دلمان کوچک است ولی آنقدر جا دارد که برای عزیزی که دوستش داریم نیمکتی بگذاریم برای همیشه.......... 

وبلاگ تعطیل شد...

ax

رجوع به ادامه مطلب

به سلامتی همه مادر و پدرها...

♥به سلامتی همه مادر ها . . .

یک مادر می تواند ۱۰ فرزندش را نگهداری کند ، اما ۱۰ فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند !

...
♥به سلامتی همه مادر ها . . .

به سلامتیه همه مامانایی که هر وقت صداشون می کنیم میگن : جانم !

و هر وقت صدامون میکنن ، میگیم: چیه ؟ ها . . . ؟


♥به سلامتی همه پدر ها . . .

به سلامتی پدری که نمی توانم را
در چشمانش زیاد دیدیم
ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!


به سلامتیه مادرایی که با حوصله ای راه رفتنو یاد بچه هاشون دادن ، ولی تو پیری بچه هاشون
خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن


♥به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه

سلامتی مادر وقتی غذا سر سفره کم بیاد ، اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه


♥به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن

به سلامتی مادر چون اگه خورشید نباشه میشه گذرون کرد اما بدون حضور مادر زندگی یه لحظه هم معنی نداره


♥به سلامتی اونی که وقتی از مدرسه می اومدم خونه ، میگفت از صبح تا

حالا برات ۱۰۰۰ تا صلوات

فرستادم تا امتحان تو ۲۰ بشی


♥پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره

♥به سلامتی مادر بخاطر اینکه از سلامتیش برای سلامتی بچه هاش همیشه گذشته


♥به سلامتی همه پدر ها . . .

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره . . .


♥به سلامتی مادر واسه اینکه دیوارش از همه کوتاهتره


به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد


♥به سلامتی همه پدر ها . . .

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش...

بغض یعنی...

 

بغض یعنی:

 

صدای اذان

 

خونه سوت و کور

 

خاطره های پر هیاهو و سفره های خالی از حضور پدر و مادر...

 

بعضی چیزها فقط یکبار تکرار میشن،قدرشونو بدونیم!

داستان کربلا....

ما داستان کربلا را از روز تاسوعا می دانیم و عصر عاشورا ختمش می کنیم , بعد دیگر نمی دانیم چه شد ! همین طور هستیم تا اربعین ( آنجا شله ای می دهیم و بعد قضیه دیگر بایگانی ست ! ) و بعد سال دیگر باز همین طور و سال دیگر و سال دیگر باز همین طور . داستان کربلا نه از تاسوعا و یا محرم شروع می شود و نه به عصر عاشورا یا اربعین تمام می شود . این است که از دوطرف قیچی اش کردیم , و آن را از معنی انداختیم .
دکترشریعتی.

لحظاتی تا مرگ ...  

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

 

نزدیکان خدا


بسیار دیده اید که یک فرد به خاطر نسبت داشتن با شخص بزرگی ، چه فخری به عالم میفروشد.
براستی چه افتخاری بالاتر از اینکه با خدا نسبت داشته باشیم. درست است که انسانها ، خدا نمیشوند
اما میتوانند خداگونه شوند و انسانهای خداگونه ، کارهای خدایی میکنند.
کودکی بینوا در حالی که میلرزید با پای برهنه بر روی برف ها ایستاده بود و پاهایش را از زور سرما ،
روی زمین جابجا می کرد و با حسرت به ویترین فروشگاهی نگاه میکرد.

زنی در حال عبور، او را دید ، اوضاع و احوال کودک ، او را دگرگون کرد ، اشک در چشمانش حلقه
بست و کودکی خودش را بیاد آورد. بی اختیار به سمت کودک آمد و او را به داخل فروشگاه برد و
برایش لباس و کفش خرید وگفت: عزیزم مواظب خودت باش
کودک به چشمان مهربان زن خیره شد وپرسید: ببخشید خانم شما ...!شما خدا هستید؟
زن لبخند زد وپاسخ داد: نه فرزندم ، من تنها یکی از بندگان خدا هستم.
کودک گفت: مطمئن بودم با او نسبتی دارید....

