|
کشکول حصاری (گلچینی از بهترین ها)
| |||||
|
[ چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 10:42 ] [ محمد باقر حصاری ]
[ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ ] [ 12:22 ] [ محمد باقر حصاری ]
آثار محبت به اهلبيت (عليهم السلام) بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين شريعتي: سلام ميكنم به همهي شما دوستان عزيزم، خانمها و آقايان. در روز عرفه، روز نيايش با سمت خدا مهمان لحظات ناب و نوراني شما هستيم. انشاءالله بهترينها در اين روز با فضيلت براي همه ما رقم بخورد. براي هم دعا كنيم. براي تعجيل در فرج حضرت وليعصر دعا كنيم. افتخار داريم در پنجشنبههاي ماه ذي الحجه ميزبان جناب آقاي دكتر رفيعي عزيز باشيم. آقاي دكتر رفيعي سلام عليكم خيلي خوش آمديد. موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه، مطالب ناب محرم [ یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 12:46 ] [ محمد باقر حصاری ]
راههاي تحکيم دوستي با پروردگار موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه، مطالب ناب محرم ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 12:41 ] [ محمد باقر حصاری ]
موضوع: راه های ابراز مودت اهلبیت علیهم السلام موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه [ شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ ] [ 19:29 ] [ محمد باقر حصاری ]
موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه [ شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲ ] [ 21:10 ] [ محمد باقر حصاری ]
راههای تقویت وفاداری در خانواده از منظر آیات و روایات 1. ایمان و تقوا زندگی برمحور آرامش زن و مرد شکل میگیرد و ادامه مییابد. آرامش حقیقی در بینیازی مادی و لذت بردن جسمی خلاصه نمیشود. روح و شاکله ذهنی انسان باید آرام باشد تا هر یک از زوجین بتواند دیگری را به آرامش برساند و این آرامش از مسیر معرفت و شناخت معنوی میگذرد؛ یعنی اگر مبنا و محور خانواده خدایی باشد اعضای خانواده در مشکلات تنها به خود و منافع خود توجه نمیکنند و مراقب منافع کل خانواده خواهند بود و از آسیب آن جلوگیری میکنند. ائمه اطهار: در عین توجه به رشد و تکامل معنوی، به دنبال دنیاگریزی و رهبانیّت نبودند و به مردم تأکید میکردند که ازدواج نه تنها با معنویّت تعارضی ندارد، بلکه در رشد آن بسیار مؤثّر است: دَخَلَتِ امْرَأَةٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَقَالَتْ أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنِّي امْرَأَةٌ مُتَبَتِّلَةٌ فَقَالَ وَ مَا التَّبَتُّلُ عِنْدَكِ؟ قَالَتْ لَا أَتَزَوَّجُ. قَالَ وَ لِمَ؟ قَالَتْ أَلْتَمِسُ بِذَلِكَ الْفَضْلَ. فَقَالَ انْصَرِفِي فَلَوْ كَانَ ذَلِكِ فَضْلًا لَكَانَتْ فَاطِمَةُ(سلام الله علیها) أَحَقَّ بِهِ مِنْك؛[7] زنی خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد و گفت: من رها هستم. حضرت فرمود: رهایی نزد تو چیست؟ عرض کرد: ازدواج نمیکنم! امام فرمود: چرا؟ زن گفت: بهواسطه آن در پی فضل و برتری هستم. حضرت فرمود: منصرف شو؛ زیرا اگر در ترک ازدواج، فضل و برتری وجود داشت، حضرت زهرا(سلام الله علیها) به آن از تو سزاوارتر بود [در حالیکه احدی بر حضرت زهرا(سلام الله علیها) در فضیلت، سبقت نمیگیرد]. درحقیقت اگر رهبانیّت و دوری از ازدواج در معنویّت تأثیر مثبت داشت، شخصیّتی مانند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در این جهت پیش گام بود.[8] ازدواج روح انسان را در برابر گناه قوی میکند؛ زیرا بسیاری از نیازهای او در محیط خانواده پاسخ داده میشود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این مورد میفرماید: «مَنْ أَحَبَ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى طَاهِراً مُطَهَّراً فَلْيَلْقَاهُ بِزَوْجَتِه؛[9] هر کس دوست دارد که خدا را پاک و طاهر ملاقات کند؛ پس با به همراه داشتن همسری او را ملاقات کند». ازدواجی که از مسیر رضایت الهی بگذرد سبب دوری از گناه میشود. وقتی خانواده با هدف اطاعت از اوامر الهی شکل بگیرد و به خداوند و رضای او در همه لحظات زندگی توجه شود، قطعاً هم به نیاز جسمی خود پاسخ داده و هم در طول زندگی رضایت همسر را همسو با رضایت الهی میداند و این ارتباط باعث ایجاد محبت و عاملی برای وفاداری در زندگی خواهد بود. 2. نیاز جنسی یکی از نشانههای قدرت الهی خلق زوجی است که درکنار یکدیگر به آرامش میرسند. درواقع نوع خلقت آنان به صورتی است که به هم محتاج هستند تا به کمال و رشد مطلوب دست یابند:[10] «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها؛[11] او خدایى است که [همه] شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید». مولوی میگوید: چون پی یسکن الیهاش آفرید کــی تواند آدم از حــوا بــرید؟ رستم زال ار بود وز حمزه بیش هست در فرمان اسیر زالخویش آن که عالم مست گفتارش بُدی کـَـلِّمـینی یا حــمیرا مـــیزدی[12] روابط زناشویی جزء مهمترین و اساسیترین عواملی است که موجب تقویت وفاداری همسران است. از این رو باید با دقت از این مسئله مراقبت کنند؛ حتما همسرانی که توافق جنسی دارند اگر با نظرهای یکدیگر مخالف باشند بدون اینکه اختلاف بین آنها به شکل حاد درآید برای حل مشکلات قدم برمیدارند و زندگیشان دوام بیشتری دارد.[13] ولی در مقابل اگر به هر دلیلی مانند عدم توانایی ابراز نیاز جنسی از سوی زوجین یا مسئله کمتوجهی به نیاز طرف مقابل و گاهی هم عواملی چون عدم توجه به ظاهر، کمرنگ شدن عشوهگریهای زنانه و... نیازها به طور صحیح مرتفع نشود وفاداری کمرنگ شده و برخی اوقات اختلافات ساده نیز قابل حل شدن نیست. براین اساس به نقش روابط جنسی در وفاداری همسران باید نگاه ویژه داشت و در صورت نیاز، آموزش چگونگی ابراز نیازهای جنسی و عاطفی با توجه به اخلاق همسر و دانستن خواستهها و سلایق او ضروری است. به طور خلاصه زوجین باید به مواردی توجه کنند که به برخی از آنها اشاره میکنیم: الف) اهتمام داشتن به سلامت جسمی: نشاط و سرزندگی زوجین برای داشتن روابط جنسی مطلوب ضروری است. اگر شخص سلامت جسمی خوبی نداشته باشد، توانایی همراهی کردن همسر را در همبستری و... ندارد و این امر عاملی میشود برای کم رنگ شدن حس زندگی و به تدریج وفاداری را کاهش میدهد. پس باید خانواده به تغذیه و سلامت جسمی خود اهمیت دهد و برنامه غذایی و ورزشی مناسب را در طول روز داشته باشند. ب) شرایط محیطی مناسب: زوجین باید شرایط محیطی خود را در راستای خواسته خود آماده و از لحاظ ظاهری محیط را زیبا سازند تا انگیزه ارتباطی، آرامش بخش را در خود ایجاد کنند؛ مرتب بودن اتاق خواب یکی از عوامل مؤثّر در تحریک انگیزه جنسی و تقویت وفاداری است.[14] ج) کنارگذاشتن حیا در زمان همبستری: حیا و عفت برای زنان پسندیده است ولی نه در زمان همبستری. امام صادق(علیه السلام) بهترین زنان را اینگونه معرفی میکند: «خَيْرُ نِسَائِكُمُ الَّتِي إِذَا خَلَتْ مَعَ زَوْجِهَا خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَيَاءِ وَ إِذَا لَبِسَتْ لَبِسَتْ مَعَهُ دِرْعَ الْحَيَاءِ؛[15]برترین زنان بانویی است که چون با شوهر خلوت کند، لباس حیا را از خود دور کند و چون لباس بپوشد لباس حیا را هم بپوشد». دلیل تأکید حضرت بر این مطلب بر نداشتن حیا به دلیل نیاز همسر بر همراهی صحیح در همبستری است که گرما بخش زندگی و از عوامل تقویت وفاداری محسوب میشود. د) تنوع جنسی: ایجاد تنوع جنسی همانند تغییر در لباس، رنگ یا نور اتاق و عطر مورد استفاده... میتواند در تقویت انگیزه جنسی و نیز لذت بردن از آن مؤثّر باشد. باید اشاره کرد که مردان بیش از زنان تنوع طلب هستند؛[16] امام علی(علیه السلام) در کلام حکیمانهای به تنوع طلبی مردان اشاره و راهکاری برای جلوگیری از گناه ارائه میکند؛ آن جا که میفرماید: «إِذَا رَأَى أَحَدُكُمُ امْرَأَةً تُعْجِبُهُ فَلْيَأْتِ أَهْلَهُ فَإِنَّ عِنْدَ أَهْلِهِ مِثْلَ مَا رَأَى وَ لَا يَجْعَلَنَّ لِلشَّيْطَانِ إِلَى قَلْبِهِ سَبِيلًا وَ لْيَصْرِفْ بَصَرَهُ عَنْهَا؛[17] هرگاه فردی از شما زنی [زیبا] را دید که او را به شگفتی واداشت، به نزد همسر خود برود؛ چرا که همسر او نیز مثل همین خصوصیات را داراست؛ پس اجازه نفوذ شیطان را به قلب خویش ندهد تا چشم خود را از آن زن برگرداند». 3. تقویت روابط عاطفی درک متقابل عواطف برای تقویت وفاداری ضروری است. عواطف خانمها با آقایان متفاوت است و باید با آگاهی از این شناخت زندگی را آغاز کرد. خانمها نیاز به شنیده شدن و شنیدن حرفهایی دارند که بوی محبت را برایشان زنده میکند؛ حتی اگر بیان احساسات با خریدن شاخه گلی باشد. آقایان نیاز به دیده شدن و دیدن نیازهایشان را دارند؛ حتی اگر با یک تشکر ساده از باب قدردانی باشد. درواقع همان اثری که شاخه گل روی عواطف خانمها دارد تشکر و قدردانی روی عواطف آقایان خواهد داشت. پس باید این اتفاق همیشه وجود داشته باشد تا زندگی طراوت خود را حفظ کند. نشان دادن وفاداری زمانی عملی و از باب تربیتی و گاه زبانی است. فرزند آیتالله بهجت; میگوید: «همیشه ایشان به طرفداری از مادر بلند میشد و در مسائلی که پیش میآمد همیشه از مادر خانواده حمایت میکرد تا احترام مادر همیشه در خانه حفظ شود و حتی بهشوخی هم میگفت که رئیس ایشان (مادر) است».[18] امام صادق(علیه السلام) به نقل از جد بزرگوارشان روایتی را نقل میکند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود : «قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ إِنِّي أُحِبُّكِ لَا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِهَا أَبَداً.»[19] از آنجا که زنان عاطفیتر و با محبتترند، در روایات به مردان سفارش شده که اظهار محبت کنند. رسولخدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «سخن مرد به همسرش که "من تو را دوست دارم" هیچگاه از قلبش بیرون نمیرود». این جمله از لحاظ علمی دقیقترین جملهای برای عمق بخشدن به وفاداری همسران است. 4.احترام متقابل برای جلب محبت همسر، نیازی به خریدن اشیای گران قیمت یا درستکردن غذای بینهایت خوشمزه یا رسیدگی به ظاهر نیست. نگه داشتن احترام همسر در خانه و بیرون خانه از مهمترین وظایف همسران است. بیان دلچسب و محبتآمیز، سختترین شرایط را برای انسان قابل تحمل میکند. دقت کنیم صمیمیت زیادی منجر به از بین رفتن احترام همسرمان نشود. بهترین الگو در رعایت چنین خصوصیتی زندگی حضرت امیر(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. امیرالمومنین(علیه السلام) میفرماید : فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ وَ لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان؛[20]به خدا سوگند که هرگز بر فاطمه غضب نکردم و او را به کاری مجبور نساختم تا آن که خداوند عزوجل او را به نزد خویش برد و او نیز مرا خشمگین نساخت و هرگز برخلاف خواست من عمل نکرد و من هرگاه به او نگاه میکردم، غصهها و اندوهم برطرف میشد. این فرهنگ در نهایت سادگی پر از حرفهایی است که باید یاد گرفت و تمرین کرد. غضب نکردن، مجبور نکردن و در مقابل، کاری برخلاف میل همسر انجام ندادن زمانی که عشق و احترام معیار رفتار و گفتار و منیتی درقلبها نباشد، هرکدام مراقب دیگری خواهد بود و به تبع زندگی به تعادل میرسد. امام باقر(علیه السلام) میفرماید: «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَشَدُّكُمْ اِكْراما لِحَلائِـلِهِمْ؛[21] گرامىترین شما نزد خداوند، کسى است که بیشتر به همسر خود احترام بگذارد». احترام گذاشتن به تنهایی زندگی را بانشاط و عشق را تمدید نمیکند؛ باید علاقه را بیان کرد و آن زمان است که نسیم محبت در زندگی حس خواهد شد. امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرماید: «إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِكَ فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ بَيْنَكُمَا؛[22]وقتی کسی را دوست داری، او را از این دوستی خبر بده که این کار دوستی بین شما را تثبیت میکند». 5.عفو و گذشت هیچ یک از انسانها معصوم از گناه و اشتباه نیستند و گذشت زمانی معنا مییابد که هر یک از همسران مرتکب اشتباهی شده باشد. همانطور که خداوند از خطاهای ما میگذرد، ما هم بایستی از خطاهای یکدیگر بگذریم: «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم».[23] پشتیبانی کردن در روزهای سخت، گذشتن از بدیهای یکدیگر و به هم فرصت جبران دادن به معنای وفاداری است: «وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ؛[24] و گذشت کردن شما به پرهیزکارى نزدیکتر است، و گذشت و نیکوکارى را در میان خود فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام مىدهید، بیناست». در زمانی که همه کارها بروفق مراد است، همه میتوانند خوب باشند. 6.رعایت حجاب هریک از مسلمانان وظایفی را در مقابل دیگران به عهده دارند تا جامعه سالم بماند؛ البته وظایف خانمها شاید از جهاتی سختتر باشد. در فضای امروز که انواع وسوسههای جذاب برای زیباتر شدن وجود دارد، انتخاب راه درست برای اصلاح جامعه بسیار مهم است. حجاب نمادی از عدم جلوهگری در عرصه اجتماعی، عاملی برای وفاداری مرد به زن به شمار میرود. اسلام مشکلی با فعالیت زنان در عرصه اجتماعی ندارد بلکه برای ورود زنان در عرصه اجتماعی قوانینی را وضع کرده است که در عین حفظ جایگاه اجتماعی زنان از طریق حجاب عواطف و تمایلات جنسی مردها را معطوف و منحصر به روابط زناشویی میکند.[25] همین مسئله در بین زوجین عشق و محبت بیشتری ایجاد میکند؛ زیرا منحصر بودن همسر بدون مقایسه، انگیزه و تمایلات جنسی را به همسر افزایش میدهد.[26] نتیجه گیری با توجه به مطالب گفته شده، برای رسیدن به تحکیم بنیان خانواده و وفاداری، همسران باید سبک زندگی خود را اصلاح کنند، خدا را شاهد و ناظر اعمالشان بدانند، با شناخت و اراده متقابل به خواستههای همسر خود توجه کنند، بخشش و صبر را بیاموزند، قدردان زحمات همسر خود باشند، در برابر هر سختی مقاومت لازم را داشته باشند و منافع خانوادگی را به مسائل شخصی ترجیح دهند. همه اینها منجر به روابط گرم و وفادارانه در زندگی خواهد شد و مایه آرامش هر دو طرف در دنیا و آخرت خواهد بود. موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم [ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 13:13 ] [ محمد باقر حصاری ]
دستورات کاربردی قرآن برای زندگی ۱) محور قرار ندادن زندگی دنیا ۲) مقاصد حقیقی زندگی؛ در جمع دنیا و آخرت ۳) تنظیم مناسبات اجتماعی ۴) رعایت عدالت و انصاف، حتّی در برابر مخالف و دشمن ۵) پرهیز از شایعه و دروغافکنی ۶) اعتماد نکردن به ستمگر و ظالم ۷) خیانت نکردن در امانت ۸) نهراسیدن و ایستادگی در مقابل دشمن امام (رضوان الله علیه) این نترسیدن از قدرت را به همهی ما یاد داد که از قدرتهای ظالم و زورگو نترسید. من فراموش نمیکنم در سالِ ۵۸، آن وقتی که جوانهای ما این جاسوسهای آمریکایی و جاسوسخانهی آمریکایی را گرفته بودند، بعضیها فشار میآوردند به شورای انقلاب که بگویید اینها را آزاد کنند. بنده و مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی و بنیصدر، ما سه نفر از شورای انقلاب رفتیم قم؛ آن وقت امام قم بودند؛ رفتیم خدمت امام که از امام بپرسیم که چه کار کنیم. پرسیدیم که آقا این جوری است، فشار میآوردند که اینها را هر چه زودتر آزاد کنید؛ امام رو کردند به ما و گفتند که از آمریکا میترسید؟ بنده عرض کردم نخیر نمیترسیم، گفتند پس نمیخواهد آزادشان کنید. واقعش هم همین بود؛ یعنی اگر چنانچه کسی قرار بود از آمریکا بترسد و ملاحظه بکند، نتایج بسیار تلخی را آن روز عاید کشور میکرد. ما دیدهایم مواردی را که دولتها و قدرتهای کشورِ خودمان از دشمن میترسیدند و این ترس، آنها را دچار مشکلات فراوانی کرد. قرآن میگوید: فَلا تَخـافوهُم وَ خافون؛(۱۹) «خافون» یعنی ملاحظهی مقرّرات من را بکنید؛ آنجایی که خدای متعال فرموده است مجاهدت کنید، مجاهدت کنید؛ آنجایی که فرموده است دست نگه دارید، دست نگه دارید؛ معنای این «خافون» این است. ۹) اقامهی نماز به عنوان ذکر و یاد الهی
ظاهراً دیگر وقت ما تمام شد؛ گمان میکنم باید حالا اذان باشد؛ لذاست که دیگر عرایض را خاتمه میدهیم. خیلی خوشحالم؛ امروز بسیار جلسهی خوبی بود و مجدّداً از همهی کسانی که دستاندرکار بودند تشکّر میکنم. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم [ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 13:8 ] [ محمد باقر حصاری ]
لذت زندگی از نگاه قرآن
مقصود از لذّت مؤمنانه در این نوشتار، لذّتی است که انسان در اثر دوری از گناه، پیروی از دستورات الهی و رازونیاز با پروردگار خود به آن نایل میگردد. در این نوشتار، ضمن اشاره به معنای لذّت و اقسام آن، شاخصهای زندگی مؤمنانه را برمیشماریم. اشاره بر اساس قانون کنش و واکنش، انسان هر کاری را به امید نتیجهای انجام میدهد و عبادت نیز از این قانون مستثنا نیست و مؤمنان انتظار دارند که بندگی آنان ثمربخش باشد. در منابع اسلامی برای عبادت آثاری مانند: دوری از گناه، رهایی از آتش، برخورداری از بهشت، شادی، لذّت، نشاط، آرامش، بیان شده است. بدیهی است که همه نتایج گفتهشده میتواند موجب لذّت مؤمن شود؛ اما مقصود از لذّت مؤمنانه در این نوشتار، لذّتی است که انسان در اثر دوری از گناه، پیروی از دستورات الهی و رازونیاز با پروردگار خود به آن نایل میگردد. در این نوشتار، ضمن اشاره به معنای لذّت و اقسام آن، شاخصهای زندگی مؤمنانه را برمیشماریم.
