بوی سرزندگی

قدیمیها میگفتن : وقتی بهار داره میاد از ۴۰ روز قبل گل رو باید خبر کرد ،

می خواستم خبرتون کنم بهار ۴۰ روز دیگه میاد عزیزای گلم

 

 

کم کم داره بوی بهار می یاد ..لطیف لطیف ....پر از خاطرات خوب .....گل و سبزه و ماهی و آجیل و لباس نو ....مملو از خاطرات کودکیم ......آراسته و سر زنده .....مادری که تا لحظه آخر در حال تمیز کردن خانه بود ...پدری که تر گل و ور گل همه خریدارو کرده بود و عاشقانه نتیجه کارشو نظارت می کرد و با وسواس خاصی چک نهایی نظافت رو انجام می داد .....خواهر و برادری که لباس نو پوشیده منتظر بودن عیدیشونو بگیرن و کفشای نوشونو بپوشنو و زود تر برن تو ماشین ، تا گوشه ماشین ماله اونا باشه !!!! همیشه از وسط نشستن بدمون می یومد ....و سر این مسئله دوئلی بر پا می شد .....

خونه مادر بزرگ پر بود از دختر خاله و دختر دایی و پسر خاله .....هر کسی با صمیمی ترین فامیلش گرم می گرفت و من و پچ پچای ریزمون با دختر دایی های گلم .......

موج آرامش به وجودم می یاد با یاد آوری خاطرات کودکیم و خدا رو از داشتن خانواده خوبم شکر می کنم ...

الهی همیشه زنده باشن وسالم ..........

 

************************************************

این منم !!!! بر فراز زندگیم ...در کنار کودکم .....گاهی نگاهی به عقب می اندازم و گاهی هم اینده ای را ترسیم می کنم که دوستش دارم .......

این منم ....سر زنده از بوی بهار ....بوی تنددددددددد سرزندگی ....لبریز می شم باز ....من می خواهم و می خواهممممممممممم که شادی در خانه ام موج بزند و بهانه ای برای غم و ناراحتی نباشد و از خدایم کمک می خواهم که روزهایم را بسازد .....آنچنان که لایقش هستم ....البته کمی سخاوتمندانه تر .....

خدایی که هوایم را دارد می دانم .......

 

**********************************************

من می گم ادم یه وجب باشه مرد باشه ....

وقتی اقا ساتیارمون واسه دختر دایی دوردانش غیرتی می شه ......

آپلود عکس رایگان و دائمی

 

 

 

اینم عکسای یه روز در اداره مامان هست .......عشق منی تو

 

آپلود عکس رایگان و دائمی

 

گل مامان در حال نقاشی رو وایت برد مامانی

آپلود عکس رایگان و دائمی

 

 

*******************************************

 

بعضی روزا با ساتیار حرف می زنیم ...از هر دری .....

چند وقت پیش بهم می گفت مامان خیلی دوستت دارم بزرگ بشم یه عینک برات میگیرم ...یه کیف ....یه عالمه لباس ...

منم با هیجان گفتم وای ساتیار مرسی ..یه وقت یادت نره ....

گفت نه ...تو سایتم !!!! بنویس تا یادم بمونه ...

**********************************************

اماااااااااااااااااااااااااا امان از روزی که دعوامون بشه.....

دو تا بچه پرو هیچ کدومم کوتاه نمی یایم ...

تا جایی که دوردانه پدر میانجیگری می کند ....

 

یکی روزا که دعوا می کردیم ...بهم گفت بزار پیر بشی ....اصلنم با زنم بهت سر نمی زنم ...هیچ چیزم برات نمی خرم ..حتی عینک

************************************************

و گاهی خدا انسانی را به انسانی هدیه می کند ........ 

07731080194416281996.jpg

شاید تو

از شعرهای من چیزی نفهمی اما…

شعرهای من…
خیلی خوب تو را می فهمند …

می نویسم تا یادم بماند

برف جان ببارررررررررررررررررررر حال من با تو خوش است

 

چند شب پیش گفتم ساتیار برو مسواک بزن ، اماده شو برای خواب .....خیلی زود اومد...با تعجب گفتم اصلا مسواک زدی ، با ریلکسی تمام گفت اره بابا اون چهارتا اصلی ها که مهمه رو زدم ...بقیشم که مهم نیست
می ریزه .....یعنی قیافه من دیدنی بود

من نوشت :

آدم است دیگر .....گاهی هم دلتنگ می شود بی امان ...گاهی هم غصه می خورد ...گاهی دلش می خواهد فقط فقط یک گوشه بنشیند و پر شود از آهنگ دلخواهش ....گاهی هم می خندد بدون دلیل با سبک سری ...آدم است  دیگر ...پر از احساسات ....گاهی هم یادش می رود ...قدر لحظه به لحظه روزهای خوب باهم بودن را بداند ....آدم است دیگر ....فراموش کار .......

من می نویسم ...تکرار می کنم .....من باید خودم باشم ...شاد ، پر از انرژی ....خانه من باید پر باشد از موزیک های شاد ...گاهی هم می رقصیم .....اما دل است دیگر می گیرد .....بهانه می گیرد .....ناز می کند شاید .....

می خواهم بهانه ای برای بهانه هایش باقی نگذارم ...........

با هر فصلی ، بارانی ، ابری ، بادی ، برفی ، بهاری ......لبریز شوم از خاطرات خوب ....لبخند بزنم بی امان ....و غرق شم در احساسات ناب .......

من می خواهم قدر این روزهایم را بدانم .....دستان کودکم ..چشمانش ...حرفهایش .....لذتی که دیگر بر نمی گردد می دانم

 می نویسم که یادم بماند .....می نویسم که یادم نرود

  آرامش رهایی از طوفان نیست بلکه آرام زندگی کردن در میان طوفان است 

شاد باشید چرا که امروز اولین روز از بقیه عمر شماست ...

 

رو روان نوشت!!!

دوستان من هر عکسی رو می یام آپلود کنم هی خطا می ده .... می گه غیر مجازه ....

لطفا یه سایت برای آپلود عکسا معرفی کنید که این بلاگفا بازی در نیاره ...اصلا یه کاری می کنه قید این ۶ سال نگارشو بزنم و برم یه وبلاگ دیگه درست کنم هاااااااااااااااااااا

اندر افاضات پسرک 5 سال و 7 ماه من

مامان فلانی خیلی پسر متوسطی!!!!!!!

متوسط یعنی چی ساتیار؟؟؟؟

مثلا وقتی دو نفر دارن حرف می زنن می پره بین حرفشون!!!!

یا وقتی دو نفر دارن بازی می کنند یهویییییییییی بدون اجازه می یاد تو بازی ...

ولی وقتی باهاش شوخی می کنی یهو قاطی می کنه داد می زنه !!!!!!

 

قربونش برم من که دلش نمی یاد در مورد دوستاش واژه بد استفاده کنه !!!!!

 

من عاشقتمممممممممممممممممممممم


**********************************************


 غم نوشت : خانم ها یه چیزی می گم بیاید با هم گریه کنیم ...بوی خونه تکونی داره می یاد .......اون دستمال من کو اشکام بند نمی یاد!!!!! 

 با تمام این حرفهاا ..... عاشقانه منتظر بهارمممممممممممممممممم گرمای لذت بخش ... بوی گلها ..... فضای متبوع ..... دلم داره واسه لباسای نو و حس دلنشین روز اول عید پر می کشه .....




برایم مهم نیست از بیرون چگونه به نظر می آیم...

کسانی که درونم را می بینند برایم کافیند...

