درباره مهاباد

 

 

آشنايي با شهرستان مهاباد :

يكي مهاباد از شهرهاي بزرگ استان آذربايجان غربي مي باشد اين شهر در جنوب استان و در جلگه اي كوهستاني و خوش آب و هوا قرار و در دامنه رشته جبال لند شيخان دارد . مهاباد شهري است كه در ساحل شرقي رودخانه مهاباد واقع شده است و امروز به خاطر قرار گرفتن در مركز تلاقي سه استان آذربايجان شرقي ، آذربایجان غربي و كردستان از اهميت خاصي برخوردار است . مهاباد در ابتدا آبادي كوچك و بي اهميتي بوده است که در سال 1038 قمري و در اواخرحكومت شاه عباس صفوي ، « بداق سلطان » حاكم وقت مكريان محل حاكميت خود را به مهاباد انتقال داد و در اقدامات ماندگاري مهاباد را توسعه بخشيد كه از جمله اقدامات او مي توان به ساخت « مسجد سرخ يا مسجد سور ، پل سرخ يا پردي سور » كه قدمت آن ها به  400 سال پيش برميگردد اشاره كرد0

وسعت و جمعيت :

در حال حاضر شهرستان مهاباد با 2592 كيلو متر مربع ، 9/6 در صد از مساحت استان را داشته و از لحاظ وسعت در رتبه چهارم قرار دارد . اين شهرستان داراي يك مركز شهري ، دو بخش ، 5 دهستان با 200 روستا مي باشد كه از اين تعداد 87 روستا در بخش مركزي و 113 روستا در بخش خليفان مي باشد . فاصله آن با مركز استان حدود 120 كيلومتر مي باشد . جمعيت شهرستان حدود 239700 نفر است كه 164700  نفر آن در شهر و 75000  نفر در روستاهاي آن زندگي مي كنند. و در صد جمعیت شهری 7/68% و درصد جمعیت روستایی 3/31% می باشد .

 

اوضاع فرهنگی :

- از لحاظ فرهنگي نيز از قديم نام مهاباد به دارالعلما و شهر ادبا و شعرا مشهور بوده است . اين شهر مركز پرورش نخبگاني چون بداق سلطان ، علامه ابن ادم ، ابن الرسول ، ملا رسول اديب ، علامه ملامحمدي قزلجي ، ملا عبدا... پيره باب ، علامه استاد احمد ترجاني زاده ، دكتر محمود ابراهيمي ، دكتر سيد كريم ايوبي ، عبدالرحمن شرفكندي مشهور به هه ژار ، محمد قاضي ، شيخ بابا سعيد برزنجي ( صدرالسادات ) ، خالد حسامي ) هيدي ) ، ملا صالح حريق ، مصباح الديوان ، عبدالرحمن ذبيحي ، سيد محمد امين شيخ الاسلامي مكري ( هيمن ) ، علامه ملاعبدا... احمديان و ده ها دانشمند ، شاعر ، نويسنده و اديب ديگر بوده است . بعبارتي ساده مهاباد مركز علم و تجارت و تعامل بين قوميتهاي مختلف بوده است ، علامه شهيد شهريكندي نيز اهل اين شهراست او يكي از بزرگترين نويسندگان و مترجمان كشور و اولين شهيد محراب استان آذربايجان غربي ميباشد . علم و تجارت نيز از خصايص بارز مهاباديان است .

-  علاقه مردم به مطبوعات وروزنامه ها نسبتا زياد است و چندين نشريه ماهانه و هفته نامه در اين منطقه منتشر مي شود كه مجله مهاباد و هفته نامه هاي آراز و رصد از مهمترين آنهاست . روزانه بيش از 5200 جلد انواع روزنامه، مجله و... در اين شهر به فروش مي رسد .

مردم اين شهر به شعر و شاعري و فرهنگ و ادب و به موسيقي علاقه اي وافری دارند و وجود بيش از 30 گروه موسيقي و گروه هاي انجمن ادبي و انجمن شعر مبين اين ادعاست .