ادامه مطلب.............. موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 10:12 ] [ محمد باقر حصاری ]
46 اصل خانواده مهدوی(سبک زندگی)
خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی نیازمند نظم و نظام، مدیریت و تدبیر و اعمال اصول و قوانینی خاصّ در جهت رشد و تعالی و پرورش انسان های تعالی خواه است. موضوعات مرتبط: مقالات ناب ادامه مطلب [ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 14:12 ] [ محمد باقر حصاری ]
ويژگي هاي يک عبادت خوب چيست؟ پاسخ – اولين ويژگي يک عبادت اخلاص است. چيزي که عبادت را ماندني مي کند براي خدا بودن است .پس درعمل، کثرت مهم نيست بلکه کيفيت مهم است .البته کثرت همه پلي بصورت کيفيت است. اخلاص شرط مهمي است. علامه طباطبايي مي فرمود: اخلاص اکسيري است که مس وجود را طلا مي کند. وقتي مسجد کوچکي بنام قبا ساخته شد، برايش آيه نازل شد. هر کس که در اين مسجد نماز بخواند، ثواب يک عمره را دارد. حضرت امير يک انگشتر مي دهد و آيه نازل مي شود، اين اخلاص است. روايت داريم که اخلاص سخت است. بناي انسان بايد اين باشد که کار را براي خدا بکند. جوان اگر نماز مي خواند، بخاطر پدر يا مادر نخواند بلکه بخاطر خدا بخواند. يکي از راههاي اخلاص، مخفي عمل کردن است. يعني اگر انسان مخفيانه به کسي کمک کرد و پيش خودش گفت که اين کار خيلي بزرگ نيست، اين مي شود اخلاص در صدقه . ويژگي ديگر اتقان است يعني محکم بودن. رسول خدا جنازه اي را دفن کردند. اصحاب داشتند مي رفتند که پيامبر آنها را صدا زد و فرمود که بياييد اين قبر را محکم کنيد. آنها گفتند که مرده فرار نمي کند ولي پيامبر فرمود: خدا دوست دارد که کار را محکم انجام بدهيم. البته محکم بودن با وسواس فرق دارد. آيت الله مرعشي تندترين نماز را در قم مي خواندند و الفاظ را به خوبي ادا مي کردند. استحکام در نماز به معني خوب ادا کردن کلمات نماز است نه طولاني کردن آن. محکم بودن يعني دقيق بودن، درست ادا کردن و کم نگذاشتن. محکم بودن يعني حق مطلب را ادا کردن و کم نگذاشتن از کار .اتقان در هر کاري لازم است ولي نبايد منتهي به وسواس بشود. ويژگي ديگر اعتدال است. حتي در عبادت هم بايد اعتدال را رعايت کرد. يکي از اصحاب پبامبر تمام روزها را روزه مي گرفت و تمام شبها عبادت مي کرد و به زن و بچه اش نمي رسيد، اين خبر به پيامبر رسيد. پيامبر سلمان فارسي را نزد او فرستاد تا مواظب او باشد که تمام شب را نماز نخواند و تمام روزها را روزه نگيرد. پيامبر فرمود :خدا به عمل کم هم راضي مي شود. منظور ما اين نيست که فقط واجبات را بخوانيد و مستحبات را رها کنيد. اعتدال معناي نسبي دارد. اعتدال يعني اينکه در کار جوانب مختلف آن ديده بشود. حضرت فرمود :مومن بايد ساعات زندگي اش را تقسيم کند. مرحوم فلسفي در پنجشنبه ها اهل منبر را دعوت مي کردند که در خانه شان صحبت کنند و بعد خودشان آن را گوش مي کردند و نقد مي کردند. بعد مي گفتند که کسي يک لطيفه بگويد. بعضي ها تمام وقت شان را براي دعا و نماز مي گذارند و به کارهاي خانواده توجهي نمي کنند. اعتدال يعني هر چيزي در جاي خودش . امام خميني به طلبه هاي مي گفتند که وقتي با خانواده به تفريح مي رويد با خودتان کتاب نبريد زيرا محل خواندن کتاب در منزل است نه در مسافرت. سوال – صفحه 261 قرآن کريم را توصيح بفرماييد. پاسخ – در اين صفحه خدا مي فرمايد: کسي فکر نکند که خدا به وعده هايي که به پيامبران داده است عمل نمي کند. اين آيه رفع شبه مي کند. سوال – در ادامه ويژگي هايي عبادت خوب توضيحاتي بفرماييد. پاسخ – ويژگي ديگر دوام و استمرار است .امام صادق(ع) مي فرمايد: بهترين عمل اين است که مستمر باشد حتي اگر کم باشد. استمرار نتيجه ي تربيتي دارد. اگر انسان هر شب بيست آيه بخواند بهتر است تا اينکه در آخر هفته صد آيه بخواند. زيرا روح انسان عادت مي کند. امام خميني پانزده سال در نجف بودند و هر شب در ساعت نُه ،در حرم اميرالمومنين زيارت جامعه کبيره مي خواندند. يک شب برف آمده بود و از امام خواستند که در خانه زيارتنامه بخوانند ولي امام قبول نکرده بودند. آيت الله مرعشي بيش از شصت سال هر روز صبح به زيارت حضرت معصومه مي رفت با اينکه منزلش روبروي حرم بود. علامه طباطبايي هر شب قبل از افطار به حرم حضرت معصومه مي رفت ، حرم را مي بوسيد، بعد به خانه مي آمد و افطار مي کرد. انسان پيوسته راه برود بهتر از اين است که گاهي تند و گاهي آرام برود. سعي کنيد يک سري اعمال مستمر براي خودتان داشته باشيد. مثلا خوب است که انسان هر روز نمازش را سر اذان بخواند زيرا اگر عبادت منظم نباشد روح بهم مي ريزد. پس براي عبادت کردن هم برنامه داشته باشيم. امام خميني آنقدر کارشان دقيق بودند که اگر از پسرشان که در بيرون از خانه بود سوال مي کردند که امام دارد چکار مي کند ايشان مي دانستند. ممکن است که اين کار سخت باشد. و عده اي بگويند که اين قدر منظم بودن براي همه ي شغل ها ميسر نمي باشد. حتي يک راننده تاکسي مي تواند برنامه ريزي کند که از ساعت هشت تا دوازده ظهر را براي کار و از دوازده تا يک بعد از ظهر را براي وقت نماز و ناهار بگذارد و ... البته ممکن است که استثنائاتي هم باشد. A خوب است که ما عادت کنيم که هميشه وضو داشته باشيم ، هر روز صدقه بدهيم و ذکري را بخوانيم. ويژگي ديگر نشاط و شادابي درعبادت است. عبادت با بي حالي، کِسلي مي آورد. فکر کردن به معاني عبادت و آثار عبادت، نشاط مي آورد. امام سجاد(ع) مي فرمايد: خدايا به من نشاط بده و مرا مبتلا به سستي درعبادت نکن. اگر انسان نشاط داشته باشد احساس خستگي نمي کند و گذشت زمان را احساس نمي کند. وقتي شما فوتبال را با نشاط تماشا مي کنيد احساس خستگي نمي کنيد حتي اگر طولاني باشد. عوامل بوجود آمدن نشاط شناخت ،معرفت و توجه به معاني است. اگر مي خواهيد دعا بخوانيد سعي کنيد دعا همرا با نشاط بخوانيد حتي اگر کم بخوانيد. اگر شما خسته هستيد مي توانيد دنبال عبادت مستحب نرويد. اما عبادات واجب را بايد انجام بدهيد. پس ما بايد نشاط را ايجاد کنيم نه اينکه بگوييم چون نشاط نداريم عبادت را انجام ندهيم . ويژگي ديگر تعميم دادن است. ما سعي کنيم که در عبادت يک سويه ي نگاه نکنيم. يعني فردي که نماز را اول وقت مي خواند در رسيدگي به همسايه هم اول باشد و آنرا رها نکند. مثلا خوب است که انسان در عمرش حداقل دو بار به يتيم کمک کند که وقتي در قيامت مي گويند: چه کساني به فقرا کمک کرده اند، او بتواند بگويد که من دوبار به فقرا کمک کرده ام. فردي مي گفت که هر مسجدي که در قم ساخته اند،من در آن شرکت هستم. A من دو تا آجر مي خريدم و براي مسجد مي دادم و گاهي که پول نداشتم کارگري مي کردم. پس انسان يايد ورود به هر کاري داشته باشد. بعضي ها پنجاه بار به زيارت اما رضا(ع) مي روند ولي يک بار هم به زيارت گاه نزديک منزل شان نمي روند، اين اشتباه است . پس در عبادت نگاه فراگير داشته باشيم. الان شب عيد است و خوب است که به فقرا کمک کنيم. در کمک به فقرا پولداري شرط نيست . در قرآن نگفته است که فقط پولدارها به فقرا کمک کنند. خداوندا توفيق کنترل زبان، داشتن دست دهنده به فقرا و عبادت مطلوب را به ما عنايت بفرما. موضوعات مرتبط: مطالب منبر [ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 9:44 ] [ محمد باقر حصاری ]
مفهوم و چیستی کفران نعمت «کفر در لغت گاهی نقیض ایمان است و در مواردی نقیض شکر؛ کفران نعمت نیز یعنی نعمت را شکر نکند».[1] راغب در معنای «کفر» می نویسد: «کفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و کفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترک شکر کردن نسبت به آن. کفران در انکار نعمت، بیشتر استعمال دارد و کفر در انکار دین و کفور در هر دو».[2] در مفهوم شناسی نعمت، راغب اصفهانی آن را حالت خوب و حسن می داند[3] و صاحبِ کتاب قاموس قرآن، اصلِ آن را از نعمَ ـ فعل مدح ـ دانسته و می نویسد: «نعمت را به جهتِ خوب و دلچسب بودن، نعمت گفته اند».[4] همچنین در معنای شکر آمده است: «شکر، تصور نعمت و اظهار آن است و متضادش، کفر است که نسیان نعمت و پوشاندنِ آن است و شکر سه دسته است: شکر قلب که همان تصور نعمت است و شکر زبان که همان ثنای منعم است و شکر سایر جوارح که آن، جزای مقابله نعمت است به قدر استحقاقش».[5] مراتب کفران نعمتاز آنچه در مراتب شکر گفته شد، مراتب کفران نعمت نیز فهمیده می شود. شهید دستغیب در این باره می گوید: «[کفران نعمت] سه مرتبه دارد: 1. جهل به نعمت که سخت تر و بدتر از سایر مراتب است و یا جهل به اصل نعمت است؛ یعنی به واسطه نافهمی، نعمت را نمی شناسد و آن را نادیده می گیرد و بود و نبودش را برابر می داند یا جهل به منعم است که در اصل پروردگار خود را نشناخته یا او را به وصفِ منعمی ندانسته و نعمت را از او نمی بیند؛ بلکه از جز او می داند...؛ 2. کفر به حسبِ حال، به این بیان که انسان عاقلی که نعمت خدا به او می رسد، باید دلشاد و فرحناک شود که مورد انعام و عنایت خداوند واقع شده و او را یاد فرموده و به فضل و ادامه لطف حضرتش امیدوار و دلگرم باشد، حال اگر بر عکس به پروردگارش بد گمان باشد و به فضلش امیدی نداشته باشد[6] و به او دلخوش نبوده؛ بلکه از او جدا و بریده و مأیوس باشد، این حال کفر به نعمت های خداوندی است؛ 3. کفر به اعضا و جوارح؛ یعنی کفر عملی به اینکه قلب قصد گناه کند و به زبان، شکایت و مذمّت نماید؛ یعنی در عوض ذکر نعمت ها و شکر آن، به زبانش همه را نادیده گرفته و از نرسیدن به آرزوهای موهوم خود شکایت کرده، از افعال الهی مذمّت نماید و اعضای خود را در آنچه مورد نهی خدا و موجب بُعد از رحمت است، به کار اندازد».[7] ابعاد کفران نعمتکفران نعمت، علاوه بر ادا نکردن حق شکر نعمت های الهی، شکر نکردن احسان از منعمین دیگر ـ که مخلوقات خداوند متعال هستند ـ را نیز شامل می شود. حضرت علی بن الحسین(ع) می فرماید: «یقول اللهُ تَبارک و تَعالی لِعَبْدٍ مِن عَبیدهِ یومَ القیامه أ شَکرْتَ فلاناً فَیقولُ بَل شَکرْتُک یا ربّ، فَیقُولُ لم تَشْکرنی إذْ لم تَشْکرْهُ، ثمّ قال: أشْکرُکم لله أشْکرُکم للناس[8]؛ خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت، به بنده ای از بندگانش می فرماید: آیا از فلانی تشکر کردی؟ می گوید: البته از تو شکرگزاری کردم، ای پروردگارم. پس خداوند می فرماید: وقتی از او سپاسگزاری نکردی، از من هم سپاسگزاری نکرده ای. سپس حضرت فرمودند: سپاسگزارترین شما برای خدا، سپاسگزارترین شما نسبت به مردم هستند». یکی از مصادیق منعمین که بر شکرگزاری آن ها بسیار تأکید شده است، والدین انسان هستند که در مواردی سپاس از آن ها پس از سپاس از خداوند آمده است: ((أنِ اشْکرْ لی وَ لِوالِدَیک)). [9] امام رضا(ع) می فرماید: «إنّ الله عزّوجل امر... بالشُّکر له و للوالدین فَمَن لم یشکرْ والِدَیه لم یشْکر اللهَ».[10] احادیث دیگری نیز در زمینه شکر مخلوقین وارد شده است که عدم ادای آن ها، کفران نعمت الهی است. [11] بنابراین، جزای نیکی مخلوقین، احسان به آن هاست؛ همان گونه که خداوند متعال در آیه ((هَلْ جَزاءُ اْلإِحْسانِ إِلاّ اْلإِحْسانُ)) [12] به آن اشاره کرده است؛ البته در صورت عدم قدرت بر مقابله به احسان، شکر زبانی نباید ترک شود. عوامل کفران نعمتتعداد بسیاری از انسان ها، کافر به نعمت های الهی هستند؛ همان گونه که خداوند متعال می فرماید: ((قَلیلٌ مِنْ عِبادِی الشّکورُ))[13] و این نشانه آن است که قیام به حق شکر، کار هر کسی نیست. از سویی شکر دارای مراتبی است و کسانی که برخی از مراتب آن را دارا نیستند، کافر به نعمت محسوب می شوند. از سوی دیگر نیز چون معارف بندگان خدا متفاوت است، شکر آن ها نیز مختلف است. عوامل کفران نعمت عبارتند از:1. جهل؛ یکی از زمینه های کفران نعمت، جهل است. حضرت علی(ع) می فرماید: «ما کفَرَ الکافرُ حتی جهلَ؛[14] کافر، کفران نمی ورزد تا اینکه جاهل باشد». 2. نظر استقلالی به اسباب و تأثیر آن ها؛ امام خمینی(ره) در کتاب چهل حدیث می نویسد: «کسی که نظر به اسباب دارد و تأثیر موجودات را مستقل می داند و نعم را به ولی نعمت و صاحب آن ارجاع نمی کند، کفران به نعمت حق تعالی کرده، بت هایی تراشیده و هر یک را مؤثر می داند. گاهی اعمال را به خود نسبت می دهد؛ بلکه خود را متصرف در امور می داند و گاهی طبایع عالم کون [جریان طبیعی عالم ماده] را مؤثرات بخواند و گاهی نعم را به ارباب ظاهریه صوریه [گردانندگان ظاهری امور] منسوب کند و حق را از تصرف عاری نماید و یدالله را مغلول شمارد ـ غُلَّتْ أیدیهم وَ لُعنوا بما قالوا[15] ـ ».[16] 3. بی توفیقی؛ حضرت علی(ع) می فرماید: «لیسَ مِنَ التوفیق کفرانُ النّعم[17]؛ کفران نعمت ها از بی توفیقی است». 4. غفلت؛ انسان غرق در نعمت های الهی است و این مسئله ممکن است مورد غفلت واقع شود. در ادعیه معصومین((ع)) تنبّه بر شکر و عدم غفلت از آن، درخواست شده است. در فرازی از مناجات شعبانیه می خوانیم: «و أسْئَلک... أن تجعَلَنِی مِمَّن یدِیمُ ذِکرَک... ولا یغْفُلُ عَن شُکرِک[18]؛ و از تو می خواهم... که مرا از کسانی قرار دهی که مداومت بر ذکر تو دارند و از شکرگزاری تو غفلت نمی ورزند». ناسپاسی، از پستی و بی شخصیتی نشأت می گیرد؛ چنانکه امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «اللُّؤْمُ أنْ لاتشکرَ النعمه[19]؛ پستی آن است که نعمت، شکر نشود». کافر به نعمت در نزد خداوند و مخلوقات، مذموم و نکوهش شده است. امام علی(ع) می فرماید: «کافرُ النعمه مذمومٌ عِندَ الخالِقِ والخلائقِ».[20] این افراد به عنوان بدترین مردم توصیف شده اند. امام علی(ع) می فرماید: «شرّ النّاس مَن لایشکر النعمه...؛[21] بدترین مردم کسانی اند که شکر نعمت را به جای نمی آورند». امام سجاد(ع) نیز می فرماید: «حمد برای خدایی است که اگر بندگانش را از شناخت ستایشش، نسبت به منت های پیاپی و ریزش نعمت های فراوانش بر آن ها، منع می کرد؛ ایشان در نعمت هایش تصرف کرده و او را ستایش نمی کردند و در رزقش توسعه می دادند و شکرش را نمی کردند و اگر این طور می شدند، به حتم از مرز انسانیت خارج و به محدوده چهارپایان وارد شده و همان طور می شدند که خدا توصیف می کند: "ایشان جز چهارپایان نیستند؛ بلکه گمراه ترند"[22]».[23] بنابراین، اگر انسان تفکر کرده و به سؤالات چیستی و هستی خود، جوابی عاقلانه دهد و جایگاه خود را دریابد، منعم خود و نعمت ها را هم بشناسد و تأثیر حقیقی در عالم که منحصر به خداوند است، را درک کند؛ از این گناه بزرگ دوری خواهد کرد. آثار کفران نعمتخداوند متعال غنی مطلق است؛ بنابراین آثار شکر نعمت و نیز عواقب کفران آن به صاحبش بر می گردد: ((مَنْ کفَرَ فَعَلَیهِ کفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَِلأنْفُسِهِمْ یمْهَدُونَ))[24]؛ «هر که کفران ورزد، پس کفرش به ضرر خود اوست...». عدم شکر منعم، علاوه بر آنکه نشانه پستی و بی شخصیتی است، آثاری را نیز به دنبال دارد که برخی از این آثار عبارتند از: 1. زوال نعمت؛ «یکی از آثار مهم عدم شکر، زایل شدن آن نعمت است؛ البته نه به این معنا که آن نعمت، برای صاحبش معدوم شود؛ بلکه اگر نسبت به او از خاصیت هم بیفتد، مانند زایل شدن است و در این هنگام، عذاب آن برای او سخت تر است و این تبدیل نعمت به نقمت می باشد؛ مانند کسی که زخم معده دارد. وقتی چنین فردی سر سفره رنگین خود می نشیند و می بیند که دیگران از آن بهره مند می شوند و خودش محروم است، دیدن این منظره برای او دردناک است. از این رو قرآن کریم چنین حالتی را کفر نامیده است: ((وَ لَئِنْ کفَرْتُمْ إِنّ عَذابی لَشَدیدٌ)).[25] امام علی(ع) نیز می فرماید: "زوالُ النِعَم بمنع حقوق الله منها و التّقصیر فی شکرها[26]؛ زایل شدن نعمت ها به واسطه ندادن حقوق خداوند از آن ها و تقصیر در ادای شکر آن هاست"».[27] همچنین می فرماید: «إذا أرادَ الله سبحانه إزاله نعمه عن عبد کان اوّلُ ما یغیرُ عنه عقلهُ و أشَدُّ شیء علیه فقده[28]؛ هنگامی که خدای سبحان اراده فرماید نعمتی را از بنده ای بگیرد، نخستین چیزی که از او دگرگون کند؛ عقل اوست و چیزی بر او سخت تر از نیافتن عقل نیست». 2. انتقام های الهی؛ امام علی(ع) می فرماید: «کفرُ النعمه مَجْلَبَه لحلولِ النقَم؛[29]کفران نعمت، زمینه فرود آمدن انتقام های الهی است». 3. اقامت در جهنم؛ خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ((أ لَمْ تَرَ إِلَی الّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کفْرًا وَ أحَلُوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ))[30]؛ «آیا به کسانی که [شکر] نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند، ننگریستی [در آن سرای هلاکت که] جهنم است [و] در آن وارد می شوند و چه بد قرارگاهی است». این آیه، به نعمت وجود پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت((ع)) اشاره دارد، اما همه نعمت های خدا را شامل می شود. [31] 4. تهدید الهی؛ خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ((وَ إِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیهِ ثُمّ إِذا أذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَه إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یشْرِکونَ * لِیکفُرُوا بِما آتَیناهُمْ فَتَمَتّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ))[32]؛ «و زمانی که به مردم سختی و زیانی می رسد، پروردگارشان را می خوانند، در حالی که به سوی او انابه می کنند، سپس زمانی که رحمتی را از جانب او می چشند، در این هنگام، گروهی از ایشان به پروردگارشان شرک می ورزند. بگذار تا نعمت هایی را که به آنان داده ایم، کفران کنند؛ پس از آن ها بهره برند، به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست». لام امر در «لیکفروا» و لحن کلام در «سوف تعلمون»، اشاره به تهدید الهی دارد. [33] 5. شهادت نعمت بر ضرر صاحبش؛ اگر شخص از کفران نعمت خود توبه نکند، نعمت زایل شده علیه صاحبش گواهی می دهد. همان گونه که امام علی(ع) می فرماید: «أحسِنُوا صُحْبه النعَمِ قبلَ فِراقِها فإنَّها تزولُ و تشهَدُ علی صاحبِها بما عَمِلَ فیها[34]؛ مصاحبت نعمت ها را قبل از جدایی اش نیکو شمرید؛ زیرا آن ها زایل شده و بر ضرر صاحبش شهادت می دهند». 6. فشار قبر؛ یکی از عذاب هایی که بر انسان وارد می شود، مسئله فشار قبر است؛ همان طور که امام صادق(ع) از پدرانش((ع)) از رسول خدا(ص) نقل می کند که فرمود: «ضَغْطَه القبرِ للمؤمِنِ کفّارَه لِما کانَ مِنهُ مِن تضییع النّعم؛ [35] فشار قبر برای مؤمن، کفاره نعمت هایی است که ضایع کرده است». 7. عدم استجابت دعا و یا دیر برآورده شدن آن؛ امام علی(ع) می فرماید: «لاتستبطئ إجابه دعائک و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب؛[36]دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی که راه آن را با گناهان بسته ای». بدیهی است کفران نعمت نیز که یکی از گناهان کبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت. 8. استدراج؛ سنت استدراج، یکی از سنت های الهی است که در شرایط ویژه ای شامل حال کافران می شود و عبارت است از رها کردن شخص به حال خودش و غوطه ور شدن او در نعمت های ظاهری دنیا تا بر گناهان خود بیفزاید و پله پله سقوط کند تا عذابِ الهی را بچشد. امام حسین(ع) در این باره می فرماید: «الإستدراجُ مِنَ اللهِ سبحانَه لِعَبدِه أن یسْبِغَ علیه النعَمَ و یسْلُبَه الشکرَ؛[37]استدراج از جانب خداوند سبحان برای بنده اش، این است که نعمت هایی را داشته باشد و شکر آن ها را ادا نکند». این مسئله به قدری مهم است که به عنوان نشانه ای بر استدراج و عدم آن قرار می گیرد؛ یعنی اگر نعمت های ظاهری شخصی فزونی یابد و او شاکر نعمت هاست، فزونی نعمت به دلیل شکرگذاری اوست و اگر با وجود کفران نعمت ها، باز هم نعمت ها زیاد می شوند، ممکن است سنت استدراج شامل حال او شده باشد. علاوه بر آنچه ذکر شد، شخص کافر به نعمت، با این گناه و به جا نیاوردن فریضه شکرگزاری، از آثار بی شمار و ارزشمند آن نیز محروم می شود؛ زیرا انسان که در اثر شکرگذاری خداوند متعال، جان خود را با ذکر و یاد الهی پیوند می دهد و در نتیجه پیوند با منبع اطمینان، طمأنینه و آرامش می یابد؛ به درجات بالاتر ایمان صعود کرده و به صحن و سرای محبت الهی بار می یابد و در صراط مستقیم ره می پوید؛ از خیر کثیر که حکمت الهی است، بهره مند گشته و در زمره ((الّذینَ أنْعَمْتَ عَلَیهِمْ)) قرار می گیرد. همه آنچه گفته شد، علاوه بر تداوم اصل نعمت است و آثار زیبای شکر در زندگی خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی نیز نمودار می شود که کافران به حق نعمت و احسان مخلوقین، از آن هم بی نصیب خواهند بود.