برای آن هایی که از روی ظاهرم قضاوت میکنند حرفی ندارم...

با خود می گویم بگذار همان بیرون بمانند...

یه روزاییی

می دانی


یک وقت هایی باید


روی یک تکه کاغذ بنویسی


تـعطیــل است


و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند ....

 

 

 

دقیقا کاری که من باید این روزها انجام بدهم همینه!

این روزها از خودم ناامیدمممممممم ناامید و تعطیل!!!

 

**********************

 

این چند تا عکس رو داشته باشید تا من به خودم دوباره امیدوار بشم و بیام بنویسم ......

 

 عشق مامان در حال نوشتن تکالیف       

آپلود عکس , آپلود رایگان

اینم عزیز دلم وقتی از خواب بیدار می شه!!!البته پس از تقریبا دویست بار صد زدن ! کلا صبا پروسه ای داریم ما 

 آپلود عکس , آپلود رایگان

 

  اینم عکس شب یلدای مدرسه مهر ایلیاست .....البته به گفته خود ساتیار خوب نیفتاده!!! آخه موهام سیخ رفته بود بالا!!!!!

آپلود عکس , آپلود رایگان

 

 

***************************************

 

خواهرم ، عزیزمممممممم من با شادی تو شادم و عاشقانه هایت را عاشقانه دوست دارمممممم.....خوشحالم که شادی ، اینم عکس ساتیار گلم در مراسم بله برون دوردانه خاله جانمون .....

 

 

آپلود عکس , آپلود رایگان

 

*********************************

 

من به خودم قول میدهم که ...


آنقدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را برهم زند .


هرکسی را که میبینم با او از سلامتی ، خوشبختی و توانگری صحبت کنم .


کاری کنم که دوستانم احساس کنند گوهر ارزشمندی در درون آنهاست
تنها به بهترینها بیندیشم ، تنها برای رسیدن به بهترینها کار کنم و تنها انتظار بهترینها را داشته باشم .

 

من نوشت :

در طغیان احساساتم ، غرقم در لحظه ای که نمی دانم شادم یا غمگین! غرقم در روزهایی که نمی خواهم لحظه ای از دستشان دهم .....غرقم در دستان کودکی که عاشقانه دوستش دارم ! اما گاه انچنان ازرده خاطر می شم  که خوب و بد را نمی بینم ! غرقم در وجود همسر ی که دوستش دارم و دوستتم دارد ....

و من هنوزم با یاد روزهای برفی و بارانی و آفتابی که با تو گذرانده ام و می گذرانم  سرخوشم !

 

پیروز باشید و خوشبخت

happy new year 2014

سلام .....

صبح برفی اولین روز میلادی مبارک باشه

 با یه دنیا آرزوی خوببببببببببببببببب

 

امیدوارمممممممممممممممممممممممممم همیشه شاد و خندان باشید

اینم یک عدد سانتای خسته ...

آپلود عکس , آپلود رایگان

سفیدی بی نظیر

عشق یعنی آن نخستین حرفها / عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست / عشق یعنی هر چه در آن یاد توست


 


عشق یعنی یه روز برفی ...یه روز سفیددددددددددددددددددددددددددددددددددد

سفیدی بی امان .....

عشق یعنی برق چشمای تو ......

عشق یعنی گلوله هایی که با تو می سازم ......

عشق یعنی من و تو و او .....

ما سه تا .....

توی یه روز سرد ......

یه برف بازی حسابی ......

برف جان بیا ...

اینجا خانواده ای منتظر تواند!!!!!

تا یک روز بی نظیر رو بسازند 

می خواهند کلبه ای بسازند سپید ....

پر از مهربانی پر از یکدلی ....به دور از بدی ها

درست مثل سال پیش !!!!!!

 

 

آپلود عکس , آپلود رایگان

 پی نوشت : پیشنهاد موزیکی ما دانلود آهنگ  بابک جهانبخش (برف) 

تئاتر

وقتی تو شاد باشی

وقتی تو بخندی ...

دنیای من دگرگون می شود

همیشه بخند عزیزم

من با لبخند تو زنده ام

***********************

چند روز پیش با دوست ساتیار ، ارمیا رفتیم فرهنگسرای ابن سینا ، تئاتری با موضوع محیط زیست بود ، تئاتر خوبی بود  و اینکه تمام مدت از بچه ها نظر خواهی می شد و توی تئاتر مشارکت داشتن خیلی براشون جذاب بود ... 

آپلود عکس , آپلود رایگان

روزهای سرد پاییزی سال 1392 چگونه گذشت ؟

 

یه پاییز ِ دیگه بازم تو راهه بازم چشام به راه ِ تو سیاهه
گفتی عشق بهار جدایی داره
گفتی خزون که شد میای دوباره
خزون غرور ابرارو شکسته

زمین پر شده از برگهای ِ خسته
ولی قلبای یادگاری ما
رو سینه ی درخت غم نشسته

برگــرد
تنم دوباره با عشق تو تب کرد
بازم نبودنت
حالم و بد کرد
برگرد
برگــــرد

 


 

روزهای زیبا و رنگارنگ پاییزی هم رو به پایانه    

 و من هنوز پاییز تمام نشده دلتنگ شدم ...دلتنگ برگهای ریخته بر زمینش ....دلتنگ روزهای سرد دلچسبش ...دلتنگ چایی که فقط در این فصل مزه می دهد .....

دلتنگ دلتنگیهایم ....دلتنگ تمام رنگ های زیبایش ....دلتنگ تمام عاشقانه هایم .... 

دلتنگگگگگگگگگ بوی تند مهربانش ........

خداحافظ پاییز رنگارنگم ....... لطافت بارانت را بر دار و ببر ..... از تو به خوبی یاد می کنم ..پاییز آرامبخشم !!!!

 

امااااااااااااااااااااااااا

 

تو این روزا ...بیشتر وقتا من و ساتیار از مدرسه مستقیم می یامدیم خونه ...برخلاف تابستونا که اساسا بعد از ظهرا خونه پیدامون نمی شه ..

 

روزهای کوتاه پاییزی ما غالبا توی تمرین و تکرار و درس خوندن می گذره ...پر از تمرین و تکرار الفبای فارسی .... اعداد....و غیره

 البته بعضی روزها که حس و حالمون بیشتره با ساتیار کاردستی درست می کنیم ...این کاردستی که می بینید اسمش هست جنگل حیوانات ...که ساتیار  بعد از مدرسه و البته با کمی تا قسمتی کمک مامانش درستش کرده .....

آپلود عکس , آپلود رایگان

این مقواهای شیار دار اسمش جگوار هست که ما به تازگی باهاش آشنا شدیم ...روش کار هم بیشتر تا کردن و لول کردن هستش  ...سرگرمی خیلی خوبه ..و از اونجایی که ساتیار عاشق خلق کردن و درست کردنه کلی با این کاردستی حال می کنه

آپلود عکس , آپلود رایگان 

 

 

تمرین موسیقی هم که تقریبا هر روز انجام می شه ....

آپلود عکس , آپلود رایگان

 

در این میان چکهای تشویقی ساتیار که هر از گاهی به خونه می یاره شادی بخش روزهای سرد پاییزیمون می شه .... 

آپلود عکس , آپلود رایگان

 

تو یکی از این روزا با ساتیار واسه چکاپ دندوناش دندون پزشکی رفتیم ...خدا رو شکر که همشون سالم بود و کلی ما رو خشنود نمی دندی ،یه خانم دکتر بسیار بسیار مهربون و خوش رو ....بعد از چک دندونای ساتیار ، بهش ۳ تا جایزه داد ...ساتیار از بس خوشحال شده بود بهش می گفت باشه مرسی خیلی ممنون فردا هم
می یایم پیشتون

 

آپلود عکس , آپلود رایگان

البته یه ساعتی معطل بودیم که ساتیارم بهش بد نگذشت  

 

 

آپلود عکس , آپلود رایگان

 

خدایا کودکم را به من امانت دادی .....امانتت را به خودت می سپارم ....

