کشکول حصاری  (گلچینی از بهترین ها)
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید


عضویت در کانال 

گلچین مطالب ناب مذهبی 

 

 

https://telegram.me/hsary1361 

[ چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ ] [ 10:42 ] [ محمد باقر حصاری ]
[ شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ ] [ 12:22 ] [ محمد باقر حصاری ]

آثار محبت به اهل‌بيت (عليهم السلام)

بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
كيست تا كشتي جان را ببرد سوي نجات *** دست ما را برساند به دعاي عرفات
موسي من تو به دنبال كدامين خضري *** گوشه‌ي چشم تو ابري است پر از آب حيات
خوش به حال شهدايي كه نمردند هنوز *** كه دلي دارند بشكسته تر از پير فرات
يا حسين بن علي عشق دعاي عرفه است *** عشق آن عشق كه بيرون بَرَدم از ظلمات
تو همه اصل و اصولي، تو همه فرع و فروعي *** تو همه حج و جهادي و تو همه صوم و صلات
تو كدامين غزلي، عطر كدامين ازلي *** از تو گفتن نتوانند چرا اين كلمات
جبل الرحمه همين جاست، همين‌جا كه تويي *** پاي اين سفره كه نور هست و سلام و صلوات

شريعتي: سلام مي‌كنم به همه‌ي شما دوستان عزيزم، خانم‌ها و آقايان. در روز عرفه، روز نيايش با سمت خدا مهمان لحظات ناب و نوراني شما هستيم. انشاءالله بهترين‌ها در اين روز با فضيلت براي همه ما رقم بخورد. براي هم دعا كنيم. براي تعجيل در فرج حضرت ولي‌عصر دعا كنيم. افتخار داريم در پنج‌شنبه‌هاي ماه ذي الحجه ميزبان جناب آقاي دكتر رفيعي عزيز باشيم. آقاي دكتر رفيعي سلام عليكم خيلي خوش آمديد.
حاج آقا رفيعي: بسم الله الرحمن الرحيم، عرض سلام خدمت جنابعالي و بينندگان عزيز دارم. روز عرفه را گرامي مي‌داريم كه به نوعي از اعياد بزرگ هست. پيشاپيش عيد سعيد قربان را تبريك مي‌گويم. اميدوارم خداوند در اين روز ما را مشمول دعاي آن كساني كه در صحراي عرفات هستند و كساني كه در اين روز در كربلا هستند بكند. انشاءالله توفيقي شود با جنابعالي و بينندگان عزيز به خانه خدا و حرم اباعبدالله مشرف شويم.
شريعتي: خيلي از دوستان از حضور جنابعالي در برنامه ابراز خوشحالي كردند. از اينكه دوباره چشم ما به جمال شما روشن مي‌شود خيلي خوشحال هستيم. بي صبرانه منتظريم و بحث امروز شما را مي‌شنويم.
حاج آقاي رفيعي: با توجه به اينكه روز عرفه هست، من فراز كوتاهي از دعاي عرفه را خدمت شما عرض كنم. دعاي عرفه چند سالي است در كشور راه افتاده و پرشور برگزار مي‌شود. يكي از توصيه‌‌هايي كه من همواره داشتم و حتي در حج هم اين توصيه را داشتم اين است كه يكي دو فراز از اين دعا قبل از شروع دعا براي مردم توضيح داده شود. چون خيلي از عزيزان ممكن است مفاهيم و معاني دعا را توجه نداشته باشند. اين دعاي با ارزش و با اهميت دعايي است كه از لب‌هاي مبارك اباعبدالله الحسين جاري شده است. آنجايي كه در نقل دارد آب از ديده‌هاي امام حسين جاري شد و حال خوشي پيدا كرد، اباعبدالله به اينجا رسيدند كه اشك مي‌ريختند، در نقل هم دارد كه اينجا جاي آن حالت امام حسين(ع) بود. اين فراز را مي‌گويند: «اللهم اجعلني أخشاك كاني أراك» خدايا كاري كن من آنچنان خوف تو و عظمت در دلم باشد كه گويا تو را مي‌بينم.
مثلاً فرض كنيد كسي بالاي سر ما باشد، در امتحان مراقب، يا در جاده خود پليس، يكوقت دوربين است، يكوقت احتمال مي‌دهيم اين دوربين كار نكند، كار بكند. خيلي ممكن است جدي نگيريم. اما اگر ببينيم پليس اينجا ايستاده است. مراقب كنارت ايستاده است. حالت مراقبه و توجه بيشتري به ما دست مي‌دهد. حواسمان را جمع مي‌كنيم. حضرت عرض مي‌كند خدايا كاري كن من آنچنان عظمت تو در دلم باشد، آنچنان خوف و خشيت تو را داشته باشم كه گويا تو را مي‌بينم. اين يكي از مهمترين عوامل ترك گناه است. «اللهم اجعلني أخشاك كاني أراك» اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: من ربي را كه نبينم عبادت نمي‌كنم. «لم‏ أعبد ربّاً لم أره‏» ابي عبدالله در همين دعا مي‌فرمايد: «عَميت عين لا تَراك» كور باد چشمي كه تو را نبيند. ديدن و احساس هميشه با اين حواس ظاهري نيست. يكوقت‌ها يافتني است. در اشعار دارد:
پنج حسي هست جز اين پنج حس *** آنچه زرّ سرخ و اين حس‌ها چو مس
«حس ابدان قوت ظلمت مي‌خورد» فلان غذا را بخوري نور چشمت زياد مي‌شود.
حس ابدان قوت ظلمت مي‌خورد *** حس جان از آفتابي مي‌چرد
بارها گفتيم اينكه امام سجاد به خدا عرض مي‌كند: «إذقني حلاوةً عبادتك» شيريني عبادت با اين پرزهاي چشايي نيست. اين پرزهاي چشايي براي شيريني و شوري غذاست. يا آنجايي كه انسان احساس كند عظمت خدا را مي‌‌بيند با اين چشم نيست. حضرت امير نمي‌خواهد بگويد: من با اين چشم خدا را ديدم. داستان اول سوره بقره كه ايام ذي الحجه به اين موضوع هم مي‌خورد. «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْر» (اعراف/142) بعد از اين قصه ميقات عده‌اي از قوم حضرت موسي تقاضاي رؤيت خدا را كردند. اوايل سوره بقره است كه حضرت هفتاد نفر را برگزيد و آوردند، حضرت موسي مي‌دانست با چشم ظاهري نمي‌شود خدا را ديد. منتهي گاهي فشار زياد است و انسان به امري تن مي‌دهد كه خودش باور ندارد. آورد و دعا كرد و صاعقه آمد و به كوه زد كه در آيات آمده است. معناي آيه اين است كه بدانيد همه چيز با چشم قابل رؤيت نيست. اين تعبيري كه انسان در زندگي خدا را آنچنان حاضر و ناظر ببيند كه گويا مراقب است. اين بازدارنده است.
بحث ما در مورد محبت بود. اشاره به بحث محبت خدا كرديم. در دعا از رسول گرامي اسلام داريم: خدايا به ما سه تا محبت بده. «اللّهُمَّ إنّي أسألُكَ حُبَّكَ» اول تو را دوست داشته باشد. من در برنامه‌ي گذشته نشانه‌هاي محبت الهي را گفتم. چه كنيم خدا ما را دوست داشته باشد و از كجا بفهميم خدا ما را دوست دارد. 2- «و حُبَّ مَن يُحِبُّكَ» به من عطا كن دوست داشته باشم آنهايي كه تو را خيلي دوست دارند. يكوقت بنده جنابعالي را دوست دارم، يكوقت فرزند شما را دوست دارم چون فرزند شما منصوب شماست. 3- «و العَملَ الّذي يُبَلّغُني حُبَّكَ» به من ياد بده آن عملي كه مرا به حبّ تو مي‌رساند. در اين دعا پيغمبر گرامي اسلام سه چيز از خدا مي‌خواهند. حبّ خودشان، حبّ اولياء و حبّ آن اعمالي كه موجب مي‌شود خدا انسان را به واسطه آن عمل دوست داشته باشد. با توجه به اين نكته مي‌خواهيم بحث اين جلسه را روي بحث حبّ اولياي خدا و حبّ رسول خدا و اهل‌بيت(عليهم السلام) ببريم. قرآن كريم به صراحت مي‌فرمايد: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ‏ اللَّهَ‏ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّه‏» (آل‌عمران/31) دو تا حب دارد. اگر شما خدا را دوست داري، يك چيزي وسط هست آن را انجام بده. «فَاتَّبِعُونِي» از پيغمبر «يُحْبِبْكُمُ اللَّه‏» خدا شما را دوست خواهد داشت. يعني محبت شما به خدا نشانه‌اش تبعيت از پيغمبر و اهل‌بيت است. اهل‌بيتش را اينجا ندارد، در روايت دارد كه عرض مي‌كنيم. بعد نتيجه‌اش دوست داشتن خدا نسبت به شماست.
اين نكته را عرض كنم كه محبت اهل‌بيت، دوستي اهل‌بيت كه منظور رسول خدا و فرزندانشان است. چهاردم معصوم منظور است. آثار زيادي در زندگي انسان دارد كه يكي از آن آثار مهم اين است كه اگر كسي ما را دوست داشته باشد، خدا به او علم و فهم و حكمت و درك مي‌دهد. «من أحبنا أهل البيت» هركس ما اهل‌بيت را دوست داشته باشد، «وَ حَقَّقَ‏ حُبَّنَا فِي قَلْبِهِ» اين محبت را در دلش جايگزين كند. «جَرَي يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ عَلَي لِسَانِهِ» حرف‌هايش حرف‌هاي حكيمانه مي‌شود. الآن بحث محبت كه مي‌كنيم فراگير بحث مي‌كنيم. جُرج جرداق مسيحي هم كه مي‌گويد: من علي را دوست دارم، ثمره‌اش اين مي‌شود كه مي‌آيد كتاب مي‌نويسد. در واقع آن فهم به او هم داده مي‌شود. بحث ما غير از ولايت و امامت است. يك كسي مسلمان هم نيست.
بنده خدايي نصراني بود. زمان امام هادي گرفتاري پيدا كرد. متوكل عباسي او را احضار كرده بود، ايشان هم خيلي مي‌ترسيد. يك رفيقي داشت شيعه بود. پيش او آمد و گفت: خيلي مي‌ترسم. مي‌شود من يك چيزي نذر امام هادي شما بكنم؟ نذر كرد يك مبلغ پولي را به امام بپردازد. قبل از اينكه يش متوكل برود، گفت: بروم نذرم را ادا كنم. چون بعضي كارشان كه راه مي‌افتد يادشان مي‌رود. آمد و با يك معجزه‌اي روبرو شد. داخل خانه رفت، آقا او را به اسم صدا زد. پول را به امام داد. امام فرمود: برو متوكل با تو كاري ندارد! وقتي مي‌رفتند، آقا به اطرافيان فرمودند: بعضي فكر مي‌كنند محبت ما فقط براي پيروان ماست. يعني محبت ما براي آنها اثرگذار است. اين راه بسته نيست. ايشان اتفاقاً مسلمان نشد. اين محبت مهم است. فرمود: اين محبت ينابيع حكمت در دل انسان ايجاد مي‌كند.
در سوره مباركه جن آيه 16 هست كه قرآن كريم از قول جني‌ها نقل مي‌كند. مي‌دانيد بعضي از مطالب در قرآن از قول جن نقل شده است. مثلاً وقتي پيغمبر خدا قرآن را براي اينها خواند، قرآن مي‌فرمايد: بعضي از جني‌ها گفتند: عجب كتابي است! «يَهْدِي‏ إِلَي‏ الرُّشْد» (جن/2) ما را به رشد مي‌رساند. از جمله اينكه خداوند در سوره جن آيه 16 نقل مي‌كند. «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ» (جن/16) اگر استقامت در مسير باشد، «لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا» آب فراوان به آنها مي‌نوشانيم. اين ظاهر آيه است. از امام معصوم در جلد 24 بحار روايت داريم، فرمود: اگر استقامت در محبت ما و ولايت ما باشد، «لاذَقْنَاهُمْ عِلْماً كَثِيرا» (تأويل‌الايات الظاهرة، 703) منظور از اين ماء علم كثير است. محبت اهل بيت يكي اين است كه علم نافع و حكمت مي‌آورد. مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني كه من مقيد هستم گاهي از اين بزرگان نقل كنم. چون مردم اينها را ديدند.
يك كتابي را داماد آيت الله العظمي صافي، حضرت آيت الله كريمي جهرمي كه آيت الله العظمي صافي داماد آيت الله العظمي گلپايگاني بود. ايشان در شرح حال آيت الله العظمي گلپايگاني نوشته است كه فرمود: ايشان در اوايل طلبگي وقتي به نجف اشرف رفتند كه درس بخوانند بالاخره همان شب اولي كه آنجا وارد شدند و در حجره‌اي در حرم اميرالمؤمنين استراحت مي‌كردند كه بعد مشغول درس و بحث شوند، همان شب اول در عالم رؤيا، بعضي خواب‌ها رؤياي صادقه است. قرآن كليت خواب را نفي نمي‌كند. خواب حضرت يوسف را نقل مي‌كند. خواب عزيز مصر را نقل مي‌كند. مي‌گويد: همان شب اول در عالم رؤيا خواب ديدم وارد حرم حضرت امير شدم، ضريح نيست. ضريح را برداشتند و قبر است. آقا اميرالمؤمنين(ع) نشستند و ظرف عسلي را جلوي من آوردند و گفتند: شما ميل كن. يك انگشت از اين عسل را در دهان من گذاشتند. ايشان فرمود: من هنوز شيريني آن را احساس مي‌كنم. وقتي از خواب بيدار شدم و براي يكي از آقايان نقل كردم، گفته بود: تعبيرش علم است. به شما علم زياد داده مي‌شود و شما مرجع مي‌شويد. «عنوان بصري»94 سال سن داشت. خدمت امام صادق آمد و گفت: من خيلي درس خواندم و شاگردي كردم. آقا فرمود: «العلم نور يقذفه اللّه في قلب من يشاء» درست است با كثرت تعلم هم انسان چيز ياد مي‌گيرد ولي همه اين نيست. لذا اينكه بعضي يك چيزهاي خاصي دارند، با همان محبت اهل‌بيت است.
اثر ديگر در روايت داريم آرامش است. «وَ جَعَلَ اَهلَ بَيتي اَماناً لِاَهلِ الاَرض» ما همه دنبال آرامش و اطمينان هستيم. فرمود: «مَن أحَبَّ اللّه َ ورَسولَهُ ، وأحَبَّ أهلَ بَيتي صادِقًا غَيرَ كاذِبٍ، وأحَبَّ المُؤمِنينَ شاهِدًا وغائِبًا ألا بِذِكرِ اللّه ِ يَتَحابّونَ» اگر كسي از امام معصوم ذيل اين آيه «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ‏ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) ذكر خدا آرامش مي‌آورد. سؤال شد منظور از «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ‏ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» فرمودند: يك مصداقش اين است كسي كه خدا و پيغمبر و اهل‌بيت و مؤمنين را دوست داشته باشد، «شاهِدًا وغائِبًا» مؤمنيني كه هستند يا آنهايي كه از دنيا رفتند، اين همان آرامش برايش مي‌آيد. سوم نشاط و شادماني است. يعني ياد و محبت اهل‌بيت يك نشاطي در زندگي انسان ايجاد مي‌كند.
وجود مقدس امام رضا(ع) از جدشان رسول خدا فرمود: پاره تني از من در خراسان به خاك سپرده مي‌شود. هر غم ديده‌‌اي او را زيارت كند، غم دلش بر طرف مي‌شود. در آثار زيارت اميرالمؤمنين داريم، در آثار زيارت امام حسين هم داريم. بحث محبت و دوستي اهل‌بيت كه فراگير دارم بحث مي‌كنم. بحث ما محبتي است كه هركسي با هر ميزاني اين محبت را داشته باشد در زندگي‌اش اثر دارد و مي‌تواند از بركاتش بهره‌مند شود. اوج اين محبت، ولايت مي‌شود. پذيرش امامت است. برادران اهل سنت نسبت به امام حسين و امام رضا خيلي ارادت دارند. در صحن جامع رضوي امسال ديدم كه يك كاروان بزرگي از اهل سنت كه اكثراً از علما و روحانيون بودند، وارد حرم شدند با يك صفايي وارد شدند. اين محبت و عشقي كه به امام(ع) هست، اينها فرزندان پيغمبر هستند. اينها ذوي القربي هستند. اينها كساني هستند كه رسول خدا سفارش اينها را كرده است. اين روايتي كه خواندم كه پيامبر فرمود: پاره تن من در خراسان است. اين را منابع اهل سنت نقل كرده است. «ينابيع المؤده» كه قندوزي الحنفي نوشته است و ترجمه فارسي هم شده است همه محبت اهل‌بيت است. يعني حبّ اميرالمؤمنين چه اثري دارد. حبّ اهل‌بيت چه اثري دارد؟ دهها و صدها كتاب دانشمندان اهل سنت در موضوع اهل‌بيت و محبت به اهل بيت نوشتند. مناقب، ابن عساكر، شروح مختلفي كه در نهج‌البلاغه هست.
يك روايتي كه مرحوم شيخ صدوق در خصال با موضوع محبت به اهل بيت نقل كردند را بگويم. خصال خيلي كتاب خوبي است. ايشان در اين كتاب نقل مي‌كند كه رسول خدا فرمودند: محبت اهل‌بيت من بيست اثر دارد. «عشرون‏ خصلة» بيست اثر دارد. «عشر منها في الدنيا» ده تا از اين آثار «في حب أهل بيتي عشرون‏ خصلة عشر منها في الدنيا و عشر منها في الاخرة» (خصال صدوق، ج 2، ص 515) ده تا در دنيا و ده تا در آخرت است. من روي اين دنيايي‌ها مي‌خواهم تأكيد كنم. چرا؟ به عبارت ديگر رسول خدا مي‌خواهد بفرمايد: محبت خشك و خالي فايده ندارد. رسول خدا فرمود: اگر كسي محبت اهل‌بيت را داشته باشد بايد در زندگي اين ده مورد نمود پيدا كند. هركسي به اندازه خودش سعي كند در زندگي اينها را داشته باشد.
1- «فالزهد» اولي زهد است. يعني محبّ اهل‌بيت خيلي نبايد غصه فقدان‌ها را بخورد. به حضرت امير گفتند: زهد چيست؟ گفت: زهد دو كلمه است. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلي‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» (حديد/23) زهد يعني براي از دست رفته‌ها غصه نخور، براي آنهايي هم كه به تو مي‌رسد خيلي خوشحال نباش! خدا آقاي قرائتي را حفظ كند. مي‌فرمايند: مثل اين حسابدارهاي بانك، ده ميليون واريز كني بالا و پايين نمي‌پرد و ده ميليون از حسابت بگيري، ناراحت نمي‌شود! پس محب اهل‌بيت زهد دارد. چرا؟ چون اهل‌بيت مظهر زهد بودند.
2- «و الحرص علي العمل» حرص در عمل، حرص بد است. اما چند جا خوب است. يكي حرص در علم است. يكي حرص در هدايت است. يكي از اوصاف پيغمبر خودمان حريص است. قرآن مي‌فرمايد: بر مؤمنين حريص بود. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ‏ مِنْ‏ أَنْفُسِكُمْ» (توبه/128) بعد مي‌فرمايد: اين پيغمبر حريص بر مؤمنين است. حرص در هدايت! حرص بر عمل، هي بچرخد، بگردد. چطور ثواب نماز زياد مي‌شود؟ مي‌گويند: براي مثال عبا بياندازي. ديگر چطور؟ اذان و اقامه بگويي. ديگر چه؟ مسجد بروي. ديگر چه؟ صف اول بايستي. يعني دغدغه داشته باشي به بهترين شكل ممكن نماز بخواني. كنكوري‌ها براي يك سؤال خودشان را مي‌كشند كه رتبه يك شوند. كسي كه رتبه پانصد مي‌شود، چقدر خوشحال است. چون هرچه رتبه بالاتر شود حق انتخابش بهتر است. ما وقتي رتبه عملمان بالاتر باشد، در بهشت هم آنجا مي‌رويم. ما مي‌خواهيم پيش امام حسين باشيم، همسايه امام صادق باشيم. در خدمت امام زمان باشيم. وقتي بهشت مي‌آيند مي‌گويند: هرچه قرآن بلد هستي بالا برو! «اقْرَأْ وَ رَبُّك‏» (علق/3) بخوان و برو بالا!
3- «الورع في الدين» ورع و تقوا داشته باشد.
4- «الرغبة في العباده» رغبت به عبادت داشته باشد. بالاخره شما كه محب اهل‌بيت هستي، اين اهل‌بيت(ع) هستند. امام رضا به هيچ وجه اجازه نمي‌داد نماز اول وقت از بين برود. اميرالمؤمنين نسبت به نماز، نسبت به ياد خدا اهتمام داشتند. خودشان فرمودند: ما با اطاعت به جايي رسيديم. شما مي‌خواهيد با عدم اطاعت برسيد. كسي نزد امام صادق آمد گفت: ما افرادي داريم كه خيلي شما را دوست دارند. ولي اهل نماز نيستند. وقتي مي‌گوييم، مي‌گويند: به خدا اميد داريم. اينها اهل معاصي هستند. «لَهُ قَوْمٌ يَعْمَلُونَ‏ بِالْمَعَاصِي‏ وَ يَقُولُونَ نَرْجُو» (كافي/ج2/ص68) گناه مي‌كنند ولي اميد به خدا دارند. فرمود: والله دروغ مي‌گويند. اگر كسي چيزي را اميد داشته باشد، «إِنَّ مَنْ رَجَا شَيْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَيْ‏ءٍ هَرَبَ مِنْهُ» (كافي، ج 2، ص 68)
5- «التوبة قبل الموت» محب اهل‌بيت توبه قبل از مرگ دارد. در مفاتيح پانزده مناجات هست يكي مناجات تائبين است. گاهي بينندگان سؤال مي‌كنند چطور توبه انجام بدهيم؟ هفته‌اي يكبار اين مناجات تائبين را بخوانيد. اين مناجات يك شويندگي در انسان ايجاد مي‌كند. چطور امام در اين مناجات با خدا حرف مي‌زند. خدايا اگر توبه نَدَم است، من نادم هستم از همه نادم‌ها. خدايا تو يك دري به نام باب التوبه گذاشتي. اگر كسي اين در را نزد، خودش مقصر است. كوتاهي كرده است. پس محب اهل‌بيت توبه قبل از موت دارد.
6- «النشاط في القيام الليل» در بلند شدن براي شب نشاط دارد.
7- «اليأس مما في‏ أيدي‏ الناس‏» نگاهش به دست مردم نيست. ما در داشته‌هايمان دو جور مقايسه داريم. مقايسه افزاينده و مقايسه كاهنده. در بحث‌هاي روانشناسي خيلي مهم است. اينهايي كه مقايسه افزاينده دارند، هميشه طلبكار هستند، شاكر نيستند و احساس ضعف مي‌كنند. مقايسه افزاينده يعني شما آنچه داري به بالاترت نگاه كني. شما پرايد داري به پرادو سوار نگاه كني. اگر اينطور باشد ماشين برايش لذت ندارد. احساس شادي نمي‌كند، احساس مي‌كند چيزي كم دارد. اما اگر پرايد دار سوار موتور سيكلت دار شد، سعدي مي‌گويد: كفش نداشتم غصه مي‌خوردم. رفتم مسجد كوفه ديدم كسي پا ندارد. اين هم شاد است، هم شكر مي‌كند و هم احساس كمبود نمي‌كند و هم از اين پرايد لذت مي‌برد.
8- «و الحفظ الامر الله و نهي» محب اهل‌بيت امر و نهي خدا را محافظت مي‌كند. يعني نمي‌گذارد امر و نهي الهي، ممكن است يكوقت از دستش در برود دروغ بگويد. حواسش نباشد جايي امر خدا را رعايت نكند. ولي مراقب هست. من اشتباه كردم اين بايد حفظ شود.
9- «بغض الدنيا» دنيا نزد او مبغوض باشد. اين مبغوضي به اين معنا نيست كه دنيا را دنبال نكند. «ربنا آتنا في الدنيا حسنه» سوار دنيا باشد.
10- مورد بعدي هم سخاوت است. اين براي محب اهل‌بيت در دنياست. البته آثار ده‌گانه قيامت هم فرصت باشد مي‌گوييم.


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه، مطالب ناب محرم
[ یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 12:46 ] [ محمد باقر حصاری ]

راه‌هاي تحکيم دوستي با پروردگار

بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
شريعتي: سلام مي‌کنم به روي ماه همه‌ي بيننده‌هاي خوب و نازنين‌مان. شنونده‌هاي بسيار گرانقدرمان، انشاءالله هرجا که هستيد خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. پيشاپيش وعده داده بوديم که قرار است در پنج‌شنبه‌هاي ماه ذي الحجه ميزبان جناب آقاي دکتر رفيعي عزيز باشيم. خيلي از دوستان ما هم ابراز خوشحالي کرده بودند از اين قرار است باز هم در برنامه سمت خدا در خدمت ايشان باشيم و از محضرشان استفاده کنيم. آقاي دکتر رفيعي سلام عليکم خيلي خوش آمديد.
حاج آقا رفيعي: عرض سلام خدمت جنابعالي و بينندگان عزيز دارم. آرزوي توفيق در اين باقيمانده‌ي دهه ذي الحجه که خداوند به آن قسم ياد کرده است، «وَ الْفَجْرِ، وَ لَيالٍ‏ عَشْر» (فجر/1و2) انشاءالله خداوند ما را هم در ثواب اعمال حج که اين روزها شروع مي‌شود، و همچنين زيارت اباعبدالله(ع) که در روز عرفه دارد شده است، ما را هم در اين ثواب شريک بگرداند. از جنابعالي و بينندگان که محبت کرديد و فرصتي در اختيار قرار داديد هم تشکر مي‌کنم.
شريعتي: روزهايي که در خدمت شما بوديم به برکت بيان شيواي شما و کلام نوراني ائمه(ع) روزهاي با برکتي بود. قرار است که در اين ايام در چه موردي بشنويم؟
حاج آقاي رفيعي: در اين چهار جلسه در ماه ذي الحجه که در خدمت شما هستم، يکي از مباحث مهمي که در روايات و آيات به آن اشاره شده و آثار زيادي هم بر آن مترتب هست، بحث محبت و دوستي است. من مي‌خواهم همين بحث را داشته باشم و بيشتر هم در محور محبت خدا و محبت اهل‌بيت و محبت مؤمنين و اولياي خدا، يعني شاخه‌هايي که دارد، صحبت کنم. چون در دعا داريم که پيغمبر اسلام فرمود: «اللهم اني اسئلک حُبَّک» خدايا به من حبّ خودت را بده، «و حبَّ من يُحِبُّک» و محبت آنهايي که تو را دوست دارند. «و العمل الذي» يکي هم حُبّ آن عملي که مرا به محبت تو مي‌رساند. ظرفيت چهار برنامه طبيعتاً بيش از اين نخواهد بود که يک مقداري به اين بحث بپردازيم. امروز در مورد محبت و دوستي خدا شروع کنيم.
انسان يک موجودي است به طور طبيعي حبّ و بغض دارد. يک چيزهايي را دوست دارد و از يک چيزهايي هم بدش مي‌آيد. گاهي دليل خاصي هم ندارد. مثلاً شايد يک کسي از يک غذايي خوشش مي‌آيد و از يک غذايي بدش مي‌آيد. محبت و دوست داشتن عوامل و ريشه‌هايش متفاوت است. يک محبت به خاطر حبّ ذات است. من چون خودم را دوست دارم، خانه‌ام را هم دوست دارم چون درونش آرامش دارم. ماشينم را هم دوست دارم. حتي بچه‌ام را هم دوست دارم چون از خودم هست. منشأ اين محبت حبّ ذاتي است. جانم را دوست دارم. دستم را دوست دارم. بخاطر خودم است و اشکالي هم ندارد که انسان خودش را دوست داشته باشد. هرکسي اول خودش را دوست دارد و بعد باقي افراد را. گاهي منشأ حُب منفعت است. يعني انسان از يک چيزي سود و نفع مي‌برد و آن را دوست دارد. مثلاً يک شغلي دارد، يک کاري دارد، درآمدي برايش ايجاد مي‌کند، با آن درآمد زندگي‌اش مي‌چرخد. لذا مي‌گويد: من اين شغل را دوست دارم براي اينکه زندگي مرا مي‌چرخاند و به مايحتاج من کمک مي‌کند. همچنين عوامل ديگر، گاهي ممکن است منشأ حُب لذت باشد، اما بحث ما در اين مورد نيست. بحث ما در مورد منشأ آن حُبي است که فضيلت است و کمال است. يعني من يک چيزي را دوست دارم بخاطر فضيلت و کمال و بخاطر آن جايگاه رفيع و بلندي که دارد. من خدا را دوست دارم، چون خدا خالق من است، چون آرامش به من مي‌دهد. چون در زندگي من آثار مثبتي دارد. ممکن هم است انسان کسي را که دوست دارد، نبيند. مثلاً يک عالمي را دوست دارد، هيچوقت او را نبيند. يک کسي در يک منطقه‌اي در زمان امام صادق(ع) بود که خيلي آقا را دوست داشت. يا الآن ما خيلي به امام زمان (ع) علاقه داريم. اما اين محبت آثاري در زندگي ما دارد. ولو من نتوانم خدمت آن آقا برسم و اين محبت را ابراز کنم. به همين جهت هم در روايت داريم «هَلِ الدِّينُ إِلا الْحُبُ‏ وَ الْبُغْضُ‏» (تفسير فرات كوفي، ص 428) دين چيزي جز دوست داشتن و بغض نيست. بحث ما روي بغض نيست، که طبيعتاً شما از يک چيزهايي بدتان مي‌آيد، بخاطر همان عواملي که عرض کردم. يا به شما ضرر مي‌رساند. يا شما را رنجانده است. يا نقيصه است. فضل و کمال نيست. يا محبوبين شما را از شما گرفته است. شما بغض آل ابي سفيان داريد، بغل شمر و يزيد داريد، چون او محبوب شما امام حسين را به شهادت رسانده است. مکرر اين داستان را شنيده‌ايد.
شخصي خدمت پيغمبر آمد و سؤال کرد: قيامت چه وقت برپا مي‌شود؟ پيغمبر فرمودند: تو براي قيامت چه آماده کردي؟ گفت: هيچي، من يک آدم معمولي هستم. من کارهاي خير زيادي نکردم. ولي شما را خيلي دوست دارم. حضرت فرمودند: «الْمَرْءُ مَعَ‏ مَنْ أَحَب‏» (علل الشرايع/ج1/ص139) هرکسي با آن چيزي که دوست دارد، محشور مي‌شود. با اين مقدمه من خدمت بينندگان عزيز عرض کنم، خدا ما را دوست دارد. ما هم بايد خدا را دوست داشته باشيم. با اين دوستي خدا که خدا را حکيم مي‌دانيم، عالم مي‌دانيم. «السّلام‏، المؤمن‏، المهيمن، العزيز، الجبّار، الشافي، الوافي، الکافي» در دعاي جوشن مي‌خوانيم. ما خدايي را دوست داريم که منشأ همه فضايل و خوبي‌هاست. اين خوبي‌ها در دعاي جوشن کاملاً مشهود است. ستار العيوب هست. غفار الذنوب هست. ديروز يکي از دوستان مي‌گفت: آقاي رفيعي من خيلي وقت‌ها فکر مشغول است، اگر خدا ستار العيوب نبود، چه مي‌شد؟ سنگ روي سنگ بند نمي‌شد. من مي‌فهميدم اين ديروز چه کار کرد؟ اين چه کار کرد؟ واقعاً روابط از هم مي‌پاشيد. ستار العيوب بودن خدا چقدر مهم است. خدايي که مظهر جميل است. «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح». ما وقتي مي‌گوييم: خدا را دوست داريم، اين محبت خدا را چگونه در زندگي‌مان ايجاد کنيم؟ جنابعالي بنده را دوست داريد. نه يک پيامک بزنيد، نه تماس بگيريد. نه دعوت کنيد، اين دوستي خشک و خالي است. فقط حرفش را مي‌زنيد. «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ‏» (صف/2) من خيلي بچه‌ام را دوست دارم. مريض مي‌شود او را دکتر مي‌بري؟ ناراحت مي‌شود، ناراحت مي‌شوي؟ خوشحال مي‌شود، تحصيلش برايت اهميت دارد؟ اين خيلي روشن است. محبت بروز مي‌خواهد، محبت ظهور مي‌خواهد. ظرفي مي‌خواهد خودش را در آن نشان بدهد. با توجه به اين من ده مورد را يادداشت کردم، در دهه ذي الحجه هم هستيم. «تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَة» (بقره/196) در اين دهه انشاءالله اين در ذهن بينندگان بماند. چنانچه بخواهيم اين محبت خدا در دل ما ايجاد شود، اين محبت بيايد و ايجاد شود و افزايش پيدا کند، بايد خرج کنيم. اين موارد را فهرست وار عرض کنم و توضيحاتي هم بدهم.


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه، مطالب ناب محرم
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 12:41 ] [ محمد باقر حصاری ]

موضوع: راه های ابراز مودت اهلبیت علیهم السلام

?گزیده سخنرانی حجت_الاسلام_رفیعی


?1- مودت اجتماعی
?از روش‌های بسیار مهم در راستای تقرب به اهل‌بیت(ع) و اعلان مودت به ساحت قدسی حضرات معصومین، مودت اجتماعی است.

?رسیدگی به امور شیعیان و پیروان اهل‌بیت(ع) از قبیل کمک به تهیه جهیزیه نوعروسان، رفع مشکلات مالی شیعیان، قبول ضمانت مالی پیروان، رسیدگی به فقرا، ایتام و… از جمله این نوع مودت است.

?امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید کسی را به خاطر بدهکاری و قرض از منزل مسکونی‌اش بیرون نکنید؛ متأسفانه بانک‌ها به‌وفور این کار را انجام می‌دهند و می‌گویند بر اساس قوانین انجام داده‌اند و اگرچه این کار حرام نیست اما ازنظر اخلاق اسلامی کار درستی نیست.

?مودت و محبت نسبت به اهل‌بیت(ع) فقط برگزاری مجالس شادی و عزا نیست، بلکه باید مودت اجتماعی در حق شیعیان داشته باشیم.

?این‌گونه مسائل در سیره حضرات معصومین فراوان است و مورد تأکید واقع‌ شده است؛ بر اساس فرموده حضرت علی علیه‌السلام یکی از علامات اهل بهشت، بخشنده و کریم بودن انسان است.

?2- مودت مالی
?مودت مالی و اظهار محبت از طریق مال نسبت به اهل‌بیت(ع)، یکی دیگر از راه‌های تقرب و جبران اجر رسالت نبی گرامی اسلام است؛

?کسانیکه که حائز شرایط پرداخت وجوهات شرعیِ از قبیل خمس را دارا هستند باید در زمان غیبت امام معصوم به مجتهد جامع‌الشرایط پرداخت نمایند.

?کمک به ساخت‌وساز عتبات عالیات، پرداخت هزینه مراسمات عزاداری و جشن حضرات معصومین، کمک به هزینه اربعین و… همگی به‌گونه‌ای اعلان مودت مالی است.

?چراکه اولین هزینه ساخت‌وساز حرم امام علی علیه‌السلام توسط امام صادق علیه‌السلام پرداخت شد.

?در زمان حیات ائمه معصومین، همواره پیروان هدایایی را برای تأمین منابع مالی اهل‌بیت(ع) ارسال می‌نمودند و اهل‌بیت(ع) نیز تمام اموال را صرف فعالیت‌های اجتماعی و عام‌المنفعه برای شیعیان می‌کردند.

?3- برپایی مجالس ذکر فضایل ائمه معصومین علیهم السلام
?برپایی مجالس و احیای امر اهل‌بیت(ع) از طریق ذکر فضایل ائمه معصومین یکی دیگر از راه‌های ابراز مودت و محبت نسبت به حضرات معصومین است چراکه این‌گونه مجالس مورد تأکید واقع‌شده و ذکر نام اهل‌بیت(ع) در حقیقت ذکر خداوند است.

?4- زیارت و توسل
?برائت از دشمنان اهل‌بیت(ع) و مودت و محبت از طریق زیارت قبور و توسل به حضرات معصومین از دیگر راه‌های تقرب است که انسان نباید از آن‌ها غافل شود؛ در حقیقت زیارت قبور اهل‌بیت(ع) به‌نوعی سرمایه‌گذاری معنوی است.

?5- ذکر مصائب و اشک ریختن
?مودت و محبت عاطفی از طریق اشک ریختن و ذکر مصائب حضرات معصومین از روش‌های مهم است، چراکه گریه چشم در مصائب اهل‌بیت(ع) به‌نوعی نشان‌دهنده قلب سلیم است.

?باید بدانیم که جمود عین (خشکی چشم) نشانه قساوت قلب است و گریه بر مصائب اهل‌بیت(ع) آرامش و نشاط درونی به دنبال دارد برخلاف گریه بر مسائل دنیوی و مادی که افسردگی در پی دارد.

