داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم
چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
«بیا ببین این گوشی من چشه
بزن اخبار گوش کنیم
بزن 3
چراغا رو خاموش کن
خونه سرد شد کولرو خاموش کن
چشات درنیومد پای لپ تاپ؟»
اگر چیزی از قلم افتاده شما ادامه بدین!
معلم
عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور
کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای
لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم...
مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه
مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم
شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
موسی
مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود.
قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با
تاجری آشنا شد که دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در
کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده
او منزجر بود. زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را
به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او
استفاده کند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به
او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش
فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید:
- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت:
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
-
من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر
ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان
دادند، ولی خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:
(اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن.)
فرومتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.
او سالهای سال همسر فداکار موسی مندلسون بود
شما در مورد این داستان چه فکر می کنید؟!
حالا ازین حرفا که بگذریم ، دخترها و آرایششون به چند دسته تقسیم میشن :
۱) بی نیاز : خداوند
عالم این دختران را به طور پیشفرض زیبا آفریده . لامصب هرچی بیشتر نیگاشون
می کنی ، کمتر عیب و نقص درشون پیدا می کنی !! این ها دیگه اگه دست نزنن
به خودشون سنگین ترن و اگه دست بزنن ، به نظر من در کار و هنر خدا دخالت
کردن …
۲) کم نیاز :
دختر هایی با چهر های معمولی که اگه مقداری به خودشون برسن ، خیلی خیلی تو
اجتماع تحویل گرفته میشن ! اعتماد به نفسشون به طور عجیبی بالا میره و
خلاصه خیلی خوبه و خوشبحالشون میشه !
۳) پر نیاز : کسایی هستن که … خب ، چطو بگم … چیزه ، اینطور میگم : عزیزانِ من ، مهم اینه که دل آدم پاک باشه ( از بقیه ی این قسمت صرف نظر شد )
۴) پر کارها! : از
اسمشون معلومه … دیدین گریمور ها برا گریم یه بازیگر بعضی اوقات یکی – دو
ساعت وقت میزارن ؟ حالا این قبیل از خانوم ها ، اینجوری رفتار می کنن .
طوری که وقتی از جلو میز آرایش پا میشن ، لایه ای به ضخامت یک سانتیمتر روی
پوست صورتشون رو پوشونده ! البته اسم دیگه ی این قشر ، افراطیون و
اغراقیون نیز می باشد !
( گفته شده کسانی در جامعه بوده اند که از
همین شیوه ی پُرکار به شدت به نفع خودشون استفاده نموده و به مدت چندین ماه
سر دوست پسرشان را شیره مالونده و با او هم ازدواج نموده اند … در حالی که
فردای روز عروسی ، شادوماد به لایه ی زیرین آرایش پی برده و مجاب به هزینه
ی هنگفت عمل جراحی روی پوست صورت عروس خانوم گردیده ! )
و اما میرسیم به آرایش عروسا …
همیشه یه چیز برام سوآل بوده . چرا تا این اندازه افراط میشه سر آرایش عروس ؟؟؟
طفلک
داماده قبل عروسی با یه نگاه عاشق دختره شده ، ولی کسی که از آرایشگاه
میاد بیرون اصلاً یکی دیگس !!! ( که گاهی اوقات عواقب ظاهریش تا بعد از
عروسی هم باقی میمونه )
گاهی اوقات عروس فامیلمونه هااا ، ولی شک می کنم که خودشه یا نه ! این جمله ایه که بعضی اوقات بکار میره :
” اینقد خوشگل بود و نمیدونستیم ؟!! “