برای خودم و خدایی که مرا دوست دارد :×


برای خودم می نوسیم .... 

برای خودم که همیشه مدیون مهربانی های بی حدش بوده ام ... 

برای خودم که نمی دانم چطور شکرش بگویم ....

چطور به یاد بیاورم که هر لحظه به یادم  بوده ، هست و خواهد بود ... 

برای خودم می نویسم که هرگز در بدترین ، سخت ترین شرایط تنهایم نذاشته و نمی گذارد .... 

برای خودم می نویسم که یادم نرود از سر خستگی و روزمرگی یادم برود که عشق را با وجود پسرم ، همسرم و خانواده مهربانم که هر لحظه کنارم هستند تمام کرد .... 

خداوندا از تمام  بینهایت مهربانی هایت متشکرم ....

 شاهکار زندگیم  !!!!! وجود مهربانت ، تمام دلخستگی هایم را از بین می برد ..... 

 غرقم در وجود تو.... 

لحظه لحظه زندگیم پر شده از اسم قشنگت ... و مهربانی بی حدت!!!! 

تو بی نظیری عزیزم .....بی نظیر .... 

تو بی نظیری وقتی با تمام کودکیت از اول صبح با چشمک به بابایی می گفتی بریم گردش ....

برق چشمات وقتی برگشتی کادو به دست و همش می پرسیدی اگه گفتی چی توشه ...شب می گم
می خوام سوپرایز بشی ...هیچ وقت از یادم نمی ره ....وقتی با ذوق تمام توی کیف را نشانم می دادی ...

ببین مامان همه چیز توش جا می شه ....خودم انتخاب کردم ....

و من به تو به سلیقه تو ایمان دارم

آپلود عکس , آپلود رایگان

تو بی نظیری ....نمی دانی لبخندت با من چه می کند ...رضایت تو غایت ارزوی من است (سومین کنسرت کلاسی موسیقی تو سوپرایز دیگه ای تو روز تولدم )

آپلود عکس , آپلود رایگان

آپلود عکس , آپلود رایگان

حتی گوگل هم امروز مرا سوپرایز کرد ...صفحه گوگل من امروز این شکلی بود  

آپلود عکس , آپلود رایگان

 

 

تو بی نظیری ........وقتی با ذوق از شب قبل برام نقاشی می کشیدی و تا من را می دیدی روی نقاشی رو می پوشاندی که مبادا سوپرایز نشوم!!!! 

تو بی نظیری چون برایم بهترینها رو می سازی ...تو بی نظیری چون من با تو در اوجم  بالای بالا ........

 

آپلود عکس , آپلود رایگان

غرق در روزهایی هستم که تو در آن نفس می کشی

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی !!

هنگامی  که با شغلت شاد نیستی !

وقتی با عشقت خوشحال نیستی !

آنرا عوض نکنی !

اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی!

اگر ورای رویاها نروی!

اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی نروی!

آغاز به مردن می کنی !

 

امروز را زندگی کن ُ امروز را مخاطره کن ُ  !ْ نگذار آرام بمیری  شادی را فراموش نکن

 

شک ندارم لبخند تو ..نگاه تو ....هدیه ای است برای من و اما نمی دانم این نگاه این لبخند پاداش کدام کار خوبیست که انجام داده ام

 

مدرسه سر فصل جدیدی در زندگی من و ساتیار بود ....یه چیزی مثل سربازی رفتن ! در این حد !

مدرسه و مدرسه پسرانه برای من و ساتیار هر دو تجربه جالبی بود ......تا جایی که بعضی روزا با دهان باز و هاج و واج به تعریفات ساتیار گوش می کنم و در دلم می گم هرگز تجربه نکرده ام و تا وقتی پدر مهربان وسط می یاد با خنده منو توجیه می کنه این چیزا تو مدرسه پسرونه طبیعی ...یاداوری می کنه  که باید پسرم را تربیت کنم ...و با دختر طرف نیستم ...و گاهی پیشنهاداتی پسرانه رد و بدل می شود ! 

با ادابته شدن من و ساتیار با شرایط مدرسه رفتن !  روزای ما دستخوش تغییرات شگرفی شده ! پر شده از سوالات عجیب و غریب ! خنده دار ...بعضی وقتا کمی تا قسمتی نا درست !!! حتی !!

پر شده از مامان مارک فلان ...مامان فلان جا بالا شهر یا پایین شهر !!! مامان مدل گوشی فلانی فلانه!!! و من خودمو هر روز باید با کلی جواب محکم و در حد فهم ساتیار اماده کنم ...

کلی چیزا که بفهمه تنها چیزی که باید فکر کنه اینه که خوب درس بخونه ...دوست خوبی باشه ...خوراکیاشو شیر کنه !!! به دیگران صدمه نزنه و اجازه نده کسی هم به خودش صدمه بزنه ...جلوی بی ادبی وایسه ...تا وقتی رفتار کسی درست نیست دوستیشو قطع کنه !!! و هر روز مثل نوارررررررررررررررررررر اینا تکرار تکرار تکرار می شه !!! 

این روزهای ما پر است از  کلمات جدید .....پرم از واژه هایی که تو تکرار می کنی از کلماتی که می سازی و با داد و فریاد مرا صدا می کنی ...با خوشحالی کنارت می آیم ..با پازلهایی از کلماتی که خوانده ای ساات (ساعت ) و ادس ( عدس )  را می سازی و وقتی فریادهای خوشحالی مرا می بینی با غرور به کلمه و من نگاه می کنی !!!

چقدر می تونم سنگ دل باشم که بهت بگم یه عینی هم هست که صدای ا رو می ده !!!!

دیروز بهم گفتی مامان عکسم روی سایت مدرسه گذاشتن فکر کردم همین طوری می گی و وقتی رفتم سایت رو چک کردم از دیدن عکس ساتیارو دوستش آراد کلی هیجان زده شدم

لبخند بزن عزیزم لبخند تو ریتم نفسهای من است  

 

دانلود آهنگ جدید

اینم عشق من و ساتیار،  ویانای عزیزم ......عشق عمه سمیرا ...این که چقدر ویانا رو دوست داری برام خیلی جالبه ....اینکه برای ویانا هر کاری انجام می دی ....دوستت دارم ساتیار تو بی نظیری

دانلود آهنگ جدید

 

 

دانلود آهنگ جدید

 

 

شاد باشید و پیروز

روزگار همین است ...

من هنوزم به یادت میام تو باران ها می گردم

صورتم خیسه بارونیه کی می فهمه گریه کردم

خاطرت عزیز بود عزیزم عزیز می مونه بازم

عاشقت مریض بود مریض می مونه بازم

ای بارون ای بارون اون رو به من برگردون

ای بارون بارون ابریم ابرا تو ببارون

 

 

************************************

روزگار خوشیست ..خوشی باید کرد.......

*************************************

این روزها باز همه چیز زیباست ...باران ، ابر ، بوی آتیش ، حس خوب عاشقی....

***********************************************

پسر خوب و شیطون خونه ما هم خوبه ....سخت مشغول درس و کلی چیزهای جدید!!!!

از آ اول بگیر تا  ا غیر آخر

از اون گردی که یه خط داره ...(م)

از دو تا ربات که تو سیاره ها دارن می گردن!!!