?حرم حضرت معصومه (س) - 97/11/16


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه
[ شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ ] [ 19:29 ] [ محمد باقر حصاری ]


اشاره
قال الله تبارک و تعالی :

«وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا »؛ (1)

(یاد کن) زمانی که به آن شخص که خدا به او نعمت [اسلام] بخشیده بود و توهم (با آزادکردنش از طوق بردگی) به او احسان کرده بودی، میگفتی: همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن. و تو در باطن خود چیزی را [چون فرمان خدا به ازدواج با مطلقة او] پنهان می داشتی که خدا آشکارکننده آن بود تا برای مردم در ازدواج مطلقه پسرخوانده هایشان ممنوعیت و مشکلی نباشد و برای بیان فرمان خدا نسبت به مشروعیت ازدواج مطلقه پسرخوانده از مردم می ترسیدی -و در

ص: 41

1- احزاب، 37.

حالی که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی-، پس هنگامی که «زید» نیاز خود را از همسرش به پایان برد (و او را طلاق داد) وی را به همسری تو درآوردیم تا برای مؤمنان نسبت به ازدواج با همسران پسرخوانده هایشان زمانی که نیازشان را از آنان به پایان برده باشند. مشقتی نباشد؛ و همواره فرمان خدا شدنی است.

مقدمه
زینب بنت جحش و زید بن حارثه در زندگی شان تفاهم نداشتند و مشکلاتی برایشان پیش آمد. زینب دو عیب بزرگ داشت: تکبرو بدزبانی.

پس از مدتی زید بن حارثه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: می خواهم زینب را طلاق بدهم. حضرت فرمود: تورا چه شده است؟ از او به تو چیزی رسیده است؟! زید گفت: نه ، به خدا سوگند یا رسول الله !جزنیکی از او ندیده ام؛ ليكن به سبب شرافت خود بر من بزرگی می کند و با زبانش مرا آزار می دهد. (1)

آثار منفی طلاق
اشاره

وظیفه اول هرکسی در جامعه، جلوگیری از طلاق است. طلاق عرش خدا را به لرزه در می آورد. (2) طلاق آثار منفی فراوانی دارد؛ برخی از این آثار عبارت اند از:

1. اثرفردی

اولین اثر منفی طلاق، مشکلات فردی است. یک مرد بی همسر می شود؛

ص: 42

1- بحار الانوار، ج 22، ص 177؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 501؛ اسد الغابه، ج 5، ص 501.

2- وسائل الشیعه، ج 22، ص 9؛ مکارم الاخلاق، ص 197؛ عوالی اللئالی، ج 2، ص 139.

زن بی شوهر می شود؛ کودکان حداقل یکی از والدین را از دست می دهند و بی۔ سرپرست می شوند.

2. اثراجتماعی

دومین اثر منفی طلاق، مشکلات اجتماعی است. جامعه با افرادی مواجه می شود که قبلا همسرداشتند و اکنون بی همسر شده اند. این افراد مشکلات فراوانی دارند: مشکل مالی، مشکل عاطفی، مشکل نیاز جنسی و... جامعه نیز از این جهت لطمه می بیند.

3. اثرخانوادگی

سومین اثر منفی طلاق، مشکلات خانوادگی و فامیلی است. وقتی ازدواجی صورت می گیرد، پیوندهای مختلفی بین افراد دو خانواده پدید می آید: پدرزن، مادرزن، پدرشوهر، مادرشوهر، برادرزن، خواهرشوهرو... زمانی که زن و شوهر از هم جدا می شوند، این روابط نیز لطمه می خورد و از بین می رود.

طلاق، آثار منفی دیگری نیز دارد که فقط اشاره میکنم: مشکلات اقتصادی، مشکلات معنوی، مشکلات روانی، مشکلات عاطفی و...

اولین وظیفه کسانی که در مقوله طلاق فعالیت دارند مانند مشاوران و قاضیان این است که اجازه ندهند فورا طلاق جاری شود و زندگی ها از هم بپاشد. قرآن می فرماید:

«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا »؛ (1)

ص: 43

1- نساء، 35.

و(شما ای حاکمان شرع و عقلا و بزرگان خانواده!) اگر از جدایی و ناسازگاری میان زن و شوهر بیم داشتید، پس داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن برای رفع اختلاف برانگیزید که اگر هردو داور قصد اصلاح داشته باشند، خدا میان دو داور توافق و سازگاری ایجاد میکند (تا به صلاح زن و شوهر حکم کنند).

تلاش پیامبر صلی الله علیه و آله برای جلوگیری از طلاق

خداوند در آیه 37 سوره احزاب می فرماید:

«وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ »

(یاد کن) آن زمان را که به آن شخص که خدا به او نعمت [اسلام] بخشیده بود و توهم با آزادکردنش از طوق بردگی به او احسان کرده بودی، می گفتی: همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن .

خدا دو نعمت به زید بن حارثه داد: نعمت اسلام آوردن و نعمت برخورداری از محبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند خواندگی او. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم به زید نعمت بخشیده بود: او را آزاد کرد، برایش زن گرفت و مهریه همسرش را پرداخت.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زید فرمود: همسرت را نگه دار و از خدا بترس. دعوا و اختلاف نکنید.

البته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علم الهی می دانست این زن و شوهر با هم نمی سازند و پایان داستان چگونه است؛ اما گاهی انسان چیزی را می داند ولی به زبان نمی۔ آورد.

ای کاش این فراز آیه تابلو شود و در دادگاه های خانواده و مراکز مشاوره نصب

کنند:

ص: 44

« أَمْسِکْ عَلَيْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللَّهَ »؛

همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن .

همسرت را به خاطر خدا نگه دار و نگذار دختر مردم به خانه پدرش برگردد؛ نگذار فرزندانت بی سرپرست شوند.

در نهایت زید بن حارثه، زینب بنت جحش را طلاق داد.

داستان ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با زینب

«فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا » (1)

پس هنگامی که زید نیاز خود را از همسرش به پایان برد (و او را طلاق داد) وی را به همسری تودرآوردیم تا برای مؤمنان نسبت به ازدواج با همسران پسرخوانده هایشان - زمانی که نیازشان را از آنان به پایان برده باشند - مشقتی نباشد؛ و همواره فرمان خدا انجام شدنی است.

در دوران جاهلیت ، اگر کسی پسرخوانده ای داشت و او همسر خود را طلاق می داد، پدرخوانده حق نداشت با این زن ازدواج کند؛ چون پسرخوانده را مانند پسر واقعی می دانستند و بدین رو، همسر او را نیز عروس خانواده می شمردند.

اسلام، اعلام کرد که پسرخوانده با پسر واقعی تفاوت دارد؛ یعنی فرزندخواندگی، نسبت خویشاوندی شرعی نیست. پسرخوانده، نه به همسران و دختران پدرخوانده محرم می شود، نه از او ارث می برد و نه همسرش به پدرخوانده محرم است. عزیزانی که کودکی را به فرزندی می پذیرند باید به این مسائل توجه داشته باشند.

ص: 45

1- احزاب، 37.

ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با زینب بنت جحش که همسر سابق پسرخوانده پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود، این رسم غلط را به صورت عملی از میان برداشت. (1)

زینب زندگی خوبی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشت. او زنی اهل دعا و حزن و اندوه به درگاه خدا و نیز بانویی سخاوت مند بود. او دو سال بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

عوامل مشترک تزلزل و فروپاشی خانواده
اشاره

انتشارات دار الحديث قم، کتابی به نام عوامل تحکیم خانواده چاپ کرده است. این کتاب شامل آیات و روایاتی است که عوامل استواری و استحکام بنیان خانواده یا فروپاشی و طلاق را برمی شمارد. با توجه به آیه 37 سوره احزاب ، در این جا به هشت مورد از عوامل تزلزل و فروپاشی خانواده از جمله: بی مهری و طلاق عاطفی اشاره می نمایم. این عوامل، موجب بی مهری و بی احساسی و حتى طلاق می شود.

1. بدخلقی

اشاره

اولین عامل فروپاشی خانواده، بدخلقی زن یا شوهر است.

حسین بن بشار به امام رضا علیه السلام نامه نوشت و پرسید: یکی از خویشاوندانم دختر مرا از من خواستگاری کرده اما اخلاق خاصی دارد. امام رضا علیه السلام فرمود:

«لَا تُزَوِّجْهُ إِنْ كَانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ »؛ (2)

اگر بداخلاق است به او دختر نده.

ص: 46

1- تفسیر نمونه، ج 17، ص 316.

2- الكافي، ج 5، ص 563؛ من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 409؛ مکارم الاخلاق، ص 203.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اول اخلاق داماد را ببینید، سپس دینش را، (1)سپس جمال و مال و ویژگی های دیگرش را.

هنگامی که حضرت علی علیه السلام زهرای مرضیه علیها السلام را به عقد خود درآوردند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سفارش هایی به او فرمود؛ از جمله:

«یا عَلیُّ أحسِن خُلقَکَ مَعَ أهلِکَ وَجِیرانِکَ وَمَن تُعاشِرُ وَتُصاحِبُ مِنَ النّاسِ تُکتَب عِندَ اللّهِ فی الدَّرَجاتِ العُلی »؛ (2)

ای علی! با خانواده و همسایه ها و همه کسانی که با آنها معاشرت و مصاحبت داری، خوش خلق باش تا در پیشگاه خدا در درجات والا نوشته شوی.

آقا! اگر پول نداری، اخلاق که می توانی داشته باشی؛ اگر قسطت عقب افتاده، لبخند که می توانی بزنی.

شیوه برخورد علما با همسرانشان

همسر آیت الله العظمی مرعشی رحمة الله علیه تعریف می کرد: من شصت سال با آیت ۔ الله مرعشی زندگی کردم. ایشان هرگز به من امرونهی نکرد، هرگز با من تندی نکرد. اگر آب می خواست، یا خودش ظرف آب را بر می داشت یا می فرمود: اگر کسی به ما آب می داد خوب بود! نمیگفت: شما به من آب بده.

همسر امام خمینی رحمة الهه علیه نیز می گفت: هرگز پیش نیامد که امام با من تندی

ص: 47

1- «قال رسول الله صلی الله علیه و آله إذا جاءَکُم مَن تَرضَونَ خُلُقَهُ ودِینَهُ فَزَوِّجُوهُ "إِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَهٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ ؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه کسی نزدتان به خواستگاری آمد که اخلاق و دین مداری اش را می پسندید، به او دختر دهید. اگر این کاررا نکنید، فتنه و فسادی بزرگ در زمین خواهد شد. (الکافی،ج 5، ص 347؛ التهذیب، ج 7، ص 395؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 76).

2- تحف العقول، ص 14؛ بحارالانوار، ج 74، ص 67.

کند یا دستوری به من بدهد.

همسر آیت الله العظمی بهجت رحمة الله نیز می گفت: گاهی مسئله ای پیش می آمد که باعث ناراحتی و کدورت بین ما می شد. آیت الله بهجت می فرمود: حالا غذا بخوریم، بعد درباره اش صحبت می کنیم. و در همین فاصله غذاخوردن ناراحتی مان برطرف می شد و اصلا دعوا را فراموش می کردیم!

فرزند آیت الله بهجت رحمة الله نیز می گفت: پدر من حافظه ای قوی داشت. گاهی مطلبی از شصت هفتاد سال قبل نقل می کرد، اما هیچ وقت بدخلقی یا اختلافی که با مادرمان داشت در ذهنش نگه نمی داشت. ناراحتی ها را نادیده می گرفت.

همسر شهید مطهری رحمة الله می گفت: به اتفاق یکی از دوستانم، از اصفهان راه افتادیم و نیمه شب به تهران رسیدیم. وقتی به خانه رسیدیم، می خواستم در را با کلید باز کنم که ناگهان در باز شد. دیدم آقای مطهری منتظر ما بود و در را به - رویمان باز کرد. چایی هم دم کرده بود. گفتم: چرا نخوابیدید؟گفت: می دانستم شما دیروقت از راه می رسید؛ به همین خاطر بیدار ماندم تا از شما استقبال کنم.

خانمی که با من آمده بود وقتی این رفتار را دید گفت: عجب! تا به حال مردی را ندیدم که تا این حد نسبت به خانواده اش احترام بگذارد و تکریم کند.

آری، هم شوهر باید در خانه خوش اخلاق باشد، هم همسر.

2. ملامت وسرزنش

اشاره

دومین عامل فروپاشی خانواده، روحيه ملامت و سرزنشگری زوج هاست.

گاهی سرزنش با توهین و تحقیر نیز همراه می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

ص: 48

« و مَنِ استَخَفّ بِأَهلِهِ خَسِرَ طیبَ عِیشِهِ»؛ (1)

هرکس خانواده اش را خوار بشمارد خوشی زندگی اش را از دست می دهد.

مثلا: شوهر، همسرش را سرزنش می کند که برادرت معتاد است، پدرت فقیر است، خواهرت طلاق گرفته و... پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

« وَ مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِشَيْءٍ لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَرْكَبَهُ »؛ (2)

کسی که از مؤمنی خرده بگیرد (که چرا فلان کار را انجام داد) از دنیا نخواهد رفت مگر اینکه خودش نیز همان کار را مرتکب شود.

وامام صادق علیه السلام فرمود:

« مَنْ أنَّبَ مُؤْمِناً أنَّبَهُ اللهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»؛ (3)

هرکس مؤمنی را سرزنش کند خداوند او را در دنیا و آخرت سرزنش می کند.

یکی از ویژگی های الهی، گذشت از خطا و به رخ نکشیدن آن است.

نكته اخلاقی

انسان نباید گذشته اش را فراموش کند. برخی آقایان با خانم ها گذشته خود را فراموش می کنند که چه اشتباهاتی مرتکب شده بودند؛ اما گذشته همسرشان را فراموش نمی کنند و با یادآوری آن، موجب تحقیر و سرزنش او می شوند.

شهید رجایی میگفت: روزی که همسرم با من ازدواج کرد، آن روز که من

ص: 49

1- المواعظ العددیه، ص 255.

2- المؤمن، ص 66، الکافی، ج 2، ص 356؛ تحف العقول، ص 47.

3- الکافی، ج 2، ص 356؛ الوافی، ج 5، ص 973؛ وسائل الشیعه، ج 12، ص 277.

رئیس جمهور نبودم؛ آدمی معمولی بودم که در جنوب شهر تهران کاسه و بشقاب می فروختم. حالا که رئیس جمهور شده ام، باید کاسه و بشقاب فروشی ام را فراموش کنم ؟!

سلطان ایاز گه گاه به اتاقی می رفت و در را می بست. به او مشکوک شدند و زیر نظرش گرفتند. دیدند وقتی در اتاقش خلوت می کند از صندوق چه ای لباس چوپانی بیرون می آورد و می پوشد. او این کار را انجام می داد تا یادش باشد که پیش از پادشاهی، چوپان گوسفندها بود. (1)

برخی افراد وقتی بعد از ازدواج به جایی می رسند رئیس می شوند، مسئول می شوند، پول دار می شوند. گذشته خود را فراموش می کنند، خدمات همسر را فراموش می کنند.

3. عدم رعایت حقوق متقابل

سومین عامل تزلزل خانواده عدم رعایت حقوق متقابل است. اصولا یکی از گرفتاری های ما عدم رعایت حقوق است. رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

«إنَّ مِن شِرارِ رِجالِکُم البَهّاتَ الجَرِیءَ الفَحّاشَ ، الآکِلَ وَحدَهُ ، وَالمانِعَ رِفدَهُ ، وَالضّارِبَ عَبدَهُ ، وَالمُلجِئَ عِیالَهُ إلی غَیرِهِ»؛ (2)

از بدترین مردان شما کسی است که بهتان می زند، گستاخ است، ناسزا میگوید، تنها غذا می خورد، مانع میهمان است ، برده اش را کتک می زند

و به گونه ای رفتار می کند که عیالش به دیگران پناه ببرند.

همسران در همه زمینه ها وظایف متقابل فراوانی دارند. یکی از آن زمینه ها،

ص: 50

1- مثنوی معنوی، حکایت سوم.

2- الکافی، ج 2، ص 292؛ الوافی، ج 5، ص 841؛ بحار الانوار، ج 69، ص 115.

امور جنسی و عاطفی است. زن و شوهر باید نیازهای جنسی و عاطفی یکدیگر را برآورده کنند. اسلام به ویژه مردها را سفارش کرده است که نیازهای جنسی همسر خود را نادیده نگیرند.

هنگامی که عاصم بن زیاد زن و زندگی را کنار گذاشت و مشغول عبادت شد، امیرالمؤمنین علیه السلام او را توبیخ کرد و فرمود: آیا از خانواده ات خجالت نکشیدی؟ آیا به فرزندانت رحم نکردی؟ (1)

زنی به نام حولاء پیش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: شوهرم به من توجه نمی۔ کند. حضرت فرمود: اگر شوهرت بداند با توجه نمودن به تو چه پاداشی دارد. حولاء پرسید: چه پاداشی دارد؟ فرمود: هرگاه به سوی تو بیاید دو فرشته او را در میان می گیرند و او مانند کسی است که در راه خدا شمشیر کشیده . هرگاه با تو آمیزش کند گناهانش فرومی ریزد و هرگاه غسل کند از گناهان جدا شود. (2)

عثمان بن مظعون شبانه روز مشغول عبادت شده، به همسرش بی توجه بود؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شدت با او برخورد کرد. (3)

4. غيرت بی جا

چهارمین عامل تزلزل خانواده، غیرت بی جا و بدگمانی است. مرد نباید بی۔ غیرت باشد، اما غیرت بی جا هم درست نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمود:

ص: 51

1- الكافی، ج 1، ص 410، الوافی، ج 3، ص 657؛ وسائل الشیعه، ج 5، ص 112.

2- الکافی، ج 5، ص 496؛ الوافی، ج 22، ص 705؛ بحارالانوار، ج 22، ص 124.

3- الکافی، ج 5، ص 494؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 107؛ بحار الانوار، ج 22، ص 264.

«وَإِيَّاكَ وَالتَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ»؛ (1)

بپرهیز از غیرت ورزی در جایی که جای غیرت نیست.

مرد نباید مانع شود که همسرش در آن چارچوبی که دین اجازه میدهد با

مردان فامیل سلام وعلیک کند. حضرت زهرا علیها السلام با سلمان (2)ومحمود بن لبيد (3) و دیگران گفت وگو می کرد.

5. تنوع طلبي شوهر

تنوع طلبی، پنجمین عامل فروپاشی خانواده است. امام باقر علیه السلام فرمود:

«إنّ اللَّهَ عَزَّوجلَّ یُبغِضُ کُلَّ مِطلاقٍ ذَوّاقٍ»؛ (4)

خداوند دشمن است با هر کسی که بسیار طلاق دهنده و چشنده است. چشنده یا «ذواق»، کسی است که می خواهد مزه هر چیزی را بچشد. منظور از چشنده در این جا مردی است که زود به زود زن خود را عوض می کند؛ گویا می خواهد طعم زنان مختلف را بچشد.

آن هایی که زود زن طلاق می دهند و تنوع طلبند و دلشان می خواهد همسران متعدد در زندگی شان باشد، خدا از این آدم ها بیزار است. اسلام به مرد اجازه داده است با چند زن زندگی کند، اما تنوع طلبی و طلاق دهنده بودن رانکوهش می کند.

ص: 52

1- الکافی، ج 5، ص 537؛ تحف العقول، ص 87؛ نهج البلاغه، ص 405.

2- بحار الانوار، ج 43، ص 73؛ عوالم العلوم والمعارف، ج 11، ص 206.

3- بحار الانوار، ج 36، ص 352؛ كفاية الاثر، ص 198؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 783.

4- الکافی، ج 6، ص 55، الوافی، ج 23، ص 996؛ وسائل الشیعه، ج 22، ص 8.

6. ژولیدگی

ششمین عامل تزلزل زندگی زناشویی این است که زن و شوهر به وضع ظاهری خود رسیدگی نکنند. همان طور که زن خودش را به دلخواه شوهر آرایش میکند و لباس خوب می پوشد، مرد نیز وظیفه دارد طبق خواسته همسرش رفتار کند و خود را بیاراید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

« یَجِبُ عَلَی الرَّجُلِ لِامرَأَتِهِ ما یَجِبُ لَهُ عَلَیها؛أن یَتَزَیَّنَ لَها کَما تَتَزَیَّنُ لَهُ فی غَیرِ مَأثَمٍ »؛ (1)

همان حقوقی که لازم است مرد در رابطه با همسر خود رعایت کند، برزن نیز لازم است. این که شوهر، خود را برای همسر خویش آراسته کند؛ همان گونه که زن، خود را در غیر گناه برای همسر خویش آراسته می کند. امام باقر علیه السلام محاسنش را رنگ می کرد و لباس رنگی میپوشید. (2) این کارها نه فقط منعی ندارد، بلکه پسندیده است.

تزلزل و فروپاشی خانواده، عوامل دیگری نیز دارد: بخل، لجاجت، خیانت و...

* * * * *

ص: 53

1- الفردوس، ج 5

اشاره
قال الله تبارک و تعالی :

«وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا »؛ (1)

(یاد کن) زمانی که به آن شخص که خدا به او نعمت [اسلام] بخشیده بود و توهم (با آزادکردنش از طوق بردگی) به او احسان کرده بودی، میگفتی: همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن. و تو در باطن خود چیزی را [چون فرمان خدا به ازدواج با مطلقة او] پنهان می داشتی که خدا آشکارکننده آن بود تا برای مردم در ازدواج مطلقه پسرخوانده هایشان ممنوعیت و مشکلی نباشد و برای بیان فرمان خدا نسبت به مشروعیت ازدواج مطلقه پسرخوانده از مردم می ترسیدی -و در

ص: 41

1- احزاب، 37.

حالی که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی-، پس هنگامی که «زید» نیاز خود را از همسرش به پایان برد (و او را طلاق داد) وی را به همسری تو درآوردیم تا برای مؤمنان نسبت به ازدواج با همسران پسرخوانده هایشان زمانی که نیازشان را از آنان به پایان برده باشند. مشقتی نباشد؛ و همواره فرمان خدا شدنی است.

مقدمه
زینب بنت جحش و زید بن حارثه در زندگی شان تفاهم نداشتند و مشکلاتی برایشان پیش آمد. زینب دو عیب بزرگ داشت: تکبرو بدزبانی.

پس از مدتی زید بن حارثه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: می خواهم زینب را طلاق بدهم. حضرت فرمود: تورا چه شده است؟ از او به تو چیزی رسیده است؟! زید گفت: نه ، به خدا سوگند یا رسول الله !جزنیکی از او ندیده ام؛ ليكن به سبب شرافت خود بر من بزرگی می کند و با زبانش مرا آزار می دهد. (1)

آثار منفی طلاق
اشاره

وظیفه اول هرکسی در جامعه، جلوگیری از طلاق است. طلاق عرش خدا را به لرزه در می آورد. (2) طلاق آثار منفی فراوانی دارد؛ برخی از این آثار عبارت اند از:

1. اثرفردی

اولین اثر منفی طلاق، مشکلات فردی است. یک مرد بی همسر می شود؛

ص: 42

1- بحار الانوار، ج 22، ص 177؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 501؛ اسد الغابه، ج 5، ص 501.

2- وسائل الشیعه، ج 22، ص 9؛ مکارم الاخلاق، ص 197؛ عوالی اللئالی، ج 2، ص 139.

زن بی شوهر می شود؛ کودکان حداقل یکی از والدین را از دست می دهند و بی۔ سرپرست می شوند.

2. اثراجتماعی

دومین اثر منفی طلاق، مشکلات اجتماعی است. جامعه با افرادی مواجه می شود که قبلا همسرداشتند و اکنون بی همسر شده اند. این افراد مشکلات فراوانی دارند: مشکل مالی، مشکل عاطفی، مشکل نیاز جنسی و... جامعه نیز از این جهت لطمه می بیند.

3. اثرخانوادگی

سومین اثر منفی طلاق، مشکلات خانوادگی و فامیلی است. وقتی ازدواجی صورت می گیرد، پیوندهای مختلفی بین افراد دو خانواده پدید می آید: پدرزن، مادرزن، پدرشوهر، مادرشوهر، برادرزن، خواهرشوهرو... زمانی که زن و شوهر از هم جدا می شوند، این روابط نیز لطمه می خورد و از بین می رود.

طلاق، آثار منفی دیگری نیز دارد که فقط اشاره میکنم: مشکلات اقتصادی، مشکلات معنوی، مشکلات روانی، مشکلات عاطفی و...

اولین وظیفه کسانی که در مقوله طلاق فعالیت دارند مانند مشاوران و قاضیان این است که اجازه ندهند فورا طلاق جاری شود و زندگی ها از هم بپاشد. قرآن می فرماید:

«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا »؛ (1)

ص: 43

1- نساء، 35.

و(شما ای حاکمان شرع و عقلا و بزرگان خانواده!) اگر از جدایی و ناسازگاری میان زن و شوهر بیم داشتید، پس داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن برای رفع اختلاف برانگیزید که اگر هردو داور قصد اصلاح داشته باشند، خدا میان دو داور توافق و سازگاری ایجاد میکند (تا به صلاح زن و شوهر حکم کنند).

تلاش پیامبر صلی الله علیه و آله برای جلوگیری از طلاق

خداوند در آیه 37 سوره احزاب می فرماید:

«وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ »

(یاد کن) آن زمان را که به آن شخص که خدا به او نعمت [اسلام] بخشیده بود و توهم با آزادکردنش از طوق بردگی به او احسان کرده بودی، می گفتی: همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن .

خدا دو نعمت به زید بن حارثه داد: نعمت اسلام آوردن و نعمت برخورداری از محبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند خواندگی او. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم به زید نعمت بخشیده بود: او را آزاد کرد، برایش زن گرفت و مهریه همسرش را پرداخت.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به زید فرمود: همسرت را نگه دار و از خدا بترس. دعوا و اختلاف نکنید.

البته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علم الهی می دانست این زن و شوهر با هم نمی سازند و پایان داستان چگونه است؛ اما گاهی انسان چیزی را می داند ولی به زبان نمی۔ آورد.

ای کاش این فراز آیه تابلو شود و در دادگاه های خانواده و مراکز مشاوره نصب

کنند:

ص: 44

« أَمْسِکْ عَلَيْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللَّهَ »؛

همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن .

همسرت را به خاطر خدا نگه دار و نگذار دختر مردم به خانه پدرش برگردد؛ نگذار فرزندانت بی سرپرست شوند.

در نهایت زید بن حارثه، زینب بنت جحش را طلاق داد.

داستان ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با زینب

«فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا » (1)

پس هنگامی که زید نیاز خود را از همسرش به پایان برد (و او را طلاق داد) وی را به همسری تودرآوردیم تا برای مؤمنان نسبت به ازدواج با همسران پسرخوانده هایشان - زمانی که نیازشان را از آنان به پایان برده باشند - مشقتی نباشد؛ و همواره فرمان خدا انجام شدنی است.

در دوران جاهلیت ، اگر کسی پسرخوانده ای داشت و او همسر خود را طلاق می داد، پدرخوانده حق نداشت با این زن ازدواج کند؛ چون پسرخوانده را مانند پسر واقعی می دانستند و بدین رو، همسر او را نیز عروس خانواده می شمردند.

اسلام، اعلام کرد که پسرخوانده با پسر واقعی تفاوت دارد؛ یعنی فرزندخواندگی، نسبت خویشاوندی شرعی نیست. پسرخوانده، نه به همسران و دختران پدرخوانده محرم می شود، نه از او ارث می برد و نه همسرش به پدرخوانده محرم است. عزیزانی که کودکی را به فرزندی می پذیرند باید به این مسائل توجه داشته باشند.

ص: 45

1- احزاب، 37.

ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با زینب بنت جحش که همسر سابق پسرخوانده پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود، این رسم غلط را به صورت عملی از میان برداشت. (1)

زینب زندگی خوبی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشت. او زنی اهل دعا و حزن و اندوه به درگاه خدا و نیز بانویی سخاوت مند بود. او دو سال بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

عوامل مشترک تزلزل و فروپاشی خانواده
اشاره

انتشارات دار الحديث قم، کتابی به نام عوامل تحکیم خانواده چاپ کرده است. این کتاب شامل آیات و روایاتی است که عوامل استواری و استحکام بنیان خانواده یا فروپاشی و طلاق را برمی شمارد. با توجه به آیه 37 سوره احزاب ، در این جا به هشت مورد از عوامل تزلزل و فروپاشی خانواده از جمله: بی مهری و طلاق عاطفی اشاره می نمایم. این عوامل، موجب بی مهری و بی احساسی و حتى طلاق می شود.

1. بدخلقی

اشاره

اولین عامل فروپاشی خانواده، بدخلقی زن یا شوهر است.

حسین بن بشار به امام رضا علیه السلام نامه نوشت و پرسید: یکی از خویشاوندانم دختر مرا از من خواستگاری کرده اما اخلاق خاصی دارد. امام رضا علیه السلام فرمود:

«لَا تُزَوِّجْهُ إِنْ كَانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ »؛ (2)

اگر بداخلاق است به او دختر نده.

ص: 46

1- تفسیر نمونه، ج 17، ص 316.

2- الكافي، ج 5، ص 563؛ من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 409؛ مکارم الاخلاق، ص 203.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اول اخلاق داماد را ببینید، سپس دینش را، (1)سپس جمال و مال و ویژگی های دیگرش را.

هنگامی که حضرت علی علیه السلام زهرای مرضیه علیها السلام را به عقد خود درآوردند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سفارش هایی به او فرمود؛ از جمله:

«یا عَلیُّ أحسِن خُلقَکَ مَعَ أهلِکَ وَجِیرانِکَ وَمَن تُعاشِرُ وَتُصاحِبُ مِنَ النّاسِ تُکتَب عِندَ اللّهِ فی الدَّرَجاتِ العُلی »؛ (2)

ای علی! با خانواده و همسایه ها و همه کسانی که با آنها معاشرت و مصاحبت داری، خوش خلق باش تا در پیشگاه خدا در درجات والا نوشته شوی.

آقا! اگر پول نداری، اخلاق که می توانی داشته باشی؛ اگر قسطت عقب افتاده، لبخند که می توانی بزنی.

شیوه برخورد علما با همسرانشان

همسر آیت الله العظمی مرعشی رحمة الله علیه تعریف می کرد: من شصت سال با آیت ۔ الله مرعشی زندگی کردم. ایشان هرگز به من امرونهی نکرد، هرگز با من تندی نکرد. اگر آب می خواست، یا خودش ظرف آب را بر می داشت یا می فرمود: اگر کسی به ما آب می داد خوب بود! نمیگفت: شما به من آب بده.

همسر امام خمینی رحمة الهه علیه نیز می گفت: هرگز پیش نیامد که امام با من تندی

ص: 47

1- «قال رسول الله صلی الله علیه و آله إذا جاءَکُم مَن تَرضَونَ خُلُقَهُ ودِینَهُ فَزَوِّجُوهُ "إِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَهٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ ؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه کسی نزدتان به خواستگاری آمد که اخلاق و دین مداری اش را می پسندید، به او دختر دهید. اگر این کاررا نکنید، فتنه و فسادی بزرگ در زمین خواهد شد. (الکافی،ج 5، ص 347؛ التهذیب، ج 7، ص 395؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 76).

2- تحف العقول، ص 14؛ بحارالانوار، ج 74، ص 67.

کند یا دستوری به من بدهد.

همسر آیت الله العظمی بهجت رحمة الله نیز می گفت: گاهی مسئله ای پیش می آمد که باعث ناراحتی و کدورت بین ما می شد. آیت الله بهجت می فرمود: حالا غذا بخوریم، بعد درباره اش صحبت می کنیم. و در همین فاصله غذاخوردن ناراحتی مان برطرف می شد و اصلا دعوا را فراموش می کردیم!

فرزند آیت الله بهجت رحمة الله نیز می گفت: پدر من حافظه ای قوی داشت. گاهی مطلبی از شصت هفتاد سال قبل نقل می کرد، اما هیچ وقت بدخلقی یا اختلافی که با مادرمان داشت در ذهنش نگه نمی داشت. ناراحتی ها را نادیده می گرفت.

همسر شهید مطهری رحمة الله می گفت: به اتفاق یکی از دوستانم، از اصفهان راه افتادیم و نیمه شب به تهران رسیدیم. وقتی به خانه رسیدیم، می خواستم در را با کلید باز کنم که ناگهان در باز شد. دیدم آقای مطهری منتظر ما بود و در را به - رویمان باز کرد. چایی هم دم کرده بود. گفتم: چرا نخوابیدید؟گفت: می دانستم شما دیروقت از راه می رسید؛ به همین خاطر بیدار ماندم تا از شما استقبال کنم.

خانمی که با من آمده بود وقتی این رفتار را دید گفت: عجب! تا به حال مردی را ندیدم که تا این حد نسبت به خانواده اش احترام بگذارد و تکریم کند.

آری، هم شوهر باید در خانه خوش اخلاق باشد، هم همسر.

2. ملامت وسرزنش

اشاره

دومین عامل فروپاشی خانواده، روحيه ملامت و سرزنشگری زوج هاست.

گاهی سرزنش با توهین و تحقیر نیز همراه می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

ص: 48

« و مَنِ استَخَفّ بِأَهلِهِ خَسِرَ طیبَ عِیشِهِ»؛ (1)

هرکس خانواده اش را خوار بشمارد خوشی زندگی اش را از دست می دهد.

مثلا: شوهر، همسرش را سرزنش می کند که برادرت معتاد است، پدرت فقیر است، خواهرت طلاق گرفته و... پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

« وَ مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِشَيْءٍ لَمْ يَمُتْ حَتَّى يَرْكَبَهُ »؛ (2)

کسی که از مؤمنی خرده بگیرد (که چرا فلان کار را انجام داد) از دنیا نخواهد رفت مگر اینکه خودش نیز همان کار را مرتکب شود.

وامام صادق علیه السلام فرمود:

« مَنْ أنَّبَ مُؤْمِناً أنَّبَهُ اللهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»؛ (3)

هرکس مؤمنی را سرزنش کند خداوند او را در دنیا و آخرت سرزنش می کند.

یکی از ویژگی های الهی، گذشت از خطا و به رخ نکشیدن آن است.

نكته اخلاقی

انسان نباید گذشته اش را فراموش کند. برخی آقایان با خانم ها گذشته خود را فراموش می کنند که چه اشتباهاتی مرتکب شده بودند؛ اما گذشته همسرشان را فراموش نمی کنند و با یادآوری آن، موجب تحقیر و سرزنش او می شوند.

شهید رجایی میگفت: روزی که همسرم با من ازدواج کرد، آن روز که من

ص: 49

1- المواعظ العددیه، ص 255.

2- المؤمن، ص 66، الکافی، ج 2، ص 356؛ تحف العقول، ص 47.

3- الکافی، ج 2، ص 356؛ الوافی، ج 5، ص 973؛ وسائل الشیعه، ج 12، ص 277.

رئیس جمهور نبودم؛ آدمی معمولی بودم که در جنوب شهر تهران کاسه و بشقاب می فروختم. حالا که رئیس جمهور شده ام، باید کاسه و بشقاب فروشی ام را فراموش کنم ؟!

سلطان ایاز گه گاه به اتاقی می رفت و در را می بست. به او مشکوک شدند و زیر نظرش گرفتند. دیدند وقتی در اتاقش خلوت می کند از صندوق چه ای لباس چوپانی بیرون می آورد و می پوشد. او این کار را انجام می داد تا یادش باشد که پیش از پادشاهی، چوپان گوسفندها بود. (1)

برخی افراد وقتی بعد از ازدواج به جایی می رسند رئیس می شوند، مسئول می شوند، پول دار می شوند. گذشته خود را فراموش می کنند، خدمات همسر را فراموش می کنند.

3. عدم رعایت حقوق متقابل

سومین عامل تزلزل خانواده عدم رعایت حقوق متقابل است. اصولا یکی از گرفتاری های ما عدم رعایت حقوق است. رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

«إنَّ مِن شِرارِ رِجالِکُم البَهّاتَ الجَرِیءَ الفَحّاشَ ، الآکِلَ وَحدَهُ ، وَالمانِعَ رِفدَهُ ، وَالضّارِبَ عَبدَهُ ، وَالمُلجِئَ عِیالَهُ إلی غَیرِهِ»؛ (2)

از بدترین مردان شما کسی است که بهتان می زند، گستاخ است، ناسزا میگوید، تنها غذا می خورد، مانع میهمان است ، برده اش را کتک می زند

و به گونه ای رفتار می کند که عیالش به دیگران پناه ببرند.

همسران در همه زمینه ها وظایف متقابل فراوانی دارند. یکی از آن زمینه ها،

ص: 50

1- مثنوی معنوی، حکایت سوم.

2- الکافی، ج 2، ص 292؛ الوافی، ج 5، ص 841؛ بحار الانوار، ج 69، ص 115.

امور جنسی و عاطفی است. زن و شوهر باید نیازهای جنسی و عاطفی یکدیگر را برآورده کنند. اسلام به ویژه مردها را سفارش کرده است که نیازهای جنسی همسر خود را نادیده نگیرند.

