ماه محرم اولین سالیه ک دخترم هستش

 

سلام ....

مینویسم....مینویسم که زندگی با بچه سختیایی داره... 

شاید بخوام بیام بنویسم. از خودم از زندگیمون. اما نمیشه... 

همش به دخترم باید برسم. الانم که فرنی خور شده. باید بهش قطره و فرنی بدم.

نق زدناشم که بیشتر شده... 

اصلا نمیذاره خواب راحتی داشته باشیم. 😮

همش ناز و نق ...

شوهرمم خداروشکر خوبه... خیلیم خوبه... 

از زندگیم راضیم... 

دعا میکنم بحق این ماه محرم هرکسی ارزویی داره مستجاب بشه... 

اینم دخترم آماده محرم

 

 

هدیه الهی دخترم

سلام... بعد از مدتها نبودن.. بالاخره اومدم... 

فنچ کوچولوی زندگی ما هم بدنیا اومده... 

الان 5  ماه و 12  روزشه... دختر هستش... اسمو گذاشتیم " بارانا " یعنی👈 آوای خوش باران.... 

خدایا شکرت ... بابت دادن هدیه ای که بهمون عطا کردی. 

هرچقد سپاس بگویم کم گفتم... 

دخترم به زندگی مان خوش اومدی... 

ما در تاریخ 18 ام مرداد روز پنجشنبه بلیط گرفتیم 

و سه نفری راهی مشهد شدیم. 

اولین سفر زندگی دخترمم در پابوس امامرضا بود... 

جمعه تولد شوهرم پابوس امام مهربانی ها بودیم... 

خدارا شکر خوب بود... 

خدایااااا ممنونتم.... 

 

یه مسافرکوچولوی  تو راهی

سلام ب عزیززندگیم........

یه خبر خوششششششششششش...

27 /4 من تست بارداری زدم + شد...

و فرداش رفتم ازمایش دادم که مطمین تر بشم.... و خداروشکر + بود....

بالاخره تصمیم گرفتیم بعد از 6 ماه زندگی دونفرمون رو تبدیل به

" سه نفره بودن "کنیم.....

خیلی شیرینه خاصیت عشق...عشقی که همراه با آرامش باشه....

و این عشق و آرامش زندگیتو بخوای به یه کوچولوی توراهی هم تقسیم کنی....

من شاکرم.... و توکلم فقط برخداییست که همیشه خوب بوده و هست....

ممنونم خدا که بهمون یه مسافر تو راهی عطا کردی...

پریروز رفتم سونو دادم 55 روزم بود.....

خدا میدونه جنسیتش چی باشه... انشالله سالم باشه....

و بعد علاقه زیاد به پسر دارم از خداسالم بودن یه پسر خوشکل رو دارم....

به امید روزی که مسافرمون زمینی بشه و منو هی اذیت کنه....

خدایاااااااااااااااااممنونم ازت.....

خدایا دل همه ما بنده هاتو شاد کن همیشه.....

کمک کن از درگاهت نومید نشیم هیچوقت...

اینم اولین سونوی من برای تشکیل قلب نی نی مون.....اولین عکس جوجمون..

اینم یه ایده باحال از من  با سنجاق قفلی

 

زندگی منو نفس زیر سقف مشترک

بعد  از مدتی نبودنم ... سلاااااااااااااااااامی میکنم به همه کسم......

امروز 5 ماه و 4 روزه از ازدواجمون گذشته....... و من شاکرتراز هرروز و دیروزم.......

نفسم..همه کسم...خیلی خوبه....مهربونه....هرچی بخوام برام فراهم میکنه...هر چیزی .....هرچیزی....!

خدای من شکرت بخاطر همسر مهربونم....خوشحالم که ورودش ب زندگیم آرامش آورده....مهربونی آورده.... نداشته هام و سختیام جبران شده.....

من فقط شاکرم..اونم شاکر خدای بالاسرمون....که اینقده خوبه.....

درسته نفسم تو مغازست.. و مغازه داشتن شغلیه که وقت ازاد نداره..... اما با وجود تموم خستگیاش اما بازم اگ هر جا بگم منو میبره...... البته من آدم بی رحمی نیستم.... مراعاتش میکنم نفسمو....اونم خیلی....

دیشب اولین پیاده روی منو همسرم بودش..... منو نفسم ساعت 11 و نیم دیشب رفتیم پیاده روی.... 12 و نیم برگشتیم...... چه صفایی داشت.....پیاده روی با نفست....!

خدایاااااااااا..... ازت همیشه روز ب روز عشق و آرامش تو زندگیم رو تقاضا میکنم.....و ازتم خیلی ممنونم خدام...

عکس منو نفس تو پارک

سالادو ماکارونیم

سالاد الویه هام

شیربرنجم خوردن داشتا

 

 

 

یه روزی که ممکن بود بد بشه

همسر مهربونم سلام.....

میخوام از روز 29 ام شروع کنم.... روزی که متعلق به من بود.... روز زن.....

منو نفسم بیرون بودیم.... موقع برگشت تصادف کردیم......

آخه چون ماشینمون رو فروختیم... فعلا این مدت با موتور جابجا میشیم.....

منم چادرم میره تو زنجیر موتور.... وای خدا......بعد تا نفسم ترمز میگیره...اینقده قدرت کشیدن زنجیر زیاد بود که منو رو کمر انداخت زمین.....وای که چقد گریه کردم.... هم ترس ... هم از درد....

چند روزی هست که کمرم دردمیکنه..ولی بازم شاکرم که چیزیمون نشد....

و اما بعد که رسیدم و حالم به حالت نرمال برگشت سفره هفت سینمو پهن کردم.....

شاکرم...شاکر خدایی که معجزه هاشو میبینم و اونروزم دیدم که چیزیم نشد...

خدایا بازهم ممنونتم.....خیلی بزرگی خیلی خدام....!

و اما اینم سفره هفت سینمو دسته گلی که نفسم برام آورده....

اینم سالادم با تزیین عروسکی

اینم نقاشی عاشقانه من

منو غذاهام برای زندگیم

سلامممممممممممممم زندگیم....

