شب

عشق است که به زندگی معنا می بخشد

خداوند زندگی را برای ما زیبا آفریده

این ما هستیم که با کارهای خودمون اون رو تغییر میدیم

اینقدر حرف توی دلم مانده که توی جمله جا نمی گیره

خدایا رحم کن بهمون

نعمت های خوب رو از ما نگیر خدا



عشق من تولدت مبارك

ادامه نوشته

امروز فرشته من به دنيا آمد .....

تولدت مبارك فرشته من .....


بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه‌است واسه خوندنهمین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده‌است

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون


ما چه كار مي كنيم و خدا ...

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم

                 بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد

خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به
اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز
صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟

خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...


*بنده ی من! تو، هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار

همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری



من اينا كه شنيدم حسابي دردم اومد اشكم گرفت و سجده رفتم دسته خودم نبود آخه خداي عاشقي داريم

تنهایی

بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است

میستایمش ، چون لایق ستایش است . . .

از دنیا دلم گرفته بود.

از دنیا و همه آدماش.

گفتم تنها کسی که میتونم راحت ازش سراغ بگیرم و اونم از من یاد کنه خداست.

رفتم و کتابشو باز کردم. معنی آیه رو نتونستنم درک کنم.

ولی تو دلم پر اطمینان شد.

این که یه کسی اون بالا بالا هاست و همه چی رو میبینه.

اینکه...

اینکه چرا ناشکری میکنی و مثل مرغ پر کنده این ور و اون ور می پری.

ما خدا رو داریم و همین واسمون بسه.

دیگه اما و اگر نداریم که...

وقتی خدا رو داری دیگه چرا غصه می خوری.

قربون آدم چیزفهم.

 چرا راه دور بریم. به قول یکی از عزیزان که می گفت ماها نی نی های.

 خدا هستیم دیگه.

پس مواظبته که زمین نخوری و اگرم زمین خوردی دستتو می گیره.

مطمئن باش.

                                                         پروردگارا

به من بیاموز ، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند

گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند

لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند

و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند . . .

 

کاسه چه کنم ؟جه کنم؟

چقدر زندگی بالا و پایین دارهfeeling beat up

هر آن و لحظه آدم آزمایش میشه.متفکر

بعضی موقع ها نمیدونی که امروز دیگه باید چیکار کنی تا احساس رضایت قلبی داشته باشیتشویق

ای بابا ای بابا

دلم پره

الغوث الغوث           خلصنا من النار یا رب

آمده‌ام ای خوب‌ترین، ای بهترین ، ای مهربان‌ترین ، تا در میهمانی بندگانت

مرا نیز بپذیری و بخشش گناهان را بدرقه ی راهم کنی . . .

الهی العفو ، العفو ، العفو…

 

 ایشالا تو این شب ها یک قدم بیشتر به خدا نزدیک شده باشیم.

طاعاتتون قبول

 

 

دلم تنگ است

به گریه‌های بدون صدا دلم تنگ است
قسم به ندبه‌ی «آقا بیا» دلم تنگ است
ستاره می‌چکد از خلوت شبانه‌ی من
به وسعت همه‌ی گریه‌ها دلم تنگ است
شکسته بال و پرم در هوای دلتنگی
قفس‌نشین شده‌ام بی‌تو تا دلم تنگ است
تو نیستی متعلق فقط به خوبان که
شبی به خلوت من هم بیا دلم تنگ است
حلقه‌های ضریح مجعد زلفت،
گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است
می‌شود که شبی میهمانتان باشم
برای خیمه‌ی سبز شما دلم تنگ است
شبیه عطر بهشت است عطر سردابت
برای خانه‌یتان سامرا دلم تنگ است
قسم به پرچم مشکی روضه‌ی ارباب
برای دیدن کرببلا دلم تنگ است
قسم به خون گلوی شهید ششماهه
برای مرقد خون خدا دلم تنگ است

عطر حضور

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد                    از جاده‌ی سه‌شنبه شب قم شروع شد

در حسرت دیدار تو

این جمعه هم گذشت و تو اما نیامدی
پایان سبز قصه دنیا نیامدی
مانده ست دل اسیر هزاران سوال تلخ
ای پاسخ هر آنچه معما نیامدی
کز کرده اند پنجره ها در غبار خویش
ای آفتاب روشن فردا نیامدی
افسرده دل به دامن تفتیده کویر
ای روح آسمانی دریا نیامدی
ای حس پاک گمشده روح روزگار
زیباترین بهانه دنیا نیامدی
ای از تبار آیینه ها، ای حضور سبز
ای آخرین ذخیره طاها نیامدی
این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند
این است قسمت دل من، تا نیامدی

شاعر : حسن یعقوبی