مکانهای تاریخی و تفریحی : مهاباد در میان شهرهای استان به عنوان یک شهر کاملا توریستی و با جذابیت های فراوان شناخته شده است و در ایام تعطیل به خصوص در فصل بهار و تابستان ، سیل عظیم مسافران از شهرهای اطراف به سمت این شهر سرازیر می شود .مهاباد دارای مردمی بسیار با فرهنگ و خون گرم است که از حضور گردشگران استقبال خوبی می کنند .

سد مهاباد و رودخانه آن ، پارک ملت و بازار اجناس خارجی از جمله مراکز تفریحی و دیدنی شهر به حساب آمده و علاوه بر آن وجود غارآبی تاریخی و دیدنی سهولان و دخمه سنگی فقره قا در نزدیکی این شهر نیز امتیاز ی برای جذب گردشگر می باشد . 

 

مهاباد در سال 1038 هجري قمري در اواخر سلطنت شاه عباس اول ، شخصي به نام بداق‌السلطان كه رياست قوم مكري را به دست گرفته بود، مركز حكومت خود‌را به مهاباد منتقل كرد. نام قبلي اين شهر ساوجبلاغ (چشمه سرد) بود كه در 14 مهر ماه 1314 همزمان با تغيير نام تعدادي از شهرهاي ايران به مهاباد خوانده شد. شهر مهاباد در گذشته در اثر زلزله نابود و مجدداً ساخته شد. 

تحقيقات مورخين و آثاركشف شده توسط باستان شناسان حاكي از آن است كه منطقه شهرستان مهاباد حداقل از سدههاي اول هزاره اول پيش از ميلاد مسيح يكي از مناطق مسكوني ايران باستان بوده است. يكي از اين آثار كتيبهاي به خط ميخي منسوب به ( مينوآ ) ميباشد كه بين سالهاي 812 تا 778 قبل از ميلاد سلطنت داشته است. كتيبه مذكور تا سال 1890  موجود بوده است. آثار ديگري مانند پلهكانهاي سنگي و راهروهاي زيرزميني مشهور به برده كنته كشف گرديده كه بر نفوذ و هجوم قوم ديگري بنام وانيها به منطقه دلالت دارد. از دوره مادها نيز آثاري از جمله يك گور بنام فقرهقا ( فرهادگاه ) بجامانده است.

بررسي آثار برجاي مانده از زمانهاي دور گذشته ، نشانگر اين امر است كه تمدن و شهرنشيني در اين منطقه از اختلاط فرهنگي و نژادي بين اقوام مختلفي مانند بابلي‌ها ، آشوري‌ها ، وافي‌ها ، لولوئي‌ها ، كوتي‌ها ، كاسي‌ها ، مادها و بلاخره تيرههاي آريايي نژادكرد بوجود آمده است.

 

موقعیت جغرافیایی و مکانی شهرستان مهاباد

 

نام : مهاباد یا سابلاغ

کشور : ایران

استان : آذربایجان غربی

ارتفاع از سطح دریای آزاد : 1320 متر

موقعیت جفرافیایی : 45 درجه و 43 دقیقه و 3 ثانیه طول شرقی 36 درجه و 46 دقیقه و 3 ثانیه عرض شمالی از نصف النهار گرینویچ

مساحت : 2591 کیلومتر مربع

جمعیت : 240673 نفر

جمعیت روستایی : 74155 نفر

تعداد روستا : 212 روستا

جمعیت شهری : 166518  نفر

تعداد بخش : 2 بخش مرکزی و خلیفان

دهداری ها : آختاچی کانی بازار مکریان شرقی مکریان غربی منگور

شهر های همسایه :

 سردشت پیرانشهر نقده ارومیه بوکان و میاندوآب

دین : اسلام

مذهب : اهل سنت پیرو فقه شافعی

زبان : کردی

فاصله از تهران : 835 کیلومتر

مهاباد در دامنه ی شمالی رشته کوههای زاگرس واقع شده و کوههای مرتفع خزایی قولقولاغ زاوابوک همچون نگینی آن را در بر گرفته اند .

