دوباره
بعد از 16 ماه دوری دوباره برگشتم
1397-7-15
ما آدم ها استادِ قضاوت کردنِ دیگرانیم...
جواب ندادنِ پیام را مغرور بودنشان تلقی میکنیم
و زود جواب دادن ها را هم میگذاریم به پایِ بیکار بودن...
به کسی که با همه گرم میگیرد انگِ بیش از حد آزاد بودن میزنیم،
و کسی که حریمش را حفظ میکند متهم میکنیم به گوشه گیر بودن...
کسی که تار مویش یا مچ دستش معلوم است را بی بند و بار میدانیم
و با حجاب ها را خشکِ مذهب...
به کسی که از خودش زیاد عکس میگذارد لقبِ خود شیفته میدهیم
و وقتی کسی عکسی از خودش نگذارد میگوییم لابد خیلی زشت است...
عکس از بیرون رفتن و خوش گذرانی بگذاریم اسمش میشود شو آف
و تفریح هایمان را برای خودمان نگه داریم میشویم
بیچاره و افسرده است...
زیاد که بخندیم میشویم بی غم
و ناراحتیمان را که بروز بدهیم میشویم تو هم که همیشه حالت بد است...
ما آدمها تکلیفمان با خودمان معلوم نیست
اصلا ملاک برای خوب و بد بودن آدم ها نداریم انگار...
بعد با همین ملاک های نصفه نیمه که هر روز هم عوضشان میکنیم
می افتیم به جان آدمها و اندازه گیری و برچسب زدن بهشان...
پ مثل پدر 💟
کاش سوره اي به نام "پدر" بود
که اين گونه آغاز ميشد:
قسم به قلب دوست داشتنيت .
قسم به آغوش گرمت که پناگاه من بود .
قسم به مهربي پايانت .
قسم به کوله بارخستگي هات .
قسم بر پينه ي دستانت، که بوي نان ميدهد .
و قسم بر چشمان هميشه نگرانت...
قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ي کوه را لرزاند .
قسم بر غربتت،
قسم به تنهائيت تا بودي .
وقتي هيچ بهشتي زير پايت نيست
سلامتي پدران عزيز
❤️
چند روز ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﮐﻤﯽ ﺳﺎﺩﻩ
ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ
ﻭ ﻗﺪﺭﯼ ﻋﺎﺩﯼ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﻭ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭼﺸﻤﻤﺎﻥ ﭘﯽ ﻓﺮﺩﺍ اﺳﺖ
ﺍﻓﺴﻮﺱ
ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﭘﺎﯾﯿﺰ
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ
ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﻬﺎﺭ
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯿم
ﺟﺸﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ
ﻋﯿﺪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ
ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ
ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺑﺎ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﭼﻨﺪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﯼ ﺳﭙﯿﺪ ﺗﺮ
دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفتهاند. نمیشود از دیوارهایدنیابالا رفت
. نمیشود سرک کشید و آن طرفش را دید.
اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک میدهد.
کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش میشدگاهی به آن طرف نگاه کرد..
شاهد هم پنجرهاش زیاد بالاست و قد من نمیرسد.
بااین دیوارها چه میشود کرد؟ میشود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد ومیشود اصلاً فراموش کرد که دیوار هست و
شاید میشود تیشهای برداشت و کند وکند.
شاید دریچهای، شاید شکافی، شاید روزنی.
همیشه دلم میخواستروی این دیوار سوراخی درست کنم. حتی به قدر یک سر سوزن، برای رد شدن نور،
برای عبور عطر و نسیم، برای ... بگذریم.
گاهی ساعتها پشت این دیوارمینشینم و گوشم را میچسبانم به آن و فکر میکنم؛
اگر همه چیز ساکت باشدمیتوانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم.
اما هیچوقت، همه چیز ساکتنیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند.
دیوارهای دنیابلند است، و من گاهی دلم را پرت میکنم آن طرف دیوار،
مثل بچهی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانهی همسایه میاندازد.
به امید آن که شایددر آن خانه باز شود. گاهی دلم را پرت میکنم آن طرف دیوار. آن طرف، حیا طخانه خداست.
و آن وقت هی در میزنم، در میزنم، و میگویم: « دلم افتادهتوی حیاط شما، میشود دلم را پس بدهید...»