از نت سیاه بگیر تا نت گرد!!!!

از فوتبال بگیر ...تا مشتای گره خورده تکواندو

تا چشای باز و نفس از  دهان و فوت از بینی توی آب....

روزای خیلی خوبه ...

هر روز با ساتیار می شینیم کلی کلمه های جدید می سازیم ...

کیف می کنم ...کیف می کنم ...از هر واژه ای که با تمرکز و کلی کش از دهن تو بیرون می یاد ...

آداب ..ادب ...مداد ...بادام ..آباد ....

ب با آ چی می شه با با با می شه .....

و من کلی حس خوب درس خوندن دارم ......

******************************************

پاییز متفاوتی امسال ....بوی مدرسه اش تندو مهربانه ...

و من عاشقانه جایگاهم را دوست دارم ...

مادری که تو پسرش هستی ....زنی که او همسرش هست ...دختری که مادرش مهربان است ..

خواهری که هر روز احساسات عاشقانه اش را شر می کند و  سر فصل جدیدی را آغاز می کند...به امید خدا

********************************

من لبریزممممممم لبریز از بوی خوب زندگی ...

امواج منفی هم کم نیستند ...اما امانشان را می برم .....

من لبریزممممم از عشق کودکم .......

پر ام از صداهای جدید و موزیک های روز .....

*******************************

روزگار می گذرانم ...

من باید همین باشم ....سر زنده و شاد ......

بدون توجه به تفسیرات بی رحمانه

به دور از احساسات سرزنش گر.....

***************************

باران جان ببارررررررررررررررررررررررررررررررررررررر ...

روح من لطافت تو را کم داشته ...خوب می دانم ....

آسمان غر غرت را بیشتر کن ....من دوستشان دارممممممممممم

 

به پیشواز باران امده اممممم<3

 

 

مثل اسمت که بارونه   ***   مث چشمات که معصومه

تو باشی حس خوبی هست   ***   تو هستی قلبم آرومه

دارم اسمت رو میخونم   ***   داره تر میشه آوازم

تو بارونی تو بارونی   ***   تو امیدی گل نازم

هوا ابری شده بازم   ***   همه دنیام تورو میخواد

صدای چیک چیک پاهات   ***   تو راه زندگیم افتاد

تو ابری شی دلم تنگه   ***   بازم بی وقفه میبارم

همه میدونن این حس و   ***   که من بارونو دوست دارم

مثل اسمت که بارونه   ***   مث چشمات که معصومه

تو باشی حس خوبی هست   ***   تو هستی قلبم آرومه

دارم اسمت رو میخونم   ***   داره تر میشه آوازم

تو بارونی تو بارونی   ***   تو امیدی گل نازم

خاطرات

فصل ها برای من تداعی کننده خاطرات هستند ...خاطرات دور ...نزدیک ...شاد ...غمگین .....

گذر زمان است دیگر

کاریش نمی توان کرد ...می گذرد ....و خاطرات را باقی می گذرد ....و من گاهی با خاطراتم زندگی می کنم !!!!

خاطراتم را دوست دارم ...حتی تلخ ترین هایش را ...گاهی با خاطره ای لبخندی عمیق می زنم ....و دلم تنگ می شود بی امان .......

پاییز اما همیشه برایم بهترین بوده .....

باران های گاه بی گاهش را....باد دلچسبش را ...چای داغش را ....حتی غروب دلگیرش را دوست دارم ......

عاشقانه هایش را دوست دارم ......

سر زنده نمی شوم ..اما آرامشش را دوست دارم.......اولین هایش را دوست دارم ....

اخ که چقدر دلممممممممممممممممممم شمال خواست ...جاده مه آلود ..........بوی بارون .....بوی تند اتیش .................

 

بوی باران

خاک نمزده ....

یاد مهر .....طعم انار ...

هوای مه آلود خاکستری سرشار از خاطره

عاشق میشوی و با هر بهانه لبریزی ...

صدای قدمهایت هم مرا به اوج رویا میبرد...

فصل طلایی خوش امدی ...

 

روزهای زیبای تکرار نشدنییییییییی

دیر شده بود ...

مثل همیشه!!!

صدای نفسهایممم را می شنو مممم.....

کیفم کووووو.....تکالیفم را چرا ننوشته اممممم.....اه دفترم کو ....

صدای زنگ مدرسه .........

حالا کنار دوستانمممم بودم!!!

خوب که نگاه می کنم این من نیستم ...پسر کوچکم را کنار دوستانش می بینم ....موهای سرش چرا از ته تراشیده شده!!! اه اصلا دوست ندارم چرا این شکلی شدی؟؟؟؟

صدای محوی می گوید : بابا توی حموم زد گفت اول مهر باید موهات کوتاه باشه!!!

ای داد بی داد بازم بدون مشورت!!!!!

دستی روی تنم تکانم می دهد .....سمیرا دیر شد بیدار نمی شی ....با چشمان نیمه باز دور و ورم را نگاه می کنم ....کله پسرک ..... عزیزم موهای قشنگش روی سرشه ...لبخند می زنم ...

ساعتها رو کشیدن جلو ...دیشب فهمیدم!!

باز می خوابم ...ولی نگرانم ...روز اول مدرسه پسرم می باشد ....باور نمی شودددددد ، باور نمی شود .....توی ذهنم مرور می کنم ...لباسهای فرمش کوتاه و اتو شده ! کیفش اماده است ، تغذیه هم توی یخچاله ....دوربینم شارژ کردم ..حتما فیلم عکس می گیرم ....جورابها و کفشهای نو روی میز ه .....از تصور پسرم توی لباسها باز دلم قیژژژژژژژژژژژژژززز می رود .....

بالای سر پسر هستم ...گل من پاشوووووووووووووووووو وقته مدرسه اس ..با اولین صدا مثل فنر پامی شه ..می شینه ...اخ جوننننننننننننننننن مدرسه .....مثل خودمه .....کیف می کنم از کیف کردنش ...و لحظه لحظه لحظات رو لذت می برم ........ بوی مهر ماه دوست داشتنی من ...بوی پاییز فصل من .....

 

حالا دیگه آماده رفتن به مدرسه ایممممم ....سه تایی !!!

دروغ نگویم من از دوتای دیگه هیجانم بیشتره!!!!

من عاشقتممممم ....

دم در ازت فیلم می گیرم ....پسرم ؟ کجا می ری ....

اممممم ...من ساتیارمممم ...دارم می رم مدرسه مهر ایلیاا ..پیش دبستانی ....ای لاوی یو ...پی ام سی !!! و من غش غش می خندم و باز هم لحظات رو می بلعممممم .......می خوای چیکاره شی ...دکتررررررررر!!!! تصورت می کنم چه دکتر با محبتی بشی ........

 

تو دنیای منی ....و من دنیامو می پرستم

    عزیزممممم مرد کوچک من روز اول مدرسه مبارکت باشه ....

آپلود عکس رایگان و دائمی

من به تو امیدوارمممم

آپلود عکس رایگان و دائمی

 

 

باز پاییز است، اندکی از مهر پیداست

 حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست

 مهرت قشنگ ٬ پاییزت مبارک . . .

 

ماه مهر ماه مهربانی ....

شهریور هم آمد و کم کم بوی و هیاهوی ماه مهر به مشام می رسد

من هنوز اولین روز مدرسه ام رو به یاد دارم ...خیلی خوشحال بودم ....همیشه ناخنمو می جویدم و وقتی مامانم بهم گفت که اگه این کارو کنی دیگه مدرسه نمی تونی بری ....با جدیت این مسئله رو برای همیشه ترک کردم ...

