از تو می پرسند!

سوال هر خیمه نشین حضرت ارباب:


 امروز چقدر با امام حسین(ع)

 

بودیم و چگونه!؟

نایت اسکین

بسم الله...

اومد خواستگاری...

 جواب مثبت رو گرفتند،

 گفت برم کارامو جور کنم و قسمت بود برگردم برای عقد... 

رفت ولی قسمت نشد برگرده!


دوستان

کدوم از ما این جوری زندگیمون رو وقف اسلام کردیم؟

این شهید حتی حاضر نشد تا عقد کنه و بعد بره

چون نمی تونست حتی برای یه لحظه هم

 کار دین رو روی زمین ببینه...

نمی تونست یه لحظه هم ببینه

 حرف امامش رو روی زمین مونده...

 

به قول حضرت آیت الله جوادی آملی:

تا وقتی انتظار اون چیزیه که ما داریم

 اسبی زین نخواهد شد!


رفقا...

چیزی بیشتر از یک ماه به محرم نمونده...

این یک ماه فرصت خوبیه برای فکر کردن

تا حد اقل بنای زندگیمون رو عوض کنیم

به کربلا و حادثه ی عاشورا یه بار دیگه خوب فکر کنیم

و یه نگاهی به زندگیهامون بندازیم

و

یادمون باشه خیلی وقته امام زمانمون منتظر لبیکه...

هل من ناصر ینصرنی...؟

به ابی انت و امی ارباب...

حسین جان...

راست گفته اند که عالم از چهار عنصر تشکیل شده است:

آب ؛ آتش؛ خاک و هوا...

آبی که از تو دریغ کردند...

آتشی که در خیمه گاهت افتاد...

خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها...

و هوائی که عمریست افتاده بر جان و دل ما...!

از دور سلام!

توصیه ی مکرر استاد پناهیان:

بعد از رمضان، 

قبل از آلودگی به گناه به زیارت امام هشتم بروید...



یا امام رئوف...

ای کاش به سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوری ات افتاده به کارم گره ها

باز هم در به در شب شدم، ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم، از دور سلام...!

 نایت اسکین

رفقا!

دعا کنید ایشالله هرچه زودتر برم...

هرگز نشه فراموش...!

یادمون باشه

 سهمیه ای، دختری نیست که به ناحق

 صندلی بچه های دیگه رو  اشغال کرده...

سهمیه ای، دختریست که وقتی تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی ،

 او در ناصرخسرو به دنبال دارو برای پدر جانبازش بود...

 

همان دختری که وقتی نیمه شب کنج خانه میخواست درس بخواند ،

ناله های پدر روحش را آزار می  داد...

دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد...

 همان دختری که با دیدن هر بی حجابی  در خیابان

 و با شنیدن هر سرفه ای از پدر درد کشید...

همان دختری که با دیدن هر تاول به بدن بابا مرد و زنده شد!

و همان دختری که هیچگاه به جواب این سوال نرسید:

مردم  به  پدر من مدیونند یا پدرم به مردم!؟؟؟

 نایت اسکین

و یادمون باشه

 

زندگی امروز ما به برکت وجود همین پهلووناست...!

عید مبارک...

سلام دوستان

مسلما شما هم این رو زیاد شنیدید که میگن هر دیدی یه بازدیدی داره...

یعنی ما که یک ماه کامل رو مهمون خدا بودیم

تو این 11 ماه، خدا برای یک بار هم که شده حتما به مهمونی دلامون میاد؛

پس حواسمون باشه...

راستی 

عیدتون مبارک

و

بندگیتون قبول...!


64.gif


حسین جان...

هرآنچه بود گذشت از فضیلت شب قدر

نگاه ما به شب اول محرم توست...

   صلی الله علیک یا اباعبدالله(ع)!

در محضر استاد...3

حال در نماز

یکی از مراجعین ازاستاد پرسیده بود:

آقا چه طور در بیشتر اوقات نماز به آدم حال نمی دهد؟

ایشان فرموده بود: نماز حال تو را نشان می دهد نه اینکه حال بدهد...

نماز میزان و مثل درجه ی تب است ، همان طور که در حدیث داریم

از نماز مصلی گاهی یک دوم ، گاهی یک سوم

 و گاهی یک چهارم و ... قبول می شود.

بر گرفته از کتاب مشهور آسمان

(مجموعه خاطرات استاد صفائی)

پ ن : به نظرم طبق این جمله ی زیبای استاد که" نماز حال تو را نشان می دهد"

این راه خوبیه که اثر 27 روز روزه داری و بندگی خدا رو

 تو حالی که نمازهامون بهمون نشون میده مشاهده کنیم

 و امیدوارم خدای نکرده مصداق این جمله از حضرت امیر(ع) نباشیم که

در حکمت 145 نهج البلاغه فرمودند:

بسا روزه داری که که بهره ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه داری خود ندارد

و بسا شب زنده داری که که از شب زنده داری چیزی جز رنج و بی خوابی به دست نیاورد...

خوشا خواب زیرکان و افطارشان!

جالب... اما قابل تامل!

سه روز تا پایان میهمانی خدا...

اندكي تامل...

به نام خدا

سلام دوستان

 طاعات و عباداتتون قبول و اميدوارم تو شبهاي قدر 

خدا قلم عفو به تمام گناهانمون كشيده باشه...

 و ايشاالله ما هم به بركت دعاهاي خير شما بخشيده شده باشيم!

... اما امروز روز 23 ماه رمضون بود

یعنی به لطف خدا تونستیم 23 روز روزه بگیریم، ا لحمدلله...

ان شا الله توفیق داشته باشیم

 بقیه ی این ماه مبارک رو هم بتونیم روزه بگیریم و

از اين روزهاي بابركت به نحو احسن استفاده كنيم...

اما غرض اینکه  حالا بعد از بیست و سه روز روزه داری

 شاید بهتر بتونیم درک کنیم

جانبازی رو که الان 15 ساله یه لقمه غذا هم از گلوش پایین نرفته...

و دارو و غذا رو با سرنگ به معدش می ریزند!

اولا اينكه تو اين روزها از خدا بخواهيم 

ما رو به خاطر همه ي ناشكريهامون ببخشه...

و دوم اينكه من وقتی این رو شنیدم و این عکس رو دیدم 

یه لحظه ترسیدم وجدانا...!

ترس از اینکه قیامت نتونم جوابشونو بدم...

ترس از اینکه یه وقت بهم بگن

 ما جوونی و آسایشمون رو واسه این انقلاب دادیم

تو چیکار کردی...؟

 ترس از اینکه قيامت شرمندشون بشم...

و ترس از اينكه....

رفقا!

به خدا هممون مديونيم، بي تعارف!!!

يه لحظه فكر كنيم...

جوابشونو داریم بدیم...؟


اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

اشكتو نبينم…

عکس اول را در آورد،

این پسر اولم محسن است!

عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن،

این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت!

عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛

رفت بگوید این پسر سومم..

سرش را بالا آورد،

دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد

امام(ره) گریه اش گرفته بود

فوری عکس ها را جمع کرد زیر چادرش

و خیلی جدی گفت:

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم

 fbd88eb693887cf1b7a5b4a5ac56d784.jpg