پی نوشت: [1]. العین، خلیل بن احمد فراهیدی، ج 3، ص 1584. [2]. مفردات، راغب اصفهانی، ص 451. [3]. همان، ص 520. [4]. قاموس قرآن، سیدعلی اکبر قرشی، ج 7، ص 84 و 85. [5]. مفردات، همان، ص 272. [6]. یونس (10): 59. [7]. گناهان کبیره، سیدعبدالحسین دستغیب، ص 373 و 374. [8]. اصول کافی، ج 2، ص 106. [9]. لقمان (31): 14. [10]. میزان الحکمه، ج 5، ص 1979، ح 9639؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 25. [11]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 5، ص 1974، ح 5667؛ میزان الحکمه، ج 5، ص 1974، ح 9609. [12]. رحمن (55): 60. [13]. سبأ (34): 13. [14]. غررالحکم، شرح سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 388. [15]. بحارالانوار، ج 4، ص 92. [16]. چهل حدیث، امام خمینی، ص 345. [17]. غررالحکم، همان، ج 2، ص 389. [18]. مفاتیح الجنان، فرازهای پایانی مناجات شعبانیه. [19]. میزان الحکمه، ج 5، ص 1978، ح 9630؛ بحارالانوار، ج 75، ص 105. [20]. غررالحکم، همان، ج 2، ص 389. [21]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 4، ص 170، ح 5705. [22]. ابراهیم (14): 7. [23]. صحیفه سجادیه، دعای 1. [24]. روم (30): 44. [25]. ابراهیم (14): 7. [26]. غررالحکم، همان، ج 4، ص 110، ح 5475. [27]. سیمای مخبتین، محمود تحریری، ص 187. [28]. غررالحکم، شرح سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 484. [29]. غررالحکم، ص 322. [30]. ابراهیم (14): 28 و 29. [31]. تفسیر نمونه، ج 10، ص 342. [32]. روم (30): 33 و 34. [33]. تفسیر نمونه، ج 16، ص 432. [34]. وسائل الشیعه، ج 16، ص 328. [35]. بحارالانوار، ج 6، ص 221. [36]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 6، ص 302. [37]. میزان الحکمه، ج 5، ص 4373، ح 20415؛ بحارالانوار، ج 75، ص 117. موضوعات مرتبط: مطالب مذهبی، مقالات ناب [ سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 14:3 ] [ محمد باقر حصاری ]
.کلیدهای قرآنی 🔑کلیدش :👇
🔑کلیدش: 👇 🍃💫حضرت زكريا پیر و مسن بود و همسرش نازا... 🔑کلیدش:👇 🍃💫حضرت يونس درتاریکی دریا و شکم ماهی تنها مانده بود. 🔑کلیدش:👇 🍃✨حضرت أيوب به بیماریهای سختی دچارشد... 🔑کلیدش: 👇 🍃💫 حضرت إبراهيم درآتش افکنده شد، "حَسبُنا اللّٰه ونِعمَ الوَكيل" 🍃💫 حضرت يعقوب،یوسف را از دست 🔑کلیدش:👇 🍃💫حضرت محمد(ص)درغارثور 🔑کلیدش:👇 •••••••••••• ⁉️آیا خدابرای بنده اش کافی نیست. اَللّهُــــمَّ عَجـِّــل لِوَلیِّــــکَ_الفَـــــرَج
ایتا
موضوعات مرتبط: نکات ناب کوتاه مذهبی [ سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 21:56 ] [ محمد باقر حصاری ]
6ویژگی عبادات علی علیه السلام
جامعیت اوصاف علی علیه السلام در جامعیت عبادت او نهفته است. اگر آن حضرت تمامی آنچه را که خوبان عالم دارند، داراست، بخاطر آن است که عبادت او تمام اوصاف بایسته و شایسته عبادات را در خود فراهم آورده و برخوردار است که به نمونه هایی اشاره می شود.
ادامه مطلب......................... موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه ادامه مطلب [ یکشنبه چهارم دی ۱۴۰۱ ] [ 21:50 ] [ محمد باقر حصاری ]
اصول زندگی فاطمی در ادامه حجت الاسلام رفیعی به بحث مبارزه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) با انحرافات زمان خود پرداخت و گفت: انحراف از حرف می آید و حرف به لبه ی جاده گفته می شود. کسی که از جاده ی حق به حاشیه برود منحرف شده است. انحراف اقسامی دارد: موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه [ جمعه هجدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 10:31 ] [ محمد باقر حصاری ]
اصول حاکم بر زندگی خانوادگی و مشترک حضرت زهرا سلام الله علیها
حجت الاسلام و المسلمین رفیعی اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّيطانِ الرَّجيم موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه ادامه مطلب [ سه شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 20:37 ] [ محمد باقر حصاری ]
علت نماز گریزی در جوانان چیست؟
موضوع نمازگریزی و علل آن از جمله مباحثی است که در زمینه آموزش مسائل دینی و اخلاقی مورد توجه همگان بویژه خانواده ها، مدارس و مسؤولین و کارشناسان مسائل فرهنگی و اجتماعی می باشد. لذا رسول خداصلی الله علیه و آله اولین چیزی که به افراد تازه مسلمان می آموختند نماز بود. (مناقب ابن شهر آشوب،ج1،ص43.) لذا مساله اول در فروع دین نماز است.
بررسی علل نماز گریزی در جوانان: 1- محیط خانواده و بی توجهی والدین: پیامبر اکرم می فرمایند: « خداوند سبحان را کسی ملاقات نمی کند با گناهی که بالاتر از جهالت زن و فرزندش باشد.»(محجة البیضاء،ج3،ص73) بی توجهی یا کم توجهی والدین به مسائل دینی بسیار تأثیر منفی روی فرزندان دارد، البته شاید در آینده در اثر عوامل دیگری به نماز روی آورد که این احتمال ضعیفی است. گویا آنها هیچ وظیفه ای در قبال فرزندان ندارند و یا فرزندان آن ها همه مسائل را می دانند و رعایت می کنند. لذا چنین فرزندی به راحتی تن به عبادت نمی دهد. 2- گاهی عدم آگاهی کافی از نماز عالم نبودن به محتوای نماز، آشنا نبودن به اهمیت و احکام و اسرار و فلسفه نماز باعث ترک یا سستی در اصل نماز می شود. باید فکر کنیم که چرا حدود هزار آیه از قرآن کریم بحث از نمار دارد؟ و چرا بیشتر احادیث فروع دین در مورد نماز است فقط در دو کتاب وسائل الشیعه و مستدرک الوسائل حدود 19000 روایت در مورد نماز وجزئیات آن است؟ 3- بی توجهی جامعه : در جوامعی که ارزش های مذهبی احترام چندانی ندارد و مردم به جای هدایت یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر خود مشوق فساد و یا لااقل بی تفاوت به مسائل دینی هستند بی شک نمی توان از جوانان انتظار داشت که به ارزش های مذهبی پایبند باشند. 4- مجالست و همنشینی با دوستان ناباب: همنشینی با دوستان نقش بسیار مهمی در شکل دهی شخصیت انسان، خصوصا در سنین نوجوانی و جوانی دارد. دوستان شایسته در سوق دادن انسان به سوی سعادت وکمال مؤثر اند و دوستان ناشایست در انحراف آدمی به سمت ناهنجاری های اخلاقی تاثیر می گذارند. چه بسیار افراد که به مسائل دینی علاقه دارند ولی در اثر همنشینی با افراد ناشایست در محله یا محیط تحصیل یا محل کار منحرف می شوند و در دام بی دینی و لاابالی گری گرفتار می شوند. تلاش شیاطین برای اقامه نشدن نماز: درآیه ی 91 سوره مائده بیان شده است که شیطان می خواهد شما را از یاد خدا و نماز باز دارد چرا چنین نباشد در حالی که نماز بهترین عمل صالح برای مبارزه با شیطان است و شیطان ضربه ها از نماز خورده است
5- سستی و تنبلی: غالبا نوجوانان و جوانان به آسانی تن به هر کاری نمی دهند، مگر در اموری که بیشتر جنبه احساسی و هیجانی دارد و یا در اموری که با انگیزه و شناخت قبلی همراه باشد. برای فردی که تازه به سن تکلیف رسیده قدری مشکل است که در هوای سرد زمستان آستین خود را بالا بزند و وضو بگیرد و برایش دشوار است که از خواب شیرین صبح برخیزد و نمازش را بخواند، البته علت اصلی ضعف در ایمان است، زیرا اگر از عمق جان اعتقاد به نماز داشتیم با شوق به سمت نماز می رفتیم. چگونه شخص علاقه مند برای رسیدن وقت مسابقه فوتبال همه چیز را کنار می گذارد و فقط به آن فکر می کند همین حالت باید در نماز هم باشد. امام باقر فرمودند: «الصلوة عمود الدین» (بحار الانوار،ج82،ص218) ؛ «نماز ستون دین است.» باید چگونه با ستون دین خود رفتار کنیم؟ باید ایمان تقویت شود تا عمل صالح هم تقویت گردد.
6- تبلیغات شدید بیگانگان: دشمن با استفاده از وسایل ارتباط جمعی، رسانه ها و شگردهای تبلیغاتی به جنگ دین آمده است. در این شیوه اول سعی می شود تا ارزش های بومی و مذهبی کم اهمیت جلوه داده شود «مغالطه ی کوچک نمائی» و از سوی دیگر مظاهر تمدن غرب ستوده شود و به عنوان الگوهای جذاب و متناسب با احساسات جوانان و مناسب جهت پیشرفت و توسعه معرفی شود «مغالطه ی بزرگ نمائی»و همچنین رواج افراطی فرهنگ غربی در جوامع اسلامی به ویژه در نسل جوان همواره پیامدها و خطراتی داشته است و می تواند همه چیز را نابود کند و یکی از خطرناک ترین پیامدهای آن تضعیف عقاید و فرهنگ دینی است . بطوری که آداب و سنن اصیل مذهبی به عنوان خرافات از جامعه حذف می شوند و باورهای دینی کم کم به فراموشی سپرده می شوند که کمترین پیامدش ترک نماز و روی آوردن به عقاید تو خالی است. تو خود حدیث مفصل، بخوان از این مجمل . 7- تلاش شیاطین برای اقامه نشدن نماز: در آیه ی 91 سوره مائده بیان شده است که شیطان می خواهد شما را از یاد خدا و نماز باز دارد چرا چنین نباشد در حالی که نماز بهترین عمل صالح برای مبارزه با شیطان است و شیطان ضربه ها از نماز خورده است.
8- موکول کردن اعمال عبادی و تکالیف دینی به آینده: می گویند فرصت زیاد است می شود در پیری جبران کرد در حالی که به هیچ جوانی ضمانت رسیدن به پیری داده نشده است یا مثلا نماز را از اول وقت تاخیر می اندازند و شیطان به آنها القاء می کند که هنوز وقت باقی است تا اینکه اصل نماز ترک می شود. 9- نقش منفی احساس گناه در دل نوجوانان یا جوانان چون گناهی از آنها سر زد نا امید می شوند و احساس گناه می کنندو از خودشان متنفر می شوند و چون فکر می کنند نمازشان درست نیست نماز را ترک می کنند مثل آنکه انسان از چاله خودش را به داخل چاه بیندازد. بجای توبه و جبران گناهی بس بزرگتر که ترک نماز است مرتکب می شود . 10- در حاشیه قرار دادن نماز و اصل قرار دادن امور شخصی خیلی از ما در نماز هم به فکر امور شخصی هستیم در حالی که اصل نماز هم با عجله و عدم توجه به احکام و اسرار و آداب و... خوانده می شود و این برای کسی که ادعای پیروی از معصومین علیهم السلام را دارد بسیار ناشایست است پس تصمیم بگیریم در زندگی اصل و متن را نماز قرار دهیم و همه چیز بر محور نماز تنظیم شود. 11- وجود شبهه در ذهن آن ها درباره ی نماز و مسائل دینی و عدم حل شبهات که باید فورا شبهه را به اهلش عرضه کنند تا برای آ نها حل شود مثلا: می گویند چرا باید نماز بخوانیم؟ مگر خدا به نمازمان احتیاج دارد؟ جواب روشن است خداوند به عبادت ما نیازی ندارد آنقدر فرشته هستند که بالاتر از من و شما او را عبادت کنند علاوه بر اینکه خداوند به عبادت آنها هم نیازی ندارد «ان الله لغنی عن العالمین» یعنی او از همه ی موجودات بی نیاز است. گر جمله ی کائنات کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گرد. در جوامعی که ارزش های مذهبی احترام چندانی ندارد و مردم به جای هدایت یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر خود مشوق فساد و یا لااقل بی تفاوت به مسائل دینی هستند بی شک نمی توان از جوانان انتظار داشت که به ارزش های مذهبی پایبند باشند
نماز می خوانیم برای 1- حفظ ایمان 2- عمل به واجب الهی که در قرآن و روایات آمده است. 3- آرامش دل 4- غذای کامل روح 5- ارتباط با خداوند 6- شستشوی گناهان 7- سدی در برابر گناهان آینده 8- تکامل معنوی 9- دعوت به پاک سازی زندگی 10- کلید بهشت. مگر ما کلید بهشت را نمی خواهیم؟ 11- جامع تمام ارزش ها و کمالات و ... 12- گناه: یک عامل اساسی در عدم گرایش به نماز، یا عدم توفیق در اقامه ی نماز حقیقی که در عرفان اسلامی و معارف دینی بر آن تأکید شده است، عامل گناه و اثر بازدارندگی آن است.
از نظرگاه اسلام، قلب انسان مادامی که به گناه آلوده نباشد، آینه ی تجلی حق و وسیله ی شناخت فطری اوست، اما اصرار بر گناه باعث تاریکی قلب شده و کم کم جلوه گری حق در این حرم الهی ( قلب) را مانع می شود. در مناجات امام سجاد (علیه السلام) آمده است: « فیا مولای و یا مؤملی و یا منتهی سؤلی فرق بینی و بن ذنبی المانع لی من لزوم طاعتک؛ پس ای مولای من و امید و نهایت درخواست من، بین من و گناهم که مانع لزوم و پیوستگی اطاعتم از تو می شود، جدایی انداز. » در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است: «پروردگارا، من هرگاه به خود می گویم که آماده شده ام ( و محیای مناجات با تو هستم )، و در مقابل تو به نماز می ایستم و با تو مناجات می کنم، در حال نماز، حالت خواب آلودگی بر من می افکنی و مناجات با خود را از من سلب می کنی و مرا چه شده است که هرگاه گفتم که درونم شایسته و نیکو گشته و به مجلس توبه کنندگان نزدیک شده ام، بلایی بر من عارض می شود و قدمم را سست کرده و بین من و خدمت تو، مانع می شود.» حضرت، آن گاه، اقسام شیوه های گناه را که باعث این بلا می گردد، برمی شمارد. بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
موضوعات مرتبط: مقالات ناب، مطالب ناب محرم [ جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 12:20 ] [ محمد باقر حصاری ]
اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان
اصول تربیت دینی کودکان-اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن و حدیث-محبت به کودکان در قرآن-آیات تربیتی قرآن و دغدغه واقعی امروز والدین از مباحثی است که در تحقیق سایت کرامت رضوان به آن پرداخته شده است. یکی از امتیازات و ویژگیهای قرآن مجید این است که خود یک کتاب تربیتی است و همه آیات آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان در رده های مختلف سنی، از خردسال تا کهن سال است. یکی از بخش های مهم تربیت، تربیت فرزندان است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت انبیا و فرزندان آنان به مسائل تربیت فرزند آگاهی داده است. شالوده جامعه سالم را تعلیم و تربیت درست شکل میدهد. پدر و مادر برای تربیت فرزندان باید روشهای تربیتی را به کار گیرند. انتخاب روش صحیح و نتیجه بخش در تعلیم و تربیت، امری ضروری است. ضرورت و اهمیت بحث زمانی روشن میگردد که پدر و مادر و مربی کودک میتوانند با به کارگیری روشهای اسلامی از بسیاری از مشکلات اخلاقی و مفاسد در جامعه پیشگیری نمایند و زمینههای موفقیت فرزندان خود را در تمامی ابعاد زندگی فراهم کنند. قرآن کریم میفرماید: } لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها {1)؛ « نیکی در آن نیست که بجای استفاده از درها برای ورود به خانه از پشت خانهها و بیراههها وارد شوید، نیکویی آن است که پارسا باشید و از در خانه ها وارد شوید». این آیه به این نکته اشاره میکند که هر کار روش ویژهای دارد که باید مورد توجه قرار گیرد(2).