داستانک"بستنی شکلاتی"

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.


پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت: ٣٥ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت: براى من یک بستنى بیاورید.

خدمتکار یک بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت...

پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت.

هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود!

یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد، امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود

روح خانوم خونه بايد مثل يخچال خونه باشه !!!

نمیدونم نظر درستی هست یا نه! نظر شما چیه؟

روح خانوم خونه بايد مثل يخچال خونه باشه !!!

    ديدي وقتـی خوشحالی میـری در یخچالو وا میکنی!

                     وقتـی ناراحتی میری در یخـچالو وا میکنی!

                        وقتـی کسلی میری در یخچـالو وا میکنی!

                                وقتی نـمیدونی چته! میری در یخـچال و وا میکنی!

                                                                                و...



 بايد روح خانوم خونه اونقدر وسيع باشه كه كشش مرد در همه حالات به سمت اون باشه

مقدس ترین پیوند هستی مبارکباد . . .

لباس یاس برتن کرد زهرا / کنار دست او بنشست مولا

محمدخطبه خواند زهرا بلی گفت، / غلط گفتم بلی نه “یاعلی” گفت . . .

سالروز پاکترین ، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارکباد . . .

ساندویچ زندگی

در كارخانه اي در يك منطقه ي تأسيساتي ،هنگامي كه زنگ ناهار به صدا در مي آمد ، تمام كارگران در كنار هم مي نشستند و غذا مي خوردند . يكي از كارگران همواره با نوعي يكنواختي تعجب آور ،       بسته ي ناهارش را باز مي كرد و اعتراض كنان مي گفت :اميدوارم كه ساندويچ كالباس نباشد . من از كالباس متنفرم ...!

او عادت داشت هر روز بدون استثناء از ساندويچ كالباس شكايت كند و اين كار را همواره بدون هيچ تغييري در رفتارش تكرار مي كرد . هفته ها گذشت . كم كم ديگر كارگران از رفتار او به ستوه آمدند سرانجام يكي از كارگران به زبان آمد و گفت: اگر تا اين اندازه از ساندويچ كالباس متنفري ، چرا به همسرت نمي گويي يك ساندويچ ديگر برايت درست كند ؟ مرد گفت منظورت از همسرت چيست ؟ من كه متأهل نيستم !من خودم ساندويچ هايم را درست مي كنم . 

 در حالي از زندگي خود مي ناليم و هر روز مدام از سختيها و رنج هاي زندگي شكايت مي كنيم كه تمام شرايط حاكم بر زندگيمان حاصل كارها ،فكرها و تصميمهاي خود ماست ! اين قانون الهي است كه هيچ فردي غير از ما نبايد و نمي تواند براي ما تعيين تكليف كند . ما خود ساندويچ هاي زندگيمان را درست مي كنيم . اگر از كيفيت آن ناراضي هستيد ، به جاي مقصر شمردن سرنوشت تان تصميم قاطع بگيريد و آن را آنطور كه مي خواهيد ، بسازيد و از آن لذت ببريد .

بايد بدانيم كه قدري در آنچه به سر ما مي آيد خود ما در آن بي تاثير نيستيم

یک گام دیگر تا فینال آسیا....

 

یا علی بن موسی الرضا(ع)

 

 

اللهم صل علی  علی بن موسی الرضاالمرتضی(ع)  الامام التقی النقی .....

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟

گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟

ازکبوترهاکه میپرسم نشانم میدهند

گنبدو گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟

من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرابه دادم میرسی ؟

میلاد باسعادت شمس الشموس  خسرو اقلیم طوس  ارباب مهربونمون تاج سرمون        ضامن شیعیان در روز محشر   امام رئوف

علی بن موسی الرضا(ع)

بر همه شما مبارک

السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا،ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربت باغ بهشت.

تصاویری از شستشوی گنبد حرم مطهر امام رضا علیه السلام

فرﻣﻮﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍ :


.
.
ﺑﯿﺎ
....
ﺑﯿﺎ
.
.
ﺑﯿﺎ
.
ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ، ﻧﯿﺎ !