خیلی وقته ننوشتم...... هم مهمان زیاد میاد خونمون.هم ما میریم خونه فامیل و دوست و آشنا.....

زندگی قشنگ میگذره ..خداروشکر مشکلی نیس...فقط مثل همیشه دلتنگی من برای عزیزم که زیاد کنارم نیس و مغازس....

هرچند اوایل زندگیست.... زندگی هزینه داره باید درک کنم دیگه....

داریم به عید نزدیک میشیم.... قرار شد امروز برم وسایل هفت سینمو بگیرم... که کم کم سفره هفت سینمو بندازم ایشالله....

من تو زندگی فقط با آشپزی خودمو سرگرم میکنم.....اخه عاشق اشپزیم....

نفسمم میگه خانوم من هر روز یه تکنیک داره برا شوهرش...

خب راستم میگه خداییش.... اخه من تا غذاهامو با تزیینای جور واجور نیارم جلوی نفسم یا مهمانام اون غذا رو غذا حساب نمیکنم.....

من خدامو شاکرم بخاطر آرامش زندگیم.....

خدایاااااا همیشه هوای دلمونو داشته باش....خیلی دوست دارم خداجونم بخاطر زندگی قشنگی که بهم بخشیدی.....

انشالله غذاهایی که درست کردمو تو پستای بعدیم میذارم...... چون الان نتم بده... آپلود نمیشن.....

 

پفیلا ادم برفی من..که درست کردم برا روسفره عیدمون

 

 

گفتنی هایی از روزای زندگیمون

دنیا بد نیست.....!

گاهی یک نفر..با نگاهش ... با وجودش ... با بودنش ...

بهشتی میسازد از این دنیا برایت..

که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمیخواهی....."منو نفسم"

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام همه کسم.....

نمیدونم چجور بیانش کنم.... ولی بخدا بودنت کنارم آنقدر آرامش داره...که یه دقه نبودنت برام سخته...

نفسم مغازس... و اما منم در حال حاضر اومدم پایین....

البته صبا ساعت 7 پا میشم برا نفسم صبحانه آماده میکنم...

و بعداز رفتن نفس تموم کارامو انجام میدم و بعد میام پایین.....

ناگفته نمونه...گاهی بعد از اینکه ب نفسم صبحانه دادم و

خدافظی کردو رف...

منم بعدش میگیرم میخوابم تا ساعت 10  ... و

بعدشم  پا میشم کارامو انجام میدم.... mahsae-ali

و حالا اینم عکسای خوشکل منو نفسم با مدلایی که من تهیه میکنم...

زندگی بر وفق مراده

سلام عزیزم.......

خدایا شکرت.....!

فعلا از زندگی مشترکمون 20 روز گذشته...و زندگی بر وفق مراد هست....

من همه ی داشته هامو مدیون خدایی هستم

که تو تموم لحظات زندگیم از سختی بگیر تا آسونیاش تنهام نذاشته....!

خدایا ..... بخاطر داشتن همسر مهربونم شکر....

بخاطر درکش... کمک کردناش... خوبیاش شاکرم.....+

 

امروز ظهر نفسم زنگ زد که برا شام جایی مهمان هستیم.... و با کسی قرار نذارم ... پس امشب دیگه شام من آماده نمیکنم....!

ظهرم که هول و هوش ساعت 13:30 اومدش خونه.... منم ناهار رو آماده کردم .. و باهم خوردیم...

وای من هرروز از گشنگی میمیرم تا نفس بیاد و باهم غذا بخوریم....

البته الان دیگه عادی شده/// میتونم تحمل کنم گشنگیمو.....

اونروز برا نفسم سالاد الویه درست کردم... وای خیلی خوشش اومد...

بعد از خوردن غذامون رفتیم خونه خواهرش...

برا خواهر نفسمم تو یه ظرف سالاد گذاشتمو بردم... خیلی خوشش اومد... //خب خداروشکر//

دیروز ظهر نفسم خواب بود... بیدارش کردم گفتم حلقتو بده... گف باز چه فکری تو سرت داری...

بعد که اجراش کردم... نشونش دادم..خندید و بعد گفت فداااااات بشم زندگیم ....

اینم نقاشی  من ..

خب اینم از سالادم که درست کردم ونفس خوشش اومد..

 

منو نفسم و نبودنهای نفسم

سلام مرد خونم........

مرد من صبا ساعت 8 میری مغازه تا ساعت 1 ظهر.... بعد که میای خسته ای حسابی... ناهارم گاهی میخوری ..گاهی خیلی کم.... چون اشتهات بخاطر خستگیات میپره.....

بعد ساعت 3 بعد از ظهر دوباره میری تا 10 شب .. منم همش تنها...

منم بعد از اینکه کارامو انجام دادم. میام پایین ..خونه بابام اینا....

بعد موقع شام و ناهار که باشه میرم بالا که برای نفسم غذا آماده کنم...

دیروز کلی حوصلم سر رفته بود..

ولی بقول نفس نون خوردن دردسر داره دیگه!!!!

باید نبودن نفسمو تحمل کنم....

دیروز اومدم یه دونه از لباسای نفس... و یه دونه از لباسای خودمو به حالت آغوش گذاشتم...

خب چیکار کنم... تنهایی همینه دیگه... کلی فکر و ایده و چیزای دیگه میاد تو سرم...!

 

اینم لباس منو نفسم

روزای قشنگ باهم بودنمون

سلااااااام عزیزدلم....

اومدم از روز عروسیمون و باهم بودنمون بنویسم.....

26 ام روز یکشنبه ساعت 11 ونیم صبح من آرایشگاه رفتم

تا ساعت 4 که نفسم اومد دنبالم . و رفتیم آتلیه....ali-mahsa

و بعد از اینکه عکسامون تموم شد اومدیم خونه...مهمانا همگی اومده بودن...

کمی طول کشید تا حاج آقا اومد و عقدمون کرد....02400000

ساعت 21 و 30 دقیقه ما فرودگاه رسیدیم... و بعد از 15 دقه پروازمون بود....