عاشق مدرسه بودم .....عاشق درس خوندن .....بعد از گذشت بیست و اندی سال هنوزمممم همون حس دارم ...

یه شادی خاصی تو دلم موج می زنه ....دلم قلی ولی می ره واسه بوی کتابای نو ...روپوش مدرسه ....حیاط مدرسه ....روز اول مهر ....نسیم مهرررر ماه!!!

خلاصه 2 ماه پایگاه تابستونی مدرسه تموم شد و ساتیار اولین تجربه مدرسه رو داشت ....روز اخر مرداد جشن سال تحصیلی مدرسه مهر ایلیا برگزار شد و تا اول مهر بچه ها تعطیل شدن ... ساتیار یه کلاس خلاقیت و نقاشی 2 هفته ای رفت ... یه هفته ای هم سفر رفت که خیلی بهش خوش گذشت ....

این هفته رو می مونه خونه استراحت کنه ....و پیش به سویییییییییییییییییییییی مدرسههههههه!!!

توی این راستا لباسای فرم مدرسه حاضر شد و ساتیار کلی خوشحال بود و همشونو چیده بود رو زمین و ازشون عکس می گرفت و تا اومدن باباش دست نزد تا باباشو به قول خودش سوپرایز کنه ....

در این میان و توی سفر 2 تا از دندونای دیگه ساتیار افتاد یکی از بالا یکی از پایین ... و قیافشو حسابی دیدنی کرد ....

 

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

آپلود عکس رایگان و دائمی

در زندگی وقتی کاری برای انجام یا چیزی برای عشق ورزیدن یا بارقه ای برای امیدوار بودن داشتید ، آن گاه بدانید فرد شادی خواهید بود . ارسطو

شاد و سالم باشید....

دوست دارم زندگی رو

شاد بودن ....

تنها راه زندگی کردن ! تنهااااا مجعزه بهتر زندگی کردن ! تنهااااادریچه دیدن خوبیها!

این روزهاااا تمام تلاش من فقط اینه ! شاد باشم ! شاد باشی ....بخندم ...بخندی ....

لطفا این آهنگ زیاد گوش کنید

سیروان خسروی دوست دارم زندگی رو

http://www.mihanfal.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%88.html

لبخند بزنید ......

یادمون باشه زندگی بهانه ای است واسه شاد بودن

 !

یادمون باشه شادی تو وجود ماست فقط کافی بخوایم شاد باشیم

هنگامي كه اميدواريد ديگران هيجان را به زندگي شما بازگردانند، براي ايجاد عشق و شور و نشاط به آنان وابسته مي شويد و تماس خود را با سرچشمه عشق درون خود از دست مي دهيد

 

سرچشمه شادی من ، نشاط من ....پسر گلم خیلی دوستت دارم

 

شاد باشید دوستای گلم

 

روزهای گرم تابستان می گذرد

روزهای گرم تابستونی هم خیلی لذت بخشه و هم خیلی طاقت فرسا .....

 

وقتی مجبوری تو اوج گرما واسه چند تا کار از این ور به اون ور بری هر چند کولر ماشینت دائم کار کنه ولی بازم از فشار مقنعه به روی گلوت احساس تهوع بهت دست می ده ، با خودت ارزو می کنی کاش حداقل می شد تو محل کار روسری سر کرد .....و اینجاست که معنی کامل ازادی رو حس می کنی ....

با بی حوصله گی مقنعه رو روی سرت تکون می دی ...هی از گلوت دورش می کنی ...ولی این احساس خفه گی دست از سرت بر نمی داره .....

برای چند لحظه پشت چراغ قرمز مقنعه رو از روی سرت بر میداری ... اخیشششششششششششش .....ولی بازم مجبوری سرش کنی !!!!! و این یعنی من در بندم ! در اسارت .....محکومم به زن بودن ! و اینکه تار موی من حال ماشین بغلی را خراب نکند مسئولیتش با من است !!!!!

وای دلممممم چقدر یه ساحل می خواد .......هوای داغ داغ .....آب خنککککککک.....

..بگذریممممم......

این روزهایمان در هیاهوی روزهای اول مدرسه هستیم ....مسلما هر چیزی اولش سخت است ، و  روزهای اول مدرسه برای ساتیار بسیاررررر سخت بود ! اینکه صبح زود پاشه و صبحانه بخوره ! شب ها زود بخوابه !!! دوستای جدید پیدا کنه ! شرایط جدید تجربه کنه ....

روزهای فرد هر هفته ساتیار فوتبال و شنا داره و به نظر من یه کم براش سنگینه ! ولی خودش به شخصه دوست داره و روزهای زوج که قرار بره مدرسه هی می گه کاشکی امروزم باشگاه می رفتم

به هر حال هر روز بیشتر با محیط مدرسه ادابته می شه ......

در این راستا موش موشی برادرم ویانای ناز با کمی تعجیل به دنیا اومدش .....و با اومدنش همه ما رو بسی خوشحال کرددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد.

خوش امدی عزیز من

 

تولد گل پسرم

عزیزممممممممممم

امروز درست پنج سال و یه روزه که کنارممممم هستی ......

درست پنج سال پیش روز جمعه تو با دستانی کوچک ، چشمانی نافذ ، و با بوی تنت به آغوشم آمدی ..خوش امدی وجودممممم، خوش امدی زندگی ...بوی خوب زندگیم من در کنار تو مغرورترین مادر دنیا هستم ........

تولد پنج سالگی ساتیار برگزار شد و پسرکم که از مدتها منتظر این روز بود با دوستای خوبش تولد انگری بردز  رو جشن گرفت ...

خوشحالم که زندگی من خوشحال بود ....

من به داشتن تو می بالمممممممم...و نفسم به نفس تو بنده ....

عکسها متعاقبا اپلود می شود

 

خداحافظ مهد ...سلام مدرسه

سلام به همه دوستای خوب و نازنینم

من اومدم که بگم دندون دوم ساتیار هم افتاد ۲۵/۳/۹۲ دومین دندون شیری گل پسرمون افتاد به قول خودش هیپیپ هوره .......دیگه کم کم داره بزرگ می شه و من نمی خوام لحظه ای از این روزا رو از دست بدم عاشقتممممم پسر تیر ماهی منننننننننننننننننننننننننننننننننننن

 

اماااااااااا امروز اخرین روز حضور ساتیار توی مهد امید فردا هستش ...

راستش این روزا که زمان ثبت نام تابستونی بچه هاست  چند تا میل و چند تا پیغام در مورد "مهد امید فردا  "در یافت کردم و یاد روزایی افتادم که از این مهد به اون مهد دنبال مهد مناسب بودم  به خاطر همین خواستم چند سطری در مورد تجربه شخصی خودم در مورد این مهد بنویسم که شاید بتونه کمکی به دوستان عزیزم بکنه

ساتیار تقریبا ۳ ساله که توی مهد امید فردا روزهاشو سپری کرده ...