هنگامی که عاصم بن زیاد زن و زندگی را کنار گذاشت و مشغول عبادت شد، امیرالمؤمنین علیه السلام او را توبیخ کرد و فرمود: آیا از خانواده ات خجالت نکشیدی؟ آیا به فرزندانت رحم نکردی؟ (1)

زنی به نام حولاء پیش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: شوهرم به من توجه نمی۔ کند. حضرت فرمود: اگر شوهرت بداند با توجه نمودن به تو چه پاداشی دارد. حولاء پرسید: چه پاداشی دارد؟ فرمود: هرگاه به سوی تو بیاید دو فرشته او را در میان می گیرند و او مانند کسی است که در راه خدا شمشیر کشیده . هرگاه با تو آمیزش کند گناهانش فرومی ریزد و هرگاه غسل کند از گناهان جدا شود. (2)

عثمان بن مظعون شبانه روز مشغول عبادت شده، به همسرش بی توجه بود؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شدت با او برخورد کرد. (3)

4. غيرت بی جا

چهارمین عامل تزلزل خانواده، غیرت بی جا و بدگمانی است. مرد نباید بی۔ غیرت باشد، اما غیرت بی جا هم درست نیست. امیرالمؤمنین علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمود:

ص: 51

1- الكافی، ج 1، ص 410، الوافی، ج 3، ص 657؛ وسائل الشیعه، ج 5، ص 112.

2- الکافی، ج 5، ص 496؛ الوافی، ج 22، ص 705؛ بحارالانوار، ج 22، ص 124.

3- الکافی، ج 5، ص 494؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 107؛ بحار الانوار، ج 22، ص 264.

«وَإِيَّاكَ وَالتَّغَايُرَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِ غَيْرَةٍ»؛ (1)

بپرهیز از غیرت ورزی در جایی که جای غیرت نیست.

مرد نباید مانع شود که همسرش در آن چارچوبی که دین اجازه میدهد با

مردان فامیل سلام وعلیک کند. حضرت زهرا علیها السلام با سلمان (2)ومحمود بن لبيد (3) و دیگران گفت وگو می کرد.

5. تنوع طلبي شوهر

تنوع طلبی، پنجمین عامل فروپاشی خانواده است. امام باقر علیه السلام فرمود:

«إنّ اللَّهَ عَزَّوجلَّ یُبغِضُ کُلَّ مِطلاقٍ ذَوّاقٍ»؛ (4)

خداوند دشمن است با هر کسی که بسیار طلاق دهنده و چشنده است. چشنده یا «ذواق»، کسی است که می خواهد مزه هر چیزی را بچشد. منظور از چشنده در این جا مردی است که زود به زود زن خود را عوض می کند؛ گویا می خواهد طعم زنان مختلف را بچشد.

آن هایی که زود زن طلاق می دهند و تنوع طلبند و دلشان می خواهد همسران متعدد در زندگی شان باشد، خدا از این آدم ها بیزار است. اسلام به مرد اجازه داده است با چند زن زندگی کند، اما تنوع طلبی و طلاق دهنده بودن رانکوهش می کند.

ص: 52

1- الکافی، ج 5، ص 537؛ تحف العقول، ص 87؛ نهج البلاغه، ص 405.

2- بحار الانوار، ج 43، ص 73؛ عوالم العلوم والمعارف، ج 11، ص 206.

3- بحار الانوار، ج 36، ص 352؛ كفاية الاثر، ص 198؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 783.

4- الکافی، ج 6، ص 55، الوافی، ج 23، ص 996؛ وسائل الشیعه، ج 22، ص 8.

6. ژولیدگی

ششمین عامل تزلزل زندگی زناشویی این است که زن و شوهر به وضع ظاهری خود رسیدگی نکنند. همان طور که زن خودش را به دلخواه شوهر آرایش میکند و لباس خوب می پوشد، مرد نیز وظیفه دارد طبق خواسته همسرش رفتار کند و خود را بیاراید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

« یَجِبُ عَلَی الرَّجُلِ لِامرَأَتِهِ ما یَجِبُ لَهُ عَلَیها؛أن یَتَزَیَّنَ لَها کَما تَتَزَیَّنُ لَهُ فی غَیرِ مَأثَمٍ »؛ (1)

همان حقوقی که لازم است مرد در رابطه با همسر خود رعایت کند، برزن نیز لازم است. این که شوهر، خود را برای همسر خویش آراسته کند؛ همان گونه که زن، خود را در غیر گناه برای همسر خویش آراسته می کند. امام باقر علیه السلام محاسنش را رنگ می کرد و لباس رنگی میپوشید. (2) این کارها نه فقط منعی ندارد، بلکه پسندیده است.

تزلزل و فروپاشی خانواده، عوامل دیگری نیز دارد: بخل، لجاجت، خیانت و...

* * * * *

ص: 53

1- الفردوس، ج 5، ص 521، ح 8953.

2- بحار الانوار، ج 72، ص 100.

ص: 54

، ص 521، ح 8953.

2- بحار الانوار، ج 72، ص 100.

ص: 54


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه
[ شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲ ] [ 21:10 ] [ محمد باقر حصاری ]

راه‌های تقویت وفاداری در خانواده از منظر آیات و روایات

1. ایمان و تقوا

زندگی برمحور آرامش زن و مرد شکل می‌گیرد و ادامه می‌یابد. آرامش حقیقی در بی‌نیازی مادی و لذت بردن جسمی خلاصه نمی‌شود. روح و شاکله ذهنی انسان باید آرام باشد تا هر یک از زوجین بتواند دیگری را به آرامش برساند و این آرامش از مسیر معرفت و شناخت معنوی می‌گذرد؛ یعنی اگر مبنا و محور خانواده خدایی باشد اعضای خانواده در مشکلات تنها به خود و منافع خود توجه نمی‌کنند و مراقب منافع کل خانواده خواهند بود و از آسیب آن جلوگیری می‌کنند.

ائمه اطهار: در عین توجه به رشد و تکامل معنوی، به دنبال دنیاگریزی و رهبانیّت نبودند و به مردم تأکید می‌کردند که ازدواج نه تنها با معنویّت تعارضی ندارد، بلکه در رشد آن بسیار مؤثّر است:

دَخَلَتِ امْرَأَةٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَقَالَتْ أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنِّي امْرَأَةٌ مُتَبَتِّلَةٌ فَقَالَ وَ مَا التَّبَتُّلُ عِنْدَكِ؟ قَالَتْ لَا أَتَزَوَّجُ. قَالَ وَ لِمَ؟ قَالَتْ أَلْتَمِسُ بِذَلِكَ الْفَضْلَ. فَقَالَ انْصَرِفِي فَلَوْ كَانَ‏ ذَلِكِ‏ فَضْلًا لَكَانَتْ‏ فَاطِمَةُ(سلام الله علیها) أَحَقَّ بِهِ مِنْك؛[7] زنی خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد و گفت: من رها هستم. حضرت فرمود: رهایی نزد تو چیست؟ عرض کرد: ازدواج نمی‌کنم! امام فرمود: چرا؟ زن گفت: به‌واسطه‌ آن در پی ‌فضل و برتری هستم. حضرت فرمود: منصرف شو؛ زیرا اگر در ترک ازدواج، فضل و برتری وجود داشت، حضرت زهرا(سلام الله علیها) به آن از تو سزاوارتر بود [در حالی‌که احدی بر حضرت زهرا(سلام الله علیها) در فضیلت، سبقت نمی‌گیرد].

درحقیقت اگر رهبانیّت و دوری از ازدواج در معنویّت تأثیر مثبت داشت، شخصیّتی مانند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در این جهت پیش گام بود.[8]

ازدواج روح انسان را در برابر گناه قوی می‌کند؛ زیرا بسیاری از نیازهای او در محیط خانواده پاسخ داده می‌شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این مورد می‌فرماید: «مَنْ‏ أَحَبَ‏ أَنْ‏ يَلْقَى‏ اللَّهَ‏ تَعَالَى‏ طَاهِراً مُطَهَّراً فَلْيَلْقَاهُ‏ بِزَوْجَتِه‏؛[9] هر کس دوست دارد که خدا را پاک و طاهر ملاقات کند؛ پس با به همراه داشتن همسری او را ملاقات کند». ازدواجی که از مسیر رضایت الهی بگذرد سبب دوری از گناه می‌شود. وقتی خانواده با هدف اطاعت از اوامر الهی شکل بگیرد و به خداوند و رضای او در همه لحظات زندگی توجه شود، قطعاً هم به نیاز جسمی خود پاسخ داده و هم در طول زندگی رضایت همسر را هم‌سو با رضایت الهی می‌داند و این ارتباط باعث ایجاد محبت و عاملی برای وفاداری در زندگی خواهد بود.

2. نیاز جنسی

یکی از نشانه‌های قدرت الهی خلق زوجی است که درکنار یک‌دیگر به آرامش می‌رسند. درواقع نوع خلقت آنان به صورتی است که به هم محتاج هستند تا به کمال و رشد مطلوب دست یابند:[10] «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ‏ نَفْسٍ‏ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها؛[11] او خدایى است که [همه] شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید».

مولوی می‌گوید:

چون پی یسکن الیهاش آفرید کــی تواند آدم از حــوا بــرید؟

رستم زال ار بود وز حمزه بیش هست در فرمان اسیر زال‌خویش

آن که عالم مست گفتارش بُدی کـَـلِّمـینی یا حــمیرا مـــیزدی[12]

روابط زناشویی جزء مهم‌ترین و اساسی‌ترین عواملی است که موجب تقویت وفاداری همسران است. از این رو باید با دقت از این مسئله مراقبت کنند؛ حتما همسرانی که توافق جنسی دارند اگر با نظرهای یک‌دیگر مخالف باشند بدون اینکه اختلاف بین آن‌ها به شکل حاد درآید برای حل مشکلات قدم برمی‌دارند و زندگی‌شان دوام بیشتری دارد.[13] ولی در مقابل اگر به هر دلیلی مانند عدم توانایی ابراز نیاز جنسی از سوی زوجین یا مسئله کم‌توجهی به نیاز طرف مقابل و گاهی هم عواملی چون عدم توجه به ظاهر، کم‌رنگ شدن عشوه‌گری‌های زنانه و... نیازها به طور صحیح مرتفع نشود وفاداری کم‌رنگ شده و برخی اوقات اختلافات ساده نیز قابل حل شدن نیست. براین اساس به نقش روابط جنسی در وفاداری همسران باید نگاه ویژه داشت و در صورت نیاز، آموزش چگونگی ابراز نیازهای جنسی و عاطفی با توجه به اخلاق همسر و دانستن خواسته‌ها و سلایق او ضروری است. به طور خلاصه زوجین باید به مواردی توجه کنند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

الف) اهتمام داشتن به سلامت جسمی: نشاط و سرزندگی زوجین برای داشتن روابط جنسی مطلوب ضروری است. اگر شخص سلامت جسمی خوبی نداشته باشد، توانایی همراهی کردن همسر را در همبستری و... ندارد و این امر عاملی می‌شود برای کم رنگ شدن حس زندگی و به تدریج وفاداری را کاهش می‌دهد. پس باید خانواده به تغذیه و سلامت جسمی خود اهمیت دهد و برنامه غذایی و ورزشی مناسب را در طول روز داشته باشند.

ب) شرایط محیطی مناسب: زوجین باید شرایط محیطی خود را در راستای خواسته خود آماده و از لحاظ ظاهری محیط را زیبا سازند تا انگیزه ارتباطی، آرامش بخش را در خود ایجاد کنند؛ مرتب بودن اتاق خواب یکی از عوامل مؤثّر در تحریک انگیزه جنسی و تقویت وفاداری است.[14]

ج) کنارگذاشتن حیا در زمان هم‌بستری: حیا و عفت برای زنان پسندیده است ولی نه در زمان هم‌بستری. امام صادق(علیه السلام) بهترین زنان را این‌گونه معرفی می‌کند: «خَيْرُ نِسَائِكُمُ‏ الَّتِي‏ إِذَا خَلَتْ‏ مَعَ‏ زَوْجِهَا خَلَعَتْ‏ لَهُ دِرْعَ الْحَيَاءِ وَ إِذَا لَبِسَتْ لَبِسَتْ مَعَهُ دِرْعَ الْحَيَاءِ؛[15]برترین زنان بانویی است که چون با شوهر خلوت کند، لباس حیا را از خود دور کند و چون لباس بپوشد لباس حیا را هم بپوشد». دلیل تأکید حضرت بر این مطلب بر نداشتن حیا به دلیل نیاز همسر بر همراهی صحیح در هم‌بستری است که گرما بخش زندگی و از عوامل تقویت وفاداری محسوب می‌شود.

د) تنوع جنسی: ایجاد تنوع جنسی همانند تغییر در لباس، رنگ یا نور اتاق و عطر مورد استفاده... می‌تواند در تقویت انگیزه جنسی و نیز لذت بردن از آن مؤثّر باشد. باید اشاره کرد که مردان بیش از زنان تنوع طلب هستند؛[16] امام علی(علیه السلام) در کلام حکیمانه‌ای به تنوع طلبی مردان اشاره و راه‌کاری برای جلوگیری از گناه ارائه می‌کند؛ آن جا که می‌فرماید: «إِذَا رَأَى أَحَدُكُمُ امْرَأَةً تُعْجِبُهُ فَلْيَأْتِ أَهْلَهُ فَإِنَّ عِنْدَ أَهْلِهِ مِثْلَ مَا رَأَى وَ لَا يَجْعَلَنَّ لِلشَّيْطَانِ إِلَى قَلْبِهِ سَبِيلًا وَ لْيَصْرِفْ بَصَرَهُ عَنْهَا؛[17] هرگاه فردی از شما زنی [زیبا] را دید که او را به شگفتی واداشت، به نزد همسر خود برود؛ چرا که همسر او نیز مثل همین خصوصیات را داراست؛ پس اجازه نفوذ شیطان را به قلب خویش ندهد تا چشم خود را از آن زن برگرداند».

3. تقویت روابط عاطفی

درک متقابل عواطف برای تقویت وفاداری ضروری است. عواطف خانم‌ها با آقایان متفاوت است و باید با آگاهی از این شناخت زندگی را آغاز کرد. خانم‌ها نیاز به شنیده شدن و شنیدن حرف‌هایی دارند که بوی محبت را برایشان زنده می‌کند؛ حتی اگر بیان احساسات با خریدن شاخه گلی باشد. آقایان نیاز به دیده شدن و دیدن نیازهایشان را دارند؛ حتی اگر با یک تشکر ساده از باب قدردانی باشد. درواقع همان اثری که شاخه گل روی عواطف خانم‌ها دارد تشکر و قدردانی روی عواطف آقایان خواهد داشت. پس باید این اتفاق همیشه وجود داشته باشد تا زندگی طراوت خود را حفظ کند. نشان دادن وفاداری زمانی عملی و از باب تربیتی و گاه زبانی است. فرزند آیت‌الله بهجت; می‌گوید: «همیشه ایشان به ‌طرفداری از مادر بلند می‌شد و در مسائلی که پیش می‌آمد همیشه از مادر خانواده حمایت می‌کرد تا احترام مادر همیشه در خانه حفظ شود و حتی به‌شوخی هم می‌گفت که رئیس ایشان (مادر) است».[18]

امام صادق(علیه السلام) به نقل از جد بزرگوارشان روایتی را نقل می‌کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود : «قَوْلُ‏ الرَّجُلِ‏ لِلْمَرْأَةِ إِنِّي‏ أُحِبُّكِ‏ لَا يَذْهَبُ‏ مِنْ‏ قَلْبِهَا أَبَداً.»[19] از آن‌جا که زنان عاطفی‌تر و با محبت‌ترند، در روایات به مردان سفارش شده که اظهار محبت کنند. رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «سخن مرد به همسرش که "من تو را دوست دارم" هیچ‌گاه از قلبش بیرون نمی‌رود». این جمله از لحاظ علمی دقیق‌ترین جمله‌ای برای عمق بخشدن به وفاداری همسران است.

4.احترام متقابل

برای جلب محبت همسر، نیازی به خریدن اشیای گران قیمت یا درست‌کردن غذای بی‌نهایت خوشمزه یا رسیدگی به ظاهر نیست. نگه داشتن احترام همسر در خانه و بیرون خانه از مهم‌ترین وظایف همسران است. بیان دل‌چسب و محبت‌آمیز، سخت‌ترین شرایط را برای انسان قابل تحمل می‌کند. دقت کنیم صمیمیت زیادی منجر به از بین رفتن احترام همسرمان نشود.

بهترین الگو در رعایت چنین خصوصیتی زندگی حضرت امیر(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. امیرالمومنین(علیه السلام) می‏فرماید :

فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَكْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ وَ لَا أَغْضَبَتْنِي وَ لَا عَصَتْ لِي أَمْراً وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان؛[20]به خدا سوگند که هرگز بر فاطمه غضب نکردم و او را به کاری مجبور نساختم تا آن که خداوند عزوجل او را به نزد خویش برد و او نیز مرا خشمگین نساخت و هرگز برخلاف خواست من عمل نکرد و من هرگاه به او نگاه می‌کردم، غصه‌ها و اندوهم برطرف می‌شد.

این فرهنگ در نهایت سادگی پر از حرف‌هایی است که باید یاد گرفت و تمرین کرد. غضب نکردن، مجبور نکردن و در مقابل، کاری برخلاف میل همسر انجام ندادن زمانی که عشق و احترام معیار رفتار و گفتار و منیتی درقلب‌ها نباشد، هرکدام مراقب دیگری خواهد بود و به تبع زندگی به تعادل می‌رسد. امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَشَدُّكُمْ اِكْراما لِحَلائِـلِهِمْ؛[21] گرامى‌ترین شما نزد خداوند، کسى است که بیشتر به همسر خود احترام بگذارد».

احترام گذاشتن به تنهایی زندگی را بانشاط و عشق را تمدید نمی‌کند؛ باید علاقه را بیان کرد و آن زمان است که نسیم محبت در زندگی حس خواهد شد. امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «إِذَا أَحْبَبْتَ‏ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ‏ بِذَلِكَ‏ فَإِنَّهُ‏ أَثْبَتُ‏ لِلْمَوَدَّةِ بَيْنَكُمَا؛[22]وقتی کسی را دوست داری، او را از این دوستی خبر بده که این کار دوستی بین شما را تثبیت می‌کند».

5.عفو و گذشت

هیچ یک از انسان‌ها معصوم از گناه و اشتباه نیستند و گذشت زمانی معنا می‌یابد که هر یک از همسران مرتکب اشتباهی شده باشد. همان‌طور که خداوند از خطاهای ما می‌گذرد، ما هم بایستی از خطاهای یکدیگر بگذریم: «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم‏».[23]

پشتیبانی کردن در روزهای سخت، گذشتن از بدی‌های یک‌دیگر و به هم فرصت جبران دادن به معنای وفاداری است: «وَ أَنْ‏ تَعْفُوا أَقْرَبُ‏ لِلتَّقْوى‏ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ؛[24] و گذشت کردن شما به پرهیزکارى نزدیک‌تر است، و گذشت و نیکوکارى را در میان خود فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، بیناست». در زمانی که همه کارها بروفق مراد است، همه می‌توانند خوب باشند.

6.رعایت حجاب

هریک از مسلمانان وظایفی را در مقابل دیگران به عهده دارند تا جامعه سالم بماند؛ البته وظایف خانم‌ها شاید از جهاتی سخت‌تر باشد. در فضای امروز که انواع وسوسه‌های جذاب برای زیباتر شدن وجود دارد، انتخاب راه درست برای اصلاح جامعه بسیار مهم است. حجاب نمادی از عدم جلوه‌گری در عرصه اجتماعی، عاملی برای وفاداری مرد به زن به شمار می‌رود. اسلام مشکلی با فعالیت زنان در عرصه اجتماعی ندارد بلکه برای ورود زنان در عرصه اجتماعی قوانینی را وضع کرده است که در عین حفظ جایگاه اجتماعی زنان از طریق حجاب عواطف و تمایلات جنسی مردها را معطوف و منحصر به روابط زناشویی می‌کند.[25] همین مسئله در بین زوجین عشق و محبت بیشتری ایجاد می‌کند؛ زیرا منحصر بودن همسر بدون مقایسه، انگیزه و تمایلات جنسی را به همسر افزایش می‌دهد.[26]

نتیجه گیری

با توجه به مطالب گفته شده، برای رسیدن به تحکیم بنیان خانواده و وفاداری، همسران باید سبک زندگی خود را اصلاح کنند، خدا را شاهد و ناظر اعمالشان بدانند، با شناخت و اراده متقابل به خواسته‌های همسر خود توجه کنند، بخشش و صبر را بیاموزند، قدردان زحمات همسر خود باشند، در برابر هر سختی مقاومت لازم را داشته باشند و منافع خانوادگی را به مسائل شخصی ترجیح دهند. همه این‌ها منجر به روابط گرم و وفادارانه در زندگی خواهد شد و مایه آرامش هر دو طرف در دنیا و آخرت خواهد بود.


موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم
[ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 13:13 ] [ محمد باقر حصاری ]

دستورات کاربردی قرآن برای زندگی

۱) محور قرار ندادن زندگی دنیا
این چیزهایی که من عرض میکنم که در قرآن وجود دارد و درس زندگی است، مال همین ظاهر قرآن است؛ مال همین چیزی است که بنده و امثال بنده از قرآن میفهمیم؛ وَالّا آن چیزی که کُمَّلینِ(۵) توحیدی از قرآن میفهمند، راسخین در علم میفهمند، اولیای الهی میفهمند که بواطن قرآن و بحر عمیقِ قرآن است، قرآن از این حرفها خیلی بالاتر است؛ آنچه من عرض میکنم -این هزاران دستور زندگی- همین چیزهایی است که از ظاهر قرآن استفاده میشود. خب حالا این چیزهایی که کاربردی است: بعضی از اینها مربوط به تنظیم قواعد زندگی است؛ مثلاً فرض بفرمایید «فَمِنَ النّاسِ مَن یَقولُ رَبَّنا ءاتِنا فِی الدُّنیا وَ ما لَه فِی الأخِرَةِ مِن خَلاق»؛(۶) بعضی هستند که همه‌ی قواعد زندگی انسانی را، دوستی‌ها را، دشمنی‌ها را، رابطه‌ها را، هدفها را، انگیزه‌ها را در کار دنیا محصور میکنند؛ دنیا یعنی چه؟ یعنی پول، یعنی قدرت، یعنی شهوت؛ مراد از دنیا در اینجا اینها است. دوستی‌شان به خاطر اینها است، دشمنی‌شان به خاطر اینها است، رابطه‌گیری‌شان به خاطر اینها است، تلاششان به خاطر اینها است، هدفهایشان به خاطر اینها است؛ این را خدای متعال رد میکند. این جور قاعده‌ی ‌زندگی‌ ساختن را خدای متعال رد میکند؛ وَ ما لَه فِی الأخِرَةِ مِن خَلاق. اینها در زندگی دنیوی به چیزهایی خواهند رسید -در این زندگی موقّت کوتاه- امّا در زندگی اصلی و واقعی و اخروی که زندگی انسان در آنجا است چیزی ندارند، بی‌نصیبند، بی‌بهره‌اند.

۲) مقاصد حقیقی زندگی؛ در جمع دنیا و آخرت
امّا در مقابلش یک قاعده‌سازی دیگری برای زندگی وجود دارد: وَ مِنهُم مَن یَقولُ رَبَّنا ءاتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَةً وَ فِی الأخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّار؛(۷) این قاعده‌سازی دوّم است. یعنی کسانی که در دنیا هم دنبال حسنه هستند نه دنبال هر چیزی؛ در «ءاتِنا فِی الدُّنیا» نمیگوید چه به ما بده؛ معلوم است که دنیا میخواهد امّا این «ءاتِنا الدُّنیا حَسَنَة»؛ چیزهای نیکو را در دنیا به ما بدهد؛ چیزهایی که با فطرت انسان منطبق است، با نیازهای واقعی انسان منطبق است؛ وَ فِی الآخِرَةِ حَسَنَة؛ دنبال آخرت هم هستند؛ وَ قِنا عَذابَ النّار؛(۸) آن وقت کسانی هستند که خدای متعال اینها را به مقاصد حقیقی زندگی میرساند. یک دسته آیات از این قبیل است که قواعد زندگی را مشخّص میکند. یا مثلاً فرض کنید در آیه‌ی مربوط به عُقلای بنی‌اسرائیل که یک عدّه‌ای از آنها به قارون توصیه میکردند، میگفتند: وَ ابتَغِ فیما ءاتیکَ اللهُ الدّارَ الأخِرَةَ وَلا تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا وَ اَحسِن کَما اَحسَنَ اللهُ اِلَیک؛(۹) به قارون نمیگفتند که هر چه را داری یا نداری دور بریز؛ میگفتند آنچه را داری وسیله قرار بده. پول و ثروت دنیا وسیله است، وسیله‌ی رسیدن به مقامات عالیه‌ی بشری و انسانی است، وسیله‌ی رسیدن به مقامات معنوی است؛ میتواند وسیله باشد. شما میتوانید با پول دنیا را آباد کنید، زندگی‌های انسانها را نجات بدهید، تبعیض را برطرف کنید، فقرا و ضعفا را از حالت فقر و ضعف بیرون بیاورید. وَ ابتَغِ فیما ءاتیکَ اللهُ الدّارَ الأخِرَة؛ اوّلاً آنچه در اختیار تو است، ءاتیکَ الله است، خدا به تو داده؛ ثانیاً راهش این است که این را برای خدا مصرف کنی وَ لا تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا؛ امّا این جور هم نیست که خود تو هم حظّی و سهمی نداشته باشی؛ چرا، تو هم سهمی داری، سهم خودت را هم استفاده کن. وَ اَحسِن کَما اَحسَنَ اللهُ اِلَیک؛ ببینید، این قاعده‌ی زندگی‌ای است که اسلام برای ما معیّن میکند. بر خلاف آنچه خود آن بی‌عقل خیال میکرد؛ آن قارونِ خرپولِ بی‌عقل میگفت: اِنَّما اوتیتُه عَلی عِلمٍ؛(۱۰) من خودم توانستم این را به دست بیاورم، با هنر خودم به دست آوردم؛ در حالی که این‌جور نیست؛ خدای متعال وسایل را فراهم کرده بود، او توانسته بود به دست بیاورد. بنابراین بعضی از آیات در قرآن این جوری است و از این قبیل آیات زیاد داریم که قواعد زندگی را معیّن میکند.

۳) تنظیم مناسبات اجتماعی
بعضی از آیات هست که مربوطه به تنظیم مناسبات اجتماعی است؛ این دستورهای کاربردی مربوط است به مناسبات اجتماعی. فرض بفرمایید: وَلایَغتَب بَعضُکُم بَعضًا؛(۱۱) غیبت نکنید؛ این [دستور]، مناسبات اجتماعی را تنظیم میکند. شما وقتی غیبت میکنید، دل خودتان را چرکین میکنید، دل مخاطبتان را چرکین میکنید، واقعیّت پنهان یک برادر مؤمنی، خواهر مؤمنی را هم بیخودی به رخ این و آن میکشید؛ یک کار غلط و نادرست. او هم نسبت به شما ممکن است که همین کار را بکند. این کار، زندگی را، روابط اجتماعی را از نظم صحیح خارج میکند.

۴) رعایت عدالت و انصاف، حتّی در برابر مخالف و دشمن
یا فرض بفرمایید که میفرماید: لا یَجرِمَنَّکُم شَنَئانُ قَومٍ عَلی اَلّا تَعدِلُوا؛(۱۲) اگر با کسی مخالفید، با کسی دشمنید، این موجب نشود که درباره‌ی او بی‌انصافی کنید، درباره‌ی او ظلم و بی‌عدالتی به خرج بدهید. ببینید، این یک دستور کاربردی است. بله، شما ممکن است با کسی مخالف باشید امّا [این] موجب نشود که نسبت به او به خاطر مخالفتتان در آنجایی که حق با اوست، آن حق را پنهان بدارید، یا مخفی کنید، یا آن حق را ضایع کنید و بی‌عدالتی و بی‌انصافی نسبت به او به خرج بدهید. شما ملاحظه کنید در اجتماعات، [اصلاً] در اجتماع خود ما -خیلی جای دوری نرویم- اگر چنانچه ما با کسانی که مخالف هستیم، به همین آیه عمل بکنیم، یعنی درباره‌ی آنها بی‌انصافی نکنیم و آنها هم درباره‌ی ما بی‌انصافی نکنند، ببینید چقدر وضع جامعه، وضع روا و خوبی خواهد شد.

۵) پرهیز از شایعه و دروغ‌افکنی
یا مثلاً فرض کنید «لا تَقفُ مالَیسَ لَکَ بِه عِلم»؛(۱۳) عرض کردم شبیه این -این جور آیات در قرآن- هزاران دستور قرآنی هست؛ لا تَقفُ مالَیسَ لَکَ بِه عِلم؛ دنبال چیزی که به آن یقین نداری راه نیفت؛ به آن چیزی که یقین نداری اعتماد نکن. الان ژورنالیسم رایج دنیا درست عکس این عمل میکنند؛ یعنی آن چیزهایی را که شایعه‌پردازی میکنند، دروغ‌پردازی میکنند، چیزهایی است که از آن اطّلاعی هم ندارند، علمی هم ندارند، بیخودی آنها را پخش میکنند. در داخل جامعه‌ی خود ما هم متأسّفانه از این چیزها وجود دارد. این نقطه‌ی مقابل رفتاری است که امروز در دنیا هست. اگر چنانچه ما همین یک دستور را عمل بکنیم، بخش مهمّی از مشکلات ما حل خواهد شد.

۶) اعتماد نکردن به ستمگر و ظالم
یا «لا تَرکَنوِّا اِلَی الَّذینَ ظَلَموا»؛(۱۴) به کسی که ستمگر است، به ظالم اعتماد نکنید، گرایش پیدا نکنید -«رکون» یعنی میل پیدا کردن و گرایش پیدا کردن و اعتماد به او کردن- به آدم ظالم اعتماد نکنید. نتیجه‌ی اعتماد کردن به ظالم همین میشود که شما می‌بینید دولتهای مسلمان، مجموعه‌های اسلامی به ظالم‌ترین و ستمگرترین عناصر عالَم اعتماد میکنند و نتیجه‌اش را دارند مشاهده میکنند و می‌بینند.

۷) خیانت نکردن در امانت
یا «اَقسِطوا اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُقسِطین»؛(۱۵) عدل به خرج بدهید؛ قسط و عدل و انصاف در همه‌ی امور زندگی را دستور داده‌اند؛ یا «لا تَخونُوا اللهَ وَ الرَّسولَ وَ تَخونوا اَمانتِکُم»؛(۱۶) در امانت خیانت نکنید. امانت فقط پولی نیست که شما دست بنده دارید؛ مقامی هم که، مسئولیّتی هم که به وسیله‌ی شما به من داده شده امانت است. اگر چنانچه این امانت را درست عمل نکنم، خیانت در امانت است. ببینید شما اگر همین یک دستور را ما عمل بکنیم، چه اتّفاقی خواهد افتاد. بنابراین آنچه قرآن برای ما دارد، عبارت است از این دستورات عملیِ کاربردی.

۸) نهراسیدن و ایستادگی در مقابل دشمن
یا مثلاً «فلا تَخافوهُم وَ خافونِ اِن کُنتُم مُؤمِنین»(۱۷) که دنباله‌ی آن آیه‌ی «اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطنُ یُخَوِّفُ اَولِیاءَه»(۱۸) است، که آمدند گفتند «علیه شما دارند توطئه میکنند، بترسید»، [مسلمانان را] میترساندند. قرآن میفرماید که نخیر، از آنها نترسید، از من بترسید؛ خدای متعال را عبادت بکنید، اعتماد به خدا بکنید، در مقابل دشمن محکم بِایستید و میتوانید دشمن را به عقب برانید. خودِ این ترساننده‌ی از افراد ظالم که به انسان میگوید از این و از آن بترسید، از این قدرتها بترسید و ملاحظه کنید، شیطان است؛ که ما در طول تاریخ هم مشاهده میکنیم کسانی که از این قدرتها ترسیده‌اند، دچار آزمونهای سخت و تلخ زندگی شده‌اند. امروز قدرتهای اسلامی، دولتهای اسلامی ملاحظه‌ی قدرتهای ظالم دنیا را میکنند، از آنها میترسند و قدرت خودشان را ندیده میگیرند؛ نتیجه این میشود که تو سرشان میخورد.

امام (رضوان الله علیه) این نترسیدن از قدرت را به همه‌ی ما یاد داد که از قدرتهای ظالم و زورگو نترسید. من فراموش نمیکنم در سالِ ۵۸، آن وقتی که جوانهای ما این جاسوسهای آمریکایی و جاسوس‌خانه‌ی آمریکایی را گرفته بودند، بعضی‌ها فشار می‌آوردند به شورای انقلاب که بگویید اینها را آزاد کنند. بنده و مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی و بنی‌صدر، ما سه نفر از شورای انقلاب رفتیم قم؛ آن وقت امام قم بودند؛ رفتیم خدمت امام که از امام بپرسیم که چه کار کنیم. پرسیدیم که آقا این جوری است، فشار می‌آوردند که اینها را هر چه زودتر آزاد کنید؛ امام رو کردند به ما و گفتند که از آمریکا میترسید؟ بنده عرض کردم نخیر نمیترسیم، گفتند پس نمیخواهد آزادشان کنید. واقعش هم همین بود؛ یعنی اگر چنانچه کسی قرار بود از آمریکا بترسد و ملاحظه بکند، نتایج بسیار تلخی را آن روز عاید کشور میکرد. ما دیده‌ایم مواردی را که دولتها و قدرتهای کشورِ خودمان از دشمن میترسیدند و این ترس، آنها را دچار مشکلات فراوانی کرد. قرآن میگوید: فَلا تَخـافوهُم وَ خافون؛(۱۹) «خافون» یعنی ملاحظه‌ی مقرّرات من را بکنید؛ آنجایی که خدای متعال فرموده است مجاهدت کنید، مجاهدت کنید؛ آنجایی که فرموده است دست نگه دارید، دست نگه دارید؛ معنای این «خافون» این است.

۹) اقامه‌ی نماز به عنوان ذکر و یاد الهی
و همچنین «اَقِمِ الصَّلْوةَ لِذِکری»(۲۰)؛ حالا به مناسبت ماه رمضان این را هم توجّه بکنیم به «وَ اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکری»؛این یکی از دستورات کاربردی است. نماز برای ذکر است، برای یاد است؛ نماز را برای ذکر خدا محفوظ بدارید. امروز ما اگر چنانچه این را در مورد خودمان عمل بکنیم که این را همه‌‌ی ما میتوانیم عمل بکنیم؛ نماز را باتوجّه بخوانیم و در نماز دلمان را به جای دیگری نسپریم و نماز را برای ذکر خدای متعال بخوانیم، این یقیناً تأثیرات فراوانی در اعتلای روحی ما خواهد داشت؛ همچنین «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا توبوا اِلَی اللهِ تَوبَةً نَصوحًا»(۲۱) که این روزها، روزهای توبه است، روزهای استغفار است، روزهای رجوع به پروردگار است. امیدواریم ان‌شاء‌الله خدای متعال به همه‌ی آحاد ملّت ما و به همه‌ی آحاد مسلمان توفیق بدهد که بتوانند وظایف ماه رمضان را، وظایف اسلامی را انجام بدهند. به قرآن عمل بکنیم؛ این دستورات قرآنی، همه‌ی این هزاران دستور کاربردی قرآنی، عملیّاتی است یعنی قابل عمل شدن است؛ البتّه دولتها مسئولیّت بیشتری دارند، قدرتهای مسلّط بر کشور و مدیران جامعه مسئولیّت بیشتری دارند.

ظاهراً دیگر وقت ما تمام شد؛ گمان میکنم باید حالا اذان باشد؛ لذاست که دیگر عرایض را خاتمه میدهیم. خیلی خوشحالم؛ امروز بسیار جلسه‌ی خوبی بود و مجدّداً از همه‌ی کسانی که دست‌اندرکار بودند تشکّر میکنم.

والسّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته


موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم
[ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 13:8 ] [ محمد باقر حصاری ]

لذت زندگی از نگاه قرآن

مقصود از لذّت مؤمنانه در این نوشتار، لذّتی است که انسان در اثر دوری از گناه، پیروی از دستورات الهی و رازونیاز با پروردگار خود به آن نایل می‌گردد. در این نوشتار، ضمن اشاره به معنای لذّت و اقسام آن، شاخص‌های زندگی مؤمنانه را برمی‌شماریم.

اشاره
زندگی مؤمنان راستین، سرشار از لذّت‌های عمیق معنوی است و آن‌که به زیور ایمان آراسته است، سرخوش از حقایق و عنایاتی است که در دنیا از آنها بهره‌مند است. راه‌های بسیاری برای نیل به لذّت زندگی مؤمنانه وجود دارد که از جمله آنها، عبادت خالصانه خداوند رحمان، یعنی انقیاد و خضوع و اطاعت خاشعانه از اوست؛ چراکه اساساً هدف آفرینشِ انسان، عبادت و بندگی اوست؛ «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ؛(ذاریات، آیه 56) جن و انس را جز براى پرستش خود نیافریده‏ام.»

