ای کاش میخوندی(پست ثابت)
بعضی وقت ها چیزی می نویسی
فقط برای یک نفر،
اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی
یادت می افتد که
هــــرکســـــــــــی ممکن است
بخواندجــــــــــــز
آن یـــــــــــــــک
نــــــــــــــــــــفر....

بعضی وقت ها چیزی می نویسی
فقط برای یک نفر،
اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی
یادت می افتد که
هــــرکســـــــــــی ممکن است
بخواندجــــــــــــز
آن یـــــــــــــــک
نــــــــــــــــــــفر....

دوستت دارم حتي اگر به چشمان خيسم بخندي و
بي خيال اين باشي که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد ، حتي اگر هيچ احساسي بر
من نداشته باشي با اينکه ميدانم در
دلت يک دنيا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...
مرا باور داشته باش ، حتي براي يک لحظه هم که شده
قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بيا تا تنهايي دوباره به ويرانه دلم نيامده است !
تا تنهايي قاب خالي و بدون عکسش را در طاقچه قلبم
نگذاشته است، تو بيا و قاب زيباي عکست را در
آنجا بگذار!
عزيزم اينک که مينويسم دوستت دارم چشمانم خيس است
، به خدا خيس است ، پس چشمهاي خيس
مرا باور کن و تو نيز به من بگو مرا دوست ميداري...
در روزگاری که خنده مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند …
.
.
.درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند
.
.
.نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم

گفتم:خدایا سوالی دارم؟
گفت بپرس...
پرسیدم:چرا وقتی شادم همه با من میخندند امااوقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟
جواب داد:
شادی را برای جمع کردن دوست و
غم را برای بهترین دوس...
راسش چن وقتیه حالم زیاد خوش نی
نظرای دوستانو تایید کردمو ب وبشون هم
سر زدم ببخشید اگه دیر شد..
قول میدم حالم ک خوب شد جبران کنم
سارینا.....
زرنگ استکانه ک از همه لب گرفته..
زرنگ آفتابه اس ک مال همه رو دیده...
زرنگ قاشقه ک تو دهن همه گذاشته...
زرنگ لحافه ک رو همه خوابیده...
زرنگ سماوره ک دس ب کمره واستاده ابشو همه میخورن
حرفم با کسایی عه ک سه تا سه تا دوس دختر
یا دوس پسر میگیرن و ادعای زرنگی دارن
.
خیلیا میاین میگن چرا تالا آپ نکردی...راسش زیاد
حالو حوصله نرم...حالمم زیاد خوش نی...فردا هم ک
باس برم مدرسه دیه بدتر...
در هر صورت ب بزرگیه خودتون ببخشید...
سارینا.
☠من دیونه ام . . . . ☠
☠میخوای مطمئن شی برو ☠
☠ادامه مطلب☠
.
.
.
...نگو بار گران بودیم و رفتیم...
...نگو نامهربان بودیم و رفتیم...
...آخه اینها دلیل محکمی نیست...
...بگو با دیگران بودیم و رفتیم...
داریم جایی زندگی میکنیم که
هرزگی مد٬ بی آبرویی کلاس٬ مستی و دود تفریح
٬
و دزد بودن و لاشخوری و گرگ بودن، رمز مــــوفقیـــته
وقتی به اینا فکر میکنم٬ میبینم جهنم همچین جای بدی هم نیست!
خدایا
..
دنیــایت شهوت سرایی شده برای خودش، نمیخـــوای فیلتــــرش کنی؟؟؟
جایی که میری مردمی داره که میشکننت.نکنه غصه بخوری
من همه جا باهاتم.
تو تنها نسیتی تو کوله بارت:
عشق میذارم که بگذری.
قلب میذارم که جا بدی.
اشک میدم که همراهیت کنه.
و مرگ که بدونی برمی گردی پیشم.....
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم...
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...
تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار
خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد![]()
دوست داشتن از عشق برتر است
عشق شک است و دوست داشتن یقین مطلق
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن
عشق کور است و دوست داشتن بصیرت
عشق جنون است و دوست داشتن از سر حد عقل فراتر رفتن
عشق در دریا غرق می شود و دوست داشتن شنا می کند
عشق فریب است و دوست داشتن صداقت و راستی
عشق دور و نزدیک در نوسان است و دوست داشتن دنیایی دیگر....
نگران اشــــــکهايم نباش !
از لبخــــــــندم بتــــــرس که معنايش
اشکهاي فــــــــرداي توست
نگـــــــران نباش
حــــال مـــن خـــــــوب اســت
بــزرگ شـــده ام
دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم
که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم
آمـوختــه ام که این فـــاصــله ی کوتـــاه
بین لبخند و اشک نامش زندگیست
آمــوختــه ام
که دیگــر دلم برای نبــودنـت تنگ نشــــود
راســــــتی...
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام
حــــال مـــن خـــــــوب اســت
خــــــوبِ خــــوب...
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانیست
نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست...
در تنهایی خود لحظه هارا برایت گریه کردم ..
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم ..
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخ تو افتادم و گریه کردم ..
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم
ناگه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی افتادم
ایستادم و اهسته گریه کردم ..
دفتر خاطراتم را ورق میزدم که نامه ی تو را دیدم و ناگهان گریه کردم .
ولی اکنون
.
.
میخندم ! ...
اری می خندم! ...
به تمام لحظه های بچه گانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم....
بـایـد کـسـی را پـیـدا کـنـم
کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـد (!)
آنـقـدر کـه یـکـی از ایـن شـب هـای لـعـنـتـی
آغـوشـش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتـگـی اَم بـگـشـایـد...
هـیـچ نـگـویـد! هـیـچ نـپـرسـد...
فـقـط مـرا در آغـوش بـگـیـرد...
دلــم گرفــتـه از آدمــایــی كــه میــگن :
دوست دارم امــا مــعــنـیشـو نـمـیدونـن
از آدمـایــی كــه مـیـخـوایـن مــال اونـا بـاشـی امــا خـودشـون مــال تـو نـیستـن
از اونـایی كـه زیـر بـارون برات میمیرن و وقـتـی آفـتـاب مـیشـه
همــه چـیز از یـادشــون مـیره
همه ادعا دارند که بدی را به چشم دیده اند...
همه ادعا دارند که تنهایی را کشیده اند...
پس کیست که این دنیا را به گند کشیده است؟؟؟؟
اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .
اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .
اگر واقعا عاشقش باشی ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .
اگر واقعا عاشقش باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .
اگر واقعا عاشقش باشی ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .
اگر واقعا عاشقش باشی ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .
اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .
اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .
گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست .
به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟
حالم خیلی خرابه....
داغ دلم تازه شدش وقتی دوباره دیدمش
با اونی که جامو گرفت میگن که نزدیکه بهش
اشک هام یکی یکی اومد میترسیدم نگاش کنم
بغض گلوم رو گرفته بود چون نمیشد صداش کنم
چطور دلش اوومد بره؟؟!! اونی که زندگیم بودش
تموم دنیا میدونن عشق همیشگیم بودش
دلم میخواست میمردمو اون لحظه رو نمیدیدم
مثل همیشه حالشو از عکس اون میپرسیدم!!

