روی تقویم دلم دست بهاران مینوشت:
حال دی دارد هوای بی تو در اردیبهشت
سلام دوستان،بالاخره اردیبهشت تموم شد...وخرداد، ماه دوست داشتنی من
رسید!
واما غزل:
غزل بخوان!
برای این شکسته تن...برای من...غزل بخوان!
سپید را ورق بزن برای من غزل
بخوان
رها شو از قیود وزن!عروض را به هم بریز
بدون هرچه فوت و فن ...برای من غزل بخوان
در این هبوط هرکسی به سینه ام کشیده چنگ
تو هم بیا و یک دهن برای من غزل بخوان
برای من که سالها شبیه بید عاشقم
شبیه باد در چمن برای من غزل بخوان
نخواستم نه شانه ای...نه حرف عاشقانه ای
فقط بیا برای من برای من غزل بخوان
در مورد قالب وبلاگمم باید
بگم برای این بود که بعضیها بدونند تا کجا اجازه ی پیش رفتن دارند...چون بحثها این
روزها دراین مورد که زیاده من دیگه به
حرفای دوست عزیزم محسن خیابانی قناعت میکنم واین که بهتره بیش از این راجع بهش
صحبت نشه چون همون بعضیا احیانا پیش خودشون فکر کنن که خیلی مهم هستن:
در مورد شاهین نجفی نمی دونم
چی میشه گفت. کسایی که هنر بخشی از زندگیشونه یا می خوان هنرمند باشن میتونن
موجودات وحشتناکی باشن. اغلب هنرمندا فکر میکنن باید احساسات خودشون رو بدون هیچ
پرده پوشی بیان کنن.
بسیاری از چهره های شاخص سینما و ادبیات معاصر در آثار خودشون عریان
گرایی، خشونت کلامی و فیزیکی و توهین به مقدسات رو وارد کردن و وقتی هم طرفدارای
خودشون رو دارن فکر میکنن کار درستی میکنن. وقتی در بعضی از جشنواره های مشهور
فیلم دنیا به فیلم هایی با موضوع همجنس بازی جایزه میدن و وقتی اغلب شخصیت های
اصلی داستان های کوتاه معاصر فحش میدن و اعمال جنسیشون با ظرافت تمام توصیف میشه
چی میشه گفت. توهین به حضرت مسیح در آثار هنری غرب به خصوص قشر روشنفکر خیلی عادیه.
خودم:من کاری ندارم به شاهین نجفی شاهین برای من در برخی کارهاش
بسیارمحترم و ستودنیه اما چیزی که بالاتر از هنر و ادبیات برای من مهمه
ارزشهامونه.