بر اساس قانون کنش و واکنش، انسان هر کاری را به امید نتیجه‌ای انجام می‌دهد و عبادت نیز از این قانون مستثنا نیست و مؤمنان انتظار دارند که بندگی آنان ثمربخش باشد. در منابع اسلامی برای عبادت آثاری مانند: دوری از گناه، رهایی از آتش، برخورداری از بهشت، شادی، لذّت، نشاط، آرامش، بیان شده است. بدیهی است که همه نتایج گفته‌شده می‎تواند موجب لذّت مؤمن شود؛ اما مقصود از لذّت مؤمنانه در این نوشتار، لذّتی است که انسان در اثر دوری از گناه، پیروی از دستورات الهی و رازونیاز با پروردگار خود به آن نایل می‌گردد. در این نوشتار، ضمن اشاره به معنای لذّت و اقسام آن، شاخص‌های زندگی مؤمنانه را برمی‌شماریم.

ادامه مطلب..............


موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 10:12 ] [ محمد باقر حصاری ]

46 اصل خانواده مهدوی(سبک زندگی)

خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی نیازمند نظم و نظام، مدیریت و تدبیر و اعمال اصول و قوانینی خاصّ در جهت رشد و تعالی و پرورش انسان های تعالی خواه است.
در یک خانواده مهدوی، مهمترین قوانین حاکم بر زندگی «خداگرائی» «ولی گرایی» و به دنبال آن «والا گرایی» (1) اخلاقی است.
قانون «خدا گرائی» با تفکر توحیدی و زندگی توحیدی شکل می گیرد. در همین خصوص شهید مطهری (ره) در دو گفتار ارزشمند، دو مبحث «خدا در اندیشه ی انسان» و «خدا در زندگی انسان» را ارائه می دهند.
قانون «ولی گرائی» با شناخت و معرفت امام زمان (ع) و تنظیم زندگی بر اساس سیره ی مبارک حضرت و خواسته ها و رضایت ایشان تحقق می یابد.
و قانون «والا گرائی» با اخلاق محوری و رعایت اصول مدیریت خانواده، عینیت خواهد یافت. رعایت این اصول سطح فرهنگ و معنویت خانواده را بالا برده و به تعالی می رساند.
در اینجا تعدادی از مهمترین اصول مدیریت خانواده را مرور خواهیم کرد.


موضوعات مرتبط: مقالات ناب
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 14:12 ] [ محمد باقر حصاری ]

ويژگي هاي يک عبادت خوب چيست؟

پاسخ – اولين ويژگي يک عبادت اخلاص است. چيزي که عبادت را ماندني مي کند براي خدا بودن است .پس درعمل، کثرت مهم نيست بلکه کيفيت مهم است .البته کثرت همه پلي بصورت کيفيت است. اخلاص شرط مهمي است. علامه طباطبايي مي فرمود: اخلاص اکسيري است که مس وجود را طلا مي کند. وقتي مسجد کوچکي بنام قبا ساخته شد، برايش آيه نازل شد. هر کس که در اين مسجد نماز بخواند، ثواب يک عمره را دارد. حضرت امير يک انگشتر مي دهد و آيه نازل مي شود، اين اخلاص است. روايت داريم که اخلاص سخت است. بناي انسان بايد اين باشد که کار را براي خدا بکند. جوان اگر نماز مي خواند، بخاطر پدر يا مادر نخواند بلکه بخاطر خدا بخواند.

يکي از راههاي اخلاص، مخفي عمل کردن است. يعني اگر انسان مخفيانه به کسي کمک کرد و پيش خودش گفت که اين کار خيلي بزرگ نيست، اين مي شود اخلاص در صدقه .

ويژگي ديگر اتقان است يعني محکم بودن. رسول خدا جنازه اي را دفن کردند. اصحاب داشتند مي رفتند که پيامبر آنها را صدا زد و فرمود که بياييد اين قبر را محکم کنيد. آنها گفتند که مرده فرار نمي کند ولي پيامبر فرمود: خدا دوست دارد که کار را محکم انجام بدهيم. البته محکم بودن با وسواس فرق دارد. آيت الله مرعشي تندترين نماز را در قم مي خواندند و الفاظ را به خوبي ادا مي کردند. استحکام در نماز به معني خوب ادا کردن کلمات نماز است نه طولاني کردن آن. محکم بودن يعني دقيق بودن، درست ادا کردن و کم نگذاشتن. محکم بودن يعني حق مطلب را ادا کردن و کم نگذاشتن از کار .اتقان در هر کاري لازم است ولي نبايد منتهي به وسواس بشود.

ويژگي ديگر اعتدال است. حتي در عبادت هم بايد اعتدال را رعايت کرد. يکي از اصحاب پبامبر تمام روزها را روزه مي گرفت و تمام شبها عبادت مي کرد و به زن و بچه اش نمي رسيد، اين خبر به پيامبر رسيد. پيامبر سلمان فارسي را نزد او فرستاد تا مواظب او باشد که تمام شب را نماز نخواند و تمام روزها را روزه نگيرد. پيامبر فرمود :خدا به عمل کم هم راضي مي شود. منظور ما اين نيست که فقط واجبات را بخوانيد و مستحبات را رها کنيد. اعتدال معناي نسبي دارد. اعتدال يعني اينکه در کار جوانب مختلف آن ديده بشود. حضرت فرمود :مومن بايد ساعات زندگي اش را تقسيم کند.

مرحوم فلسفي در پنجشنبه ها اهل منبر را دعوت مي کردند که در خانه شان صحبت کنند و بعد خودشان آن را گوش مي کردند و نقد مي کردند. بعد مي گفتند که کسي يک لطيفه بگويد. بعضي ها تمام وقت شان را براي دعا و نماز مي گذارند و به کارهاي خانواده توجهي نمي کنند. اعتدال يعني هر چيزي در جاي خودش .

امام خميني به طلبه هاي مي گفتند که وقتي با خانواده به تفريح مي رويد با خودتان کتاب نبريد زيرا محل خواندن کتاب در منزل است نه در مسافرت.

سوال – صفحه 261 قرآن کريم را توصيح بفرماييد.

پاسخ – در اين صفحه خدا مي فرمايد: کسي فکر نکند که خدا به وعده هايي که به پيامبران داده است عمل نمي کند. اين آيه رفع شبه مي کند.

سوال – در ادامه ويژگي هايي عبادت خوب توضيحاتي بفرماييد.

پاسخ – ويژگي ديگر دوام و استمرار است .امام صادق(ع) مي فرمايد: بهترين عمل اين است که مستمر باشد حتي اگر کم باشد. استمرار نتيجه ي تربيتي دارد. اگر انسان هر شب بيست آيه بخواند بهتر است تا اينکه در آخر هفته صد آيه بخواند. زيرا روح انسان عادت مي کند. امام خميني پانزده سال در نجف بودند و هر شب در ساعت نُه ،در حرم اميرالمومنين زيارت جامعه کبيره مي خواندند. يک شب برف آمده بود و از امام خواستند که در خانه زيارتنامه بخوانند ولي امام قبول نکرده بودند. آيت الله مرعشي بيش از شصت سال هر روز صبح به زيارت حضرت معصومه مي رفت با اينکه منزلش روبروي حرم بود. علامه طباطبايي هر شب قبل از افطار به حرم حضرت معصومه مي رفت ، حرم را مي بوسيد، بعد به خانه مي آمد و افطار مي کرد. انسان پيوسته راه برود بهتر از اين است که گاهي تند و گاهي آرام برود.

سعي کنيد يک سري اعمال مستمر براي خودتان داشته باشيد. مثلا خوب است که انسان هر روز نمازش را سر اذان بخواند زيرا اگر عبادت منظم نباشد روح بهم مي ريزد. پس براي عبادت کردن هم برنامه داشته باشيم. امام خميني آنقدر کارشان دقيق بودند که اگر از پسرشان که در بيرون از خانه بود سوال مي کردند که امام دارد چکار مي کند ايشان مي دانستند.

ممکن است که اين کار سخت باشد. و عده اي بگويند که اين قدر منظم بودن براي همه ي شغل ها ميسر نمي باشد. حتي يک راننده تاکسي مي تواند برنامه ريزي کند که از ساعت هشت تا دوازده ظهر را براي کار و از دوازده تا يک بعد از ظهر را براي وقت نماز و ناهار بگذارد و ... البته ممکن است که استثنائاتي هم باشد. A خوب است که ما عادت کنيم که هميشه وضو داشته باشيم ، هر روز صدقه بدهيم و ذکري را بخوانيم.

ويژگي ديگر نشاط و شادابي درعبادت است. عبادت با بي حالي، کِسلي مي آورد. فکر کردن به معاني عبادت و آثار عبادت، نشاط مي آورد. امام سجاد(ع) مي فرمايد: خدايا به من نشاط بده و مرا مبتلا به سستي درعبادت نکن. اگر انسان نشاط داشته باشد احساس خستگي نمي کند و گذشت زمان را احساس نمي کند. وقتي شما فوتبال را با نشاط تماشا مي کنيد احساس خستگي نمي کنيد حتي اگر طولاني باشد.

عوامل بوجود آمدن نشاط شناخت ،معرفت و توجه به معاني است. اگر مي خواهيد دعا بخوانيد سعي کنيد دعا همرا با نشاط بخوانيد حتي اگر کم بخوانيد. اگر شما خسته هستيد مي توانيد دنبال عبادت مستحب نرويد. اما عبادات واجب را بايد انجام بدهيد. پس ما بايد نشاط را ايجاد کنيم نه اينکه بگوييم چون نشاط نداريم عبادت را انجام ندهيم .

ويژگي ديگر تعميم دادن است. ما سعي کنيم که در عبادت يک سويه ي نگاه نکنيم. يعني فردي که نماز را اول وقت مي خواند در رسيدگي به همسايه هم اول باشد و آنرا رها نکند. مثلا خوب است که انسان در عمرش حداقل دو بار به يتيم کمک کند که وقتي در قيامت مي گويند: چه کساني به فقرا کمک کرده اند، او بتواند بگويد که من دوبار به فقرا کمک کرده ام.

فردي مي گفت که هر مسجدي که در قم ساخته اند،من در آن شرکت هستم. A من دو تا آجر مي خريدم و براي مسجد مي دادم و گاهي که پول نداشتم کارگري مي کردم. پس انسان يايد ورود به هر کاري داشته باشد. بعضي ها پنجاه بار به زيارت اما رضا(ع) مي روند ولي يک بار هم به زيارت گاه نزديک منزل شان نمي روند، اين اشتباه است . پس در عبادت نگاه فراگير داشته باشيم.

الان شب عيد است و خوب است که به فقرا کمک کنيم. در کمک به فقرا پولداري شرط نيست . در قرآن نگفته است که فقط پولدارها به فقرا کمک کنند.

خداوندا توفيق کنترل زبان، داشتن دست دهنده به فقرا و عبادت مطلوب را به ما عنايت بفرما.


موضوعات مرتبط: مطالب منبر
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 9:44 ] [ محمد باقر حصاری ]

مفهوم و چیستی کفران نعمت

«کفر در لغت گاهی نقیض ایمان است و در مواردی نقیض شکر؛ کفران نعمت نیز یعنی نعمت را شکر نکند».[1]

راغب در معنای «کفر» می نویسد: «کفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و کفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترک شکر کردن نسبت به آن. کفران در انکار نعمت، بیشتر استعمال دارد و کفر در انکار دین و کفور در هر دو».[2]

در مفهوم شناسی نعمت، راغب اصفهانی آن را حالت خوب و حسن می داند[3] و صاحبِ کتاب قاموس قرآن، اصلِ آن را از نعمَ ـ فعل مدح ـ دانسته و می نویسد: «نعمت را به جهتِ خوب و دلچسب بودن، نعمت گفته اند».[4]

همچنین در معنای شکر آمده است: «شکر، تصور نعمت و اظهار آن است و متضادش، کفر است که نسیان نعمت و پوشاندنِ آن است و شکر سه دسته است: شکر قلب که همان تصور نعمت است و شکر زبان که همان ثنای منعم است و شکر سایر جوارح که آن، جزای مقابله نعمت است به قدر استحقاقش».[5]

مراتب کفران نعمت

از آنچه در مراتب شکر گفته شد، مراتب کفران نعمت نیز فهمیده می شود. شهید دستغیب در این باره می گوید: «[کفران نعمت] سه مرتبه دارد: 1. جهل به نعمت که سخت تر و بدتر از سایر مراتب است و یا جهل به اصل نعمت است؛ یعنی به واسطه نافهمی، نعمت را نمی شناسد و آن را نادیده می گیرد و بود و نبودش را برابر می داند یا جهل به منعم است که در اصل پروردگار خود را نشناخته یا او را به وصفِ منعمی ندانسته و نعمت را از او نمی بیند؛ بلکه از جز او می داند...؛ 2. کفر به حسبِ حال، به این بیان که انسان عاقلی که نعمت خدا به او می رسد، باید دلشاد و فرحناک شود که مورد انعام و عنایت خداوند واقع شده و او را یاد فرموده و به فضل و ادامه لطف حضرتش امیدوار و دلگرم باشد، حال اگر بر عکس به پروردگارش بد گمان باشد و به فضلش امیدی نداشته باشد[6] و به او دلخوش نبوده؛ بلکه از او جدا و بریده و مأیوس باشد، این حال کفر به نعمت های خداوندی است؛ 3. کفر به اعضا و جوارح؛ یعنی کفر عملی به اینکه قلب قصد گناه کند و به زبان، شکایت و مذمّت نماید؛ یعنی در عوض ذکر نعمت ها و شکر آن، به زبانش همه را نادیده گرفته و از نرسیدن به آرزوهای موهوم خود شکایت کرده، از افعال الهی مذمّت نماید و اعضای خود را در آنچه مورد نهی خدا و موجب بُعد از رحمت است، به کار اندازد».[7]

ابعاد کفران نعمت

کفران نعمت، علاوه بر ادا نکردن حق شکر نعمت های الهی، شکر نکردن احسان از منعمین دیگر ـ که مخلوقات خداوند متعال هستند ـ را نیز شامل می شود.

حضرت علی بن الحسین(ع) می فرماید: «یقول اللهُ تَبارک و تَعالی لِعَبْدٍ مِن عَبیدهِ یومَ القیامه أ شَکرْتَ فلاناً فَیقولُ بَل شَکرْتُک یا ربّ، فَیقُولُ لم تَشْکرنی إذْ لم تَشْکرْهُ، ثمّ قال: أشْکرُکم لله أشْکرُکم للناس[8]؛ خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت، به بنده ای از بندگانش می فرماید: آیا از فلانی تشکر کردی؟ می گوید: البته از تو شکرگزاری کردم، ای پروردگارم. پس خداوند می فرماید: وقتی از او سپاسگزاری نکردی، از من هم سپاسگزاری نکرده ای. سپس حضرت فرمودند: سپاسگزارترین شما برای خدا، سپاسگزارترین شما نسبت به مردم هستند».

یکی از مصادیق منعمین که بر شکرگزاری آن ها بسیار تأکید شده است، والدین انسان هستند که در مواردی سپاس از آن ها پس از سپاس از خداوند آمده است: ((أنِ اشْکرْ لی وَ لِوالِدَیک)). [9]

امام رضا(ع) می فرماید: «إنّ الله عزّوجل امر... بالشُّکر له و للوالدین فَمَن لم یشکرْ والِدَیه لم یشْکر اللهَ».[10]

احادیث دیگری نیز در زمینه شکر مخلوقین وارد شده است که عدم ادای آن ها، کفران نعمت الهی است. [11]

بنابراین، جزای نیکی مخلوقین، احسان به آن هاست؛ همان گونه که خداوند متعال در آیه ((هَلْ جَزاءُ اْلإِحْسانِ إِلاّ اْلإِحْسانُ)) [12] به آن اشاره کرده است؛ البته در صورت عدم قدرت بر مقابله به احسان، شکر زبانی نباید ترک شود.

عوامل کفران نعمت

تعداد بسیاری از انسان ها، کافر به نعمت های الهی هستند؛ همان گونه که خداوند متعال می فرماید: ((قَلیلٌ مِنْ عِبادِی الشّکورُ))[13] و این نشانه آن است که قیام به حق شکر، کار هر کسی نیست. از سویی شکر دارای مراتبی است و کسانی که برخی از مراتب آن را دارا نیستند، کافر به نعمت محسوب می شوند. از سوی دیگر نیز چون معارف بندگان خدا متفاوت است، شکر آن ها نیز مختلف است.

عوامل کفران نعمت عبارتند از:

1. جهل؛ یکی از زمینه های کفران نعمت، جهل است. حضرت علی(ع) می فرماید: «ما کفَرَ الکافرُ حتی جهلَ؛[14] کافر، کفران نمی ورزد تا اینکه جاهل باشد».

2. نظر استقلالی به اسباب و تأثیر آن ها؛ امام خمینی(ره) در کتاب چهل حدیث می نویسد: «کسی که نظر به اسباب دارد و تأثیر موجودات را مستقل می داند و نعم را به ولی نعمت و صاحب آن ارجاع نمی کند، کفران به نعمت حق تعالی کرده، بت هایی تراشیده و هر یک را مؤثر می داند. گاهی اعمال را به خود نسبت می دهد؛ بلکه خود را متصرف در امور می داند و گاهی طبایع عالم کون [جریان طبیعی عالم ماده] را مؤثرات بخواند و گاهی نعم را به ارباب ظاهریه صوریه [گردانندگان ظاهری امور] منسوب کند و حق را از تصرف عاری نماید و یدالله را مغلول شمارد ـ غُلَّتْ أیدیهم وَ لُعنوا بما قالوا[15] ـ ».[16]

3. بی توفیقی؛ حضرت علی(ع) می فرماید: «لیسَ مِنَ التوفیق کفرانُ النّعم[17]؛ کفران نعمت ها از بی توفیقی است».

4. غفلت؛ انسان غرق در نعمت های الهی است و این مسئله ممکن است مورد غفلت واقع شود. در ادعیه معصومین((ع)) تنبّه بر شکر و عدم غفلت از آن، درخواست شده است. در فرازی از مناجات شعبانیه می خوانیم: «و أسْئَلک... أن تجعَلَنِی مِمَّن یدِیمُ ذِکرَک... ولا یغْفُلُ عَن شُکرِک[18]؛ و از تو می خواهم... که مرا از کسانی قرار دهی که مداومت بر ذکر تو دارند و از شکرگزاری تو غفلت نمی ورزند».

ناسپاسی، از پستی و بی شخصیتی نشأت می گیرد؛ چنانکه امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «اللُّؤْمُ أنْ لاتشکرَ النعمه[19]؛ پستی آن است که نعمت، شکر نشود».

کافر به نعمت در نزد خداوند و مخلوقات، مذموم و نکوهش شده است. امام علی(ع) می فرماید: «کافرُ النعمه مذمومٌ عِندَ الخالِقِ والخلائقِ».[20]

این افراد به عنوان بدترین مردم توصیف شده اند. امام علی(ع) می فرماید: «شرّ النّاس مَن لایشکر النعمه...؛[21] بدترین مردم کسانی اند که شکر نعمت را به جای نمی آورند». امام سجاد(ع) نیز می فرماید: «حمد برای خدایی است که اگر بندگانش را از شناخت ستایشش، نسبت به منت های پیاپی و ریزش نعمت های فراوانش بر آن ها، منع می کرد؛ ایشان در نعمت هایش تصرف کرده و او را ستایش نمی کردند و در رزقش توسعه می دادند و شکرش را نمی کردند و اگر این طور می شدند، به حتم از مرز انسانیت خارج و به محدوده چهارپایان وارد شده و همان طور می شدند که خدا توصیف می کند: "ایشان جز چهارپایان نیستند؛ بلکه گمراه ترند"[22]».[23]

بنابراین، اگر انسان تفکر کرده و به سؤالات چیستی و هستی خود، جوابی عاقلانه دهد و جایگاه خود را دریابد، منعم خود و نعمت ها را هم بشناسد و تأثیر حقیقی در عالم که منحصر به خداوند است، را درک کند؛ از این گناه بزرگ دوری خواهد کرد.

آثار کفران نعمت

خداوند متعال غنی مطلق است؛ بنابراین آثار شکر نعمت و نیز عواقب کفران آن به صاحبش بر می گردد: ((مَنْ کفَرَ فَعَلَیهِ کفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَِلأنْفُسِهِمْ یمْهَدُونَ))[24]؛ «هر که کفران ورزد، پس کفرش به ضرر خود اوست...».

عدم شکر منعم، علاوه بر آنکه نشانه پستی و بی شخصیتی است، آثاری را نیز به دنبال دارد که برخی از این آثار عبارتند از:

1. زوال نعمت؛ «یکی از آثار مهم عدم شکر، زایل شدن آن نعمت است؛ البته نه به این معنا که آن نعمت، برای صاحبش معدوم شود؛ بلکه اگر نسبت به او از خاصیت هم بیفتد، مانند زایل شدن است و در این هنگام، عذاب آن برای او سخت تر است و این تبدیل نعمت به نقمت می باشد؛ مانند کسی که زخم معده دارد. وقتی چنین فردی سر سفره رنگین خود می نشیند و می بیند که دیگران از آن بهره مند می شوند و خودش محروم است، دیدن این منظره برای او دردناک است. از این رو قرآن کریم چنین حالتی را کفر نامیده است: ((وَ لَئِنْ کفَرْتُمْ إِنّ عَذابی لَشَدیدٌ)).[25] امام علی(ع) نیز می فرماید: "زوالُ النِعَم بمنع حقوق الله منها و التّقصیر فی شکرها[26]؛ زایل شدن نعمت ها به واسطه ندادن حقوق خداوند از آن ها و تقصیر در ادای شکر آن هاست"».[27] همچنین می فرماید: «إذا أرادَ الله سبحانه إزاله نعمه عن عبد کان اوّلُ ما یغیرُ عنه عقلهُ و أشَدُّ شیء علیه فقده[28]؛ هنگامی که خدای سبحان اراده فرماید نعمتی را از بنده ای بگیرد، نخستین چیزی که از او دگرگون کند؛ عقل اوست و چیزی بر او سخت تر از نیافتن عقل نیست».

2. انتقام های الهی؛ امام علی(ع) می فرماید: «کفرُ النعمه مَجْلَبَه لحلولِ النقَم؛[29]کفران نعمت، زمینه فرود آمدن انتقام های الهی است».

3. اقامت در جهنم؛ خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ((أ لَمْ تَرَ إِلَی الّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کفْرًا وَ أحَلُوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ))[30]؛ «آیا به کسانی که [شکر] نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند، ننگریستی [در آن سرای هلاکت که] جهنم است [و] در آن وارد می شوند و چه بد قرارگاهی است».

این آیه، به نعمت وجود پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت((ع)) اشاره دارد، اما همه نعمت های خدا را شامل می شود. [31]

4. تهدید الهی؛ خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ((وَ إِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیهِ ثُمّ إِذا أذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَه إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یشْرِکونَ * لِیکفُرُوا بِما آتَیناهُمْ فَتَمَتّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ))[32]؛ «و زمانی که به مردم سختی و زیانی می رسد، پروردگارشان را می خوانند، در حالی که به سوی او انابه می کنند، سپس زمانی که رحمتی را از جانب او می چشند، در این هنگام، گروهی از ایشان به پروردگارشان شرک می ورزند. بگذار تا نعمت هایی را که به آنان داده ایم، کفران کنند؛ پس از آن ها بهره برند، به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست».

لام امر در «لیکفروا» و لحن کلام در «سوف تعلمون»، اشاره به تهدید الهی دارد. [33]

5. شهادت نعمت بر ضرر صاحبش؛ اگر شخص از کفران نعمت خود توبه نکند، نعمت زایل شده علیه صاحبش گواهی می دهد. همان گونه که امام علی(ع) می فرماید: «أحسِنُوا صُحْبه النعَمِ قبلَ فِراقِها فإنَّها تزولُ و تشهَدُ علی صاحبِها بما عَمِلَ فیها[34]؛ مصاحبت نعمت ها را قبل از جدایی اش نیکو شمرید؛ زیرا آن ها زایل شده و بر ضرر صاحبش شهادت می دهند».

6. فشار قبر؛ یکی از عذاب هایی که بر انسان وارد می شود، مسئله فشار قبر است؛ همان طور که امام صادق(ع) از پدرانش((ع)) از رسول خدا(ص) نقل می کند که فرمود: «ضَغْطَه القبرِ للمؤمِنِ کفّارَه لِما کانَ مِنهُ مِن تضییع النّعم؛ [35] فشار قبر برای مؤمن، کفاره نعمت هایی است که ضایع کرده است».

7. عدم استجابت دعا و یا دیر برآورده شدن آن؛ امام علی(ع) می فرماید: «لاتستبطئ إجابه دعائک و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب؛[36]دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی که راه آن را با گناهان بسته ای». بدیهی است کفران نعمت نیز که یکی از گناهان کبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت.

8. استدراج؛ سنت استدراج، یکی از سنت های الهی است که در شرایط ویژه ای شامل حال کافران می شود و عبارت است از رها کردن شخص به حال خودش و غوطه ور شدن او در نعمت های ظاهری دنیا تا بر گناهان خود بیفزاید و پله پله سقوط کند تا عذابِ الهی را بچشد. امام حسین(ع) در این باره می فرماید: «الإستدراجُ مِنَ اللهِ سبحانَه لِعَبدِه أن یسْبِغَ علیه النعَمَ و یسْلُبَه الشکرَ؛[37]استدراج از جانب خداوند سبحان برای بنده اش، این است که نعمت هایی را داشته باشد و شکر آن ها را ادا نکند».

این مسئله به قدری مهم است که به عنوان نشانه ای بر استدراج و عدم آن قرار می گیرد؛ یعنی اگر نعمت های ظاهری شخصی فزونی یابد و او شاکر نعمت هاست، فزونی نعمت به دلیل شکرگذاری اوست و اگر با وجود کفران نعمت ها، باز هم نعمت ها زیاد می شوند، ممکن است سنت استدراج شامل حال او شده باشد.

علاوه بر آنچه ذکر شد، شخص کافر به نعمت، با این گناه و به جا نیاوردن فریضه شکرگزاری، از آثار بی شمار و ارزشمند آن نیز محروم می شود؛ زیرا انسان که در اثر شکرگذاری خداوند متعال، جان خود را با ذکر و یاد الهی پیوند می دهد و در نتیجه پیوند با منبع اطمینان، طمأنینه و آرامش می یابد؛ به درجات بالاتر ایمان صعود کرده و به صحن و سرای محبت الهی بار می یابد و در صراط مستقیم ره می پوید؛ از خیر کثیر که حکمت الهی است، بهره مند گشته و در زمره ((الّذینَ أنْعَمْتَ عَلَیهِمْ)) قرار می گیرد. همه آنچه گفته شد، علاوه بر تداوم اصل نعمت است و آثار زیبای شکر در زندگی خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی نیز نمودار می شود که کافران به حق نعمت و احسان مخلوقین، از آن هم بی نصیب خواهند بود.

پی نوشت:

[1]. العین، خلیل بن احمد فراهیدی، ج 3، ص 1584.

[2]. مفردات، راغب اصفهانی، ص 451.

[3]. همان، ص 520.

[4]. قاموس قرآن، سیدعلی اکبر قرشی، ج 7، ص 84 و 85.

[5]. مفردات، همان، ص 272.

[6]. یونس (10): 59.

[7]. گناهان کبیره، سیدعبدالحسین دستغیب، ص 373 و 374.

[8]. اصول کافی، ج 2، ص 106.

[9]. لقمان (31): 14.

[10]. میزان الحکمه، ج 5، ص 1979، ح 9639؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 25.

[11]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 5، ص 1974، ح 5667؛ میزان الحکمه، ج 5، ص 1974، ح 9609.

[12]. رحمن (55): 60.

[13]. سبأ (34): 13.

[14]. غررالحکم، شرح سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 388.

[15]. بحارالانوار، ج 4، ص 92.

[16]. چهل حدیث، امام خمینی، ص 345.

[17]. غررالحکم، همان، ج 2، ص 389.

[18]. مفاتیح الجنان، فرازهای پایانی مناجات شعبانیه.

[19]. میزان الحکمه، ج 5، ص 1978، ح 9630؛ بحارالانوار، ج 75، ص 105.

[20]. غررالحکم، همان، ج 2، ص 389.

[21]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 4، ص 170، ح 5705.

[22]. ابراهیم (14): 7.

[23]. صحیفه سجادیه، دعای 1.

[24]. روم (30): 44.

[25]. ابراهیم (14): 7.

[26]. غررالحکم، همان، ج 4، ص 110، ح 5475.

[27]. سیمای مخبتین، محمود تحریری، ص 187.

[28]. غررالحکم، شرح سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 484.

[29]. غررالحکم، ص 322.

[30]. ابراهیم (14): 28 و 29.

[31]. تفسیر نمونه، ج 10، ص 342.

[32]. روم (30): 33 و 34.

[33]. تفسیر نمونه، ج 16، ص 432.

[34]. وسائل الشیعه، ج 16، ص 328.

[35]. بحارالانوار، ج 6، ص 221.

[36]. غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، ج 6، ص 302.

[37]. میزان الحکمه، ج 5، ص 4373، ح 20415؛ بحارالانوار، ج 75، ص 117.


موضوعات مرتبط: مطالب مذهبی، مقالات ناب
[ سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 14:3 ] [ محمد باقر حصاری ]

.کلیدهای قرآنی

🍃💫حضرت آدم"گناه کرد..

🔑کلیدش :👇
"رَبّنَا ظلمناأنفسنا وَإِنْ لَمْ تغفر لنا وَتَرْحَمنَا لَنَكُونَنَّ مِنْ الْخاسرِينَ"
پس مورد عفو وبخشش قرار گرفت .


🍃💫حضرت"نوح"بین دشمنانش گیر افتاده بود...

🔑کلیدش: 👇
"رَبِ اِنّي مَغلوبً فَانتَصِر"
پس گشایش الهی نصیبش شدوبا کشتی اش نجات یافت ودشمنانش نابود شدند.

🍃💫حضرت زكريا پیر و مسن بود و همسرش نازا...

🔑کلیدش:👇
"رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْدًاوَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ"
پس یحیی به اوعطاگردید

🍃💫حضرت يونس درتاریکی دریا و شکم ماهی تنها مانده بود.

🔑کلیدش:👇
"لا إله إلّا أنت سُبحانَك إني كُنتُ مِن الظالمين" پس نجات یافت

🍃✨حضرت أيوب به بیماریهای سختی دچارشد...

🔑کلیدش: 👇
"رَبِّ إنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ"
پس از درد و رنج نجات یافت

🍃💫 حضرت إبراهيم درآتش افکنده شد،
🔑کلیدش:👇

"حَسبُنا اللّٰه ونِعمَ الوَكيل"
پس نجات یافت و پیروز گشت.

🍃💫 حضرت يعقوب،یوسف را از دست
داده بود...

🔑کلیدش:👇
"إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّه"
پس خدابعداز سالها یوسف رابه او برگرداند

🍃💫حضرت محمد(ص)درغارثور
توسط کفارمحاصره شده بود.

🔑کلیدش:👇
"لاتَحزَن إن اللّٰه مَعَنا"
پس بر آنها پیروزگشت.

••••••••••••

⁉️آیا خدابرای بنده اش کافی نیست.
آیه ۳۶...سوره زمر
✨اَلَیسَ اللّٰهُ بِکافٍ عَبْدَهُ✨

اَللّهُــــمَّ عَجـِّــل لِوَلیِّــــکَ_الفَـــــرَج

🌸لطفا کانال رو به دیگران معرفی کنید 🔸حجت الاسلام حصاری ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ پیام محراب📚 ╭┅─────────┅╮ @payammehrab

ایتا


موضوعات مرتبط: نکات ناب کوتاه مذهبی
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 21:56 ] [ محمد باقر حصاری ]

6ویژگی عبادات علی علیه السلام


جامعیت اوصاف علی علیه السلام در جامعیت عبادت او نهفته است. اگر آن حضرت تمامی آنچه را که خوبان عالم دارند، داراست، بخاطر آن است که عبادت او تمام اوصاف بایسته و شایسته عبادات را در خود فراهم آورده و برخوردار است که به نمونه هایی اشاره می شود.

ادامه مطلب.........................


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه
ادامه مطلب
[ یکشنبه چهارم دی ۱۴۰۱ ] [ 21:50 ] [ محمد باقر حصاری ]

اصول زندگی فاطمی
1. اصل معنویت: متأسفانه معنویت در زندگی ها کم رنگ شده است. امسال تعداد زیادی درخت کریسمس در تهران خریداری شد. سگ ، به خانه های زیادی وارد شده است. طلاق زود هنگام بسیار رایج شده است. حضرت زهرا(سلام الله علیها) در شب اول زندگی به فکر فرو رفته بودند. امیرالمومنین (علیه السلام) از ایشان علت فکرشان را جویا شد. ایشان فرمودند: «من از خانه پدرم به این جا منتقل شده ام و روزی از این جا به سرای آخرت منتقل می شوم». کسی که این گونه فکر می کند هرگز به جدایی نمی تواند فکر کند.
2. اصل دشمن شناسی: خدا به یکی از پیامبرانش وحی کرد که به مومنین بگو سه کار را انجام ندهند: 1- لباس دشمن را نپوشند 2- غذای دشمن را نخورند 3- روش دشمن را نروند؛ که اگر این سه را انجام دهند، دشمن من می شوند. حداقل ده سوره از قرآن با آیات دشمن شناسی شروع می شود. شاخصه ها، اقسام و حربه های دشمن را باید شناخت.
3. اصل حس قدردانی
4. اصل ساده زیستی: ساده زیستی با سخت گیری و سخت زیستی متضاد است. یکی از دلایل تأخیر ازدواج ها، سخت گیری های بی جا است. شما مبلغان باید به مردم تذکر بدهید و از این تذکر دادن ناامید و خسته نشوید.
5. اصل عفت: عفت در گفتار، رفتار، عفت جنسی و...
6. حیا
7. اصل سازگاری
8. اصل مشارکت در امور اجتماعی
9. اصل ایثار
10. اصل عزم و اراده
11. اصل رضامندی
12. اصل عبودیت و بندگی
13. اصل صداقت
14. اصل امانت داری
15. اصل کسب رضایت همسر
16. اصل شوهر داری با محبت و عاطفه

در ادامه حجت الاسلام رفیعی به بحث مبارزه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) با انحرافات زمان خود پرداخت و گفت: انحراف از حرف می آید و حرف به لبه ی جاده گفته می شود. کسی که از جاده ی حق به حاشیه برود منحرف شده است. انحراف اقسامی دارد:
1. انحراف اعتقادی (مثل قوم موسی)
2.انحراف اقتصادی (مثل کم فروشی)
3. انحراف جنسی (مثل قوم لوط)
4. انحراف خانوادگی (مثل فرزند و همسر نوح)
5. انحراف اجتماعی (مثل خدعه)
6. انحراف سیاسی (مثل سقیفه)
باید به سیره ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مبارزه با انحرافات پرداخته شود. حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مواجهه با انحرافات زمان خود از چند روش استفاده کرد:
* خطبه خواند
* تحریم کرد (با روی برگرداندن)
* خفای قبر
* حرکت (به درب خانه ی مهاجر و انصار)
* گریه


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه
[ جمعه هجدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 10:31 ] [ محمد باقر حصاری ]

اصول حاکم بر زندگی خانوادگی و مشترک حضرت زهرا سلام الله علیها

حجت الاسلام و المسلمین رفیعی

اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
لا حَوْلَ وَلا قُوَّه اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين وَ الصَّلَاه وَ السَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا وَ حَبِيبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَيِّبينَ الطَّاهِرِين ألمَعصومين سيَّما بقيه الله فِی الْاَرَضين وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَعْدَاءِ اللَّهِ أجمَعين».
قال الله تبارک و تعالی: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ»؛ (توبه: 119)
شناخت و معرفت حضرت زهرا سلام الله علیها
شام شهادت صدیقه طاهره زهرای مرضیه حوراء انسیه، شهیده راه ولایت اُمِّ أبیها ـ علیها أفضل التهیه و الثنا است، زهرا مرضیه ای که مدح او را خدا در قرآن پدر بزرگوارش در سخنان گوناگون و ائمه معصومین به اشکال مختلف فرموده اند امام صادق (علیه السلام) می فرماید: هی صدیقه الکبری و علی معرفتها داره القرون الأولی؛ مادر ما صدیقه کبراست براساس معرفت و شناخت او قرن های گذشته چرخیده یعنی معرفت او قبل از میلادِ او در بین افرادی که در قرن های گذشته بوده است و عالم به طفیل وجود اوست علی معرفتها داره القرون الأولی؛ برادران عزیز، خواهران گرامی، جوان هایی که امشب به عشق زهرای مرضیه در این مجلس نورانی جمع شدید شما می دانید تو این سال های أخیر پژوهش های زیادی درباره زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها) صورت گرفته، مقالات، کتاب ها، دانش نامه فاطمی، مسند فاطمه زهرا، کنگره فاطمه شناسی، انصاف قضیه آن است که در دو دهه أخیر کار گسترده ای هم از نظر تعظیم شعائر و تعطیلی روز شهادت مراسم مختلف و هم از جهت کارهای پژوهشی و علمی در زندگی اون بانوی بزرگوار صورت گرفته اما من تقاضام این هست که دوستان عنایت کنید من امشب یه مطلبی را می خواهم عرض کنم که سرفصل صد منبر است ولی من یه منبر باش میرم و عزیزان دیگر بیایند رسانه ها، پژوهشگران، مسئولین کشوری، مسئولین تربیتی، رو این عنوانی که من امشب عرض می کنم کار کنند و اینو تو زندگی مردم برجسته کنند و اون بحث از خانواده فاطمی است، اصول حاکم بر زندگی خانوادگی و مشترک حضرت زهرا (سلام الله علیها) است شما می دانید امروز خانواده به شدت در معرض تهدید و تزلزل هست دشمن برای سقوط و لرزش پایه های خانواده و گسترش طلاق و ایجاد روابط غیر از ازدواج تو دنیا تو کشور ما تو فضای مجازی داره کار می کنه،
ازدواج محبوبترین بنای اسلام در نزد خداوند متعال


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه
ادامه مطلب
[ سه شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 20:37 ] [ محمد باقر حصاری ]

علت نماز گریزی در جوانان چیست؟


موضوع نمازگریزی و علل آن از جمله مباحثی است که در زمینه آموزش مسائل دینی و اخلاقی مورد توجه همگان بویژه خانواده ها، مدارس و مسؤولین و کارشناسان مسائل فرهنگی و اجتماعی می باشد. لذا رسول خداصلی الله علیه و آله اولین چیزی که به افراد تازه مسلمان می آموختند نماز بود. (مناقب ابن شهر آشوب،ج1،ص43.) لذا مساله اول در فروع دین نماز است.


