سلام مهرنوش جانم عشق دلم
الان که این متن رو مینویسم نمیدونم کی میتونی بخونیش با این اوضاع اینترنت...
هر روز به یادتم عشقم ، دعا میکنم حالت خوب باشه هرچند میدونم و حس میکنم حتی چند بار خوابت رو دیدم که ناراحتی...
ناراحت از همه چی از زندگی و این جنگ و اوضاعی که هست و این آخری که متوجه شدم دایی عزیزت به رحمت خدا رفته...تسلیت میگم عزیزم با تمام قلبم باهات همدردم...روح دایی عزیزت شاد و جایگاهش بهشت...به مامان تسلیت گفتم میخواستم حضوری هم بیام ببینمش و تسلیت بگم ولی راستش روم نشد...من رو هم توی غم خودتون شریک بدونید...خیلی دلم برات تنگ شده عشقم خیلی...شب و روز جلو چمم هستی...جنگ که شد تمام روزا تهران بودم و بمباران رو با تمام وجودم درک کردم...تو تمام این مدت فقط از خدا میخواستم بهم عمری بده و زنده بمونم تا فقط یک روز هم که شده باهات باشم و زندگی کنم...همش خودمون رو تو مشهد و حرم امام رضا تصور میکنم...روز اولی که تو کتابخونه دیدمت تک تک لحظاتی که باهات بودم رو شب و روز مرور میکنم و به عشق تو زنده ام و زندگی میکنم...
تو از خودت بگو عشقم
خوبی؟ اوضاع روبراهه؟ حسین جانم چطوره خوبه ؟
خیلی مراقب خودت و اون چشمای قشنگ و صورت ماهت باااش عشقم
با تمام قلبم و وجودم دوستت دارم عشق دلم
ببخشید جایی که دارم تایپ میکنم ایموجی نداره ولی خودت همه متن رو با ایموجی تصور کن
یادمه تو یاهو که چت میکردیم ایموجیارو نوشتاری میذاشتی مثل این :( یا این :) ولی قلب و اینا یادم نیست چه شکلی بود...
دوستت دارم مهرنوشم بهترین عشق و خوشگلترین دختر دنیا :)