تنهاااااااااتر از هميشه اممممم...
آشوبم...
تنهاااااااااتر از هميشه اممممم...
آشوبم...
می خوندم
تو به قلبم “عق ” زدی و من اونو “عشق” می دیدم
تو برای دلم “ور” زدی و من اونو “شور” زدن دلت می دیدم
تو اراجیفت رو “عر” می زدی و من همه اونها رو”شعر”
می دیدم
تو ارزش یه “اه” رو هم نداشتی اما من تورو
“شاه” می دیدم !



مثه حس عجيب عجيب خاك غريب
تو رو دوست دارم ...
مثه عطر شكوفه هاي سيب
تو رو دوست دارم عجيب ...
تو رو دوست دارم زيا د....
نگو پس دلت مياد
منو تنها بذاري
تو رو دوست دارم...
مثه دلتنگي هاي وقت سفر
تو رو دوست دارم...
مثه خواب خوب بچگي
بغلت ميگيرمو
ميميرم ب سادگي
توي آخرين وداع
وقتي دورم از همه
چه صبورم اي خدا...
ديگه وقت رفتنه تو رو ميسپارم به خاك...
تو رو ميسپارم به عشق...
برو باستاره ها !!! با ستاره ها.....



سخته عاشق باشي ولي هيچ كس ندونه
اشكاتو زودي پاك كني كسي نفهمه
سخته دوسش داشته باشي ولي ندونه
سخته نگاهش كني اما نخونه
واي كه چقد سخته !!!!
سخته به قربون چشاش بري تو رويا
قدم قدم گريه كني كنار دريا
سخته همش تو فكر باشي شايد نخوادد
خاطره هات يكي يكي بياد بيادت...



اِنـصـــآفــــ نـیـستــــــ
کــه دُنـیــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد
کــه آدَمـ هــآی تـکـرآری رآ روزی صـَـد بــآر بــِبـیـنــی
و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد
کــه نـَتـَـوآنـی آن کَـسـی رآ کـه دلـَتـــــ مـیـخواهــَـد،
حـَـتــی یـِکــــ بــآر بـبــیـنــــی...!!
وقتی خاطره های آدم زیاد می شه دیوار اتاقت پر از عکس می شه
ولی هیچ می دونستی آدم دلش واسه اونی بیشتر از همه تنگ
می شه که نمی تونه عکسشو به دیوار یزنه

نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد
و نـُمره من
بـاز می شود . . . صــفــــــــر !
هنــــــوز . . .
نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام

این را برای کسی مینویسم که روزی دوستم داشت
به حرفهام به عشقم به احساسم احترام میذاشت
و با آن نگاهها و حرفها مرا تنها گذاشت
اگر صدسال دیگرم ازم بپرسند عشقت کیست ؟
خواهم گفت : همان کسی که قلبم را مجنون خویش کرد و مرا تنهای تنها گذاشت
و من با تمام وجود شکستم ...
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...
تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ...
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...
تنهایی را دوست دارم زیرا....
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست ...
و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.
حالا دیگه من تنهام و تنها تر از همیشه زیباترین صدایی که تو گوشمه
تکرار میشه موسیقی عاشقانه امواج دریاست و صدایی که برام خیلی
آشناست زمزمه های دلتنگيمه چیزی شبیه در خود شکستن
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم..
تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست..
تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام..
تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست..
تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..
تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم
در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند..
اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم..
ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است
می سرایم
اشکهایم را پیشکش چشمهایت می کنم تا در زلالیشان خود را ببینی .زیباترین غزلها را برای تومی سرایم تا تمام احساساتم را زیر لب زمزمه کنی .من تمام قلبم را به تو
می سپارم تا نگاهت را به من بسپاری و انچه را که در وجود من می گذرد ببینی .من هرگز به خویش نم یاندیشم که تمام اندیشه ام را تو فرا گرفته ای .
افسوس که کسی نیست........
افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد
وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند
افسوس که کسی نیست!
تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد
وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند
افسوس که کسی نیست.......
از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم
ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!
افسوس.........
افسوس که در این روزگار کسی نیست
جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند
وهر روز غم را بادلم همخوانی می کنند.