هول و هوش 23 و خورده ای رسیدیم کیش و تا هتل گرفتیم 12 شب شد....10300000

چه جاهای دیدنی قشنگی داشت....دلم میخواست همونجا ساکن باشم....

دریا ... دوچرخه سواری دونفرمون.... جنگ شادی .. از همه چی برام لذت بخش تر بود....!

و اما روز خداحافظی با کیش فرا رسید....Hello

روز پنجشنبه ساعت 12 شب ما رسیدیم خونه خودمون....

وای چقد خسته بودیم..... خانواده هامون همگی تو خونه منتظر ما بودن... وقتی اومدیم بعد از صحبت و احوالپرسی سوغاتیاشونو بهشون دادیم.....

و اما این روزا هم .. همش مهمان هستیم خونه فک و فامیلا...  امشبم مهمانیم....

روزای اول یخچالمون زیاد چیزی داخلش نبود...

یعنی بود .. اما اونقدرا هم پر نبود که بخوام سفرمونو رنگی کنم.....

 

و اما اینم اولین ناهار مشترکمون..تو خونه خودمون.... با دستپخت خودم.....

اینم یکی از عکسای روز عروسیمون که خواهرم ازمون گرفت

اینم قسمتی از خونه عاشقانمون

اینم دستای منو نفسم که تو کیش قول دادیم همیشه باهم صادق باشیم

رزرو بلیط ماه عسلمون

مرد زندگیم سلام.......

پنجشنبه صب بود...از خواب پاشدم...خانواده گفتن آماده شو بریم رو مزار عزیزامون.....همگی رفتیم...

ساعت 8 شب برگشتیم خونه.....

که نفس اومد خونمون......بلیطامونم رزرو کرد.....

بالاخره تاریخ عروسیمونم مشخص شد.........

 

تاریخ : 1395/10/26         ساعت پرواز : 21:45  {کیش}   

      e12.gif

وای وقتی ازش بلیطا رو گرفتم خیلی خوشحال شدم....big hug...چون میدونم دیگه باید چند روز رو انتظار بکشیم تا زندگیمونو شروع کنیم.....

فردا هم به امیدخدا سفیدکاری خونه تکمیل میشه..و چند روز دیگش کابینت و کمدامونو وصل میکنیم.........

درب اتاق هم تا رفتیم داخل خونه...کم کم برا اتاقامون میخریم........

این ریزه کاریا مهم نیس...مهم آشیونمونه...که بالاخره میدونیم تکمیل شده و قابل هست که توش زندگی کرد......

و اینکه تن نفسم سالم باشه..........

// مـــــــــن با کلمه ها بازی نمیکنم...        مثل بعضی ها ....      وقتی مینویسم  " نفسمی "  یعنی زندگی بدون تـــــــــو  یعنی : مرگ ......!//                  

 

خدایاااااااااااااااااا.....! امیدم به تو بود و هست.........

خودت کمک کن که تا همیشه منو نفس .. کنار هم و باهم خوشبختیمون مث الان ادامه داشته باشه.....

بهادرم .....! ali-mahsa

زیباترین آغاز رو با تــــو تجربه کردم....پس تا زیباترین پایان با تـو میمانم....!

              

آزمایش مجدد برای ازدواج

سلااااااام به عزیز زندگیم........

خلاصه ای از شرح حال امروز ما..............

دیشب نفس اومد خونمون خوابید...که فردا صب زود دیگ راحت باشه که بریم آزمایش.....

و امروز صبح:  " 1395/10/7 "

من خواب بودم.....مامانم میره نفس رو صدا میکنه که زودتر بلندشین آماده بشین تا زودتر نوبتمون بشه....love070.gif

بعد مامانم میاد سراغ من و منم بیدار میکنه......

ساعت 8 صب رفتیم آزمایشگاه..... نفر 10  ...   12 همی بودیم......

دلیل آزمایش مجددمون این بودش که :

 بار اولی که ازمایش دادیم خداروشکر مشکلی نداشت .فقط یه مقدار کمی.. آهن من کم بودش ... براهمین "قرص" برامون نوشت که استفاده کنیم و بعد از دوماه دیگه مجددا آزمایش بدیم......

 

 بخاطر اینکه قراره همین ماه " ازدواج کنیم".....

آزمایشمونم گذاشتیم همون ماهی که قراره عقدو عروسیمون باشه ....!

135.gif

 

خوشحال تکان شکلک چهره لبخند خب جواب آزمایشمونم گرفتیم امروز عصر ساعت 5.... خوشحال تکان شکلک چهره لبخند

خدایااااااااااااااااااااااااشکرت.... دیگه کم خون نبودم.....

دست دادن در توافق شکلک" ازمایشمون خوبه خوب بود "............

خدایااااااااااااااااااااااا هر چقدر شکر کنم در برابر تموم نگاه هایی که بهمون داری هیچه.....beten2

توچقدر خوبی خدااااااااااااا...

آموختم تو سختیای زندگیم همیشه شاکر باشم... صبور باشم و امیدوار......

چراکه بعد از هرسختی  بهترین ها رو پیش رومون میذاری "خـدا ".......

تجربه غذای دونفری

سلاممممممممممممممممممممممم نفس....

یه روز خاص:

امروز منــــــــــو نفس اولین غذا خوردن دونفری رو تجربه کردیم.........!

چه لذتی داشت " ناهار خوردن"  کنار هم وباهم و همراه با تعریف کردن خاطره و خنده های شیرین دونفری...!YahYahYahYahYah

//امروز یکی ازفامیل های دور مامانم فوت کرد......{یعنی مادر شوهردختردایم}....!

مامانمو بابام که مراسم بودن...برادرمم سرکار..........خواهرمم که مدرسه..........

از اونجا که نفس هرروز میاد تا سری ب ساختمون بزنه و ببینه کم و کسری هست یانه ...امروزم یکی از اون روزا بود.......Gemini

منم ناهار آماده کردم نفس رو تک زدم که بیاد پایین و غذا رو ببره بالا برای کارگرا.........

بعد از اینکه غذا رو برد برای کارگرا ....بعد اومد پایین...و منم در حال کشیدن غذا برای هردومون شدم.....

