خرداد،تیر،مرداااااااااااااااااااااااااد

سلام به همه دوستای مجازی

نمیدونم هستین یا شما هم مث من غیب

روزه نمازاتون قبووووووول!!!!!!!!!!!

من درگیر کارای خونمو عروسیمم ....

خاطرات تلخ و شیرینم تو این مدت زیاد داشتم اما حس نوشتنش نبووود ....

برای آرامش الانم ازتون میخوام دعا کنید...چون ب شدت مضطرب شدم وو دلم گرفته از نبودن تو خونه پدرییییییی.....

 

خرداد،تیر،مرداااااااااااااااااااااااااد

سلام به همه دوستای مجازی

نمیدونم هستین یا شما هم مث من غیب

روزه نمازاتون قبووووووول!!!!!!!!!!!

من درگیر کارای خونمو عروسیمم ....

خاطرات تلخ و شیرینم تو این مدت زیاد داشتم اما حس نوشتنش نبووود ....

برای آرامش الانم ازتون میخوام دعا کنید...چون ب شدت مضطرب شدم وو دلم گرفته از نبودن تو خونه پدرییییییی.....

 

چند حس باهم

سلام به همه امیدوارم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه

من که درگیر خرید جهیزیه ام و هنوووووووووز تموم نشده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خونمون و اگه خدا بخواد تا یه ماه دیگه تحویل می گیریم .... اونجاس که باید هی بچینیم و بچینیم:)...........22 رفتیم تهران عروسی دختر عمه همسری اونجا بود که متوجه شدم جهیزیه نما حسابی فامیلای شوهر به راه میندازن و کابینت ب کابینت و کشو ب کشو خونه دخترعمه رو دید زدن ....برای همسری هنوز چیزی نخریدم چقدددددددددددددر بد شده! روز مرد درگیر عروسی شدیم غافل شدم ....البته خونه مبینا یه کیک خریدیم و یه جشن کوجولو گرفتیم براشون ولی این کافی نیس:(...شبا از استرس عروسی خوابم نمیبره ...یا اگه خوابم خوابای عجیب میبینم ....تو دلمم همش یه ذوقی حس میکنم ..از یه طرفم ناراحتم که خونه بابامو ترک میکنم خلاصه همه چیز درهمه.

قراره این هفته بریم کنسرت محسن یگانه با همسری ....وای که چقدر ذوق مرگم

عیدتووووون مبارک :)

سلام به همه ی عزیزای دل مجازیم 

عیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدتون مبـــــــــــارک

امسال براتون سالی پر از آرامش پر از عشق پر از روزای خوب پر از پول آرزو میکنم

ادامه نوشته

چرا حس نوشتن نمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اقا این چه وضعشه ؟؟؟

چرا نیستین نیستم ؟؟؟ 

حالا یکم از حالو هوای این روزا مینویسم....تا یادم نرفته

_ 4شنبه پیش یه تست سلامت روان کشوری و دادن به ما همیاران سلامت که تو مرکز مشاور دانشگاهیم و خواستن ک از دانشجوها بگیریم همراه با کیک.....میگم کیک چون بسیار تاثیرپذیر بود وجود این کیک ها:) ....صبح ساعت 8 اولین کلاسی ک به گروه ما افتاد کلاس ارشداااا اونم معماری هااااااااا ....یهنی من نه میتونستم جدی باشم نخندم نه میتونستم بی نظمی ک داشتن و تحمل کنم .....طوری که دوروز دیگه من مرکز موندم بچه ها رفتن .....عده ای واس کیک دوتا دوتا تست زدن ....عده ای هم نصف میزدن بقیشو میدادن دوستاشون ...اصن وضعی بود و خرتو خری بــــــود :) .....منم چند جایی به دوستانی که لطف داشتن با شوخی گفتم شما نزدی هم نزدی سلامت روانیتون کاملا مشخصه :).......این چند ترمی ک من دانشجو ام اصلا از سلف دانشگاه چیزی نمیگرفتم ولی تو این دو سه روز همش ناهار برامون از اونجا میاوردن ...و من فهمیدم غذاهای کافوری دانشگاه چه مزه بووووووووووووقی داره ......با بچه ها مرکز صمیمی شدیم ....یکی از پسرا که خیلی باادب و با شخصیت و همینطور اطلاعات زیادی راجب همه چیز داره....چیزی گفت که شاخام دراومد ...موقعی که فقط 4نفر مرکز بودیم و همه مورد اعتمادش یه اسم خارجکی گفت ک یادم نیس ولی این معنیش بود ک ب خدا اعتقاد نداره و زندگی خودشو میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اون روز نشد راجب فکرش بیشتر بحث کنیم و من الان موندم با کلی سوال ....اخه سید هم هس هم از نظر پدری هم مادری...و مامانش مداح..........همین آدم با اینکه دستش ب دهنش میرسه از همین روزا میره مرکز شهر جایی ک شلوغ ترین نقطه هست سبزه میفروشه و میگه: برا اینکه از منیت ام کم شه!!!!!!!!!!!!! اونوقت با همچین فکری با همچین سادگی تو زندگیش میگه خدارو قبول ندارم !!!!!!!!

