خداحافظ . . .


رفتم كسى مرا از زیر قرآن رد نكرد كسى آب پشت سرم نریخت كسى نمیخواست زودتر برگردم كسى مرا نمیخواست افسوس دیرفهمیدم خیلى دیر ... خیلی دیر

پسرک تنها...

دختر پسری با سرعت 120کیلومتر سواربر موتور سیکلت

دختر:آروم تر من می ترسم

پسر نه داره خوش میگذره

دختر:اصلا هم خوش نمی گذره تو رو خدا خواهشمیکنم خیلی وحشتناکه

پسر:پس بگو دوستم داری

دختر:باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر

پسر:حالا بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر می تونی کلاه ایمنی منو بذاری سرت؟داره اذیتم می کنه.

و....

روزنامه های روز بعد:موتور سیکلتی با سرعت 120کیلومتر بر ساعت به ساختمان اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر
سر نشین داشت اما تنها یک نفر نجات یافت حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر متوجه شد ترمز بریده اما نخواست
دختر بفهمه در عوض خواست یه بار دیگه از دختره بشنوه که دوستش داره(برای آخرین بار)



یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد.


این دختر یه دوست پسری داشت که عاشق اون بود...

دختره همیشه میگفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون میموندم

یه روز یکی پیدا شد که به اون دختره چشماشو بده.

وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره...

بهش گفت من دیگه تورو نمیخوام...برو...

پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و  گفت:


مراقب چشمای من باش . . .

.

و

.


دیروز بایه دسته گل اومده بوددیدنم،بایه نگاه مهربون،همون نگاهی که سالهاآرزوش روداشتم وازمن دریغ میکرد.گریه کردوگفت دلش برام
تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم.وقتی که رفت سنگ قبرم ازاشکاش خیس شده بود…



دل تنهای من ...


ببـــیــــــن


این اسمش دلــــــه !


اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی


اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه …


میشد مغــــــــز !


دلـــــه ..


نمی فهمــــــه … !


خواستم اطلاع بدم.. . .

.

.

دخترک رفت ولی...


زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق


خودش می آید!!


پسرک ماند ولی...


روی لبش زمزمه بود، مطمئنا که


پشیمان شده بر میگردد!!!


عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز....

.

.


ایـن روزها


بُـرد با کســی اســت که بــی رحـم باشـد ،


از دلــت کـه مایـه بگــذاری ،


سوختـه ای ...!

.

.


روزی که نگاهمان در هم آمیخت …


می خواستم بگویم که…


اما سکوت کردم


حس کردم ، ازنگاهم ، رازم را خوانده باشی …

.

.


گفته باشم …


من درد میکشم اما تو چشمهایت را ببند،


سخت است بدانم میبینی و بی خیالی…


.

دنیای او...


برایش نوشتم به امید فردایی بهتر....!!!


دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده.


بعدها فهمیدم آن روز  الف فردا را


یادم رفته بود...

.

.


دنیایت را با دنیایم عوض میکنی؟


فقط چند ساعت...!!


میخواهم بدانم که آنکه تمام دنیای من است،


در دنیایش چه سهمی دارم...!!!

.
.
خندیدن خوب است...قهقهه عالی است!!!

گریه آدم را آرام میکند...

اما............لعنت به   بغـــــــــــــــــض

خدایا...


خـــدایا


دلم هوس یک نماز دو نفره کرده است ...


فقط من باشم و تو !!!

.

.

نــه صدایش را "نــازک" میکــرد ...


و نــه دستــانش را "آردی"


از کجــا بایــد به گرگ بودنش شک


میکــردم؟!!!

.

.

خدایا


من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد


و تو انگار


معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا ...!

.


کاش میدونستی …


اونی که نشسته …


همیشه خسته نیست !


شاید جایی برای رفتن نداره …!!



بی وفا...


غمگینی ادم هایی که دوستشان دارم غمگینم میکند

گاهی دلم می خواهد با انگشتم

گوشه لبشان را بالا ببرم شاید خنده یادشان بیاید

اینکه کاری از دستم بر نمی اید

این که زورم به دنیا نمیرسد

تلخ است

خیلی تلخ....



چرا مینویسم...

قرار بود هر چند یک بار، هر وقت تنها شدم

بیایم اینجا، کوتاه

تک جمله ای دلگیر بنویسم و بروم...

فقط قرار نبود این قدر تنها شوم!



گاهی باید بغضت را بخوری و اشکت را تف کنی
که مبادا دل کسی بلرزد …!
حتی در تنهایی خودت ،حق اشک ریختن نداری
چرا که قرمزی چشمهایت دل میشکند …



چه رسم جالبیست !
محبتت را می گذارند پای احتیاجت .
صداقتت را می گذارند پای سادگیت .
سکوتت را می گذارند پای نفهمیت .
نگرانیت را می گذارند پای تنهاییت .
و وفاداریت را پای بی کسیت .
آنقدر هم تکرار می کنند که خودت باورت می شود ... !!!