منو نفس دونفری با هم سرسفره نشسته بودیم و غذای شیرین دونفری رو باهم خوردیم......

بقول نفس : باتموم سختگیریای خونواده ! دوران نامزدی آزادی نداشتیم.... اما بازهم به داشتن این روزای قشنگ شاکریم..................

در کل خوشحالم که خیلیییییی باهات راحت بودم  موقع غذا خوردن....شاید 1 دقه اول  معذب بودم....... 

اما بعدش اصلا.....

چنان وابسته ام کردی که آخرنفهمیدم تــــــو در دام منـــــی یا مـــن اسیر عشقت....!

جایزه خوشکل من

یه دونه مهربوووووووووووووووونم سلام..........

خاطره اولین جایزم که بالاخره یبار شد جواب  دادم به سوال نفس و برنده شدم.........

دیشب به نفس اس دادم....

بعد از این پیامکای کوتاهمون ...نفس هول و هوش 21:10 میاد خونمون.....

نگو جدی جدی برام جایزه یا همون کادو خرید و آورد.....10.gif

خیلیییییییییییییییییم غافلگیر شدم ...خیلیمممممممم خوشم اومد از کار قشنگ مهربونم......

 درکل میخوام فقط خاطره هامونوثبت کنم...چه تلخ .چه شیرین.... انشالله که تلخی بینمون تاالان پیش نیمده و هیچوقتم نیاد...

و از عزیزمم تشکر کنم بخاطر مهربونیای بیش از حدش..

بخاطر درک زیادش...

بخاطرمنطقش....

و ازهمه مهمتر اینکه علاوه برهمسربودن..رفیق نمونست.... طوریکه هیچوقت سختگیری نکرد و همیشه گذاشت مث رفیق باهاش راحت باشم ....0055.gif

خداااااااااااااااااااایـــــــــــــــــــااااااااااااااااااااااا........!خداوندااااااااااااااااااااا....!

بابت لطف بی کرانت ممنوووووووووووووووووووونم.......

 

//باید بخوانم .... " و ان یکاد  عاشقانه هایمان را......این زندگی بر خوشی هامان نظر دارد.........//

 

اینم جایزه نفس برای مــــــن....

مرسی از خوبیات..... و سلیقه قشنگت مهربونم...............

عشق تا بی نهایت

سلااااااااااااااااااااااااام عزیزم.....

الان که من دارم مینویسم تــــــــــــــــو مغازه ای..... خسته نباشی عزیزم....!

فردا قراره سفیدکار بیاد......انشالله....اگ مشکلی پیش نیاد ..به لطف خدا همین ماه خونمون تکمیل میشه....!

امشبم شب یلداست....

گردش سال فقط یک شب یلدا دارد....امـــــــا ... مـــــــن بدون تــــــــــو هزاران شب یلدا دارم....

                یلـــــــــــدات مبــــــارک مهربـــــــــونم

اینم پیامک مهربونم راجب به ساختن خونمون

اینم پیامک دیگه ی  مهربونم که من باخوندنش دلم گرفت

خدایاااااااااااااااا ...!

خودت رفیق مهربونم.... سنگ صبور غمهام ... همدم تنهاییام....نامزد عزیزم...همسر آیندمو درپناه خودت محفوظ بدار....... و همیشه پشتیبان زندگیمون باش خدای بزرگمون....!

اینم عکسای دستامون....

قشنگترین مرد زندگیم سلاااااااااام...

امروز که اومدی خونمون خیلی متفاوت تر از بقیه روزای دیگه شد......

میدونی که دیگه چرا....؟!

چون بعداز عکس گرفتن تو شب نامزدیمون...امروز اولین بار بود که باهم عکس انداختیم......

چه آرامش خاصی داری عزیزمن......!

همینکه در باز میشه و تـــــو رو میبینم انگار هیچ غمی ندارم و نداشتم.....

نمیدونی وقتی که میای خونمون...درسته که زودی میری...امــا

همینکه زیر سقفی که من نفس میکشم ..تو همون لحظه هستی و زیر همین سقف نفس میکشی "دنیایی مملو از آرامشه " ......!

مهربونم..... " دوست داشتنت بی اجازه زیباست..........!پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

 

و حالا میرسیم به عکسایی که امروز

تاریخ " 1395/9/21 .. ساعت 12:04 ظهر" با دستامون..دونفری

گرفتیم..!http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

 

خدایا هوامونو داشته باش....... و ادامه عکسای دونفریمون....

 

زندگی وقتی قشنگ میشه که از " مــــن برسی به مــــــا " ....

 

قربون دستم برم..چراکه دردست تو قفل شده....و این یعنی آرامش...!

آشتی ماقشنگترین آشتی دنیاست....!

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیزسمانه.....

مثلا اونروز قهربودیم.....رو موضوع پرده.... قهر یساعت دوساعتی....

اخرش که داشتم تو وبلاگمون مینوشتم تو بهم پیام دادی و بعدش اشتی کردیم....

 برا آشتی کردنمون تو پیام دادی و گفتی :

بهادرم: سمانه

مـــــن: جون سمانه

بهادرم:یه چایی برا شوهرت آماده میکنی تا 10 دقه دیگه اونجاباشم؟!

مــــــن: اره عزیزم....حتما...منتظرتم.....

و اینطور میشه که "همیشه" آشتی کردنمون فقط با پیامک دادن آشتی حساب نمیشه......... بلکه نفس میاد " خونمون " ...تا منو ببینه...منم اونو..... بعد آشتیمون قشنگتر میشه..........!

شکلک های شباهنگ

" آشتی ما..قشنگترین آشتی دنیا میشه...! "

دلخوری..ناز...

قشنگ من کجایی؟

از ظهرتاالان ازت خبر ندارم.....مثلا قهریم........

بهم پیام میدیما......ولی عزیزم و نفسم درکار نیس..البته از طرف من بیشتر درکارنیس......

آخه تــــــــو گفتی میخوام پرده خور پذیرایی طوری باشه که درب پذیراییم پرده خور داشته باشه.....

