عشق واقعی
عشق واقعی را میگویم…
خیـآنت هست،دروغ هست، بازی با دل هم هست،
درست… ولی یک جایی گوشه ی پاک ِ دلِ بعضی هـآ ،
به دور از گــُناه ها و بدی هـآ ،
هنوز هم هست عشقِ واقعی .....
هنوز هم هست عشقِ واقعی .....
دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست
از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم میمیرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم
روزایی که بهم میگفتیم شما!!!
روزایی که دسته همو نمیگرفتیم از خجالت!!!
روزایی که اگه میخواستیم بغله هم بشینیم یه وجب بینمون فاصله بود!!!
روزایی که اسمه همو بی دلیل صدا میکردیم تا اون (جانم) رو بشنویم!!!
روزایی که از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم ولی برا چند ماهه بعدمون حرف میزدیم!!!
روزایی که از کجا تا کجا میرفتیم تا فقط چند دقیقه همو ببینیم!!!
روزایی که هرروز از هم میپرسیدیم چقدر دوسم داری؟؟؟ تنهام نمیزاری؟؟؟
روزایی که اسمه همدیگرو همه چی سیو میکردیم جز اسم خودمون!!!
روزایی ک تو بارون منتظرت بودم!!
روزایی کـــــــــه…..
کاش هیچوقت نمیشناختیم همو!!!
من که باختم!!! توام باختی؟!! نه بابا تو که بردی تنها شدم تنهاااااا
این قآنونِ زندگی مــَــنه
به کسی باید تکیه داد که شب نره شیک بده
صبح تپل برگرده ...
.....
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم
اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم....
خوش اومدیت...
دیگران را ببخشید…
بی عقلی ، تهمت ها،خیانت و بی ادبی
نشانه عدم بلوغ روحی انسان هاست.
انسان های نارس این موارد را زیاد دارند ؛
شما انسانی رسیده باشید!
با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت یا سرزنش کنید ،
و بدون اینکه از این حرفها ناراحت شوید…
از کنار این ها رد شوید …
اگر هوای دلتان ابری شد و چشم هایتان باریدند،
بگذارید این اشک ها باران رحمت و بخشش باشند
برای انها که نمی دانند و زمین دلشان خشک شده است
اینجاست که دل بخشنده شما
چشمه جوشانی می شود که به منبع عظیم لطف خدا متصل شده است.
✦✦✦✦
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،
می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
✦✦✦✦
دروغ بگو تا باورت کنند
آب زیر کاه باش تا بهت اعتماد کنند
بی غیرت باش تا آزادی حس کنند
خیانت هایشان را نادیده بگیر تا آرام باشند
کذب بگو تا عاشقت شوند
هرچه نداری بگو دارم
هرچه داری بگو بهترینش را دارم
اگه ساده ای ، اگه راستگویی ، اگه باوفایی ، اگه با غیرتی
اگه یکرنگی بدان که همیشه تنهایی رفیق …
ﻧﮑﻨﻪ ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻧﻪ ؟؟
ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﻨﻢ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ,ﺷﺪﻩ ..
ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﺲ ﮐﻦ ﺩﯾﮕﻪ ..
ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﻢ ﻣﺤﻠﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻫﺎﺕ
ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﯽ ﻣﺮﺍﻣﯽ ﻫﺎﺕ ﺩﺍﺭﯼ
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﯿﺪﻣﺖ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﭼﯽ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﯼ ﻭ ﮔﻮﺷﯿﺖ
ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ ..
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻡ ﻗﺸﻨﮕﻪ ؟
ﺩﺳﺘﺖ ﺭﻭ ﺑﮑﺶ ﺭﻭ ﺳﻨﮕﻪ ﻗﺒﺮﻡ ﺗﺎ ﺁﺭﻭﻡﺷﻢ ..
ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺗﻮﺭﻭ
ﺑﺨﺸﯿﺪﻡ .......
از لحظهای که در یکی از اتاقهای بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشهی بیپایانی را ادامه میدادند. زن میخواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش میخواست او همان جا بماند. از حرفهای پرستارها متوجه شدم که ......
خدایا!
ذات توعشق است.
صورت توعشق است.
رنگ وجان مایه توعشق است.
وجان من.
کتابی ست که
پیام عشق رادرآن تحریرکرده ای.

פֿـــــــــבایا...![]()
هفت میلیارב نفر مالــ [تو]![]()
اینــ یڪ نفر مالــ [م
ـךּ]



تو نباشی,بدون تو دیگه ادامه ی ایـــــــــــــــــــــــن
زندگی رو نمیخوام
تو نباشی,میگیره دل من از دوری تــــــــــــــــــــــــــو
بارونی میشه چشمام
واسه دیدنت بی طاقتم,وقتی تو نیستی ناراحتم...

