فکر میکنی داستان زیر شرح حال ما میتونه باشه؟ وطن دوستی ...

دو دوست قدیمی بعد از مدتها همدیگر را می بینند.

غضنفر: رفیق چطوری؟ چه خبر؟ بابات چطوره؟

رفیق:الحمدوا لله خوبم،فقط پدر عمرش داد به شما

غضنفر: بقای عمر شما باشه، می دونم نارحتی قلبی داشت،خدا رحمتش کنه

رفیق: ولی از ناراحتی قلبی نمرد.

غضنفر:چی شد؟ چطور مرد؟

رفیق : مرحوم آخر عمرش خوب نمی دید،رفت بالکن که به بیرون نگاه کنه که از بالا پشت بام افتاد پایین،خودت می دونی خونمان طبقه هفتم بود.

غضنفر: وای چه مرگ وحشتناکی. بهرحال خدا بیامرزدش.

رفیق: خداییش خیلی اذیت شدیم.دوازده عمل جراحی انجام داد تا حالش بهتر شد و روی ویلچر حرکت کرد.

غضنفر: پس چطور مرد؟

رفیق :از ویلچر استفاده می کرد یه روزی که از خیابون رد می شد یک ماشین که خیلی تند می رفت بهش خورد

غضنفر:  خدا رحمتش کند

رفیق :خدا بهش رحم کرد .یکی از همسایه هامون اونو گذاشت روی ویلچرش و به بیمارستان برد.خون ریزی داخلی شدید کرده بود.

غضنفر: بهرحال خدا رحمتش کنه

رفیق :برای درمان او را فرستادیم اسپانیا شش ماه بعد حالش خوب شد.خدا بهش رحم کرد.

غضنفر: خوب چطور فوت کرد؟

رفیق :آخرش ناراحتی کلیه شدیدی پیدا کرد.هر چه گشتیم که یکی بهش کلیه بدهد پیدا نکردیم.خیلی دیر شد و مسمومیت پیدا کرد.

غضنفر: خدا رحمتش کند راحت شد.

رفیق :شانسی یکی از دوستان قدیمیش را دیدیم و در آخرین لحظات بهش کلیه بخشید و حالش خوب شد.

غضنفر: پس چطور مرد؟

رفیق :یک بار که در منزل نشسته بود گاز خانه منفجر شد و او در بین آتش گیر افتاد.

غضنفر: خدا رحمتش کند.

رفیق :ولی همسایه مان در آخرین لحظات درب خانه را شکست و پدرمو نجات داد.

رفیق :غضنفر: عجب ؟ پس چطور مرد.

رفیق :آخرش مجبور شدیم چالش کنیم

شباهت خاتمی و محمود

واقعا بیشتر اوقات تو این فکرم که خاتمی و احمدی نژاد همچین مثل همند. تشابهاتشون زیاده؛ مثلا خاتمی هر نه روز یه بحران میساختن واسش، الان محمود هر یک روز ۹ تا بحران میسازه واسه همه. ماشالله تو اعداد شباهت دارند. ازون طرف خاتمی هر وقت میرفت خارجه میرفتن استقبالش ازین طرف هر وقت محمود بر میگرده ایران میرن استقبالش اونم کیا؟!!! خاتمی سیاسی حرف میزد و اقتصادی عمل میکرد ازینطرف محمود جان اقتصادی حرف میزنه و سیاسی عمل میکنه. من آخر نفهمیدم این محمود توجیه نشده یا من؟!!

 

به گوشمان رسید آقای برزنت (پرزیدنت) فرمودند به زودی شاهد تحولات بزرگی خواهیم شد. آگاهان اطلاع دادند کلام آقای برزنت تحریف شده و منظور ایشان تهوع بوده که به خاطر شباهت طرز بیان به درستی نمایان نشده است. ما هم آرزو میکنیم این تهوع بزرگ به بزرگی تهوعات سه سال قبل نباشه. هر چند ما که چشممون آب نمیخوره. شما چطور؟

فیلم: زندگینامه دکتر علی شریعتی

http://tabnak.ir/pages/?cid=12528

ذکر احوال امیر النساجا

آن عریان العساکر، آن ترجمان الفاکر، آن زارع ارض و سما، آن فرمانده نساجا(1)، آن کاشف ‏التبرج، آن دائم التفرج، آن کوبنده اراذل و اوباش، آن خورنده شش کاسه آش با جاش، آن ‏راست افراطی، آن یار شمسی و اقدس و فاطی، آن ارشاد کننده اهل خلاف، آن یار غار ‏قالیباف، آن چت کرده در یاهو، آن برپا کننده هیاهو، آن مخالف رقص و سماع، آن موافق ‏اجماع(2)، آن گیرنده ملت در هر شارعی، شیخ العسگرین غلامرضا زارعی، از راست ‏قامتان راست کردار بود، و راست ترین سردار بود.‏

نقل است که چون به دنیا آمد، پستان به دهان نگرفت و صم و بکم صامت بودی، و هیچ از ‏ماکولات و مشروبات بنخورد و بننوشید، از فرط امساک. تا سه ماه بگذشت و با نور زنده ‏بودی. پس ام او شکوه بکرد و طبیبی بخواست که این طفل چرا اکل و شرب نکند؟ پس طبیب ‏نبض بگرفت و قاروره بدیده گفت: این طفل اهل امساک بود و تا چهل سال پاک بود و چون ‏اربعین بر او بگذرد با شش تن به فعل ...(3) بود.‏

از مولانا احمد بن مقدم از شیوخ عساکر درباره شیخ زارعی نقل است که " شیخنا با هیچ کس ‏از طایفه نسوان زیر یک سقف ننشست، مگر آن که خفت" و نقل است که " شیخنا به یک ‏کرت به چت یاهو همی شد و سه تند صیغه همی داشت و این از کرامات وی بود" و نقل است ‏که " شیخنا هرگز زمین نخورد تا زمین همی زد"‏