ولادت حضرت معصومه(س)و روز دختر مبارک

صدای شادی افلاکیان از کوچه پس کوچه های مدینه به گوش می رسد.از خانه ساده وبا صفای امام کاظم (ع)، نوری به آسمان بر خواسته است ، آری ، مدینه از شمیم فاطمه معصومه (س) معطر شده است.

میلاد مظهر عصمت و نجابت، حضرت فاطمه معصومه(س)

و روز دختر بر تمام دختران عفیف ایران زمین مبارک باد . . .

این هم کادوی تولدم :

 * پیامبر (ص) فرموده اند:

 اگر زن نماز پنج وقت را به درستی بخواند، و ماه رمضان روزه بگیرد، و عفت و پاکدامنی را رعایت کند، و از شوهرش اطاعت نماید، و ولایت علی بن ابیطالب را در دل داشته باشد، در روز قیامت به او گفته می شود: از هر کدام از دروازه های بهشت که می خواهی، وارد شو!


راستی داشت یادم میرفتا..... اینم یه عکس قشنگ واسه تبریک روز دختر

ادامه نوشته

ما 6تا زدیم!!!!

ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ : ﻣﺎ 23 ﺑﺎﺭﺑﺮﺩﯾﻢ ﺷﻤﺎ 17 ﺑﺎﺭ ..!!
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ : ﻣﺎ 6 ﺗﺎﺯﺩﯾﻢ ...!!!
ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ : ﻣﺎ ﺭﻓﺖ ﻭﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﺮﺩﯾﻤﺘﻮﻥ ...!
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ : ﺧﺐ ﻣﺎ 6 ﺗﺎ ﺯﺩﯾﻢ ...!!!
ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ : ﻣﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪﯾﻢ ﺷﻤﺎ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﻡ
ﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﻧﻬﺎﯾﯽ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻦ ..!!
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ : ﻣﺎ 6 ﺗﺎ ﺯﺩﯾﻢ ...!!!
ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ : ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻟﻐﺮﺍﻓﻪ 5 ﺗﺎ ﻧﺨﻮﺭﺩﯾﻢ ...!
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ : ﻣﺎ 6 ﺗﺎ ﺯﺩﯾﻢ ...!!
ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ : ﻣﺎ ﺯﻭﺩﺗﺮﯾﻦ ﮔﻞ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻟﯿﮓ ﺑﺮﺗﺮ ﻭ ﺗﻮ ﺛﺎﻧﯿﻪ 8...

ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺯ ﻣﺲ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻧﺨﻮﺭﺩﯾﻢ ...!
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ : ﻣﺎ 6 ﺗﺎ ﺯﺩﯾﻢ ...!!!
ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ : ﺯﻭﺩ ﺗﺮﯾﻦ ﮔﻞ ﺩﺍﺭﺑﯽ ﻫﺎﺭﻭ ﻣﺎ ﺯﺩﯾﻢ ﺗﻮ ﺛﺎﻧﯿﻪ
۳۰ ...!!
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ : ﻣﺎ ۶ ﺗﺎ ﺯﺩﯾﻢ ...!
ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ : ﻣﺎ ﭘﺮﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﺁﺳﯿﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...!!
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ : ﻣﺎ ﻫﻢ 6 ﺗﺎ ﺯﺩﯾﻢ ...!
ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ : ﺧﻮﺑﯽ؟!
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ : ﻣﺎ ﮐﻪ 6 ﺗﺎ ﺯﺩﯾﻢ


 

جوک باحال(به لهجه اصفهانی خوانده شود)

اصفهانیه میره پیش یه روحانی و میگه:
زمان جنگی ایران آ عراق به یه عراقی پناه دادم تو خونه م، از نظر شرعی اشکالی داره د؟
آخونده بهش میگه نه، اشگال نداره، به یه بی پناه، پناه دادی!  صوابم دارد !!!
اصفهانیه میگه: آخه روزی ده تومن ازش اسدم ، اشگال نداره د؟
آخونده میگه : نه بهش پناه دادی دیگه، اشگال نداره !
اصفهانیه میگه : حجا قا حالا یعنی بنظرتون بش بگم جنگ تموم شده س ؟
 


بدون شرح....