نماز سجده

بررسی علل نماز گریزی در جوانان:

1- محیط خانواده و بی توجهی والدین: پیامبر اکرم می فرمایند: « خداوند سبحان را کسی ملاقات نمی کند با گناهی که بالاتر از جهالت زن و فرزندش باشد.»(محجة البیضاء،ج3،ص73) بی توجهی یا کم توجهی والدین به مسائل دینی بسیار تأثیر منفی روی فرزندان دارد، البته شاید در آینده در اثر عوامل دیگری به نماز روی آورد که این احتمال ضعیفی است. گویا آنها هیچ وظیفه ای در قبال فرزندان ندارند و یا فرزندان آن ها همه مسائل را می دانند و رعایت می کنند. لذا چنین فرزندی به راحتی تن به عبادت نمی دهد.

2- گاهی عدم آگاهی کافی از نماز عالم نبودن به محتوای نماز، آشنا نبودن به اهمیت و احکام و اسرار و فلسفه نماز باعث ترک یا سستی در اصل نماز می شود. باید فکر کنیم که چرا حدود هزار آیه از قرآن کریم بحث از نمار دارد؟ و چرا بیشتر احادیث فروع دین در مورد نماز است فقط در دو کتاب وسائل الشیعه و مستدرک الوسائل حدود 19000 روایت در مورد نماز وجزئیات آن است؟

3- بی توجهی جامعه : در جوامعی که ارزش های مذهبی احترام چندانی ندارد و مردم به جای هدایت یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر خود مشوق فساد و یا لااقل بی تفاوت به مسائل دینی هستند بی شک نمی توان از جوانان انتظار داشت که به ارزش های مذهبی پایبند باشند.

4- مجالست و همنشینی با دوستان ناباب: همنشینی با دوستان نقش بسیار مهمی در شکل دهی شخصیت انسان، خصوصا در سنین نوجوانی و جوانی دارد. دوستان شایسته در سوق دادن انسان به سوی سعادت وکمال مؤثر اند و دوستان ناشایست در انحراف آدمی به سمت ناهنجاری های اخلاقی تاثیر می گذارند. چه بسیار افراد که به مسائل دینی علاقه دارند ولی در اثر همنشینی با افراد ناشایست در محله یا محیط تحصیل یا محل کار منحرف می شوند و در دام بی دینی و لاابالی گری گرفتار می شوند.

تلاش شیاطین برای اقامه نشدن نماز: درآیه ی 91 سوره مائده بیان شده است که شیطان می خواهد شما را از یاد خدا و نماز باز دارد چرا چنین نباشد در حالی که نماز بهترین عمل صالح برای مبارزه با شیطان است و شیطان ضربه ها از نماز خورده است

5- سستی و تنبلی: غالبا نوجوانان و جوانان به آسانی تن به هر کاری نمی دهند، مگر در اموری که بیشتر جنبه احساسی و هیجانی دارد و یا در اموری که با انگیزه و شناخت قبلی همراه باشد. برای فردی که تازه به سن تکلیف رسیده قدری مشکل است که در هوای سرد زمستان آستین خود را بالا بزند و وضو بگیرد و برایش دشوار است که از خواب شیرین صبح برخیزد و نمازش را بخواند، البته علت اصلی ضعف در ایمان است، زیرا اگر از عمق جان اعتقاد به نماز داشتیم با شوق به سمت نماز می رفتیم. چگونه شخص علاقه مند برای رسیدن وقت مسابقه فوتبال همه چیز را کنار می گذارد و فقط به آن فکر می کند همین حالت باید در نماز هم باشد. امام باقر فرمودند: «الصلوة عمود الدین» (بحار الانوار،ج82،ص218) ؛ «نماز ستون دین است.» باید چگونه با ستون دین خود رفتار کنیم؟ باید ایمان تقویت شود تا عمل صالح هم تقویت گردد.

6- تبلیغات شدید بیگانگان: دشمن با استفاده از وسایل ارتباط جمعی، رسانه ها و شگردهای تبلیغاتی به جنگ دین آمده است. در این شیوه اول سعی می شود تا ارزش های بومی و مذهبی کم اهمیت جلوه داده شود «مغالطه ی کوچک نمائی» و از سوی دیگر مظاهر تمدن غرب ستوده شود و به عنوان الگوهای جذاب و متناسب با احساسات جوانان و مناسب جهت پیشرفت و توسعه معرفی شود «مغالطه ی بزرگ نمائی»و همچنین رواج افراطی فرهنگ غربی در جوامع اسلامی به ویژه در نسل جوان همواره پیامدها و خطراتی داشته است و می تواند همه چیز را نابود کند و یکی از خطرناک ترین پیامدهای آن تضعیف عقاید و فرهنگ دینی است .

بطوری که آداب و سنن اصیل مذهبی به عنوان خرافات از جامعه حذف می شوند و باورهای دینی کم کم به فراموشی سپرده می شوند که کمترین پیامدش ترک نماز و روی آوردن به عقاید تو خالی است. تو خود حدیث مفصل، بخوان از این مجمل .

7- تلاش شیاطین برای اقامه نشدن نماز: در آیه ی 91 سوره مائده بیان شده است که شیطان می خواهد شما را از یاد خدا و نماز باز دارد چرا چنین نباشد در حالی که نماز بهترین عمل صالح برای مبارزه با شیطان است و شیطان ضربه ها از نماز خورده است.

ترک نماز

8- موکول کردن اعمال عبادی و تکالیف دینی به آینده: می گویند فرصت زیاد است می شود در پیری جبران کرد در حالی که به هیچ جوانی ضمانت رسیدن به پیری داده نشده است یا مثلا نماز را از اول وقت تاخیر می اندازند و شیطان به آنها القاء می کند که هنوز وقت باقی است تا اینکه اصل نماز ترک می شود.

9- نقش منفی احساس گناه در دل نوجوانان یا جوانان چون گناهی از آنها سر زد نا امید می شوند و احساس گناه می کنندو از خودشان متنفر می شوند و چون فکر می کنند نمازشان درست نیست نماز را ترک می کنند مثل آنکه انسان از چاله خودش را به داخل چاه بیندازد. بجای توبه و جبران گناهی بس بزرگتر که ترک نماز است مرتکب می شود .

10- در حاشیه قرار دادن نماز و اصل قرار دادن امور شخصی خیلی از ما در نماز هم به فکر امور شخصی هستیم در حالی که اصل نماز هم با عجله و عدم توجه به احکام و اسرار و آداب و... خوانده می شود و این برای کسی که ادعای پیروی از معصومین علیهم السلام را دارد بسیار ناشایست است پس تصمیم بگیریم در زندگی اصل و متن را نماز قرار دهیم و همه چیز بر محور نماز تنظیم شود.

11- وجود شبهه در ذهن آن ها درباره ی نماز و مسائل دینی و عدم حل شبهات که باید فورا شبهه را به اهلش عرضه کنند تا برای آ نها حل شود مثلا: می گویند چرا باید نماز بخوانیم؟ مگر خدا به نمازمان احتیاج دارد؟ جواب روشن است خداوند به عبادت ما نیازی ندارد آنقدر فرشته هستند که بالاتر از من و شما او را عبادت کنند علاوه بر اینکه خداوند به عبادت آنها هم نیازی ندارد «ان الله لغنی عن العالمین» یعنی او از همه ی موجودات بی نیاز است. گر جمله ی کائنات کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گرد.

در جوامعی که ارزش های مذهبی احترام چندانی ندارد و مردم به جای هدایت یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر خود مشوق فساد و یا لااقل بی تفاوت به مسائل دینی هستند بی شک نمی توان از جوانان انتظار داشت که به ارزش های مذهبی پایبند باشند

نماز می خوانیم برای 1- حفظ ایمان 2- عمل به واجب الهی که در قرآن و روایات آمده است. 3- آرامش دل 4- غذای کامل روح 5- ارتباط با خداوند 6- شستشوی گناهان 7- سدی در برابر گناهان آینده 8- تکامل معنوی 9- دعوت به پاک سازی زندگی 10- کلید بهشت. مگر ما کلید بهشت را نمی خواهیم؟ 11- جامع تمام ارزش ها و کمالات و ...

12- گناه: یک عامل اساسی در عدم گرایش به نماز، یا عدم توفیق در اقامه ی نماز حقیقی که در عرفان اسلامی و معارف دینی بر آن تأکید شده است، عامل گناه و اثر بازدارندگی آن است.

از نظرگاه اسلام، قلب انسان مادامی که به گناه آلوده نباشد، آینه ی تجلی حق و وسیله ی شناخت فطری اوست، اما اصرار بر گناه باعث تاریکی قلب شده و کم کم جلوه گری حق در این حرم الهی ( قلب) را مانع می شود.

در مناجات امام سجاد (علیه السلام) آمده است:

« فیا مولای و یا مؤملی و یا منتهی سؤلی فرق بینی و بن ذنبی المانع لی من لزوم طاعتک؛ پس ای مولای من و امید و نهایت درخواست من، بین من و گناهم که مانع لزوم و پیوستگی اطاعتم از تو می شود، جدایی انداز. »

در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است:

«پروردگارا، من هرگاه به خود می گویم که آماده شده ام ( و محیای مناجات با تو هستم )، و در مقابل تو به نماز می ایستم و با تو مناجات می کنم، در حال نماز، حالت خواب آلودگی بر من می افکنی و مناجات با خود را از من سلب می کنی و مرا چه شده است که هرگاه گفتم که درونم شایسته و نیکو گشته و به مجلس توبه کنندگان نزدیک شده ام، بلایی بر من عارض می شود و قدمم را سست کرده و بین من و خدمت تو، مانع می شود.» حضرت، آن گاه، اقسام شیوه های گناه را که باعث این بلا می گردد، برمی شمارد.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


موضوعات مرتبط: مقالات ناب، مطالب ناب محرم
[ جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 12:20 ] [ محمد باقر حصاری ]

اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان

 

اصول تربیت دینی کودکان-اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن و حدیث-محبت به کودکان در قرآن-آیات تربیتی قرآن و دغدغه واقعی امروز والدین از مباحثی است که در تحقیق سایت کرامت رضوان به آن پرداخته شده است.


اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان

 

یکی از امتیازات و ویژگی‌های قرآن مجید این است که خود یک کتاب تربیتی است و همه آیات آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان در رده های مختلف سنی، از خردسال تا کهن سال است. یکی از بخش های مهم تربیت، تربیت فرزندان است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت انبیا و فرزندان آنان به مسائل تربیت فرزند آگاهی داده است.

شالوده جامعه سالم را تعلیم و تربیت درست شکل می‌دهد. پدر و مادر برای تربیت فرزندان باید روش‌های تربیتی را به‏ کار گیرند.

انتخاب روش صحیح و نتیجه بخش در تعلیم و تربیت، امری ضروری است.

ضرورت و اهمیت بحث زمانی روشن می‌گردد که پدر و مادر و مربی کودک می‏توانند با به‏ کار‏گیری روش‌های اسلامی ‌از بسیاری از مشکلات اخلاقی و مفاسد در جامعه پیشگیری نمایند و زمینه‌های موفقیت فرزندان خود را در تمامی ‌ابعاد زندگی فراهم کنند.

قرآن کریم می‌فرماید: } لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی‏ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها {1)؛ « نیکی در آن نیست که بجای استفاده از درها برای ورود به خانه از پشت خانه‏‌ها و بیراهه‌ها وارد شوید، نیکویی آن است که پارسا باشید و از در خانه ‏ها وارد شوید». این آیه به این نکته اشاره می‌کند که هر کار روش ویژه‏ای دارد که باید مورد توجه قرار گیرد(2).

 

هفت سال نخستین، مرحله «خودمدارى» است. دورانى که کودک مى‏بایست آزاد باشد رشد نماید و مسئولیتى متوجه او نگردد. از این‏رو در روایات آمده است که: «هفت سال کودک را براى بازى رها سازید و...» امام على(ع) مى‏فرماید: «یُرخى الصبّىُ سَبْعاً ....»(14) تا هفت سالگى بر کودک سختگیرى نمى‏شود.
این روایات بر این نکته تأکید دارند که مرحله قبل از 8 سالگى، مرحله بازى است و بر پدران و مادران است که بى‏هیچ فشار و اجبارى کودک را در بازى کردن آزاد بگذارند؛ جز بازى‏هاى خطرناکى که والدین باید کودکان را از آنها اجتناب دهند.


اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان


هفت سال دوم تا چهارده سالگى ( مرحله اطاعت و فرمانبرداری): از ابتداى این دوره، آموزش رسمى به طور جدى نیز شروع مى‏شود. در این دوران، برخلاف مرحله سیادت وکودکى، دیگر نباید او را کاملاً آزاد گذاشت، بلکه باید تمام اوقات وى تحت مراقبت منظم، برنامه‏ریزى شده و دقیق قرار گیرد، تا مسئله آموزش و تربیت او به خوبى پیش رود.
اگر کودک در هفت‏سال اول در شرایط مساعدى رشد کرده باشد، براى هفت سال دوم که دوره اطاعت و فرمانبردارى و کسب تجربیّات مفید است، آمادگى کافى خواهد داشت. از این رو، در این مرحله که دوره آموزشهاى عمومى نیز مى‏باشد، باید او را از جهت آداب و سنن اجتماعى، زندگى فردى، نظم و انضباط، عادتهاى پسندیده، صفات و سجایاى اخلاقى و فراگرفتن فنون و مهارتهاى مختلف مورد تربیت و آموزش قرار داد؛ زیرا رشد ذهنى، بالا رفتن قدرت حافظه، ظهور استعدادها، گرایش به زندگى اجتماعى، علاقه شدید به درک مجهولات و بسیارى اوصاف دیگر که به تدریج در این مرحله بروز مى‏کند، فرصت بسیار مناسبى براى ساختن شخصیت اخلاقى و انسانى کودکان است و والدین باید با فراهم کردن مقدمات و امکانات لازم نسبت به سازندگى فرزندان خود در این مرحله از هیچ کوششى دریغ نورزند. چنانچه کودکان در مرحله اطاعت تحت تربیت صحیح اسلامى قرار گیرند، به صفات اخلاقى زیر آراسته خواهند شد.
1- اُنس به خدا و عادت به ذکر نام خدا در شروع کارها.
2- انجام عبادتهایى از قبیل نماز، روزه و....
3- فراگیرى قرآن و تلاوت آن.
4- آشنایى با احکام اسلامى از قبیل احکام طهارت، تطهیر و نظافت و انجام آنها به طرز صحیح.
5 - رعایت ادب و احترام به بزرگترها و ابراز محبت به کوچکترها.
6- امانتدارى و رازدارى.
7- راستگویى و پرهیز از دروغ.
8 - پرهیز از حسادت و خیانت و....

هفت سال سوّم زندگى ( وزارت): که از یازده یا دوازده سالگى آغاز و در سالهاى هفده یا هیجده سالگى پایان مى‏یابد. در این دوره، رشد جسمانى، عقلانى و عاطفى تکامل مى‏یابد. ناموزونى بین احساسات و عقل، بزرگترین مشکل را براى جوانان در پى دارد. در این دوره که دوره تشخص ‏طلبى جوان است و به شدت میل به استقلال دارد و تمایلات در این دوره بیشتر است، وظیفه مربى است که به این تمایلات اعتدال ببخشد و غرایز سوزانى را که زبانه مى‏کشند و هر لحظه ممکن است جوانى را طعمه حریق نماید، مهار کند و جوان را از پرتگاه ارضاى نادرست غرایز نجات دهد و او را وزیر و مشاور خویش قرار دهد؛ به دلیل این که این مرحله، هنگام شکوفایى فکرى و «خود مدیرى» است. در این مرحله عواملى چون مشورت کردن و تبادل افکار مى‏تواند در رشد عقلى جوان نقش مؤثر ایفا کند.

 

در حدیثی از امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) آمده است: «وقتی پسر به سه سالگی رسید به او بیاموزند که هفت مرتبه «لااله الا الله» بگوید. پس او را آزاد گذارند تا سن او به سه سال و هفت ماه و بیست روز برسد، آن‌گاه به او آموزش دهند که «محمد رسول الله» بگوید. سپس آزادش بگذارند تا چهار سالگی او تمام شود آن‌گاه به او بگویند، هفت بار بگوید «صلی الله علی محمد و آله». باز رها شود تا پنج سالگی او تمام شود. در این هنگام به او بگویند: دست راست و چپ تو کدام است؟ پس اگر دست راست و چپ را از هم تشخیص داد، صورتش را به سوی قبله برگردانده و به او گفته شود سجده کن. و همچنین آزاد گذاشته شود. تا اینکه هفت سال او تمام شود. در این زمان به او گفته شود صورت و دو دستش را بشوید و نماز بخواند. سپس رها شود تا نه سالش تمام شود. در این سن، وضو را به او یاد دهند و به نماز دستورش دهند.


اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان


تربیت کودکان از منظر قرآن و حدیث

تربیت در لغت به معنای پروراندن کودک است(3) و در اصطلاح عبارت است از فراهم کردن زمینه‌ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا کردن استعدادهای انسان در جهت مطلوب. ماده(4)  نمونه هایی از آیات تربیتی قرآن در اینجا ذکر میشود:

الف- } وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا {(5)؛ «و بگو پروردگارا همان‌گونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده». منظور از تربیت در این آیه پروراندن قوای مادی و معنوی است.

ب- } أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِی {(6)؛ «آیا ما تو را در کودکی پرورش ندادیم و سال‌هایی از زندگیت را در میان ما نبودی». تربیت در این آیه، در مورد امور جسمانی انسان به کار رفته است(7).

 

روش‌های تربیت فرزند دینی

تربیت آن‌گاه به ثمر می‌نشیند که شیوه‌های درست و مناسب در آن به‏کار گرفته شود.(8) برخی از مهم‌ترین روش‌های تربیتی در اسلام‌ عبارتند از:

روش گفتاری؛ در این روش، پدر و مادر و مربیان با استفاده از گفتار و بیان خویش به تربیت کودک اقدام می‌کنند که شامل شیوه گفتار مستقیم و غیر مستقیم است.

الف) گفتار مستقیم

یکی از شیوه‌های تربیتی، آموزش مستقیم است که بیش‏تر به صورت گفتاری صورت می‏گیرد. بسیاری از امور اخلاقی، علمی ‌و اجتماعی جز از طریق آموزش مستقیم گفتاری آموخته نمی‌شوند(9).

روش آموزش مستقیم در موارد زیر کاربرد دارد:

1. آموزش معارف دینی؛ پیامبر اکرم(ص)فرمودند: «عَلِّمُوا اَولادِکُم الصَّلَاه إِذَا بَلَغُوا سَبْعا»(10)؛ «به فرزندانتان هنگامی ‌که به هفت ‌سالگی رسیدند نماز را بیاموزید».

 

2 .  موعظه و نصحیت؛ حضرت علی(ع)به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) فرمود: «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَى»(11)؛ دلت را با موعظه زنده کن».

 

3 . آموزش حیا و تربیت جنسی کودک
اگرچه غریزه جنسی در کودک، ضعیف است اما حریم باز و اتاق خواب بدون قانون والدین، زمینه بیداری زودهنگام این قوه حیوانی را در کودک نابالغ و نوجوان در آستانه بلوغ فراهم می‌سازد. خداوند در آیه 58 سوره نور، به‌منظور پیشگیری از بلوغ زودرس و بروز انحرافات جنسی بر آموزش حریم‌ نگهداری و تقویت حس حیامندی در کودک تأکید دارد.
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، باید کسانی که برده ملکی شمایند و کسانی از شما که به حد بلوغ نرسیده‌اند (هنگام ورود به مسکن شخصی شما) سه بار (در سه وقت) اجازه بگیرند (و سرزده وارد نشوند)، قبل از نماز صبح و هنگام ظهر که لباس‌های خود را وامی‌نهید و پس از نماز عشا که (این اوقات) سه وقت خلوت شماست، گذشته از این (سه وقت) بر شما و بر آن‌ها گناهی نیست (که بدون اجازه وارد شوند، زیرا) آن‌ها پیوسته (بر حسب ضرورت معاشرت) به دور شما می‌چرخند (یا شما با یکدیگر کار و رفت و آمد دارید و طلبیدن اذن مشکل است). این گونه خداوند آیات (احکام) را برای شما بیان می‌کند و خداوند دانا و مصلحت‌دان است.

4 . آموزش احکام و فروعات شریعت به فرزندان
والدین در کنار تعلیم اصول دین، می‌بایست دستورات و احکام شرایع آسمانی را نیز به فرزندان خود آموزش دهند. صرف آموزش هم به تنهایی کافی نیست بلکه طبق آیه زیر، پافشاری، تأکید، مراقبت و صبر و حوصله بر اجرای تکالیف الهی اعضای خانواده نیز لازم است: وَأْمُرْ أَهْلَک بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیهَا (طه/132) [خانواده خود را به نماز فرمان ده؛ و بر انجام آن شکیبا باش!]

5 . تقویت حس مسئولیت‌پذیری، شهامت و درایت در فرزندان. داستان حضرت یوسف (ع)، به تنهایی حاوی پیام‌ها و رهنمودهای نکته آموز تربیتی در این زمینه است.


اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان


ب) گفتار غیر مستقیم

آموزش ارزش‌های دینی تا حدود ۶سالگی به صورت گفتار مستقیم صورت می‏گیرد، زیرا کودکان تا این سن مقاومت چندانی در مقابل آموزه‌های دینی ندارند؛ اما از این سن به بعد با توجه به افزایش مقاومت روانی آنان، باید از شیوه القای غیر مستقیم استفاده کرد(12). برخی از راهکارهای گفتار غیر مستقیم عبارتند از:

۱- داستان؛ داستان و قصه به‌صورت غیر مستقیم در اعماق روح خواننده و شنونده تأثیر می‌گذارد و عواطف و احساسات را تحت تأثیر قرار می‌دهد(13). آیات زیادی از قرآن‏کریم بیان‏گر داستان‏های پیامبران و تلاش آنها در هدایت مردم و اصلاح امور دنیوی و اخروی آنهاست(14).

۲- شعر؛ با استفاده از شعر‌های ساده و دور از صناعات پیچیده ادبی، می‌توان ارزش‌های دینی بسیاری را به کودک آموخت. شعر پس از حفظ شدن به تدریج تبدیل به ملکه می‏شود(15). حضرت زهرا(س) خطاب به امام حسن(ع) این شعر را می‌خواندند:

أَشْبِهْ أَباکَ یَا حَسَنُ
وَاعْبُدْ إِلَهاً ذَا مِنَنٍ
 وَاخْلَعْ عَنِ الْحَقِّ الرَّسَنَ
وَ لَاتُوالِ ذَالْإِحَن(16)

۳- رسانه‌های گروهی؛ رسانه‌های گروهی را می‌توان به دو دسته صوتی ـ تصویری و مکتوب تقسیم نمود.

رسانه‌های صوتی ـ تصویری مانند رادیو، تلویزیون، بازی‌های رایانه‏ای، نوارها، سی‏دی‌های و… است که به صورت غیرمستقیم بر تربیت فرزندان تأثیرات شگرفی می‏گذارند.(17) امروزه تأثیرگذاری تلویزیون نسبت به دیگر رسانه‌های جمعی بیش‏تر است(18).

به گزارش متخصصان، کودکان ایرانی بیش‏تر از کودکان کشورهای پیشرفته مانند آمریکا، فرانسه، انگلیس و ژاپن به تماشای برنامه‌های تلویزیون علاقمند هستند. بر اساس آمار (سال 1384) در ایران ۴۰% تماشاکنندگان برنامه‌های تلویزیون، کودک و۳۰% نوجوانان می‌باشند(19).

روش الگویی؛ در این روش از فرد یا افرادی که دارای رفتار مطلوب هستند، به عنوان سرمشق و الگو استفاده می‌شود تا از رفتار آن‏ها پیروی شود.(20) در آیات زیادی از قرآن کریم الگوهای شایسته معرفی شده‏اند. پیامبر اکرم(ص) در این‏باره می‌فرمایند: «کُونوا دُعَاه النّاس بِأَعْمالِکُمْ وَ لا تَکُونُوا دُعَاه بِألْسِنَتِکُمْ»؛(21) «مردم را با رفتار خود راهنمایی و تربیت کنید نه فقط با زبانهای خود». بر این اساس پدر و مادر باید الگوهای رفتاری زنده و مناسبی برای فرزندانشان باشند.

امروزه یکی از مهم‏ترین الگوهای کودکان، شخصیت‌های برنامه‌های تلویزیونی هستند که با ایجاد رابطه عاطفی مناسب در نظر کودکان، بر تربیت آنان تاثیر می‌گذارند. پدر و مادر می‏بایست با استفاده از روش الگویی، فرزندان خود را به سمت الگوهای سالم جهت دهی نمایند و برای دیدن برنامه‌های مفید و فیلم‌های آموزنده، آنان را تشویق کنند.

روش محبت؛ محبت در لغت به معنای دوست داشتن است و در مقابل بغض و کینه داشتنقرار می‏گیرد.(22) محبت بر دو نوع است:

محبت عاقلانه و منطقی که مقرون به منطق و موافق با مصلحت است(23) وبه معنای در نظر نگرفتن مصلحت فرزندان در عمل کردن به خواسته ‏هایشان است.

محبت به کودکان در قرآن و از دیدگاه اسلام می‏بایست موافق مصلحت و خیر و سعادت باشد. نیز باید توجه کرد که در این محبت کردن، مصلحت فرد به تنهایی مورد توجه نیست، بلکه مصلحت جامعه باید در نظر گرفته شود.(24)

آثار محبت

محبت، یکی از نیازهای اساسی انسان است مانند نیاز ‌به آب و غذا. برخی از تاثیرات محبت عبارتند از:

  1. تربیت صحیح و متعادل تربیت شونده؛
  2. ایجاد تعادل روحی در تربیت شونده؛
  3. سلامت جسمی؛
  4. آموزش محبت به تربیت شونده؛
  5. ایجاد علاقه نسبت به محبت‌کنندگان؛
  6. مصون‌سازی متربی از انحراف.(25)

 

شیوه‌های محبت

برخی از مهمترین روش‌های عملی محبت و مهرورزی به فرزندان عبارتند از:

الف) نوازش کردن؛ در سیره پیامبر اکرم(ص) آمده است که حضرتش به هنگام صبح، دست نوازش بر سر فرزندان و نوه‌های خود می‌کشید(26)

ب) بوسیدن؛ امام صادق(ع) از رسول خدا(ص)نقل فرمودند که: «مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ، کَتَبَ اللهُ عَزَّ و جَلَّ لَهُ حَسَنَى...»؛(27) «هر کس فرزندش را ببوسد، خداوند برای او کار نیکی در نامه عملش می‌نویسد و هر کس او را شاد کند، خداوند او را در قیامت شاد می‌گرداند و هر کس او را قرآن یاد بدهد والدینش فرا خوانده می‌شوند و دو جامه ارزشمند به آنان می‌پوشانند که از نور آن جامه در صورت‌های بهشتیان، نورانی می‌گردد».».

 

ج) هم‌بازی شدن با کودک؛ رسول خدا(ص)امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را بر دوش خود سوار می‌کردند و به آنها می‌فرمودند: خوب مرکبی دارید! و شما سوارکاران خوبی هستید. «و قال نعم المطی مطیکما و نعم الراکبان انتما»(28).

بازی و سرگرمی، حق طبیعی کودک است که دست حکیمانه خلقت، در نهاد وی به ودیعت نهاده است. والدین نباید به بهانه کثرت مشغله، ترس از اتفاقات حین بازی و...کودک را از این حق غزیزی محروم کنند. از طریق همبازی شدن با کودک، می‌توان کنترل خشم، مهرورزی، همکاری و تعاون، مهارت آموزی، رعایت حقوق دیگران (همبازی) و... را به کودک آموخت. در این خصوص تنها به دو آیه از قرآن اشاره می‌کنیم:
در داستان یوسف (ع)، برادر حسود، برای پیاده‌سازی نقشه شوم خود، می بایت یوسف (ع) را از پدر دور می‌کردند. و پدر که نسبت به حس حسادت ایشان به یوسف (ع)، واقف بود، مخالف می‌کرد. اما تنها سلاح منطقی فرزندان که حضرت یعقوب (ع) را تسلیم خواسته آن‌ها کرد، تأکید برادران بر نیاز کودک به تفریح و بازی است از این رو با این استدلال، خطاب به پدر بیان داشتند:
أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یرْتَعْ وَیلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (یوسف/12) فردا او را با ما (به خارج شهر) بفرست، تا غذای کافی بخورد و تفریح کند؛ و ما نگهبان او هستیم!»
از این آیه نکته دیگری هم مستفاد است و آن اینکه بهتر است تفریح و ورزش ترجیحاً در فضای آزاد و سبز صورت گیرد، که بر جنبه‌های روانی شادابی و سلامت جسمانی فرزندان بیافزاید.


اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان


روش تکریم شخصیت

 

 برخورد کریمانه با کودک و نوجوان

استاد شهید مرتضی مطهری، محور اخلاق اسلامی ‌را کرامت انسان می‌داند. تکریم و احترام به شخصیت، از جمله نیازهای طبیعی و اساسی هر انسان است. اگر این نیاز طبیعی برآورده شود، آدمی ‌احساس آرامش می‌کند و اعتماد به نفس در او تقویت می‌شود. علاوه بر این، اگر شخص ، مورد تکریم قرار بگیرد، متقابلاً به شخصیت دیگران احترام می‌گذارد و آنان را مورد تکریم قرار می‌دهد.

همه افراد به‌ویژه کودکان نیازمند تکریم و احترام هستند؛ از این‌رو، اسلام نسبت به تکریم شخصیت افراد تأکید فراوان کرده است. از نظر اسلام کودکان و نوجوانان هم شایسته کرامت و احترام هستند و باید به احساسات آنان احترام گذاشت. والدین در این خصوص وظیفه مهم و خطیری برعهده دارند آنان باید شخصیت کودک را مورد توجه قرار داده، براساس اصل کرامت و حرمت انسان با او رفتار کنند.

از پیامبر اکرم(ص)نقل شده است که فرمود: «اَکْرِمُوا أَوْلَادَکُمْ وَ ‌أَحْسِنُوا آدابَهُمْ، یُغْفَرْلَکُمْ»(29)؛ «فرزندانتان را گرامی‌ بدارید و آداب نیکو به آنان بیاموزید تا گناهانتان آمرزیده شود»(30).



اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان

شیوه‌های تکریم شخصیت

مهمترین شیوه‌های تکریم عبارتنداز:

  1. انتخاب نام نیکو؛ حضرت ابوالحسن(ع)می‏فرماید: «أَوَّلُ مَا یَبَرُّ الرَّجُلُ وَلَدَهُ أَنْ یُسَمِّیَهُ بِاسْمٍ حَسَنٍ فَلْیُحْسِنْ أَحَدُکُمُ اسْمَ وَلَدِهِ»(31)؛ «نخستین نیکی مرد نسبت به فرزندش این است که بر او نامی‌نیکو نهد».
  2. سلام کردن به کودکان؛ پیامبر اکرم(ص)فرمودند: «خَمْسٌ لَا أَدَعُهُنَّ حَتَّی الْمَمَات ‏… وَ التَّسْلِیمُ عَلَی الصِّبْیَانِ لِتَکُونَ سُنَّى مِنْ بَعْدِی»(32)؛ «پنج چیز است که تا هنگام مرگ، آنها را ترک نخواهم کرد … و سلام کردن بر کوکان تا پس از من به عنوان سنت باقی بماند».(33)
  3. مشورت و احترام به رأی و نظر فرزندان؛ مشورت با فرزندان در مسائل گوناگون خانوادگی و نظرخواهی از آنان در مباحث علمی‌ و اجتماعی، به تدریج تواناییهای بالقوه آنها را آشکار می‌سازد و آنان را در اداره امور زندگی در آینده آگاه و توانمند می‌گرداند.(34)                                         یکی از پیام‌های غیرمستقیم ماجرای ذبح حضرت اسماعیل (ع)، مشورت‌خواهی و تکریم فرزند است: هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: «پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟» گفت: «پدرم! هرچه دستور داری اجراکن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت!»(صافات 102/-103)
  4. وفای به عهد؛ پیامبر اکرم(ص)می‌فرمایند: «أَحِبُّوا الصِّبْیَانَ وَ ارْحَمُوهُمْ وَ إِذَا وَعَدْتُمُوهُمْ شَیْئاً فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ لَا یَدْرُونَ إِلَّا أَنَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ»؛(35) «کودکان را دوست بدارید و به آنها اظهار محبت کنید، و هنگامی که به آنها وعده‌ای دادید، وفا کنید، زیرا آنها روزی خود را به دست شما می‌بینند».
  5. پرهیز از هر گونه تبعیض میان فرزندان
    ریشه بسیاری از بزه‌های اخلاقی فرزندان در بزرگسالی ناشی از تبعیض و عدم رعایت عدالت در محبت ورزی بدان‌هاست. در آسیب شناسی رفتار حضرت یعقوب نبی (ع) نسبت به یوسف (ع) و سایر فرزندان، باید گفت دوست داشتن افراطی پدر نسبت به فرزند، و اظهار عملی آن در پیش چشم دیگر اعضای خانواده، آتش حسادت، حقد و کینه را در آن‌ها شعله ور ساخت سرانجام کردند آنچه کردند.

اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان


 

روش تشویق؛ 

تشویق در لغت به معنای برانگیختن و به شوق آوردن است(36) و سخن یا عملی است که به وسیله آن از فعل فاعل قدردانی می‏شود و او را برای تکرار آن عمل، مشتاق‌تر می‌کند. تشویق در ضمن، دیگران را نیز به انجام آن عمل بر می‌انگیزد.

در آیاتی از قرآن کریم به این روش اشاره شده است:

} وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَی وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ {(37)؛ «خداوند قرآن را جز مایه بشارت و برای آنکه دل‌هایشان به آن آرام و اطمینان گیرد، قرار نداده است».

 

شیوه‌های تشویق:

الف) توجه عاطفی؛ نگاه محبت‌آمیز، لبخند، تغییر حالت چهره به نشانه خشنودی، بوسیدن، در آغوش گرفتن و هرگونه احساس تأیید و ملاطفت از سوی پدر و مادر، در تشویق کودک و ایجاد احساس مثبت در او نقش موثری دارد(38).

ب) تشویق زبانی؛ تعریف و تمجید و قدردانی زبانی، ابزار ساده و کم‌هزینه‌ای است که می‌تواند کودک را به رفتارهای مناسب سوق دهد. بسیاری از پدر و مادرها در تشویق کودکانشان کوتاهی می‌کنند و همین امر، گاه کودک را در ارائه رفتار مناسب مردد می‌سازد. در مقابل، برخی نیز از تشویق زبانی به اندازه و به‌جا استفاده نمی‌کنند و در این امر زیاده‌روی می‌نمایند. این‌گونه تشویق‌ها به تدریج تأثیر خود را از دست خواهد داد و باعث بالا رفتن توقع کودک خواهد شد.(39).

ج) تشویق عملی؛ دادن جایزه و هدیه، رفتن به گردش و تفریح و اجازه بازی و بیرون رفتن با دوستان، از جمله موارد تشویق عملی است که متناسب با سن کودک می‌توان آنها را به کار بست.(40)

روش تنبیه؛ تنبیه در لغت به‏ معنای آگاه کردن، بیدار کردن و هوشیار ساختن است(41) و در اصطلاح عبارت است از مجازات کسی که کار ناپسندی را انجام داده است با هدف جلوگیری از تکرار آن.