از شیخنا کرامات بسیار نقل است، اول آنکه به طرفه العینی در چند مکان حاضر بود و هیچ ‏کس بر او ناظر نه و از همین رو وی را شیخ ذوالمکان گفتندی. ‏

از شیخنا کلمات عالی نقل است. پس بگفت: " بزنیدشون بی حجاب های فاسد رو" و باری ‏دیگر بگفت: " الچکمه النسوان هذا التبرج فی الرجال" و بگفت: " از شنبه دهنتون رو صاف ‏می کنیم." و بگفت: " انت یتبدل الطهران بالجنه الطهورا و انا یدخل الجهنم بالحال و الحول"( ‏من تهران را به بهشتی پاک تبدیل می کنم برای شما و خودم می رم جهنم حال و حول"‏

بزرگی از شیوخ نقل همی کرد که به مکانی همی شدم، چون در باز شد شیخنا زارعی را دیدم ‏که قامت بسته نماز همی کرد و قومی " آمین" می گفتند، پس چند تن از نسوان بدیدم که جامه ‏دریده از شوق عبادت و نماز همی کردند، متحیر شدم. صبر کردم تا نماز شیخ تمام شد. قصه ‏را با وی گفتم، شیخنا گفت: کسی نیست. گفتم: این نسوان را نمی بینی؟ گفت: ما را چنان هاله ‏نور خداوندی گرفته است که هیچ جز او نمی بینم و هیچ جز او نمی شنوم. پس گفتم: " یا شیخ! ‏خدای را، مرا از این آگاه کن": گفت: " با کس مگوی. شبها چون نماز گذارم پریان نزد من می ‏آیند و من دعا می کنم و آنان آمین می گویند." پس بگفتم: " الشیخ! انت اخذتما و انت یتفکر انا ‏الاسگل؟"( ترجمه: ای شیخ! آیا براستی ما را گرفتی و گمان می کنی ما اسگل هستیم؟) ‏

نقل است که چون شیخنا به زندان همی شد تا چهل روز امساک بکرد و هیچ مخورد و گریست ‏و ندبه کرد و هیچ صدایی نیامد. پس ده شبانروز خود را همی زد و طریق انابت پیشه کرد و ‏گریست، پس هیچ صدایی نیامد، پس ده شبانروز دیگر گریست و خدای را همی ندا در داد، تا ‏صدایی بیامد. شیخنا گفت: خدایا! تویی؟ صدا آمد که : نه حاجی! قاضی گفته بری خونه صدات ‏در نیاد، تا ببینیم چه خاکی باید به سرمون کنیم. ‏

‏1) نساجا: قسمتی باشد از ناجا که هم به نسوان و هم به جا و مکان فکر همی نماید
‏2) نقل از نسخه خطی که خط خطی شده و دقیقا نوع موافقت تشخیص داده نشد
‏3) این بخش از نسخه اصلی معلوم نیست

لطفا نخوانده نظر ندهید.

لطفا نخوانده نظر ندهید.

سلام

میخوام دو تا سوال بپرسم به هر کدوم خواستین جواب بدید و شایدم هر دو .

۱- چرا موضوع  وبلاگای ایرانی بیشتر حول محور احساسه و خوانندگان وبلاگ ها اکثرا بدون خواندن مطلب نظر می دهند؟

۲- چرا نسل ما از به خاطرسپردن(حفظ کردن) اشعار بزرگانی چون حافظ غافله؟ اگه دقت کنید نیای ما اول هر صحبت و یا نوشته ای با سروده ای از بزرگان آغاز میکردند.

پرزیدنت در حال کمک به خانمی که پس از دیدنش غش کرد

 

لطفا یخ نزنید

بازی برای انتخابات ریاست جمهوری شروع شده است. فکر می کنم از این پس تا چند ماهی ‏قوه قضائیه شروع کند به پرونده سازی حتی برای خاتمی و صدا و سیما و کیهان افکار ‏عمومی را برای ردصلاحیت خاتمی شروع کنند. از طرفی با سرمای حاصل از محیط سیاسی ‏تلاش خواهند کرد که جامعه را نسبت به حضور فعال در انتخابات دلسرد کنند. به نظرم باید ‏‏«ستاد انتخابات ریاست جمهوری اصلاح طلبان» از حالا کارش را شروع کند و برای رئیس ‏جمهور اصلاح طلب از حالا فکر کند. این موضوع را جابیندازیم که انتخابات را اصلاح ‏طلبان باید ببرند. هنرمندان و روشنفکران از حالا باید فهرست حمایت از یک رئیس جمهور ‏اصلاح طلب را آماده کنند. مهم این است که این افراد باید خودشان را برای یک زمستان ‏وحشتناک و یک بهار پر دردسر آماده کنند. می گویم آماده کنند و طبیعتا منظورم آماده کنیم ‏است. نیروهای اصلاح طلب بیرون کشور هم از همین حالا باید همدیگر را پیدا کنند و رسانه ‏های شان را تمیز و مرتب کنند. باید تعداد مخاطبان را بالا برد، ارتباطات را از حالا برقرار ‏کرد و فرصت را از دست نداد. برگ برنده اصلی ما شخص محمود احمدی نژاد و دولت ‏اوست، ما با یک رئیس جمهور بی سواد اما پرحرف سروکار داریم که کارنامه اش در حوزه ‏اقتصاد، فرهنگ، سیاست، فشار اجتماعی و برخورد با گروههای اجتماعی پر از نمرات پائین ‏است. در ضمن باید از رییس دولت آینده بخواهیم که اصلا حرف های مهمی مانند گفتگوی ‏تمدن ها نزنند و خیلی هم محترم نباشند و به معدل خواست ها توجه کنند.‏