دیروز داشتم تلفنی با دوستم المیرا
صحبت میکردم کک درخونمون رو زدن.
راسش مامانم مدیر ساختمونه و قبض
گاز هم تازه اومده بود.فک کردم حتما
یکی از همسایه هاس میخواد شارژو بده
اما....
درو باز کردم بعد سلام علیک همسایمون بم
گف:
تنهایی؟
گفتم:آره مامانو کار داشتید؟
گف:نه.خواستم ببینم تنهایی ی وقت نترسی
گفتم:چی؟از چی؟
گف:ساختمون رنگین کمان آتیش گرفته...
من:!!!!!!
_باشه ... الان لباس میپوشم میام ببینم.
تند تند لباس پوشیدم موهامو درس کردم
درو باز کردم دیدم خانم خوشه چین(همسایه
طبقه آخر)و حاج خانم(همسایه طبقه اول)
و همون همسایه خانمی ک اومد دم خونمون
تو راهرو ان و دارن بیرونو نگا میکنن او
حرف میزنن.
رفتم پیششون سلام کردم.پرسیدم:
چیشد یهو؟
خانم خوشه چین جواب داد:
کابل های ساختمون اتصالی کرده الانم8واحد
سوخته...
از پنجره ب بیرون زل زدم...
کوچمونو 4 تا ماشین آتیش نشونی و نزدیک
100 تا پسر پر کرده بودن.فقط چن تا زن
دیدم!
اونقد محو بودم ک متوجه نشدم همسایه هام
کی رفتن!
رفتم دم در ی نگاهی بندازم.
صدای دعوا میومد از اون ساختمون!همش
ب در میکوبوندن!ی دختره با عجله اومد
سمتم.پرسید چیشده؟گفتم : درس نمیدونم.
بعد رفت و دو دیقه دیگه برگشت بای یه
دختر بچه ک داشت گریه میکرد.ب اون دختر
اشاره کردم بیاد اینجا.اومد پیشم.
آوردمش تو حیاط با شیرآب صورت بچه رو
شست.اسمش هلیا بود.اونجا هم خونه
دخترخالش بود.چن بار باش رفتم تو اون
ساختمون سوخته.خیلی بد بود...
دیدن گریه های اون بچه کوچیکا ...
ناله ها....
خیلی عذاب آور بود.....
اگه این ماجرا رو تعریف کردم برای این
نبود ک سرتونو ب درد بیارم...
خواستم ی سوال بپرسم...
مگه اون بچه ها چ گناهی داشتن ک اینطوری
باید برای عروسک سوخته شون گریه کنن؟؟؟
.
.
.
.
.
........... .