سخت...

نـدیـدنـت "سخــت" اســت




ولــی همیــن کـه هستــی




"دنیــایــم"




زیبــاســت!!!



دنیا...

"دنـیــــــا"



تنهـــــــــایـــی هـــای زیــــادی داره



امــــــا...



تنهـــــایـــی مــــن



"دنیـــــــایــــی" داره...!!!




مقصد...


وَقـتیـــ کِنـــارَمیـــ ❤ـــ ،



جــــایــیـــــ بـَــــرای ِ هیــچ شِتـابـیـــ  نـیستـ ـــ ✗..



مَقـصَـــ✔ـــد ،



هَمـــــینـــ حُضـــ ـــور ِ مـَـــ✿ـن و تـُـ✿ــوسـتـــــــ




بغض...



بعضی حرفا رو نمیشه گفت !


باید خورد ...


ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت ؛


نه میشه خورد ....


می مونه سر دل...


میشه دل تنگ !میشه بغض ،


میشه سکوت ...


میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته... !!!




تنها...


تنها بودن قدرت میخواهد...



و این قدرت را کسی به من داد



که روزی میگفت:



تنهایت نمی گذارم....



احساس...

احســاســم را نمــی فــروشـــم


حتــــی بــه بـالاتــریــن بهـــا



ولــــــی...



آنــگونــه کـه بــخواهــم خـــرج میــکنـم ...





بـــرای آنــی کـــه لایـــق آن اســت ...!!!



زندگی...

تو چه گفتی سهراب؟


قایقی خواهم ساخت ...


با کدوم عمر دراز؟


نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند


با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد


سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت


پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت


بیخیال قایق ....


یا که میگفتی ....


تا شقایق هست زندگی باید کرد؟


این سخن یعنی چه؟


با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد


ورنه این شعرو سخن


یک خیال پوچ است


پس اگر میگفتی ...


تا شقایق هست، حسرتی باید خورد


جمله زیباتر میشد


تو ببخشم سهراب ...


که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم


بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا


بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم


زندگی رویا نیست


زندگی پردرد است


زندگی نامرد است، زندگی نامرد است!


یاد گرفتم...

یــاد گرفتـــم کــه




"تـــنــهـایـــی"




را بــه بــودن در قــلبـی کــه




بــه مــن تـعـلــق نــدارد




تــرجــیـح دهــم...




یادم...


وقتـیـــ  رفـتـــ، گفـتـــ : تــو را هـمــ مـیبرمــ


!!!


بـا خوشـحالـیــ  گـفتمــ  کـجا؟


گـفتـــ : از"یــادمـــ"…….





نـوازشـگر خـوبیــ نبــودیـــ !


ســفید شــدهـ ،


تــارمــویــی راکــهـ  قسـمــ خــوردیـــ بــا دنیــا


عــوضــشـ نمیــکنـیـــ !

دلت...


هــرجــا "دلــت" شــکست


خــودت خــورده هـاشـو جــمع کــن


تـا هـر کـسی


"مــنت"


دســتای "زخـمیــ" شـو ســرت نــذاره...




خدایا...


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد




خــــدایـــــا!

 

 

خــورشــید را بــه مــن قــرض مــی دهــی؟

 

 

از تـــو کــه پنــهان نیــست!!!

 

 

ســرزمــین خیــالــم سـالــهاسـت کــه یــخ بــسته...!!!

 

 

 

 

سراغم نیا...


وقتی میگویم:دیگه سراغم نیا !


فکر نکن که فراموشت کرده ام ...


یا دیگر دوستت ندارم  !


نه ...


من فقط فهمیدم :


وقتی دلت با من نیست ؛


بودنت مشکلی را حل نمیکند ،


تنها دلتنگترم میکند ...!!!



یادت...







در این سرمای عاطفه ها!





خودم را می پیچانم ، به خاطراتت!





با اینکه نیستی ، ولی هنوز هم ...





"یــــــــــــادت"





یک تابستان گرم است...!!!







نگاه...





شاید برایت عجیب باشد این همه آرامشم








خودمانی بگویم به آخر که برسی فقط
"نگاه
" میکنی...!!!






حلقه...

انگشتت فقط جای یه حلقه داره...



   ...



دلت رو دست به دست میکنی





برای چی؟؟؟؟



...



.



دلگیرم...



گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛



دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛



اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!!



وَ حآل هــَم کِه . . .؛



گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛



زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛



وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛



بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!



گآهی دِلگــیری . . . ؛



شآیــَد اَز خودَت.



درد کشیدن...