شکوفایی جمله سازی

به نظر می رسد که در پی اعلام سال « شکوفایی و نوآوری» توسط آیت الله خامنه ای، رئیس ‏جمهور به کلیه وزرا و مسوولان کشوری و لشکری دستور داده که با کلمات « شکوفایی و ‏نوآوری» جمله بسازند تا این سال « شکوفا» که از همین اول سال شکوفه هایش دارد روی ‏سر و صورتمان می ریزد، به میمنت و خوشحالی برگزار شود. در همین درازا سردار ‏جعفری گفت: « سال 87 سال شکوفایی و نوآوری در صنایع دفاعی و موشکی است.» شکوفه ‏احمدی نژاد رئیس جمهور نیز اعلام کرد: « باید در عرصه های اقتصادی لاجرم دست به یک ‏نوآوری و ابتکاراتی بزنیم.» آگاهان از شنیدن این خبر شکوفا شدند و از اینکه رئیس جمهور ‏ب��لاخره در سال آخر ریاست جمهوری بالاخره تصمیم گرفت که "لاجرم" دست به نوآوری ‏اقتصادی بزند، اعلام عزای عمومی کردند. از طرف دیگر، نماینده مازندران در مجلس ‏خبرگان نیز جمله بسیار مبتکرانه ای به این شهر صادر کرد: « ايران براي شكوفايي به ‏نوآوري همه جانبه نياز دارد.» وی همچنین دچار شکوفایی بیش از حد استعداد شده و گفت: ‏‏«مازندران لياقت شكوفايي همه جانبه را دارد.» پیش بینی می شود در هفته آینده جملات زیر ‏از وزرای عزیز وطن صادر شود:‏
وزارت راه و ترابری اعلام کرد: « وزارت راه بزودی با نوآوری در ساخت بزرگراه تهران ‏به نور تونل جدیدی را شکوفا خواهد کرد.»‏
وزارت بهداشت و درمان گفت: « با شکوفایی پرستاران نوآور ایرانی بیمارستانهای کشور ‏بزودی به مرحله نوینی از "نوپرستاری اسلامی" خواهد رسید.»‏
وزارت اطلاعات خواهد گفت: « با تلاش های مبتکرانه سربازان گمنام اسلام، تعدادی از ‏دانشجویان دستگیر شده چپ در زندان اوین شکوفا شده و اعتراف کردند. این غنچه های دشمن ‏در حال شکوفایی دچار پارگی نیز شدند.»‏
وزارت ارشاد اسلامی اعلام خواهد کرد: « نهال شکوفای سینمای اسلامی با آبیاری خردمندانه ‏وزارت ارشاد جوانه زد و در مجموع فیلم سنتوری همچنان غیر قابل پخش است. این ‏وزارتخانه برای نوآوری بیشتر از داریوش مهرجویی خواست خفه شود و حرف نزند.»‏
وزارت آموزش و پرورش خبر خواهد داد: « وزارت آموزش و پرورش برای نوآوری در ‏مدارس کشور دستور داد کتاب های دانش آموزان پسر و دانش آموزان دختر بصورت ‏ابتکاری از هم جدا شده و دانش آموزان پسر و دختر قبل از شکوفه دادن حتما از مدیران ‏مدرسه اجازه کتبی بگیرند.»‏
وزارت مخابرات گفت: « وزارت مخابرات در سال نوآوری کلیه وب سایت های مساله دار را ‏که مانع شکوفایی کاربران عزیز کشور شوند، مسدود خواهد کرد.»‏
وزارت جهاد کشاورزی اعلام کرد: « در آستانه سال نوآوری دولت مانند سالهای گذشته به ‏تولید کود برای شکوفایی اقتصادی کشور ادامه خواهد داد. این وزارتخانه تاکید کرد، رئیس ‏جمهور نقش مهمی در این تولید خواهد داشت.»‏

بزغاله و میمون

شعری از سیمین بهبهانی


شنیدم باز هم گوهر فشاندی                  که روشنفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشان ز خویشانت نبودند               در این خط جمله را بیجا نشاندی
سخن گفتی ز عدل و داد و انرا              به نان و آب مجانی کشاندی
از این نقَلت که همچون نُقل تر بود         هیاهو شد عجب توتی تکاندی
سخن هایت ز حکمت دفتری بود            چه کفترها از این دفتر پراندی
ولیکن پول نفت و سفره خلق               زیادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود            دریغا حرفی از جنگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش          سلامی هم به میمون میرساندی

عمله دسته دسته، دم مجلس نشسته

در راستای اینکه حزب اعتماد ملی شعار انتخاباتی خود را « چو ایران نباشد تن من مباد» و ‏ائتلاف اصلاح طلبان شعار انتخاباتی خود را « همراه شو عزیز» اعلام کردند، واحد سرود و ‏آهنگهای انقلابی هیات نظارت شورای نگهبان شعارهای زیر را به عنوان شعار انتخاباتی گروهها ‏و احزاب اعلام کرد.‏

حزب اعتماد ملی: چو ایران نباشد تن من مباد
ائتلاف اصلاح طلبان: همراه شو عزیز
آبادگران ایران اسلامی: عمله دسته دسته، دم مجلس نشسته
جبهه متحد اصولگرایان: ایران ایران ایران، خون و مرگ و عصیان...‏
هیات های موتلفه اسلامی: دم گاراژ بودم یارم سوار شد
جبهه مشارکت: یک دیواره، یک دیواره ...
بوی خوش خدمت: بین ما هر چی بوده تموم شده
ايثارگران: دل دارم، قلوه دارم، تو آتیش فل می خوره...
ائتلاف 5+6 اصولگرایان( حداد عادل): پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم به مجلس
حزب کارگزاران سازندگی: یه دل می گه برو برو، یه دلم می گه نرو نرو
رایحه خوش خدمت( جناح الف نون): بوی گندم مال تو، هر چی که داری مال من
اصولگرایان( جناح لاریجانی): من تو رو می خوام با همه ناز و ادایت به خدا
سوسولگرایان( جناح قالیباف): دنیا دیگه مثل تو نداره، نداره نمی تونه بیاره
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: بی وفا بی وفا بی وفا رفتم که رفتم
حزب اصولگرایان مترقی( فلاحیان و دوستان): یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره ‏
بسیج دانشجویی: دیوونه دیوونه دیوونه شو دیوونه ‏
دفتر تحکیم وحدت: دلم کسی رو نمی خواد فقط بخاطر تو، غرور من رفته به باد فقط بخاطر تو ‏
شورای نگهبان: بدنام برو از همه دور شو، بدنام برو طعمه گور شو ‏