 

تنبیه به‌طور کلی بر دو قسم است:

۱- کارهای دردآوری که به‌صورت مستقیم بر بدن انسان اثر می‌گذارند مانند کتک زدن و شکنجه‌های جسمانی که از آن با عنوان تنبیه بدنی یاد می‏شود.

۲- رفتارهایی که با هدف مجازات انجام می‌گیرند و موجب ناراحتی انسان می‌شوند اما بر بدن اثری ندارند، مانند قهر، تندی و خشنوت، توبیخ و نکوهش و … که به آن‏ها تنبیه غیر بدنی می‏گویند.(42)

تنبیه‌ غیر بدنی بر تنبیه بدنی مقدم است و شامل مراحلی همچون بی‌توجهی و بی‌اعتنایی، استفاده از حالات چهره برای ابراز نارضایتی و ناراحتی،(43)تحریک عواطف و احساسات،(44)استفاده از گفتارهای کنایی و اشاره‏ای، اعمال حساب شده محرومیت‏های مختلف،(45) قهر کردن «البته باید کوتاه باشد»،(46)و جریمه کردن میشود.

تنبیه‌های غیر بدنی گرچه، ضعیف‌تر و کم‌زیان‌تر از تنبیه‌های بدنی هستند، اما بی‌زیان هم نیستند. به همین دلیل تا ضرورت اقتضا نکند، نباید از آنها استفاده کرد(47)

 

موارد جواز تنبیه بدنی

در تعالیم اسلامی ‌در برخی موارد، تنبیه بدنی مجاز دانسته‌ شده است که عبارتند از:

الف) تربیت و هدایت کودک؛

امام صادق(ع) فرمودند:‌«أَدِّبِ الْیَتِیمَ مِمَّا تُؤَدِّبُ مِنْهُ وَلَدَکَ وَ اضْرِبْهُ مِمَّا تَضْرِبُ مِنْهُ وَلَدَکَب»(48)؛ «آنگونه که فرزند خود را ادب می‌کنی کودک یتیم را نیز ادب کن و بهخاطر انجام هر عملی که فرزندت را کتک می‌زنی، کودک یتیم را در همان مورد کتک بزن».

 

ب) ادای واجبات دینی؛

رسول خدا‌(ص)فرمودند: «علموا الصبی الصلاه ابن سبع سنین و اضربوه علیها ابن عشر سنین»(49)؛ «به کودکان در سنّ هفت‌سالگی نماز بیاموزید و در دوازده ‌سالگی [در صورت سستی در نماز] او را تنبیه کنید».

 

ج) ارتکاب کبیره؛

برخی فقها در مورد ارتکاب کبیره توسط اطفال، تنبیه بدنی ایشان را مجاز دانسته‌اند که آیت الله بروجردی از آن جمله است.(50)

 

گذشت و چشم پوشی یک راهبرد تربیتی

این راهبرد در زمانی کارایی دارد که کودک خود قبل از هر چیز، از رفتار اشتباهش اظهار ندامت کند در غیر این صورت، ممکن است به عصیان بیشتر وی بینجامد.

 

 چند نکته درباره آیه ۱۳ لقمان:

خداوند درسوره لقمان آیه ۱۳ می‌فرماید:

«وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»

 

۱- از بهترین راه ‏هاى تربیت صحیح فرزند، گفتگوى صمیمى با اوست. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ»

 ۲- از رسالت‏ هاى پدر نسبت به فرزند، موعظه است. «قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ»

 ۳- فرزند، به نصیحت نیاز دارد. «وَ هُوَ یَعِظُهُ»

 ۴- با نوجوان باید با زبان موعظه سخن گفت، نه سرزنش. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ»

 ۵- موعظه باید با محبّت و عاطفه همراه باشد. «یا بُنَیَّ»ک

 

نقش خانواده در جذب فرزندان به یادگیری آموزه ‏های قرآنی

راهنمایی والدین در این زمینه شرط اول جذب قرآن‏ آموزان است که با آگاهی‏ بخشی به فرزندان آنان را از گرایشات منفی و نادرست که پیش به‌سوی مسیر جهالت و شیطانی دارند، بازداشته و آنان را به گام برداشتن در مسیر سعادت و خوشبختی هدایت کنند.

پایبندی والدین به اصول قرآنی موجب می ‏شود تا فرزندان نیز قرآن را به‌عنوان نسخه و کتاب راهنما در زندگی خود به‌کار گیرند و مشکلات خود را با نور هدایت‌گر قرآن مرتفع کنند.

از طرفی  آموزش گرفتن کودکان و ثبت نام در مکان ها و فضاهای قرآنی ، راه را برای خانواده ها و دغدغه های آنها کمتر کرده و فرزندی افتخار آفرین در جامعه خواهند داشت و پیش دبستانی قرآنی کرامت رضوان، این رسالت را به بهترین شکل ممکن به عهده گرفته و فرزندان افتخار آفرینی را به خانواده ها هدیه نموده است.

 


اهمیت تربیت فرزندان از نگاه قرآن-اصول تربیت دینی کودکان

نتیجه

در اسلام، تربیت از جایگاه و اهمیت والایی برخوردار است و پدر و مادر برای موفقیت در این امر باید روش‌های صحیح تربیتی را فراگیرند.

بسیاری از مشکلات و انحرافات اخلاقی و تربیتی عصر حاضر از عدم بهره‏گیری از روش‌های تربیتی صحیح ناشی می‏شود. پدر و مادر و مربیان ناآگاهانه تربیت را در روش‌های مستقیم تربیتی (گفتار مستقیم و تنبیه) محصور می‌کنند و خود و فرزندانشان را از روش‌های تربیتی صحیح و اسلامی ‌محروم می‏کنند.

در نظام تربیت اسلامی ‌به تفاوت‌های فردی و شخصیتی توجه شده است تا پدر و مادر بتوانند با به کارگیری روش‌های تربیتی متناسب با روحیه و شخصیت هر فرد، در این امر مهم موفق گردند.

بنابراین به کارگیری روش‌های تربیتی علاوه بر اینکه والدین را در تربیت هر چه بهتر فرزندان موفق می‏گرداند، امری اجتناب ناپذیر می‌باشد.

 


فهرست منابع

  1. قرآن کریم
  2. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چاپ دهم، متشرقین، قم، ۱۳۸۰٫
  3. ابن بابویه، محمد (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، جهان، بی جا، ۱۳۷۸٫
  4. اسکندری، علی‌اکبر، والدین بیست بیست والدین در اتخاذ بهترین پدر و مادر نمره شما چند است، رستگار، چاپ دوم، مشهد، ۱۳۸۷٫
  5. امینی، ابراهیم، اسلام و تعلیم و تربیت، دفتر، قم، 1384٫
  6. انصاری، عذرا، جلوه‌های رفتاری حضرت زهرا(س)، چاپ دوم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۳٫
  7. برومند، مهدی، شیوه‌های تعلیم در قرآن و سنت، کتاب مبین، رشت، ۱۳۸۱٫
  8. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعى الی تحصیل مسائل الشریعى، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، بی جا، بی‌تا.
  9. داوودی، محمد، نقش معلم در تربیت دینی، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، ۱۳۸۰٫
  • دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج۴، بی نا، بی جا، بی تا.
  • دهنوی، حسین، نسیم مهر (پرسش و پاسخ تربیت کودک و نوجوان)، محدث، چاپ نوزدهم، قم، 1386٫
  • رحمانی، علی، پرسشها و پاسخهای تربیتی، مؤلف، قم، ۱۳۷۸٫
  • رضایی، موسی، خانواده و نگرش نو به تعلیم و تربیت فرزندان، دانش‌پرور، تهران، ۱۳۸۷٫
  • روحانی‌نژاد، حسین، تعلیم و تربیت اسلامی، کوثر غدیر، بی‌جا، ۱۳۸۲٫
  • سالاری‌فر، محمدرضا، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام،‌ هاجر، قم، 1385٫
  • شکوفی یکتا، محسن، تعلیم و تربیت اسلامی ‌و مبانی و روش‌ها، تهران، 1366٫
  • شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابی‌طالب، مؤسسه علامه، قم، ۱۳۷۹٫
  • طباطبایی، محمد، سنن‌ النبی(آداب و سنن پیامبر(ص))، ترجمه حسین استاد ولی، پیام آزادی، تهران، ۱۳۷۹٫
  • طبسی، محمدجواد، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، موسسه بوستان کتاب، چاپ دوم، قم، ۱۳۸۳٫
  • عطاران، محمد، آراء مربیان بزرگ مسلمان درباره کودک، مدرسه، تهران، 1366٫
  • فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، الجزء الثالث،
  • قائمی، علی، تربیت و بازسازی کودکان، امیری، چاپ نهم، قم، 1374٫
  • ـــــــــــ، نقش مادر در تربیت، امیری، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۷۰٫
  • قرائتی، محسن، تفسیر نور، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن،تهران، 1375٫
  • کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، اسلامیه،‌ چاپ چهارم، تهران، 1362٫
  • مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعى لدرر اخبار الائمه الاطهار، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، 1404 هـ.ق.
  • محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمى، دارالحدیث، قم، 1375٫
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، صدرا، تهران، ۱۳۸۳٫
  • الهندی، علی المتقی بن حسام‌الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، الرسالى، بیروت، 1405هـ.ق.
  • هنری ماسن، پاول، رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید پارسایی، بی نا، بی جا، بی تا.
  • یوسفیان، نعمت‌الله، تربیت دینی فرزندان، زمزم هدایت، قم، 1386٫
  • 1. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی
    1. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی.
    2. التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی.
    3. تربیت کودک در جهان امروز، احمد بهشتی

 

————————————————

پانوشت:

1. بقره/۱۸۹٫

2. محسن قرائتی، تفسیرنور، ج۱، ص۳۸۶ .

3. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج۴، ص۱۰۴۵۳٫

4. محسن شکوفی یکتا، تعلیم و تربیت اسلامی و مبانی و روش‌ها، ص۶٫

5. اسراء/۲۴٫

6. شعراء/۱۸٫

7. مهدی صانعی، پژوهشی در تعلیم و تربیت، ص۲۶٫

8. نعمت‌الله یوسفیان، تربیت دینی فرزندان، ص۱۰۷٫

9. محمدرضا سالاری‌فر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص۱۲۹٫

10. محمد ری‌شهری، میزان‌ الحکمى، ص۵۶٫

11. محمد دشتی، ترجمه نهج‌البلاغه، نامه۳۱، ص۵۲۰٫

12. حسین دهنوی، نسیم مهر (پرسش و پاسخ تربیت کودک و نوجوان)، ج۱، ص۷۳٫

13. ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج۲، ص۱۰۹٫

14. همان، ص۱۱۰٫

14. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 15، احکام اولاد، ص 194.

15. حسین دهنوی، نسیم مهر، ج۱، ص۷۳٫

16. «پسرم حسن، مانند پدرت باش، ریسمان ظلم را از حق برکن، خدایی را بپرست که صاحب نعمت‌های متعدد است و هیچ‌گاه با ظلم و تعدی دوستی مکن». محمدبن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب(ع)، ج۲، ص135؛ عذرا انصاری، جلوه‌های رفتار حضرت زهرا۳، ص۳۸٫

17. محمد داوودی، نقش معلم در تربیت دینی، ص۱۱۲٫

18. پاول هنری ماسن و دیگران، رشد و شخصیت کودک، ص514٫

19. ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج۱، ص257٫

20. همان، ج۲، ص۹۸٫

21. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۵، ص۱۹۸٫

22. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، الجزء الثالث، ص۳۱ .

23. نعمت‌الله یوسفیان، تربیت دینی فرزندان، ص۱۱۶٫

24. مرتضی مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۲۲، صص745ـ748٫

25. ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ص۱۹۳؛ حسین روحانی‌نژاد، تعلیم و تربیت اسلامی، صص۱۲۲ـ124٫

26. محمد طباطبایی، سنن ‌النبی (آداب و سنن پیامبر۶)، ص85، ح۱۷۳٫

27. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۶، ص49؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷، ص304٫

28. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، چ43، ص۲۸۶٫

29. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل ‌الشیعى، ج۲۱، ص394٫

30. حسین روحانی‌نژاد، تعلیم و تربیت اسلامی،‌ ص۱۲۷٫

31. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل ‌الشیعى، ج۲۱، ص۳۸۹٫

32. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل الشیعى، ج۸، ص۴۴۱٫

33. حسین روحانی‌نژاد، تعلیم و تربیت اسلامی، ص۱۲۸٫

34. محمدجواد طبسی، حقوق فرندان در مکتب اهل بیت:، ص۳۹٫

35. محمد بن حسن حرعاملی، وسائل ‌الشیعى، ج۲۱، ص483؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۱، ص۹۲٫

36. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا ، ج۴، ص5921٫

37. انفال/۱۰٫

38. حسین دهنوی،‌ نسیم مهر، ج۲، ص۵۱٫

39. همان، ص۵۲٫

40. محمدرضا سالاری‌فر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، صص۱۳۳ و 134٫

41. علی‌اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج۴، ص۶۱۴۵٫

42. حسین روحانی‌نژاد، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۱۳۳٫

43. محمدرضا سالاری‌فر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، ص134٫

44. حسین دهنوی، نسیم مهر، ج۱، ص۹۸٫

45. محمدرضا سالاری‌فر، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، صص135 و 136٫

46. موسی رضایی، خانواده و نگرش نو به تعلیم و تربیت فرزندان، ص226٫

47. محمدرضا سالاری‌فر، همان، ص136٫

48. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۴۷٫

49. المتقی بن حسام‌الدین الهندی، کنزالعمال، ج16، ص۴۴٫

50. محمد عطاران، آراء مربیان بزرگ مسلمان درباره کودک، ص۸٫

۵

از ۵ 

★ ★ ★ ★ ★


موضوعات مرتبط: مقالات ناب، مطالب قرآنی
[ دوشنبه دهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 10:58 ] [ محمد باقر حصاری ]

چگونه یار واقعی امام حسین (ع) باشیم؟

یار واقعی امام حسین (ع) باید دارای ویژگی های خاصی باشد که در این گزارش به شرح جزئیاتی در این مورد پرداخته شده است.

چگونه یار واقعی امام حسین (ع) باشیم؟

 

 دین اسلام گرفتار اشرار شده، اشراری که از سقیفه روی کار آمدند و با تمام نقایص و جهالت‌هایی که داشتند امام بر حق را کنار گذاشته و رهبری امت را به عهده گرفتند تا جایی که به جهالت و گمراهی کشانده شدند. اوج این ضلالت و گمراهی در دستگاه بنی امیه با ظهور معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویة بن ابی‌سفیان بود.

امیر المؤمنین علی علیه السلام در نامه ۵۳ به مالک اشتر با توصیف نابودی دین اینگونه می‌فرمایند که این دین گرفتار اشرار شده، اشراری که از سقیفه روی کار آمدند و با تمام نقایص و جهالت‌هایی که داشتند امام بر حق را کنار گذاشته و رهبری امت را به عهده گرفتند تا جایی که به جهالت و گمراهی کشانده شدند. اوج این ضلالت و گمراهی در دستگاه بنی امیه با ظهور معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویة بن ابی سفیان بود.


بیشتر بخوانید: آیا هر دعایی زیر قبه امام حسین (ع) مستجاب می‌شود؟ 


نصیبت را از دنیا فراموش نکن و از طرفی هم متذکر می‌شود؛ به دنیا جوری وارد نشو که به آخرت ضرر برساند؛ به عبارتی نه دو دستی به آن بچسب و نه آن را رها کن. بهره را داشته باش. این میزان از بینش باعث می‌شود که هر وقت لازم باشد از دنیا چشم بپوشی، چون دنیا برایتان وسیله برای رسیدن به اخرت تعریف شده است نه هدف.

این جهت گیری در جامعه سبب می‌شود که در دوران علی (ع) حفاظت از دین در گرو سکوت و در دوران امام حسین (ع) در عدم سکوت و شمشیر کشیدن انجام شود، چنانچه داریم امام حسین (ع) استراتژیک حرکت خود را حفظ دین معرفی می‌کنند؛ و بعد در خطبه‌ای این گونه طلب یاری می‌کنند؛ هر کس آماده است خون خود را در راه ما نثار کند و خود را آماده لقاى خداوند سازد، با ما رهسپار شود، چرا که من ـ. به خواست خداوند ـ. فردا صبح حرکت خواهم کرد). (۱)

بعد می‌بینیم که آن ۶۰ هزارنامه‌ای که پای هر نامه آن ۱۲۰ هزار مهر و تأیید از مردم و دعوت کنندگان امام به کوفه بود، به امام پشت می‌کنند و تنها عده‌ای که به نقل مشهور ۷۲ تن بودند، برای یاری امامشان ثابت قدم و پایدار می‌مانند و حاضر شدند از جانشان که عزیزترین سرمایه آدمی است در راه دفاع از امام نثار کنند.

یارانی که حضرت سید الشهدا در فرمایشی در رابطه با آن‌ها فرمودند: شایسته تر، وفادارتر و بهتر از اصحاب خودم کسی را نمی‌شناسم؛ و نیز در زیارت ناحیه مقدسه درباره این بزرگواران فرموده اند؛ سلام بر شما‌ای بهترین یاوران (به تعبیری حضرت بیان می‌کنند که اصحاب من از مالک اشتر و تمام صحابی ائمه برتر هستند و نظیر ندارند)

در این فرصت بر آن هستیم در مثلث؛ خاندان اهل بیت، اصحاب و خود امام حسین (ع)، در رابطه با چند ویژگی اصحاب امام گذری داشته باشیم تا بتوانیم این ویژگی‌ها را در خود تسرّی داده تا در زمانی که قرار است برای مولا و امام زمانمان جانفشانی کنیم، همچون ۲۰۰۰ نفری که در تاریخ آمده شب عاشورا بعد از صحبت‌های امام منوط بر اینکه "فردا من و هر کسی که با من است کشته می‌شود، حکومت و پاداش و مزد دنیوی در کار نیست، هر که می‌خواهد برود" همه رفتند جز تعداد قلیل، اماممان را تنها نگذاریم.

اصحاب و یاران سید الشهدا ۴ دسته تقسیم می‌شوند
اصحاب اولی؛ کسانی که در خروج از مکه با امام بودند؛ مثل عابس بن شبیب شاکری، حجاج بن مسروق جعفی، بریربن خضیر همدانی، عمربن جناده.

گرروه دوم، اصحاب طریق هستند؛ کسانی که در بین راه مکه و کربلا به امام پیوستند؛ مثل نافع بن هلال بجلی، مسلم بن کثیر ازدی، زهیر بن قین بجلی، ابوثمامه صائدی، یزید بن زیاد بن مهاصر کندی.

گروه سوم از اصحاب کربلا، خود به سه دسته تقسیم می‌شوند.
یا افرادی از کوفه بودند که آمدند و ملحق می‌شوند؛ مثل دو پیرمردی به نام‌های مسلم بن عوسجه یا حبیب بن مظاهر
عده‌ای هم از جدا شدگان از لشگر عمر سعدبودند که به امام ملحق شدند؛ در رأسشان حر بن یزید ریاحی و ۳۰ نفر دیگر هستند.
گروه دیگر بعد از واقعه عاشورا (فردای عاشورا تا روز یازدهم) و به تعبیری بعد از شهادت امام پیوستند؛ مثل هفهاف بن مهند راسبی که وقتی آمد و اوضاع را دید، شمشیر برداشته و به لشگر ابن سعد حمله کرده، عده‌ای را به درک رساند و و در نهایت به شهادت رسید.

گروه چهارم اصحاب بنی هاشم هستند که صحبت در رابطه با شناخت حقیقت این شخصیت‌ها از لسان ناقص ما بر نمی‌آید؛ اصحابی، چون قمر بنی هاشم، حضرت قاسم و علی اکبر.

خصایص ویژه اصحاب امام حسین (ع)
اولین خصیصه این بود که آن‌ها تفقّه در دین داشتند. آگاه در دین و دین فهم بودند. دین را وراثتی نداشتند، دراستی داشتند. دین را آموخته بودند.
این گونه نبودند که، چون پدرانشان مسلمان باشند، این‌ها هم بدون هیچ تفقه و دلیلی ادامه دهنده این راه باشند.

نکته‌ای که در دینداری وراثتی باید توجه شود این است که این نحو مسلمانی و ایمان تا زمانی جواب می‌دهد که همه چیز خوب باشد، اما همین که مقداری از آسایش و زندگی آن‌ها اوضاعش تغییر کند به همه چیز بد بین و بی اعتماد می‌شود. چرا که این دین آگاهنه نیامده و با یک نسیم هم از بین می‌رود.

چنانچه دربیانی امام حسین (ع) می‌فرمایند: به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و، چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‌شوند. (۲)

در بیانی امام باقر (ع) نیز می‌فرمایند: مؤمن از کوه سخت‌تر است. از کوه کم می‌شود، اما از دین مؤمن چیزی کاسته نمی‌گردد. (۳)
کسی که دین را دراستی می‌آموزد عوض نمی‌شود دچار تغییر کمی و کیفی نمی‌شود.

در رکاب امیرالمؤمنین نمازخوان‌ها بودند، اما خبری از دین آگاهان نبود. عده‌ای بودند که در مقابل معاویه ایستادند، اما ناگهان دسیسه‌هایی شیطانی قرآن را به نیزه کردند و، چون اینان بطن عمیقی از دین و آگاهی را در خود نداشتند نتوانستند دین و قرآن حقیقی را تشخیص دهند و آن جا بود که فریب خوردند و مقابل علی رسیدند.

اما در مقابل می‌بینیم که لشگر و یاران سید الشهدا نمازخواندن‌های عمر سعد را هم می‌دیدند، ولی به نماز آن‌ها توجهی نداشتند، چون فهم دین داشتند، می‌فهمیدند و آگاهی داشتند که نماز آن‌ها نماز واقعی نیست و آن وقت است دور امامشان حلقه زده و محافظت می‌کنند تا امامشان نماز بخواند.

در روایتی داریم که پیامبر (ص) می‌فرمایند؛ اگر دنیا در نزد خداوند به اندازه بال پشه اى مى ارزید، چیزى از آن را به کافر و منافق نمى داد.

یادمان باشد منشأ تدین آگاهانه، تفکر و آموزش است تا بتوان دین را دراستی یاد گرفت، چرا که دین وراثتی مقطعی بوده و امروز با این همه شبهه کارساز نیست.

دو اصل اعتقادی و عملیاتی
دومین ویژگی یاران امام حسین (ع) تولی و تبری است؛ که این دو تنها در ناحیه قلب و اعتقاد قلبی کارساز نیست، در بیانی امام باقر (ع) می‌فرماید: به ولایت و سرپرستی ما نمی‌رسد مگر به واسطه عمل، نه فقط حرف. این دوست داشتن و اعلام برائت را باید هم در قلب و هم در لسان و هم عمل نشان داد. اینکه به حسب زبان یا علی می‌گویم، اما در رفتار سر سفره دشمنان باشم، این تعریف و جایگاهی ندارد.

در تعبیری از امام صادق (ع) داریم ایمان را این گونه تعریف می‌کنند؛ هَلِ اَلْإِیمَانُ إِلاَّ اَلْحُبُّ وَ اَلْبُغْضُ. در حقیقت این اصل ایمان است و کسی که در مرز دین حب و بغضی نداشته باشد اصلا دینی ندارد؛ چرا که شاخصه اصلی دینداری و ایمان و ولایت حضرت حق، تولی و تبری است.

چگونه می‌توان به ولایت الله رسید؟
در بیانی قرآن کریم می‌فرماید: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا؛ خدا سرپرست اهل ایمان است. اهل ایمان باید چگونه عمل کنند تا تحت سرپرستی حق باشند؟ امام حسن عسگری پاسخ را از قول پیغمبر اکرم این گونه می‌فرمایند: روزی حضرت به یکی از اصحابشان فرمودند:‌ای بنده خدا! تو به ولایت الهی دسترسی پیدا نمی‌کنی، مگر آن که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری! (۴)
چرا که اگر کسی تحت سرپرستی خدا نباشد، طاغوت و شیطان سرپرستی او را بر عهده خواهند گرفت. بنابر این با نماز و روزه زیاد کسی به ولایت حضرت حق نمی‌رسد مگر اینکه تولی و تبری داشته باشد.

دوستدار و دشمن چه کسی باشیم؟
رسول اکرم (ص) مسیر حب و بغض را برای ما بیان می‌کنند؛ ولایت على بن ابیطالب (علیه السلام) ولایت ‏خداست، دوستی او عبادت خداست، پیروی او فریضه (و واجب) خداست، دوستان او دوستان خدایند، دشمنان او دشمنان خدایند و جنگ با او جنگ با خداست و صلح و آشتی با او آشتی با خداوند عزوجل است. (۵)

آخرت هرکسی پیامد عمل او در دنیاست
خصوصیت سوم اصحاب سید الشهدا آزاد و رها بودن آن‌ها از تعلقات دنیوی بود، به طوری که هیچ وابستگی به دنیا نداشتند. آن‌ها مصداق کاملی از آیات قرآن کریم بودند و در حدی به دنیا اهمیت می‌دادند که جهت گیری برای رسیدن به اخرت باشد؛ چرا که به این اصل باور داشتند که آخرت هر چه باشد پیامد عمل در دنیا است. اگر بهشتی می‌شویم نتیجه این است که در دنیا خوب و بهشتی عمل کردیم و اگر جهنمی شدیم نشان می‌دهد که دنیا را خراب کرده ایم.

بنابر این دنیا تنها وسیله‌ای است برای آباد کردن آخرت. چنانچه در قرآن کریم، آیه ۷۷ سوره قصص، ضمن توصیه‌ای می‌فرماید که نصیبت را از دنیا فراموش نکن و از طرفی هم متذکر می‌شود؛ به دنیا جوری وارد نشو که به آخرت ضرر برساند؛ به عبارتی نه دو دستی به آن بچسب و نه آن را رها کن. بهره را داشته باش. این میزان از بینش باعث می‌شود که هر وقت لازم باشد از دنیا چشم بپوشی، چون دنیا برایتان وسیله برای رسیدن به اخرت تعریف شده است نه هدف.

چنانچه در روایتی داریم که پیامبر (ص) می‌فرمایند؛ اگر دنیا در نزد خداوند به اندازه بال پشه اى مى ارزید، چیزى از آن را به کافر و منافق نمى داد. (۶)

خدا سرپرست اهل ایمان است. اهل ایمان باید چگونه عمل کنند تا تحت سرپرستی حق باشند؟ امام حسن عسگری پاسخ را از قول پیغمبر اکرم این گونه می‌فرمایند: روزی حضرت به یکی از اصحابشان فرمودند:‌ای بنده خدا! تو به ولایت الهی دسترسی پیدا نمی‌کنی، مگر آن که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری!

یا در بیانی دیگر فرمودند؛ ناز و نعمت دنیا در نزد خداوند، کمتر و کوچک‌تر از فضله یک پشه ریز است. اگر دنیا در نظر خداوند به اندازه بال مگسى ارزش داشت، نه مسلمانى به آن مى رسید و نه کافرى از آن بهره اى مى یافت. (۷)

این بینش و نگاه به دنیا داشتن، حقیقت زهد است؛ فراموش نکنیم که زهد نداری نیست؛ عدم وابستگی است، رهایی است رهایی انسان‌ها از دنیا که البته در این میان می‌تواند فردی ثروتمند باشد، اما وابسته به دنیا نباشد و از طرفی دیگری فرد دیگری یک وجب از مال دنیا داشته باشد، اما تعلق به دنیا نداشته باشد.

اما اینکه چگونه می‌توان به این بینش رسید؟ اصلا زهد در چه کسی پیدا می‌شود؛ آیا کسی که زیاد نماز و روزه دارد، زاهد است؟ امام صادق (ع) در بیانی به زیبایی پاسخ این سؤال را می‌فرمایند؛ در مناجات موسى علیه السلام آمده است که: اى موسى بندگان شایسته من باندازه دانششان در دنیا زهد ورزیدند، و دیگران باندازه نادانیشان بدان رغبت کردند. (۸)
بنابر این زهد به زیادی نماز و روزه نیست، به نوع نگاهی است که انسان‌ها به دنیا دارند.

و این گونه بود که ۷۲ تن از یاران حقیقی سید الشهدا پای در رکاب مولایشان ایستادند چرا که این‌ها توانستند دنیا را کنار بگذارند کاری که افرادی، چون عمر سعد نتوانستند.


موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم
[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 11:0 ] [ محمد باقر حصاری ]

                              

                                  10درس و آموزه مهم قیام امام حسین(ع)


عاشورا، سراسر مدرسه عشق است هراندازه که انسان ها با درس های نهفته در آن حرکت خونین و ژرف که بشریت را با ارزش های متعالی و مفهوم حیات هدفدار آشنا ساخت آشناتر گردند، به همان میزان عزّتمند خواهند زیست و پایه های حکومت طاغوت ها را خواهند لرزاند.

عاشورا، سراسر مدرسه عشق است هراندازه که انسان ها با درس های نهفته در آن حرکت خونین و ژرف که بشریت را با ارزش های متعالی و مفهوم حیات هدفدار آشنا ساخت آشناتر گردند، به همان میزان عزّتمند خواهند زیست و پایه های حکومت طاغوت ها را خواهند لرزاند.

به گزارش سرویس دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) درس هایی که از عاشورا می توان گرفت، در گفتار و کردار امام حسین (ع) و یارانش دیده می شود و کسی که به دقت در مجموعه این واقعه بنگرد و آن را فرا راه خود قرار دهد، با این درس های انسان ساز آشنا می گردد.

در این نوشته برخی از این درس ها را برمی شماریم.

1- توکّل

امام محمد باقر(ع) در سخنی گهربار فرمودند: «کسی که به خدا توکّل کند، شکست نمی خورد» و قیام خونین عاشورا، سرشار از این آموزه نیک الهی است که فرجامی جز پیروی حق بر باطل را نوید نبخشید. امام حسین (ع) گرچه به استناد دعوت نامه های کوفیان به سمت آنان حرکت کرد، ولی توکّْل آن حضرت به خداوند متعال بود. به همین دلیل، وقتی میان راه، خبر بی وفایی مردم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) را شنید، تصمیم خویش را تغییر نداد و برای انجام تکلیف، با توکل به خدا راه خود را ادامه داد. نیز بر این اساس بود که صبح عاشورا و با شروع حمله همه جانبه و بی  رحمانه دشمن، در نیایشی به درگاه خدا، اعتماد به پروردگارش را چنین بیان فرمود:

«خداوندا! تو تکیه گاه من در هر اندوه، و امید من در هر سختی هستی. تو در هر پیشامدی تکیه گاه و مایه پشت گرمی منی.»

2- رضا و تسلیم

یکی از آموزه های کربلا، راضی بودن به رضای الهی است. هدف امام حسین(ع) فقط خشنودی خدا و پیامبر او بود. اگر در آن قیام خونین، جان عزیزش را نثار کرد، اگر سخت ترین مصیبت ها را به جان خرید،  و اگر خاندان گرامی اش را به دست اسارت سپرد، هدفی جز کسب رضای الهی نداشت. امام حسین(ع) هنگامی که می خواست از مکه به سمت عراق خارج شود، خود در خطبه ای به این ویژگی اشاره فرموده است:

«ما اهل بیت به آنچه خدا راضی است،  راضی و خشنودیم. در مقابل بلا و امتحان او، صبر و استقامت می ورزیم. او اجر صبرکنندگان را به ما عنایت خواهد فرمود.»

3- عمل به تکلیف

از آموزه های ارزشمند کربلا، عمل به تکلیف است. هنگامی که دعوت نامه های پیاپی مردم کوفه به امام حسین(ع) رسید، ایشان هرچند از سست عهدی کوفیان آگاه بود، ولی آن اعلام حمایت ها را تکلیف آور دانست و به سوی آنان حرکت کرد.

امام خمینی که خود سال ها بعد با همین انگیزه، قیامی عزّت آفرین را پایه ریخت،  در سخنانی درباره این آموزه عاشورایی می فرماید:

- این که حضرت ابی عبدالله (ع) قیام کرد با عدد کم،  برای این که گفتند تکلیف من این است که نهی از منکر کنم.

- حضرت سیدالشهدا(ع) تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را.

- لکن تکلیف بود که قیام بکند و خونش را بدهد تا این که ملت را اصلاح کند و عَلَم یزید را بخواباند.

4- آزادگی

عاشورا، نماد آزادگی است و حضرت سیدالشهدا(ع) سرور آزادگان. همو که در پاسخ کسانی که بیعت با یزید را از ایشان می خواستند تا در امان بماند، می فرمود:  آگاه باشید! ناپاک زاده فرزند ناپاک زاده، مرا میان دو چیز مجبور کرده است:  بین مرگ و ذلت،  ولی هیهات که ما ذلت و خواری را بپذیریم. خداوند پذیرش ذلت را بر ما و بر پیامبر و مؤمنان روا نداشته است و دامن های پاک و دارای اصالت و شرف و خاندان دارای همت والا و عزّت نفس ما هرگز اجازه نمی دهد اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم.

5- اخلاص

اخلاص سیدالشهدا(ع) و یاران آن حضرت، مهم ترین عامل جاودانگی قیام حسینی است. از زمانی که حضرت از مدینه حرکت کرد، تا مکّه و سپس کربلا، بسیار کسانِ مدّعی با ایشان همراه شدند و به ظاهر خود را حسینی نشان دادند، ولی هیچ کدام بر حرف خود نایستادند و در نهایت، سرور شهیدان را تنها رها کردند.

در روز عاشورا و صحنه نبرد کربلا نیز، تنها خون بود و شمشیر و زخم و درد و شهادت، و از مدال و پول و امتیازهای اجتماعی و مقام های دنیوی خبری نبود. از این رو، ماندگان و مقاومان، تنها با نیروی اخلاص به جهاد در راه حضرت دوست ادامه می دادند و یکی یکی شربت شهادت می نوشیدند.

6- ایثار

از بارزترین درس های عاشورای حسینی ایثار و مقدّم داشتن دیگری بر خود است. در صحنه کربلا، نخستین ایثارگر، خود سیدالشهدا(ع) بود که حاضر شد خود و خاندانش را فدای دین خدا کند و رضای او را برهمه چیز برگزیند. حتی زمانی که یاران حضرت به شهادت رسیدند و نوبت به جان فشانیِ بنی هاشم رسید، امام حسین (ع) ابتدا فرزند دلبندشان، علی اکبر(ع) را برای شهادت در راه خدا فراخواند.

جلوه دیگر ایثار در کربلا، کار زیبای حضرت ابوالفضل (ع) بود. آن حضرت که با لب تشنه وارد فرات شد، چون خواست آب بنوشد، یاد لب های تشنه امام حسین (ع) و کودکان تشنه کامش افتاد و به خود نهیب زد که: آیا آب می نوشی، در حالی که برادر و مولایت حسین (ع) تشنه و در آستانه شهادت است؟ پس آب را ننوشید و بازگشت و لب تشنه به شهادت رسید.

7- امر به معروف و نهی از منکر

از آموزه های ارزنده نهضت حسینی، توجه به دو فریضه مهم امر به معروف و نهی ازمنکر است. امام حسین (ع) در وصیت نامه ای که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفیه برای وی نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین برشمرد: 

من نه از روی سرمستی و گستاخی، و نه برای فساد و ستمگری حرکت کردم، بلکه تنها برای طلب اصلاح در امت جدم حرکت کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل نمایم.

حضرت سیدالشهدا (ع) در جای دیگری نیز فرموده بودند:

«بارخدایا! من به معروف اشتیاق، و از منکر تنفّر دارم.»

بر این اساس، در زیارت های گوناگونی که درباره امام حسین (ع) از پیشوایان معصوم (ع) وارده شده، این تعابیر دیده می شود: «گواهی می دهم تو نماز را به پا داشتی و زکات دادی و امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی.»

8- نفی نژاد پرستی

شهید، شهید است، چه تفاوت دارد که از چه نژاد و رنگ و زبانی باشد؛  سفید و سیاه، عرب و عجم، رومی یا زنگی. ملاک ارزش در اسلام، عقیده و ایمان است.

شهادتکده کربلا، بزمگاه عشق است و همه گونه شهیدی دارد؛ جوان، پیر، خردسال، شیرخوار، سیاه، سفید، عرب و عجم. آنجا، یگانگی است و از نابرابریِ نژادی اثری نیست. پیشوای شهیدان، حسین (ع) در صحنه نبرد، این آموزش دینی و انسانی را به کار گرفت و سپاس و ستایشی همسان به همه یارانش، از پیرمرد تا نوجوان، و از رییس قبیله تا غلام سیاه روا می دارد.

9- پای بندی به اصول انسانی و اخلاقی

نهضت عاشورا، مظهر ارزشگذاری به حقوق انسانی است. یاران امام حسین (ع) در بین راه کربلا، با لشکریان حرّ بن یزید ریاحی برخوردند که راه را برآن حضرت و یارانش بستند. برخی از یاران امام پیشنهاد مبارزه و نابودی آنها را دادند و دلیل آوردند که قدرت نبرد با ایشان را داریم. ولی امام مدارا کرد و یاران را به صبر دعوت فرمود.

همچنین صبح عاشورا که شمر جلو آمد و به آن حضرت اهانت کرد، مسلم بن عوسجه، از یاران امام خواست با تیری او را از پای درآورد که حضرت مانع شد.