هفت سال نخستین، مرحله «خودمدارى» است. دورانى که کودک مىبایست آزاد باشد رشد نماید و مسئولیتى متوجه او نگردد. از اینرو در روایات آمده است که: «هفت سال کودک را براى بازى رها سازید و...» امام على(ع) مىفرماید: «یُرخى الصبّىُ سَبْعاً ....»(14) تا هفت سالگى بر کودک سختگیرى نمىشود. هفت سال دوم تا چهارده سالگى ( مرحله اطاعت و فرمانبرداری): از ابتداى این دوره، آموزش رسمى به طور جدى نیز شروع مىشود. در این دوران، برخلاف مرحله سیادت وکودکى، دیگر نباید او را کاملاً آزاد گذاشت، بلکه باید تمام اوقات وى تحت مراقبت منظم، برنامهریزى شده و دقیق قرار گیرد، تا مسئله آموزش و تربیت او به خوبى پیش رود. هفت سال سوّم زندگى ( وزارت): که از یازده یا دوازده سالگى آغاز و در سالهاى هفده یا هیجده سالگى پایان مىیابد. در این دوره، رشد جسمانى، عقلانى و عاطفى تکامل مىیابد. ناموزونى بین احساسات و عقل، بزرگترین مشکل را براى جوانان در پى دارد. در این دوره که دوره تشخص طلبى جوان است و به شدت میل به استقلال دارد و تمایلات در این دوره بیشتر است، وظیفه مربى است که به این تمایلات اعتدال ببخشد و غرایز سوزانى را که زبانه مىکشند و هر لحظه ممکن است جوانى را طعمه حریق نماید، مهار کند و جوان را از پرتگاه ارضاى نادرست غرایز نجات دهد و او را وزیر و مشاور خویش قرار دهد؛ به دلیل این که این مرحله، هنگام شکوفایى فکرى و «خود مدیرى» است. در این مرحله عواملى چون مشورت کردن و تبادل افکار مىتواند در رشد عقلى جوان نقش مؤثر ایفا کند.
در حدیثی از امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) آمده است: «وقتی پسر به سه سالگی رسید به او بیاموزند که هفت مرتبه «لااله الا الله» بگوید. پس او را آزاد گذارند تا سن او به سه سال و هفت ماه و بیست روز برسد، آنگاه به او آموزش دهند که «محمد رسول الله» بگوید. سپس آزادش بگذارند تا چهار سالگی او تمام شود آنگاه به او بگویند، هفت بار بگوید «صلی الله علی محمد و آله». باز رها شود تا پنج سالگی او تمام شود. در این هنگام به او بگویند: دست راست و چپ تو کدام است؟ پس اگر دست راست و چپ را از هم تشخیص داد، صورتش را به سوی قبله برگردانده و به او گفته شود سجده کن. و همچنین آزاد گذاشته شود. تا اینکه هفت سال او تمام شود. در این زمان به او گفته شود صورت و دو دستش را بشوید و نماز بخواند. سپس رها شود تا نه سالش تمام شود. در این سن، وضو را به او یاد دهند و به نماز دستورش دهند. تربیت کودکان از منظر قرآن و حدیثتربیت در لغت به معنای پروراندن کودک است(3) و در اصطلاح عبارت است از فراهم کردن زمینهها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا کردن استعدادهای انسان در جهت مطلوب. ماده(4) نمونه هایی از آیات تربیتی قرآن در اینجا ذکر میشود: الف- } وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا {(5)؛ «و بگو پروردگارا همانگونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده». منظور از تربیت در این آیه پروراندن قوای مادی و معنوی است. ب- } أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِی {(6)؛ «آیا ما تو را در کودکی پرورش ندادیم و سالهایی از زندگیت را در میان ما نبودی». تربیت در این آیه، در مورد امور جسمانی انسان به کار رفته است(7).
روشهای تربیت فرزند دینیتربیت آنگاه به ثمر مینشیند که شیوههای درست و مناسب در آن بهکار گرفته شود.(8) برخی از مهمترین روشهای تربیتی در اسلام عبارتند از: روش گفتاری؛ در این روش، پدر و مادر و مربیان با استفاده از گفتار و بیان خویش به تربیت کودک اقدام میکنند که شامل شیوه گفتار مستقیم و غیر مستقیم است. الف) گفتار مستقیمیکی از شیوههای تربیتی، آموزش مستقیم است که بیشتر به صورت گفتاری صورت میگیرد. بسیاری از امور اخلاقی، علمی و اجتماعی جز از طریق آموزش مستقیم گفتاری آموخته نمیشوند(9). روش آموزش مستقیم در موارد زیر کاربرد دارد: 1. آموزش معارف دینی؛ پیامبر اکرم(ص)فرمودند: «عَلِّمُوا اَولادِکُم الصَّلَاه إِذَا بَلَغُوا سَبْعا»(10)؛ «به فرزندانتان هنگامی که به هفت سالگی رسیدند نماز را بیاموزید».
2 . موعظه و نصحیت؛ حضرت علی(ع)به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) فرمود: «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَى»(11)؛ دلت را با موعظه زنده کن».
3 . آموزش حیا و تربیت جنسی کودک 4 . آموزش احکام و فروعات شریعت به فرزندان 5 . تقویت حس مسئولیتپذیری، شهامت و درایت در فرزندان. داستان حضرت یوسف (ع)، به تنهایی حاوی پیامها و رهنمودهای نکته آموز تربیتی در این زمینه است. ب) گفتار غیر مستقیمآموزش ارزشهای دینی تا حدود ۶سالگی به صورت گفتار مستقیم صورت میگیرد، زیرا کودکان تا این سن مقاومت چندانی در مقابل آموزههای دینی ندارند؛ اما از این سن به بعد با توجه به افزایش مقاومت روانی آنان، باید از شیوه القای غیر مستقیم استفاده کرد(12). برخی از راهکارهای گفتار غیر مستقیم عبارتند از: ۱- داستان؛ داستان و قصه بهصورت غیر مستقیم در اعماق روح خواننده و شنونده تأثیر میگذارد و عواطف و احساسات را تحت تأثیر قرار میدهد(13). آیات زیادی از قرآنکریم بیانگر داستانهای پیامبران و تلاش آنها در هدایت مردم و اصلاح امور دنیوی و اخروی آنهاست(14). ۲- شعر؛ با استفاده از شعرهای ساده و دور از صناعات پیچیده ادبی، میتوان ارزشهای دینی بسیاری را به کودک آموخت. شعر پس از حفظ شدن به تدریج تبدیل به ملکه میشود(15). حضرت زهرا(س) خطاب به امام حسن(ع) این شعر را میخواندند:
۳- رسانههای گروهی؛ رسانههای گروهی را میتوان به دو دسته صوتی ـ تصویری و مکتوب تقسیم نمود. رسانههای صوتی ـ تصویری مانند رادیو، تلویزیون، بازیهای رایانهای، نوارها، سیدیهای و… است که به صورت غیرمستقیم بر تربیت فرزندان تأثیرات شگرفی میگذارند.(17) امروزه تأثیرگذاری تلویزیون نسبت به دیگر رسانههای جمعی بیشتر است(18). به گزارش متخصصان، کودکان ایرانی بیشتر از کودکان کشورهای پیشرفته مانند آمریکا، فرانسه، انگلیس و ژاپن به تماشای برنامههای تلویزیون علاقمند هستند. بر اساس آمار (سال 1384) در ایران ۴۰% تماشاکنندگان برنامههای تلویزیون، کودک و۳۰% نوجوانان میباشند(19). روش الگویی؛ در این روش از فرد یا افرادی که دارای رفتار مطلوب هستند، به عنوان سرمشق و الگو استفاده میشود تا از رفتار آنها پیروی شود.(20) در آیات زیادی از قرآن کریم الگوهای شایسته معرفی شدهاند. پیامبر اکرم(ص) در اینباره میفرمایند: «کُونوا دُعَاه النّاس بِأَعْمالِکُمْ وَ لا تَکُونُوا دُعَاه بِألْسِنَتِکُمْ»؛(21) «مردم را با رفتار خود راهنمایی و تربیت کنید نه فقط با زبانهای خود». بر این اساس پدر و مادر باید الگوهای رفتاری زنده و مناسبی برای فرزندانشان باشند. امروزه یکی از مهمترین الگوهای کودکان، شخصیتهای برنامههای تلویزیونی هستند که با ایجاد رابطه عاطفی مناسب در نظر کودکان، بر تربیت آنان تاثیر میگذارند. پدر و مادر میبایست با استفاده از روش الگویی، فرزندان خود را به سمت الگوهای سالم جهت دهی نمایند و برای دیدن برنامههای مفید و فیلمهای آموزنده، آنان را تشویق کنند. روش محبت؛ محبت در لغت به معنای دوست داشتن است و در مقابل بغض و کینه داشتنقرار میگیرد.(22) محبت بر دو نوع است: محبت عاقلانه و منطقی که مقرون به منطق و موافق با مصلحت است(23) وبه معنای در نظر نگرفتن مصلحت فرزندان در عمل کردن به خواسته هایشان است. محبت به کودکان در قرآن و از دیدگاه اسلام میبایست موافق مصلحت و خیر و سعادت باشد. نیز باید توجه کرد که در این محبت کردن، مصلحت فرد به تنهایی مورد توجه نیست، بلکه مصلحت جامعه باید در نظر گرفته شود.(24) آثار محبتمحبت، یکی از نیازهای اساسی انسان است مانند نیاز به آب و غذا. برخی از تاثیرات محبت عبارتند از:
شیوههای محبتبرخی از مهمترین روشهای عملی محبت و مهرورزی به فرزندان عبارتند از: الف) نوازش کردن؛ در سیره پیامبر اکرم(ص) آمده است که حضرتش به هنگام صبح، دست نوازش بر سر فرزندان و نوههای خود میکشید(26) ب) بوسیدن؛ امام صادق(ع) از رسول خدا(ص)نقل فرمودند که: «مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ، کَتَبَ اللهُ عَزَّ و جَلَّ لَهُ حَسَنَى...»؛(27) «هر کس فرزندش را ببوسد، خداوند برای او کار نیکی در نامه عملش مینویسد و هر کس او را شاد کند، خداوند او را در قیامت شاد میگرداند و هر کس او را قرآن یاد بدهد والدینش فرا خوانده میشوند و دو جامه ارزشمند به آنان میپوشانند که از نور آن جامه در صورتهای بهشتیان، نورانی میگردد».».
ج) همبازی شدن با کودک؛ رسول خدا(ص)امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را بر دوش خود سوار میکردند و به آنها میفرمودند: خوب مرکبی دارید! و شما سوارکاران خوبی هستید. «و قال نعم المطی مطیکما و نعم الراکبان انتما»(28). بازی و سرگرمی، حق طبیعی کودک است که دست حکیمانه خلقت، در نهاد وی به ودیعت نهاده است. والدین نباید به بهانه کثرت مشغله، ترس از اتفاقات حین بازی و...کودک را از این حق غزیزی محروم کنند. از طریق همبازی شدن با کودک، میتوان کنترل خشم، مهرورزی، همکاری و تعاون، مهارت آموزی، رعایت حقوق دیگران (همبازی) و... را به کودک آموخت. در این خصوص تنها به دو آیه از قرآن اشاره میکنیم: روش تکریم شخصیت
برخورد کریمانه با کودک و نوجوان استاد شهید مرتضی مطهری، محور اخلاق اسلامی را کرامت انسان میداند. تکریم و احترام به شخصیت، از جمله نیازهای طبیعی و اساسی هر انسان است. اگر این نیاز طبیعی برآورده شود، آدمی احساس آرامش میکند و اعتماد به نفس در او تقویت میشود. علاوه بر این، اگر شخص ، مورد تکریم قرار بگیرد، متقابلاً به شخصیت دیگران احترام میگذارد و آنان را مورد تکریم قرار میدهد. همه افراد بهویژه کودکان نیازمند تکریم و احترام هستند؛ از اینرو، اسلام نسبت به تکریم شخصیت افراد تأکید فراوان کرده است. از نظر اسلام کودکان و نوجوانان هم شایسته کرامت و احترام هستند و باید به احساسات آنان احترام گذاشت. والدین در این خصوص وظیفه مهم و خطیری برعهده دارند آنان باید شخصیت کودک را مورد توجه قرار داده، براساس اصل کرامت و حرمت انسان با او رفتار کنند. از پیامبر اکرم(ص)نقل شده است که فرمود: «اَکْرِمُوا أَوْلَادَکُمْ وَ أَحْسِنُوا آدابَهُمْ، یُغْفَرْلَکُمْ»(29)؛ «فرزندانتان را گرامی بدارید و آداب نیکو به آنان بیاموزید تا گناهانتان آمرزیده شود»(30). شیوههای تکریم شخصیتمهمترین شیوههای تکریم عبارتنداز:
روش تشویق؛تشویق در لغت به معنای برانگیختن و به شوق آوردن است(36) و سخن یا عملی است که به وسیله آن از فعل فاعل قدردانی میشود و او را برای تکرار آن عمل، مشتاقتر میکند. تشویق در ضمن، دیگران را نیز به انجام آن عمل بر میانگیزد. در آیاتی از قرآن کریم به این روش اشاره شده است: } وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَی وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ {(37)؛ «خداوند قرآن را جز مایه بشارت و برای آنکه دلهایشان به آن آرام و اطمینان گیرد، قرار نداده است».
شیوههای تشویق:الف) توجه عاطفی؛ نگاه محبتآمیز، لبخند، تغییر حالت چهره به نشانه خشنودی، بوسیدن، در آغوش گرفتن و هرگونه احساس تأیید و ملاطفت از سوی پدر و مادر، در تشویق کودک و ایجاد احساس مثبت در او نقش موثری دارد(38). ب) تشویق زبانی؛ تعریف و تمجید و قدردانی زبانی، ابزار ساده و کمهزینهای است که میتواند کودک را به رفتارهای مناسب سوق دهد. بسیاری از پدر و مادرها در تشویق کودکانشان کوتاهی میکنند و همین امر، گاه کودک را در ارائه رفتار مناسب مردد میسازد. در مقابل، برخی نیز از تشویق زبانی به اندازه و بهجا استفاده نمیکنند و در این امر زیادهروی مینمایند. اینگونه تشویقها به تدریج تأثیر خود را از دست خواهد داد و باعث بالا رفتن توقع کودک خواهد شد.(39). ج) تشویق عملی؛ دادن جایزه و هدیه، رفتن به گردش و تفریح و اجازه بازی و بیرون رفتن با دوستان، از جمله موارد تشویق عملی است که متناسب با سن کودک میتوان آنها را به کار بست.(40) روش تنبیه؛ تنبیه در لغت به معنای آگاه کردن، بیدار کردن و هوشیار ساختن است(41) و در اصطلاح عبارت است از مجازات کسی که کار ناپسندی را انجام داده است با هدف جلوگیری از تکرار آن.
تنبیه بهطور کلی بر دو قسم است:۱- کارهای دردآوری که بهصورت مستقیم بر بدن انسان اثر میگذارند مانند کتک زدن و شکنجههای جسمانی که از آن با عنوان تنبیه بدنی یاد میشود. ۲- رفتارهایی که با هدف مجازات انجام میگیرند و موجب ناراحتی انسان میشوند اما بر بدن اثری ندارند، مانند قهر، تندی و خشنوت، توبیخ و نکوهش و … که به آنها تنبیه غیر بدنی میگویند.(42) تنبیه غیر بدنی بر تنبیه بدنی مقدم است و شامل مراحلی همچون بیتوجهی و بیاعتنایی، استفاده از حالات چهره برای ابراز نارضایتی و ناراحتی،(43)تحریک عواطف و احساسات،(44)استفاده از گفتارهای کنایی و اشارهای، اعمال حساب شده محرومیتهای مختلف،(45) قهر کردن «البته باید کوتاه باشد»،(46)و جریمه کردن میشود. تنبیههای غیر بدنی گرچه، ضعیفتر و کمزیانتر از تنبیههای بدنی هستند، اما بیزیان هم نیستند. به همین دلیل تا ضرورت اقتضا نکند، نباید از آنها استفاده کرد(47)
موارد جواز تنبیه بدنیدر تعالیم اسلامی در برخی موارد، تنبیه بدنی مجاز دانسته شده است که عبارتند از: الف) تربیت و هدایت کودک؛ امام صادق(ع) فرمودند:«أَدِّبِ الْیَتِیمَ مِمَّا تُؤَدِّبُ مِنْهُ وَلَدَکَ وَ اضْرِبْهُ مِمَّا تَضْرِبُ مِنْهُ وَلَدَکَب»(48)؛ «آنگونه که فرزند خود را ادب میکنی کودک یتیم را نیز ادب کن و بهخاطر انجام هر عملی که فرزندت را کتک میزنی، کودک یتیم را در همان مورد کتک بزن».
ب) ادای واجبات دینی؛ رسول خدا(ص)فرمودند: «علموا الصبی الصلاه ابن سبع سنین و اضربوه علیها ابن عشر سنین»(49)؛ «به کودکان در سنّ هفتسالگی نماز بیاموزید و در دوازده سالگی [در صورت سستی در نماز] او را تنبیه کنید».
ج) ارتکاب کبیره؛ برخی فقها در مورد ارتکاب کبیره توسط اطفال، تنبیه بدنی ایشان را مجاز دانستهاند که آیت الله بروجردی از آن جمله است.(50)
گذشت و چشم پوشی یک راهبرد تربیتی این راهبرد در زمانی کارایی دارد که کودک خود قبل از هر چیز، از رفتار اشتباهش اظهار ندامت کند در غیر این صورت، ممکن است به عصیان بیشتر وی بینجامد.
چند نکته درباره آیه ۱۳ لقمان: خداوند درسوره لقمان آیه ۱۳ میفرماید: «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»
۱- از بهترین راه هاى تربیت صحیح فرزند، گفتگوى صمیمى با اوست. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ» ۲- از رسالت هاى پدر نسبت به فرزند، موعظه است. «قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ» ۳- فرزند، به نصیحت نیاز دارد. «وَ هُوَ یَعِظُهُ» ۴- با نوجوان باید با زبان موعظه سخن گفت، نه سرزنش. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ» ۵- موعظه باید با محبّت و عاطفه همراه باشد. «یا بُنَیَّ»ک
نقش خانواده در جذب فرزندان به یادگیری آموزه های قرآنیراهنمایی والدین در این زمینه شرط اول جذب قرآن آموزان است که با آگاهی بخشی به فرزندان آنان را از گرایشات منفی و نادرست که پیش بهسوی مسیر جهالت و شیطانی دارند، بازداشته و آنان را به گام برداشتن در مسیر سعادت و خوشبختی هدایت کنند. پایبندی والدین به اصول قرآنی موجب می شود تا فرزندان نیز قرآن را بهعنوان نسخه و کتاب راهنما در زندگی خود بهکار گیرند و مشکلات خود را با نور هدایتگر قرآن مرتفع کنند. از طرفی آموزش گرفتن کودکان و ثبت نام در مکان ها و فضاهای قرآنی ، راه را برای خانواده ها و دغدغه های آنها کمتر کرده و فرزندی افتخار آفرین در جامعه خواهند داشت و پیش دبستانی قرآنی کرامت رضوان، این رسالت را به بهترین شکل ممکن به عهده گرفته و فرزندان افتخار آفرینی را به خانواده ها هدیه نموده است.
نتیجهدر اسلام، تربیت از جایگاه و اهمیت والایی برخوردار است و پدر و مادر برای موفقیت در این امر باید روشهای صحیح تربیتی را فراگیرند. بسیاری از مشکلات و انحرافات اخلاقی و تربیتی عصر حاضر از عدم بهرهگیری از روشهای تربیتی صحیح ناشی میشود. پدر و مادر و مربیان ناآگاهانه تربیت را در روشهای مستقیم تربیتی (گفتار مستقیم و تنبیه) محصور میکنند و خود و فرزندانشان را از روشهای تربیتی صحیح و اسلامی محروم میکنند. در نظام تربیت اسلامی به تفاوتهای فردی و شخصیتی توجه شده است تا پدر و مادر بتوانند با به کارگیری روشهای تربیتی متناسب با روحیه و شخصیت هر فرد، در این امر مهم موفق گردند. بنابراین به کارگیری روشهای تربیتی علاوه بر اینکه والدین را در تربیت هر چه بهتر فرزندان موفق میگرداند، امری اجتناب ناپذیر میباشد.