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنین نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بدست
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

رتبه ایران در وبنگاری اول، در آزادی آخر

سازمان گزارشگران بدون مرز در گزارش سال 2008 خود اعلام کرد، جمهوری اسلامی با وجود داشتن بزرگترین زندان خاورمیانه برای روزنامه‌نگاران، در رده‌های آخر کشور‌های حامی آزادی بیان قرار دارد.

این سازمان با انتقاد از روی‌کرد دوگانه جمهوری اسلامی در برخورد با روزنامه‌نگاران ایرانی نوشته است، تنها روزنامه ‌گاران رسانه‌های نزديک به مقامات نظام و با بهره مند شدن از چتر حمايتی می‌توانند از سياست‌های دولت احمدی‌نژاد انتقاد کنند و روزنامه‌های ديگر از اين امتياز برخوردار نيستند.

این سازمان در گزارش سالیانه خود از وضعیت آزادی مطبوعات در جهان سال 2008، بخش مجزایی را به مخاطرات فعالیت‌ مطبوعاتی و رسانه‌ای در ایران اختصاص داده است.

در ميانه دوگانه هاي تراژيک / سوسن شريعتي

سمیه خانم در راستای ابراز نظر شما ارائه میگردد.

http://drshariati.org/show.asp?ID=36&q=

 

ولنتاین خر است

متن زیر برگرفته از http://www.1ehsan.com/valentine/  میباشد.

اينجانبان جمعي از عزب‌اوقلي‌هاي مقيم مركز و حومه هر‌گونه مراسمي را تحت عنوان براندازانه‌ي ولنتاين [ و تمامي مشتقات آن اعم از والنتاين ،‌ ولوم تايم ، روز عشاق ، روز عشقولانه‌ها و … ] محكوم كرده و مراتب نفرت خود را از اين اقدام استكبار اعلام مي‌داريم .

اصلا چه معني داره كه همه‌ي مغازه‌هاي شيك بالاي شهر ييهو همه‌ي ويترينشون رو پر از قلب و خرس و بادكنك و عروسك كنند ؟ اصلا چه معني داره كه كلي آدم قشنگ اون ور شيشه و كلي آدم قشنگ‌تر اين ور شيشه وايسند و ما هم دلمون از اين آدماي قشنگ بخواد ؟ اصلا مگه شما آدام هستيد كه هي به خودتون ولنتاين مي‌كنيد و از خودتون ولنتاين در مياريد ؟

شما مگه خودتون روز سپندارمذگان نداريد ؟ پس چرا ولنتاين ؟ چرا بي‌غيرتي ؟ چرا بي‌ناموسي ؟

چرا خرس ؟ مگه بز چه ايرادي داره ؟ چرا شكلات خارجي ؟ مگه توت خشكه چشه ؟
چرا گل قرمز آخه ؟ مگه گل شبدر چه كم از لاله‌ي قرمز دارد ؟

بنابر اين همه با صداي بلند : يك ، دو ، سه : ولنتاين خره گاب منه !

شعری از شیما خانم

من غريبانه به ديدار تو مي انديشم

و چنان سخت که قلبم فوارن مي کند ا زهر چه که هست

من صميمانه در اين ووادي تنهايي خويش به دستان تو مي انديشم

غالبم گشته تهي زين همه هجران که چرا در پس اين روز روز دگر مي آيد

لحظه ها ، ثانيه ها با من بي دل چه کنيد ؟

که من اين رنج به بهاي جان ستاره مي پردازم

 

غضنفر.....

آقا این بحث قطعنامه سازمان ملل رو که میشنوم نمی دونم چرا یاد فوتبال میفتم. چرا؟!! پس این جا رو باخ...

 یه بار تیم فوتبال استان غضنفر آباد با تیم آرژانتین مسابقه فوتبال میذاره مربی تیم غضنفرآباد چند بازیکن را مامور میکنه که فقط مارادونا رو مهار کنن ولی توی مسابقه، اونقدر غضنفر به تیم خودی گل می زنه که مربی داد میزنه میگه : "مارادونا رو ول کنین غضنفر رو بگیرید."

الهی من فدای این غضنفر خان چی کارش دارن بچه رو آدم که نکشته گل زده مهم هنر گل زنیه حالا به کدوم تیم که مهم نیست.هست؟!!! در ضمن از اقتصادم که ماشاا.... کلی سر در میاره و دقیقه بازم میپرسی چرا؟ آخه یه بسته هزاری میدن بشماره ۲۵۰ تومن کم میاره.....

صدای کوته

دوستان اظهار لطف کردند گفتند از شریعتی هم چیزی بگو. چرا که نه اما گفتن ها زیاده کجاست گوش های شنوا.

باز ما مانديم و شهر بي تپش ... وانچه كفتار است و گرگ و روبه است .... گاه مي گويم فغاني بركشم .... باز مي بينم صدايم كوته است ...

دكتر علي شريعتي

وزير كشاورزي:مردم كمتر پرتقال بخورند
وزير جهاد كشاورزي با اشاره به وجود موز، نارنگي، سيب درختي به ميزان لازم در بازار شب عيد اظهار كرد:‌ در حال حاضر به دليل سرمازدگي باغات مركبات به ويژه محصول پرتقال واردكنندگان را براي واردات بيشتر پرتقال شب عيد تشويق مي‌كنيم؛ همچنين با مصرف كمتر پرتقال شب عيد بايد فضايي ايجاد شود كه باعث سوءاستفاده عده‌اي در اين زمينه نشود.

