سفرنامه 3
این پست اختصاص دادم به عکس و توضیح کوتاه و بلند در مورد عکسا
این پست اختصاص دادم به عکس و توضیح کوتاه و بلند در مورد عکسا
سلام حالتون چطوره؟
هنوز خستگیم برطرف نشده و زیاد می خوابم عین آدم هایی که اصلا خواب گیرشون نیومده![]()
فاطمه جون فقط به خاطر تو تصمیم گرفتم زود بیام و آپ کنم![]()
به دلیل زیاد بودن عکس سفرنامه رو چند قسمت کردم
من ديروز برگشتم
فقط خواستم خبرتون بدم و از نگراني بيرونتون بيارم
انشالله هر موقع خستگيم برطرف شد ميام آپ ميكنم
اميدوارم حالتون خوب و خوش باشه
زياد وقت ندارم فقط اومدم بهتون بگم دارم ميرم سفر
يه سفر كوچيك سه هفته اي
انشالله با كلي عكس و خاطره برميگردم پيشتون
خيلي دوستتون دارم

خدا رو شکر
ما دیگر فقیر نیستیم..............
دیروز پزشک روستا گفت :
چشمان پدرم پر از آب مرواید است!!!!!!!!

یه روز ؛ یه پیرمرد نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت ... پسرم ؛ امسال نمیتونم زمینم رو شخم بزنم ! چون تو نیستی ! و من هم توانش رو ندارم !! پسر ؛ در جواب نامه پدرش نوشت : پدر ؛ حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن ! چون من پولهایی که دزدیم را آنجا دفن کردم !! پلیس ها ؛ که نامه پسر رو خونده بود ؛ تمام زمین را کندند !!! اما چیزی پیدا نکردند ... پسر ؛ نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت : پدر ؛ این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم .... زمینت آماده است.
دقيقا لب پنجره نشستم
وقتی بارون میاد زبونم بند میاد از این همه زیبائی
فقط خدا رو شکر میکنم از این همه آرامش....
برای خوندن و دیدن خاطرات بفرمایید ادامه مطلب