فهرست منابع
———————————————— پانوشت: 1. بقره/۱۸۹٫ 2. محسن قرائتی، تفسیرنور، ج۱، ص۳۸۶ . 3. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج۴، ص۱۰۴۵۳٫ 4. محسن شکوفی یکتا، تعلیم و تربیت اسلامی و مبانی و روشها، ص۶٫ 5. اسراء/۲۴٫ 6. شعراء/۱۸٫ 7. مهدی صانعی، پژوهشی در تعلیم و تربیت، ص۲۶٫ 8. نعمتالله یوسفیان، تربیت دینی فرزندان، ص۱۰۷٫ 9. محمدرضا سالاریفر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص۱۲۹٫ 10. محمد ریشهری، میزان الحکمى، ص۵۶٫ 11. محمد دشتی، ترجمه نهجالبلاغه، نامه۳۱، ص۵۲۰٫ 12. حسین دهنوی، نسیم مهر (پرسش و پاسخ تربیت کودک و نوجوان)، ج۱، ص۷۳٫ 13. ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج۲، ص۱۰۹٫ 14. همان، ص۱۱۰٫ 14. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 15، احکام اولاد، ص 194. 15. حسین دهنوی، نسیم مهر، ج۱، ص۷۳٫ 16. «پسرم حسن، مانند پدرت باش، ریسمان ظلم را از حق برکن، خدایی را بپرست که صاحب نعمتهای متعدد است و هیچگاه با ظلم و تعدی دوستی مکن». محمدبن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب(ع)، ج۲، ص135؛ عذرا انصاری، جلوههای رفتار حضرت زهرا۳، ص۳۸٫ 17. محمد داوودی، نقش معلم در تربیت دینی، ص۱۱۲٫ 18. پاول هنری ماسن و دیگران، رشد و شخصیت کودک، ص514٫ 19. ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج۱، ص257٫ 20. همان، ج۲، ص۹۸٫ 21. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۵، ص۱۹۸٫ 22. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، الجزء الثالث، ص۳۱ . 23. نعمتالله یوسفیان، تربیت دینی فرزندان، ص۱۱۶٫ 24. مرتضی مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۲۲، صص745ـ748٫ 25. ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ص۱۹۳؛ حسین روحانینژاد، تعلیم و تربیت اسلامی، صص۱۲۲ـ124٫ 26. محمد طباطبایی، سنن النبی (آداب و سنن پیامبر۶)، ص85، ح۱۷۳٫ 27. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۶، ص49؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷، ص304٫ 28. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، چ43، ص۲۸۶٫ 29. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل الشیعى، ج۲۱، ص394٫ 30. حسین روحانینژاد، تعلیم و تربیت اسلامی، ص۱۲۷٫ 31. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل الشیعى، ج۲۱، ص۳۸۹٫ 32. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل الشیعى، ج۸، ص۴۴۱٫ 33. حسین روحانینژاد، تعلیم و تربیت اسلامی، ص۱۲۸٫ 34. محمدجواد طبسی، حقوق فرندان در مکتب اهل بیت:، ص۳۹٫ 35. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل الشیعى، ج۲۱، ص483؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۱، ص۹۲٫ 36. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا ، ج۴، ص5921٫ 37. انفال/۱۰٫ 38. حسین دهنوی، نسیم مهر، ج۲، ص۵۱٫ 39. همان، ص۵۲٫ 40. محمدرضا سالاریفر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، صص۱۳۳ و 134٫ 41. علیاکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج۴، ص۶۱۴۵٫ 42. حسین روحانینژاد، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۱۳۳٫ 43. محمدرضا سالاریفر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص134٫ 44. حسین دهنوی، نسیم مهر، ج۱، ص۹۸٫ 45. محمدرضا سالاریفر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، صص135 و 136٫ 46. موسی رضایی، خانواده و نگرش نو به تعلیم و تربیت فرزندان، ص226٫ 47. محمدرضا سالاریفر، همان، ص136٫ 48. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۴۷٫ 49. المتقی بن حسامالدین الهندی، کنزالعمال، ج16، ص۴۴٫ 50. محمد عطاران، آراء مربیان بزرگ مسلمان درباره کودک، ص۸٫ ۵ از ۵ ★ ★ ★ ★ ★ موضوعات مرتبط: مقالات ناب، مطالب قرآنی [ دوشنبه دهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 10:58 ] [ محمد باقر حصاری ]
چگونه یار واقعی امام حسین (ع) باشیم؟یار واقعی امام حسین (ع) باید دارای ویژگی های خاصی باشد که در این گزارش به شرح جزئیاتی در این مورد پرداخته شده است.
دین اسلام گرفتار اشرار شده، اشراری که از سقیفه روی کار آمدند و با تمام نقایص و جهالتهایی که داشتند امام بر حق را کنار گذاشته و رهبری امت را به عهده گرفتند تا جایی که به جهالت و گمراهی کشانده شدند. اوج این ضلالت و گمراهی در دستگاه بنی امیه با ظهور معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویة بن ابیسفیان بود. امیر المؤمنین علی علیه السلام در نامه ۵۳ به مالک اشتر با توصیف نابودی دین اینگونه میفرمایند که این دین گرفتار اشرار شده، اشراری که از سقیفه روی کار آمدند و با تمام نقایص و جهالتهایی که داشتند امام بر حق را کنار گذاشته و رهبری امت را به عهده گرفتند تا جایی که به جهالت و گمراهی کشانده شدند. اوج این ضلالت و گمراهی در دستگاه بنی امیه با ظهور معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویة بن ابی سفیان بود. بیشتر بخوانید: آیا هر دعایی زیر قبه امام حسین (ع) مستجاب میشود؟ نصیبت را از دنیا فراموش نکن و از طرفی هم متذکر میشود؛ به دنیا جوری وارد نشو که به آخرت ضرر برساند؛ به عبارتی نه دو دستی به آن بچسب و نه آن را رها کن. بهره را داشته باش. این میزان از بینش باعث میشود که هر وقت لازم باشد از دنیا چشم بپوشی، چون دنیا برایتان وسیله برای رسیدن به اخرت تعریف شده است نه هدف. این جهت گیری در جامعه سبب میشود که در دوران علی (ع) حفاظت از دین در گرو سکوت و در دوران امام حسین (ع) در عدم سکوت و شمشیر کشیدن انجام شود، چنانچه داریم امام حسین (ع) استراتژیک حرکت خود را حفظ دین معرفی میکنند؛ و بعد در خطبهای این گونه طلب یاری میکنند؛ هر کس آماده است خون خود را در راه ما نثار کند و خود را آماده لقاى خداوند سازد، با ما رهسپار شود، چرا که من ـ. به خواست خداوند ـ. فردا صبح حرکت خواهم کرد). (۱) بعد میبینیم که آن ۶۰ هزارنامهای که پای هر نامه آن ۱۲۰ هزار مهر و تأیید از مردم و دعوت کنندگان امام به کوفه بود، به امام پشت میکنند و تنها عدهای که به نقل مشهور ۷۲ تن بودند، برای یاری امامشان ثابت قدم و پایدار میمانند و حاضر شدند از جانشان که عزیزترین سرمایه آدمی است در راه دفاع از امام نثار کنند. یارانی که حضرت سید الشهدا در فرمایشی در رابطه با آنها فرمودند: شایسته تر، وفادارتر و بهتر از اصحاب خودم کسی را نمیشناسم؛ و نیز در زیارت ناحیه مقدسه درباره این بزرگواران فرموده اند؛ سلام بر شماای بهترین یاوران (به تعبیری حضرت بیان میکنند که اصحاب من از مالک اشتر و تمام صحابی ائمه برتر هستند و نظیر ندارند) در این فرصت بر آن هستیم در مثلث؛ خاندان اهل بیت، اصحاب و خود امام حسین (ع)، در رابطه با چند ویژگی اصحاب امام گذری داشته باشیم تا بتوانیم این ویژگیها را در خود تسرّی داده تا در زمانی که قرار است برای مولا و امام زمانمان جانفشانی کنیم، همچون ۲۰۰۰ نفری که در تاریخ آمده شب عاشورا بعد از صحبتهای امام منوط بر اینکه "فردا من و هر کسی که با من است کشته میشود، حکومت و پاداش و مزد دنیوی در کار نیست، هر که میخواهد برود" همه رفتند جز تعداد قلیل، اماممان را تنها نگذاریم. اصحاب و یاران سید الشهدا ۴ دسته تقسیم میشوند گرروه دوم، اصحاب طریق هستند؛ کسانی که در بین راه مکه و کربلا به امام پیوستند؛ مثل نافع بن هلال بجلی، مسلم بن کثیر ازدی، زهیر بن قین بجلی، ابوثمامه صائدی، یزید بن زیاد بن مهاصر کندی. گروه سوم از اصحاب کربلا، خود به سه دسته تقسیم میشوند. گروه چهارم اصحاب بنی هاشم هستند که صحبت در رابطه با شناخت حقیقت این شخصیتها از لسان ناقص ما بر نمیآید؛ اصحابی، چون قمر بنی هاشم، حضرت قاسم و علی اکبر. خصایص ویژه اصحاب امام حسین (ع) نکتهای که در دینداری وراثتی باید توجه شود این است که این نحو مسلمانی و ایمان تا زمانی جواب میدهد که همه چیز خوب باشد، اما همین که مقداری از آسایش و زندگی آنها اوضاعش تغییر کند به همه چیز بد بین و بی اعتماد میشود. چرا که این دین آگاهنه نیامده و با یک نسیم هم از بین میرود. چنانچه دربیانی امام حسین (ع) میفرمایند: به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و، چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مىشوند. (۲) در بیانی امام باقر (ع) نیز میفرمایند: مؤمن از کوه سختتر است. از کوه کم میشود، اما از دین مؤمن چیزی کاسته نمیگردد. (۳) در رکاب امیرالمؤمنین نمازخوانها بودند، اما خبری از دین آگاهان نبود. عدهای بودند که در مقابل معاویه ایستادند، اما ناگهان دسیسههایی شیطانی قرآن را به نیزه کردند و، چون اینان بطن عمیقی از دین و آگاهی را در خود نداشتند نتوانستند دین و قرآن حقیقی را تشخیص دهند و آن جا بود که فریب خوردند و مقابل علی رسیدند. اما در مقابل میبینیم که لشگر و یاران سید الشهدا نمازخواندنهای عمر سعد را هم میدیدند، ولی به نماز آنها توجهی نداشتند، چون فهم دین داشتند، میفهمیدند و آگاهی داشتند که نماز آنها نماز واقعی نیست و آن وقت است دور امامشان حلقه زده و محافظت میکنند تا امامشان نماز بخواند. در روایتی داریم که پیامبر (ص) میفرمایند؛ اگر دنیا در نزد خداوند به اندازه بال پشه اى مى ارزید، چیزى از آن را به کافر و منافق نمى داد. یادمان باشد منشأ تدین آگاهانه، تفکر و آموزش است تا بتوان دین را دراستی یاد گرفت، چرا که دین وراثتی مقطعی بوده و امروز با این همه شبهه کارساز نیست. دو اصل اعتقادی و عملیاتی در تعبیری از امام صادق (ع) داریم ایمان را این گونه تعریف میکنند؛ هَلِ اَلْإِیمَانُ إِلاَّ اَلْحُبُّ وَ اَلْبُغْضُ. در حقیقت این اصل ایمان است و کسی که در مرز دین حب و بغضی نداشته باشد اصلا دینی ندارد؛ چرا که شاخصه اصلی دینداری و ایمان و ولایت حضرت حق، تولی و تبری است. چگونه میتوان به ولایت الله رسید؟ دوستدار و دشمن چه کسی باشیم؟ آخرت هرکسی پیامد عمل او در دنیاست بنابر این دنیا تنها وسیلهای است برای آباد کردن آخرت. چنانچه در قرآن کریم، آیه ۷۷ سوره قصص، ضمن توصیهای میفرماید که نصیبت را از دنیا فراموش نکن و از طرفی هم متذکر میشود؛ به دنیا جوری وارد نشو که به آخرت ضرر برساند؛ به عبارتی نه دو دستی به آن بچسب و نه آن را رها کن. بهره را داشته باش. این میزان از بینش باعث میشود که هر وقت لازم باشد از دنیا چشم بپوشی، چون دنیا برایتان وسیله برای رسیدن به اخرت تعریف شده است نه هدف. چنانچه در روایتی داریم که پیامبر (ص) میفرمایند؛ اگر دنیا در نزد خداوند به اندازه بال پشه اى مى ارزید، چیزى از آن را به کافر و منافق نمى داد. (۶) خدا سرپرست اهل ایمان است. اهل ایمان باید چگونه عمل کنند تا تحت سرپرستی حق باشند؟ امام حسن عسگری پاسخ را از قول پیغمبر اکرم این گونه میفرمایند: روزی حضرت به یکی از اصحابشان فرمودند:ای بنده خدا! تو به ولایت الهی دسترسی پیدا نمیکنی، مگر آن که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری! یا در بیانی دیگر فرمودند؛ ناز و نعمت دنیا در نزد خداوند، کمتر و کوچکتر از فضله یک پشه ریز است. اگر دنیا در نظر خداوند به اندازه بال مگسى ارزش داشت، نه مسلمانى به آن مى رسید و نه کافرى از آن بهره اى مى یافت. (۷) این بینش و نگاه به دنیا داشتن، حقیقت زهد است؛ فراموش نکنیم که زهد نداری نیست؛ عدم وابستگی است، رهایی است رهایی انسانها از دنیا که البته در این میان میتواند فردی ثروتمند باشد، اما وابسته به دنیا نباشد و از طرفی دیگری فرد دیگری یک وجب از مال دنیا داشته باشد، اما تعلق به دنیا نداشته باشد. اما اینکه چگونه میتوان به این بینش رسید؟ اصلا زهد در چه کسی پیدا میشود؛ آیا کسی که زیاد نماز و روزه دارد، زاهد است؟ امام صادق (ع) در بیانی به زیبایی پاسخ این سؤال را میفرمایند؛ در مناجات موسى علیه السلام آمده است که: اى موسى بندگان شایسته من باندازه دانششان در دنیا زهد ورزیدند، و دیگران باندازه نادانیشان بدان رغبت کردند. (۸) و این گونه بود که ۷۲ تن از یاران حقیقی سید الشهدا پای در رکاب مولایشان ایستادند چرا که اینها توانستند دنیا را کنار بگذارند کاری که افرادی، چون عمر سعد نتوانستند. موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم [ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 11:0 ] [ محمد باقر حصاری ]
10درس و آموزه مهم قیام امام حسین(ع)
عاشورا، سراسر مدرسه عشق است هراندازه که انسان ها با درس های نهفته در آن حرکت خونین و ژرف که بشریت را با ارزش های متعالی و مفهوم حیات هدفدار آشنا ساخت آشناتر گردند، به همان میزان عزّتمند خواهند زیست و پایه های حکومت طاغوت ها را خواهند لرزاند. به گزارش سرویس دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) درس هایی که از عاشورا می توان گرفت، در گفتار و کردار امام حسین (ع) و یارانش دیده می شود و کسی که به دقت در مجموعه این واقعه بنگرد و آن را فرا راه خود قرار دهد، با این درس های انسان ساز آشنا می گردد. در این نوشته برخی از این درس ها را برمی شماریم. 1- توکّل امام محمد باقر(ع) در سخنی گهربار فرمودند: «کسی که به خدا توکّل کند، شکست نمی خورد» و قیام خونین عاشورا، سرشار از این آموزه نیک الهی است که فرجامی جز پیروی حق بر باطل را نوید نبخشید. امام حسین (ع) گرچه به استناد دعوت نامه های کوفیان به سمت آنان حرکت کرد، ولی توکّْل آن حضرت به خداوند متعال بود. به همین دلیل، وقتی میان راه، خبر بی وفایی مردم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) را شنید، تصمیم خویش را تغییر نداد و برای انجام تکلیف، با توکل به خدا راه خود را ادامه داد. نیز بر این اساس بود که صبح عاشورا و با شروع حمله همه جانبه و بی رحمانه دشمن، در نیایشی به درگاه خدا، اعتماد به پروردگارش را چنین بیان فرمود: «خداوندا! تو تکیه گاه من در هر اندوه، و امید من در هر سختی هستی. تو در هر پیشامدی تکیه گاه و مایه پشت گرمی منی.» 2- رضا و تسلیم یکی از آموزه های کربلا، راضی بودن به رضای الهی است. هدف امام حسین(ع) فقط خشنودی خدا و پیامبر او بود. اگر در آن قیام خونین، جان عزیزش را نثار کرد، اگر سخت ترین مصیبت ها را به جان خرید، و اگر خاندان گرامی اش را به دست اسارت سپرد، هدفی جز کسب رضای الهی نداشت. امام حسین(ع) هنگامی که می خواست از مکه به سمت عراق خارج شود، خود در خطبه ای به این ویژگی اشاره فرموده است: «ما اهل بیت به آنچه خدا راضی است، راضی و خشنودیم. در مقابل بلا و امتحان او، صبر و استقامت می ورزیم. او اجر صبرکنندگان را به ما عنایت خواهد فرمود.» 3- عمل به تکلیف از آموزه های ارزشمند کربلا، عمل به تکلیف است. هنگامی که دعوت نامه های پیاپی مردم کوفه به امام حسین(ع) رسید، ایشان هرچند از سست عهدی کوفیان آگاه بود، ولی آن اعلام حمایت ها را تکلیف آور دانست و به سوی آنان حرکت کرد. امام خمینی که خود سال ها بعد با همین انگیزه، قیامی عزّت آفرین را پایه ریخت، در سخنانی درباره این آموزه عاشورایی می فرماید: - این که حضرت ابی عبدالله (ع) قیام کرد با عدد کم، برای این که گفتند تکلیف من این است که نهی از منکر کنم. - حضرت سیدالشهدا(ع) تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را. - لکن تکلیف بود که قیام بکند و خونش را بدهد تا این که ملت را اصلاح کند و عَلَم یزید را بخواباند. 4- آزادگی عاشورا، نماد آزادگی است و حضرت سیدالشهدا(ع) سرور آزادگان. همو که در پاسخ کسانی که بیعت با یزید را از ایشان می خواستند تا در امان بماند، می فرمود: آگاه باشید! ناپاک زاده فرزند ناپاک زاده، مرا میان دو چیز مجبور کرده است: بین مرگ و ذلت، ولی هیهات که ما ذلت و خواری را بپذیریم. خداوند پذیرش ذلت را بر ما و بر پیامبر و مؤمنان روا نداشته است و دامن های پاک و دارای اصالت و شرف و خاندان دارای همت والا و عزّت نفس ما هرگز اجازه نمی دهد اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم. 5- اخلاص اخلاص سیدالشهدا(ع) و یاران آن حضرت، مهم ترین عامل جاودانگی قیام حسینی است. از زمانی که حضرت از مدینه حرکت کرد، تا مکّه و سپس کربلا، بسیار کسانِ مدّعی با ایشان همراه شدند و به ظاهر خود را حسینی نشان دادند، ولی هیچ کدام بر حرف خود نایستادند و در نهایت، سرور شهیدان را تنها رها کردند. در روز عاشورا و صحنه نبرد کربلا نیز، تنها خون بود و شمشیر و زخم و درد و شهادت، و از مدال و پول و امتیازهای اجتماعی و مقام های دنیوی خبری نبود. از این رو، ماندگان و مقاومان، تنها با نیروی اخلاص به جهاد در راه حضرت دوست ادامه می دادند و یکی یکی شربت شهادت می نوشیدند. 6- ایثار از بارزترین درس های عاشورای حسینی ایثار و مقدّم داشتن دیگری بر خود است. در صحنه کربلا، نخستین ایثارگر، خود سیدالشهدا(ع) بود که حاضر شد خود و خاندانش را فدای دین خدا کند و رضای او را برهمه چیز برگزیند. حتی زمانی که یاران حضرت به شهادت رسیدند و نوبت به جان فشانیِ بنی هاشم رسید، امام حسین (ع) ابتدا فرزند دلبندشان، علی اکبر(ع) را برای شهادت در راه خدا فراخواند. جلوه دیگر ایثار در کربلا، کار زیبای حضرت ابوالفضل (ع) بود. آن حضرت که با لب تشنه وارد فرات شد، چون خواست آب بنوشد، یاد لب های تشنه امام حسین (ع) و کودکان تشنه کامش افتاد و به خود نهیب زد که: آیا آب می نوشی، در حالی که برادر و مولایت حسین (ع) تشنه و در آستانه شهادت است؟ پس آب را ننوشید و بازگشت و لب تشنه به شهادت رسید. 7- امر به معروف و نهی از منکر از آموزه های ارزنده نهضت حسینی، توجه به دو فریضه مهم امر به معروف و نهی ازمنکر است. امام حسین (ع) در وصیت نامه ای که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفیه برای وی نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین برشمرد: من نه از روی سرمستی و گستاخی، و نه برای فساد و ستمگری حرکت کردم، بلکه تنها برای طلب اصلاح در امت جدم حرکت کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل نمایم. حضرت سیدالشهدا (ع) در جای دیگری نیز فرموده بودند: «بارخدایا! من به معروف اشتیاق، و از منکر تنفّر دارم.» بر این اساس، در زیارت های گوناگونی که درباره امام حسین (ع) از پیشوایان معصوم (ع) وارده شده، این تعابیر دیده می شود: «گواهی می دهم تو نماز را به پا داشتی و زکات دادی و امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی.» 8- نفی نژاد پرستی شهید، شهید است، چه تفاوت دارد که از چه نژاد و رنگ و زبانی باشد؛ سفید و سیاه، عرب و عجم، رومی یا زنگی. ملاک ارزش در اسلام، عقیده و ایمان است. شهادتکده کربلا، بزمگاه عشق است و همه گونه شهیدی دارد؛ جوان، پیر، خردسال، شیرخوار، سیاه، سفید، عرب و عجم. آنجا، یگانگی است و از نابرابریِ نژادی اثری نیست. پیشوای شهیدان، حسین (ع) در صحنه نبرد، این آموزش دینی و انسانی را به کار گرفت و سپاس و ستایشی همسان به همه یارانش، از پیرمرد تا نوجوان، و از رییس قبیله تا غلام سیاه روا می دارد. 9- پای بندی به اصول انسانی و اخلاقی نهضت عاشورا، مظهر ارزشگذاری به حقوق انسانی است. یاران امام حسین (ع) در بین راه کربلا، با لشکریان حرّ بن یزید ریاحی برخوردند که راه را برآن حضرت و یارانش بستند. برخی از یاران امام پیشنهاد مبارزه و نابودی آنها را دادند و دلیل آوردند که قدرت نبرد با ایشان را داریم. ولی امام مدارا کرد و یاران را به صبر دعوت فرمود. همچنین صبح عاشورا که شمر جلو آمد و به آن حضرت اهانت کرد، مسلم بن عوسجه، از یاران امام خواست با تیری او را از پای درآورد که حضرت مانع شد. 10- رنگ و بویی جاودانه مؤمن باید از فرصت هایی که برایش پیش می آید بهترین و بیشترین استفاده را بنماید و اکنون که می خواهد چیزی را در راه خدا ببخشد باید به آن رنگ و بوی جاودانگی دهد تا همیشه، حتی پس از مرگ نیز، از آن بهره گیرد. و اساساً یکی از اهدافی که اسلام وقف را فرا روی مؤمنان قرار داده این است که بعد از مرگ نیز پرونده ی اعمال نیکش بسته نشود و از پاداش آن تا روز قیامت بهره مند گردد. از این رو مردگان حسرت می خورند و آرزو می کنند که ای کاش می توانستند لحظه ای به دنیا بازگردند تا این عمل صالح را انجام دهند. انتهای پیام موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم [ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 10:43 ] [ محمد باقر حصاری ]