دچار...


یک پیاده رو تقریبا خلوت :

یک مرد ، یک زن ، یک زوج ؛ خوشبختیشان پای خودشان !

یک مرد ، یک مرد ، یک شراکت ؛ سود و ضرررش پای خودشان !

یک زن ، یک زن ، یک رفاقت ؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان !

و انتهای پیاده رو …

یک من ، یک تنهایی ، یک رنج ؛ آخر و عاقبتش پای تو !


تنهایی یعنی وقتی‌ پرستار گفت : همراه بیمار … ولی کسی‌ نبود جواب بده !

آهسته گفتم : ببخشید کسی‌ همراه من نیست …

من تنهـــــــــــام …


تنهایی ، شاخه ی درختی ست پشت پنجره ام …

گاهی لباسِ برگ میپوشد ، گاهی لباسِ برف …

اما همیشه هست !


یادت هست گفته بودم تنهایت نمیگذارم

تو در تنهایی هایت هم تنها نیستی

جایم را تغییر داده ام

از کنارت به پشت سرت رفته ام

گفته بودم به من تکیه کن


خستگی های خودم...

تا بوده ، همین بوده :

همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست و حوصله کسی رو نداریم که هست !

بعد شکایت می کنیم از تنهایی هامون . . .


میشه تنهایی بازی کرد

میشه تنهایی خندید

میشه تنهایی سفر کرد

ولی خدایی خیلی سخته تنهایی

تنهایی را تحمل کرد …!


لحظه هایم نازنیند ، وقتی حضور نازنین تو را دارم !

چگونه دم از تنهایی توانم زد وقتی که لحظه لحظه ی عمرم آکنده از عطر حضور توست ؟!

نه ! من تنها نیستم ! این تنهایی من است که تنهاست !


همه در دنیا کسی را دارند برای خودشان:

خسرو و شیرین

لیلی و مجنون

ویس و رامین

پیر مرد و پیرزن

“تو” و اون

“من: و تنهایی…


دلتنگی...


عجبــــ وفـــايـــي دآرد اين دلتنگــــي...!

تنهـــــاش که ميـــذآريـــي ميــري تو جمـــع و کلّي ميگـــي و ميخنــــدي...

بعد کـــه از همه جـــدآ شدي از کـُنـــج تآريکـــي ميآد بيرون

مي ايستـــه بغـــل دستــتــــ ... دســتـــ گرمشـــو ميذاره رو شونتــــ

بر ميگـــرده در گوشــتـــ ميگـــه:

خـــوبــي رفيـــق؟؟!!بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ ...

.

.

.

دلتنگم!!

بــرای کسـی کـه مدتهـاســت ....

بــی آن کـه باشــد ....

هــر لحـظــه ....

زنــدگــی اش کـــرده ام !

بــدهــکاری بــه مــن....

بــه تــمام "دوســتت دارم" هــایــی که گــفتم ,

و تــو نــشنــیده گــرفتــی ...


روزگار تلخ...


چرا آدم ها نمیدونن بعضی خدا حافظی ها یعنی:

نذار برم؛

یعنی برم گردون ؛

سفت بغلم کن ؛

سرمو بچسبون به سینتو بگو :

خ حافظ و زهر مار !بیخود میکنی میگی خدا حافظ !!!

مگه میزارم بری!!!


دنیای دستها از هر دنیایی بی وفاتر است

 

دستهایت را می گیرند

 

گرفتار عادت ک شدی

 

همان دستها را برایت تکان می دهند ...!


زندگیه بی معنی...

وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره ! 

وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای! 

وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه ! 

وقتی همه باهات قهرند! 

وقتی نفــــــــــــــــــرین شده ای ! 

چه دلیلی داره که ارزویی داشته باشی؟ چه دلیلی داره چیزی رو دوست داشته باشی ؟ چه دلیلی داره به زندگی ادامه بدی؟


مردم اینجا چه قدر مهربانند !!!

دیدند کفش ندارم ،،

برایم پا پوش درست کردند!!!!!


خسته ام...

میروم بخوابم … کسی چه میداند … شاید فردا در دنیای بهتری چشم گشودم …


نم نم معرفتت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم حتی اگر از دیدگانم دوری


روزی ازم پرسیدی بزرگترین آرزوت چیست ؟ گفتم بر آورده شدن آرزوی تو ! ولی ندانستم آرزوی تو جدایی از من است . . .


محبت نه حساب است که فراموش شود. نه چراغ است که خاموش شود. به یادتم!


نم نم معرفتت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم حتی اگر از دیدگانم دوری


نبودنت...


همان انگشت که ماه را نشانم می داد، ماشه را کشید...


تو هنوز با تمام نبودنت، تنها پناهگاه من از این آدمهایی..


دورافتاده ام! دور ازكسي كه دوستش دارم... هيچوقت فاصله ها را نمي بخشم...


به پــیرترین پیــر شهر بگویید.. باختـــی!! یکی از تــو خســـته تر است…


دل من ...

