قسمتی از سریال تا ثریا!


ثریا: تو چرا افتادی زندان؟
نرگس: همسایمون 5 تا بچه قد و نیم قد داشت، شوهرش هم چند سال مرده بود، برا اینکه خرج بچه هاشو در بیاره افتاده بود تو کاره خلاف، یه روز مامورا تو خونه ش یه ساک جنس قاچاق دیدن، گفتم اگه بیفته زندان بچه هاش از بین میرن، من خلافشو گردن گرفتم آخه یه بچه شیرخواره داشت !

عجب !!!! خدایش نه خدایش حق نداریم بریم ماهواره بببببینیم ؟

فحشا تو تو تلویزیون ما بیشتر یا ماهواره ؟

والا قباحت داره

ابتکار ایرانی

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي
رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال
تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند.

يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي
کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.
همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما
ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند.
بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد
و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون،
مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد.

آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار
هوشمندانه اي بوده است.
بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها
را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند.
وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال
تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها
پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن
تا نشانت بدهم.

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت
و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند
لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي
توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا!!!


یادش بخیر

به به زری خانم

چی شده از این ورا گذری؟

نگفتی آخرش کی هستی و از طرف کی بودی !

ولی در کل خوب بودی

موفق باشی

راستی از دوستای قدیمی کیا هستند دستا بالا ؟دلم تنگ شده برا اون روزا

یادش بخیر

سرندی پیتی بی معرفت

بیتای شیطون

مامان پرستو

ستاره

...

چه حال و هوایی داشت اون روزا

راستی آزاده مرسی که منو فراموش نکردی

نازنین رو یادم رفت اگه اومدی احیانا یادت باشه من یادت بودم دوست جون

بخونید خیلی با حاله

خواستم براي جشن تولد نامزدم هديه اي بفرستم به همين خاطر از خانم خوش پسندي كه يكي از همكارانم بود خواستم تا از مغازه جنب اداره يك جفت دستكش بسيار اعلا انتخاب كند تا برايش بفرستم پس از خريد، خانم خوش پسند هم براي خود يك جفت شورت انتخاب كرده و پس از اينكه هر دو بسته بندي آماده شد پول را به صاحب مغازه داديم و هنگام تحويل غافل از اينكه شاگرد خرازي بسته ها را اشتباهي داده، يعني بسته دستكش را به خانم و بسته شورت را به من داده ، من با اطمينان خاطر آن را باز نكردم و به منزل آمدم  نامه اي به خيال خود با انشا خوب براي نامزدم نوشتم و دستكش ها را براي او فرستادم وقتي نامه به دست او مي رسد در حضور پدرش بسته را باز مي كند و دو عدد شورت را در آن مي بيند و چون نامه را مي خواند مي بيند چنين نوشته ام
سركار عليه مهري خانم عزيز
با تقديم اين نامه خواستم كمال معذرت خود را از ارسال اين هديه ناقابل كه نمونه اي
از محبت خالصانه من نسبت به شماست خواسته باشم و ضمناً يقين بدانيد كه هرگز تاريخ تولد شما از ذهن من محو نمي شود
اين هديه مختصر را مخصوصا بدين منظور انتخاب نمودم كه يقين دارم شما احتياج خاصي به آن داريد و هرگز بدون پوشيدن آن به مهماني نمي رويد البته اين يك جفت نمونه را با
انتخاب خانم همكارم خريده ام و ايشان به من اطلاع دادند كه شما نوع كوتاه تر آن را
مي پسنديدچنانچه ملاحظه مي فرمايد در انتخاب آن دقت كافي به كار رفته كه خوش رنگ و ظريف و چسبان باشد خانم خوش پسند خود يكي از اين نمونه ها داشت و به من نشان داد و بخواهش خودش چند بار در مقابل من آنها را امتحان كرد
عزيزم چقدر آرزو داشتم كه آن را براي اولين بار كه استفاده مي كني در مقابل خودم
باشد، ولي يقين دارم تا ديدار آينده دستهاي فراواني آن را لمس خواهند كرد درهر حال
اميدوارم كه هنگام پوشيدن و درآوردن آن مرا به خاطر داشته باشي
البته اندازه واقعي آن را به خوبي نمي دانستم ليكن مطمئن هستم كه هيچ كس بهتر از
خودم به اندازه تقريبي آن واقف نيست ضمناً اگر هم تنگ و چسبان باشد بهتر است چون
پس از چند بار استفاده گشاد و به اندازه خواهد شد
عزيزم خواهش مي كنم شب جمعه آينده آن را در مهماني خانه عموجان بپوشي تا زيبايي ان را به چشم خود ببينم ضمناً لازم مي دانم اين نكته را هم به عرض برسانم به عقيده من بهتر است برخلاف سابق كه به هرجا مي رسيدي فوراً آن را در مي آوردي چنين كاري را تكرار نكني زيرا تكرار
اين عمل آن را گشاد خواهد كرد و ممكن است در مجالس مهماني بر اثر گشاد شدن بيافتد و موجب شرمندگي تو بشود
در خاتمه اميدوارم با قبول اين هديه ناقابل كه با كمال ادب تقديم مي شود اين افتخار
را داشته باشم با قلب پر از ارادت چند بوسه آبدار بر آن نثار نمايم
با تقديم احترام – نامزدت

