ستاره

بعد از مدتها دوری از حس شاعری با یه کار نیم بند سپید اومدم!!

بخوانید و نقدش کنید

ممنون

***

نگاهت ستاره ایست

که امتداد انگشتانم را روشن میکند

وقتی کودکانه

پدرم آرزوهایم را نشان میداد

وخداوند لبخند کوچکی بر لبانم میکشید

بگذار این مسافت نورانی را

با پای دلی خون آلود بگذرم

تا مرهم اشکی بیابم

اینگونه سزوار نیست

خنده های کودکی ام را
سوسوزنانه بخشکانی

25.10.1391 ساعت 1:15

یه کار ترانه هم از قبل داشتم که نذاشتمش تو وبلاگ تا حالا:

دلم تو بند دنیا نیست
میگن داره حروم میشه
همه غصه ام ولی اینه
داره بی تو تموم میشه
*
کنارم باش تا فردا
من از تاریکی میترسم
از این دنیا از این تاریخ
از این تنهائیا خسسم
*
شب موهات یلدامه
بلنده مث رویاهات
منو تا صبح یاری کن
بشه خورشید من چشمات
*
بذار باور کنم اینو
که رویامون عوض میشه
تو و...این صبح و...خورشیدت...
که دنیامون عوض میشه
*
میخوام معنای هستیمون
بشه زیبائیات تنها
بشه لبخندت و بوسه ات
مث شادیت تو این یلدا
*
یلدای 1391

1

سلام

ممنون از دوستانی که سر زدن و نظر دادن. ببخشید که نتونستم بیام و توی وبلاگاتون تشکر کنم چون مدتی Browserام مشکل داشت و کد امنیتی بلاگفا رو نشون نمیداد، البته هنوزم گاهی اذیت میکنه و دلیلش رو پیدا نکردم!!!!!!!!!!

یه کار جدید و کمی متفاوت از خودم!!!!!

دوست دارم خوب نقدش کنین!

.

.

.

-:" باواریای سیب"

-:" دو تا؟"

-:" لطف می کنید!"

هی داشت توی دل به خودش فحش می کشید!

لبخند می زند به دو تا مشتری خوب

یکی قدیمی و بغلش یک نفر جدید

دینگِ صدایِ زنگِ کنارِ درِ ورود

یک کفش آشنا بغل پیشخوان رسید

***

یک روز سرد... نه! ابری... نه! برف بود

" اینجا پسر براش یه جف کفش CAT خرید"

***

-:" باواریای سیب دوتا"

-:" نه! فقط یکی"

-:" ایشون همیشه طعمِ...

کلاسیک می خورید؟"

-:" آره! درست مثل همیشه فقط یه کم –

یخ توش مثل قبل نریزید، خواهشا! "

با شال سبز خود، کمی دورتر نشست

و دستها به هم گره خوردند واضحا!

***

-:" یه دونه شال سبز..."

-": نه! قرمز!"

-:" اصن دوتاش!

یکیشو تو حساب کنیو یکیشو من"

***

و شال سبز تو در خواب های بعد از ظهر

و لذتِ تو و بودن کنارِ غلتیدن

و انتظار مزخرف درون یک پارکینگ

و باز عقربه هایی دچار چرخیدن

و سر رسیدنت از پشت سرترین صحبت

شبیه تجربه عشق و از تو ترسیدن

و بحث های سیاسی و فلسفی بغلِ

دو گاز به یک بستنیِ چوبیِ میهن

و بالشی و پتویی گرفته در بغل و

به خاطرات تو در رختخواب چسبیدن

و استعاره ای از ماه توی نیمه شبم

و مثل گوشی من در اتاق تابیدن

و شهر را بکشی تا ادامه ات بدهد

و در تمامی پس کوچه هاش پَرسیدن

و لحظه ای که تن تو...

***

-:" چقدر شد؟

-:" قابل نداره! تو! 2200 تومن!