فرزند و مسئولیت والدینمیدانیم که هر خانوادهای با ازدواج تشکیل و با فرزند آوری تکمیل میشود. در این مقاله به نکاتی درباره نعمت فرزند و مسئولیت و وظایف والدین در برابر آنها اشاره میکنیم و از آنجا که نگاه ما در این مقاله نگاهی قرآنی به خانواده است، لذا مباحث را از دیدگاه قرآن و روایات بیان خواهیم نمود. برخی از مباحث مطرح شده عبارتند از:
چکیده
فرزند در نگاه قرآن و حدیثدر آیات قرآن فرزند به عنوان یک نعمت الهی تلقّی شده است و در قبال این نعمت مسئولیّتی بر عهده والدین قرار داده شده که این نعمت را خوب بپرورانند. آیات متعددی در این زمینه وجود دارند مثلاً خداوند در قرآن میفرماید: «وَ اللَّـهُ جَعَلَ لَکُم مِن أَنفُسِکُم أَزواجًا وَ جَعَلَ لَکُم مِن أَزواجِکُم بَنینَ وَ حَفَدَهً وَ رَزَقَکُم مِنَ الطَّیِّباتِ أَفَبِالباطِلِ یُؤمِنونَ وَ بِنِعمَتِ اللَّـهِ هُم یَکفُرونَ»[1] در بخش اول آیه آمده است که خداوند برای شما از خودتان همسرانی آفرید و در بخش دوم میفرماید که از همسران شما برایتان فرزندان و نوادگانی قرار داد. در بخش سوم یادآوری میکند که خداوند شما را از روزیهای پاک و طیّب بهرهمند ساخت و در بخش چهارم میفرماید آیا کافران به این نکات توجّه نمیکنند و راه دیگری را برمیگزینند و به امر باطلی ایمان میآورند؟! در واقع منظور این است که به همسر، فرزند و روزی پاکیزه که نعمت خدا است کفر میورزند و ناسپاسی میکنند چرا که کفر در اصل به معنای ناسپاسی است. اهمیت فرزند آوری در اسلامفرزند آوری در اسلام اهمیت فراوانی دارد و این امر از راه ازدواج و تشکیل خانواده میسر میشود. در اینجا دو نکته مورد توجه است: اوّلاً قرآن سه چیز را به عنوان نعمت بیان میکند: ۱- همسران، ۲- فرزندان و نوادگان، ۳- روزی پاکیزه. ثانیاً در قسمت آخر آیه میفرماید آن کسانی که راه دیگری غیر از آنچه خدا خواسته است را میروند، مثلاً ازدواج نمیکنند یا فرزنددار نمیشوند، راه خودساختهای را در پیش گرفتهاند و به باطل ایمان آوردهاند، آیا آنان یک امر باطل را کار خوبی میدانند؟ مثلاً رهبانیّت در مسیحیّت نمونهای از این راه باطل است. آنان ازدواج را زیبا نمیبینند و طبیعتاً صاحب فرزند نمیشوند. از نظر قرآن راه آنها راهی باطل است. راهی است که خلاف اراده خدا و خارج از طبیعت خلقت است. امروزه مثالهای فراوانی از این راه باطل وجود دارد. ازدواجهای سیاهی که به عنوان ازدواج سفید تلقّی میشود. چرا که آنها برنامهای برای تشکیل خانواده و فرزندآوری ندارند و از میان همه نعمتهایی که در ارتباط زن و شوهر و فرزندآوری وجود دارد، تنها به یک قسمت خاصّی که هواهای نفسانی است میپردازند. آنها یک راه باطلی در پیش گرفتند ولی آن را زیبا میبینند. «أَفَبِالباطِلِ یُؤمِنونَ» یعنی آنها به نعمت فرزند کفر میورزند و ناسپاسی میکنند. مرد که موظّف است یک زندگی پاکیزه تشکیل دهد و همسر و فرزندان خود را از رزق و روزی حلال الهی بهرهمند کند، به همه آنها پشت پا میزند و کفر میورزد. تعبیر «أَفَبِالباطِلِ یُؤمِنونَ» به این معنا است که هر راهی غیر از ازدواج، فرزندآوری و رزق پاکیزه که در خانواده دنبال شود یک امر باطلی است. با این وجود برخی آن را زیبا میبینند و تبلیغ و ترویج هم میکنند، این آیهای است که نعمتی مثل نعمت فرزند را به ما تذکّر میدهد. حدیثی را امام رضا (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل میکنند که: «إِنَّ الْوَلَدَ الصَّالِحَ رَیْحَانَهٌ مِنْ رَیَاحِینِ الْجَنَّهِ»[2]؛ فرزند صالح گلی خوشبو از گلهای بهشت است. چطور میتوان این تعابیر را نادیده گرفت و با این وجود چطور بعضی دوست ندارند صاحب فرزند شوند؟ به نظر شما نعمت مال بالاتر است یا نعمت فرزند؟ احتمالاً همه نعمت فرزند را بالاتر میدانیم. اگر خداوند فرزندی صالح به ما عطا کند از نعمت مال بالاتر خواهد بود. چرا که میبینیم پدر و مادر، مال را هزینه میکنند تا فرزند آنها سالم بماند. مسئولیت والدین در برابر فرزندگفتیم فرزند نعمت خدا است. اما آیا والدین در قبال این نعمت مسئولیّتی نیز دارند؟ اگر کمی دقّت کنیم، میبینیم هر نعمتی یک مسئولیّتی به همراه دارد. مثلاً وقتی خداوند مالی به کسی عطا میکند، در روز قیامت از آن سؤال میکند. این به آن معنا است که ما مسئول هستیم و باید در مقابل آن جواب دهیم. اول اینکه مال خود را از کجا به دست آوردهایم؟ از راه مشتبه، از راه حلال یا از راه حرام؟ دوم اینکه کجا هزینه کردیم؟ حق نداریم اسراف کنیم و یا اینکه باید از آن مال انفاق کنیم. به علاوه تکالیف و مسئولیّتی در قبال این نعمت الهی که مال است بر عهده ما به وجود میآید که البتّه خود این مسئولیّت هم یک نعمت جدیدی است. یعنی خداوند مالی را به ما عطا میکند آنگاه میگوید که از آن انفاق کنید، در قبال این انفاق هم اجر عظیم و بازگشت به صورت چند برابر به ما داده خواهد شد. فرزندان نیز برای پدر و مادر نعمت هستند. نعمتی که در برابر آن مسئولیتی متوجه آنان میشود. مسئولیّت والدین در قبال فرزند به دو بخش تقسیم میشود: 1- مسئولیتهای ظاهریمسئولیّتهای ظاهری مثل غذا، لباس و رسیدگی به امور فرزند است که اول بر عهده پدر و بعد هم بر عهده مادر میباشد. بخشی از این وظایف واجب و بخشی مستحب است. مثلاً این مسئولیّت والدین در قبال فرزند است که اگر بیمار شد او را به پزشک ببرند، درمان کنند و اگر هزینهای دارد بر عهده بگیرند و البته در قبال این مسئولیّت و انجام وظیفه، خداوند اجر بزرگتری را برای آنها در نظر میگیرد و نعمت را برای ما توسعه میبخشد. این نیست که این مسئولیّتها برای ما بد باشد بلکه خود آن یک نعمت است. از امام رضا (ع) در کتاب فقه الرضا نقل شده که فرمودند: «برُّوا أَوْلَادَکُمْ وَ أَحْسِنُوا إِلَیْهِمْ»[3] با فرزندانتان به نیکی و خوبی رفتار کنید و به آنها خیر برسانید و در حق آنها احسان کنید. بعد یک جملهای را به عنوان تعلیل بیان میکنند: «فَإِنَّهُمْ یَظُنُّونَ أَنَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ» تصوّر فرزندان شما این است که شما روزی آنها را تأمین میکنید. از یک نگاه همین است که روزی فرزندان را خدا از دست شما به آنها میدهد. پس به یک معنا شما واسطه رزق الهی هستید. هر چه شما نیکی کنید خداوند از آن طرف رزق فرزندانتان را توسعه میدهد و در حقیقت خودتان باعث توسعه زندگی خود میشوید. 2- مسئولیتهای تربیتیوظیفه دوم مسئولیّتهای معنوی و تربیتی است که ما موظفیم فرزندان خود را خدایی تربیت کنیم. او را به سوی اهداف پروردگار که خالق او است و وجود فرزند از آن اوست هدایت کنیم. تربیتی را درباره او اعمال کنیم که مورد رضای خدا است و این نوع تربیت در قرآن و روایات بسیار مورد توجّه قرار گرفته است. امام صادق (ع) فرمودند: «تَجِبُ لِلْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ»؛[4] پدر سه وظیفه در مورد فرزند بر عهده دارد: 1- «اخْتِیَارُهُ لِوَالِدَتِهِ»؛ انتخابی که پدر برای مادر فرزند میکند، از وظایف مهم او است. انگار میخواهد بگوید وقتی همسر انتخاب میکنید حق فرزند را در نظر بگیرید. چرا که اگر همسری فاقد ایمان انتخاب نمودید به فرزند خود ظلم کردهاید. خصوصاً برای انتخاب همسر در دو مورد تأکید شده است: اهل نماز بودن و اهل شرب خمر نبودن. چون این ظلم به فرزندان است. پس چه مرد و چه زن، وقتی میخواهد همسری را انتخاب کند باید دقت لازم را داشته باشد و در هنگام انتخاب، تربیت فرزندان خود را نیز در نظر داشته باشد. 2- «وَ تَحْسِینُ اسْمِهِ»؛ نام نیک بر فرزند خود بگذارید. بعضی به اسم اهمّیّت نمیدهند در حالی که بسیار امر مهمی است. در اسم یک بار معنوی یا یک مفهوم نهفته است که یک عمر به انسان القا میشود. اوّلاً فرد نسبت به آن مفهوم وابستگی پیدا میکند چرا که نوعاً افراد به اسم خود تعلق خاطر دارند. در واقع افراد به معنا و مفهوم نام خود علاقهمند میشوند و این معنا بر آنها اثر تربیتی خواهد داشت. مثلاً اسم کسی که علی است از امیر المؤمنین (ع) رنگ میگیرد اما کسی که نامش را از میان اسامی کفّار انتخاب کرده باشند نمیدانیم چه نتیجهای خواهد داشت. در روایات بحثهای متعدّدی در این زمینه داریم. از جمله اینکه در قیامت فرزندانی از پدر و مادر شکوه میکنند که چرا این اسم نامناسب را روی ما گذاشتید. 3- «وَ الْمُبَالَغَهُ فِی تَأْدِیبِهِ»؛ جدیّت و زیادهروی در تربیت و تأدیب او. این در مرحله اول وظیفه پدر، و در مرحله دوم وظیفه مادر است. و منظور این است که تا میتوانند در ادب کردن فرزند سرمایهگذاری کنند و در معاشرتهای او، در انتخاب دوستان برای او، در درس، گفتار و رفتار، آموزش نماز و مسائل دینی و آموختن قرآن به او بیاعتنا نباشد. اینها حق فرزند است که بر عهده پدر و مادر میباشد. و البتّه اگر پدر و مادر فرزندی را خدایی تربیت کردند، هر چه او کار نیک انجام دهد پدر و مادر هم سهیم خواهند بود. از آنجا که تربیت فرزند امر بسیار مهم و بر عهده پدر و مادر است، دورهای مجزا تحت عنوان «تربیت فرزند» از موسسه نورالمجتبی (ع) ارائه شده است که مخاطبان علاقمند میتوانند جهت تکمیل مباحث به آن مراجعه کنند. قرآن و تربیت فرزندبحث تربیت فرزند در قرآن کریم به صورت یک منشور تربیتی، در ده بند از زبان لقمان حکیم بیان شده است. این بحث که در سوره لقمان میباشد یک منشور کامل تربیتی برای تربیت فرزند است. برای مطالعه بیشتر در این زمینه میتوانید به مقاله «تربیت در قرآن از زبان لقمان» مراجعه نمایید. موضوعات مرتبط: مقالات ناب [ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:28 ] [ محمد باقر حصاری ]
[ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:23 ] [ محمد باقر حصاری ]
وظایف والدین در برابر فرزندان از دیدگاه قران مقدمه:برای رشد و شكوفایی فرزندان در مسیر زندگی، باید یك سری حقوق از طرف پدر و مادر نسبت به آنان رعایت شود. تعداد زیادی از این وظایف را روایات بیان كرده، در قرآن نیز بعضی آیات به طور صریح و بعضی با اشاره مقداری از وظایف والدین را بیان كرده است. ۱. ابراز محبت پدر و مادر نسبت به فرزندان: لَّقَدْ كَانَ فِی یوسُفَ وَإِخْوَتِهِ... وَأَلْقُوهُ فِی غَیابَةِ الْجُبِّ یلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ(۱) درس ابراز محبت پدر و مادر نسبت به فرزندان را نیز می توان از این بخش از داستان فرا گرفت كه پدر و مادر، در ابراز محبت نسبت به فرزندان باید فوق العاده دقت به خرج دهند. گرچه حضرت یعقوب -علیه السلام- بدون شك در این باره مرتكب خطایی نشد و ابراز علاقه ای كه نسبت به یوسف و برادرش بنیامین می كرد روی حسابی بود كه قبلاً به آن اشاره كردیم، ولی به هر حال این ماجرا نشان می دهد كه حتی باید بیش از مقدار لازم در این مساله حساس و سختگیر بود، زیرا گاه می شود یك ابراز علاقه نسبت به یك فرزند، آن چنان عقده ای در دل فرزند دیگر ایجاد می كند كه او را به همه كار وا می دارد، آن چنان شخصیت خود را در هم شكسته می بیند كه برای نابود كردن شخصیت برادرش، حد و مرزی نمی شناسد.(۲) ۲. وظیفه تربیت فرزندان صالح بر طبق الگوی داده شده: أُوْلَئِكَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِم مِّنَ النَّبِیینَ مِن ذُرِّیةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّیةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَینَا وَاجْتَبَینَا(۳). اینان گروهی از پیامبران بودند كه خدا به آنان انعام كرده بود از فرزندان آدم و فرزندان آنان كه با نوح در كشتی نشاندیم و فرزندان ابراهیم و اسرائیل و آنها كه هدایت شان كردیم و برگزیدیمشان». اینان ذریه صالحی هستند كه تو نیز باید خاندان خویش را بر وفق مرام و روش آنان راهنمایی كنی. شاید قرآن كه بر كلمه «ذریه» تأكید می كند چنین مقصودی دارد.(۴) ۳. عفو الهی در گرو عفو فرزندان: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ(۵) نخست می گوید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها بر حذر باشید». بلافاصله در ذیل آیه برای تعدیل آنها می گوید: «و اگر عفو كنید و چشم بپوشید و ببخشید (خداوند شما را مشمول عفو و رحمتش قرار می دهد) چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است»، وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(۶). پس سه جمله «تَعْفُوا، وَتَصْفَحُوا، وَتَغْفِرُو»ا، می خواهد مؤمنین را تشویق كنند به این كه اگر زن و فرزندانشان آثار دشمنی مذكور را از خود بروز دادند، صرف نظر كنند، و در عین حال بر حذر باشند كه فریب آنان را نخورند. «فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»، اگر منظور از مغفرت و رحمت مغفرت و رحمت خاصه الهی باشد كه مغفرت و رحمتی كه تنها به مؤمنین می رسد به همانهایی كه در آیه مورد بحث مخاطب به خطاب های «تعفوا» و «تصفحوا» و «تغفروا» هستند و معنا این باشد كه اگر شما مؤمنین از خطا و دشمنی زنان و فرزندان خود چشم پوشی كنید، خدای تعالی هم با شما به مغفرت و رحمت خود معامله می كند، در این صورت جمله مورد بحث وعده جمیلی به مؤمنین است در برابر رفتار صالحی كه كرده اند، هم چنان كه در آیه زیر همین وعده را به مؤمنین صاحب عفو و صفح داده است.(۷) ۴. نصیحت فرزندان: «وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ.(۸) یعنی ابراهیم و فرزندان خود را به (ملت و كیش) سفارش كرد». قرآن با نقل وصیت ابراهیم گویا می خواهد این حقیقت را بازگو كند كه شما انسان ها تنها مسئول امروز فرزندانتان نیستید، مسئول آینده آنها نیز می باشید تنها به هنگام چشم بستن از جهان نگران زندگی مادی فرزندانتان بعد از مرگتان نباشید، به فكر زندگی معنوی آنها نیز باشید. نه تنها ابراهیم –علیه السلام- چنین وصیتی كرد كه فرزند زاده اش یعقوب نیز، همین روش را از نیای خود ابراهیم اقتباس نمود و در باز پسین دم عمر، به فرزندانش گوشزد كرد كه رمز پیروزی و موفقیت و سعادت در یك جمله كوتاه (تسلیم در برابر حق)، خلاصه می شود.(۹) آیه دوم: وَنَادَی نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَی ارْكَب مَّعَنَا وَلاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِینَ(۱۰) حضرت نوح ـ علیه السلام ـ برای این كه از طرفی به وظیفه پدری خود عمل كند و از سوی دیگر به پسرش كه گفته شده نامش كنعان بود حجت را تمام نماید به وی گفت: «ای پسرك من! با ما بر كشتی سوار شو، با ما هم عقیده باش، مبادا با كفار هم عقیده و طعمه غرقاب شوی.(۱۱)» سئوال: چرا نوح فقط فرزند خود را به سوار شدن دعوت كرد؟ پاسخ: انسان نسبت به فرزند خود وظیفه سنگین تری دارد والدین نسبت به سرنوشت فرزندان خود مسئولند. یا بُنَی ارْكَب مَّعَنَا(۱۲) : (۱۳) آیه سوم: وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یعِظُهُ یا بُنَی لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ ...(۱۴) در این آیات حضرت لقمان ده توصیه حكیمانه به فرزندش دارد كه حاكی از میزان اهمیت دادن قرآن به تربیت و نصیحت فرزندان دارد.(۱۵) پی نوشتها ۱. یوسف : ۷ ـ ۱۰. ۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۹، ص۳۲۸. ۳. مریم : ۵۸. ۴. تفسیر هدایت، ج۷، ص۶۳. ۵. تغابن : ۱۴. ۶. برگزیده تفسیر نمونه، ج۵، ص۲۰۶. ۷. المیزان، ج۱۹، ص۵۱۶. ۸. بقره : ۱۳۲. ۹. تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۶۳. ۱۰. هود : ۴۲. ۱۱. تفسیر آسان، ج۷، ص۲۸۶. ۱۲. هود : ۴۲. ۱۳. تفسیر نور، ج۵، ص۳۲۳. ۱۴. لقمان : ۱۳ به بعد. ۱۵. ر.ک: تفسیر آسان، ج۱۶، ص۱۲.