ولی مــــــــــن میگم دوس دارم فقط پنجره پرده خور داشته باشه...دیگه تا درب پذیرایی نخوره.....

اما تـــــو میگی اونجوری خوشم میاد.... مــــــن میگم اینجوری.....

آخه یه چیزی ناگفته نمونه....تا حالا هرچی من خواستم انجام دادی طبق سلیقه من......

تنها چیزی که طبق سلیقه تــــــــو بودش پرده بودش که بازم مدلش و شکلش سلیقه من بوده ولی فقط اینجا که من میگم در پذیرایی پرده نخوره...تو میگی پرده بخوره سلیقه هامون باهم جور در نمیان.....

براهمین منم گفتم باشه دیگه نظر نمیدم هرجور خواستی سفارشش بده...و مثلا دلخورم ازت.....

در حال حاضر هم که من اینجا دارم برات مینویسم..... یهو بهم اس دادی و صدام کردی......

اینم حرفامون در حال حاضر....

ای کاش ب تفاهم برسیم...... یا من خوشم بیاد از اون مدل که تو میگی....یا تو خوشت بیاد از مدلی ک من میگم.......

// دیروزم حوصلم سر رفته بود.....اومدم یه نقاشی کشیدم ...یه دونه از حرفای مهربونتو به روایت تصویر کشیدم....

اینم نقاشی مـن...

پروردگارم شکر بخاطر نگاهت

مهربونم.....!!!!!

همیشه پر از مهربونی بمان.......

حتی اگه هیچ کس قدر مهربونیت رو نداند........

این ذات و سرشت توست که مهربون باشی.......

تـــــــــــو .... منــــــــــی داری ... که بعد از خدایت برایت جبران میکند.....!

بالاخره تختخوابمونم آماده شده....... خیلی شیکه و خوشکل....

البته روتختی هنوز نگرفتیم.....

مبـــــــــــــــــارک صاحابش باشه.... مگه نه؟؟؟؟؟؟!!!!!

خــــــــدایا ....! بابت خوبیات ممنونم.......

خودت میدونی توقعی نداشتم از زندگی...... فقط " آرامـش" خواستم......!

ممنونم که بهم دادی.....

 

// مـن تکه ای از پازلم..... بی هدف آفریده نشدم.....که بی هدف زندگی

کنم.....

میدانم آفریدگاری دارم که همیشه بوده و همیشه هست و رهایم

نمیکند.......!

 

فرشته مهربونم تویی

فرشته مهربونم....سلاممممممممم...!

خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟ این چه گلی است که در هر چهار فصل گل است ؟ این چه ماهی است که در روزها هم در آسمان است و نور میدهد؟ این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است؟ این چه پروانه ای است که اینقدر رنگارنگ و زیباست؟ این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است؟ خدایا این چه عشقی است که جانم دیوانه او شده؟ چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست. هدیه خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است. خدا برایم این مسافر را از بهشت فرستاده تا برای همیشه

این مسافردر قلبم بماند.او بهشت را دیده و می داند چقدر زیباست! خدایا این مسافر کیست که اینقدر قلبش از محبت می تپد و او کیست

که اینقدر از چشمانش مروارید می ریزد ،

از دستانش گرما احساس می شود ، و از نگاهش عشق خوانده میشود؟ او کیست که آمده در قلبم و غوغا به پا کرده و مرا دیوانه خودش کرده؟ او از سرزمین رویایی آمده سرزمینی که همه آرزوی دیدن آن را دارند. او از بهشت آمده با کوله باری از امید و آرزو آمده. با ابرها همسفر بوده ابرهایی که رنگین کمان ریلهای آن بودند. مـــن افتخار میکنم عاشق فرشته و مسافری از بهشت خداوند شده ام!

 

با هم باشیم نه یک سال بلکه یک عمر بگذار آوازه ی با هم بودنمان چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنان که بر سر جدایی مان شرط بسته بودند...!

ساخت آشیونمون

اومدم بنویسم.....از خـودم...از نفـــــس... و از آشیونمون.....

چند روزی هستش که پلاستر سیمان ساختمونمون تموم شده......

داداشمو بابامم کارای نه چندان جزیی رو انجام دادن تا فردا دوشنبه

سرامیک کار بیاد

و سرامیک خونمونو انجام بده.....

کارای نه چندان جزیی: ماسه کشیدن تو ساختمون....

پرکردن کف حمام و آشپزخونه....

که منم به برادرمو بابام کمک میکردم...

وقتی میگم کمک میکردم....یعنی واقعا کمک بودما.....

اصلا خستگی نداشت و نداره.... چرا که میدونم خونه منـــــــــو نفس داره

ساخته میشه....

خونه ای که هزاران رویا که قراره به واقعیت تبدیلشون کنیم ساخته

میشه..........

البته به لطف پروردگار و تلاش عزیزانم......

و امــــــا میخوام از قسمتایی از خونه منو نفسم عکس بذارم .....

پر کردن کف آشپزخونه.....

اینم اتاقی که قراره بشه " اتاق خــــواب " منو نفس....

اینجاهم که دستم تاول زده...هنوزخوب نشده....

اینم مدل تختخوابمون که سفارش دادیم آماده کنن..ساده ولی شیک..

ممنونم ازت مهربون

سلااااااااام گل من...!

چندروزی هست که دست ب کارشدیم و داریم خونمونو درست میکنیم.....

ای چندروزا منم به بابامو برادرم خیلی تو ساختمون کمک کردم.....خیلیم خسته شدم....

.خداییش من که اهل این چیزا نبودم..

البته اونم به این شدت که بخوام از صب تا عصر یه سره کمک باشمو از خواب ظهرمو صبحم بزنم...

فقط ب این دلیل چون خونه داشتن شیرینه و بخاطر اینکه زودتر تکمیل بشه ...

حاضر بودم اذیت شدنمو تحمل کنم فقط خونمون تکمیل بشه....

نفسمم گفته بخدا این روزا رو برات جبران میکنم.که اذیت شدی...

نفس دیشب یهو سورپرایزم کرد....

