*پست ثابت*

باران کـه ميبـارد دلـم بـرايت تنـگ تـر مي شـود
راه مي افـتم بـدون ِ چـتـر...
من بـغض مي کنـم، آسمـان گـريـه

باران کـه ميبـارد دلـم بـرايت تنـگ تـر مي شـود

تا از تو جدا شده ست آغوش مــرا
از گریه کسی ندیده خاموش مرا
در جان و دل و دید فراموش نه ای
از بهر خـدا مکن فراموش مرا
مولوی

من به یادت بودم
اما تو بی احساس
به منو احساسم
تو خیانت کردی باز
یادم از یادت رفت
بی صدا قلبم مرد
من شدم تنها تر
خاطراتت رو غم برد
بی هوس عاشق بود
این دل بیچارم
از هوس تو رفتی
من هنوز بیمارم
بی خداحافظ بود
رفتنت از پیشم
دور میشیو من
بی صداتر میشم
به تو مدیونم من
عشقو یادم دادی
عاشقت بودم من
تو به بادم دادی .
هر جای این سرزمینی
باش !
فقط هر روز خنده هایت را برایم پست کن !
قلب من برای تپیدن
نیاز به انگیزه دارد ...!



حرف دلم حرف تماشای توست
قصه ی پر شور تمنای توست
دردل بی تاب پر از خواهشم
یکسره آهنگ فریبای توست
پیش رخت ماه سر افکنده شد
ماهوشی عاشق رویای توست
ای که سراسر همه آرامشی
از چه دلم در تب غوغای توست
سینه ی سوزان شده لبریز غم
کلبه ی متروک دلم جای توست
آی من از فاصله ها خسته ام
پنجره ی باغ دل آوای توست
چه حس قشنگیه
وقتی از نگاهش میخونی
که از نگاه کردنت
واقعا لذت می بره


دلم حضور مردانه می خواهد
نه اینکه مرد باشد ، نـه !!!
مـــــردانه باشد
حـــــرفش
قــــولـش
فکـــــرش ...
... نگــاهش
قلبــش و ...
آنقدر مـردانه که بتوان تا بینهایتِ دنیـــــا به او اعتماد کرد
تکــــــیه کرد

دلم کسی را میخواهد
کسی که از جنس خودم باشد
دلش شیشه ای ... گونه هایش بارانی.
دستانش کمی سرد...
نگاهش ستاره باران باشد...
دلم یک ساده دل میخواهد...
نمیخواهم فرهاد باشد... کوه بتراشد...
میخواهم انسان باشد...
نمیخواهم مجنون شود... سر به بیایان بگذارد...
میخواهم گاهی دردم را درمان باشد....
شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخواهم...
غریب آشنایی میخواهم بیاید با پای پیاده
قلبش در دستش باشد،چشمانش پر از باران باشد
کلبه ای کوچک را دوست دارم
اگر این کلبه در قلب او باشد

بوسه ام را می گذارم پشت در / قهر کردی، قهرکردم ، سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی؟

این گل ها هم برای تشکر تقدیم به کسی که خیییییییییییلی منو اذیت میکنهههههههههه!!!!


چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید
چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم. ولی وقتی
تو پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم یکی.
میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین
عددیه که میشناسم ... دقت کردی
که قشنگترین و عزیز ترین چیزای
دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه
... خورشید یکیه ... زمین یکیه
... خدا یکیه ... مادر یکیه
پدر یکیه تو هم یکی
هستی ...

خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!
بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...
بیا تا دل کوچــــــــــکم را
خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!
خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..
که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!
بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن...
که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!
خدایـــا کمـــک کـــن :
که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد...
کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...
مبـــادا بمیـــرد...!!!
خــــدایــا دلــــــم را
که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت...
اگر چه شــــــکســــــته!!!
شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!

من به دنبال کسی میگردم که نگاهش، نفسش بوی خدا را دارد.
همه جان مهتاب است؛مست آلوده به عشق؛بی صدا اما نه!
همه جانش فریاد؛ همه روحش بی تاب!
من به دنبال کسی میگردم که تقدس ز نگاهش جاریست!!
حسرت و سوختن وآه چه سود؟
تا خدا خواهم رفت؛درپی یافتنش من به دنبال کسی میگردم که نگاهش،
نفسش بوی خدا را دارد.
همه جان مهتاب است؛مست آلوده به عشق؛بی صدا اما نه!همه جانش فریاد؛
همه روحش بی تاب!
تا خدا خواهم رفت؛درپی یافتنش سر به افق خواهم کوفت.
اشک وآه و سخن وناله چه سود..
سر به افق خواهم کوفت.

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره
انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره
در غروب رفتنت،لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روز و شب، دل به بارون می سپارم
من برای گریه هام،چشمه ها رو کم میارم
انتظار با تو بودن منو از پا در میاره
ترس از این دارم که بی تو،تا ابد چشام بباره
دلم براااااااااات تنگ شده عزیزم وقتش نیس از مسافرت برگردی!

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم
،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب
برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام
تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من ازاین عاشقانه تر نمی شود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما
را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند
هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم

واسه من شوق رسیدن با یه قلب پاک و ساده
منو آروم نمیذاره آرزوی دیدن تو
واسه پر کشیدن من تا شب رسیدن تو
یه قدم تو یه قدم من
یه کم از تو یه کم از من
یه قدم تو یه قدم من
یه کم از تو یه کم از من
واسه دیدن دوبارت آرزویی تازه دارم
اگه برگردی کنارم دیگه تنهات نمیذارم
یادگار خسته از من
دل تو شکسته از من
سایه ها خم روی دیوار تا درهای بسته از من
منو آروم نمیذاره آرزوی دیدن تو
واسه پر کشیدن من تا شب رسیدن تو
یه قدم تو یه قدم من
یه کم از تو یه کم از من
اگه برگردی کنارم اگه برگردی کنارم
دیگه تنهات نمیذارم نه دیگه تنهات نمیذارم
اگه برگردی دیگه تنهات نمیذارم
اینــــ بـــــار ڪــــہ آمــــدے
دستــانتــ را روے قلبمـــ بـــگـذار
تـــــا بفهمــے اینــــ دلــــ …
بــــا دیــــد نــــ تــــــــو
نــمــے تــپـــد
مــے لـــــــرزد
.jpg)
ایســــــتــــاده ام …
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام !!

خوشبخت ترین
پسر
کسی است که اولین عشق یه دخترباشه و
خوشبخت ترین
دختر
کسی است که اخرین عشق یه پسرباشه


یکی که بهش اعتماد داری ..
بهت اعتماد داره ..
از دلتنگی هاش برات میگه ..
از دلتنگی هات براش میگی ..
آروم میشه ..
آروم میشی ..
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..
این حس مثل قطره های بارون پاکه ..!

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...
.jpg)
شب سردی ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی من دلبر بارانی من...
تومیگویی
من میشنوم
تومیخندی
من میخندم
تو ناراحتی
من ناراحتم
اما میخندم
میخواهم فراموش کنی غمت را
من ناراحتم
اما بازهم میخندم
نمیخواهم توراناراحت ببینم
فقط بعدازسالها
سنگینی این ناراحتی
کمی ازموهایم را سفید و کمی ازگوشه چشمم را خط خطی کرده است
ولی بازمیخندم
نمیخواهم ناراحتیت را ببینم.
