
عشق هايى كز پى رنگى بود
عشق نبود عاقبت ننگى بود
تا بوده هميشه براين اساس بوده كه يك زن ومرد دركنار يكديگر قرار
مى گرفتند تا يك مجــموعه كوچك بنام خانواده را تشكيل دهند. طبيعى ترين حالتش در
اين بوده كه مرگ باعث جدايى آنان از هم مى شد.
اما در دنياى امروز
با تمام پيشرفت ها ، اضطراب و پريشاني همه چيز وهمه كس را احاطه كرده
ومشكلات بزرگى در
مسائل خانوادگى پديد آورده است.
همه ى ما اين تعريف
ساده از خانواده را مى دانيم، اما آيا تا كــنون از خــود پرسيده ايم كه
فلسفه ى ازدواج وتشكيل خانواده چيست؟
افراد زيادى اين
فلسفه را تشريع كردند وانگيزه از ازدواج را بيان داشتند.
_بعضي ها طبق نظريه
ماركسيسم_كه زناشويى آنها انگيزه اقتصادى دارد. پدرى دختر خود را به خاطر سبك كردن
هزينه زندگى به خانه شوهر مى فرستد، يا براى استفاده از مزاياى اقتصادى، دختر خود
را به مرد ثروتمندى مى دهد، همچنان كه بعضى از مردان، دخترى را به خاطر ثروت او يا
ثروت پدرش به همسرى انتخاب مى كنند(1)_ عمل مى كنند
_عده اى هم نيز به خاطر قدرت و موقعيت است اقدام به تشكيل خانواده مى دهند
_گروهى نيز زيبايى را ملاك ازداج خود قرار مى دهند
_بعضى هم رفع نياز جنسى را عامل تشكيل
خانواده مى دهند
_عده اى نيز اصل را بر ادامه نسل خود قرار مى دهند
_عده اى نيز تكيه بر
سفارشات انبياء وپيامبران زدند وبا اين سخن پيامبر كه فر مودند:
« مَنْ تَزَوَّجَ
فَقَدْ أحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ؛.
هر كس ازدواج كند، نصف دين خود را حفظ كرده است(2)» فلسفه ى ازدواج خود
قرار
مى دهند.
اما براستى جواب اين
معما چه مى باشد؟؟؟؟؟؟؟؟
كــليد گشايش اين مـعما در قرآن است.
از نظر اين كـتاب آسمانى، انسـان ها طـورى
آفريده شده اند كه جفت خواهى به سرشت و آفرينش آنها بر مى گردد. تشكيل خانواده،
معلول اين است كه هر كدام از دو عنصر زن و مرد، تا يكديگر را نجويند و نخواهند و
با يكديگر نياميزند و به تعاون و معاضدت يكديگر تن ندهند، ناقصند. اين دو عنصر،
مكمل يكديگرند. تنها رابطه فيزيكى دوتن نيست كه آنها را تكميل مى كند و تنها توليد
فرزند نيست كه آنها را دلخوش مى گرداند و تنها امور مادى ظاهرى نيستند كه آنها را
به يكديگر جذب مى كنند. نكته اى باريك تر از
مو در اين جا نهفته است، هم نياز روحى است و هم نياز جسمى.
طراح آفرينش، طرح خلقت موجودات جاندار را اين گونه ريخته است. از ديدگاه قرآن،
اصولاً خلقت انسان ها جفت جفت است. هيچ مردى و هيچ زنى نيست كه براى او جفتى خلق
نشده باشد. اينها به حسب فطرت خود، در پى يافتن جفت خود كوشش و تلاش مى كنند و هر كدام
با تاكتيك مخصوص خود، اين وظيفه فطرى را انجام مى دهند. مرد با تاكتيك مردانه خود
و زن با تاكتيك زنانه خود و سرانجام همديگر را مى جويند و كامل مى كنند.
منطق قرآن در اين باره چنين است:.