مهاباد دارای آب و هوای کوهستانی با زمستانهای سرد و تابستانهای نسبتا معتدل و چهار فصل آن جذابیت مخصوص به خود را دارد .

در اطراف مهاباد معادن سنگهای تزئینی شامل انواع مرمر و گرانیت که بهترین معادن در نوع خود می باشد وجود دارد ضمن تامین سنگ خام مصرفی واحدهای سنگبری داخل کشور گاها بخشی از آن به خارج صادر می گردد. سنگ مرمر سفید و سبز قره قشلاق و گرانیت گاگش سنگهای کم نظیر می باشند در زمینه خاکهای صنعتی و مواد فلزی نیز پتانسیلهای خوبی از باریتین در حال بهره برداری می باشند

رودخانه مهاباد با سد مخزنی تقریبا 200 میلیون متر مکعب جدا از تامین آب شرب شهر نقش مهمی در توسعه کشاورزی مکانیزه دشت با اهمیت شهرویران ایفا می کند. این رودخانه با گذر از وسط شهر مناظر و چشم اندازهای دیدنی و دلربای دیگری بر زیباییهای  شهر افزوده است

مهابادی ها مردمان خون گرم ، مهمان نواز ، صمیمی ،  با فرهنگ  و فهمیده و زبان آنان کردی است .

صنایع دستی مهاباد شهرستان مهاباد كه یكی از شهرهای كردنشین استان آذربایجان غربی است دارای انواع مختلفی از صنایع دستی است. در این شهر و روستاهای اطراف آن در حدود 300 خانوار با احتساب بعد هر خانواده 5 نفر و نیز تعدادی كارگاه تولیدی به فعالیت در تولید انواع صنایع دستی اشتغال دارند. عمده صنایع دستی این منطقه شامل قالیبافی- منجوق دوزی- پولك دوزی- سكه دوزی- سوزن دوزی- سجاده بافی- صنایع چرمی- رودوزی- لحاف دوزی- قرقره بافی بافت پارچه مخصوص لباس كردی- خراطی و چاقوسازی می باشد

قالی بافی 

منجوق دوزی 

سكه و پولك دوزی 

سوزن دوزی 

رودوزی 

مصنوعات چرمی

قرقره بافی گیپوربافی 

قلاب بافی 

سجاده بافی و بافت پارچه و لباس كردی 

خراطی  برخی صنایع چوبی از جمله خراطی در شهرستان مهاباد وجود دارد كه كه به تولید انواع مهره های شطرنج- تخته نرد- چوب لواش پزی- دوك نخ ریسی- پایه آباژور میز- مبل و صندلی- دسته چكش- چوب تعلیمی- چوب سیگار- عصا و... می پردازند

چاقو سازی 

* حیات وحش :  - پرندگان وحشی  :

گونه‌های در معرض خطر انقراض پلیكان خاكستری - گیلانشاخالدار - عقاب طلایی - شاهین - بحری - میش مرغ - اردک سر سفید

- گونه‌های حمایت شده و حفاظت شده :

  پلیکان سفید - فلامینگو - درنا طناز - قوی فریادکش - حواصیل‌ها - لک لک - باکلان - اردک تاجدار- اردک مرمری - خروس کولی - پرستو - سار صورتی - انواع عقاب‌ها - قرقی‌ها - کرکس‌ها - بوف و جغدها - کورکورها - سنقرها و ...

- گونه‌های غیرحمایت شده ( عادی ) :

 کبک - بلدرچین - تیهو - بلدرچین - باقرقره - کشیم‌ها - غازها - مرغابی‌ها - آنقوت ،چنگر ، کبوتر ، گلاریول ، انواع پاشلیک ، چکاوک ، سار ، سهره ، چنگرنوک‌سرخ ، زاغی ، انواع آبچلیک ، خروس کولی و ...