10- رنگ و بویی جاودانه

مؤمن باید از فرصت هایی که برایش پیش می آید بهترین و بیشترین استفاده را بنماید و اکنون که می خواهد چیزی را در راه خدا ببخشد باید به آن رنگ و بوی جاودانگی دهد تا همیشه،  حتی پس از مرگ نیز، از آن بهره گیرد.

و اساساً یکی از اهدافی که اسلام وقف را فرا روی مؤمنان قرار داده این است که بعد از مرگ نیز پرونده ی اعمال نیکش بسته نشود و از پاداش آن تا روز قیامت بهره مند گردد. از این رو مردگان حسرت می خورند و آرزو می کنند که ای کاش می توانستند لحظه ای به دنیا بازگردند تا این عمل صالح را انجام دهند.

انتهای پیام


موضوعات مرتبط: مطالب ناب محرم
[ پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 10:43 ] [ محمد باقر حصاری ]

فرزند و مسئولیت والدین

می‌دانیم که هر خانواده‌ای با ازدواج تشکیل و با فرزند آوری تکمیل می‌شود. در این مقاله به نکاتی درباره نعمت فرزند و مسئولیت و وظایف والدین در برابر آنها اشاره می‌کنیم و از آنجا که نگاه ما در این مقاله نگاهی قرآنی به خانواده است، لذا مباحث را از دیدگاه قرآن و روایات بیان خواهیم نمود. برخی از مباحث مطرح شده عبارتند از:

  • اهمیت فرزند آوری در اسلام
  • وظایف پدر و مادر در برابر فرزند
  • قرآن و تربیت فرزند

چکیده

 

 

 

 

  • قرآن خانواده را (همسر،‌ فرزندان،‌ روزی پاک) نعمتی الهی قلمداد می‌کند و از ناسپاسی درباره آن و انتخاب راه‌های دیگر پرهیز می‌دهد.
  • در ازدواج‌های سیاهی که به عنوان ازدواج سفید تلقّی می‌شود برنامه‌‌ای برای تشکیل خانواده و فرزندآوری نیست و از میان همه نعمت‌هایی که در ارتباط زن و شوهر و فرزندآوری وجود دارد، تنها به یک قسمت خاصّی که هواهای نفسانی است می‌پردازند.
  • فرزند نعمتی الهی است و مسئولیت والدین در قبال آن تربیت نیکو است.
  • نعمت فرزند یک نعمت بهشتی و بالاتر از دارایی و ثروت است.
  • در برابر این نعمت مسئولیت‌هایی بر عهده پدر و مادر است:
    1. مسئولیت‌های ظاهری
    2. مسئولیت‌های تربیتی
  • مسئولیت‌های ظاهری والدین عبارتند از:
    1. تأمین خوراک و پوشاک
    2. رسیدگی به امور زندگی
  • مسئولیت‌های تربیتی والدین عبارتند از:
    1. انتخاب پدر یا مادری با ایمان برای او (مربوط به قبل از ازدواج)
    2. انتخاب نام نیکو
    3. تلاش در تربیت شایسته

 

فرزند در نگاه قرآن و حدیث

در آیات قرآن فرزند به عنوان یک نعمت الهی تلقّی شده است و در قبال این نعمت مسئولیّتی بر عهده والدین قرار داده شده که این نعمت را خوب بپرورانند. آیات متعددی در این زمینه وجود دارند مثلاً خداوند در قرآن می‌فرماید:

«وَ اللَّـهُ جَعَلَ لَکُم مِن أَنفُسِکُم أَزواجًا وَ جَعَلَ لَکُم مِن أَزواجِکُم بَنینَ وَ حَفَدَهً وَ رَزَقَکُم مِنَ الطَّیِّباتِ أَفَبِالباطِلِ یُؤمِنونَ وَ بِنِعمَتِ اللَّـهِ هُم یَکفُرونَ»[1]

در بخش اول آیه آمده است که خداوند برای شما از خودتان همسرانی آفرید و در بخش دوم می‌فرماید که از همسران شما برایتان فرزندان و نوادگانی قرار داد. در بخش سوم یادآوری می‌کند که خداوند شما را از روزی‌های پاک و طیّب بهره‌مند ساخت و در بخش چهارم می‌فرماید آیا کافران به این نکات توجّه نمی‌کنند و راه دیگری را برمی‌گزینند و به امر باطلی ایمان می‌آورند؟! در واقع منظور این است که به همسر، فرزند و روزی پاکیزه که نعمت خدا است کفر می‌ورزند و ناسپاسی می‌کنند چرا که کفر در اصل به معنای ناسپاسی است.

اهمیت فرزند آوری در اسلام

فرزند آوری در اسلام اهمیت فراوانی دارد و این امر از راه ازدواج و تشکیل خانواده میسر می‌شود. در اینجا دو نکته مورد توجه است:

اوّلاً قرآن سه چیز را به عنوان نعمت بیان می‌کند: ۱- همسران، ۲- فرزندان و نوادگان، ۳- روزی پاکیزه.

ثانیاً در قسمت آخر آیه می‌فرماید آن کسانی که راه دیگری غیر از آنچه خدا خواسته است را می‌روند، مثلاً ازدواج نمی‌کنند یا فرزند‌دار نمی‌شوند، راه خودساخته‌ای را در پیش گرفته‌اند و به باطل ایمان ‌آورده‌اند، آیا آنان یک امر باطل را کار خوبی می‌دانند؟

مثلاً رهبانیّت در مسیحیّت نمونه‌ای از این راه باطل است. آنان ازدواج را زیبا نمی‌بینند و طبیعتاً صاحب فرزند نمی‌شوند. از نظر قرآن راه آنها راهی باطل است. راهی است که خلاف اراده خدا و خارج از طبیعت خلقت است.

امروزه مثال‌های فراوانی از این راه باطل وجود دارد. ازدواج‌های سیاهی که به عنوان ازدواج سفید تلقّی می‌شود. چرا که آنها برنامه‌‌ای برای تشکیل خانواده و فرزندآوری ندارند و از میان همه نعمت‌هایی که در ارتباط زن و شوهر و فرزندآوری وجود دارد، تنها به یک قسمت خاصّی که هواهای نفسانی است می‌پردازند. آنها یک راه باطلی در پیش گرفتند ولی آن را زیبا می‌بینند. «أَفَبِالباطِلِ یُؤمِنونَ» یعنی آنها به نعمت فرزند کفر می‌ورزند و ناسپاسی می‌کنند.

 مرد که موظّف است یک زندگی پاکیزه تشکیل دهد و همسر و فرزندان خود را از رزق و روزی حلال الهی بهره‌مند کند، به همه آنها پشت پا می‌زند و کفر می‌ورزد. تعبیر «أَفَبِالباطِلِ یُؤمِنونَ» به این معنا است که هر راهی غیر از ازدواج، فرزندآوری و رزق پاکیزه که در خانواده دنبال شود یک امر باطلی است. با این وجود برخی آن را زیبا می‌بینند و تبلیغ و ترویج هم می‌کنند، این آیه‌ای است که نعمتی مثل نعمت فرزند را به ما تذکّر می‌دهد.

حدیثی را امام رضا (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کنند که: «إِنَّ الْوَلَدَ الصَّالِحَ رَیْحَانَهٌ مِنْ رَیَاحِینِ الْجَنَّهِ»[2]؛ فرزند صالح گلی خوشبو از گل‌های بهشت است. چطور می‌توان این تعابیر را نادیده گرفت و با این وجود چطور بعضی دوست ندارند صاحب فرزند شوند؟

به نظر شما نعمت مال بالاتر است یا نعمت فرزند؟ احتمالاً همه نعمت فرزند را بالاتر می‌دانیم. اگر خداوند فرزندی صالح به ما عطا کند از نعمت مال بالاتر خواهد بود. چرا که می‌بینیم پدر و مادر، مال را هزینه می‌کنند تا فرزند آنها سالم بماند.

مسئولیت والدین در برابر فرزند

گفتیم فرزند نعمت خدا است. اما آیا والدین در قبال این نعمت مسئولیّتی نیز دارند؟ اگر کمی دقّت کنیم، می‌بینیم هر نعمتی یک مسئولیّتی به همراه دارد. مثلاً وقتی خداوند مالی به کسی عطا می‌کند، در روز قیامت از آن سؤال می‌کند. این به آن معنا است که ما مسئول هستیم و باید در مقابل آن جواب دهیم. اول اینکه مال خود را از کجا به دست آورده‌ایم؟ از راه مشتبه، از راه حلال یا از راه حرام؟ دوم اینکه کجا هزینه کردیم؟ حق نداریم اسراف کنیم و یا اینکه باید از آن مال انفاق کنیم.

به علاوه تکالیف و مسئولیّتی در قبال این نعمت الهی که مال است بر عهده ما به وجود می‌آید که البتّه خود این مسئولیّت هم یک نعمت جدیدی است. یعنی خداوند مالی را به ما عطا می‌کند آنگاه می‌گوید که از آن انفاق کنید، در قبال این انفاق هم اجر عظیم و بازگشت به صورت چند برابر به ما داده خواهد شد. فرزندان نیز برای پدر و مادر نعمت هستند. نعمتی که در برابر آن مسئولیتی متوجه آنان می‌شود. مسئولیّت والدین در قبال فرزند به دو بخش تقسیم می‌شود:

 1- مسئولیت‌های ظاهری

مسئولیّت‌های ظاهری مثل غذا، لباس و رسیدگی به امور فرزند است که اول بر عهده پدر و بعد هم بر عهده مادر می‌باشد. بخشی از این وظایف واجب و بخشی مستحب است. مثلاً این مسئولیّت والدین در قبال فرزند است که اگر بیمار شد او را به پزشک ببرند، درمان کنند و اگر هزینه‌ای دارد بر عهده بگیرند و البته در قبال این مسئولیّت و انجام وظیفه، خداوند اجر بزرگ‌تری را برای آنها در نظر می‌گیرد و نعمت را برای ما توسعه می‌بخشد. این نیست که این مسئولیّت‌ها برای ما بد باشد بلکه خود آن یک نعمت است.

از امام رضا (ع) در کتاب فقه الرضا نقل شده که فرمودند: «برُّوا أَوْلَادَکُمْ وَ أَحْسِنُوا إِلَیْهِمْ»[3] با فرزندان‌تان به نیکی و خوبی رفتار کنید و به آنها خیر برسانید و در حق آنها احسان کنید. بعد یک جمله‌ای را به عنوان تعلیل بیان می‌کنند: «فَإِنَّهُمْ یَظُنُّونَ أَنَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ» تصوّر فرزندان شما این است که شما روزی آنها را تأمین می‌کنید. از یک نگاه همین است که روزی فرزندان را خدا از دست شما به آنها می‌دهد. پس به یک معنا شما واسطه رزق الهی هستید. هر چه شما نیکی کنید خداوند از آن طرف رزق فرزندانتان را توسعه می‌دهد و در حقیقت خودتان باعث توسعه ‌زندگی خود می‌شوید.

2- مسئولیت‌های تربیتی

وظیفه دوم مسئولیّت‌های معنوی و تربیتی است که ما موظفیم فرزندان خود را خدایی تربیت کنیم. او را به سوی اهداف پروردگار که خالق او است و وجود فرزند از آن اوست هدایت کنیم. تربیتی را درباره او اعمال کنیم که مورد رضای خدا است و این نوع تربیت در قرآن و روایات بسیار مورد توجّه قرار گرفته است.

امام صادق (ع) فرمودند: «تَجِبُ لِلْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ»؛[4] پدر سه وظیفه در مورد فرزند بر عهده دارد:

1- «اخْتِیَارُهُ لِوَالِدَتِهِ»؛ انتخابی که پدر برای مادر فرزند می‌کند، از وظایف مهم او است. انگار می‌خواهد بگوید وقتی همسر انتخاب می‌کنید حق فرزند را در نظر بگیرید. چرا که اگر همسری فاقد ایمان انتخاب نمودید به فرزند خود ظلم کرده‌اید. خصوصاً برای انتخاب همسر در دو مورد تأکید شده است: اهل نماز بودن و اهل شرب خمر نبودن. چون این ظلم به فرزندان است. پس چه مرد و چه زن، وقتی می‌خواهد همسری را انتخاب کند باید دقت لازم را داشته باشد و در هنگام انتخاب، تربیت فرزندان خود را نیز در نظر داشته باشد.

2- «وَ تَحْسِینُ اسْمِهِ»؛ نام نیک بر فرزند خود بگذارید. بعضی به اسم اهمّیّت نمی‌دهند در حالی که بسیار امر مهمی است. در اسم یک بار معنوی یا یک مفهوم نهفته است که یک عمر به انسان القا می‌شود. اوّلاً فرد نسبت به آن مفهوم وابستگی پیدا می‌کند چرا که نوعاً افراد به اسم خود تعلق خاطر دارند. در واقع افراد به معنا و مفهوم نام خود علاقه‌مند می‌شوند و این معنا بر آنها اثر تربیتی خواهد داشت. مثلاً اسم کسی که علی است از امیر المؤمنین (ع) رنگ می‌گیرد اما کسی که نامش را از میان اسامی کفّار انتخاب کرده‌ باشند نمی‌دانیم چه نتیجه‌ای خواهد داشت. در روایات بحث‌های متعدّدی در این زمینه داریم. از جمله اینکه در قیامت فرزندانی از پدر و مادر شکوه می‌کنند که چرا این اسم نامناسب را روی ما گذاشتید.

3- «وَ الْمُبَالَغَهُ فِی تَأْدِیبِهِ»؛ جدیّت و زیاده‌روی در تربیت و تأدیب او. این در مرحله اول وظیفه پدر، و در مرحله دوم وظیفه مادر است. و منظور این است که تا می‌توانند در ادب کردن فرزند سرمایه‌گذاری کنند و در معاشرت‌های او، در انتخاب دوستان برای او، در درس، گفتار و رفتار، آموزش نماز و مسائل دینی و آموختن قرآن به او بی‌اعتنا نباشد. اینها حق فرزند است که بر عهده پدر و مادر می‌باشد. و البتّه اگر پدر و مادر فرزندی را خدایی تربیت کردند، هر چه او کار نیک انجام دهد پدر و مادر هم سهیم خواهند بود.

از آنجا که تربیت فرزند امر بسیار مهم و بر عهده پدر و مادر است، دوره‌ای مجزا  تحت عنوان «تربیت فرزند» از موسسه نورالمجتبی (ع) ارائه شده است که مخاطبان علاقمند می‌توانند جهت تکمیل مباحث به آن مراجعه کنند.

قرآن و تربیت فرزند

بحث تربیت فرزند در قرآن کریم به صورت یک منشور تربیتی، در ده بند از زبان لقمان حکیم بیان شده است. این بحث که در سوره لقمان می‌باشد یک منشور کامل تربیتی برای تربیت فرزند است. برای مطالعه بیشتر در این زمینه می‌توانید به مقاله «تربیت در قرآن از زبان لقمان» مراجعه نمایید.


موضوعات مرتبط: مقالات ناب
[ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:28 ] [ محمد باقر حصاری ]

 

 

[ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:23 ] [ محمد باقر حصاری ]

وظایف والدین در برابر فرزندان از دیدگاه قران

مقدمه:برای رشد و شكوفایی فرزندان در مسیر زندگی، باید یك سری حقوق از طرف پدر و مادر نسبت به آنان رعایت شود. تعداد زیادی از این وظایف را روایات بیان كرده، در قرآن نیز بعضی آیات به طور صریح و بعضی با اشاره مقداری از وظایف والدین را بیان كرده است.

۱. ابراز محبت پدر و مادر نسبت به فرزندان: لَّقَدْ كَانَ فِی یوسُفَ وَإِخْوَتِهِ... وَأَلْقُوهُ فِی غَیابَةِ الْجُبِّ یلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ(۱) درس ابراز محبت پدر و مادر نسبت به فرزندان را نیز می توان از این بخش از داستان فرا گرفت كه پدر و مادر، در ابراز محبت نسبت به فرزندان باید فوق العاده دقت به خرج دهند.

گرچه حضرت یعقوب -علیه السلام- بدون شك در این باره مرتكب خطایی نشد و ابراز علاقه ای كه نسبت به یوسف و برادرش بنیامین می كرد روی حسابی بود كه قبلاً به آن اشاره كردیم، ولی به هر حال این ماجرا نشان می دهد كه حتی باید بیش از مقدار لازم در این مساله حساس و سختگیر بود، زیرا گاه می شود یك ابراز علاقه نسبت به یك فرزند، آن چنان عقده ای در دل فرزند دیگر ایجاد می كند كه او را به همه كار وا می دارد، آن چنان شخصیت خود را در هم شكسته می بیند كه برای نابود كردن شخصیت برادرش، حد و مرزی نمی شناسد.(۲)

۲. وظیفه تربیت فرزندان صالح بر طبق الگوی داده شده: أُوْلَئِكَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِم مِّنَ النَّبِیینَ مِن ذُرِّیةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّیةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَینَا وَاجْتَبَینَا(۳). اینان گروهی از پیامبران بودند كه خدا به آنان انعام كرده بود از فرزندان آدم و فرزندان آنان كه با نوح در كشتی نشاندیم و فرزندان ابراهیم و اسرائیل و آنها كه هدایت شان كردیم و برگزیدیمشان».

اینان ذریه صالحی هستند كه تو نیز باید خاندان خویش را بر وفق مرام و روش آنان راهنمایی كنی. شاید قرآن كه بر كلمه «ذریه» تأكید می كند چنین مقصودی دارد.(۴)

۳. عفو الهی در گرو عفو فرزندان: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ(۵) نخست می گوید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها بر حذر باشید». بلافاصله در ذیل آیه برای تعدیل آنها می گوید: «و اگر عفو كنید و چشم بپوشید و ببخشید (خداوند شما را مشمول عفو و رحمتش قرار می دهد) چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است»، وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(۶).

پس سه جمله «تَعْفُوا، وَتَصْفَحُوا، وَتَغْفِرُو»ا، می خواهد مؤمنین را تشویق كنند به این كه اگر زن و فرزندانشان آثار دشمنی مذكور را از خود بروز دادند، صرف نظر كنند، و در عین حال بر حذر باشند كه فریب آنان را نخورند.

«فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»، اگر منظور از مغفرت و رحمت مغفرت و رحمت خاصه الهی باشد كه مغفرت و رحمتی كه تنها به مؤمنین می رسد به همانهایی كه در آیه مورد بحث مخاطب به خطاب های «تعفوا» و «تصفحوا» و «تغفروا» هستند و معنا این باشد كه اگر شما مؤمنین از خطا و دشمنی زنان و فرزندان خود چشم پوشی كنید، خدای تعالی هم با شما به مغفرت و رحمت خود معامله می كند، در این صورت جمله مورد بحث وعده جمیلی به مؤمنین است در برابر رفتار صالحی كه كرده اند، هم چنان كه در آیه زیر همین وعده را به مؤمنین صاحب عفو و صفح داده است.(۷)

۴. نصیحت فرزندان: «وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ.(۸) یعنی ابراهیم و فرزندان خود را به (ملت و كیش) سفارش كرد».

قرآن با نقل وصیت ابراهیم گویا می خواهد این حقیقت را بازگو كند كه شما انسان ها تنها مسئول امروز فرزندانتان نیستید، مسئول آینده آنها نیز می باشید تنها به هنگام چشم بستن از جهان نگران زندگی مادی فرزندانتان بعد از مرگتان نباشید، به فكر زندگی معنوی آنها نیز باشید.

نه تنها ابراهیم –علیه السلام- چنین وصیتی كرد كه فرزند زاده اش یعقوب نیز، همین روش را از نیای خود ابراهیم اقتباس نمود و در باز پسین دم عمر، به فرزندانش گوشزد كرد كه رمز پیروزی و موفقیت و سعادت در یك جمله كوتاه (تسلیم در برابر حق)، خلاصه می شود.(۹)

آیه دوم: وَنَادَی نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَی ارْكَب مَّعَنَا وَلاَ تَكُن مَّعَ الْكَافِرِینَ(۱۰)

حضرت نوح ـ علیه السلام ـ برای این كه از طرفی به وظیفه پدری خود عمل كند و از سوی دیگر به پسرش كه گفته شده نامش كنعان بود حجت را تمام نماید به وی گفت: «ای پسرك من! با ما بر كشتی سوار شو، با ما هم عقیده باش، مبادا با كفار هم عقیده و طعمه غرقاب شوی.(۱۱)»

سئوال: چرا نوح فقط فرزند خود را به سوار شدن دعوت كرد؟

پاسخ: انسان نسبت به فرزند خود وظیفه سنگین تری دارد والدین نسبت به سرنوشت فرزندان خود مسئولند. یا بُنَی ارْكَب مَّعَنَا(۱۲) : (۱۳)

آیه سوم: وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یعِظُهُ یا بُنَی لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ ...(۱۴)

در این آیات حضرت لقمان ده توصیه حكیمانه به فرزندش دارد كه حاكی از میزان اهمیت دادن قرآن به تربیت و نصیحت فرزندان دارد.(۱۵)

پی نوشتها

۱. یوسف : ۷ ـ ۱۰.

۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۹، ص۳۲۸.

۳. مریم : ۵۸.

۴. تفسیر هدایت، ج۷، ص۶۳.

۵. تغابن : ۱۴.

۶. برگزیده تفسیر نمونه، ج۵، ص۲۰۶.

۷. المیزان، ج۱۹، ص۵۱۶.

۸. بقره : ۱۳۲.

۹. تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۶۳.

۱۰. هود : ۴۲.

۱۱. تفسیر آسان، ج۷، ص۲۸۶.

۱۲. هود : ۴۲.

۱۳. تفسیر نور، ج۵، ص۳۲۳.

۱۴. لقمان : ۱۳ به بعد.

۱۵. ر.ک: تفسیر آسان، ج۱۶، ص۱۲.

 


موضوعات مرتبط: مقالات ناب
[ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:11 ] [ محمد باقر حصاری ]

وظایف پدر و مادر در برابر فرزند درخانواده اسلامی

پدران و مادران در امر تربیت فرزندان مسؤولیت خطیری را بر عهده دارند و در این رابطه باید پاسخگو باشند. در واقع فرزند پروری از اهمیت بسیار بالایی برخوردا است و آن زمینه ساز بسیاری از رشد ها و گاهی نیز انحطاط ها می شود. کارکرد خانواده تأمین نیازهای فرهنگی، اخلاقی، عاطفی، اقتصادی و انضباطی فرزندان و زمینه سازی برای رشد او در شرایط مطلوب اجتماعی و آماده سازی برای پذیرش مسؤولیت های فردی و اجتماعی است. والدین وظیفه دارند موجبات آگاهی کودک را جهت پرهیز از آلودگی ها و نابسامانی ها فراهم آورند و تقویت روح مقاومت در برابر سختی ها و مفاسد و آلودگی ها برای او موجبات دوری از رسوائی ها، ذلت و حقارت ها باشند. (17)

از این رو پدر و مادر باید به طور همه جانبه مراقب فرزندان خویش باشند و وظایف سنگین و خطیر خود را در برابر ایشان انجام دهند:

(یُوصِیکُمُ اللهُ فِی أوْلَادِکُمْ) (18) (خدا درباره فرزندانتان به شما سفارش می کند).

انسان همواره آرزومند داشتن فرزندی صالح بوده و یکی از افتخارات هر پدر و مادری این می باشد که فرزندی شایسته و دین مدار به جامعه تحویل نماید. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«من سعاده الرجل الولد الصالح» (19)

(سعادت و خوشبختی انسان به داشتن فرزندی صالح و شایسته است).

در واقع داشتن چنین فرزندانی موجب خرسندی و روشنی چشم می شود. در اواخر سوره فرقان نیز با آیاتی در وصف «عبادالرحمن» که از دیدگاه قرآن انسان های کامل هستند، از خواسته های قلبی آنها داشتن چنین فرزندانی را ذکر می کند:

(وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ أَعْیُنٍ) (20) (و آنان که می گویند: ای پروردگار ما، از همسران و فرزندان ما دلهای ما را شاد گردان).

از وظایف مهم پدر و مادر در برابر فرزند عبارت است از:


موضوعات مرتبط: مقالات ناب
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 22:43 ] [ محمد باقر حصاری ]

عوامل مؤثر بر ايجاد شوق عبادت

 

چکیده

عبودیت به معنای درك مملوکیت مطلق مستلزم آن است که همه افعال آدمي به قصد قرب الهی انجام شود و همه آنها در اينصورت، عبادت محسوب مي­شود. در این نوشتار بعد از تبیین این مطلب، عوامل شوق آفرین براي عبادت در دو بخش عوامل درونی و بیرونی ذكر شده و در ضمن توصیه­هایی از بزرگان دینی، توشه راه می­گردد.    

درآمد

پرستش معبود از جمله امور فطری انسان است که گاه در اثر اشتباه، در گونه­های ديگر از جمله پرستش بت­های چوبی و سنگی، خورشیدپرستی و بندگی انسانی دیگر تبلور یافته است.

خداوند حاکم مطلق و سزاوار الوهیت است و شناخت عظمتش، مستلزم سرسپردگی به فرامین اوست.

حس آرامشی که از عبادت پروردگار نصیب انسان می­شود، شوق آفرین است؛ اما غبارهای معصیت، روزمرگی و دوری از عبادت واقعی که حضور معبود در آن درک شود، از این شوق می­کاهد.

برای احیای شوق عبادت باید در شأن بندگی و عبودیت خویش و در عظمت مقام محبوب تأملی دوباره نمود و از توصیه بزرگان دین که طی مسیر سلوک کرده­اند، بهره جست.

1. مفهوم­شناسی عبادت

عبودیّت در لغت به معنای اظهار کوچکی و خضوع در برابر معبود [1] و اطاعت و فرمانبرداری از او[2] و پرستش اوست[3]. مفهوم قرآنی عبادت با معنای اطاعت و خضوع همراه است اما با معنای آن­دو مساوی نیست؛ زیرا عبادت برای غیر خدا حرام است ولی اطاعت و خضوع در همه مواردی که برای غیر خدا باشد، ممنوع نیست[4] مثل اطاعت و خضوع در برابر پدر و مادر. علامه طباطبایی(ره) عبودیت را به معنای مملوکیت می­داند و معنای عرفی عبادت را که عبارت است از خضوع همراه تقدیس الهی، از لوازم مملوکیت مطلق برمی­شمرد.[5] براین اساس، عبودیت یعنی اینکه موجودی با­شعور، مِلک دیگری باشد. از این رو، خداوند، که مالک همه چیز است، همه انسان­ها و فرشتگان و سایر موجودات با شعور عبد اویند و کسی که این عبودیت را برنتابد، استکبار ورزیده است. کسانی به عالم ربوبی راه پیدا می­کنند که تمام هستی خود را ملک خدا دانسته، استقلال و استکبار را از پندار و رفتار خود بزدایند. ازاین­­رو، خداوند در قرآن می­فرماید: وَ لَهُ مَن فِي السمواتِ والأرضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لاَ یَسْتَکْبِروُنَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ لاَ یَسْتَحْسِروُنَ و هر كه در آسمان ها و زمين است براى اوست و كسانى كه نزد اويند از پرستش وى تكبّر نمى‏ورزند و درمانده نمى‏شوند (انبیاء/19). پس حقیقت عبودیت، پایداری و پاس­داری و راستی­ورزی بر پیمان فطری است که اهل ایمان در روز ازل بسته­اند، در مقابلِ پندارزدگی و فریفتگی اهل دنیا که خیانت به میثاق ملکوتی و زیر پا گذاشتن فطرت است.

 امام­خمینی(ره) در معنای عبادت می­فرماید:

عبادت را اهل لغت به معنای غایت خضوع و تذلل دانسته­اند و گفته­اند چون عبادت اعلا مراتب  خضوع است پس لایق نیست مگر برای کسی که اعلا مراتبِ وجود و کمال و اعظم مراتبِ نعم و احسان را دارد؛ و از این جهت عبادت غیر حق، شرک است. و شاید عبادت - که در فارسی به معنای پرستش و بندگی است - در حقیقتش بیش از این معنا که گفته­اند، مأخوذ باشد و آن عبارت است از خضوع برای خالق و خداوند، و از این جهت، این­گونه خضوع ملازم است با اتخاذ معبود و اله و خداوند، یا نظیر و شبیه و مظهر او، مثلاً؛ و ازاین­جهت عبادت غیر حق تعالی شرک و کفر است. و اما مطلق خضوع بدون این اعتقاد یا تجزُّم به این معنا -و لو تکلّفاً- و لو به غایت خضوع برسد، اسباب کفر و شرک نمی­شود؛ ... پس احتراماتی که صاحبان مذاهب از بزرگان مذهب خود می­کنند با اعتقاد به آنکه آنها بندگانی هستند که در همه چیز محتاج حق تعالی هستند، ... به هیچ وجه شائبه شرک و کفر در آن نیست.[6]

بنابراين، عبودیت، اطاعت بی‏قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمينه­هاست و ازاين­رو، عبادت، مفهوم بسیار گسترده‏ای پیدا می­کند و در قالبِ اين معیارِ کلی در می­آید که آنچه برای خدا انجام می‏گیرد، عبادت است. این برداشت از عبادت، کمیت و کیفیت مخصوصی ندارد، از بیل زدن یک کشاورز در مزرعه­ گرفته تا چشم­پوشی از میلیاردها ثروت در راه خدمت به انسان­ها که نهال­های باغ خداوندی­اند، از مطالعه یک سطر دانش برای رسیدن به قوانین واقعی هستی گرفته تا تلاش برای پاسداری از مرزهای ایدئولوژیک نظام اسلامی، از کارگری برای تأمین معیشت و از مدیریت صحیح کارفرما گرفته تا خانه­داری و بچه داری زنی در خانه، همه و همه با شرط قصد قرب الهی، عبادت معبود یگانه است؛ البته عبادت به معناي ويژه خود يعني اعمال و اوراد شرعي چون نماز و دعا و ساير عبادت­هاي مقرّر شده در شرع مقدس نيز از مصاديق عبادت كلي است كه برای به خود آوردن جدّی انسان­ است تا به سوی کمال رهنمون گردد و روان آدمی به تدریج در این عبادات صیقل یابد تا جلوه جمال الهی را ببیند.

قرآن، که عبادت را به عنوان هدف خلقت و روزی خاص برای انسان­های با ایمان معرفی می‏کند،[7] از آن جهت است که عبادت - طبق مفهومی که بیان شد - رابطه انسان را با خدا محکم ساخته، زندگی او را خدا­محور می‏سازد و موجب تقرب انسان به خدا و هدفمندی و معناداری زندگی می­گردد. آنگاه در چنین دیدگاهی، دنیا عبادتگاه دوستداران مقام شامخ ربوبى است.[8]

2. عوامل ایجاد شوق عبادت

اولین نکته در عبودیت، راهیابی به مرتبه کمال عبادت است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد و جز در راه او گام برندارد و هرچه غیر اوست را فراموش کند. تلاش برای رسیدن به این درجه از کمال، نياز به انگیزه و شوق وافري دارد و برای ایجاد شوق به عبادت در خویشتن و حرکت به سوی عبادت کامل به عوامل و راه­کارهای ذيل توجه داده می­شود:

1-2. عوامل درونی

الف. معرفت و درك عظمت معبود

معرفت مقدمه عبادت است بلكه حقيقت عبادت كشف معرفت حاصل از فعل عبادي است. ازاین­رو، علامه طباطبایی می­نویسد:

پس معلوم مى‏شود كه حقيقت عبادت اين است كه بنده، خود را در مقام ذلت و عبوديت واداشته، رو به سوى مقام رب خود آورد و همين، منظور آن مفسريست كه عبادت را به معرفت تفسير كرده است[9] و مى‏خواهد بگويد: حقيقت عبادت همان معرفتى است كه از عبادت ظاهرى به دست مى‏آيد.[10]

رابطه معرفت وعبادت به اين صورت قابل تبيين است كه از سویی، انسانی که معرفت شایسته به خدا ندارد، آن­گونه که سزاوار است عظمت و حرمت او را پاس نمی­دارد و هر اندازه آدمی به فرامین الهی و ارزش عبادت آگاهی بیشتری داشته باشد، عبادتی پربارتر خواهد داشت و از سویی دیگر هر عبادتی که به صورت صحیح انجام پذیرد، دل را برای کسب معرفتی بالاترآماده کرده، او را به عبادتی دیگر وامی­دارد. در تفسیر این سخن و برای روشن شدن بحث به کلام فیض کاشانی اشاره می­شود که وی می­نویسد:

هر عبادتی که بر وجه صحیح آن انجام گیرد، صفایی در دل به جا می­گذارد که دل را برای حصول نور و شرح صدر و معرفت و یقین دیگری آماده می­سازد؛ سپس همین نور و معرفت و یقین جدید او را به عبادت دیگری وامی­دارد و آن هم به نوبه خود ... تا آنجا که خدا بخواهد پیش می­رود. مَثَل چنین شخصی، مَثَل کسی است که با چراغی در دست در تاریکی راه می­رود و هر قسمتی از راه که برایش روشن می­شود، در آن گام می­نهد تا قطعه­ای جلوتر را روشن کند.[11]    

به اين ترتيب، هرچه شناخت آدمي رو به تكامل مي­رود ذوق و شوق او براي عبادت بيشتر خواهد شد. آنكس كه لذت حضور عرفاني را درك كرده، در پي نورانيت بيشتر گام خواهد برداشت.

ب. حضور قلب

یکی از شرایط کمال عبادت، حضور قلب در هنگام انجام عبادت است. حضور قلب روح عبادت است و اگر عبادات اين روح را نداشته باشد و صرف لقلقه زبان و اعمال ظاهري باشد، به مرور زمان جذابيت خود را از دست مي­دهد. ازاين­رو، براي بقاي هميشگي شوق به عبادت نبايد از اين امر غافل شد. علامه طباطبایی در مورد احساس حضور در مقابل معبود می­فرماید:

در عبادت، حضوری دو جانبه وجود دارد: یکی حضور خداوند به عنوان معبودی حاضر و روبرو است چنانکه در آیه إِيَّاكَ نَعْبُدُ حیث التفاتی از غیبت به حضور[12] تبدیل شد تا پس از حمد او و ذکر اوصافش به تخاطب با پروردگار بپردازد که تنها تو را می­پرستیم چون حق پرستش او اين است كه او را حاضر و روبرو بدانيم. اما از ناحيه بنده، حق عبادت اين است كه خود را حاضر و روبروى خدا بداند و آنى از اينكه در حال عبادت است، غايب و غافل نشود و عبادتش تنها صورت عبادت و جسدى بى روح نباشد و نيز عبادت خود را قسمت نكند كه در يك قسمت آن مشغول پروردگارش شود و در قسمت ديگر آن، مشغول و به ياد غير او باشد.[13]

شدت این حضور قلب است که انسان را به اخلاص و کمال عبادت می­رساند تا در عملش شريكى براى خدای سبحان نتراشد و دلش در حال عبادت وابسته به جايى نباشد، نه به اميدى و نه از ترسى حتى نه اميد به بهشت و نه ترس از دوزخ. در نقطه اوج چنین اخلاصی است که امیر مؤمنان علی(ع) فرمود:

إِلَهِي مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقَابِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي ثَوَابِكَ وَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ.[14]

(بارالها!) من تو را نه به طمع بهشت می­پرستم و نه به جهت ترس از آتش دوزخ بلکه تو را شایسته معبودیت می­بینم و می­پرستم.

با وجود احساس حضور است كه شوق بنده براي فرا رسيدن زمان عبادت دوچندان مي­شود. اين احساس كه در هنگام عبادت، اجازه سخن گفتن با خالق آفرينش و معشوق هستي، يافته است باعث مي­شود تا شوق عبادت بيش از پيش در انسان باقي بماند.

ج.  تقوا­

چگونه مي­توان انتظار داشت كسي كه روان خود را به گناه آلوده كرده است، همچنان شوق انجام اعمال عبادي را در خود زنده نگهدارد. عبادتي كه تقوا را به همراه نياورد نوعي انجام ظاهري عبادت بدون توجه به لُبّ آن است. در قرآن کریم تقوا را نتیجه عبادت معرفی می­کند.[15] بزرگان ديني در تأثير تقوا بر ارتقاء معنوي تا آنجا پيش رفته­اند كه ترك معصيت را عبادت و ذكر عملي خواندند؛ محض نمونه، حضرت آیت الله بهجت(ره) با دستخطّ خویش مرقوم فرمود:

هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی، بالاتر از ترک معصیت در اعتقادات و عملیات نیست ئ ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق بدون مراقبه دائمیه ما صورت نمی­گیرد.[16] بعضی گمان می­کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده­ایم، غافلند از اینکه معصیت اختصاصی به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع (و زیردست) برای تخویف ­(و ترساندن)، ایذاء محرَّم است و تبسم به عاصی اعانت بر معصیت است.[17]

انسانی که بر اثر عبادت با مرتبه­ای از تقوا ملازم شد، خود را از منهیّات الهی دور نگه می­دارد و حق بندگی را ادا می­کند تا به درجه بالاتری از تقوا برسد؛ یعنی این تقوا خود راهنمای بنده برای عبادتی کامل­تر و والاتر خواهد بود که در قرآن آمده است: إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً  اگر از خدا بترسيد، خداوند قوه تشخيص حق از باطل را روزي شما مى‏كند. (انفال:29)

حضرت علی(ع) در توصیف عارف عابد و در بیان تأثیر تقوا فرمود:

(عابد عارف) عقل خویش را زنده کرده و نفس اماره را میرانده است؛ تا آنجا که اندام درشت او نزار شده و غلظت وجودش به لطافت بدل می­گردد و برقی شدید برای وی می­جهد و راه را به او نشان می­دهد و او را به راه می­اندازد و از دری به دری می­برد تا به در سلامت برساند.