1. وَخَلَقْناكُمْ
أزْواجاً؛(3)
ما شما را جفت جفت
آفريديم
2. وَمِنْ اياتِهِ أنْ
خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ أزْواجاً لِتَسْكُنُوا إلَيْها وَجَعَلَ
بَيْنَكُمْ
مَوَدَّةً وَرَحْمَةً؛(4)
يكى از آيات قدرت خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسر آفريده تا
وسيله سكون و آرامش شما باشد و در ميان شما دوستى و رحمت قرار داده است.
4. وَاللّهُ خَلَقَكُمْ
مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أزْواجاً؛(5)
خداوند شما را از خاك
و سپس از نطفه آفريد و شما را جفت جفت گردانيد.
5. فِاطِرُ السَّمواتِ
وَالأرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أزْواجاً وَمِنَ الأنْعامِ أزْواجاً
يَذْرَؤُكُمْ فيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْء؛(6)
خداوند، آفريدگار آسمان ها و زمين است و براى شما از جنس خودتان جفت هايى قرار
داده و براى چارپايان نيز از جنس خودشان جفت هايى آفريده است. اين جفت قرار دادن،
وسيله تكثير نسل هاى شماست و هيچ چيز مانند خدا نيست.
قرآن با اين گونه تعبيرات، در حقيقت به فلسفه اساسى تشكيل خانواده اشاره كرده
است. اگر جفت گرايى در سرشت انسان عجين نشده بود و همسران، وسيله سكون و آرامش
يكديگر نبودند و دوستى و رحمت در ميان آنها قرار داده نمى شد، چه نيازى داشتند كه
با بستن پيمان زناشويى، تنهايى و استقلال فردى خود را در جمع كوچك خانواده مضمحل
كنند و همه لوازم و نتايج آن را تحمل نمايند!.
درست است كه جفت گرايى - به تصريح قرآن - در ميان حيوانات نيز هست، اما فرقى
كه قرآن ميان جفت گرايى انسان و حيوان مى گذارد اين است كه در مورد حيوانات، صحبت
از اين كه جفت ها وسيله سكون و آرامش يكديگرند و در ميان آنها مودّت و رحمت قرار
داده شده است، نيست ، ولى اين مطلب درباره انسان ها با صراحت هرچه بيشتر بيان شده
و مورد تأكيد قرار گرفته است.
در وجود انسان زمينه اى از مودت و رحمت وجود دارد كه تجلى گاه آن فقط محيط
خانواده است؛ البته زمينه هاى ديگرى از مودت و رحمت نيز هست كه تجلى گاه آن جامعه
است. اين زمينه ها بايد به طور كامل بروز و ظهور كنند.
وقتى عشق و دلبستگى زن و شوهر نسبت به يكديگر به مرحله اى مى رسد كه به طور
كلى در غم و شادى يكديگر شريكند و حتى غم و شادى يكى عيناً غم و شادى ديگرى است و
هيچ كدام بدون حضور ديگرى زندگى گرم و پرنشاط و شيرينى ندارد، به خاطر همان مودت و
رحمتى است كه قرآن روى آن تكيه مى كند.انسان، سكون و آرامش
مى خواهد، در كل نظام هستى اين سكون و آرامش را خدا به انسان مى دهد.
قرآن در اين باره مى
فرمايد:.
هُوَ الَّذى أنْزَلَ
السَّكينَةَ فِى قُلوبِ المُؤْمِنينَ؛ (7)
اوست كه سكون و آرامش
را در دل هاى مؤمنان نازل كرده است.
هنگامى انسان به اين سكون و آرامش نايل مى شود كه به آن قدرت لايزالى كه نظام
بخش هستى است ايمان داشته باشد. در اين صورت، انسان در برابر حوادث و مصايب و فراز
و نشيب ها نمى لرزد و محكم و استوار مى ايستد.
اما همسران نيز وسيله سكون و آرامش يكديگرند و اين، حتى به ايمان آنها هم
بستگى ندارد، اگر چه ايمان، همچنان كه درجاهاى ديگر نقش مؤثرى دارد. در اين جا نيز
نقش دارد.مى توان گفت: همان طورى كه انسان به آب و غذا نياز دارد و هنگامى كه رفع
گرسنگى و تشنگى كرد،سكون و آرامش مى يابد، زنان و مردان نيز به يكديگر نياز دارند
و هنگامى كه يكديگر را يافتند، آرامش پيدامى كنند.