روزای اول خوب تجربه خیلی خوبی واسه هیچ مادری نیست که از وابستگی های خودش و بچش صرف نظر کنه و کودک دلبندشو به مهد بفرسته امااا مهد سر فصل جدیدی توی زندگی مادر و کودک هستش

بازی با همسن و سالها ، یادگیری مطالبی که واقعا بچه ها از پدر و مادر خودشون نمی پذیرن ، یاد گرفتن نوبت ،مورد توجه قرار گرفتن به   اندازه ! تقسیم خوراکی و اسباب بازی ....و خیلی چیزای دیگه که با توجه به دنیای این روزهای خانواده ها و تک فرزندی برای هر بچه ای لازم و واجبه ......من به شخصه تجربه خوبی از مهد فرستادن ساتیار داشتم . امید فردا روی زبان خیلی تاکید داره و انصافا مکالمه رو خیلی خوب با بچه ها کار می کنه ....نقاشی ، سفال ، آزمایشگاههای مختلف مثل زیست که امروز دارن و اگه پرنده خونگی داشته باشن امروز با خودشون می برن ، توی تابستونا آب بازی توی حیاط مهد ، جشنای مختلف مثل هالووین ، کریسمس ، جشن یلدا ، جشن نوروز ....عکاسی از بچه ها توی روزای خاص ،   هفته ای یک  روز موسیقی ، تولد ، زبان ،بازی های گروهی ، نمایش عروسکی برای اموزش مطالب مهم و غیره .... داره ..البته کلاسای کاراته  ، باله ، شطرنج ...با هزینه جداگونه داره ... تو روزای اولیه ورود بچه ها به مهد خیلی همکاری خوبی دارن و همه روزه سی دی فعالیت های اون روزو برای مادر می فرستند که باعث دلگرمی خانواده تو روزهای بدو ورود می شه ...برخورد مربیان خیلی خوبه ....هر کلاس تقریبا ۱۰ الی ۱۵ کودک داره و دو مربی ....یه مربی مخصوص تحویل بچه ها از دم ماشین و کارای مربوط به استفاده از سرویس بهداشتی هستش

و اما معایبش

ارتباط کم والدین با مربیان مهد، برنامه های بیرون از مهد کم ، فضای کوچک ، ....هستش ...

به طور کلی به عنوان مادری که پسرمو ۳ سال توی امید فردا گذاشتم از این مهد راضی هستم ..پسرم هر روز با رضایت می ره و حتی بعضی وقتا گله می کنه که چرا زود اومدی دنبال من و همین برای من کافی .....

به طور کلی انتخاب مهد کودک به نظر من یه موضوع کاملا شخصی که از فردی به فرد دیگه کاملا فرق می کنه ...از نظر من معیارهای انتخاب مهد کودک هر فردی متفاوته ...ولی چیزهایی که به صورت کلی مشترکه رو سعی کردم توی این پست بنویسم ، در هر صورت اگه  کسی سوال داشته باشه چون دسترسی به ایمیل ندارم توی همین جا جوابشو می دم

البته می تونید فعالیتهای پارسال امید فردا رو توی فیس بوک به ادرس    www.facebook .com/omidfara1375 ببینید.

 

از ۴ تیر ماه کلاسای تابستونی مدرسه "مهر ایلیا" شروع می شه و اولین روز بچه ها می رن باشگاه انقلاب و فوتبال و شنا دارن ....

واقعا مثل روزای اول مهد استرس دارم ...نمی دونم امیدوارم ۴ ۵ سال دیگه بیام از تجربیات خوبم در مورد مدرسه براتون بنویسم، راستش یه کم دلم می سوزه که ساتیار پیش دبستانی توی امید فردا نمی گذرونه اخه تازه زبانش راه افتاده بود و کلی انگلیسی یادگرفته بود و الان می ترسم با رفتنش به مدرسه افت کنه ...هر چند مهر ایلیا هم روی زبانش تاکید داره و زیر نظر مجموعه اریانپور ولی به هر حال فقط دو روز توی هفته زبان دارن .

 

در این میان دومین کنسرت کلاسی گل پسر اجرا شد و دوره بلز به اتمام رسید و ساتیار و من بی صبرانه منتظر شروع این ترم با فلوت هستیم ....ساتیار عاشق سازهای بادی شده و هر وقت ازش می پرسم چه سازی بعد از این دو سال انتخاب می کنی ..با خوشحالی می گه ساکسیفون!!! 

عزیزممممممممم من به تو امیدوارممممممممممممممم

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس می کشم

 

 

پی نوشت:

- این اواخر خرداد ماه واقعا روحیه مردم ایران با پیروزی توی انتخابات و پیروزی تیم ملی عوض شد که از همین تریبون ازاد بهمتون تبریک می گم

 

 

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست ؟

بی شک من به تو رای دادم

بدون تردید به خاطر خون عزیزانم رای دادم

نمیدانم پشت این هیاهو چیست اما ......

ازادی تو مرد بزرگ تنها ارزوی این روزهایم می باشد

 

 

این روزها ..تکرار نشدنی هستند ....قدرش را بدانیم

 

پیش به سوی پیش دبستان

بوی خوش گلها ...

عطر دلنشین چمنها ...

آواز زیبای پرندگان ....

 لمس لطافت دستهایت ...

 رنگ زیبای چشم هایت .........

 مرا به زندگی دلگرم می کند .....عاشق می شوم .....عاشق زندگی ...عاشق تو ...مهربان ترینم .....

بعد از کلی تحقیق و بالا و پایین و دیدن و مصاحبه با کلی مدرسه خلاصه تصمیم نهایی خودم رو گرفتم و مدرسه ساتیار انتخاب کردم ...با توجه به شرایط فعلی زندگیم بهترین گزینه از لحاظ آموزشی ..نزدیکی مدرسه به خونه ....برنامه های تابستانی و فوق برنامه ....و کلی موارد دیگه مدرسه مهر ایلیا بود ...خلاصه اینکه پسرم بزرگ شده و راهی پیش دبستان می شه و من امیدوارم به تو ........

دو هفته بود ساتیار م آبله مرغون گرفته بود و مهد نمی رفت.... یه روز که خیلی حوصله اش سر رفته بود و بهانه گیری می کرد به پارک نسبتا خلوتی بردم تا کمی دوچرخه سواری کنه ...بهش سپرده بودم اگه بچه ای رو دیدی نزدیکش نشو ....خلاصه یه پسر ۲ ۳ ساله اومد نزدیکش و این یهو سوار چرخش شد شروع به فرار من آبله قرقونی ام نزدیک نیا .... .......

روز جمعه ای که حوصلمون سر رفته بعد از ظهر رفتیم بیرون پارک پرواز ساتیار دوچرخه سواری و بادبادک بازی کنه ....

* توی پارک : ساتیار هواپیما رو نگا کن ...

اره .... الف ن داره گورشو گم می کنه !!!!!

* توی ماشین : غرای سهیل توی رانندگی ...

ساتیار : ای بابا نمی دونم چرا همه چیز  اینجوری تو ایران

*رستوران : پیش غذا سالاد اورده شد

ساتیار با عصبانیت : ا  همینننننننننننننننن ......همش همینننننننننننننننننننننن ...نه من نمی خورم واسه من گوشت بیارید !!!!!!

* در راه برگشت : با سهیل با لحنی کمی تا قسمتی" از مهربان تند تر " در حال صحبت هستیم

ساتیار:ای بابا بسه دیگه ..مگه زن شوهر نیستید !!!

من : چه ربطی داره داریم حرف می زنیم ..

نخیرم صداتون عصبانیه !!!!!

......

من عاشقتممممم ....اخه چه جوری بگمممم...

خدایا  مهربانم را به تو می سپارم ......خودت می دانی چقدر قلبش مهربان است ...به دنیا بگو با او ملایم تر باشد ...

 

روز زن و مادر مبارک باد

روزهاااا ، هفته ها ، ماها، سالهاااااا ..داره می یاد ..داره می ره .......زمستونا ..تابستونا ...بهارهااا...پاییزاااا داره می گذره ..........

خوبمممم بدممممم می خندم ..گریه می کنم ...شادم ، غمگینم .....پر از سر زندگیم ....تهیممممممممممم ...تهی اممممممممممممم !!!

