سلام التماس 2آ

خانه ی دوست کجاست؟!

همين دست راستتو بگير مستقيم برو صاف تا سينه ي نور نبش عمقش كه رسيدي بپيچ راست، جنوب غربي تو پيدا كن يه نفس عميق بكش خودتو آماده كردي؟!! ميتوني زنگ و بزني اينجا رسمه زنگو با دست بلوردل مي زنن، با دست اشك حالا شروع كن صورتتو با اين بلورا خوب بشور اونا رو شبنم چشمت كن تا بلكن ببينيش تو عمق دلت حسش كني تا ابد. به خودش قسم سخت نيست فقط كافيه يكم بهتر بشي يكم مستقيم بري عمق نور دور نيست. هق هق بزن، بخونش، بپرستش ساده اس فقط كافيه بخوايم واقعي از عمق وجود از جايي كه هيچ نقطه ي سياه و ريايي توش نباشه فقط حيات باشه و الله و ديگر هيچ .

وقت خوبي رو واسه ي پیدا کردنش انتخاب كردي اين ماهو مهمونشيم مطمئنم برامون قد سر سوزنم كم نمي ذاره كاش ما هم معرفت داشتيم و كم نمي ذاشتيم.

پیشاپیش رمضانتون پر نور،وجودتون پر عشق، روزهاتون قرآنی

يا الله

بازار

سلام

اين عدد هايي كه پايين ميبينين قيمت طلا توي دهه ي 70 هستش البته اينكه توي كدوم ماهشه رو دقيق نمي دونم اما بازم جالبه يه نظر ببينين با حالا مقايسه كنيد كيييييييييييييييفففف كنيد.

سال 70 گرمي 1440 تومن

سال 71 گرمي 1660 تومن

سال77 گرمي 2129 تومن

پ ن:فعلاً كه داريم زندگي مي كنيم ايشالا از 5 تير هم قراره مراسم كتاب خورون رو شروع كنيم ترم تابستونم كه اوكي شده خوششششحالما!

ديروزم كه همه رو ديديم شاد گشتيم امروزم دندونمان رو تركونديم شادتر گشتيم.

فردا هم به امید خدا اتفاقاتي پيش رو داريم كه خوشحالم ...!

واما در آخر دیروز یه شوخی بیمزه و بد کردم که هنوزم از دست خودم شاکیم از دیروز هی خود خوری کردم امیدوارم دوستم منو بخشیده باشه.

فعلاً

خوش اومدم!

سلام بلند و طولاني

اولاً ليلة المحيا بر همه تون مبارك

دوما ملالي نيست جز دوري شما فقط انقد براتون بگم كه شدم كوزت خونه ظرف مي شورم، پياز سرخ مي كنم، گوشت چرخ مي كنم خلاصه بگم قراره بعد تابستون كدبانويي تمام عيار بشم البته اگه مامانم تا اون موقع زنده ام بذاره چون مدام يا ظرف مي شكنم يا قابلمه رو كمي تا قسمتي خالي مي كنم روي گاز و فرش يا... .

بهتره بيشتر توضيح ندم چون ممكنه به جاي مامانم توسط شما خفه بشم. اما تو اين روزا چيزاي بزرگي كشف كردم مثلاً اينكه چقد دست و پا چلفتي بودم خودم خبر نداشتم اما در عوض اين خرابكاريام كاريو كه الان 100 ساله مي خوام ياد بگيرم نميشه رو ياد مي گيرم و اون كاري نيست جز آشپزي! لااقل دوتا غذا به جز نيمرو و الويه و املت ياد مي گيرم تا از اين بي هنري نجات پيدا كنم شما بگو حتي يه برنج! بلد نيستم ديگه مگه چيه ؟!!!!

عوضش هنرهاي ديگه دارم كه همين الان دارين مي بينين! تو اين سال هاي اخير هر چي به مامانم مي گفتم يادم بده تحويل نمي گرفت اما امسال تابستون فكر كنم به دليل تشريف فرمايي اون دو تا شخص شخيص مامانم حساب كار اومد دستش و ديد اينطوري پيش بريم به جاي اينكه  من از خونه برم سر هر وعده يكي ديگه رو هم با خودم ميارم اينجا چون خونه ي خودم  از غذا خبري نيست!