کسی جوابم را نمیدهد، کسیدر را برایم باز نمیکند. اما همیشه، دستی، دلم را میاندازد این طرف دیوار.
همین. و من این بازی را دوست دارم. همین که دلم پرت میشود این طرفدیوار، همین که ...
من این بازی را ادامه میدهم،و آن قدر دلم را پرتمیکنم،آن قدر دلم را پرت میکنم تاخسته شوند،
تا دیگر دلم راپس ندهند. تاآن در را باز کنندو بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو....
نسل مزخرفی بودیم ......!!!!
نسل انتخاب بین بد و بدتر ......!!!!
به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت ،
و ابر ها نبارید .....
دل به هر کس دادیم ، قبل از ما دل داده بود .....
نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان !!!!!
بلکه به فنا رفتیم .....
نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم !!!!!
از داخل فیلتر .....
هم از دزد می ترسیم هم از پلیس !!!!!
حیف ؛
نسل دیدن و نداشتن ،
خواستن و نتوانستن ،
رفتن و نرسیدن .....
نسل آرزو های که تا آخرش بر دل ماند !!!!!
نسل آهنگ های سوزناک .....
نسل طلاق هفتاد درصد .....
نسل فیس بوک از سر بی کسی .....
نسل درد و دل با هر کسی .....
نسل ماندن سر بی راهی .....
نسلی که ناله های همو فقط لایک می کنیم !!!!!
نسل خوابیدن با اس ام اس .....
نسل جمله های دکتر شریعتی .....
نسل کادو های یواشکی .....
... یادمان باشد وقتی به جهنم رفتیم ،
بگوییم یادش بخیر آن دنیا هم جهنمی داشتیم ....!!!!!!
سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما هزاران نفر به آخر خطش رسیده بودند ....!!!!!!
تنها نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت جوانی کجایی که یادت بخیر ....
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،
می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم
نسل درد دل با غریبه های مجازی
نسل جمله های كورش و شریعتی
نسل كادوهای یواشكی
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس
نسل سوخته...نسل من... نسل تو....
یادمان باشدهنگامی كه دوباره به جهنم رفتیم
بین عذابهایمان مدام بگوییم
یادش بخیر... دنیای ما هم همینطور بود مثل جهنم
مـــادرم گــوشی انــدروید نــدارد ...
ولی همیشه در دسـترس ماست
از بازار هیچ گزینه ای را دانلود نمیکند
ولی با زنبیل هنــوز نان داغ را برای صبحانه تهیه میکند...
محــبتش همیشه بروز است
تـــب کنم ،برایم می میــرد
هرگز بی پاسخم نمیگذارد
درد دلم را گوش میدهد
سایلنت نمیکند
دایــــورت نمیکند ...
تــا ببیند سردم شده
لایــــــــک نمیــکند
پــتو را به رویم میکشد ...
مــادرم گوشی اندروید ندارد
تلفن ثابت خانه ی ما به هوای مادرم وصل است هــنوز
مــن بیرون باشم دلشوره دارد
زنـــگ میزند ...
ساعــت آف مرا چــک نمیکند
فقط غــُـر میزند
که مــبادا چشم هایم درد بگیرد ..
فالوورهای مادرم
من،خواهر و برادرهایم هستیم ...
اینـــستاگــرام نــدارد ولـــی
هــنوز دایرکت ما بچه ها با مادرمان همان فضای آشپزخانه است
و درد دل هایی از جنس مادرانه ...
ولی مادرمان چند سالی است خیلی تنـــهاست
چون ما
گوشــیمان اندروید است
بلـــه مـا اینتـرنت داریم
تلـــگرام داریم
واتــساپ داریم
اینستاگرام داریم
کـــلا کار داریم
وقـــت نداریم ، یــک لحظه صبــر کن شده جواب مادر وقتی صدایمان میزند
چقــدر این مــادرها مهــربانند
مــن در عـــجبم با چقدر صبــر و تواضع و مهر و محبت
میـــتوان " مـــادر " بــود !!

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد
میخواهی کودک باشی
کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد
و آسوده اشک می ریزد
بزرگ که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی .
این جا هیچکس شبیه حرفهایش نیست
این جا همیشه تر وخشک با هم میسوزند
این جا همیشه کاسه ای زیرنیم کاسه است
این جا نمیتوانی به کسی چیزی بیاموزی همه نمیدانند وبابت
نمیدانم هایشان پول میگیرند
این جا بیدسایه اش را به زمین میفروشد
این جا پراز دستهایست که خسته نمیشوند از نگه داشتن نقاب
این جا بهشت را دوست دارندولی عجیب از مرگ میترسند
این جا فقط بایدزنها پاک و باکره باشند برای اسایش خاطر مردانی
که پیش از آنها پردها دریده اند
این جا همه همدیگر رامیشناسندو یک غریبه فقط این جاست اسمش خداست
این جا شیطان از شیطان بودنش دست میکشد
این جا بی دینی نماد روشن فکریست
این جا هیچ وقت عوض نمیشود مگر...
آلیس بیا این جا عجیب ترین سرزمین دنیاست

خیلی سرده!یعنی از این سردتر دیگه نمیشه ...
مخصوصا واسه ماهایی که به سرماعادت نداریم تحملش سختره
این روزا آروم میگذره شکر خدا آروم و بی سر صدا سپری میشه ...
بهشت روی زمین یعنی آذربایجان ...
روزای آرومی رو میگذرونه خدا رو شکر نه کودتایی و نه تروری ...
مردمی که هیچ جای دنیا مثلشان پیدا نمیکنی ، مهربان و بی همتا...
انگار مردم ما مخصوصا مادران ما از دنیایی دیگری هدیه به زمیند!
صلح خواه و وطن دوست ، خونگرم و صمیمی ، بر سر عهدشان هستند و
هرچه بنویسم کم نوشته ام ...
دست به قلم و شاعر فراوان داریم و پس اهل دلیم ،
سردار که نگو که پهلوان میدان نبرد هستیم..
نمیدانم چه عشقیست وطن خاک پاک آذربایجان که عشق اول و آخر زندگیم بوده ...
همیشه جز ناموسون خاکمون بوده ، خاکی که به برکت علی ولی الله بهشتی تر می شود
پس چطور نگویم اینجا همان بهشت زمینیست که در کتاب فرزند مریم آمده
زیباتر از وطن نوشتن چیزی نیست ...
بورا وطنیم جانیمدیر منیم
داماریمدا آخار قانیمدیر منیم
گوی ائلر اوبا لار بیلسین
آزربایجانیم ناموسوندیر منیم
بورا تورک ائلی بابک یوردودو
عصمت کانی غیرت یوردودو
یالان اولماز اگر دئسم
الله دئدیگی جنت یوردودو
پروردگارم!
قاضی تویی
کمک کن هیچوقت قضاوت نکنیم ...
خوب یاد گرفته ایم برانداز کردن همدیگر را!
یک خط کش این دستمان !
یک ترازو آن دستمان !
اندازه می گیریم و وزن می کنیم
آدم ها را
رفتارشان را
انتخاب هایشان را
تصمیم هایشان را
حتی قضا و قدرشان را !!
به رفیقمان یک تکه سنگینی می اندازیم،
بعد می گوییم
خیر و صلاحت را می خواهم !
غافل از اینکه چه برسر او می آوریم !
در جمع ، هرکس را یک جور مورد بررسی قرار می دهیم
آن یکی را به ازدواج نکرده اش
این یکی را به نوع رابطه اش
آن دیگری را...
یکی هم نیست گوشمان را بگیرد که :
چندبار به جای او بوده ای
که حالا اینطور راحت نظر می دهی
حواسمان نیست که چه راحت
با حرفی که در هوا رها میکنیم
چگونه یک نفر را به هم می ریزیم
چندنفر را به جان هم می اندازیم
چه سرخوردگی یا دلخوری بجای میگذاریم
چقدر زخم میزنیم...
حواسمان نیست که ما می گوییم و رها میکنیم و رد می شویم
اما یکی ممکن است گیر کند
بین کلمه های ما
بین قضاوت های ما
بین برداشت های ما
دلی که می شکنیم ارزان نيست ...

نشستم ...
خسته شُدم ...
دیگـــر قایق نمیسازم...
پشت دریاها هر خبری کـه میخواهـــد باشد
باشد ...
وقتی از تو خبری نیست ...
قایق میخواهم چـه کار... !!!
مــرا همین جزیره ی کوچک تنهایـی هایم بس است ...
دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....
چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....
کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...
دخترکم به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن...
بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....
دخترکم تو زیباترینی... .
همیشه با این باور زندگی کن...
خودت را فراموش نکن... .
شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....
اما به یاد داشته باش....
کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند....
دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست....
اشتباه که کردی برخیز....
اشکالی ندارد....
بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....
خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی
کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد....
زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!!
به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد..
دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش....
برای پدرت تو ملکه هستی....
گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟
اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود....
گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!
احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...
از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکنند
از تمام مردان این شهر ممنون باش...
ممنون باش که هر روز لطافت تو را،
ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... .
تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...
آری .... ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی
هیچ گاه فراموش نکن...
هی لعنتی
اون طوریم که تو فکر می کنی نیست!
شاید عاشقت بودم روزی…
ولی ببین بی تو هم زنده ام… زندگی می کنم…
فقط گاهی در این میان یادت زهر می کند به کامم زندگی را…
همین!
گذشته ی من گذشت ..!
حتی می توانم بگویم درگذشت…
و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم …..
خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..!
ولی دیگر بس است !
من به شروعی دیگر می اندیشم
و به شروع زندگی دیگر
و حس ناب تازه شدن……….
#دلـــشـڪسـتــہ
↲ هیسس ↱
⇇ ⇈ ﺍﻭﻧـــﮑﻪ ﻣﻴﮕﻔﺖ ⇉ ⇊
● ﺯﻳﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺯﻧـــﺪﮔﻲ ﻣﻴﮑـُــﻨﻢ !! ➠
● ﺯﻳـــــﺮ ﭘــَــﺘﻮﻱ ﺩﻳـــــﮕﺮﻱ ﺧــــﻮﺍﺑـــَــﺶ ﺑــــُــﺮﺩ ! ➠
● ﻫﺮﺯﮔــــﻲ , ﺳﻴـــﮕﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﻧﻴــﺴﺖ ! ➠
↹ ﻫـــــــﺮﺯﻩ ﺁﻧﻴـــﺴﺖ !
ﮐﻪ ﻣــــﻲ ﺑﻴﻨﺪ !
※ ﺍﺯ ﻏـــﻢ ﺍﻭ ﺳﻴـــﮕﺎﺭ ﻣﻴﮑﺸـــﯽ ! ➽
ﻣــــﻲ ﺑﻴﻨﺪ !
ﻏﻤﻬﺎﻳــﺖ ﺭﺍ ﺯﻳــﺮ خندهایت ﭘﻨـﻬﺎﻥ ﻣــﻲﮐﻨﯽ ! ➽
✘ ﺍﻣــــﺎ ﻫﻨـــﻮﺯ ﻫــﻢ ﻫــــﻮﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﺮﺟﻴــﺢ ﻣــﻲمیدهد …! ✘
↺ ❂ تنهایــــــی یعنــــــی ایــــــن ↓ ↓
✘ No Missed Call ✘
✘ N
خدایا...
تو را به هر آنکه برایت عزیز است
تو را به هر آنکه نفس قدسی دارد
قسمت می دهم
برای اندکی، لحظه ای، آنی...
به جانِ این مردم شادی بفرست، آرامش بفرست، قرار بفرست
روحمان مٌرد از شنیدن درد ها، مردن ها، فراق ها، پر کشیدن ها
خرد شدیم میان بیماری ها، اشک ها، حسرت ها و نرسیدن و دیر رسیدن ها
تکه تکه شدیم میانِ آوار مصیبت هایی که تاوان کارِ خودمان است
خدایا دیدنِ غم مردم، اشکِ مردم، حزنِ مردم درد دارد...
خدایا به هزاران گناه کرده مان ببخش...
رحیم بودن ات شامل حالِ ما نمی شود
اما وسعت رحمانیتت که ما را در بر می گیرد
قدری شادی، سلامتی، بودن، رسیدن، امید، آرزو بفرست....
کامِ دنیا به جانِ ما تلخ شده...
زمین ات روز به روز از آدم های خوب خالی می شود...
تاریک تر سردتر و بی امید و بی فروغ تر می شود....
خدایا غریب مانده ایم در این دنیا...
o Call ✘
✘ No Sms ✘
♚ ↺ بـــــود و نبـــــودت واســــــه هیچکــــــس مهم نباشـــــه ↺ ♚
↺❂هیچکــــس نفهمـــــه زنــــده ای یا مــــرده
↓ ↓ خیلـــــــی درد داره ولی غمی نیس میگذره