این روزها دلم غریبی میکند ، دلم دلی را میخواهد که برایش دل باشد ، ،عشق باشد ، مهر باشد ...
دلم تنها یک دل میخواهد ، همین


شب را دوست دارم...


شب را دوست دارم! چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند .چون انتها را نمی بینم .تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم

.

شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند

.

شب را دوست دارم : چرا که اولین بار تو را در شب یافتم


دل تنهای من . . .


وقتی گلدون خونمون شکست...

پدرم گفت:قسمت بود

مادرم گفت:حیف شد

برادرم گفت:کاش دوتا داشتم

خواهرم گفت:قشنگ بود...

اما وقتی دل من شکست,کسی به فکرش نبود,هیچکس


بیکس . . .



شب هنگام بود وخانه تاريک .و شايد تنها روشن کننده ي اتاق فروغ ماه بود.از پشت پنجره ي اتاقم به آسمون نگاه مي کردم.ستاره ها بهم چشمک مي زدند گويي او هم ميان اونها بود.چشماني که ازلحظه ي ديدار منو شيقته ي خودش کرده بود.چشمهايي که هزاران حس ناگفته داشت.هنوز زيبايي چشمان خمارش رو که با شيفتگي نگاهم مي کرد رو به ياد دارم.بهار بود و بارون مي باريد.با دلي پر از خونه بيرون زدم.دلم براي ديدنش پر می...........


فانوس یادت ...


قول داده اَم…
گاهـــی
هَر اَز گاهـــی
فانـــوس یادَت را
میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه، روشَـن کنَم
خیالـت راحـَــت! مَـن هَمان منـــَــم؛
هَنوز هَم دَر این شَبهای بـی خواب و بـی خاطـــِره
میان این کوچـه های تاریک پَرسـه میزَنـَم
اَما بـه هیچ سِتاره‌ی دیگـَری سَلام نَخواهــَـم کَرد…
خیالَت راحَت !



یادت برایم

همانند قصه سیگار پیرمردیست

که سالهاست میگوید نخ آخر است …

کنار تو...

ای کاش که من پیر شوم در بغلت
با دست تو زنجیر شوم در بغلت
پرواز پر از حس رهایی ست ولی

ای کاش زمین گیر شوم در بغلت


چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم …
گمان مے کرد فریب داده استــ مرا
نمے دانستــ تو پرسیده بودی :
مرا بیشتر دوستــ داری یا ماندن در بهشــ ــتــ را

بگو دوست دارم...


از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید

هیچوقت

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!


ادامه نوشته

با تــو . بی تــو .

هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

کـــہ مــَعنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایَتـــ را بفهمد


هَـمیشه بـآید کسـی باشد

تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد


بـآید کسی باشد

کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

کـــہ اگر سکوتـــ کردی، بفهمد..


کسی بـآشد

کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدی بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردی برای رفتـن و نبودن

بفهمد به توجّهش احتیآج داری


بفهمد کـــہ درد داری

کـــہ زندگی درد دارد

بفهمد کـــہ دلت برای چیزهای کوچکش تنگــ شده استــ


بفهمد کـــہ دِلتــ برای قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ

همیشه باید کسی باشد

همیشه....


چشم در راهم...


به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...


تن خسته ی من ...


می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

.

.

وقت رفتن ...


مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم ... /
با خیال او ولی تنهای تنها میروم ... /
در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی ... /
شاید او حتی بگوید لایق من نیستی ... /
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم ... /
گاهی از من یاد کن ... حالا که نیستم .  .  .


جایگاهت کجاست ...



اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی
اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی
تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، 
حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم

هیچکس با من نیست ...

هیچکس با من نیست !…

مانده ام تا به چه اندیشه کنم…

مانده ام در قفس تنهایی…

در قفس میخوانم…

چه غریبانه شبی ست…

شب تنهایی من!…



از چه بنویســـم ؟

از چه بنویسم؟


از چه بنویسم؟؟


از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟

یا از دلی که سوتو کور است؟

از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟

از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟

یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟

از چه بنویسم ؟؟

از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟

یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟

از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟

یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟

من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…

من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..

من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد….


بیخیـــالی...



همیشـــه نمـــے شود خود را زد به بـــے خیـــالـــے و گفــــت :
تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم …
یڪــ وقـــت هــایـــے !
شایـــد حتـــــے براے ساعتـــے یا دقیــقه اے ؛
ڪــم مــی آورے …
دل وامانـــده ات یــڪــ نفـــر را مـــــے خواهــد !
ڪـــــﮧ تـــا بینهـــــ ـایـــتـــ
عاشقانهـ دوستـــَش دارے … !!

دلتنگ ...


دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی،خشن تر،عصبی تر،کلافه تر و تلخ تر...
 و جالب تر اینکه با اطرافت هم کاری نداری...!
 همه اش را نگه میداری...
و دقیقا سر همان کسی خالی میکنی که دوستش داری . . .