موضوعات مرتبط: مقالات ناب [ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:11 ] [ محمد باقر حصاری ]
وظایف پدر و مادر در برابر فرزند درخانواده اسلامیپدران و مادران در امر تربیت فرزندان مسؤولیت خطیری را بر عهده دارند و در این رابطه باید پاسخگو باشند. در واقع فرزند پروری از اهمیت بسیار بالایی برخوردا است و آن زمینه ساز بسیاری از رشد ها و گاهی نیز انحطاط ها می شود. کارکرد خانواده تأمین نیازهای فرهنگی، اخلاقی، عاطفی، اقتصادی و انضباطی فرزندان و زمینه سازی برای رشد او در شرایط مطلوب اجتماعی و آماده سازی برای پذیرش مسؤولیت های فردی و اجتماعی است. والدین وظیفه دارند موجبات آگاهی کودک را جهت پرهیز از آلودگی ها و نابسامانی ها فراهم آورند و تقویت روح مقاومت در برابر سختی ها و مفاسد و آلودگی ها برای او موجبات دوری از رسوائی ها، ذلت و حقارت ها باشند. (17) از این رو پدر و مادر باید به طور همه جانبه مراقب فرزندان خویش باشند و وظایف سنگین و خطیر خود را در برابر ایشان انجام دهند: (یُوصِیکُمُ اللهُ فِی أوْلَادِکُمْ) (18) (خدا درباره فرزندانتان به شما سفارش می کند). انسان همواره آرزومند داشتن فرزندی صالح بوده و یکی از افتخارات هر پدر و مادری این می باشد که فرزندی شایسته و دین مدار به جامعه تحویل نماید. امام صادق علیه السلام می فرماید: «من سعاده الرجل الولد الصالح» (19) (سعادت و خوشبختی انسان به داشتن فرزندی صالح و شایسته است). در واقع داشتن چنین فرزندانی موجب خرسندی و روشنی چشم می شود. در اواخر سوره فرقان نیز با آیاتی در وصف «عبادالرحمن» که از دیدگاه قرآن انسان های کامل هستند، از خواسته های قلبی آنها داشتن چنین فرزندانی را ذکر می کند: (وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ أَعْیُنٍ) (20) (و آنان که می گویند: ای پروردگار ما، از همسران و فرزندان ما دلهای ما را شاد گردان). از وظایف مهم پدر و مادر در برابر فرزند عبارت است از: موضوعات مرتبط: مقالات ناب ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 22:43 ] [ محمد باقر حصاری ]
چکیده عبودیت به معنای درك مملوکیت مطلق مستلزم آن است که همه افعال آدمي به قصد قرب الهی انجام شود و همه آنها در اينصورت، عبادت محسوب ميشود. در این نوشتار بعد از تبیین این مطلب، عوامل شوق آفرین براي عبادت در دو بخش عوامل درونی و بیرونی ذكر شده و در ضمن توصیههایی از بزرگان دینی، توشه راه میگردد. درآمد پرستش معبود از جمله امور فطری انسان است که گاه در اثر اشتباه، در گونههای ديگر از جمله پرستش بتهای چوبی و سنگی، خورشیدپرستی و بندگی انسانی دیگر تبلور یافته است. خداوند حاکم مطلق و سزاوار الوهیت است و شناخت عظمتش، مستلزم سرسپردگی به فرامین اوست. حس آرامشی که از عبادت پروردگار نصیب انسان میشود، شوق آفرین است؛ اما غبارهای معصیت، روزمرگی و دوری از عبادت واقعی که حضور معبود در آن درک شود، از این شوق میکاهد. برای احیای شوق عبادت باید در شأن بندگی و عبودیت خویش و در عظمت مقام محبوب تأملی دوباره نمود و از توصیه بزرگان دین که طی مسیر سلوک کردهاند، بهره جست. 1. مفهومشناسی عبادت عبودیّت در لغت به معنای اظهار کوچکی و خضوع در برابر معبود [1] و اطاعت و فرمانبرداری از او[2] و پرستش اوست[3]. مفهوم قرآنی عبادت با معنای اطاعت و خضوع همراه است اما با معنای آندو مساوی نیست؛ زیرا عبادت برای غیر خدا حرام است ولی اطاعت و خضوع در همه مواردی که برای غیر خدا باشد، ممنوع نیست[4] مثل اطاعت و خضوع در برابر پدر و مادر. علامه طباطبایی(ره) عبودیت را به معنای مملوکیت میداند و معنای عرفی عبادت را که عبارت است از خضوع همراه تقدیس الهی، از لوازم مملوکیت مطلق برمیشمرد.[5] براین اساس، عبودیت یعنی اینکه موجودی باشعور، مِلک دیگری باشد. از این رو، خداوند، که مالک همه چیز است، همه انسانها و فرشتگان و سایر موجودات با شعور عبد اویند و کسی که این عبودیت را برنتابد، استکبار ورزیده است. کسانی به عالم ربوبی راه پیدا میکنند که تمام هستی خود را ملک خدا دانسته، استقلال و استکبار را از پندار و رفتار خود بزدایند. ازاینرو، خداوند در قرآن میفرماید: وَ لَهُ مَن فِي السمواتِ والأرضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لاَ یَسْتَکْبِروُنَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ لاَ یَسْتَحْسِروُنَ و هر كه در آسمان ها و زمين است براى اوست و كسانى كه نزد اويند از پرستش وى تكبّر نمىورزند و درمانده نمىشوند (انبیاء/19). پس حقیقت عبودیت، پایداری و پاسداری و راستیورزی بر پیمان فطری است که اهل ایمان در روز ازل بستهاند، در مقابلِ پندارزدگی و فریفتگی اهل دنیا که خیانت به میثاق ملکوتی و زیر پا گذاشتن فطرت است. امامخمینی(ره) در معنای عبادت میفرماید: عبادت را اهل لغت به معنای غایت خضوع و تذلل دانستهاند و گفتهاند چون عبادت اعلا مراتب خضوع است پس لایق نیست مگر برای کسی که اعلا مراتبِ وجود و کمال و اعظم مراتبِ نعم و احسان را دارد؛ و از این جهت عبادت غیر حق، شرک است. و شاید عبادت - که در فارسی به معنای پرستش و بندگی است - در حقیقتش بیش از این معنا که گفتهاند، مأخوذ باشد و آن عبارت است از خضوع برای خالق و خداوند، و از این جهت، اینگونه خضوع ملازم است با اتخاذ معبود و اله و خداوند، یا نظیر و شبیه و مظهر او، مثلاً؛ و ازاینجهت عبادت غیر حق تعالی شرک و کفر است. و اما مطلق خضوع بدون این اعتقاد یا تجزُّم به این معنا -و لو تکلّفاً- و لو به غایت خضوع برسد، اسباب کفر و شرک نمیشود؛ ... پس احتراماتی که صاحبان مذاهب از بزرگان مذهب خود میکنند با اعتقاد به آنکه آنها بندگانی هستند که در همه چیز محتاج حق تعالی هستند، ... به هیچ وجه شائبه شرک و کفر در آن نیست.[6] بنابراين، عبودیت، اطاعت بیقید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمينههاست و ازاينرو، عبادت، مفهوم بسیار گستردهای پیدا میکند و در قالبِ اين معیارِ کلی در میآید که آنچه برای خدا انجام میگیرد، عبادت است. این برداشت از عبادت، کمیت و کیفیت مخصوصی ندارد، از بیل زدن یک کشاورز در مزرعه گرفته تا چشمپوشی از میلیاردها ثروت در راه خدمت به انسانها که نهالهای باغ خداوندیاند، از مطالعه یک سطر دانش برای رسیدن به قوانین واقعی هستی گرفته تا تلاش برای پاسداری از مرزهای ایدئولوژیک نظام اسلامی، از کارگری برای تأمین معیشت و از مدیریت صحیح کارفرما گرفته تا خانهداری و بچه داری زنی در خانه، همه و همه با شرط قصد قرب الهی، عبادت معبود یگانه است؛ البته عبادت به معناي ويژه خود يعني اعمال و اوراد شرعي چون نماز و دعا و ساير عبادتهاي مقرّر شده در شرع مقدس نيز از مصاديق عبادت كلي است كه برای به خود آوردن جدّی انسان است تا به سوی کمال رهنمون گردد و روان آدمی به تدریج در این عبادات صیقل یابد تا جلوه جمال الهی را ببیند. قرآن، که عبادت را به عنوان هدف خلقت و روزی خاص برای انسانهای با ایمان معرفی میکند،[7] از آن جهت است که عبادت - طبق مفهومی که بیان شد - رابطه انسان را با خدا محکم ساخته، زندگی او را خدامحور میسازد و موجب تقرب انسان به خدا و هدفمندی و معناداری زندگی میگردد. آنگاه در چنین دیدگاهی، دنیا عبادتگاه دوستداران مقام شامخ ربوبى است.[8] 2. عوامل ایجاد شوق عبادت اولین نکته در عبودیت، راهیابی به مرتبه کمال عبادت است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد و جز در راه او گام برندارد و هرچه غیر اوست را فراموش کند. تلاش برای رسیدن به این درجه از کمال، نياز به انگیزه و شوق وافري دارد و برای ایجاد شوق به عبادت در خویشتن و حرکت به سوی عبادت کامل به عوامل و راهکارهای ذيل توجه داده میشود: 1-2. عوامل درونی الف. معرفت و درك عظمت معبود معرفت مقدمه عبادت است بلكه حقيقت عبادت كشف معرفت حاصل از فعل عبادي است. ازاینرو، علامه طباطبایی مینویسد: پس معلوم مىشود كه حقيقت عبادت اين است كه بنده، خود را در مقام ذلت و عبوديت واداشته، رو به سوى مقام رب خود آورد و همين، منظور آن مفسريست كه عبادت را به معرفت تفسير كرده است[9] و مىخواهد بگويد: حقيقت عبادت همان معرفتى است كه از عبادت ظاهرى به دست مىآيد.[10] رابطه معرفت وعبادت به اين صورت قابل تبيين است كه از سویی، انسانی که معرفت شایسته به خدا ندارد، آنگونه که سزاوار است عظمت و حرمت او را پاس نمیدارد و هر اندازه آدمی به فرامین الهی و ارزش عبادت آگاهی بیشتری داشته باشد، عبادتی پربارتر خواهد داشت و از سویی دیگر هر عبادتی که به صورت صحیح انجام پذیرد، دل را برای کسب معرفتی بالاترآماده کرده، او را به عبادتی دیگر وامیدارد. در تفسیر این سخن و برای روشن شدن بحث به کلام فیض کاشانی اشاره میشود که وی مینویسد: هر عبادتی که بر وجه صحیح آن انجام گیرد، صفایی در دل به جا میگذارد که دل را برای حصول نور و شرح صدر و معرفت و یقین دیگری آماده میسازد؛ سپس همین نور و معرفت و یقین جدید او را به عبادت دیگری وامیدارد و آن هم به نوبه خود ... تا آنجا که خدا بخواهد پیش میرود. مَثَل چنین شخصی، مَثَل کسی است که با چراغی در دست در تاریکی راه میرود و هر قسمتی از راه که برایش روشن میشود، در آن گام مینهد تا قطعهای جلوتر را روشن کند.[11] به اين ترتيب، هرچه شناخت آدمي رو به تكامل ميرود ذوق و شوق او براي عبادت بيشتر خواهد شد. آنكس كه لذت حضور عرفاني را درك كرده، در پي نورانيت بيشتر گام خواهد برداشت. ب. حضور قلب یکی از شرایط کمال عبادت، حضور قلب در هنگام انجام عبادت است. حضور قلب روح عبادت است و اگر عبادات اين روح را نداشته باشد و صرف لقلقه زبان و اعمال ظاهري باشد، به مرور زمان جذابيت خود را از دست ميدهد. ازاينرو، براي بقاي هميشگي شوق به عبادت نبايد از اين امر غافل شد. علامه طباطبایی در مورد احساس حضور در مقابل معبود میفرماید: در عبادت، حضوری دو جانبه وجود دارد: یکی حضور خداوند به عنوان معبودی حاضر و روبرو است چنانکه در آیه إِيَّاكَ نَعْبُدُ حیث التفاتی از غیبت به حضور[12] تبدیل شد تا پس از حمد او و ذکر اوصافش به تخاطب با پروردگار بپردازد که تنها تو را میپرستیم چون حق پرستش او اين است كه او را حاضر و روبرو بدانيم. اما از ناحيه بنده، حق عبادت اين است كه خود را حاضر و روبروى خدا بداند و آنى از اينكه در حال عبادت است، غايب و غافل نشود و عبادتش تنها صورت عبادت و جسدى بى روح نباشد و نيز عبادت خود را قسمت نكند كه در يك قسمت آن مشغول پروردگارش شود و در قسمت ديگر آن، مشغول و به ياد غير او باشد.[13] شدت این حضور قلب است که انسان را به اخلاص و کمال عبادت میرساند تا در عملش شريكى براى خدای سبحان نتراشد و دلش در حال عبادت وابسته به جايى نباشد، نه به اميدى و نه از ترسى حتى نه اميد به بهشت و نه ترس از دوزخ. در نقطه اوج چنین اخلاصی است که امیر مؤمنان علی(ع) فرمود: إِلَهِي مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقَابِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي ثَوَابِكَ وَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ.[14] (بارالها!) من تو را نه به طمع بهشت میپرستم و نه به جهت ترس از آتش دوزخ بلکه تو را شایسته معبودیت میبینم و میپرستم. با وجود احساس حضور است كه شوق بنده براي فرا رسيدن زمان عبادت دوچندان ميشود. اين احساس كه در هنگام عبادت، اجازه سخن گفتن با خالق آفرينش و معشوق هستي، يافته است باعث ميشود تا شوق عبادت بيش از پيش در انسان باقي بماند. ج. تقوا چگونه ميتوان انتظار داشت كسي كه روان خود را به گناه آلوده كرده است، همچنان شوق انجام اعمال عبادي را در خود زنده نگهدارد. عبادتي كه تقوا را به همراه نياورد نوعي انجام ظاهري عبادت بدون توجه به لُبّ آن است. در قرآن کریم تقوا را نتیجه عبادت معرفی میکند.[15] بزرگان ديني در تأثير تقوا بر ارتقاء معنوي تا آنجا پيش رفتهاند كه ترك معصيت را عبادت و ذكر عملي خواندند؛ محض نمونه، حضرت آیت الله بهجت(ره) با دستخطّ خویش مرقوم فرمود: هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی، بالاتر از ترک معصیت در اعتقادات و عملیات نیست ئ ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق بدون مراقبه دائمیه ما صورت نمیگیرد.[16] بعضی گمان میکنند که ما از ترک معصیت عبور کردهایم، غافلند از اینکه معصیت اختصاصی به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع (و زیردست) برای تخویف (و ترساندن)، ایذاء محرَّم است و تبسم به عاصی اعانت بر معصیت است.[17] انسانی که بر اثر عبادت با مرتبهای از تقوا ملازم شد، خود را از منهیّات الهی دور نگه میدارد و حق بندگی را ادا میکند تا به درجه بالاتری از تقوا برسد؛ یعنی این تقوا خود راهنمای بنده برای عبادتی کاملتر و والاتر خواهد بود که در قرآن آمده است: إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً اگر از خدا بترسيد، خداوند قوه تشخيص حق از باطل را روزي شما مىكند. (انفال:29) حضرت علی(ع) در توصیف عارف عابد و در بیان تأثیر تقوا فرمود: (عابد عارف) عقل خویش را زنده کرده و نفس اماره را میرانده است؛ تا آنجا که اندام درشت او نزار شده و غلظت وجودش به لطافت بدل میگردد و برقی شدید برای وی میجهد و راه را به او نشان میدهد و او را به راه میاندازد و از دری به دری میبرد تا به در سلامت برساند. پس، بايد تقواي الهي پيشه كرد تا لذت و نورانيت واقعي عبادت به آدمي چشانده شود وآنگاه علاقه و ذوق استفاده از چنين منبع فيضي در جان رخنه كند. 2-2. عوامل بیرونی در بحث از عوامل شوقآفرين، نمیتوان از اثرپذیری عوامل بیرونی غافل شد. اسلام نیز به این واقعیت توجه کرده است. از جمله این عوامل مکان و زمان است. برخی مکانها و زمانها از شرافت خاصّی برخوردار شدهاند که باعث برکت و رفعت عبادت میگردد. الف. مکان عبادت در مکانهای یادآور خدا مانند مسجد، حرم اولیاء الهی، سرزمین عرفات و ... فضای حاکم بر روح آدمی را تغییر میدهد. قرار گرفتن در این مکانها اگر مانند حضور در عرفات كه به حكم شرع لازم است، لزوم شرعي هم نداشته باشد، به سبب نقش ایجابی که در کسب فیوضات دارد به مؤمنان و پویندگان طریقت توصيه شده است؛ چنانکه امام خمینی(ره) در کتاب آدابالصلاۀ مینویسد: بدان كه سالك إلى اللَّه را به حسب نشئات وجوديّه مكانهايى است كه از براى هر يك از آنها آداب مخصوصه ايست كه تا سالك بدانها محقق نشود به صلاة اهل معرفت نائل نگردد.[18] حضور در چنين مكانهايي زمينه را براي دريافت روحيات معنوي آماده كرده با تغيير روحيه جوّي شوقآفرين بر روح و جان آدمي حاكم ميشود. ب. زمان عبادت و راز و نیاز در هنگام سحر، روز جمعه، شب قدر و ... اثری شگرف در صفای درون دارد و عامل ترغیب بیشتر برای تهذیب نفس میگردد. نسیم لطف الهی در این زمانها به وزیدن در میآید و آن کس که خود را در بند خواب و خوراک کند در معرض آن نسیم قرار نخواهد گرفت؛ پس به سخن رسول گرامی اسلام گوش دار که فرمود: إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا.[19] همانا قطعاً در روزگار شما نسیمهایی وجود دارد پس هشیار باشید که خود را به آنها عرضه کنید. در حدیثی قدسی، خداوند بندگان مشتاق خود را چنین توصیف میکند که: آنان به غروب آفتاب چنان علاقهمنداند که پرنده به هنگام غروب به آشیانه خود پس چون شب آنها را فرا گرفت و تاریکیها درهمآمیخت و بسترها گشوده شد و تخت خوابها پهن شدند و هر دوستی با دوست خود خلوت کرد، آنان در پیشگاه من بر قدمهای خویش میایستند و صورتهایشان را به سوی من فرش زمین میکنند و با کلام من با من به منجات پردازند و با نعمتهای من، مرا تملق گویند، پس گاهی ناله میکنند و گاهی گریه و گاهی آه پردرد دارند و گاهی شکایت. ... . نخستین چیزی که من به آنان عطا میکند سه امر است: (اول) از نور خودم به دلهای آنها میاندازم که با آن نور نسبت به من آگاهی یابند همانگونه که من از آنان آگاهم. دوم، اگر آسمانها و آنچه در آنهاست در میزان اعمال آنان باشد، من آن اعمال را برای آنان اندک میکنم. سوم، روی خود را به سوی آنها خواهم کرد؛ پس آنکس که من به او رو کنم، میداند که چه میخواهم به او بدهم.[20] میرزا جواد ملکی تبریزی(قده) که از عرفا و بکّائین روزگار خویش بوده است، اینگونه بر نفس، تازیانه سلوک میزند و به شبزندهداري ترغيب ميكند: پس ای نفس مسکین! به حال خود بنگر که اگر فرمانبر پروردگارت باشی، چگونه به آن مقام بالا و درجه والا که زبان از تعبیر آن عاجز، و بلکه عقل از تصورش حیران است، بالا خواهی رفت؛ زیرا با این ترقی که کنی پیشوای فرشتگان شده و ... و اگر با او سر عصیان داشته باشی و امر تهجد و شبزندهداری را سبک بشماری و دعوت به مناجاتش را ارج نگذاری محل بول شیطان خواهی گردید.[21] وه که چه رسوایی تو را است که با لذت خواب تو را از ربالعالمین غافل نمود.[22] یکی از سفارشات امام خمینی(ره) برای حفظ شوق عبادت، انتخاب حال و وقت مناسب براي عبادت است. ايشان ميفرمايد: وقتى را كه (سالک) براى عبادت انتخاب مىكند، وقتى باشد كه نفس را به عبادت اقبال است و داراى نشاط و تازگى است و خستگى و فتور ندارد، زيرا كه اگر نفس را در اوقات كسالت و خستگى وادار به عبادت كند ممكن است آثار بدى به آن مترتّب شود كه از جمله آنها آن است كه انسان از عبادت منزجر شود و تكلّف و تعسّف آن زياد گردد و كم كم باعث تنفّر طباع نفوس شود و اين علاوه بر آن كه ممكن است انسان را بكلّى از ذكر حق منصرف كند و روح را از مقام عبوديّت كه منشأ همه سعادات است برنجاند.[23] نتیجهگیری چون عبودیت به معنای مملوکیت مطلق، مستلزم اطاعت بیقید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینههاست، پس عبادت، بر هر کاری که برای خدا انجام میگیرد، قابل تطبیق است. مراد از خلقت، عبادت و خدامحوری است که باعث معنابخشی به زندگی بشر است. در اسلام، برای رسیدن به عبادتی کامل و ایجاد شوق در انجام عبادات به عواملی در درون انسان، مثل تفکر و حصول معرفت، تمرین برای ایجاد حضور قلب و تلاش برای دوری از گناهان توجه داده شد و به همین صورت نباید از تأثیر عوامل بیرونی مثل مکان و زمان در برانگیختن روحیه عبادت و ذکر غافل شد. شبزندهداری، مراقبه و تقوا از اموری است که مورد سفارش بزرگان قرار گرفته است.