خدا بهتون صبر بده آقای وزیر من اگه این یه عده رو گیر بیارم. اصلا میدو نید چیه بنده الساعه اعلام میکنم جهت پیشگیری از دست اندازی اجانب و جهت تشحیذ اذهان عمومی جهت ضرورت وجود انتخابات بی پرتقال از همین حالا پرتقالای خونمون رو هدیه میکنم به شورای محترم نگهبان. چه ایرادی داره آقا بذارید اونا نوش جان کنند بالاخره تحقیقات محلی انرژی بره ها !!! نیست؟؟؟

سر خویش گیر و بگذر

 شعری از دوست خوب و شاعر مهربان کشور فربود شکوهی

اگر می خواهید از بلاگش دیدن کنید در پیوندهام آدرسش را دارم فقط زحمت یک کلیک ساده

سر خویش گیر و بگذر

 

سر خویشتن ندارم که رها شوم ز مستی

به چه حالتم گسستی تو ز نیستی و هستی

چه قیامتی بر آید ز غریو عشق بازان

چو به مجلسی درآیی و زنی به شور دستی

تو به خویشتن نگه کن به درون برکه جان

پس از آن ملامتم کن که چرا به دل نشستی؟

اگرم روم به سوی سر زلفت ای عجب بین

من کوته آستین هم بکنم دراز دستی

صنما به روزگاران ز تو مهر مانده بر دل

به کجا توان برون شد چو تو عهد می شکستی؟

به کمند مهرت اندر تو نگر به صید لاغر

همه خوش دلم که آخر بکشی سرم تو دستی

بنگار بر دو چشمم ز خط غبار خطی

صنما تو مهر مگسل اگرم به خوار خستی

بنشین تو بر لب جو که گذشت عمر و اکنون

سر خم گشاد بادا  ز پی اش خمار و مستی

غم این جهان نیارزد که نهی تو سر به زانو

بگشا گره ز ابرو و بکن گشاده دستی

مشنو تو پند زاهد سر خویش گیر و بگذر

که از این گذر توانی برهی ز خود پرستی

تو مرا مگوی جلوه که طریق عقل پویم

تو از این چه سود کردی که بتی نمی پرستی؟

 

جلوه - فربود شکوهی

چرخش‌ها در جمهوري اسلامي نسبت به شريعتي!

http://tabnak.ir/pages/?cid=5791

سی و هفتاد و صد و خورده‌ای
آقا اصغر ، وزیر کشور گل بلستان اعلام کرد اکثر کسانی که رد صلاحیت شده‌اند، اصولگرا می‌باشند. این اصغر گفت، حدود ۳۰ درصد از رد‌صلاحیت شده‌ها اصولگرا بوده که با توجه به این که ۳۰درصد،۲۰ درصد از 70 درصد بیشتر است، پس اکثر ردصلاحیت شده‌ها اصولگرا هستند. معاون وزارت کشور اعلام کرد، براساس تصمیمات جدید از این هفته در کلیه استانها ۳۰ درصد از ۷۰ درصد بیشتر است. دکتر جواد، رییس موسسه تحقیقات ریاضی نیز اعلام کرد که از نظر اسلام و با توجه به مبانی انقلاب فعلاً ۳۰ بیشتر از ۷۰ است.

انتخابات؟؟؟!!!!

بازم دیر اومدم

این بار اما در فصل سرد زمستان و با فضای سردتر انتخاباتی که اصلا انتخابات نیست. شنیدم دکتر عارف انصراف داده. به نظر شما مفهومش چی می تونه باشه؟ زیادی به خودتون زحمت ندید. به نظر من رد صلاحیت انتخابات توسط اصلاح طلبان مهم ترین معنیشه. دیگه مجلس راس امور نیست. هست؟

سفر مشهد

به نام خدا

تاريخ يادداشت پائيني رو كه ميبينم متوجه ميشم كه حسابي يا تنبل شدم و يا فارغ از كار نوشتن.

 

مدتي است ميگذرد هر لحظه و هر جا خواهان نوشتن بودم اما امان از ... نشد كه نشد تا امشب.

اين مدت خيلي كارا كردم و شايدم نكردم. مهمترين انها رفتن به مشهد و زيارت بارگاه ملكوتي اقا امام رضا بود از اين نظر ميگم ملكوتي كه واقعا اوج و عظمت روح اقا رو داخل صحن امام حس مي كني و بي اختيار دوست داري اشك بريزي. اگه اشتباه نكنم سفرم از سه شنبه شب 26/2/1385 شروع و به صبح روز شنبه 30/2/1385 ختم ش. رفت و برگشت را با وسيله اي كه امروزه ترن يا همون قطار مي نامنش سفر كرديم. اره سفر كرديم. من ودوست كمي بهترم علي شادلو بچه ي خوب مشهد و با همه ي شرايطش دوست داشتني.

ابتدا به ساكن  دوست داشتم كه جزئيات سفر رو بگم اما امشب به اين نتيجه رسيدم كه بازگو كردن همه يعني داستان نويسي و شايد يك شرح حال كامل. امشب رو ترجيح ميدم (مثل هميشه )نتيجه هاي شيرين و يا تلخش رو بگم.

