مدرسه یعنی خاطره !
همان مکانی که به علت همجواری منزل با مدرسه محله، حتی در سنین قبل از مدرسه نیز در و دیوارش شاهد قد کشیدن چون منی بود که خردسالی خود را با بازی های کودکانه در فضای امن مدرسه به پایان می برد ،
فضایی که دوازده سال را برای تحصیل علم میزبانم شده بود ، پنج سالی هم در کسوت تدریس میزبانم می شود تا بی هیچ گسستی سال هایی همگام با مدرسه داشته باشم تا درس یاد بگیرم به قامت استوار زندگی ،
همان زندگی که هیچ موقع انتظارش را هم نداشتم که مهم ترین انتخابم را نیز مدرسه میزبانی کند!
مدرسه ای که روزگاری میزبان تحصیلم بود و روزگاری مونس لحظات پر استرس انتخاب هایی چون انتخاب رشته و انتخاب شغل بود این بار چه مهربانانه در قالب میزبانی از مراسم های خواستگاری، لحظات انتخاب همسر را برایم آسان کرد!
مدرسه خاطره انگیزی که آغازگر مرحله جدیدی از زندگی ام شد تا عضوی از خانواده ای جدید شوم ،خانواده ای تمام قد فرهنگی که پنجمین معلمش باید من می بودم!
و خانه امیدی که نه تنها از برکت حضور خانم معلم و از تعدد فرهنگیان ساکن اش به مدرسه می ماند بلکه پانزده سال قبل حقیقتا همان خانه ماه ها مدرسه ام بود تا یازده سالگی ام را میزبانی کند !!
و امروز چه خاطره انگیز است در و دیوارش و چه مهربانانه است روح حاکم اش ...
+ نمی دونم این 20 روز دنیا تغییر کرده یا عینکم ...!
++ اولین تپش های عاشقانه قلبم چه بی ریتم است !!!