[1] . راغب اصفهانی، المفردات، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ماده «عبد»؛ ابن منظور، لسانالعرب، بیروت، دارصادر، بیتا، ماده «عبد». [2] . شرتونی، اقربالموارد؛ فیروزآبادی، قاموسالمحیط؛ جوهری، صحاحاللغه، ماده «عبد». [3] . اگر کلمه عبادت بدون قرینه بکار رود به معنای معروفش یعنی پرستش حمل میشود. برای نمونه: (رعد:36). [4] . طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء تراثالعربی، بیتا، 4/442. [5] ر.ک. به: علامه طباطبایی، المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق، 1/24 [6] . امامخمینی(ره)، تفسیر سوره حمد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، 1374ش، 67-68 [7] . وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ، ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ، إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِين و من جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه عبادتم كنند. من از آنان نه رزقى مىخواهم و نه مىخواهم مرا خوراك دهند. بدرستى يگانه رزاق و داراى قوت و متانت خداست. (ذاریات:56-58)؛ ر.ک. به: المیزان، 3/140. [8] . إِنَّ الدُّنْيَا ... مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ (نهجالبلاغه، قم، دارالهجره، 493، خطبه 131) [9] . برای نمونه: صدرالمتألهین، تفسیرالقرآنالکریم، قم، بیدار، 1366ش، 4/386 [10] . المیزان، 18/388 [11] . ملا محسن فیض کاشانی، علمالیقین، قم، بیدار، 1400ق، 8-9 [12] . يعني اينكه در خداوند در سوره حمد از حال كسي سخن گفته كه خداي غايب را وصف ميكند و بعد از چند آيه، آيه «إيّاك نعبد» را به صورت متكلم ميآورد علتش آن است كه ... . [13] . المیزان، 1/25-26 [14] . محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق،41/14. [15] . يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ هان اى مردم پروردگار خويش را كه شما و اسلافتان را آفريد بپرستيد شايد پرهيزكارى كنيد (بقره:21) [16] . فریادگر توحید، قم، مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی اهلبیتف 1378ش، 206؛ دستخط مبارک آن بزرگوار نیز ضمیمه همین کتاب است. [17] . همان، 225 [18] . امام خمینی(ره)، آدابالصلاه، مؤسسه تنظیم نشر آثار امام(ره)، 1370ش، 101 [19] . بحارالانوار، 68/221؛ مولوی چه زیبا سروده است که: گفت پیغمبر که نفحتهای حقّ اندرین ایّام می آرد سبق گوش هُش دارید این اوقات را درربایید اینچنین نفحات را [20] . بحارالانوار، 67/26 [21] . اشاره به روایت پیامبر اکرم(ص) که فرمود: هیچکس همه شب را در خواب بسر نمیبرد مگر آنکه شیطان در دو گوش او بول کند و روز قیامت تهیدست به آنجا بیاید. (حسن دیلمی، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضی، 1412ق، 1/91) [22] . میرزا جواد ملکی تبریزی، رساله لقاءالله، احمد فهری، تهران، 1360ش، بخش تازیانه سلوک، 135-136 [23] . امام خميني(ره)، آدابالصلاه (آداب نماز)، میسسه تنظيم ونشر آثار امام(ره)، 1370ش، 23 موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه [ جمعه دهم دی ۱۴۰۰ ] [ 22:10 ] [ محمد باقر حصاری ]
دعاهای روز های هفته حضرت زهراء سلام الله علیها.
1 - دعای روز شنبه دُعاءِ یومِ السَّبتِ : اللّهُمَّ افتَح لَنا خَزائِنَ رَحمَتِک، وهَب لَنَا اللّهُمَّ رَحمَةً لا تُعَذِّبُنا بَعدَها فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ، وَارزُقنا مِن فَضلِک الواسِعِ رِزقاً حَلالاً طَیباً، ولا تُحوِجنا ولا تُفقِرنا إلی أحَدٍ سِواک، وزِدنا لَک شُکراً، وإلَیک فَقراً وفاقَةً، وبِک عَمَّن سِواک غِنی وتَعَفُّفاً. اللّهُمَّ وَسِّع عَلَینا فِی الدُّنیا، اللّهُمَّ إنّا نَعوذُ بِک أن تَزوِی وَجهَک عَنّا فی حالٍ ونَحنُ نَرغَبُ إلَیک فیهِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأعطِنا ما تُحِبُّ وَاجعَلهُ لَنا قُوَّةً فیما تُحِبُّ، یا أرحَمَ الرّاحِمینَ. حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز شنبه : خدایا! گنجینه های رحمتت را برای ما بگشای و به ما ای خدا رحمتی ارزانی دار که از آن پس، ما را در دنیا و آخرت، عذاب نکنی، و از نعمت گسترده ات ما را رزق حلال و پاکیزه روزی کن، و ما را محتاج و نیازمند کسی جز خودت مگردان، و سپاسگزاری ما را از خودت، و نیازمندی و درویشی ما را به درگاهت زیاده کن، و با تو، بی نیازی و کفایت از غیر تو است. بار خدایا! در دنیا، برای ما گشایش قرار ده. خدایا! به تو پناه می بریم از این که در هیچ حالی، روی خویش را از ما بگردانی؛ بلکه همواره توجّه تو را خواهانیم. بار خدایا! بر محمّد و آل محمّد، درود فرست و آنچه را تو خود دوست داری، به ما عطا کن و آن را نیروی ما برای آنچه تو دوست داری، قرار ده، ای رحم کننده ترین رحم کنندگان!-بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۸ ح ۴۸۵ 2 -دعای روز یکشنبه دُعاءِ یومِ الأَحَدِ : اللّهُمَّ اجعَل أوَّلَ یومی هذا فَلاحاً، وآخِرَهُ نَجاحاً، وأوسَطَهُ صَلاحاً. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلنا مِمَّن أنابَ إلَیک فَقَبِلتَهُ، وتَوَکلَ عَلَیک فَکفَیتَهُ، وتَضَرَّعَ إلَیک فَرَحِمتَهُ. حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز یکشنبه : خداوندا! آغاز این روزم را رستگاری و پایانش را پیروزی و میانش را خوبی و شایستگی قرار ده. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ما را از کسانی قرار ده که به سوی تو باز می گردند و تو آنها را می پذیری، و بر تو توکل می کنند و تو برایشان بسنده هستی و به سوی تو تضرع می کنند و تو به آنها رحم می کنی. -بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۸ ح ۴۸ 3- دعای روز دوشنبه دُعاءِ یومِ الإِثنَینِ : اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک قُوَّةً فی عِبادَتِک، وتَبَصُّراً فی کتابِک، وفَهماً فی حُکمِک. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، ولا تَجعَلِ القُرآنَ بِنا ماحِلاً، وَالصِّراطَ زائِلاً، ومُحَمَّداً(ص) عَنّا مُوَلِّیاً. حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز دوشنبه : خداوندا! از تو توانی برای عبادت تو و بصیرتی در کتاب تو و فهمی در حکم تو درخواست می کنم. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و قرآن را برای ما بی حاصل قرار مده و ما را [از روی] صراط ساقط مکن و محمّد(ص) را از ما رویگردان مساز. -بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۸ ح ۴۸ 4- دعای روز سه شنبه دُعاءِ یومِ الثَّلاثاءِ : اللّهُمَّ اجعَل غَفلَةَ النّاسِ لَنا ذِکراً، وَاجعَل ذِکرَهُم لَنا شُکراً، وَاجعَل صالِحَ ما نَقولُ بِأَلسِنَتِنا نِیةً فی قُلوبِنا. اللّهُمَّ إنَّ مَغفِرَتَک أوسَعُ مِن ذُنوبِنا، ورَحمَتَک أرجی عِندَنا مِن أعمالِنا. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، ووَفِّقنا لِصالِحِ الأَعمالِ وَالصَّوابِ مِنَ الفِعالِ. حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز سه شنبه : خداوندا! غافل بودن مردم [از یادت] را برای ما یادآوری و یادآوری آنان را برای ما سپاسگزاری قرار ده و سخنان شایسته ای را که به زبان ما جاری می شود، انگیزه قلبی ما قرار ده. خداوندا! آمرزش تو گسترده تر از گناهان ما و رحمت تو، امیدوارکننده تر از کارهای ما است. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ما را به کارهای شایسته و افعال درست موفق بدار. - بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۹ ح ۴۸ 5- دعای روز چهارشنبه دُعاءِ یومِ الأَربِعاءِ : اللّهُمَّ احرُسنا بِعَینِک الَّتی لا تَنامُ، ورُکنِک الَّذی لا یرامُ، وبِأَسمائِک العِظامِ، وصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وَاحفَظ عَلَینا ما لَو حَفِظَهُ غَیرُک ضاعَ، وَاستُر عَلَینا ما لَو سَتَرهُ غَیرُک شاعَ، وَاجعَل کلَّ ذلِک لَنا مِطواعاً، إنَّک سَمیعُ الدُّعاءِ قَریبٌ مُجیبٌ. حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز چهارشنبه : خداوندا! ما را با چشمت که نمی خوابد، و ستونت که خم نمی شود، و به نام های بزرگت حراست کن و بر محمّد و آل او درود فرست و برای ما حفظ کن آنچه را که اگر دیگران حفظ کنند، از میان می رود و بر ما چیزی را پرده پوشی کن که اگر جز تو پرده پوشی کند، بر ملا می شود و همه اینها را برای ما فرمانبرداری قرار ده که تویی شنوای دعا و نزدیک و اجابت کننده. - بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۹ ح ۴۸ ۴- دعای روز پنج شنبه دُعاءِ یومِ الخَمیسِ : اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک الهُدی وَالتُّقی، وَالعَفافَ وَالغِنی، وَالعَمَلَ بِما تُحِبُّ وتَرضی، اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک مِن قُوَّتِک لِضَعفِنا، ومِن غِناک لِفَقرِنا وفاقَتِنا، ومِن حِلمِک وعِلمِک لِجَهلِنا. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأعِنّا عَلی شُکرِک وذِکرِک، وطاعَتِک وعِبادَتِک، بِرَحمَتِک یا أرحَمَ الرّاحِمینَ. حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز پنجشنبه : خداوندا! من خواهان هدایت و تقوا و عفاف و بی نیازی و عمل به آنچه تو دوست داری و راضی هستی، هستم. خداوندا، از توانت، برای ناتوانیمان درخواست می کنم، و از بی نیازی ات برای بینوایی و نیازمان، و از بردباری و دانش تو، برای نادانیمان. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و ما را برای سپاسگزاری از تو و یاد تو و طاعت و عبادتت یاری کن؛ به حق رحمت خودتت، ای رحم کننده ترین رحم کنندگان. - بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۹ ح ۴۸ 4 - دعای روز جمعه دُعاءِ یومِ الجُمُعَةِ : اللّهُمَّ اجعَلنا مِن أقرَبِ مَن تَقَرَّبَ إلَیک، وأوجَهَ مَن تَوَجَّهَ إلَیک، وأنجَحَ مَن سَأَلَک وتَضَرَّعَ إلَیک، اللّهُمَّ اجعَلنا مِمَّن کأَنَّهُ یراک إلی یومِ القِیامَةِ الَّذی فیهِ یلقاک، ولا تُمِتنا إلاّ عَلی رِضاک، اللّهُمَّ وَاجعَلنا مِمَّن أخلَصَ لَک بِعَمَلِهِ، وأحَبَّک فی جَمیعِ خَلقِک. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاغفِر لَنا مَغفِرَةً جَزماً حَتماً لا نَقتَرِفُ بَعدَها ذَنباً، ولا نَکتَسِبُ خَطیئَةً ولا إثماً. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً نامِیةً، دائِمَةً زاکیةً، مُتَتابِعَةً مُتَواصِلَةً مُتَرادِفَةً، بِرَحمَتِک یا أرحَمَ الرّاحِمینَ. حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز جمعه : خداوندا! ما را از نزدیک ترین کسانی که به تو تقرّب جسته اند، و از موجه ترین کسانی که به تو روی آورده اند، و از موفق یافته ترین کسانی که از تو خواسته اند و به درگاهت تضرع کرده اند، قرار ده. خداوندا! ما را از کسانی قرار ده که گویی در روز قیامت که به لقای تو می آیند، تو را می بینند. ما را جز به خشنودی خود نمیران. خداوندا! ما را از کسانی قرارده که عملشان را برای تو خالص کردند و در میان همه آفریدگانت تو را بیش از دیگران دوست دارند. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و ما را چنان قطعی حتمی بیامرز که پس از آن گناهی مرتکب نشویم و خطا و گناهی نکنیم. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، درودی بالنده، همواره، فزاینده، پیاپی، پی در پی، و به دنبال هم. به حق رحمت خودت، ای رحم کننده ترین رحم کنندگان. -بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۹ ح ۴۸ یادداشت ارسالی از آیت الله امینی گلستانی موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه [ جمعه دهم دی ۱۴۰۰ ] [ 21:59 ] [ محمد باقر حصاری ]
دستورالعمل دوازده گانه خداوند برای خودسازی پیامبر گرامی(ص) پس از مبعوث شدن به رسالت از غار حرا به خانه بازگشتند باری سنگین بر دوش آن حضرت آمده بود: انا سنلقی علیک قولا ثقیلا جبرئیل نازل شد و آیات اول تا دهم سوره مزمل را آورد در حقیقت با یک دستورالعمل دوازده گانه که بهترین ابزار کار برای تحمل آن بار سنگین بود خداوند متعال در این آیات شریفه می فرماید: ای رسولی که عبای نبوت به دوش تو آمده است! از این دستورالعمل کمک بگیر! اول: شب زنده داری؛ «قم اللیل الا قلیلا» دوم: نماز شب (تهجد)؛ «ان ناشئه اللیل هی اشد و طئاً و اقوم قیلا» سوم: تمسک به قرآن: «ورتل القران ترتیلا» چهارم: اراده: «ان ناشئه اللیل هی اشد وطئاً» پنجم: قاطعیت در گفتار: «واقوم قیلا» ششم: فعالیت مدام؛ «ان لک فی النهار سبحاً طویلا» هفتم: ذکر مدام؛ «واذکر اسم ربک» هشتم و نهم: دعا و انقطاع الی الله: «وتبتل الیه تبتیلا» دهم: «توکل: «رب المشرق و المغرب لااله الا هو فاتخذه وکیلا» یازدهم: صبر؛ «فاصبر علی ما یقولون» دوازدهم: سعه صدر؛ واهجرهم هجراً جمیلا... در واقع خدای سبحان با ابلاغ این دستور العمل، برنامه رسالت پیامبر گرامی(ص) را تدوین فرموده است. برنامه جامعی که نقشی اساسی و حساس در امر رسالت برای پیامبر اکرم(ص) داشت و آن حضرت با استفاده از این دستورالعمل، فعالیت تبلیغی و رسالت خویش را آغاز کرد و پس از تحمل شداید و پشت سر نهادن موانع فراوان و فشارهای کفار، توانست در مدت کوتاهی جامعه عرب جاهلی را متحول و دگرگون سازد و با یک انقلاب درونی، افرادی مهذب و باتقوا تربیت کند. تفسیر حضرت آیت الله حسین مظاهری،
موضوعات مرتبط: مطالب منبر [ یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ ] [ 11:8 ] [ محمد باقر حصاری ]
هشت موعظه از قرآن روزی امام صادق (ع) به یکی از شاگردان خود فرمودند: در تمام این مدت که از من تعلّم نمودی، چه چیز از مکتب من آموختهای؟ آن شخص عرض کرد: هشت مسئله از شما آموختهام. -1 فهمیدم هر کسی هنگام مرگ، از آنچه دوست دارد جدا میشود. سعی کردم تا دوستم کسی باشد که در وقت مرگ از من جدا نشود، بلکه در تنهایی مونس من باشد و آن دوست، کارهای نیک و خیر است، «من یعمل سوءا یجز به و لا یجد له من دون الله ولیّا و لا نصیرا؛ هر کس عمل بدی انجام دهد کیفر داده میشود، (و هرکه نیکی کند پاداش آن را میگیرد) (نساء123). حضرت فرمود: احسنت والله
موضوعات مرتبط: مطالب منبر [ یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ ] [ 11:4 ] [ محمد باقر حصاری ]
عوامل تهدیدکننده کیان خانواده ادامه مطلب........ ادامه مطلب [ یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ ] [ 10:53 ] [ محمد باقر حصاری ]
راه هاي تقويت و افزايش ايمان قلبي و باورهاي ديني را معرفي کنيد؟ پاسخ براي تقويت ايمان و باورهاي ديني، راهها و روشهاي متعدد و گوناگون وجود دارد كه در اينجا به چند نمونه از مهم ترين اين راه ها اشاره ميشود: 1. يكي از بهترين راههاي تقويت ايمان و باورهاي ديني، ياد و ذكر مداوم خداوند است؛ زيرا ياد خداوند موجب اطمينان قلب ميشود و هر گاه انسان به مقام اطمينان قلبي برسد و به اصطلاح صاحب «قلب مطمئنه» شود، باورهاي ديني او چون فولاد آب ديده محكم و پرتوان ميشود؛ لذا خداي سبحان فرمود: «الا بذكر الله تطمئن القلوب»[1] آگاه باشيد كه با ياد خدا دلها اطمينان و آرامش پيدا ميكند. موضوعات مرتبط: مطالب منبر [ شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ ] [ 14:23 ] [ محمد باقر حصاری ]
|
|||||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||