مشهد شهري زيبا با مردمي دوست داشتني و البته دوست داشتني تر اينكه رابطه اي به اوج خود رسيد بين "من" و "او". مني كه شايد "من" نبودم اما با ديدن "او" ؛ "من" شدم و اين تلاقي به "ما" انجاميد. مبارك است. روزهائي بود به يادماندني. پاينده باد اين اوقات كه هميشه جذاب بوده اند. مردم مشهد مردمي كه يا ساده اند و يا خيلي پيچيده و البته عده اي سعي مي كنند به نظر پيچيده بيايند اما ناموفق هستند در ابراز ان. مردمي كه شايد زياده خواهي در رگ و پوستشان خانه كرده باشد و براي مهار نماي بيروني چه تلاش ها كه نمي كنند و چه حرف و حديث ها كه نمي زنند. ظاهر خود شهر زيباست و ارام اما در دل اين ارامش چه بلبشو و گاهي بي نظمي اي حاكم استخدا مي داند. نظمي از بي نظمي ؛ هنري كه ما ايراني ها بدان خو گرفته ايم چرا كه هنر نزد ما ايرانيان است و بس. نگاه مردم به تو نگاهي است پيچيده كه اگر سعي بر خواندنشان كني چشم از تو مي پوشانندو ان هنگام تو مثل كسي هستي كه از چيزي كه ميخواستي واماندي و كنجكاو براي رسيدن به ان؛ اما حيف كه اينجا ديار لاپوشي هاست. سرزميني كه ظاهر ان با عظمت مهمانش و يا شايد صاحبش گره خورده و عجين شده است اما باطنش؟!! مثل همه جا و هيچ جا؛ نگويم بهتر است. جالبترين چيزي كه نظر 

نوشته شده made in china مراجلب كرد ارق ملي بالاي مشهدي هاست كه به هركجاكه بروي به جاي  made in mashhad

 و اين چه زيبا بود . كسادي روزنامه هاي غير بومي هم جاي خودش را دارد كه هيچ وقت به پاي "قدس" و البته" خراسان" نخواهند رسيد و نمي رسند.و باز هم ناله؛ ناله از پروژه اي كه پير همه را در اورده(و اين ظاهرا در سرزمين ما بلاي همه جا گير است)مترو را ميگويم همو كه به قول يك راننده (با لهجه ي زيباي مشهدي)با  همه جا فرق دارد وبه قول علي عدم مطالعه ي دقيق و يا نه شايد مطالعه ي دقيق ميزان سود صاحبان شهر مشكلاتي را براي راه اهن شهري پيش اورده است. قطاري كه دو سويه نيست بلكه در اخر هر خط دور ميزند و وارد خط موازات مي گردد. متروئي كه مشهدي ها براي به دست اوردنش چه ميدان ها كه فدا نكردند(اين را از اسم چهار راه هائي كه به ميدان معروف ترند مي توان فهميد) و مشهد شهري با مردم چند كاره يا همان چند شغله؛ هر كه را ميبيني چند شغل پيشه اش است  چيزي كه كمتر جا ديده ميشود. دخترها و بانوها هم ظاهرا محدوده ي حرم را منطقه ي پوشش مي دانند. منطقه اي كه اكثرا سعي ميكنند در ان  وضع ظاهري اسلامي تري را داشته باشند حتي به مدد " گشت ثامن" كه چند ماهي(بعد از انتخابات رياست جمهوري) ميشود براي جمع كردن خانم هاي بد حجاب علم شده است.

ظاهرا همه ي شهر دست استان قدس است و چون مومي در دست يك خبره.همه از دست اقاي ريئس نالان و همه پريشان خاطر از دزدي هائي كه به او نسبت ميزنند و البته حامي اصلي او نيز. حتي در چند جا شنيدم كه همين ايشان پسر عزيزشان را كه پول هنگفتي به جيب زده بود و از بد روزگار در زنداني كه براي او و خاندان و حاميانش نبود گرفتار شد؛ نجات داد و به سر منزل مقصود ( بي دردسر) به جز همان يك كمي(كه احتمالا هماهنگ نشده بود) رساند. اري خداوند ارحم الراحمين است.

... ناگفته نماندد زعفران؛ زيره و زرشك كه همه سوغات مشهدند و براي من رنگ زرشكي انها كه رنگ مورد علاقه ي من است مست كننده و رام كننده.(البته به جز زيره كه دو رنگ در دو نوع مختلف دارد) و از همه يادگارتر اينكه چه پول هنگفتي براي خريدن اين سوغات پرداخت كردم. راستي هواي روزانه كه خود چهار فصل دارد بسيار بسيار حس كردني و البته جذاب است. چيز ديگري كه دستم امد نحوه ي گزينش خادمان اقا امام رضا بود كه پس از شنيدنش عقل از سر و گوشم رفت و اين همه دقت و ريزبيني مرا بي اختيار بهمجد و ستايش انداخت و باور به اين گفته خودم كه چه ميشود با نام اقا و چه نميشود. مطمئنم اگر خود ايشان بودند شدن ها ناشدني ميشدند و ناشدن ها شدني. خداوند از بركات روح بزرگوارشان ما را به خصوص خودم را به راه صحيح هدايت فرمايد. امين.

رابطه ی اجتماع با اقتصاد و سیاست ؟

فقط یک سوال......

رابطه ی اجتماع با اقتصاد و سیاست در کجاست یا راحت تر بگم کدوم بر دیگری اثربخش تره؟

.......

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

جاى خالى اين سه تن در جشن هسته‌اي

منبع: سایت بازتاب

موسوى، هاشمى و خاتمى سه غایب دیروز جشن هسته‌ای به شمار می‌روند.

شرق در یادداشتی نوشت: به مثابه محصول مستقيم انقلاب سترگ اسلامى ملت ايران، دستيابى به چرخه كامل توليد سوخت هسته اى، ولو آنكه به صورت آزمايشگاهى و در حد ۵/۳ درصد باشد، دستاوردى بس بزرگ است كه حتماً بر قله دستاوردهاى اين ملت ديرپا مى نشيند. به ويژه پس از مدت ها، ما، همه ما، به اين دستاورد و آثار روانى و سياسى مهم آن نياز داشتيم.