در روز بعد نامه اي با بسته به دستم رسيد كه در آن حلقه نامزدي را پس فرستاده و
نوشته بود خدا رحم كرد كه با كمال ادب تقديم كرده بودي اگر بي ادبي بود چه مي شد؟ بهتر است آقاي با ادب مرا به فراموشي بسپاري   

سلام

چون سلام از اسامی خداست

ای خدااااا

ای خدای بی پدر و مادر

ای خدای بی همه کس

خیلی نوکریم به مولا


و اما

بنده های خدا !

خوبید ؟ خوشید ؟ سال نوی نسبتا کهنه تون مبارک

ایشالله که سالی توام با سلامتی و دل خوش در پیش رو داشته باشید

کجا رفتید ؟ خوش گذشت ؟ 

خوش به حال قشر مرفح یا مرفه  جامعه که رفتند  به ولایت خودشون و ما بچه های تهران رو با

شهر بزرگمون تنها گذاشتند !! 

عجب شهری داریم وقتی اینا نیستند نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مخصوصا پارک چیتگر

دوچرخه سواری تو هوای بهاری و جوجه کباب رو آتیش ذغال و ...

 

عشق با نگاه خدا عشقه

 

           با خدا باش پادشاهی کن

                                        بی خدا باش هر چه خواهی کن

آها اونایی که خدا رو قبول دارید

آهای اونایی که عاشق شدید و به عشقتون نرسیدید

آهای اونایی که فکر میکنید دیگه دنیا به آخر رسیده

اگه جز دسته اول هستید مطمئن باشید که خدا دوستون داره

من خودم تجربه کردم وحالا که داغیه اون روزا رو ندارم میگم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااایا شکرت

خیلی دوست دارم خداااااااااااااااااااااااااا 

شروعی دوباره

سلام به همه ی دوستای قدیمی

 

من بازم اومدم

 

بزودی در این وبلاگ تجدید حیات میکنیم

 

انالله واناالیه الراجعون

ابتدا سلام عرض میکنم به همه

دوم خدا حافظی میکنم از همه

بنا به دلایل نا معلومی برای همیشه از حضورتون خداحافظی میکنم

قول نمیدم ولی فکر کنم این آخرین مطلب من تو این وبلاگ باشه

برای همتون آرزوهای خوب خوب میکنم شما هم برام دعا کنید

 

حرف آخر

 

حلالم کنید

خدا حافظ

نامرد

 

سلامی به گرمی کولر پیکان ناصر

بدون مقدمه

۱- از دستت ناراحتم و دل گیر

آره خود تووووووو

پروووووووووووووو

قبلنا همه جا میگفتم من بهترین و با معرفت ترین آبجی دنیا رو دارم

ولی مثل اینکه تو دیگه دوستم نداری

خیلی بد جنسی مهرنوش

۲- قابل توجه همه بنده مدار منطقی شدم ۵/۱۳

ولی از اونجایی که مثل بعضیا بی معرفت نیستم که

یه بار دیگه میخوام این درس رو بردارم با بروبچس باهم بخونیم

۳- التماس aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲

دارم از همتون حتی شما دوست عزیز !

بعدا نوشت به قول مهرنوش:

اونی که خودت میدونی : منم دوست دارم یه چی هم میگم بین خودمون باشه ها !

من شدم ۵/۴ با ضریب ۳ میشه ۵/۱۳

مرسی هم که قابل میدونی و بهم سر میزنی

 

 

فیلتتتتتتتتتترینگ

 

این آقایون ...