 

معرفی نامه

سلام به همه

امروز اومدم یه وبلاگ و یه سایت بهتون معرفی کنم

1. کارگاه مجازی ادبیات که به توسط خانم فاطمه اختصاری اداره میشه. الآن جلسه ی 22 کارگاهه و مشقای قدیمی  ترش هم توی آرشیو وبلاگ موجوده! اگه واقعا میخواین چیز یاد بگیرین حتما یه سری بهش بزنین! به نظرم از ایشونبهتر استاد گیرتون نمیاد!

 آدرس وبلاگ http://www.havakesh14.blogfa.com خودمم هم بهش تو پیوندها لینک دارم.

2. سایت کافه ترانه هم مثل اینکه راه اندازی شده و با بخشایی مثل غزل کلاسیک، سپید، غزل پست مدرن، ترانه و داستان داره بروز میشه! باید برای استفاده ازش عضو سایت بشین که کاملا هم رایگانه!

آدرس سایت: http://cafetaraneh.ir

و اما یه کار جدید:

از تو... به تو... به تو... به تویی که عزیز... بود!

تا من... به من .... به من... به منی که صبور نیست

شاید بیاید و ... نفسی باشد و ... ولی

این قصه مرد اول آن... پیر کور نیست!

می آید از تو... می رسد از من... و زندگی

جز در تلاقی من و تو در عبور نیست

می خواهم از تو بشنوم آنچه... دروغ نیست

می خوام از تو بگذرم آنجا که...  دور نیست

می خواهم از تو بگذرم هرچند چشم تو...

آنقدر هم شبیه به دریای نور نیست!

بشکن تمام خاطره هایی که قبلشان...

بشکن تمام آنچه که جنسش... غرور نیست!

بشکن که از تمامی "ما" خاک ماند و بس!

در رسم ما زیارت اهل قبور نیست!

می خوام از تو بگذرم و... باز دست و پام...

اینجا کسی برای بریدن جسور نیست!

از تو... به تو... به تو... به تویی که هنوز هم...

تا من... به من... به من... به منی که ...

                                                            تمام شد!

مدتها بود که در به در یه غزل بودم!!!! الآنم نمیدونم چی گفتم!!! فقط خواستم که گفته باشم و به روز باشم!!! یه عالمه هم مشکل داره که سعی میکنم ویرایشش کنم! البته بعضی از مشکلات وزنی تعمدیه

هزار سال دلت را به خانه ای بدهی
که توش جز خر دجال عاشقت نشود
***
بیایی و بنویسی که ماه من هستی
[کسی بیاید و خورشید را بغل بکند]
بدون آنکه
به او حس تازه ای بدهی
مشابهش سر هر کوی و برزنی باشد
[و تو به رابطه ای خسته تن بدهی]
***
و ماه تو که در این سایه یخ زده است
به سرفه بیفتد و مرگ در بغلش
و تب به روی تنش مشتعل بشود
و سردی تو شبیه تگرگ در بغلش
و التماس کند که بفهمیش اما
تو سرد فقط لمس را ادامه دهی
[به رابطه ای خسته باز تن بدهی]
و او که نمی داند از کجا خورده
بخواهد از تو که با... با... ادامه دهی
و درحرارت بی انتهاش شعله شود
و ناگهان تن تو مثل یخ فروریزد
کسی بیاید و خورشید را بغل بکند
کسی بیاید...

               و تو نیستی که عاشقش بشوی...

با سلام به همه

ممنون از تمام کسایی که اومدن و نظر دادن و نقد کردن. سعی کردم کار رو اصلاح کنم! خوشحال میشم که بازم نقدش کنین


من چشم های سبز تو را می کنم مرور

این آیه های آمده از پشت کوه طور!

این وادی برهنه ی یکدستِ منتشر

از گونه های پر شده از آب های شور!

دیوانه وار دور سرت تاب می خورند

هی دسته دسته جن و پریها پر از غرور

یک سوره ی طلایی جاری است بی گمان

گیسوی آفتابی تو زیر چتر نور

الماس پیش چشم شما شیشه ایست یا...

