باد مخالف
حرفهایم را لای کاغذی نگذاشته ام
با خود میگفتم باد که بوزد
بوی حرفهایم بلند میشود
تا همین الان که میخواهم حرفهایم را به چاپ برسانم
بادها همه از جنس ناموافقند
قبول کن که قصه ی دلتنگی را نمیشود حتا به باد موافق سپرد
"م.بهنام"
حرفهایم را لای کاغذی نگذاشته ام
با خود میگفتم باد که بوزد
بوی حرفهایم بلند میشود
تا همین الان که میخواهم حرفهایم را به چاپ برسانم
بادها همه از جنس ناموافقند
قبول کن که قصه ی دلتنگی را نمیشود حتا به باد موافق سپرد
"م.بهنام"
بی تو
زیر سقف آسمان
زیر مهتاب کوچه
پاور چین پاور چین
زیسته ام
دور از چشم ماه
شب را صبح کردم
و به چشمانم دروغ گفتم که خواب بد است
به گمانم
تو فقط
رویای بیدار بودی ........maryam
باز مثل همیشه
یک شب طولانی
یک شومینه ی سرد
یک نگاه پنهانی
باز دقیقه های خاموش
برکه ای تاریک
یک پنجره باز
روبه سوی یک آغوش
همه کنار هم
می بافند یک داستان از لابه لای یک لحظه
تا تو باشی ومن
خواه باشد این قصه
خواه باشد این لحظه
"م.بهنام"
یک بن بستی از خاطره
در کوچه های دلم پنهان است
یاد و خاطر تو نیز اینجا
نام یک خیابان است
.....
تابه کی تو می خواهی
درکوچه پس کوچه ها باشی
تا به کی باید آیا تو
یک آدم مثل بچه ها باشی
....
ای کا ش در همین پاییز
ردی از تو پیدا می بود
نام زیبای تو در من نیز
جای خواب و رویا می بود
.........
بداهه
پاورقی دلنوشته هایم 16 آبان 94
کربلا یک مظهر از مهر و وفاست
در سکوتش جمله هایی از شفاست
در محرم عشق معنا می شود
مهربانی برادر گو، که زیبا می شود
جای عشق را عشق معنا می کند
عشق را ایمان چه زیبا می کند
با برادر هم کلام و هم نشین
یا ابوالفضل گو و حق را هم ببین
کاش خورشید ازل بی تاب بود
این فرات در نینوا بی آب بود
آب بودو این همه لب تشنگی
جای آدم را گرفت در بندگی
کاش دنیا این همه ظلمت نداشت
ظلم های آدمی قدرت نداشت
.................................
"بهنام........maryam...rose"
نه مهربانم !
شاعری کار من نیست
نه غزل بلدم نه سرایش دو بیتی
و سپیدهایی که دفترم را سیاه می کند
هیچکدام رنگ آبی آسمان تو نیست
این روزها
روزهای اعتراف است
روزهایی که باید حرف آخر را اول میزدم
واقرار می کردم برای تو نوشتن
کسی از جنس تو میخواهد
اما هنوز هم دیر نیست
واژه هایم را در کوله ای می گذارم
واز شهر چشمانت سفر می کنم...
"م.بهنام"