تابعد از ظهر بلاگفا رو فیلتر کرده بودند

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داخل پرانتز

آبجی بیتا جونم خودش پیدا شد

پس مژدگانی متعلق به خودم میباشد

 

گمشده

 

با سلام

به نام خدا هستم

به دنبال یه عدد بیتا از کارمندان فراری این وبلاگ میگردم

لطفا با دادن هرگونه خبر از یاد شده

خانواده ی وبلاگ نویسان حرفه ای را از نگرانی در آوردندید

و مژدگانی نیز دریافت نمایید

با تشکر

من الله التوفیق

 

 

 

انقدر بدم میاد از اون دسته آدمایی که

 

مدار منطقی قبول میشن

 

 

زری خانوم لطفا دیگه اینجا نیا اگه اومدی هم نظر نده

حوصله ی هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم

بهت فحش نمیدم فقط ازت میخوام دست از سرم برداری

لطفا

بدون شرح

 

سلام

آمدم جانم به قربانم ولی حالا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چیز خاصی برا گفتن ندارم

یه آهنگ از قمیشی ۲-۳ روزه دارم گوش میدم که دیونم کرده

همونو مینوشتندی


 من اگه هنوز میخونم

واسه خاطر دل توست

شعر من صدای غم نیست

هم صدای حسرت توست

عزیزم اگه خزونم

واست از بهار میخونم

تورو تنها نمیزارم

گرچه تنها جا میمونم

اگه تو شبای سردت با خودت تنها میشینی

من برات میخونم از عشق

تا که فردا رو ببینی

اگه هم صدای اشکی

واسه آرزوی برباد

ﻣﻦ ﺑﺮات ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ اي ﮔﻞ، ﻧﻮ ﺑﻬﺎرو ﻧﺒﺮ از ﻳﺎد

همه دل خوشیم به اینه

که تو یادت موندگارم

گرچه عمریه  تو این دشت

یه خزون بی بهارم


ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم!


 

نان

 

این نان چیست؟

نان واژه ی است ابزاری که با آن چه کار ها که نمیکنند

بعضی ها از نان برای آموزش الفبااستفاده میکنند

بعضی ها نان را با پنیر میخورند

بعضی ها نان را بوقلمون میخورند

بعضی ها همه را به خوردن نان و پنیر دعوت ولی خود  . . . !

بعضی ها به بهانه ی نان از دیوار بالا میروند

بعضی ها نان را با بوی نفت بین مردم با عدالت توزیع میکنند

بعضی ها نان را به قیمت خون مردم تهیه میکنند

بعضی ها نان را نان میدانند

بعضی ها نان را ابزار میدانند

راستی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


اینم یه آپ من در آوردی با بوی کهریزک

زری جان تنبل هم خودتی

 

سلاممممم!!!!!!!!!!!

کارت پستال عاشقانه

 

بی خبر از حال همدیگر خوابیدن چه سود؟

 

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود؟

 

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

 

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟

 

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود

 

خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود؟

 

 

بوسه

 

لحظه با عشق سپری کردن به زندگی ابدی می ارزد

 

زندگی خالی از عشق ممکن ست مهم باشد

 

اما گورستانی بیش نیست،گورستانی از سنگهای قیمتی

بدون عشق خنده هایت همه بی رنگ است

بدون

 عشق گریه هایت هم،از چشمه های دلت نمی جوشد

 

بدون عشق زندگی ات بالقوه می ماند و فعلیت نمی یابد.

 

عشق سعادت غایی است!

 

 

پایینو ببین

بوسه

 

داداشی خیلی دوس داری ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

غصه نخور یکیشو واست جور میکنم.

پایان عملیات جستجو

 

توجه                                         توجه

دوستان و دشمنان گرامی

زری شناسایی شد

از لطف شما موتوشکریم

دیگر در جستجویش نیستیم

 

سلام با حجاب

 

تحریم آمریکا هیچ تاثیری در مبارزه با بدحجابی ندارد

 

تا حالا فکر کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه دخترخانوما حجابشون رو رعایت کنند