اما كاراي ديگه اي هم اين روزا مشغولم كرده با دوستان عزيز تو جامعه مشغول تداركات اردوي قم- كاشانيم اميدوارم كه اردوي محشري بشه و البته كه ميشه مگه ميشه كنار آبجي امام طلا همه چي عالي نشه ! و البته با حضور دوستاي گلم! هر چند كه جاي 2 تاشون شديداً خاليه! اين روزا كنار مسئولاي محترم جامعه تجربياتي رو دارم بدست ميارم كه شايد هيچ جايي نمي تونستم بهشون پي ببرم اولين مسئله اينكه دارم مي پزم! به معناي واقعي كلمه !يعني حرف ها و شعار هام دارن اعتقادات و عملم مي شن اين از نظر من خيلي خوبه چون شعار هام غلط نبودن! به جز اون از زماني كه با يه دوست عزيز رفيق ترتر شدم به اين نتيجه رسيدم كه از ظاهر آدما اصلاً نميشه قضاوت كرد چون گاهي ظاهرشون معصومه اما باطنشون پليد و اما چند روز پيش مجدداً بيشتر به اين نتيجه رسيدم اما با اين تفاوت كه گاهي نيز برخي آدما ظاهر خشكي دارن و اصطلاحاً بهشون مي گيم حزب الله ي يا مثلاً بسيجي يا بهتره بگم به طور كلي هر چيزي كه به افرادي كه از ما كامل تر هستن ميگم! اما تازه فهميدم كه اين عزيزان چقد با اوني كه من در موردشون فكر مي كردم متفاوتن هر چي بيشتر باهاشون هستم بهتر مي فهمم كه خيلي هم اهل حالن و خيلي هم معقول و درست هستن حتي شايد يه جورايي كپ خودمن اما همونطور كه آدم زياد متوجه خودش نيست تا حالا اينو نفهميده بودم كه منم دقيقاً يكي از اونام منم ظاهرم براي بقيه عين ظاهريه كه من از اونا مي ديدم اما اونايي كه منو ميشناسن مي دونن من چطوريم و اونايي كه فقط ظاهرمو مي بينن در مورد من يه فكري مثل فكري كه من در مورد افراد مثل خودم داشتم دارن! ما همه مون خيلي متفاوت تر از اوني هستيم كه نشون مي ديم! من هميشه ميگفتم همه چيز جاي خودشو داره موسيقي، دين،... و فكر مي كردم اين افراد خيلي به خودشون سخت گرفتن و علي رغم ثواب زياد دنياي راحتي ندارن اما اصلاً اينطور نيست اونام مثل من هستن همه چيزشون جاي خودشو داره! فقط از لحاظ ديني خيييييييييييييييييلللللي از من كامل ترن بايد اعتراف كنم كه فكر مي كردم مثل اونا زندگي كردن خيلي سخته! خيلي خوبه، اما سخته!ولي اينطور نبود، اصلاً اينطور نبود.به طور كلي خيلي كم ميشه از ظاهر افراد رو شناخت!

همه ی این نتایج رو از جلسات جامعه گرفتم.

(نا گفته نماند بعضي از افراد هستن كه تو باطنشونم كه ميري گوشه گير و بي مزه و خشكن من منظورم با اونا نيست)

چقد پيچيده شد فقط خودم فهميدم چم شده!

خدا رو شکر امتحانامونم تمومیده به دوستامم که هنوز درگیرن خدا قوت می گم شدید.

فقط ميتونم بگم از اين كشفياتم خوشحالم و از اينكه مي تونم بازم اينجا افكارم و حتي افكار بچه گونه ام رو اعتراف كنم و به قول سعيده "بزرگ شدنشو ببينم" و يادگاري براي آينده ام به جا بذارم خوشحالم. اميدوارم هميشه اين يادگارها در زمان حال قابل نوشتن و در آينده لذت بخش باشن.

 

[لبخند]

بچه ها هنوزم واسه ي نوشتن اون محياي سرزنده ي قبل نيستم. نوشته هام انرژي نميدن! هيچ وقت دوست نداشتم اينجا با آه وناله و انرژي منفي بنويسم واسه ي همينه يه ساله نيستم چون خودم نيستم يكم آشفته ام.بايد بازم نيام گاهي نبودن و رفتن درست ترين كار دنياست. 

تقدیم به حیات محیا

یه تبریک خییییییییلیییییییی بزرگ تقديم به ماماناي عزيز با يه قلمبه احساس و البته از همه بيشتر مامان جوني خودم كه تمام حيات محياست هر چند كه گاهي محيا بد ميشه و اذيتش مي كنه. 