بذار مدتی نباشم شاید کسی به یاد روزهای بودنم دلتنگ شود شاید هزار سال است که همه بودن و نبودن را جدی گرفتند" باید جون بدی تا بفهمی چقدر سخته عاشقی".. تو" باش من میرم با تموم دلمردگیهایم..فقط اونی که دلش رو شکستی ناز نکن این برای من از مرگ هم سختره "باش اما فقط به قیمت نبودنم نه چیز دیگری
متن ترانه
ای که مثل من هنوز عاشق و دل باخته ای
ای که با درد جدایی مثل من ساخته ایی
من تو این شهر قریب فقط به تو فکر می کنم
روز و شب بعد خدا اسم تو رو ذکر می کنم
یادته غروب اون ساحل زیبای شمال
یادته دور شده از نظرم اینهمه سال
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
بزار بشه دلم بزار بشه یه دیونه یه بیقرار بشه
مهتاب شبهای منی تو این دیار بی کسی
اینو میدونم عزیزم یه روز به دادم میرسی
مدیون اشکای منی اگه فراموشم کنی
بری به سوی دیگری با غم هم آغوشم کنی
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
بزار بشه دلم بزار بشه یه دیونه یه بیقرار بشه
ای که مثل من هنوز عاشق ودل باخته ای
ای که با درد جدایی مثل من ساخته ایی
من تو این شهر قریب فقط به تو فکر می کنم
روز و شب بعد خدا اسم تو رورو ذکر می کنم
یادته غروب اون ساحل زیبای شمال
یادته دور شده از نظرم اینهمه سال
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
بزار بشه دلم بزار بشه یه دیونه یه بیقرار بشه
از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا میروم
باد صبا که میشود هر نفسش مشکفشان
حکایت از عشق کند
آورد از دوست نشان
عطر گلستان و چمن
پر شده در خیال من
مستی عارفانهای ست
قصهی شور و حال من
پله پله تا ملاقات خدا می روم
بی تحمل سوی عرش کبریا می روم
از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا میروم
صفای نیمهشبان عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب رازها به بر دارد
صفای نیمهشبان عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب رازها به بر دارد
دلم ز خلوت شب دل نمیکند ، زیرا
دعای نیمهشبان بیشتر اثر دارد
پلّه پلّه تا ملاقات خدا می روم
بی تحمّل سوی عرش کبریا می روم
از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا میروم
کجا می روم
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
خدایا من از تو دولت نمی خواهم
مطاع دنیا و شوکت نمی خواهم
فقط به لطف بی کرانت
به من عطا کن آرامش خاطر
ای خالق قادر
خدایا من از تو دولت نمی خواهم
مطاع دنیا رو شوکت نمی خواهم
فقط به لطف بی کرانت
به من عطا کن آرامش خاطر
ای خالق قادر
فقط به لطف بی کرانت
به من عطا کن آرامش خاطر
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
من مشتری دائم می خانه ی عشقم
سرمست و خراباتی پیمانه ی عشقم
با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
درویش صفت عاشق ویرانه ی عشقم
با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
درویش صفت عاشق ویرانه ی عشقم
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
آه………
تا بودم تنها
با غمها بودم
آه……
شبها با یادت در رویا بودم آه……
من غریبم
بی نصیبم
کو طبیبم آه…..
راهم از تو دوره دوره
دل من مگه سنگ صبوره
تو بگو چه کنم
دیگه پر شده کاسه صبرم
بی تو بغزی در دل ابرم
تو بگو چه کنم
با غم فردا
تو بگو چه کنم
خسته و تنها
تو بگو چه کنم
کار دل بی تو تمومه
عاشقی جز بر تو حرومه
تو امید منی
تو پناه منی
توی بی کسی هام
تکیه گاه منی
اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام، پشیمانم
اگر غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام، پشیمانم
* * *


“چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”

چون رفت بی همره، چه سود از دل بگویم؟
ای کــاش من پنهان نمی کـــردم ز آغـــاز
حرفــی که بایــد می زدم دیگر شـــده راز
اکنون که بگذشت و گذشت آن روزگاران
دیـــگر نمی آیــــــد بدست آن نوبهـــــاران
قسمت چنان شــد راه او از ما جـــدا شـد
راهی که می شد یک طرف باشد، دو تا شد
اکنــون به لب لبخند، اما دل غمیـــن است
خود کرده من بودم، نگو قسمت چنیـن است
خسته و دلگير در شهري غريب مانده ام لبــــــريز از دلـــواپسي دل پر از حال و هواي دوستــان يـــاد از دوران شــاد اطلســـــي يــــاد دوران رفاقتهــــــــاي دور دوستـــــان عاشق و خيلي صبور يــــادآن باران نم نم روي خــــاك عاشقــــــان ساده با دلهاي پـــاك ديگر امروز آن رفاقتها كجــاست؟ دوستان روي سخنها با شمــاست مانده ام در سوگ اين دل مـردگـي روزهــــاي پرسه در افســـردگـي پس چه آمـــد بر سر آن زنـدگــي سهـــم دلهامان همه شرمنـــدگــي دوستـان رفتند و ما تنها شـــديم؟! يا كــه ما مانديم و بي فردا شــديم كاشـــكي ميشد دوباره گريـــه كرد خاطــری از خاطــراتم زنــــده کرد کاشکی می شد در این فصل غریب لحظــه اي اندوه را شرمنـــده كرد
گلي خوش بو، با قلبـي پر از عشق به اين گلـدان خالي خواهد آمـد؟
يكـــي آيـــد كـــه با احســـاس گويد به مجنونی كه ليلي خواهد آمـد؟
نگين روشنـي بخشـي چو خورشيد به شبـهاي سياهي خواهد آمـد؟
یه پاییز ِ دیگه بازم تو راهه بازم چشام به راه ِ تو
سیاهه
گفتی عشق ِ بهار جدایی داره
گفتی خزون که شد میای دوباره
خزون غرور
ِ ابرارو شکسته زمین پر شده از برگهای ِ خسته
ولی قلبای ِ یادگاری ِ ما
رو
سینه ی ِ درخت ِ غم نشسته
.
برگــــرد ...
تنم دوباره با عشق ِ تو تب
کرد
بازم نبودنت
حالم و بد کرد
برگرد
برگــــرد ...
تنم دوباره با
عشق ِ تو تب کرد
بازم نبودنت
حالم و بد کرد
برگرد
بااحتیـــــاط بخـــوانید ...
.
.
.
این شعـــر لغزنده ست
بسکه شاعر سطر به سطر بارید و نوشت