پس، بايد تقواي الهي پيشه كرد تا لذت و نورانيت واقعي عبادت به آدمي چشانده شود وآنگاه علاقه و ذوق استفاده از چنين منبع فيضي در جان رخنه كند.

2-2. عوامل بیرونی

در بحث از عوامل شوق­آفرين، نمی­توان از اثرپذیری عوامل بیرونی غافل شد. اسلام نیز به این واقعیت توجه کرده است. از جمله این عوامل مکان و زمان است. برخی مکان­ها و زمان­ها از شرافت خاصّی برخوردار شده­اند که باعث برکت و رفعت عبادت می­گردد.

الف. مکان

عبادت در مکان­های یادآور خدا مانند مسجد، حرم اولیاء الهی، سرزمین عرفات و ... فضای حاکم بر روح آدمی را تغییر می­دهد. قرار گرفتن در این مکان­ها اگر مانند حضور در عرفات كه به حكم شرع لازم است، لزوم شرعي هم نداشته باشد، به سبب نقش ایجابی که در کسب فیوضات دارد به مؤمنان و پویندگان طریقت توصيه شده است؛ چنانکه امام خمینی(ره) در کتاب آداب­الصلاۀ می­نویسد:

بدان كه سالك إلى اللَّه را به حسب نشئات وجوديّه مكان‏هايى است كه از براى هر يك از آنها آداب مخصوصه ­ايست كه تا سالك بدان­ها محقق نشود به صلاة اهل معرفت نائل نگردد.[18]

حضور در چنين مكان­هايي زمينه را براي دريافت روحيات معنوي آماده كرده با تغيير روحيه جوّي شوق­آفرين بر روح و جان آدمي حاكم مي­شود.

ب. زمان

عبادت و راز و نیاز در هنگام سحر، روز جمعه، شب قدر و ... اثری شگرف در صفای درون دارد و عامل ترغیب بیشتر برای تهذیب نفس می­گردد. نسیم لطف الهی در این زمان­ها به وزیدن در می­آید و آن کس که خود را در بند خواب و خوراک کند در معرض آن نسیم قرار نخواهد گرفت؛ پس به سخن رسول گرامی اسلام گوش دار که فرمود:

  إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا.[19]

همانا قطعاً در روزگار شما نسیم­هایی وجود دارد پس هشیار باشید که خود را به آنها عرضه کنید.

در حدیثی قدسی، خداوند بندگان مشتاق خود را چنین توصیف می­کند که:

آنان به غروب آفتاب چنان علاقه­مند­اند که پرنده به هنگام غروب به آشیانه خود پس چون شب آنها را فرا گرفت و تاریکی­ها درهم­آمیخت و بسترها گشوده شد و تخت خواب­ها پهن شدند و هر دوستی با دوست خود خلوت کرد، آنان در پیشگاه من بر قدم­های خویش می­ایستند و صورت­هایشان را به سوی من فرش زمین می­کنند و با کلام من با من به منجات پردازند و با نعمت­های من، مرا تملق گویند، پس گاهی ناله می­کنند و گاهی گریه و گاهی آه پردرد دارند و گاهی شکایت. ... . نخستین چیزی که من به آنان عطا می­کند سه امر است:

(اول) از نور خودم به دل­های آنها می­اندازم که با آن نور نسبت به من آگاهی یابند همان­گونه که من از آنان آگاهم. دوم، اگر آسمان­ها و آنچه در آنهاست در میزان اعمال آنان باشد، من آن اعمال را برای آنان اندک می­کنم. سوم، روی خود را به سوی آنها خواهم کرد؛ پس آنکس که من به او رو کنم، می­داند که چه می­خواهم به او بدهم.[20]

میرزا جواد ملکی تبریزی(قده) که از عرفا و بکّائین روزگار خویش بوده است، اینگونه بر نفس، تازیانه سلوک می­زند و به شب­زنده­داري ترغيب مي­كند:

 پس ای نفس مسکین! به حال خود بنگر که اگر فرمانبر پروردگارت باشی، چگونه به آن مقام بالا و درجه والا که زبان از تعبیر آن عاجز، و بلکه عقل از تصورش حیران است، بالا خواهی رفت؛ زیرا با این ترقی که کنی پیشوای فرشتگان شده و ... و اگر با او سر عصیان داشته باشی و امر تهجد و شب­زنده­داری را سبک بشماری و دعوت به مناجاتش را ارج نگذاری محل بول شیطان خواهی گردید.[21] وه که چه رسوایی تو را است که با لذت خواب تو را از رب­العالمین غافل نمود.[22]

یکی از سفارشات امام خمینی(ره) برای حفظ شوق عبادت، انتخاب حال و وقت مناسب براي عبادت است. ايشان مي­فرمايد:

وقتى را كه (سالک) براى عبادت انتخاب مى‏كند، وقتى باشد كه نفس را به عبادت اقبال است و داراى نشاط و تازگى است و خستگى و فتور ندارد، زيرا كه اگر نفس را در اوقات كسالت و خستگى وادار به عبادت كند ممكن است آثار بدى به آن مترتّب شود كه از جمله آنها آن است كه انسان از عبادت منزجر شود و تكلّف و تعسّف آن زياد گردد و كم كم باعث تنفّر طباع نفوس شود و اين علاوه بر آن كه ممكن است انسان را بكلّى از ذكر حق منصرف كند و روح را از مقام عبوديّت كه منشأ همه سعادات است برنجاند.[23]

نتیجه­گیری

چون عبودیت به معنای مملوکیت مطلق، مستلزم اطاعت بی‏قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه‏هاست، پس عبادت، بر هر کاری که برای خدا انجام می‏گیرد، قابل تطبیق است. مراد از خلقت، عبادت و خدا­محوری است که باعث معنابخشی به زندگی بشر است.

در اسلام، برای رسیدن به عبادتی کامل و ایجاد شوق در انجام عبادات به عواملی در درون انسان، مثل تفکر و حصول معرفت، تمرین برای ایجاد حضور قلب و تلاش برای دوری از گناهان توجه داده شد و به همین صورت نباید از تأثیر عوامل بیرونی مثل مکان و زمان در برانگیختن روحیه عبادت و ذکر غافل شد. شب­زنده­داری، مراقبه و تقوا از اموری است که مورد سفارش بزرگان قرار گرفته است.

 


[1] . راغب اصفهانی، المفردات، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا، ماده «عبد»؛ ابن منظور، لسان­العرب، بیروت، دار­صادر، بی­تا، ماده «عبد».

[2] . شرتونی، اقرب­الموارد؛ فیروزآبادی،  قاموس­المحیط؛ جوهری، صحاح­اللغه، ماده «عبد».

[3] . اگر کلمه عبادت بدون قرینه بکار رود به معنای معروفش یعنی پرستش حمل می­شود. برای نمونه: (رعد:36).

[4] . طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء تراث­العربی، بی­تا، 4/442.  

[5]  ر.ک. به: علامه طباطبایی، المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق، 1/24

[6] . امام­خمینی(ره)، تفسیر سوره حمد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، 1374ش، 67-68

[7] .  وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ، ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ، إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِين و من جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه عبادتم كنند. من از آنان نه رزقى مى‏خواهم و نه مى‏خواهم مرا خوراك دهند. بدرستى يگانه رزاق و داراى قوت و متانت خداست. (ذاریات:56-58)؛ ر.ک. به: المیزان، 3/140.

[8] . إِنَّ الدُّنْيَا ... مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ (نهج­البلاغه، قم، دارالهجره، 493، خطبه 131)

[9] . برای نمونه: صدرالمتألهین، تفسیرالقرآن­الکریم، قم، بیدار، 1366ش، 4/386

[10] . المیزان، 18/388

[11] . ملا محسن فیض کاشانی، علم­الیقین، قم، بیدار، 1400ق، 8-9  

[12] . يعني اينكه در خداوند در سوره حمد از حال كسي سخن گفته كه خداي غايب را وصف مي­كند و بعد از چند آيه، آيه «إيّاك نعبد» را به صورت متكلم ميآورد علتش آن است كه ... .

[13] . المیزان، 1/25-26

[14] . محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق،41/14.

[15] .  يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ هان اى مردم پروردگار خويش را كه شما و اسلافتان را آفريد بپرستيد شايد پرهيزكارى كنيد (بقره:21)

[16] . فریادگر توحید، قم، مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی اهل­بیتف 1378ش، 206؛ دستخط مبارک آن بزرگوار نیز ضمیمه همین کتاب است.

[17] . همان، 225

[18] . امام خمینی(ره)، آداب­الصلاه، مؤسسه تنظیم نشر آثار امام(ره)، 1370ش، 101

[19] .  بحارالانوار، 68/221؛ مولوی چه زیبا سروده است که:

 گفت پیغمبر که نفحت­های حقّ              اندرین ایّام  می ­آرد   سبق

گوش هُش دارید این  اوقات را              درربایید اینچنین نفحات را

[20] . بحارالانوار، 67/26

[21] . اشاره به روایت پیامبر اکرم(ص) که فرمود: هیچکس همه شب را در خواب بسر نمی­برد مگر آنکه شیطان در دو گوش او بول کند و روز قیامت تهیدست به آنجا بیاید. (حسن دیلمی، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضی، 1412ق، 1/91)

[22] . میرزا جواد ملکی تبریزی، رساله لقاء­الله، احمد فهری، تهران، 1360ش، بخش تازیانه سلوک، 135-136

[23] . امام خميني(ره)، آداب­الصلاه (آداب نماز)، میسسه تنظيم ونشر آثار امام(ره)، 1370ش، 23


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه
[ جمعه دهم دی ۱۴۰۰ ] [ 22:10 ] [ محمد باقر حصاری ]

دعاهای روز های هفته حضرت زهراء سلام الله علیها. 

دعاهای روز های هفته حضرت زهراء سلام الله علیها.

 

1 - دعای روز شنبه

 دُعاءِ یومِ السَّبتِ : اللّهُمَّ افتَح لَنا خَزائِنَ رَحمَتِک، وهَب لَنَا اللّهُمَّ رَحمَةً لا تُعَذِّبُنا بَعدَها فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ، وَارزُقنا مِن فَضلِک الواسِعِ رِزقاً حَلالاً طَیباً، ولا تُحوِجنا ولا تُفقِرنا إلی أحَدٍ سِواک، وزِدنا لَک شُکراً، وإلَیک فَقراً وفاقَةً، وبِک عَمَّن سِواک غِنی وتَعَفُّفاً.

اللّهُمَّ وَسِّع عَلَینا فِی الدُّنیا، اللّهُمَّ إنّا نَعوذُ بِک أن تَزوِی وَجهَک عَنّا فی حالٍ ونَحنُ نَرغَبُ إلَیک فیهِ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأعطِنا ما تُحِبُّ وَاجعَلهُ لَنا قُوَّةً فیما تُحِبُّ، یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.

حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز شنبه : خدایا! گنجینه های رحمتت را برای ما بگشای و به ما  ای خدا  رحمتی ارزانی دار که از آن پس، ما را در دنیا و آخرت، عذاب نکنی، و از نعمت گسترده ات ما را رزق حلال و پاکیزه روزی کن، و ما را محتاج و نیازمند کسی جز خودت مگردان، و سپاسگزاری ما را از خودت، و نیازمندی و درویشی ما را به درگاهت زیاده کن، و با تو، بی نیازی و کفایت از غیر تو است.

بار خدایا! در دنیا، برای ما گشایش قرار ده. خدایا! به تو پناه می بریم از این که در هیچ حالی، روی خویش را از ما بگردانی؛ بلکه همواره توجّه تو را خواهانیم.

بار خدایا! بر محمّد و آل محمّد، درود فرست و آنچه را تو خود دوست داری، به ما عطا کن و آن را نیروی ما برای آنچه تو دوست داری، قرار ده، ای رحم کننده ترین رحم کنندگان!-بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۸ ح ۴۸۵

2 -دعای روز یکشنبه

دُعاءِ یومِ الأَحَدِ : اللّهُمَّ اجعَل أوَّلَ یومی هذا فَلاحاً، وآخِرَهُ نَجاحاً، وأوسَطَهُ صَلاحاً. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلنا مِمَّن أنابَ إلَیک فَقَبِلتَهُ، وتَوَکلَ عَلَیک فَکفَیتَهُ، وتَضَرَّعَ إلَیک فَرَحِمتَهُ.

حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز یکشنبه : خداوندا! آغاز این روزم را رستگاری و پایانش را پیروزی و میانش را خوبی و شایستگی قرار ده. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ما را از کسانی قرار ده که به سوی تو باز می گردند و تو آنها را می پذیری، و بر تو توکل می کنند و تو برایشان بسنده هستی و به سوی تو تضرع می کنند و تو به آنها رحم می کنی. -بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۸ ح ۴۸

3- دعای روز دوشنبه

 دُعاءِ یومِ الإِثنَینِ : اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک قُوَّةً فی عِبادَتِک، وتَبَصُّراً فی کتابِک، وفَهماً فی حُکمِک. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، ولا تَجعَلِ القُرآنَ بِنا ماحِلاً، وَالصِّراطَ زائِلاً، ومُحَمَّداً(ص) عَنّا مُوَلِّیاً.

حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز دوشنبه : خداوندا! از تو توانی برای عبادت تو و بصیرتی در کتاب تو و فهمی در حکم تو درخواست می کنم. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و قرآن را برای ما بی حاصل قرار مده و ما را [از روی] صراط ساقط مکن و محمّد(ص) را از ما رویگردان مساز. -بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۸ ح ۴۸

4- دعای روز سه شنبه

 دُعاءِ یومِ الثَّلاثاءِ : اللّهُمَّ اجعَل غَفلَةَ النّاسِ لَنا ذِکراً، وَاجعَل ذِکرَهُم لَنا شُکراً، وَاجعَل صالِحَ ما نَقولُ بِأَلسِنَتِنا نِیةً فی قُلوبِنا. اللّهُمَّ إنَّ مَغفِرَتَک أوسَعُ مِن ذُنوبِنا، ورَحمَتَک أرجی عِندَنا مِن أعمالِنا. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، ووَفِّقنا لِصالِحِ الأَعمالِ وَالصَّوابِ مِنَ الفِعالِ.

حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز سه شنبه : خداوندا! غافل بودن مردم [از یادت] را برای ما یادآوری و یادآوری آنان را برای ما سپاسگزاری قرار ده و سخنان شایسته ای را که به زبان ما جاری می شود، انگیزه قلبی ما قرار ده. خداوندا! آمرزش تو گسترده تر از گناهان ما و رحمت تو، امیدوارکننده تر از کارهای ما است. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ما را به کارهای شایسته و افعال درست موفق بدار. - بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۹ ح ۴۸

5- دعای روز چهارشنبه

 دُعاءِ یومِ الأَربِعاءِ : اللّهُمَّ احرُسنا بِعَینِک الَّتی لا تَنامُ، ورُکنِک الَّذی لا یرامُ، وبِأَسمائِک العِظامِ، وصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِهِ، وَاحفَظ عَلَینا ما لَو حَفِظَهُ غَیرُک ضاعَ، وَاستُر عَلَینا ما لَو سَتَرهُ غَیرُک شاعَ، وَاجعَل کلَّ ذلِک لَنا مِطواعاً، إنَّک سَمیعُ الدُّعاءِ قَریبٌ مُجیبٌ.

حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز چهارشنبه : خداوندا! ما را با چشمت که نمی خوابد، و ستونت که خم نمی شود، و به نام های بزرگت حراست کن و بر محمّد و آل او درود فرست و برای ما حفظ کن آنچه را که اگر دیگران حفظ کنند، از میان می رود و بر ما چیزی را پرده پوشی کن که اگر جز تو پرده پوشی کند، بر ملا می شود و همه اینها را برای ما فرمانبرداری قرار ده که تویی شنوای دعا و نزدیک و اجابت کننده. - بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۹ ح ۴۸

۴- دعای روز پنج شنبه

 دُعاءِ یومِ الخَمیسِ : اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک الهُدی وَالتُّقی، وَالعَفافَ وَالغِنی، وَالعَمَلَ بِما تُحِبُّ وتَرضی، اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک مِن قُوَّتِک لِضَعفِنا، ومِن غِناک لِفَقرِنا وفاقَتِنا، ومِن حِلمِک وعِلمِک لِجَهلِنا. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأعِنّا عَلی شُکرِک وذِکرِک، وطاعَتِک وعِبادَتِک، بِرَحمَتِک یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.

حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز پنجشنبه : خداوندا! من خواهان هدایت و تقوا و عفاف و بی نیازی و عمل به آنچه تو دوست داری و راضی هستی، هستم. خداوندا، از توانت، برای ناتوانیمان درخواست می کنم، و از بی نیازی ات برای بینوایی و نیازمان، و از بردباری و دانش تو، برای نادانیمان. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و ما را برای سپاسگزاری از تو و یاد تو و طاعت و عبادتت یاری کن؛ به حق رحمت خودتت، ای رحم کننده ترین رحم کنندگان. - بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۹ ح ۴۸

4 - دعای روز جمعه

 دُعاءِ یومِ الجُمُعَةِ : اللّهُمَّ اجعَلنا مِن أقرَبِ مَن تَقَرَّبَ إلَیک، وأوجَهَ مَن تَوَجَّهَ إلَیک، وأنجَحَ مَن سَأَلَک وتَضَرَّعَ إلَیک، اللّهُمَّ اجعَلنا مِمَّن کأَنَّهُ یراک إلی یومِ القِیامَةِ الَّذی فیهِ یلقاک، ولا تُمِتنا إلاّ عَلی رِضاک، اللّهُمَّ وَاجعَلنا مِمَّن أخلَصَ لَک بِعَمَلِهِ، وأحَبَّک فی جَمیعِ خَلقِک. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاغفِر لَنا مَغفِرَةً جَزماً حَتماً لا نَقتَرِفُ بَعدَها ذَنباً، ولا نَکتَسِبُ خَطیئَةً ولا إثماً. اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً نامِیةً، دائِمَةً زاکیةً، مُتَتابِعَةً مُتَواصِلَةً مُتَرادِفَةً، بِرَحمَتِک یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.

حضرت فاطمةُ(س) در دعای روز جمعه : خداوندا! ما را از نزدیک ترین کسانی که به تو تقرّب جسته اند، و از موجه ترین کسانی که به تو روی آورده اند، و از موفق یافته ترین کسانی که از تو خواسته اند و به درگاهت تضرع کرده اند، قرار ده. خداوندا! ما را از کسانی قرار ده که گویی در روز قیامت که به لقای تو می آیند، تو را می بینند. ما را جز به خشنودی خود نمیران. خداوندا! ما را از کسانی قرارده که عملشان را برای تو خالص کردند و در میان همه آفریدگانت تو را بیش از دیگران دوست دارند. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و ما را چنان قطعی حتمی بیامرز که پس از آن گناهی مرتکب نشویم و خطا و گناهی نکنیم. خداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، درودی بالنده، همواره، فزاینده، پیاپی، پی در پی، و به دنبال هم. به حق رحمت خودت، ای رحم کننده ترین رحم کنندگان. -بحار الأنوار: ج ۹۰ ص ۳۳۹ ح ۴۸

یادداشت ارسالی از آیت الله امینی گلستانی


موضوعات مرتبط: منبر ایام فاطمیه
[ جمعه دهم دی ۱۴۰۰ ] [ 21:59 ] [ محمد باقر حصاری ]

دستورالعمل دوازده گانه خداوند برای خودسازی

پیامبر گرامی(ص) پس از مبعوث شدن به رسالت از غار حرا به خانه بازگشتند

باری سنگین بر دوش آن حضرت آمده بود: انا سنلقی علیک قولا ثقیلا جبرئیل نازل شد و آیات اول تا دهم سوره مزمل را آورد

در حقیقت با یک دستورالعمل دوازده گانه که بهترین ابزار کار برای تحمل آن بار سنگین بود

خداوند متعال در این آیات شریفه می فرماید: ای رسولی که عبای نبوت به دوش تو آمده است! از این دستورالعمل کمک بگیر!

اول: شب زنده داری؛ «قم اللیل الا قلیلا»

دوم: نماز شب (تهجد)؛ «ان ناشئه اللیل هی اشد و طئاً و اقوم قیلا»

سوم: تمسک به قرآن: «ورتل القران ترتیلا»

چهارم: اراده: «ان ناشئه اللیل هی اشد وطئاً»

پنجم: قاطعیت در گفتار: «واقوم قیلا»

ششم: فعالیت مدام؛ «ان لک فی النهار سبحاً طویلا»

هفتم: ذکر مدام؛ «واذکر اسم ربک»

هشتم و نهم: دعا و انقطاع الی الله: «وتبتل الیه تبتیلا»

دهم: «توکل: «رب المشرق و المغرب لااله الا هو فاتخذه وکیلا»

یازدهم: صبر؛ «فاصبر علی ما یقولون»

دوازدهم: سعه صدر؛ واهجرهم هجراً جمیلا...

در واقع خدای سبحان با ابلاغ این دستور العمل، برنامه رسالت پیامبر گرامی(ص) را تدوین فرموده است. برنامه جامعی که نقشی اساسی و حساس در امر رسالت برای پیامبر اکرم(ص) داشت و آن حضرت با استفاده از این دستورالعمل، فعالیت تبلیغی و رسالت خویش را آغاز کرد و پس از تحمل شداید و پشت سر نهادن موانع فراوان و فشارهای کفار، توانست در مدت کوتاهی جامعه عرب جاهلی را متحول و دگرگون سازد و با یک انقلاب درونی، افرادی مهذب و باتقوا تربیت کند. تفسیر حضرت آیت الله حسین مظاهری،


 


موضوعات مرتبط: مطالب منبر
[ یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ ] [ 11:8 ] [ محمد باقر حصاری ]

هشت موعظه از قرآن

روزی امام صادق (ع) به یکی از شاگردان خود فرمودند: در تمام این مدت که از من تعلّم نمودی، چه چیز از مکتب من آموخته‌ای؟ آن شخص عرض کرد: هشت مسئله از شما آموخته‌ام.

-1 فهمیدم هر کسی هنگام مرگ، از آنچه دوست دارد جدا می‌شود. سعی کردم تا دوستم کسی باشد که در وقت مرگ از من جدا نشود، بلکه در تنهایی مونس من باشد و آن دوست، کارهای نیک و خیر است، «من یعمل سوءا یجز به و لا یجد له من دون الله ولیّا و لا نصیرا؛ هر کس عمل بدی انجام دهد کیفر داده می‌شود، (و هرکه نیکی کند پاداش آن را می‌گیرد) (نساء123). حضرت فرمود: احسنت والله
-2 دیدم گروهی به داشتن مال افتخار می‌کنند و گروهی به نیاکان و طایفه خود مباهات می‌نمایند، و حال آنکه خداوند متعال، افتخار عظیم را در تقوا و پرهیزکاری، قرار داده ان اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست (حجرات13) پس کوشیدم نزد خدا گرامی و کریم باشم. حضرت فرمود: احسنت والله
-3 دیدم مردم در میان لهو و لعب و هواپرستی غوطه‌ور هستند، اما از قرآن شنیدم که و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی؛ آنان که از خدا ترسیدند و پیروی از هوای نفس ننمودند، بهشت جای آنهاست (نازعات/40و 41) سعی نمودم تا در مقابل خواهشهای نفسانی ایستاده و جلب رضایت و خشنودی خداوند نمایم. حضرت فرمود: احسنت والله
-4 دیدم هر کسی که چیز نفیسی به دستش می‌رسد، می‌کوشد تا آن را حفظ کند، ولی از خدا شنیدم که من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره؛ کیست که وام به خدا (در راه خدا انفاق یا قرض الحسنه) بدهد تا خدا چندین برابر به او عنایت فرماید (بقره245) من پاداش دوبرابر را برگزیدم و صندوقی محفوظ‌تر از صندوق خدا نیافتم. همت گماشتم که هر چیز نفیس و گرانبهایی که به دستم رسید، در راه خدا بدهم تا برای روز حاجت من (قیامت)، ذخیره گردد.
-5 دیدم مردم بر سر رزق و روزی حسادت می‌ورزند، و حال آنکه نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات؛ ما در دنیا رزق و روزی انسان را تقسیم و تقدیر کردیم و بعضی را بر بعض دیگر بیشتر دادیم (زخرف/32) بنابراین بر احدی حسد نبردم و نسبت به مالی که از دستم رفت، افسوس نمی‌خورم.
-6 دیدم برخی از مردم به خاطر کینه‌هایی که در دل دارند با بعض دیگر دشمنی می‌کنند، در حالیکه إنّ الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدواً؛ شیطان دشمن شماست، شما نیز او را دشمن قرار دهید (فاطر6 .بنابراین مشغول شدم به دشمنی با شیطان و دیگر با مردم دشمنی نمی‌کنم. حضرت فرمود:احسنت والله
-7 دیدم مردم در راه به دست آوردن روزی بسیار تلاش و پافشاری می‌کنند (هر چند از راه حرام باشد)، با اینکه و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ما أرید منهم من رزق و ما ارید أن یطعمون إن الله هو الرزاق ذو القوه المتین؛ نیافریدم جنیان و انسان را مگر برای پرستش خدا، ما از آنان روزی نخواسته‌ایم و طعامی اراده نکرده‌ایم یعنی روزی دهنده ما هستیم نه آنها ، خداوند روزی دهنده تواناست(ذاریات56 تا 59) دانستم که وعده خدا حق است و گفتارش راست، اطمینان به وعده او پیدا کردم و راضی به گفتارش شدم، از این راه به عطای خداوند دل بستم، نه به مالم که در نزد غیر خداست. دیگر به سراغ روزی از راه حرام نرفتم و همت را در انجام وظیفه گماشتم. حضرت فرمود: احسنت والله
-8 دیدم بعضی از افراد، به بدن و پیکر سالم خود، اعتماد دارند و برخی به مال زیاد خویش دل بسته‌اند، و گروهی به افرادی مانند خودشان، تکیه و اعتماد نموده‌اند، و شنیدم قول خداوند را که می‌فرماید: و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه کسی که پرهیزکار باشد، خداوند او را از گرفتاری‌ها بیرون آورده و روزی او را از راهی که گمان به آن ندارد، می‌رساند، کسی که به خدا توکل نماید، خدا او را کافی است». (طلاق2و3) با توجه به این آیه، به خدا توکل و اعتماد نمودم و از دیگران چشم پوشیدم. حضرت فرمود: احسنت والله؛ به خدا سوگند، تعالیم تورات، انجیل، زبور، قرآن و دیگر کتب آسمانی به این هشت مسئله برمی‌گردد المواعظ العددیهص208



 


موضوعات مرتبط: مطالب منبر
[ یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ ] [ 11:4 ] [ محمد باقر حصاری ]

   عوامل تهدیدکننده کیان خانواده 
خانواده، مانند همه نهادهای پرارزش، درمعرض انواع آسیب ها و آفت هایی است که سلامتی، استواری و پویایی آن را تهدید می کند. پیشوایان بزرگ اسلام، درکنار تبیین تحکیم خانواده، رهنمودهای بسیارمهم و ارزنده ای را در جهت پیشگیری از این آفات ارائه کرده اند.
نکته جالب توجه این که بسیاری از این رهنمودها، همخوان با پژوهش های میدانی مرتبط با عوامل فروپاشی خانواده است. این پژوهش ها- که گستره وسیعی از کارهای میدانی و تحقیقات آماری و جامعه شناختی را در برمی گیرند- درواقع، زنگ خطر پرآوایی را برای مسئولان فرهنگی جامعه ها به صدا درمی آورند؛ خطری که حتی بسیاری از خانواده های اصیل و مذهبی را نیز به طور جدی تهدید می کند. از این رو، آشنایی با رهنمودهای اسلام در این زمینه - بویژه برای خانواده های متدین مذهبی- می تواند بسیار کارساز باشد. این انواع رهنمودها
رهنمودها به سه دسته تقسیم می شوند:

ادامه مطلب........


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ ] [ 10:53 ] [ محمد باقر حصاری ]

راه هاي تقويت و افزايش ايمان قلبي و باورهاي ديني را معرفي کنيد؟

پاسخ

براي تقويت ايمان و باورهاي ديني، راه‌ها و روش‌هاي متعدد و گوناگون وجود دارد كه در اينجا به چند نمونه از مهم ترين اين راه ها اشاره مي‌شود:

1. يكي از بهترين راه‌هاي تقويت ايمان و باورهاي ديني، ياد و ذكر مداوم خداوند است؛ زيرا ياد خداوند موجب اطمينان قلب مي‌شود و هر گاه انسان به مقام اطمينان قلبي برسد و به اصطلاح صاحب «قلب مطمئنه» شود، باورهاي ديني او چون فولاد آب ديده محكم و پرتوان مي‌شود؛ لذا خداي سبحان فرمود: «الا بذكر الله تطمئن القلوب»[1] آگاه باشيد كه با ياد خدا دلها اطمينان و آرامش پيدا مي‌كند.
2. راه ديگري كه براي تقويت باورهاي ديني و در واقع تقويت ايمان و اعتقادات وجود دارد، شناخت درست دين است؛ زيرا هر اندازه انسان دين را بهتر و درست‌تر بشناسد و باورهاي ديني و مذهبي بر اساس شناخت درست از دين شكل بگيرد و پديد آيد؛ بهتر و بيشتر مي‌تواند در برابر هجوم تبليغات دين‌زدايي جهان معاصر، مقاومت كند و اگر پايه‌هاي معرفت ديني انسان قوي نبوده و باورهاي ديني انسان، مستند و محكم نباشد و هر باور و اعتقاد ديني تكيه‌گاهي در قرآن و روايات صحيح و مباني كلامي و فلسفي به همراه نداشته باشد،‌ در برابر هجمة تندباد حوادث و تبليغات دين‌زدايي عصر جديد، تاب مقاومت نخواهد داشت.
3. راه سوم براي قوي شدن باورهاي ديني و مذهبي، راه محبت و عشق است. به دليل نقش مهم عشق و محبت در تقويت باورهاي ديني و مذهبي است كه بزرگان، همواره بر عنصر محبت (دوستي خدا، پيامبر و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ) اصرار دارند؛ از جمله شهيد مطهري در اين باره مي‌گويد: از بزرگترين امتيازات شيعه بر ساير مذاهب اين است كه پايه و زيربناي اصلي آن، محبت است و اساساً تشيع، مذهب عشق و شيفتگي است. عنصر محبت در تشيع، دخالت تام دارد. تاريخ تشيع با نام يك سلسله از شيفتگان و جانبازان سراز پا نشناخته، توأم است.[2]
 بهترين دليل بر نقش عشق و محبت در تحكيم باورهاي ديني، ايثار و فداكاري ياران امام حسين ـ عليه السلام ـ در كربلاست. يعني عشق و محبت آنان سبب شد كه آنگونه در ركاب آن حضرت جان خود را فدا كنند و بگويند: اگر هزار بار كشته شويم و زنده شويم، باز هم از حمايت و همراهي شما دست برنمي‌داريم.
بنابراين عشق و محبت، نقش بسيار مهمّي در تقويت ايمان و باورهاي ديني و مذهبي دارد و هر اندازه عشق و محبت همراه با شناخت و معرفت انسان به باورهاي ديني و مذهبي، بيشتر باشد، باور ديني او قوي‌تر خواهد بود. برهمين اساس امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «هل الدين الّا الحبّ»؛[3] يعني آيا دين غير از محبت است.
4. راه ديگر براي تقويت ايمان و باورهاي ديني، انس با قرآن است؛ لذا در قرآن كريم فرمود: «اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايماناً»؛[4] يعني مؤمنان راستين هنگام استماع و شنيدن آيات الهي ايمان آنها افزوده مي‌گردد.
استاد جوادي آملي در اين باره نكاتي آموزنده دارد؛ از جمله مي‌گويد: بهترين راه صلاح، اُنس با قرآن است. به همين دليل مي‌فرمايد: «فاقرؤوا ما تيسر من القرآن»؛[5] يعني آن مقدار كه براي شما ميسور است، قرآن تلاوت كنيد و با اين كتاب الهي مأنوس باشيد. حتي اگر معناي بعضي از آيات براي شما روشن نشد، نگوييد خواندن بدون ادراك چه اثري دارد، چون قرآن كلام آدمي نيست كه اگر كسي معنايش را نداند، خواندنش بي‌ثمر باشد؛ بلكه قرآن نور الهي است و خواندن آن عبادت است؛ هر چند معناي آن هم درك نشود. قرآن حبل (ريسمان) الهي است كه اُنس با آن و تدبر در آن و ايمان و عمل به آن انسان را بالا مي‌برد و به مقام صالحين ملحق مي‌سازد. تحت ولايت الله قرار مي‌دهد. اگر انسان مشمول ولايت الله بود، امورش را خدا اداره مي‌كند و در آن مقام ديگر راهي براي وسوسه و رخنة اهريمن نيست.[6]
انس و تلاوت قرآن، چون انسان را زير پوشش ولايت الهي مي‌برد، وسوسه‌هاي تبليغات سوء، بر باورهاي ديني او اثر نمي‌كند؛ به خصوص اگر قرآن در فصل شكوفاي عمر، يعني سن جواني و نوجواني خوانده شود؛ لذا در روايات آمده: كسي که در سن جواني قرآن بخواند، قرآن با خون و گوشت او ـ يعني خمير ماية وجودي او ـ آميخته مي‌شود.[7]
بدون ترديد كسي كه معارف قرآن با خميرة وجودي او آميخته شده باشد، تندباد شبهات و به تعبير مقام معظم رهبري: «شبيخون فرهنگي» بيگانگان، نمي‌تواند در باورهاي ديني او خلل و اضطراب ايجاد كند. (دربارة تأثير و آثار تلاوت قرآن به منبع ذيل مراجعه شود).[8]
5. عبادت و نيايش و انس مداوم با مناجات‌هاي الهي و تشرف به محضر بزرگان و علماي راستين و استفاده از بركات علمي و معنوي و انفاس قُدسي آنان، در استحكام و تقويت باورهاي ديني و مذهبي نقش مؤثر دارد.[9]
6. و بالاخره، خلاصه و فشرده همه مطالب ياد شده آن است كه تمسك به قرآن و عترت، در همه ادوار و زمانها، مهمترين، بلكه تنها راه تقويت و حافظ عقايد و باورهاي ديني و مذهبي است؛ لذا در حديثي كه شيعه و سني آن را از پيامبر نقل كرده اند حضرت فرمود: «انّي تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما اِن تمسكتم بهما لن تضلّوا بعدي ابداً»؛[10] من دو چيز گرانبها يعني كتاب خدا و عترت خود را ميان شما به يادگار گذاشته‌ام، اگر به آن دو تمسك نماييد، هرگز بعد از من دچار گمراهي نمي‌شويد.
 
پي نوشت ها:
[1] . رعد/ 28.
[2] . مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه علي، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1366 ش، ص 43.
[3] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، بيروت، نشر موسسه الاعلمي، 1403 ق، ج 11، ص 160.
[4] . انفال/ 2.
[5] . مزمل/ 20.
[6] . جوادي آملي، عبدالله، قرآن در قرآن، تفسير موضوعي 1، قم، نشر موسسه اسراء، چاپ دوم، 1378 ش، ص 237 ـ 240.
[7] . کليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، با ترجمه سيدهاشم رسولي محلاتي، نشر علميه الاسلاميه، ج4، ص 405، كتاب فضل قرآن، باب حامل قرآن، ح4.
[8] . همان، ص 394 تا 446.
[9] . مطهري، مرتضي، آزادي معنوي، جديد گفتارهاي معنوي، نشر صدرا، چاپ نونزدهم، 1378 ش.
[10] . فضائل الخمسه من الصحاح السته، قم، نشر مجمع جهاني اهلبيت، 1422 ق، ج 2، ص 1، مقدمه و ص 52.


موضوعات مرتبط: مطالب منبر
[ شنبه دهم مهر ۱۴۰۰ ] [ 14:23 ] [ محمد باقر حصاری ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

             باسلام خدمت شما
        بنده محمد باقر حصاری هستم
    از اینکه از وبلاگ حقیر سر زدی ممنونم
          لطفا نظر یادت نره تشکر

بدانیم تا بمانیم...
کسانی که پشت سرت حرف بزنند، دقیقا به همان جا تعلق دارند، پشت سرت!!!!!


غرش هیچ شیری خانه ی چوبی مارا خراب نمی کند، از سکوت موریانه ها باید ترسید!!!!!



یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند، بدون این که نور خودش کم شود!!!!!
برچسب‌ها وب
ص (6)
ع (5)
عج (3)
س (3)
عکس (2)
ره (1)
firefox (1)
هدر (1)
لینک های مفید


امکانات وب