یا تکه ای درشت تراشیده از بلور

دستانت آبشار عجیبی است رو به اوج

مثل هزار معجزه در عصر نو ظهور

حالا سخن بگو که جهان زندگی کند

شاید صدای تو بکند حکم نفخ صور

***

خانم! نماز خواندن من را بهم زدی

با اینکه چند لحظه فقط داشتی حضور

حالا زمان، زمان قنوت است یا سجود

یا اینکه... السلام علیکم... دل صبور-

اینجا نشسته ای و به چه خیره مانده ای

وقتی که دور می شود او ...دور ...دورِ دور

اصلا تمام هستی من ریخته به هم

از این به بعد لطفا از این جا نکن عبور

یکبار

بعد از مدت ها موفق شدم یه سرکی به دنیای غزل بزنم و یه کار جمع کردم!! که از قضا خیلی هم داغه و مال همین چند دقیقه پیشه!!! دوست دارم نقدش کنین

الله، اکبراست و شما که در این حضور

الحمد می شوید در این چشم های کور!!

من چشم های سبز تو را حفظ می کنم

این آیه های آمده از پشت کوه طور!

این وادی برهنه ی یکدستِ منتشر

از گونه های پر شده از آب های شور!

دیوانه وار دور سرت تاب می خورند

هی دسته دسته جن و پریها پر از غرور

یک سوره ی طلایی جاری است بی گمان

گیسوی آفتابی تو زیر چتر نور

الماس پیش چشم شما شیشه ایست یا...

یا تکه ای درشت تراشیده از بلور

دستانت آبشار عجیبی است رو به اوج

مثل هزار معجزه در عصر نو ظهور

حالا سخن بگو که جهان زندگی کند

شاید صدای تو بکند حکم نفخ صور

***

بسم الله الرحی... کفوا.. غیر او احد

این رکعت سه و چار است بی شعور!!!

حالا زمان، زمان قنوت است یا سجود

یا اینکه... السلام علیکم... دل صبور-

اینجا نشسته ای و به چه خیره ای؟ ببین!

دارد دوباره می رود و ... دورِ دورِ دور

 کار نماز من به کجاها کشیده شد

یک بار کرده ای تو از این چشم ها عبور

5/10/89

 

دستان من دوباره پر از خون تازه ایست!!!

این زخم برخلاف تصور عمیق نیست

بعد از مدتها اومدم

یه کار میذارم که مال همین چند دقیقه پیشه!!!! بدون تجدید نظر!!! حتما نظر بدید!!!


تقدیم به دوستم!!!!!


من آهسته از تو لبریز می شوم

گودی دستانم آنقدرها عمیق نیست

من حجم تو را ادراک نکرده ام


اینبار

بدون اجازه از خداوندت

بر من سرازیر شو

آبشار بلند زیستن

از تو سرچشمه دارد


خداوند از هزار توی نیافتنی

از مجاری اندیشه های خیس

از اعماق ترک های انگشتانم

                      تو را آفرید

نمی دانم

من هیچ گاه ندانستم

و هیچ گاه نخواهمت دانست

                             اگر اینگونه بر من بگذری

دستانم کویری است

چشمه ی تو

چشم های من نیست

که خشکیده اند


دستانم از تو لبریز اما...

تشنه

این رسم سرزمین تو نیست

این رسم خداوند  تو نیست

که بر من بگذری و

سیرابم نکنی!


من نیستم

سلام

یه چیزی میذارم که خودم هم نمی دونم چیه؟؟؟!!!!

 

چشمم نیستم

که تو را دیده ام و

                    ندیدمت انگار

این لب، من نیستم

نچشیده امت با آنکه بوسیده امت

گوشم نیستم

صدایت را نشنیده ام اگرچه

                   سخن می گفتی

من دستم نبوده ام

                        نیستم

لمست نکرده ام آن هنگام که آغوشت گرفته ام

من با تو نبوده ام که

چشمم

        لبم و گوشم

       دستانم

                 آنقدر با تو بوده اند که مرا

                در ذره ذره ات نابودم کرده اند

                    ۸ دی ۸۸