 

همش شد تقدیمی!آخه خب اینطوری حرفم میاد دیگه مدلشه

(اينو سر وقت گذاشته بودم نيومده بود رو)

تقدیم به آبجي جونم

بسم الله

فقط يه جمله آبجي جونم آبجي عزیزم قد يه دنيا دلم برات تنگه خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييللي

شونه هاتو مي خوام سرزنشاتو مي خوام دعواهاتو مي خوام قهراتو مي خوام الناز دوست دارم فقط همين يهو انقد دلم هواتو كرد كه شايد اگه نمي نوشتم دلم مي تركيد.

آبجي قدر لحظه هايي رو كه باهم بوديمو ندونستيم حالا آرزومه يه روز مثل قديما با هم باشيم اما شدني نيست.

راستش از عروسيت تا همين چند روز پيش به روي خودم نميووردم كه قراره چقد دلتنگت بشم حتي گريه ام نكردم فقط هي روحم خواستتو من مثل هميشه خودمو خوردم شايد واسه ي همين فشار روحيمم بود كه بدترين تابستونو واسه ي خودم رغم زدم اما الان بالاخره بغض يه سال و نيمه ام تركيد حالا بهترم.

فقط از خدا برات همينو مي خوام اگر هم نمي بينمت اگر هم جفتمون كم پيداييم فقط از خدا التماس مي كنم با شوهر خواهر عزيز عاشق ترين باشين خوشبخت ترين باشين

اومدم!

سسسسسسسسلللللللللللللللللللااااااااااااااااااااااممممممممممممممممممم

بهارتون نوراني و عاشقونه

عيدتون مبارك

من برگشتم

تغييرات زيادي توي حيات صورت گرفته اما هنوزم حياته!

دوستاي قديمي ميدونن كه من عاشق بهارم و البته خوب مي دونن كه من تعطيلات كجا ميرم و امسال نيز از قاعده ي سال هاي پيش مستثنا نيست و من سرشار از انرژی به سفر میرم و با کلی حرف از سفر و از مدتی که نبودم برمیگردم و اندکی رو اینجا و بقیه رو همونطور که گفتم در گوشه کناری بیان می کنم.

پس فعلاْ

سالتون عالی سفرتون به خیر

خداحافظی نیست توجیه ایه برای مرخصی

سلام عزيزاي دلم خوبيد همتون؟ عيدتون مبارك نماز روزه هاتون قبول ايشالا شب هاي قدرتونم پربار بوده باشه!

يه سري توضيح راجع به خودمو اينجا بدم:

من هر پستي رو كه اينجا مينويسم يه كپي اش رو هم با نام حيات توي سوراخ سنبه هاي فلدر محيا روي دسكتاپم ميريزم با فرق اينكه اينجا پستام هر كدوم يه اسمي دارن ولي اونجا با نام حيات 1، حيات 2 و الي آخر نامگذاري شدن! اين حيات 71 هستش كه مينويسم هميشه دوست داشتم كه وقتي اينو مي نويسم مصادف بشه با يه اتفاق خيليييييييي خوب و بزرگ يا يه پيروزيه خيلي خاص تو زندگيم واسه ي همينم هي صبر مي كردم اما اتفاق خاصي نيوفتاد مي خواستم روز تولدم بنويسم اما بازم دستم نرفت نمي دونم چرا ولي الان ديدم چه اتفاقي زيباتر از عيد خدا و چه اتفاقي زيباتر از اينكه شايد امشب خدا هممونو ببخشه و ما همه بتونيم از امروز به يعد یه آدم عالی باشيم البته اون اتفاق بزرگ ميتونه همين توضيحي باشه كه پايين مينويسم:

حس خاصي توي قلبم دارم كه خودمم نميدونم چيه اما از اين به بعد كمتر ميام شايد خيييليي دير به دير اما اين به هيچ وجه اين به معناي خدا حافظي نيست و من تقريباً تا آخر عمرم اينجا ميمونم اما فعلاً كمي حوصله ي اينترنتو ندارم با عرض پوزش! البته شايد كمتر خاطره بنويسم و به نوشتن چيزاي ديگه مشغول بشم چون قلبم ميگه ديگه سنم سنيه كه خاطراتم اينجا نميگنجه و شايد خيلي واسم خصوصي تر شده باشن نه اينكه اتفاق خاصي واسم افتاده باشه نه همه چيز همونه فقط از لحاظ روحي كمي عوض شدم اونم نه به خاطر اتفاقات بيروني بلكه خودم از درون پوست انداختم پیر شدم فقط حس مي كنم كاملتر و پخته تر شدم و اون شوق دوران قبلو واسه ي نوشتنشون ندارم به نظرم از اين به بعد ديگه نوشتنش اشتباهه نه اينكه قبلاً اشتباه كرده باشما نه قبل از اين درسترين كارو مي كردم و از اوقاتيم كه كودك درونم به وجد ميومد به نظرم بهترين استفاده رو ازش مي كردم اما از اين به بعد بي پرده تر پخته تر و كاملتر تو همون فلدر محيا مينويسم و اينجا رو مي كنم وبي براي سرگرمي والبته گاهي اتفاقات بزرگ زندگيم تصميم دارم خاطراتم خيلي موشكافانه تر و بي پرده تر و از همه مهمتر موندني تر و باثبات تر بشن! ممنونم كه تا حالا تنهام نذاشتين این وبو مدیون همه ی شما عزیزام که داشتن اون خاطراتو و دوستای گلی مثل شما رو تا ابد واسم نگه می داره! دوستتون دارم زياد پياماتونو مي خونم و بعد يه مدت كوتاه دوباره همينجا شروع مي كنم البته با موضوعات زيبا و جديد! تركم نكنيد

روزمره!

سلامی به گرمای آفتاب ساعت یک ظهر توی خیابونای تهران!

طلب عفو شدید!

نبودم اما این مدت سخت مشغول درس بودم و حالا یه نفس راحت! جوابام اومد خداییش فقط خدا کمکم کرد جوابا عالی بود!همه رو قبول شدم البته به جز شیمی فیزیک!که اونم فدای سرم!ترم مهر ۲۰ می گیرم!(شتر در خواب...)

و از اقبال بنده با اون اعصاب ضعیفی که من بعد امتحانا داشتم دو روز آخرو که من آلی دو داشتم خاله ام اومد خونمون با اون بچه ها و... تازه سعی کردن کمتر اینجا باشن اما نمیشد دیگه خلاصه آلی رو خوندم و قبولیدم!بعدم که بلافاصله رفتیم محلات و اینجانب به خودم قول دادم اونجا نمره نگاه نکنم تا مثل دفعه ی پیش مسافرتم کوفتم نشه اما مگه کرم میذاره یه کرمی توی مغز آدمو به فضولی فرمان می ده و همون کرم منو بعد از شنیدن اومدن نمره ها به صورت سینه خیز دقیقاْ سر ظهر شرعی که هیچ آدمی تو خیابون پیدا نمیشه کشید تو خیابون و دربه در دنبال کافی نت و بالاخره پس از چند دفعه خودکشون(رفتن به خیابون) یه کافی نت باز پیدا کردیم و بنده در کمال خونسردی و پرویی زدم زیر قولم! الحق که چقدرم چسبید!جازیزه هم گرفتم!

البته قرار بود خاله هام بعد برگشت ما بیان تهران که سر سور مکه ی دایی مامانم اینجا باشن اما به دلیل برگشت زودتر از موعد شوهر خاله ام از سیری برنامه ها کن فیکون شد و خاله ام وسط امتحانای من اومد تهران و با هم برگشتیم محلات!

بقیه اش ادامه...

ادامه نوشته

هذیون ناشی از فشار شیمی فیزیک!!

چقد دلم بی کاری می خواد! این داداش تنبلمم همش می خوابه! دهنم آب افتاده! چقد دلم خواب بدون استرس می خواد! خواب بی خیالی! وا! این بالش داداشم چرا خونیه؟!!شبا با پشه ها دوئل می کنه! پس این همه پشه ها میان سراغ من مگه پشه ای هم میمونه بره اونور! اونم چی این داداش سیاه و هپلیه منو بخوره! شواهد نشون می ده بیشتر میان پیش من چون من تقریباْ نصف صورتم نیست!!!! شایدم این پشه های ما خیلی گشنه هستن یه تیکه از اون صورت بد مزه ی داداشمم یه گوشه ی لپشون جامیدن!!

تفاْل

 فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد

ظـــاهرت هست چنانی که خــجالت نکشی؟

بـــــاطنت هست پسندیده صــــاحب نظری؟

خــــانه ات لایق او هست که مـهمان گردد؟

لـقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟

پــــول بــی شبهه و سالم ز همه دارایی ات

داری آنقدر که یــک هـــدیه برایش بخری؟

حــــاضری گوشــی همراه تو را چک بکند

با چنین شـرط که در حـــافظه دستی نبری؟

واقــفی بر عـــمل خویش بیش از دگــــران؟

مـی توان گفـــــت تو را شیعه اثنی عشری؟