مونثم ! همسرم ! خواهرمممم!!! دخترممم.....مادررممممممم...!!!!! ادممم ادمممم!!!!

گاهی دلمممم از خودم از دنیا از روزگار می گیردددد...حرف که نمی زنمممم غمگین تر می شم ! می نویسمم قلبم سبک می شود ...دنیایم دگرگون  می شود...

 

ساتیارم ! ۴ سال و اندیست که مراااا مغرور ترین مادر دنیا کردی ....پسرم با تو من معنای جدیدی گرفته امممم ممنون که هستی .......قلبم روحم جانم همه از ان توست .....

مادر خوبم ....۳۰ و اندیست که مادریت را در حقممم تمام کردییی ...ممنون که هستی ...... در غم و شادیم ...در خنده هایم ..در گریه هایممم ...بودی ..هستی ...تنهایم نزار من بی تو هیچممممم....

 

تمامممم مادرهای مهربونننن دنیا روزتون مبارک

 

 

- این روزها ما درگیر پیدا کردن یه مدرسه خوب واسه ساتیار هستیم ....جاهای زیادی رفتیم سر زدیم ..امیدوارم بهترینو انتخاب کنیم.....

با ما باشیددد....

 

ادامه نوشته

دندون شیری بدرودددددد....

اون دندون پایینی سمت چپی که افتاده بود  یادتونه

.

.

.

.

 .

۴ اردیبهشت ۹۲ نیش زد.........

به قول ساتیار بگو مبارکه ........

 

اخه به چه زبونی بگم فسقلم داره بزرگ می شه.........

دنیای منی تووووووووووو فینگیل

سال شادی در راه است ...

سلام به بهار

سلام به زندگی

سلام و درود بر سر زندگی

سلام به تو دوست عزیزی که وبلاگ ساتیار را می خوانی ....نظر می دهی یا نه مهم نیست همین که به یاد ما هستی برایمان کافیست و دوستتان داریم ...

سلام به فروردین ، سلام به سر سبزی .......و یه دنیاااااااااااااااااااا آرزوی خوب .......

سال ۹۲ هم آمد و من ایمان دارم امسالللللللللللللللل سال خیلی خیلی خوبی خواهد بود ....

امسال برنامه هایی دارم ....مثبت اندیشی و شاد زیستن ........اینگونه خواهم بود...قول می دهم

اماااااااااااا .........

اینروزهای ما پر از جملات زیبای ساتیار است ....

و من لحظه لحظه این روزهایم را دوست دارممممممممم .........

ترم ۴ موسیقی ات شروع شده  ......و من در کنارت با موسیقی اشنا شدم ......و تو یه پای زندگیم شده ای ...و در کنارت من بار دیگر بزرگ می شم ...

یاد می گیرم پیرترها را دوست داشته باشم

یاد می گیرم گلها هم جان دارن و نفس می کشن و به نوازش ما احتیاج دارن

یاد می گیرم پدر هااااااا بر خلاف انچه در ظاهر هستن چقدرررررررررررررررررررررررر احساسات لطیفی دارن!!!!!!

یاد می گیرم .......

به یاد می اورم

دقیق تر می شومممممممم

 

..........

 

دوستای گلم پست بعدی ام قطعا با عکسهای زیبا اپدیت می شود

 

...

در این میاننننن ...زندگی ما با وجود گل کودکی زیبا ، شاد تر می شود و ساتیار بی صبرانه منتظر دختر دایی کوچولوی مردادی خودش می باشد ......

فرشته کوچولو آماده باش ....به زودی به زمین می آیی...

همین که هستی برای من کافیست

یه روزایی یه چیزی در دلم می گه باید بنویسم

از احساساتم ، از بالا و پایین زندگیم ، از روزای خوشی که دارم ، از ناخوشی های که دارم ، از لبخندایی که زدم ، از گریه هایی که بی امان ریختم ،از دلم ، از قلبم ، از بند بند وجودم از تو تنها عشق پایدار و ممتد زندگیم!!!

کاش می شد زمان نوشتن ، موج بی امان سانسور گری یورش نمی اورد و من بی مهابا می نوشتم !

از این که بعضی روزهااااااا  احساس می کنم نه تنها برایت کافی نبودم بلکه کم بودم خیلی کم !!! یه چیزی در وجودم پیدا می شود و این منه با احساس را سرزنش می کند !!! خوب نبودی ...کم گذاشتی ...صدایت بلند بود ...دستهایت هرز رفته است ....و این روزها من ویران می شوم !!!

کاش زمان انتهایی نداشت ، صبر و حوصله ام پایانی نداشت ، به عشق اما شکی نیست !!!!

پسر زیبای من امروز دقیقا ۴ ساله و هشت ماه و شش روز است که بامنی و من اروز دارم ۱۰۰ ساله دیگر زنده باشی ! شاد باشی ! سالم باشی ! خوش باشی !! به تمام آروزهای زیبایت رسیده باشی .......

این روزها به دستان کوچکت خیره می شوم ! به قد ت ! به چشمانت ! اه که بعضی روزها این منه عاصی چه توقعاتی از این فرشته کوچک دارم و چه بی رحمانه متهمت می کنم !!! اه که گلویم خشک می شود ، احساساتم جریحه دار می شود و چشمانم تر می شوند !

نمیدانم خداوندا از تو گله مندم ...صبری که به مادر دادی می بایست همتای عشقش می بود ...پایان ناپذیر!!!!!!!!

گاهی لازم است به خودم یاداوری کنم ....این چیزها را ....مطمئن هستم حالم را بهتر می کند !

من درگیر روزمرگی ..گله مند از سوالات بی پایان تو ! تو درگیر کودکی زیبایت ! گله مند از تنهایی !

اما تو مهربانی !! چه خوب مرا می فهمی ! مرا در آغوش می گیری ..." مامان اول تو را دوست دارم چون تو زحمت مرا می کشی"

تو بی نظیری ......مهم نیست که چقدر در چه خوب هستی ...همین که هستی ...برای من کافیست!!!

دوست دارم بیشتر بیشتر از تو بگویم ...

از سرگرمی های این روزهایت که هر روز جایزه می خواهی ...عروسک های بن تن

از صحبت های فیلسوفانه ات در مورد س ی ا س ت !!!!

از اینکه گرانی ! پ ا را ز ی ت !! هر چیز بی ربطی را به یک نفر خاص ربط می دهی !!!!!

از اینکه دندان پایینت سوم اسفند ۹۱ افتاد و تو هر روز منتظر این هستی که بزرگگگگ شوی و دندان جدید در اوری

از اینکه هر روز می شماری روزهایی را که به عید مانده تا بتوانی ماهی بخری

از اینکه یکی از این روزها بی هوا به اتاقت سر زدم دیدم در میان سیل اسباب بازی هایت کتاب حیواناتی به دست گرفتی و می گویی" یه مزرعه می خرم ! اسب می خرم ...سگ می خرم !!! گاو می خرم .... مارررررررررررر!!! مار نیش می زنه ! خوب براش یه قفس می خرم !! می خرمش!!!!!!!! و همچنان منتظری که خانه ویلایی بخریم و تو کلی حیوان بخری !!! و عشقت به حیوانات در نوع خود بی نظیر است !!!

کاش می شد کودک درونم در این  میان اینهمه گیر و گرفتاری آزاد می بود و همبازی خوب تو می شد ...کاش می شد ......

برای داشتن قلب مهربانت باید کودک باشم !!! اما کودک درون من دیگر شاد و شرور نیست !!! مدتیست منزوی و گوشه گیر نظاره گر زندگی پر تلاطم  است !!!!