گفتش یکی از کارت پولیمو میدم به خودت...چون لایق بیش از اینایی....

حالا امروز ناهار نفس خونمون بود..

بعد کارت رو بهم دادو گفت 1/330/000 تومن توش پول هست..این برای یه کوچولو از جبران زحماتت....

منم ازش کارتو گرفتم... ولی گفتم میخوام فقط وسیله تزییناتی برا خونمون بگیرم....

آخه عاشق وسایل تزیینات خونه هستم......نفسمم گفتش باشه هرچی دوس داری بگیر...!

مهربونم ...! ممنونم ازت....

بپاس خوبیایی که همیشه در حقم میکنی .فقط و فقط برات دعای سلامتی و تن درستی رو از خدا دارم.....http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

خداجونم...!

بابت حل شدن مشکلات منو نفسم..بابت قشنگترین مرد زندگی که بم هدیه کردی...

و بابت نگاه قشنگت ممنونم.....

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

تازمانی که سلطان قلبم "خـــــداست " کسی نمیتونه دلخوشی هامونو ویران کنه....!

مهربونم ...! خیلی دوست دارم...فقط خدامیدونه که تاچه اندازه خودتو جای دادی تو قلبمو زندگیم....!

همیشه شاکرم....که خدام منو عاشق کسی کرد و

 مهر کسیو گذاشته تو قلبم که از هرلحاظ خـوب و مهـربون و از همه مهمتر

پـاک و بی ریـا هست....

 

عاشقم...! عاشق آن " میــــم " که می آید آخر "عزیز"  و منــــو میکند مال تــــــــــــو ...!

تاخیر وصال

مهربون ترینم....

این روزها اتفاق خاصی نیفتاد.....فقط نفس میره مغازه و گهگاهیم اینجا سرمیزنه .....خداروشکر درآمدخوبه.....

تنها اتفاقی که افتاد خاص نیس ..فقط بد است.....

خبر بــــــد: اینکه از برادرای زن عموم فوت شدن..خدارحمتشون کنه...غم بزرگیه دوتابرادر باهم فوت بشن........

باعث شدش که رسیدن منو نفس ب تاخیر بیفته....

این روزها شرایط طوریه بخاطر مراسم..فعلا نمیتونیم دست به کار ساختمون بشیم... برا همین تا خونه تکمیل نشه...برای ماهم " رفتن زیر یه سقف مشترک" ب تاخیر میفته.....

sorrow emoticonsorrow emoticon

بازهم خدامونو شاکرم.....همین که هست ..همین که خوبیاش همیشه هستن بزرگترین سرماین.....

بقول نفسم که امروز گفت: سرمایه پول نیست.." داشتن تـــــــــــو "..تو زندگیمه...

منم میگم سرمایه " تـــــو و خوشبختی کنار عشق پاک تو هستش.."

love             love

چقد انتظار برای رسیدن به تـــــــــو شیرین است....خیلی این لحظات برایم زیباست...

به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و یه زندگی عاشقانه را برپا کنیم....

قلبم برای آن روزی که تـــــــو رو درکنار خودم میبینم می تپد...

و تک تک ثانیه ها را می شمارم تا لحظه دیدار با تــــــو فرا برسه....

چقدر این انتظار شیرینه....

انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم....

انتظاری که برای تـــو و به عشق تــو باشه...شیرینه....

خوشبختی ما...شادی ماست....و شادی تــــــو آرزوی منه....

                    

معنای زندگی..با تـــــــــــــو پرمعناست.....

من بدون تــــــــــو ... تو بدون مـــــــــن .... یعنی بدون هم هرگز......

 

 پریسا دنیای شکلک ها   www.sheklakveblag.blogfa.com/                      پریسا دنیای شکلک ها   www.sheklakveblag.blogfa.com/

تو بازی زندگی.. موقع یار کشی.... چه خوبه آدم بگه :

منـــــــــــــــو عشقـــــــــم .... شمـــــــــا و همـــه.....

پریسا دنیای شکلک ها   www.sheklakveblag.blogfa.com/پریسا دنیای شکلک ها   www.sheklakveblag.blogfa.com/ 

راستی امروز به نفس گفتم دلم میخواد از اون لواشکای بزرگ

ترش مزه بخورم....

گفتش از راه مغازه اومدم میارم برات... ولی چون دیرمیام شاید یادم بره....

اما اگه نیوردی میزنمتاااااااااااااا.... باید یادت بمونه......

هر چند حق میدمت .. مشغلت زیاده....

مروری بر خاطرات

 

 منْ معنیه تمامِ واژه های عاشقانه را در نازِ چشمانِ تو یافتم

http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

منو عشقم نه لیلی و نه مجنونیم

نه شیرین و نه فرهاد

مـــــــــــــــا خودمون یه داستان جدیدیم

به اسم

 " سمــــانه و بهـــــــادر "

 

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک هاخـــــــــدایا....!هیچ میدانی که همیشه به موقع به داد دلم تـــــو میرسی...

آنجا که خسته ام....آنجا که دل شکسته ام .. آنجا که از همه ی عالم

و آدم گسسته ام...

همیشه تــــــــــو همان دستی هستی که میگیری از دلم " غبار غم ها را "

خدایاااااا سپاس گذارم......

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

 

گذری به تاریخ های قشنگ وجود و ورود نفسم به زندگیم ....

 

تقاضای ازدواج {که فقط بین خانواده های هردومون بود}: 1394/10/22

ساعت 23:40 شب

بجا آوردن سجده عشق : 1394/10/23

ساعت 10و خورده صبح

{یهو خم شدی روی شصت پامو بوسیدی تا عشقتو بهم به باور برسونی}

shocked smiley

تصمیم به ساخت وبلاگمون : 1394/11/21

ساعت 2:54 شب

 

اولین قهر وآشتی : 1394/11/22

ساعت 1:10 شب {بحث چادر زدن بود}

 

اولین دیدارعاشقانه : 1394/12/16

ساعت 18 عصر {دیدارمون یعنی با اومدنت خونمون بود}

 

اولین تماس قبل از نامزدشدنمون : 1395/2/22 مدت زمان 40 دقیقه..