_ خداروشکر خداروشـــــــــکر زندگی افتاده رو ریتم آرومش .....! خانواده همسری رفتارشون بهتر شده و با همسری هم بحثی نداریم ...البته من هم صبور شدم و این بی تاثیر نیست

_ بلاخره یه مدل لباس شیک و ساده پیدا کردم و دیروز رفتم انداره گیری.....و الان باز موندم که موهامو با اون همه ریشه ک دراومده الان رنگ کنم یا وایسم 22ام برا عروسی یا الان رنگ ساده کنم اونموقع یه رنگ بهتر....شما جام بودین چیکار میکردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تهران طهران :)

سلام ....

چیزی لذت بخش تر از خرید هم داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رمز ندارا بگن ب ما 

ادامه نوشته

خداروشکر به خیر گذشت...

سلام دوستای گلم

بفرمایید ادامه مطلب...

ادامه نوشته

همه چیز تکراره

سلام به همه 

این روزا خیلی برام تکراره یه جورایی افسردگی گرفتم

احساس میکنم خیلی بیهوده پیش میرم خیلی زیاد..........همش وقتم خالیه 

دانشگامم ک هنو شروع نشده.....دلم میخواد جز دانشگاه کلاس دیگه ای برم ...بنظرتون جی خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی هم دوست دارم سرکار برم یا کاری کنم ک یکم درامدی باشه........اخه پس انداز دوس

همسری هم ک یا سرکاره یا وقتی خونه مشغول درس خوندن....منم کنارش مطالعه میکنم اما این کمه برام 

راضیم نمیکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

_امروز رفتم سراغ وسایل قدیمی دفتر انشا سال اول راهنماییم و پیدا کردم ...چه قلــــــــــــــمی داشتم یادمه همیشه اولین نفر به من میگفتن بیا بخون..........اما الان تو نوشتن هم تواناییم کم شده........تازه کلی هم داستان مینوشتم ک الان نیس .کاش پیدا بشن

_ ولی جدی چن تا کلاس کاربردی بهم بگین تا افسرده تر نشدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

_ آخر ماه با همسری ک ماموریت داره میرم تهران چند روز احتمالا مامانم هم بیاد ک خرید کنیم.....به دختر عمومم هم ک حکم خواهرمو داره و اونجا زنذکی میکنه  گفتم مرخصی بگیره همرام باشه

برف

_ چند روز برفی و پشت سر گذاشتیم تو این هفته 3بار برف اومد....خیلللللللللللی ب وجد اومدم اصن.

بار اخر ک برف اومد با همسری رفتیم دور دور........یه جا هم وایسادیم ک عکس بگیریم .....ک یهو هادی من رو هوا بردو تو برفا انداخت و یه عالمه رو سروکلم ریخت.....دیکه داشتم میلرزیدم برا همبن برگشتیم .......

عصرش هم رفتیم به هردو پدربزرگای همسری سر زدیم ک کلی خوشحال شدن.....البته بابا پدرشوهرم حالش خوب نیست و وقتی میبینمش همش اشک تو چشمام جمع میشه

مثلا دیروز ما همه تو حال نشستیم و اون تو اتاق بود ما فکر کردیم خوابه ک نرفتیم پیشش بشینیم .....بعد ک رفتیم تو اتاق داشت گریه میکرد انقدر خودمو لعنت دادم ک نرفتم سر بزنم دوباره بهش.....

_داشتیم برمیگشتیم بریم خونه مه ماشینمون سر خورد خدا خیلی رحم کرد خیلی دو دور ماشین چرخید دور خودش و بعد هم یه عالمه دنده عقبی رفت تا وایساد......انقدر از خدا تشکر کردم ک نخوردیم ب ماشینی یا کسی و هم خودمون و ماشین سالم موندیم.......میکم ماشین چون ب پولش نیاز داریم..من ک میکم دعا خیر مامان بزرگا و بابابزرگا بود ...........وگرنه اونجایی سرخوردیم همیشه شلوغه

شادی و غم و استرس وآشتی...چه شود؟

هرکی رمز نداشت بگه 

ادامه نوشته