اين دستاورد، بر قله برخى پيشرفت هاى البته كم اهميت تر مانند دستيابى به تكنولوژى توليد موشك هاى ميان برد، مقدمه و دستمايه بسيار مناسبى براى گفت وگوهاى مستقيم تهران و واشنگتن و نيز مذاكرات هسته اى قريب الوقوع خواهد بود و احتمال مصالحه در پرونده هسته اى ايران و دستيابى به توافقى جامع، شرافتمندانه و پايدار براى طرف ايرانى را بس تقويت مى كند. حتى اگر فقط اين اميدبخشى دوباره به ملت نگران ايران را در نظر بگيريم رويداد دستيابى به چرخه كامل توليد سوخت اتمى درخور ستايشى بى پايان است. اما حداقل انصاف براى برگزاركنندگان و سخنرانان برنامه ديشب آن بود كه در كنار قدردانى از دانشجويان و دست اندركاران اين پروژه ملى از اصلى ترين «بانيان» اين دستاورد بزرگ يعنى دولت هاى ميرحسين موسوى، اكبر هاشمى رفسنجانى و سيدمحمد خاتمى ولو به تلويح ياد مى شد.
اگر اين پروژه بزرگ ملى امروز به بهره بردارى مى رسد و توفيق درو كردن محصول سياسى آن نصيب دولت جديد شده است، نقطه آغازين آن به ۱۸سال قبل و زمانى برمى گردد كه دولت هاى اين ۱۸سال بعضاً براى تامين نان مردم گرفتار مى شدند، اما اولويت ادامه اين طرح در نهايت مظلوميت و سكون را لحظه اى كنار نگذاشتند. اگر سهم دولت كنونى بريدن روبان اين طرح غرورآفرين است، اين نخستين بار سيدمحمد خاتمى بود كه در اسفند سال ۱۳۸۱ طرح غنى سازى سوخت هسته اى و دستاوردهاى آن را علنى كرد. به بار نشستن ميوه هاى اين درخت در دولت نهم، ريشه در اعماق خاكى دارد كه در دولت ميرحسين موسوى به رياست جمهورى مقام معظم رهبرى كاشته شد و در بحرانى ترين روزهاى تاريخ انقلاب، دولت اكبر هاشمى رفسنجانى لحظه اى از توجه به آن غفلت نورزيد.
اين پيروزى، به گواه بديهيات علمى و تاريخى، پيروزى سترگ اصلاح طلبان و سه دولت آنها در بعد از پيروزى انقلاب اسلامى است. اكنون كه «ميوه چينى» اين رنج ها بر طالع دولت مخالف اصلاحات خود مى نمايد، اصلاح طلبان را _ همچون مادر دلسوزى _ دغدغه اى نيست جز آنكه از رنج هزاران دانشمند و منابع مالى ميليون ها ايرانى، به درستى در حفظ منافع ملى و مصالح كشور استفاده شود و دانش در كنار سياست به صلحى پايدار و اقتدارى سازنده براى جمهورى اسلامى ايران منتهى شود.

موج دوم

این روزا راه رفتن هم جذاب شده همچنین دیدن.

راه یا شایدم پا فرمان پیشروی میده و چشم بر  اوج قله نشسته و همچون ناظری اطراف رو نظاره میکنه.

....عجب خیابون تمیزی اما ظاهرا شهرداری یادش رفته یه سری چیزا رو تمیز کنه یا شایدم از قلم افتاده.

 خیابون عریض من رو یاد میدان فوتبال انداخت البته بدون وسایل نقلیه. خانم های ارایش کرده و البته زیبا به ادم طراوت خاصی میداد. عادت دقت این بار هم دست از سرم بر نمی داره.ظاهرا محیط البته بیشتر پوستر ها اعلامیه ها و پلاکاردها و کمی بیشتر تلویزیون کنار میدان میخواد چیزی رو بهت بفهمونه این که الان دیروز نیست اینکه همه چیز منقلب شده اینکه دیروزی امروزی نیست و  همه چیز حول یک محور میگرده.

خوب لاجرم مطالعه انها همه نشانگر اینه که به خاطر این همه تغییر  انی لازمه که روحیه ای انقلابی داشت و حتما فدا کردنی.

همه باید اماده باشند اماده تغییر...... و این فقط یه تبلیغ نبود.....  دلم واسه یه قطره اب تمیز لک زده.   

فصلي دوست داشتني در فصلي سرد

هميشه هر شروعي با هيجان همراه بوده حال هيجان شروع فصل باشد يا كار باشد دوستي تحصيل و يا به طور كل تغيير.

عجب كلمه ي سختيه اين تغيير. يه نوع مبارزه طلبي اما مبارزه اي كه روبروش خودتي. هميشه مربيا گفتن و بازم ميگن كه براي هر مبارزه اي اول حريفت رو بشناس تا جواب بگيري . ....

حالا اين حريف خودتي .......

 ميشناسيش؟؟؟؟!!!!!!

شروع سال نو....شایدم شروع یک فصل

سال ۱۳۸۵

......... " سالی که نکوست از بهارش پیداست"

سال ۱۳۸۴ با همه ی سختی هاش گذشت. سال دردسر زحمت تلاش به مقصود نرسیدن دنبال خودت گشتن سعی کردن در مشخص شدن شخصیت و.... بی انصافی نمیکنم سال پر تجربه ای بود مثل سال ۱۳۸۳ که من تقریبا هر چه دارم از این دو دارم.

....."سال انقلاب سوم" واقعا نمیدونم به فال نیک بگیرم یا بد معذورم از اعلام نظر که خود درموندم.

جاتون خالی اخر سالی یه سری هم به شمشک زدیم یا به قول سوتیه من شموشک ابادان هوای دلپذیری داشت به خصوص وقتی یه دو سه باری بد جور افتادم ولی مگه نه اینه که باید بیفتی تا راه رفتن رو یاد بگیری در کل بد نبود تاتی تاتی جذابی بود.