بدين ترتيب، رفع نياز جنسى يا عوامل
ديگر، در تشكيل خانواده؛ اصل نيستند. اصل، اين است كه محيط
پر از صفاى خانواده، تجلى گاه مودت و رحمت زن و مرد نسبت به يكديگر و وسيله سكون و
آرامش آنها باشد، و به همين جهت است كه اگر زن و مرد در انتخاب همسر، به اين اصل
اساسى و مهم توجه نداشته باشند و حقيقتاً در صدد يافتن وسيله سكون و آرامش برنيايند
و خانواده اى تشكيل ندهند كه تجلى گاه مودت و رحمت باشد، ناكام مى مانند و روى
خوشبختى و آرامش را نمى بينند. آميزش جنسى و فرزنددار شدن و زيبايى هاى ظاهرى، به
خودى خود امرى جسمانى و بدنى هستند و در اين ميان، نبايد آميزش روح ها و نيازى كه
روان زن و مرد به يكديگر دارند، از نظر محو گردد.
در محيط خانواده، اگر فقط روابط جسمى و واكنش هاى فيزيكى مطرح
باشد و بس، روح ها سرگردان مى مانند و در تمام عمر در حسرتِ ناكامى مى سوزند و مى
سازند و بى ترديد، هرگاه روح ها ناكام و حسرت زده باشند، جسم ها نيز پريشان و
ناتوانند. اما آن جا كه روح هاى تشنه زن و مرد از سرچشمه زلال يكديگر سيراب مى
شوند و به قول مولوى:
هر دو بحرى آشنا آموخته
هر دو جان بى دوختن بردوخته.
كاميابى و سعادت براى هر دو تأمين است و نيازهاى جسمى و فيزيكى نيز به طور
كامل برآورده مى شوند.
در خانواده هايى كه فقط روابط جنسى مطرح
نيست، بلكه روح ها نيز به طور كامل همديگر را يافته اند،مى توان تشابه فكرى و
سليقه اى و اخلاقى را ميان همسران، به روشنى مشاهده كرد. آنها به مرحله اى مى رسند
كه خود را جداى از يكديگر نمى بينند و حتى به جرأت مى توان گفت: علاقه هر يك از
آنها به خود، عين علاقه به ديگرى و علاقه به ديگرى، عين علاقه به خويش است. اين جاست كه انسان با الهام از قرآن مجيد پى مى برد كه خانواده فقط محيط
آميزش نطفه ها و سلول هاى نطفه اى اسپرم و اوول و توليد فرزند و تلاقى بدن ها و اصطكاك
فيزيكى آنها و آميزش جنسى نيست، بلكه محيط آميزش روح ها و جذب و انجذاب باطنى زن و
مرد و پر شدن خلأ روحى هر يك به ديگرى و به وحدت رسيدن و فناى آنها در يكديگر است.
اين، همان چيزى است كه هماهنگ با خلقت و
آفرينش زن و مرد است و بايد باشد و اگر نيست، عيب و گناه انسان هاست كه با دور
ماندن از اقتضاى آفرينش و الهام نگرفتن از وحى الهى، گرفتار آن شده اند و به جاى
رسيدن به وحدت، اسير كثرتند و البته آنهايى كه از نور وحى الهى روشنى گرفته و به
حيات خانوادگى خود فروغ بخشيده اند، اين چنينند.
پى نوشت:
1.در اين باره در كتاب: اقتصاد در مكتب توحيد به همين قلم به تفصيل بحث شده است.
2 محمد تقى مجلسى،
روضة المتّقين، ج8 ، ص82.
3.نبأ (78) آيه 8.
4.روم (30) آيه 21.
5.فاطر (35) آيه 11.
6.شورى (42) آيه 11.
7.فتح (48) آيه 4.
منابع:
1.قران
2. احمد بهشتى_خانواده
در قران