شکسته شدن دست نفسم : 1395/4/9

تقاضای پدرت از پدرم برای انجام آزمایشمون :1395/5/13

نذر منو نفسم برای خوب بودن آزمایش : 200/000 کمک به فقرا و1000صلوات

تولد نفسم و اولین هدیه من بهش : 1369/5/19 ...

هدیه دریافتیش: دوپیرهن سفید با چاپ عکسامون روی پیرهنا..

 

آزمایش دادن منو نفسم : 1395/6/13

مصادف با سالروز ازدواج حضرت علی و زهرا

 

اولین سوغاتی خوردنی نفسم برای من : 1395/6/19

{گردو تر } که خیلی دوس دارم....

 

علنی کردن اولین استاتوس و پروفایلت راجب من : 1395/6/22

ساعت 23:57

 

خرید نامزدی : 1395/6/28

روز نامزدی وپوشیدن حلقه نامزدیم : 1395/6/30

اولین تماس نامزدی : 1395/7/8 ساعت 10:41 صبح..به مدت 5 دقیقه..

اولین سوغاتی پوشیدنی : 1395/7/11  {شال و روسری و اسپره}

تولد من و هدیه دریافتیم : 1372/7/24 ...

هدیم: {انگشتر نگین دار خوشکل و دو شاخه گل }

 

روبراه شدن مغازمون و فروش کردن :  1395/7/30

خرید ماشین : 1395/7/26 

اولین صبح قشنگم که نفسم بیدارم کرد: 1395/8/3

یه حس قشنگ.....

سلام گل خودم....!

    دیشب ساعت 23:30 منـــــــــــو بهـــــــــــــادرم

بهـــــــــــــــادرم: نفسم بیدارین بیام خونتون؟

مــــــــــــــــــن: گلم بابامو برادرم خوابن...منو مامانمو خواهرم بیدار....

مـــــــــــــــــــن: ولی بیای جون من

بهــــــــــــــــادرم: چشم نفسم...ده دقیقه دیگه در رو برام باز کن...

مــــــــــــــــــــن: باشه عزیزم...

بهـــــــــــــــــادرم: نفس یه چایی برام آماده کن تا بیام بخورم...

مـــــــــــــــــــن: چشم گلم...

و بعد من رفتم در رو باز گذاشتم و اومدم داخل .. تا

چایی رو آماده کنم... و همینطور میوه و شربت برا عزیزمم اماده کردم...

بعد که نفس  اومد داخل سلام کرد و نشست....

مامانم اومد تو آشپزخونه...منم چاییو آوردم گذاشتم پهلو مهربونم...

و دست دادمو سلام کردیم....

بهش آروم گفتم خسته نباشی عزیزم....اونم آروم :ممنون عزیزم...

بعد بش گفتم چایی نخوری تا شربت بیارم برات....

اول شربت بخور بعد میوه و چایی...

خودم براش شربت ریختم و خورد...خیلیم خسته بود گلم....

ازچشماش دیده میشد خستس...

بعد از چند دقیقه صحبت منو مامانمو بهادرم باهم.....

اخه بقیه خواب بودن...

بعد جا انداختم برانفس تو اتاق.. که بخوابه....

بعد رفتم بهش یه قرص آهن از سهمیه قرصای آهن خودم که دکتر داد

بهش دادم...

واومدم تو اتاق دیگه یکم با فاصله کم اتاق ها به هم پی ام میدادیم و بعد

خوابیدیم...

عزیزمنم که همیشه کلن سحرخیز بود و الانم که مغازه داری میکنه دیگه زود پاشده..

مامانم رفته بود براش  صبحانه آماده کنه که منم درحال خواب تشریف میداشتم....

و بعد یهو یکی بیدارم کرد...شوکه شدم... open mouth surprised smileyنفسم بالاسرم

بود..

بیدارم کرد و رفت.... آغوش و بوسه شکلک ها

 

مامانمم که متوجه نشده بود نفسم اومدش تو اتاق که منو بیدار کرده...

بعد از 5 دقه از رختخوابم بلند میشمو میام و به گلم صب بخیری میدم...

و اماهردومون چند لقمه بیشتر صبحانه نخوردیم...eating pizza emoticon

اخه ن من .. نه  نفس  هیچکدوم صبحانه خور نیستیم....

بعد نفس خداحافظی میکنه و میره...تا دم در رفتم و تا پشت سر

نگاش میکردم که میرفت....شکلک آغوش نازشکلک آغوش نازشکلک آغوش ناز

آخه جداشدن خیلی سخته.....چون بودنش همیشه برام شیرینه...

ولی بهترین حس زندگیمون بود امروز صبح..

هوا بوسه شکلککه عزیزم منو" بیــــــــدار" کرد....هوا بوسه شکلک

 

مخاطب خاص زندگیم

عزیزمن.....!

الان 3 روز شده که مغازه روبراه شده و عزیزدلم فروش داره.....

از خــــــــــــدامون هردو میخوایم فروش بهتر و بهترم بشه....

و یه چیز دیگه:

بالاخره تصمیم بر این شد ب نظر خانواده هامون احترام بذاریم . و

واحد بالای خونه بابامو بسازیمو اونجا زندگی کنیم....

من کلی گریه کردم بخاطر این موضوع....دوس داشتم جای دیگه مکان زندگیمون بودش...

اما وقتی بابام خونه رو میده ب خودمون....و اینکه صاحاب خونه شدن بهتر از رهن و اجاره دادنه.....

و همچنین اگه دلداریای مهربون خودمم نبود راضی نمیشدم.....درسته دوتامون مخالف سر سخت بودیم... اما بالاخره هردو راضی شدیم ..مکان زندگیمون بالای خونه پدرم باشه...

الان آسوده ام....از صاحب خونه شدنم بی نهایت راضی ام...

و از خدامم ممنونم...چون اگه لطف خدا نبود ما الان " مــــــــــــــــــــــــا " نمیشدیم...

دیروز منو مامانمو برادرم رفتیم واحد بالا رو خوب تمیز کردیم... آشغال بزرگاش که شامل : آهن و چوب و وسایلای دیگه بودن رو بردیم بالای پشت بوم.....

