چند کلمه حرف حساب....!!!

سلام !

سلام به تویی که پا گذاشتی تو کلبه ی دل من!

حالت که خوبه ایشالا؟؟

ایشالا!

لازم دونستم چندتا نکته رو بگم برای شما!!

۱.تو این وبلاگ هرچیزی که خودم خوشم بیاد رو میذارم!پس اعتراض نکنید به مطالبم!

۲.هرکیو که خوشم بیاد لینک میکنم!! پس هی نظر نذارید که لینکت کردم لینکم کن!

۳.نظرایی که به صورت اسپم هستش ( معلومه طرف هیچی نخونده از وبلاگم فقط میخواد برم یه سر بهش بزنم!!!یه متن رو کپی کرده تو هر وبلاگی میره اونو میده هی!!!) رو نه لینک میکنم نه میرم سر میزنم!!

۴.تویی که میگی بیا به وبلاگم سر بزن!!! جان هرکی دوست داری آدرس وبلاگتو بذار بعد بگو که بیام سر بزنم! آخه آدرستو ندارم چجوری بیام؟؟؟؟!!

۵.همشو با دقت بخون!!!

۶.موفق باشی!

معذرت خواهی...!

سلام...

سلامی پراز شرمندگی!

شرمنده که حدود۱۱ماه نبودم!

آخه تو این مدت تادلتون بخواد گرفتاری وعذاب و بدبختی و خوشبختی و کوفت و زهر مار داشتم!!!!!!!

ازجداشدن ازکسی که عاشقش بودم گرفته تادعوا با خونواده و یه مدتی آواره بودن اینور و اونور تا....

الانم که رفتم سربازی!!

۲ماه آموزشی تو وسط جهنم ( یزد تابستوناش افتضاحه!!!) رو تموم کردم و الانم رفتم سر یگان!

۳ماه از خدمتم گذشته و ۱۸ماه دیگه دارم!

دعا کنین زودترتموم بشه

خب الانم که ۲۴ساعت تو پادگانم و ۲۴ساعت سرکار

دیگه خیلی خیلی خیلی کم میتونم بیام نت

پس ناراخت نشین

اون دسته از دوستان که ادعاشون میشه خیلی دلشون برام تنگ شده!!!!!!

شمارم تو پروفایلم هست!

خب sms دادن كار سختي نيس كه!!!

درهر صورت مواظب خودتون باشيد!

ما رفتيم

فعلا!!!

بای بای موقت...!

سلام سلام سلام!

سلام به همه دوستاي گلم!

يه مدتي نيستم!

احتمالا 1ماه!

شايد بيشتر... شايدم كمتر...!

اما هر چندوقت يه بار ميام نظراتتونو چك ميكنم (‌البته اگه بذارين )‌و ميرم!

چيزي كه مشخصه اينه كه همتونو دوس دارم!!!

اما مهشيدمو خيلي بيشتر!!!

از زينب خانم معذرت ميخوام اگه يه موقع شوخي كردم كه ناراحتشون كنه!

از (( يه دوست )) هم تشكر ميكنم كه تو اين مدت هميشه بهم سر ميزد!

از نيلو ،ميلاد ،هانيه ،كيميا ،آناهيتا،UnKnOwN و .... ! از همه ممنونم!

اگه بتونم ميام هرازچندگاهي!

موفق باشيد...!

حرف آخرمم اينه كه ....

همتونو دوس دارم!

يا علي!

عشق و ازدواج...!

یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که خيلي گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید همچين هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.

من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی قايمش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق و ازدواجه!

بدون سر تيتر...!

این یه جک نیست اما خوندنش شاید یه لبخند تلخ داشته باشه

پشت چراغ قرمز بودم یه ماشین شاسی بلند حدود 100 میلیونی کنارم بود یه دخترک خیلی محترمی داشت به ماشینا گل میفروخت شیشه ماشینارم دستمال میکشید.به این ماشین گرونه که رسید طرف زود شیشه رو داد بالا دختر اومد شیشه تمیز کنه یارو شیشه رو داد پایین داد زد که الان کارواش بودم کثیفش کردی دست نزن...دختر اومد یه 5هزار تومنی انداخت تو ماشین گفت این پول کارواشت اگه بیشتر شد فردا بیا باقیشو بگیر امروز اینقدر کار کردم. !!!!!!

مادر...!

مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحوی که مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد…


براي خوندن متن كامل روي ادامه مطلب كليك كنيد!

ادامه نوشته

كلام كوروش...!


خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن

کوروش كبير

براي خواندن متن كامل روي ادامه ي مطلب كليك كنيد!

ادامه نوشته

رویا...!

شبا چشمامو ميبندم

تورو توي خواب ميبينم

ميدونم خوابه ولي باز

ميام و پيشت ميشينم

دستاي تورو ميگيرم

تورو ميبوسم تو رويا

دوتايي قدم ميذاريم

توي ساحل لب دريا

من به چشمات خيره ميشم

ولي تو چشاتو بستي

تو با اون چشماي نازت

خيلي به دلم نشستي

من ميشم عاشقو مجنون

تو ميشي معشوق و ليلي

من ميخوام باشي كنارم

ولي تو ناز داري خيلي

من تورو ميبينم هرشب

توي شبهاي مهتابي

تا ابد به پات ميشينم

ولي تو فقط يه خوابي!!!

دانلود آلبوم جديد مهدي احمدوند...!

براي دانلود آلبوم دوستت دارم در يك فايل زيپ روي لينك زير كليك كنيد!

 

دانلود آلبوم جديد مهدي احمدوند

 

از دست ندين!!

عکس های زیبا از باران...!

این مطلب رو بیشتر به خاطر عشقم و خودم گذاشتم!!

چون جفتمون عاشق بارونیم!

حالا اگه شمام دوس دارین یه نگاه بکنین ضرری نداره!

برای دیدنشون ادامه مطلب رو بزن...!

ادامه نوشته

جل الخالق...!!!

زایمان دختر ۱۴ساله در حمام ( مخفیانه )

براي فهميدن قضيه ادامه مطلبو بزن!!

زایمان مخفیانه دختر 14 ساله در حمام (+عکس) www.taknaz.ir

ادامه نوشته

این سگه داره میره یا میاد؟؟؟؟؟؟؟؟!!