 چه معجزاتی میشه؟؟؟؟؟؟

۱- دیگرعدالت برقرار میشه

۲- دیگر تمام جوانان مشغول به کار شرافتمندانه

با حقوق عالی میشوند

۳- دیگر مشکل ازدواج نیست

۴- دیگر اعتیاد نیست

۵- دیگر فقر نیست

۶- دیگر آمریکا نیست

۷- دیگر قطعنامه علیه ایران نیست

۸- دیگر شکم گرسنه نیست

۹- دیگر گشت ارشاد نیست

۱۰- دیگر در بوفه ی دانشگاه لاک پاک کن نیست

۱۱- دیگر آقای شاهد نیست

۱۲- دیگر اتاق ارشاد با درهای بسته

 با طعم شکلات آقای شاهد نیست

۱۳- دیگر پسر عینکی نیست

۱۴- دیگر کار زشت وبی تربیتی اوتو زدن نیست

۱۵- دیگر امیر نیست

۱۶- دیگر امیر را میبرند هوا خوری کهریزک

۱۷- دیگر داشت یادمان میرفت که دیگر فمن(جغد نادان) هم نیست

۱۸-دیگر  اوه اوه از همه بدتر !! ایرانسل رو بگید اونم نیست

۱۹- دیگر خجالت بکشید و حجابتان رعایت کنید!

۲۰- دیگر حتی شما دوست عزیز

 

بازهم Zoooooroooooo

 

 

 

بالهايت را براي ماندگاري باز كن


تا به اوج قله ي احساس من پرواز كن


در هياهوي تمام خاطرات زندگي


بهترين ها را تو ميسازي بيا آغاز كن


قدر بي همتايي ات از ناز تو رنجيده ام


حال اگر انصاف داري! باز با من ناز كن


من نمی گویم که دست از ناز خود بردار! نه


مهربانم لااقل با شیوه ای دمساز کن


این سکوت شوم دیگر طاقتم را طاق کرد


منتی بگذار و با من صحبتی آواز کن


سردی آن روزهای تلخ و بی احساس را


با نگاهی گرم در چشمان من ممتاز کن


از تو با یک سینه تنهایی تمنا می کنم


این دل ناقابلم را با دلت همراز کن


با همین یک جمله:من هم دوستت دارم بیا


حرفهایت را برای معشوق خود ابراز کن

 

 

نویسنده : zoooorooo (زری)

 

دزدی ادبی از zoooorooooo


خاطرت هست که باهم گل وریحان چیدیم چشمها بسته ونزدیک بهم بوییدیم

زیر آن سایه نشستیم وچندین ساعت غافل از غم شده گفتیم وفقط خندیدیم

همه ی ثانیه ها خاطره شد یادت هست لب یک چشمه نشستیم واز آن نوشیدیم

به سر و روی هم ازشادی وعشقی آنجا دستمان آب گرفتیم وکمی پاشیدیم

یا دو تا تکه ابری که شبیه من وتو دست بر شانه ی هم مثل دو عاشق دیدیم

ناگهان باد که آمدو هوا ابری شد رعدوبرقی زد و ازخیس شدن ترسیدیم

زود رفتیم به آن کلبه متروکه وبعد ایستادیم لب پنجره ولرزیدیم

گرمی عشق که آمد و تو لبخند زدی بهترین لحظه همان ثانیه را نامیدیم

قول دادیم که از دل نگذاریم هرگز بینمان فاصله افتد اگر هم رنجیدیم

دلمان پر شد از احساس لطیفی بی وصف در نهایت دوسه تا بوسه بهم بخشیدیم

 

دزدی ادبی

 

 درون کوچه قلبم چه غمگینانه می پیچد

صدای تو که می گفتی به جز تو دل نمی بندم

فریب وعده هایت را  ندانستم

ولی اکنون به یاد گریه می خندم

برو دیگر که دل از غم رها کردم

خداحافظ،خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

تو بودی اسمان من" غمت همسایه قلبم

ولی خورشید چشم تو به بام دیگری سر زد

قسم بر سوز پنهانم تو را دیگر نمی خواهم

که از باغ دو چشم تو پرستوی دلم پر زد

درون، غمگین غروب سرد

تو از شهرم سفر کردی

نگاهم در افق ها مرد

ولی من افسوس می خوردم

شیار گونه هایم را گل اشک نوازش کرد

و من از تو جدا ماندم

ولی ای کاش می مردم

برو  دیگر که دل از غم رها کردم

خداحافظ ،خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

سلام

۱-آیا او کیست؟

۲-آیا مرا میشناسد؟

۳-آیا ایران تحریم میشود؟

۴-آیا آمریکا به ایران حمله میکند؟

۵-آیا میوه های درختی امسال گران میشود؟

۶-آیا پیمان از نظر شعور تا ۵۰ سال آینده رشد میکند؟

۷-آیا جمعیت دختران ۳ برابر پسران است؟

۸-آیا اگر پسرها نبودند دختران به چه امیدی

آرایش میکردند؟ (آب میخوردند!)