هـــی روزگـــار...






مـــن بـه درک






خــودت خســته نشــدی...






از دیــدن تصـویـر تکــراری






"درد کشـــیدن" مـــن...؟؟؟





ایستاده ام...





"ایســــتاده امـــــ"






بگــــذار ســـــرنوشـــت راهـــــش را بـــــرود…!






مــــــــــــن،






همیــــن جــــا،






کنــــار قــــولــهایــت،






درســـــت روبــــروی دوســــت داشتـــنت






و در عمــــق نبودنــــت،






محــــکم ایستــــاده ام…!




بوسه...


"بوسه" یعنی لذت دلدادگی




لذت از شب لذت از دیوانگی




بوسه آغازی برای ماشدن




لحظه ای بادلبری تنهاشدن




بوسه آتش میزندبرجسم جان




بوسه یعنی عشق من بامن بمان




انتظار...





"انتـــــــظار"







زیباترین نقاشی دنیاست







وقتی حاصل تصویرش







"تـــــو" باشی . . .!!!





بغض...





دلخــــور که میشوم





"بغض" میــکنم ...






می آیم پشت صفحه ی مانیتورم...






 کامنت مینویسم و صورتک میگذارم ...






صورتکی که میخندد "D:"






و پشتــش قایم میشوم






که فکر کنی میخندم و بخندی...






اشکهایم میـــــــآیند و






من مدام با صورتک مجازی ام میخندم...






تو که میــخندی باورم میشـــود ...






شاد میشوم






اشکهام روی گونه ام می خشکند ...! 




مترسک...





"متـــرســک" راست میگفت...







وقتــی نمی شود رفـــت







همین یک پا هم اضافی است...!!!





غرق توام...




آنقدر در تو غرق شده ام...





که از تلافی نگاهم با دیگری احساس خیانت میکنم!!!





"عشق" یعنی همین...!!!










باهم که قدم میزدیم...




حسودی اش میشود آفتاب...




چرا که هیچگاه قدم نزده است با ماه!!  اما من...




با "ماه زندگی ام" قدم زده ام...!!!







وقتی به من گفتی بهتر از تورا یافتم...





یادم آمدکه به بهترین ها میگفتم:





من"بهتـــــرین" را دارم...!!!














لبخندهایت وقتی زیباست که...




می دانم دلیلش "خودم" هستم...!!!






آخرین ستاره تو بودی تو شب دلواپسی هام




خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام




هرلحظه پس از تو شب و گریه در کمینه




تو دیگه برنمیگردی،"آخر قصه" همینه...!!!





ماهرانه...





دنبال چی میگردی؟؟؟





فـــال ما گرفتن ندارد!!!





حــالمون مــهــم بــود...





کـــه تو "ماهرانه" گرفتی...!!!







عشق...



هرشب بی قرار میان کوچه ها دور میزنم




پای هر پنجره ای از دل صدایت میزنم




مردمان خسته اند از بس که من




در پی تو به هر شیشه ای سنگ میزنم




رخسار روی تورا میجویم ز هر درگاه




به امید یافتنت به هر دری میزنم




تا تورا نبینم نمیروم از این دنیا




عشق حقیقت است نگو لاف میزنم




اگر بیایی از پشت پرده ها بیرون




تا جان دارم از عشق حرف میزنم...!!!




رفتن...




دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید،




گریه هایم را به حساب سفرم نگذارید،




دوست دارم که به پابوسی باران بروم،




آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید،




اینقدر آینه هارا به رخ من نکشید،




اینقدر داغ جنون بر جگرم نگذارید،




چشمی آبی تر از آینه گرفتارم کرد،




بس کنید این همه دل دورو برم نگذارید،




آخرین حرف من این است زمینی نشوید،




فقط...از حال زمین بی خبرم نگذارید






سوختن...




سوختن قصه "شمع" است،ولی قسمت ماست





شاید این قصه تنهایی ما کار خداست...





آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری





که جهنم نگذارد،به تنم تاثیری...!!!



شاید...





می گویند موقع مرگ همه زندگی مثل فیلم از





جلوی چشم آدم رد میشه...





به فیلم زندگی ام که فکر میکنم





به مردن علاقه مند می شوم





شاید...





آن موقع یک بار دیگر دیدمت...!!!





خم ابرو...




می گویند خوش به حالت:





از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی...!





نمی دانند بعضی دردها...





کمر خم می کند نه ابرو...!!!



قلبم...



وقتی با مشت هاش 





قلبم رو می شکست...






همه ی فکرم به این بود 






که مبادا دستاش زخمی شه...