سال خوش

روزگاران

روزگاران

کتاب ارجمند جناب اقای دکتر عبدالحسین زرینکوب رو میگم تازه خریدم و دارم میخونمش و حقیقتا چه شیرینه با قلم دوست داشتنی اقای دکتر. اینکه به ایران چه گذشت و یا اینکه ایران از کی و کجا ایران شد. از ابتدا (البته تقریبا) تا معاصر کتاب جالبیه البته این نظری است که در ابتدای کتاب میگم تا چه رسد به اخر.

کتابی بالغ بر ۹۸۰ صفحه و جالب اینکه کلی گوئی است البته نه انچنان که سرسری باشد بل انطور که ذکر وقایع صورت گرفته توسط ان دسته از افرادی که بر فرهنگ و تمدن ایران زمین موثر بوده اند مکفی بوده است.(توصیه میکنم بخونیدش)

با خودم بودم یعنی چند هزار تاریخ و تمدن ایرانی که شاید نتیجه اش این باشد که هستیم یا شاید........(امان از وطن فروشان یا کج ذهنان) در همین چند صفحه است؟ این گذشته ماست. من یا ما در اینده کجای این گذشته ایم.......؟؟؟؟

 

کویر هسته ای

سلامي به پاکي بي صداترين فرياد ها که حرمت سکوت دوستي ها را نمي شکند و به آرزوي وصلش پيوند مي زند.....
کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک او مي کرد......
کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....
کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد.....
کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......
و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.
در پناه نيلوفرانه اي از عشق عاشق بمانيد

سلامی چو بوی خوش اشنائی

سعید جان تشکرات صمیمانه ی مرا بپذیر. درک کویر شروعی برای درک خویشتن. کویر را باید حس کرد اری "کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک او مي کرد" اما جسارت مرا ببخش شاید اسمان میفهمد اما نگاهی حسرت امیز به دنبال دارد و شاید نگاهی پند اموز. میگویند دوری و دوستی اما این خود معنائی نهان دارد که هر دوری ای دیداری هر چند کوتاه به همراه دارد و ای کاش کویر بفهمد که لحظه ی دیدار نزدیک است و در ان هنگام حرمت دقایق نگه دارد و غنیمت شمرد حضور مهمان(اشک اسمان) را که اسمان از غصه ی کویر بر گونه های خویش و دوستش کویر (به بهانه ی یگانه دوست ناظر) هدیه می کند. و اه .......... کویر چه حسی دارد هنگام درک قطره اشکی و چه سنگین است تحملش و انوقت می فهمد اسمان را که چه غمی در سینه دارد. و این بهانه ی نزدیکی که اسمان تنها یاور و درک کننده ی نهان کویر.

کلامی نیست جز حسرتی که ندانم کاری ها یا نه به خواب زدن های گروهی که مسئولند بر دامن این ملت مینشانند. انرژی یعنی اب یعنی باد یعنی خاک یعنی اتش و شاید انرژی یعنی ندانستن چگونه حل کردن یک مشکل. شاید راست بگوید خدا با ماست ............

یاد اقا سید رضا بخیر.

سلام

دیشب قصد رفتن به منزل را داشتم سر خیابان خواجه عبدالله ایستادم چند تا ماشین رد شد .

پیکان کرم رنگی اومد تا تیپ یارو رو دیدم با خودم گفتم دوست دارم با این برم نمی دونم چی ششد یارو که اول مسیرش نمیخورد نظرش عوض شد و سری به نشانه ی تائید تکون داد. خوب منم سوار شدم.

همینطور که در امتداد خیابان داشتیم می رفتیم متوجه نوشته ای که پشت یه پیکان نوشته شده بود شدم سعی کردم بخونم بعد متوجه شدم ترکیه. نوشته بود   انایوردوم    سولدوز 

برام جالب شد که معنیش رو بدونم دنبال خودکاری که همیشه همرام بود گشتم اما یادم اومد تو شرکت جا گذاشتم. یهو نگام به گوشیم افتاد یه نفس راهتی کشیدم حقیقتش به حافظم اعتماد نداشتم برا همین تو گوشی نوشتم و ذخیره کردم. یه مدت گذشت تا غلطم رو از روی متن اصلی(بدنه پیکان) گرفتم. کمی گذشت .

ناگهان راننده که شخص چاقی بود سکوت را شکوند و گفت میگن از جن عکس گرفتند یعنی میشه؟

 اول جا خورده بودم و علت سوال رو بررسی میکردم بعد دیدم طرف منتظره گفتم منم شنیدم و البته دیدم اونم تو اینترنت ولی شاید بشه.

گفت چی جوری؟ رو صفخه فیلم ظاهر نمیشه؟

متوجه شدم که کنایه ای به نور یا همون اتش بودن جن داره گفتم بله ولی ظاهرا توی غار این اتفاق افتاده و چون غار تاریکه امکانش وجود داره. اقا بازم تاکید کردن رو کلام خودشون و گفتن من جن دیدم اونم زیاد و من فال و رمالی بلدم که من گفتم اعتقادی ندارم. که پیشنهاد تلفن داد و گفت حتی اگه ادرس بدی من امشب یکیشونو میفرستم پیشت .

حرفا ادامه داشت و من در کلامم سعی داشتم از نقضیاتش استفاده کنم جهت رد مطلب. سرتونو درد نیارم(دروغ نگم خودمم زوری دارم مینویسم امشب حال نوشتن ندارم) پیاده شدم. توی پارک جلوی خونه که قدم میزدم یاد پدر بزرگ خدا بیامرزم افتادم و اینکه روز ۱/۱۲ سالگردشه یعنی ۱۴ سال گذشت و من فراموش کرده بودم افسوس خوردم. با خودم عهد کردم به محض اینکه دلیجان رفتم یه سری به مزارش بزنم.

و شاید اتفاق دیشب فقط همین نتیجه رو داشت هرچند بین خودمون باشه تا صبح کمی ترس حضور از ما بخترون رو داشتم اما بخیر گذشت. شرمنده....