۹-آیا امشب تولد کرشمه است؟(بازم تبریک میگم)

۱۰-آیا جغد نادان تا ۲۰ سال آینده هنوز هم نادان است؟

۱۱-آیا مطلب کم آوردم برای گفتن؟

۱۲-آیا زری یکی از دوستان خوشمزه ی من است ؟

۱۲+۱-آیا ۱۳ عدد نحسی است ؟(من که میگم خرافاته)

۱۴- آیا اون شخص ناشناس که در بعضی از وبلاگها عنوان شده بود

 که با شخصی رویت شده بود جغد نادان است؟

۱۵- آیا کسی هست که مرا یاری کند؟ ( دارم دیونه میشم یه عالمه )

۱۶- تمام

زری خانوم

 

هر کی دوست داری باش

برات آرزوی خوشبختی میکنم هر کسی و هر جا که هستی

سلام به شوهرت هم برسون

خدا حافظ

مشکوکم

 

از ۲ حالت بیشتر خارج نیست

۱- من میشناسمت

۲- تو منو میشناسی

در نتیجه آشنایی !

زری خانوم تو که منو میشناسی میدونی من ۵ سال پلیس بودم

پس خودت رو معرفی کن تا مجبور نشدم ازت خواهش کنم !

اگه راست میگی شمارتو بده ببینم !

دیدی ! دیدی !

پس اونی که میگی نیستی

بلاخره ۵ سال پلیس بودم دیگه

 

اختتامیه

 

۱- بلاخره تموم شد

۲- خوب معلومه چی ! نمایشگاه رو میگم

۳- از دوستان و دشمنان گرام خواهشمند است

اگه زری خانوم را میشناسید

به اینجانب هم بشناسونیدن آخه نمیگه کیه

۴- با پیمان کلی خندیدیم امروز  داشتیم تو مترو غش میکردیم

۵- این همه تبلیغ کردم بیاید نیومدید ازم کتاب بخرید

 در نتیجه دهنمان آسفالت شد

یه نیسان کتاب برگردوندیم .

۶- ۶ تا کتاب رنگ آمیزی با یه مداد رنگی هم ۲۰۰۰ تومان

۸- پیمان مهدکودک بازو بده بیاد

۹- شماره۷هم نداره به تو چه مگه فوضولی؟

۱۰ -  تمام

 

نمایشگاه

 

سلام

خسته نباشم واقعا

بدون حاشیه و شرح :

۱- شما بگو از کجا اومدی ! آدرس وبت چیه بعد با هم سر اون

موضوع کنار میایم . قهر هم نکن

۲- قابل توجه دوستان و آشنایان از پیمان(ناصر) جویای حال

خانومشون باشید

۳- مریم خانوم عیال آقا پیمان امتحان داره براش دعا کنید

۴- لطفا کمک های مالی خود را جهت خرید کارت شارژ برای آقا

پیمان به همین آدرس ارسال نمایید

۵- مریم جونم دوست دارم (پیمان)

۶- فردا روز آخر نمایشگاست تورو خدا نیاید شلوغ میکنید الکی

۷- شماره ۵ رو به سفارش آقا پیمان زدم

۸- ۶ تا کتاب رنگ آمیزی با یه بسته مداد رنگی ۲۰۰۰ تومن

۹- کتاب وایت برد با ۶ تا آموزش قیمت پشت جلد ۳۵۰۰ تومن با

تخفیف ۳۰۰۰ تومن یه ماژیک

هم به عنون هدیه بهتون میدم

۱۰ - ۷ تا دفتر نقاشی ۲۰۰۰ تومن

۱۱ - به خدا تخفیف دادم اذیت نکنید

 

خسته شدم پس کی تموم میشه

 

سلام به تمام شیفتگان فرهنگ

بدون مقدمه میخوام برم سراغ اصل مطلب

اول :اینکه دهنمان بسی سرویس شده در این چند روزه ی نمایشگاه

دوم :اینکه انصافا کل نمایشگاه رو بگردی بهتر از غرفه ی

ما پیدا نمیکنید

سوم : اینکه من همه چیز رو از همین الان تکذیب میکنم

 قبل از اینکه پیمان بگه

چهارم : کرشمه جون قابل شما رو نداره کل نمایشگاه از نظر من

پنجم : زری جان از مهرنوش بپرس اگه رضایت داد

که من حرفی ندارم

ششم : این یه هفته ای یه نهار داغ نخوردم

هفتم : امروز تو مترو با پیمان عجب صبحانه ی خوردیما !

