ینی تو طول روز انقدر این بچه رو اذیت می کنم که آخرش که یه کم باهاش مربون می شم میگه الهه من به این رفتارای تو عادت ندارم:)))))
چجوری منو تحمل می کنی آخههه:)))
ینی تو طول روز انقدر این بچه رو اذیت می کنم که آخرش که یه کم باهاش مربون می شم میگه الهه من به این رفتارای تو عادت ندارم:)))))
چجوری منو تحمل می کنی آخههه:)))
من دلم رفته ز کف، توست سرت گرم، وَ تخت
و نه انگار که این دختر بیچاره به دستان تو عادت دارد
یحتمل چشم شما مزرعه ی خورشید است
چون که در خلقت تان حضرت حق خوب مهارت دارد
من هوس کرده ام از برق نگاه تو کمی بردارم
و ببخشید اگر مصرع فعلی کمی از بوی جسارت دارد
یا که از آن خر شیطان رجیمی که سوارید به پایین آیید
یا که پروانه ی دل تا ابدالدهر به اطراف شما قصد عنایت دارد
تا که از دست جنابعالی و عشقت به بیابان نزنم
زودتر راهی منزلگه ما شو، عجبا...! این همه تاخیر خجالت دارد
مهدیه لطیفی
فقط این که مطمئن باش دیگه منو نمی بینی.دیگه من جایی نمی مونم که تو باشی.تا جایی که بتونم دور و دورتر می شم ازت.
گوشی یکی از دوستامو برداشتیم یواشکی اس ام اس هاشو بخونیم یه دختره بهش اس داده بود که "من نمی تونم بهش حتی لب بزنم.می ترسم."
با دوستام تا مدتی شاد بودیم:)))(حالا اس ام اسای بعدیشو که خوندیم فهمیدیم بحثشون سر مشروب بوده:)))
به جهنم!
تا حالام خیلی خودمو کنترل کردم .این بارم روش.فقط این که اگه من اسکل شدم پس لینک وبلاگ منو از کجا داری تو؟!!!!زشته این رفتارا.
این ها هم مربوط به گذشته هست و کلن این که اهمیتی نداره.
خوب بگذریم. اومده بودم که در مورد یه فیلم بنویسم.یه صحنه ای از یه فیلم.اسم فیلمو نمی دونم.فقط این که هدیه تهرانی و رامبد جوان توشن.بعد این که همشون یه قابلیت و توانایی دارن.خوب ماجرا اینجوریه که هدیه تهرانی و رامبد جوان نقش مقابل همن.یه دختر پسری که پسره خیلی دختره رو دوست داره اما دختره همش با پسره لج و لجبازی می کنه و خلاصه جوریه که آدم نمی دونه دختره واقعا پسره رو دوست داره یا نه.بعد یه جا کنار یه استخر دختره نشسته با دوستش.دوستش به دختره می گه که تو واقعا این پسره رو دوست داری؟دختره می گه نه.بعد با یه مکث می گه عاشقشم.بعد هم یهو می پره تو استخر بقلش.من دیووونه ی این صحنم.نه که بگم خیلی تاثیر گذار و خاص و ایناست.خود عشقه.ینی این که آدم اعتراف کنه به این که عاشق شده می طلبه که بعدش بلافاصله آدم بپره تو استخر.اصن من نمی تونم حسمو الان منتقل کنم.بی خیال اصن.
یه چیز بامزه ای هست که من سال پیش تازه متوجهش شدم و اونم اینه که دخترام به هم شروع کردن نخ دادن!شاید عجیب به نظر بیاد ولی خوب همینه!من اوایل زیاد جدی نمی گرفتم ولی خوب تو یه مورد کار به جایی رسیده بود که یه دختره هر وخ منو می دید همینجور زل زل وایمیستاد نگاه می کرد!ینی خییییلی جالب بود برام.اون موقع زیاد توجه نمی کردم ولی خوب الان که یادش می افتم خیلی خنده داره برام که مثلا با دختره یه مدت طولانی چشم تو چشم می شدیم!!خوب من هم بدم نمی اومد از دختره !ولی مساله اینجاست که دلیلی که من دختره رو نیگا می کردم دوس پسرش بود.ینی کسی که من فک می کردم دوس پسرش بود.پسره کسی بود که یه مدت من بهش نظر داشتم.و خیلی به نظر من پسر توپی بود. ولی خوب دختره به نظر من زشت بود.نه این که زشت باشه ها.نسبت به این پسره خیلی زشت بود.بعد همش تو نخ دختره بودم که ینی این پسره از چی این دختره خوشش اومده.دختره البته انصافا جذاب بود نمی دونم چرا .یه خوشگلی خاصی داشت مثلا.نمی دونم خلاصه خیلی بامزه بود ماجرای این دختره.
یه چیز دیگه ای هم هست که می تونه توجیه کنه رفتار دختره رو با من اونم اینه که پسره در مورد من باهاش صحبت کرده باشه.آخه دیگه فک کنم پسره خودشم فهمیدم بود که من خوشم میاد ازش:|نمی دونم ولی خوب ماجرای بامزه ای بود در کل!
ای بابا!یه مدت این دی وی دی های جومونگ۲ سر به نیست شده بود تو خونمون آرامش داشتیم.الان این بابا و داداش من همش می شینن پای این سریاله.آخه اینا واقعا از چی این فیلم خوششون می آد!منم فقط عاشق این دختره عشق جومونگم(ینی همون نوه جومونگ) چقققققققققققدددددددددر نازههههههه.ینی انقدر مظلومو نازه که هر وخ گریه می کنه منم گریم می گیره.ل.زم خودتونید.
چرا امروز اینجوریه؟من همش احساس می کنم باید یه جایی برم یا یه کاری بکنم اما خوب قرار نیست من امروز جایی برم و کاریم به ذهنم نمی رسه که بکنم.مدت ها بود یه همچین روز کسل کننده ای رو نداشته بودم.
راستی
این که بعد از این همه وقت هنوز به فکرشم
این که بعد از این همه وقت هنوز به فکرمه
ینی چی؟
*بسته با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو
من تو رو کم دارم و تو
این دل دیوونمو
تو آلبوم جدید محسن یگانه یکی این آهنگه قشنگه یکی آهنگ سکوت.
*شبای تابستونی چه خووبننننن
*حس بدی دارم که روزه نمی گیرم.احساس می کنم که آدم ضعیفی شدم.ولی خوب واقعا جدا از بحثای گشادی و اینا مساله اینجاست که من اگه روزه بگیرم دیگه هیچی ازم باقی نمی مونه.همینجوریشم پوست و استخونم و تازه دارم خودمو می کشم یه خورده چاق شم.ولی جدا اگه آدم چاقی بودم با کمال میل حاضر بودم روزه بگیرم حتی اگه هیچ نوع اعتقادیم نداشتم.