- گونه‌های زیانکار :  انواع گنجشک - کلاغ سیاه وکلاغ ابلق و ....

- پستانداران  :

گونه‌های حمایت و حفاظت شده :     خروس قهوه ای

- گونه‌های غیرحمایت شده :  کل و بز وحشی - سمور - سنجاب - شنک - گرگ - شغال - روباه معمولی - گورکن - گراز - خرگوش و ...

- خزندگان :    انواع لاک پشت ها - انواع مارها

-  آبزیان :


ماهی کپور فیتوفات - اسپله - زرده - ماهی رودخانه‌ای و ...

 

 




تاريخ : یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۸ | 8:6 | نویسنده : سیدعطاسیدی |

لوح دل

شعر از سید عطاسیدی

بر لـوح دلم جانا با عشــوه گــذر كردي    

وز گــوشه ابــرويت بر ديده نظر كــردي

دل محــو تماشا شد از تـاب دوگيسويت

افسوس نظر كردم لكن تــو حذر كـردي

با ديــده پر اشكم از كـــوي تو بگذشتم      

در حسرت روي تــو منعم ز قمـر كردي

خــــورشيد نگــاه تو بــر دل فكند پرتو      

وز قبلـه ابـرويت قــوسي بـه كمر كردي

دل دادم و بد كردم از عشق شدم مجنون     

 بــر كــوي تـو گـرديدم اما و اگر كردي

بر چهره افسونم داغي ز غــم عشق است      

داغي است تو بنهادي گفتي كه هنر كردي

جانا چــه شــود روزي بر ما نظري باشد

از برق نگاه خـــود دل را چو شرر كردي

اشكي است چو خون دل از ديده برون آيد

چون ژاله چكيد از دل ، دل پر زگهر كردي

آن غنچه ژوليـــده ديـــريست عطا جويد

بر ديده عطايي كـن اين قصه به سر كردي

 




تاريخ : شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 13:25 | نویسنده : سیدعطاسیدی |

 

دلـــم تنگ است زهجــر نازنینم

                                       بــــرای دیدنــش هـی در کمـینـم

خدایا گر به دیدارش شوم شاد

                                          من آنگه شـاه بی چـون زمینم




دلا گشتم زبون از هجر یارم

                                        به تـــــاب گیسـوانش بی قرارم

نظر کردی رخم زرد ودلم درد

                                        اسیــــر طـــــره و شهـد نگـارم

 




تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ | 20:40 | نویسنده : سیدعطاسیدی |
تو را گم می کنم هر روز و پیدا میـکنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنـم هر شب


تبی این گاه را چون کوه سنگین مـی کنـد آنگاه

چه آتشها که در این کوه بـرپا می کنم هر شب


تماشایی است پیچ و تاب آتش ها خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تمـــاشا می کنم هر شب


مرا یک شب تحمل کن که تاباورکنی ای دوست

چگونه با جنون خود مـدارا می کنــــم هــر شب


چنان دستم تهی گردیده از گـــرمـــای دست تو

که این یخ کرده را از بیکسی ها میـکنم هرشب


تمام سایـــه هـــا را می کشـــم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب


دلم فریاد می خــواهد ولی در انـــزوای خـــویش

چه بی آزار با دیـــوار نجــــوا مــی کنم هـر شب


کجــا دنبال مفهـــومی بـرای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب




تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ | 22:57 | نویسنده : سیدعطاسیدی |

مــــادر

 

حکایت سپیده


مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی.


تو به من درس زندگی آموختی.


تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی ومهربانانه


باسختی های من ساختی.


مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست


ومهتاب پرتوی ازعطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت.


 

قلم ازنگارش شُکوه توناتوان است وهزاران


شعردرستایش مدح تو اندک.


مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج


نهم و محبت هایت را سپاس گزارم،


پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی ازهزاران تبریک، بپذیر.


 

فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و


روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.




تاريخ : سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ | 16:37 | نویسنده : سیدعطاسیدی |

عيد نـــوروز آمد و جـــان بار ديگر پا گرفت

                           غنچه لب وا كرد و بلبل نغمه شيدا گرفت

باغ و بستان  سبزه پوشان  چهره بر افروختند

                          سرو شيدا پر كشيد و قد چون رعنا گرفت

بلبلان دور رخ گل به به و چهچه كنند

                        شاخ و برگ از عشق  نوروز چهره برنا گرفت

ابر ماتم نعره آورد بر زميـــن بي ريـــا

                             دامــــن سبـــز طبيعت  ديــده بينا گرفت

باز باران نغمه سرداد آسمان شد نيلگون

                             قطره شبنم خزيد بر روي گل نجوا گرفت 

ســــر بـــرآورد آفتاب مهربـــاني بــر ديار

                           عشق آمد جمله عالم  از وجودش نا گرفت

بر دميد از كوي سوسن بوي اميد و وصال

                     وصلت دل شهره گشت و شهد بر لب جا گرفت

 اي عطا عيد است و دلبر انتظار يك كلام

                                دلبرا بـــادا مبارك سال نيكـــو  تا گرفت  




تاريخ : چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ | 15:4 | نویسنده : سیدعطاسیدی |

جـــانـــا بیـــا بــرقلب مــن دیـوانه کردستی مرا

خود شمع محفل گشته ای پروانه کردستی مرا

 

رویی نشان بر دیده ام ، ای ماه ! بر تو گشته ام

وز غم به خود غلطیده ام  مستانه کردستی مرا

 

عشقم دو دست باز تـو ، محــو جــمال ونــاز تــو

جــامــی بیــاشامم زتو ، جــانــانه کردستی مـرا

 

نازی بکن بر روی مــن ، بــاشم خریدارش به دل

رفتی به دیر عاشقان ،افســانه کــردستــی مـرا

 

در هجر تو شیدا شدم، وز عشق تـو رسوا شدم

خود خانقاهی رفته ای ، میخانـه کــردستی مــرا

 

من سوی میخانه شدم ، شهدی بنوشــم از لبت

می گشته ای جانان  من ، پیمانــه کردستی مـرا

 

برما"عطا"کن گوشه ای از عشـق لیلی گــونه ات

زلفی پریشان کرده ای،چون شانه کردستی مــرا




تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ | 0:1 | نویسنده : سیدعطاسیدی |

 

عشـق یعنی بی خود از روح  و  روان        عشـق یعنـی رفتـه ازجان و جهان

عشـــــق یـعنـی  بــــا محبــت تـاختــن        عشـق یعنـی کعبه ی دل ســـاختن

عشــــــق یعنـی دست شستن از جهـان        عشــق یعنی گشته گردی درنهـان

عشــــــق یعنـــی در حقیقـت ســوختـن      عشــق یعنــی دوستـی  انــدوخـتـن

عشـــــق یعنی عــــــاجز و شـرمنــدگی      عشـق یعنـی روزگــاری  بنــدگــی

عشـــق یعنی صـاف دیــدن بــی غـبـار      عشــق یعنـی در پــی تـمثـــال یــار

عشــــق یعنی راست بــودن  بـــی ریا       عشـق یعنــی در  نـاب و  کـیـمــیـا

عشـق یعنی مستــــــی و بیـخـود شدن       عشــــق یعنـی نیستـی نـابَـد شــدن

عشــــق یعنی بــا طــراوت چــون بهار      عشق یعنـــی  شیــفـته لیـل و نهـار

عشـــــق یعنی بــر لب جـــــوی وصال       عشـــق یعنـی بـلبـل آشــفـته  حـال

عشـــــق یعنی اشک شوق ازدیــده هـا       عشــق یعنـی گـل بـه دامن چیده ها

عشــق یعنی عــــاشــق پــــروانه  شو       عشـــق یعنـی گـوشه میـخانــه شـو

عشــق یعنی با هــــم  و یک دل شــدن       عشـــق یعنی عــارفانه گِـــــل شدن

عشــق یعنـــــی بــــــا مـــروّت زندگـی      عشـــق یعنــی   نـــیـت  مــردانگـی