لنگی بی سهمیه.........

تقدیم به پسر دختر های آبی دل

یکی بود یکی نبود...   غیر از خدا هیچکس نبود  

 وقتی یه لنگی غم داره ....جام طلا رو کم داره

 میدونی کدوم جام طلا؟     جام طلای آسیا

همون که تاجیا دارن     همون که پاسیا دارن

 جامی که بد عقده شده    تو حلقشون غده شده

شعار میدیم ما تاجیا     حسرت پرسپولیسیا

یه افتخار تو آسیا     یا که فینال  آسیا

همون که تاجیا دارن    همون که پاسیا دارن 

نه دیگه اون قدیمیه     لنگی غمش حقیقیه

جدیدترین شعار ما  ......................!!

فقط حضور تو آسیا ....حسرت پرسپولیسا

 

پیرمرد عاشق .....

 
پیرمرد عاشق به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم. من
میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم.
پیرزن قبول کرد.

فردا پیرمرد به کاف
ه رفت. دو ساعت از قرار گذشت، ولی پیرزن نیومد.
وقتی برگشت خونه، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه.
ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام!!!
 

مرگ مانع شما....


یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:

دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!.
 
شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ۱۰ صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم .

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است .

این کنجکاوی ، تقریباً تمام کارمندان را ساعت ۱۰ به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زیاد می شد هیجان هم  بالا رفت. همه پیش خود فکر می کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!

کارمندان در صفی قرار گرفتند و یکی یکی از نزدیک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه می کردند ناگهان خشکششان می زد و زبانشان بند می آمد.

آینه ایی درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه می کرد، تصویر خود را می دید. نوشته ای نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

((تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنید.شما تنها کسی هستید که می توانید بر روی شادی ها، تصورات و وموفقیت هایتان اثر گذار باشید.شما تنها کسی هستید که می توانید به خودتان کمک کنید.))

یا حجه بن الحسن (عج)

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی .....

خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ......

 برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ..... برای عده ای چه خوب شد نیامدی ......

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی....

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی ...

 

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی

خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . . .

یا مهدی(عج)! ای نقطه شروع شفق، ای مجری حق!
میلاد تو، قصیده بی انتهایی است که تنها خدا بیت آخرش را می داند؛ بیا و حُسن ختام زمان باش!

میلادباسعادت مهدی موعود(عج)

تصنیف سرخ ترانه های انتظار برشما مبارک باد

 

 

روشنایی روزهای عمرتان بلند همچون اول تیر.....

ما بلندترین تاریکی (شب یلدا) رو به هم تبریک میگوییم و از کنار بلندترین روشنایی (۱ تیرماه) به راحتی میگذریم.

روشنایی روزهای عمرتان بلند همچون اول تیر.....

 

یا ابا صالح المهدی(عج)

اى دل! بشارت مى ‏دهم،خوش روزگارى مى ‏رسد
یا درد و غم طى مى ‏شود، یا شهریارى مى‏ رسد
گر کارگردان جهان، باشد خداى مهربان
این کشتى طوفان زده، هم بر کنارى مى ‏رسد . . .

 پیشاپیش میلاد حجت خدا ، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران جمالش مبارک باد . . .

دنیای ما اگر به جمال تو رو کند/ هر روزِ سال، روز جوان می‌شود

روزی که عشق بود و خداوند عشق را

غیر از حسین آینه ی دیگری نبود

آنروز حکم حضرت حق حیدری شدیم

ما را صدا زدند و علی اکبری شدیم

بخشی از یه شعر خیلی خیلی قشنگ در مورد حضرت علی اکبر(ع) از (علی اکبر لطیفیان)

 در ادامه مطلب گذاشتم  حتما بخونیدش  منکه خیلی دوستش دارم

ادامه نوشته

ساده ای لیلی جان!!!

دیــــگر به هوای نازت هـــــــــیچ مردی سربه بیابان نمیگذارد!

ساده ای لیلی جان! اینجا مجنون ها بایک کلیـــک روزی هـــــــــــزار بار عاشق میشوند...