سلام
میخواستم از سفرنامه ی نوروزی بنویسم دیدم حسش نیست شاید برا شما هم جالب نباشه
بی خیال
یه خاطره میگم از یه سفر که قبلا رفته بودم
رفته بودم بانه یک دستگاه خودرو خریداری نمودم
از نوع زانتیا 
از بانه که راه افتادم یه تونل سر راه بود
رفتم تو تونل دیدم هیچی معلوم نیست 
چراغای ماشینو روشن کردم
منو میگی اعصابم ریخت بهم
به مامان گفتم : این ماشین که چراغ نداره !
حالا چه گلی به سرم بمالم تو این جاده ی وحشتناک ؟
مامان گفت : چراغ که داره ! من گفتم کو ؟ ضعیفه !
مگه نمیبینی هیچ جا معلوم نیست؟
یه آن یادم افتاد که عینک دودی به چشمم می باشد
نتیجه گیری اخلاقی :
۱- هر وقت دیدید توی تونل خیلی تاریکه شک کنید به خودتون نه به ماشینو تونل
۲- اگه روز شنبه بد اوردی تا آخر هفته دیگه بیرون نیا
۳- اگه خواستید برا یه کار اداری بیرون برید حتما حجاب رو رعایت کنید و با آستین کوتاه نرید
چون ممکنه مثل من ضایع بشید و نزارن بری داخل
۴- تمام مشکلات مملکت با رعایت حجاب چه از طرف آقایان و چه از طرفه خانوها حل میشه
۵- دیگه با آستین کوتاه بیرون نمیرم
۶- دیگه با آستین کوتاه نرید احتمالا گشت کوتاه بگیردتون از این به بعد
۷- هر چی فحش بلدید نثار اونایی کنید که این قوانین رو میزارن و این مطلب رو برا ۱۰ نفر
بفرستید ! کوتاهی نکنید یه نفر کوتاهی کرد بردنش اوین برا هوا خوری
۸- حسش نبود از این شکلکا بزارم خودتون تصور کنید