درکل خیلی خسته شدم .اما به چیزای خوب زندگی که فکر میکنم .خستگی از سرم می پرید....

و مهمتر از همیشه "خدایا شکرت"

دوست دارم

مهربونم...!

مــــــــــــــــــــــــا

بــــــــــــــــــــــــــــرای باهم

پیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرشدن

قســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم خـــــــورده ایم

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

 

اومدم اینجا تصویر  تخم مرغی  که جلوی چرخ ماشینمون شکوندمو اینجا ثبت کنم.....

تا عاشقانه هامون یادگاری بمونه برای همیشه

خدایا بابت خرید ماشین ممنونم....

سلام همه وجودم.......

نمیدونم چجور از خدا تشکر کنم....

و اما ب بهادرم....نمیدونم چی بگم که تو اینقده خوبی 

و احساس مسیولیت میکنی...Soldier's Kiss

امروز ساعت 13 و اندی نفسم یهو برام عکس فرستاد... و غافلگیرم کرد...

خداروشکر... " بالاخره مــــــاشین خریدیم"..... Hazzard Smileys

خدایاااااااااااااااااا تن نفسمو سالم نگه دار که همیشه نفساشو حس کنم...

خدایاااااااااااااااااااا بابت بزرگیت ممنونم....

خدایاااااااااااااااااااا بابت نگاهت ممنونم ...

خدایاااااااااااااااااااا بابت خوب بودن نفسمم ممنونم...

 

[تصویر: klgjyg.gif]

امروز منو نفسم نماز شکر میخونیم..http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

بخاطر سپاس فراوان از خدامون......

قرار بر این شد نفسم تونست شب بیاد خونمون...

و شرط کرد که یه دونه " تخم مرغ "جلو ماشین بشکونم...

اخه ما وسیله ای که میخریم "جلوی چرخش  تخم مرغ "

واسه خیر اون وسیله میشکونیم.....ني ني شكلك و تخم مرغ رنگي

اینم ماشین زندگیمون ... مدل 94... بازم شکر...

حوصلم سر رفته...

مهربـــــــــــــــــــونم...!

دیشب بعد از تو که شب بخیری دادی خوابم نبرد....

منم نمیدونستم چیکارکنم آخه خواب رو چشام نمیومد.....totalgifs.com online gif gif online35.gif

اومدم با گلای قشنگت که برام آوردی و قرآنی که خریده بودی یخورده  مثلا خلاقیت ب خرج دادم...*グーミン* のデコメ絵文字*グーミン* のデコメ絵文字*グーミン* のデコメ絵文字

میگن سوره "یوسف" خوندنش عشق بین دو طرفو آتشین تر میکنه....

منم شاخه گلتو گذاشتم لابه لای "سوره یوسف" ...

انشالله که عشقمون تا ابد مثل الانمون گرم و پررنگ باشه....و

انشالله که کلام الله مجید نگه دار و رهنمامون باشه.....

و امــــــا اینم خلاقیتای خـــــــــــودم

واما اینم کنار هم چیدن " انگشتر نامزدی و هدیه ی تولدم"

و آرزوی من برای همه این عکس زیر هست

بهترین تولد من  باوجود عشقم

سلام همه وجودم...

میخوام امشبمو که بهترین شب زندگیم بود رو با نوشتن

تو وبلاگمون مرور کنم......

امروز من درحال درست کردن کیک خامه ای خونگی بودم....торт

که ب نفسم پی ام دادم و گفتم هرجور شده باید

برا شام هم همینجا باشی نه فقط بعد از شام بیای......

اونم گفتش چشم.....

خلاصه من رفتم تو آشپزخونه...و غذامو درست کردم...

کیکمم که از قبل آماده کرده بودم....

رفتم تو آینه یخورده خودمو صافو صیف کردم...

نگاه ب ساعت کردم دیدم شده 18و 35 دقه.....

قرار بودش که 18 ب بعد بیاد.....

یکم دیگ انتظار کشیدم که یهو در ب صدا دراومد....

مامانم رفتش در رو باز کرد... و منم تو حال ایستاده بودم ..

وقتی عزیزم اومد داخل....

یهو یه گل خیلی قشنگ و یه جعبه تو دست سمتم اومد...

و سلام کرد و هدیمو گذاشت تو دستمو بهم گفتش" تولدت مبارک"......

ناگفته نماند...دیشب ساعت 12 شب تمام..

منتظر پی ام بودم که تولدمو نفسم بهم تبریک بگه...

با 7 دقه تاخیر شد دومین نفر ...

اخه خواهرم که پیشم بود شد اولی ....

نتامون قطع بودش... فرداش که امروز بود....

رفتم یهو پروفایل و استاتوس نفسمو دیدم چقد قشنگ و عاشقانه بود.

 و من چقد سورپرایز شدم.....

 

خدایاااااااااااااااااااااااااااااا ممنونتم بابت هدیه ای که نصیبم کردی ...

هدیه ارزشمند که شده همه زندگیم....بهادرم خیلی میخوامت.....

خب بعد از شام و یکم حرف زدن ...

رفتم سراغ کیکم... و برشش دادیم... و نفسمم داشت میخورد...

به پدر مادر.خواهرم . نفسم گفتم از نمره 1 تا 10 به من

برای کیکم چند میدین.... !? のデコメ絵文字

 

پدر:7

برادر:7

مادر:8

خواهر:4

و امـــــــــــــــا نفس خودم : 10

 

花だよ。花束 のデコメ絵文字 اووووووووووف تو چقد خوبی خداااااااا...花だよ。花束 のデコメ絵文字

 

آرزومه که عمرم بر عمرت افزون بشه اما

نبینم کوچکترین چیزیت بشه..

اینم تبریک تولدم از طرف نفسم ساعت 00:07

 

اینم پروفایل و استاتوس نفسم که ذوق کردم

 

اینم دسته گل و هدیه قشنگ عزیزم که سورپرایزم کرد

 

اینم کیک خونگی که خودم درست کردم