عشـــق یعنی قطـره اشک چشـــم یـــار      عشـــق یعنی ســاقی و خـمر وخـمار

عشـــق یعنـی یـک تبســـم  یک نگــاه       عشـق یعنــی دیــده ی پراشک و آه

عشــق یعنی شکــــوه ی نی از فــراق       عشـــق یعنـی دائـماً  در اشــتیــــاق

عشــــق یعنـــی در طــواف کعبــه شـو       عشــق یعنی پیش جــانان سجده شو

عشــق یعنــــی دیــده بــــر دل دوخـتن       عشــق یعنی دل به دیـده ســوختـــن

عشــق یعنــــی ســـر به زیر انــداختن       عشـــق یعنی بــر وفــایش سـاختــن

عشـق یعنی بخشش و  جــــود و عطــا       عشـق یعنی ســینـه ی پـر از صـفـا

شعر از سید عطا سیدی




تاريخ : دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ | 22:40 | نویسنده : سیدعطاسیدی |
گفتم به دل شیدا ، شیدای لب یارم


                                   گفتا مــن شیـــدا دل از دیــده گـرفتارم

 

گفتم زلبت نوشم جامی ز شراب عشق

                                   گفتا تــو لبی بگشا مــن عـاشق عیارم

 

گفتم چه شود روزی بر دیده برون آیی


                                   گفتا که مجالی نیست در غربت اسرارم


 

گفتم چو کمان گشتم از قوس دو ابرویت

                                   گفتا چــه کنـم جـانـا بــا دیـده خــونبارم

 

گفتم ز هوای دل آغوش تو شد محرم

                                   گفتا به سراپایت هم برگـم و هـم خـارم


 

گفتم ز غم عشقت مجنون جهان گشتم 


                                گفتا که به کوی تــو ســرگشته و بیــمارم


گفتم که اسیرم من بر سلسله مویت 


                                 گفـتا که صـــدای عشق بشنو ز دل زارم


 

گفتم که من دلخـون شهدم به عطا باشد

                                    گفتـا کــه عطـایـم من بر سینه دلدارم

  

 

 

 




تاريخ : شنبه سی ام دی ۱۳۹۱ | 20:16 | نویسنده : سیدعطاسیدی |

 اگر روزی شأن و مقامت پایین آمد ، ناامید مشو ، زیراآفتاب هرروز هنگام غروب پایین می رود

 تا بامداد روز دیگر بالا بیاید . افلاطون

 

·مأیوس نباش ، زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل گشا باشد .

 

·رودخانه های عظیم  نیروی خود را به جویبارهای کوچک مدیونند . مثل یوگوسلاوی

 

·وقتی از اخلاق یک فرد سر در نمی آوری به دوستانش نگاه کن . مثل ژاپنی

 

·سختی ها و ناراحتی ها بهترین وسیله آزمایش زندگی زناشویی است ، زیرا رنج و محنت اخلاق

حقیقی زن و مرد را آشکار می سازد .اسمایلز

 

·با مصلحت دیگران ازدواج کردن در جهنم زیستن است . شوپنهاور

 

·اگر برخود مسلط باشیم فرمانروای سرنوشت خود هستیم . کلینگر

 

روزی که صبر در باغ زندگیت بروید ، به چیدن میوه پروری امیدوار باش . مثل آلمانی

 

·نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر شوند و نه چندان درشتی که از تو سیر گردند . سعدی




تاريخ : یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ | 17:10 | نویسنده : سیدعطاسیدی |