سر پا ! تو اون جمعیت

بربری خوردیم با پنیر خامه ای . چه حالی داد

هشتم : شب بخیر

 

بعد از یه غیبت کوتاه

 

میبینم که یواش یواش باید از هم خدا حافظی کنیم و حلالیت بطلبیم

آخه مثل اینکه این زلزله حتمی شده

سران مملکتی همه مثل اینکه فیلم ۲۰۱۲ رو دیدن و تحت تاثیر قرار گرفتند

البته ما که خونمون رو گسل نیست بقیه رو هم حلال میکنیم می تونید شب راحت بخوابید


 و اما .....

هی من میخوام هیچی نگم نمیشه

ولی وقتی سعی میکنم میبینم که میشه

پس هیچی نمیگم و میریزم تو خودم

این روزها هم بگزرد


 

از فردا در نمایشگاه بین المللی کتاب در خدمت کوچولوهای نازم

درب وردی شماره 17 مصلی یا همون متروی مصلی

سالن کودکان

راهروی ۲۵ D

غرفه ی 202

انتشارات یاران علم و دانش

هر کی اسم وبلاگم رو بیاره بهش تخفیف ویژه میدما !

 

باز هم اومدم خوش اومدم!!!.........

برای من دقیق روشن نشــد اینا منظورشون کدوم سیــــنه هستش ؟!laughing

شما فهمیدین!!!!!!!!!!

 

 خانم زشته استغفر الله

جلو نامحرم

 

اما زندگی ریاضیات است...

زندگی "مجذور" آینه است
زندگی گل به "توان" ابدیت
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ماست
زندگی "هندسه" ساده و یکسان نفس هاست

از کوچیکی حالم از ریاضی به هم میخورد

 

با اجازتون ریاضی افتادم

 

بی تو در دریای اشکم ,غرقمو اوج جنونم
سر به طغیان میگذارد ,از دلم دریای خونم
 
میروی اما بهاء را ,گریه را کم کن خدا را
آسمان طاقت ندارد ,آخرین دیدار ما را
 
 

یه خاطره

 

سلام

میخواستم از سفرنامه ی نوروزی بنویسم دیدم حسش نیست شاید برا شما هم جالب نباشه

بی خیال

یه خاطره میگم از یه سفر که قبلا رفته بودم

 رفته بودم بانه یک دستگاه خودرو خریداری نمودم

از نوع زانتیا

از بانه که راه افتادم یه تونل سر راه بود

رفتم تو تونل دیدم هیچی معلوم نیست

چراغای ماشینو روشن کردم

منو میگی اعصابم ریخت بهم

به مامان گفتم : این ماشین که چراغ نداره !

حالا چه گلی به سرم بمالم تو این جاده ی وحشتناک ؟

مامان گفت : چراغ که داره ! من گفتم کو ؟ ضعیفه !

مگه نمیبینی هیچ جا معلوم نیست؟

یه آن یادم افتاد که عینک دودی به چشمم می باشد


نتیجه گیری اخلاقی :

۱- هر وقت دیدید توی تونل خیلی تاریکه شک کنید به خودتون نه به ماشینو تونل

۲- اگه روز شنبه بد اوردی تا آخر هفته دیگه بیرون نیا

۳- اگه خواستید برا یه کار اداری بیرون برید حتما حجاب رو رعایت کنید و با آستین کوتاه نرید

چون ممکنه مثل من ضایع بشید و نزارن بری داخل

۴- تمام مشکلات مملکت با رعایت حجاب چه از طرف آقایان و چه از طرفه خانوها حل میشه

۵- دیگه با آستین کوتاه بیرون نمیرم

۶- دیگه با آستین کوتاه نرید احتمالا گشت کوتاه بگیردتون از این به بعد

۷- هر چی فحش بلدید نثار اونایی کنید که این قوانین رو میزارن و این مطلب رو برا ۱۰ نفر

بفرستید ! کوتاهی نکنید یه نفر کوتاهی کرد بردنش اوین برا هوا خوری

۸- حسش نبود از این شکلکا بزارم خودتون تصور کنید