امااااا من بهار را دوست دارم ....شکوفه های درختان ! بوی خوب عید ! لباسهای نو !!! تمیزی خانه ! مرا دگرگون می کند خوب می دانم !

می خواهم دل خستگی هایم را به اسفند بسپارم !!!!!

ارامش زندگیم ممنون که هستی !!! دلم به خنده هایت ! به حرفهایت گرم است ......بی حوصلگی هایم را ببخش !

مرا آغوش تو کافیست ! همین که هستی برای سعادت من کافیست ....بهانه هایم از روی ناشکری نیست از سر خستگیست ..می گذرد ....

ماههای دور از وبلاگ!!!!!!

چقدر می گذرد از اخرین پست من

چقدر تو بزرگ شده ای ...

خیلی چیزها تغییر کرده و من مجالی برای ثبت کردنش ندارم

یادم باشد یک روز سر فرصت تمام صفحات وبلاگت را پرینت بگیرم ......

چقدر حیف که بعضی از حرفهایت ، علاقه هایت ، صحبت های شیرینت را ثبت نکردم !!!!

شاید همت کنم و بیشتر از تو بگویم ..

شاید بیایم و بیشتر بنویسم

امروز سومین روز از فصل زمستان ...

پسر زیبای ۴ سال و شش ماه من ....

چقدر خوب حرف می زند ، خوب می فهمد ، تحلیل می کند ، تاکید می کند ، اصرار می کند ، تهدید می کند !!!!!!!میخواهد انچه را که حق خود می داند !

چقدر سخت هست یک سال از تمام روزهای عمرت را در یک پست چپاندن

حتی نمی دانم چه باید بنویسم

از این که ترم سوم موسیقیت آغاز شده و تو عاشق موسیقی هستی و هر آهنگی روحت را به پرواز در می اورد ، و همخوانی می کنی حتی اگر شعر را بلد نباشی موسیقی متن را می خوانی !!!!

اینکه هر واژه انگلیسی را از زبان من قبول نمی کنی و  با لهجه غلیظی می گویی تیچر می گه اینجوری باید بگید!!!!

اینکه مهربانی مهربان ......

کار اشتباهت را وقتی سکوت مرا می بینی با اصرار می خواهی ببخشمت و حتی از یاداوری موضوع ناراحت می شوی

یکی از این روزها از خاطرات کودکیم برای تو تعریف می کردم از مسابقه غذا خوری  من و دایی ها و خاله  ....بغض آن روزت مرا هر روز می کشد ....(خوش به حالتون شما ۴ تا بودید من تنهایممم)

به روزگار ، شرایط ، وضعیت جامعه و خودخواهی خودم لعنت می فرستم و هنوز نمی دانم چه تصمیمی درست تر است ....

در بین نقاشی هایت زیبا ترین چیزی که می کشی من هستم  تو نمی دانی چه غروری چه لذتی می دهد زاویه نگاهت به من!!!!!!

مدتی بود کلاس کاراته می رفتی امااااا  دوست نداشتی ....کشف شده ای در فوتبال بی نظیری ...و هر شب من شاهد یکی از بهترین مسابقات لیگ میان پدر و پسر هستم و فریادهای بی امان من وقتی پسر گل می زند!!! ( به قول خودت در حد لالیگا)

بعضی وقتها هم بازی های کامپیوتری ....نینجا ...بن تن .....البته تو به عنوان کمک خلبان کنار پدرت می نشینی ، استراتژی از تو بازی از او ......

بعضی وقتها به پیشنهاد تو دو تاییی توی تخت دراز می کشیم و سر هر چیز بی ربطی می خندیم ...و من عاشق این بعضی وقتها هستم!!!!

زندگی در جریان است ...و کودک زیبای من هر روز بزرگ تر می شود ..گاه نگران می شوم ، از اینده ، امااااااااااااااااااااااااااااا نه من به تو ایمان دارم ...........

خدایا او را "بی نظیر ترین هدیه زندگیم را " به امانت به من دادی .....

                                 به خودت می سپارمش ....

                                                    به خودت می سپارمش ..........

 

مادر بودن

مادر بودن یعنی یک دل همیشه در گرو ...
مادر بودن یعنی دنیایی از پاکی ، عشق خالصانه، محبت بی انتها ، صبری به اندازه دنیا

مادر بودن یعنی سختی ، مادر بودن یعنی لذت ، مادر بودن یعنی شبهای بیماری بیداری ، مادر بودن یعنی با تن خستگی فراهم کردن بهترین غذاها، مادر بودن یعنی عشق ، دنیایی از عاطفه ...

مادر بودن یعنی غم ، شادی ....

مادر بودن حس ملسی است ...نه ترش است نه شیرین ...نه صد البته شیرین!!!!!

مادر بودن یک دنیا تجربه !!!!
مادر بودن مادر بودن ..اخ که چطور بگوییم بهترین نقشی که داشتم نقش مادری بود !!!
مادر یعنی کار، وظیفه ، زحمت ، عشق عشق عشق عشق ......

مادر بودن یعنی غرق در نگاه معصومانه تووووووووووووو ....
مادر بودن یعنی تازه بفهمی مادرت برات چه کرد !!!!!!!
مادر بودن یعنی رنجیدن ، ناامید شدن ، خسته شدن ، گریه کردن، عاشق بودن و باز عاشق بودن و باز زندگی و باز به امید لبخند تو زنده بودن !
مادر بودن یعنی دنیایی از حسهای خوب وقتی که می گویی مادرم روزت مبارک
مادر بودن یعنی دلم گیژ می رود برای حرفهایت ، نگاهت ، دستهاییت ، پاهایت ، وجود نازنینت، خودت خودت خودت .....

اخ که مادر بودن ، همسر بودن، ، خواهر بودن ، بچه بودن ، کار مند بودن ، در کنار هم چقدر پیچیده است ....

مادر بودن یعنی تو نمی فهمی من چه می گویم تا مادر نباشی.....

مادر بودن یعنی خدایا از تو متشکرم که مرا برگزیدی تا مادر باشم، اینهه حس عاشقانه در دلم نهادی ، موجودی را به من دادی به امانت ، می دانم به امانت ، که از من باشد از خون ، پوست ، گوشت من باشد ، در من رشد کرده باشد ، با من خوابیده باشد ، با من نفس کشیده باشد ،از من تغذیه کرده باشد ...

خدایا تو خوب می دانی چقدررررررررررررررررررررر شکر گزارت هستم ..خدایا خوب می دانم مهربانی را بر من تمام کردی و طعم مادری را به من چشاندی

خدایا تو خوب می دانی انسان بودن ، ادم بودن ، مادر بودن چقدرررررررررررررررررررررر سخت است ...
خدایا خوب می دانم که در این راه رهایم نمی کنی ، می خواهم انسان باشم ، ادم باشم ، مادر باشم ،

توانایی ، صبر و عشق را در من بی نهایت کن پروردگارم

پسر زیبایم را به تو می سپارم ، در این دنیای پر از ناپاکی

مادر خوبم را به تو می سپارم ، زندگیم را ، عزیزانم را به تو می سپارم

روز مادر بر تمام مادرهای خوب و مهربان مبارک باد

ساتیار 3 ساله و 7 ماهه و 9 روزی من

سلام به همه دوستای خوبم بعد مدتها با یه پست تصویری از ساتیار اومدم

این روزهای پسرم رو خیلی دوست دارم حتی لج بازیاش هم برام خیلی شیرین درسته که بعضی روزا خیلی از دستش حرص می خورم ، درسته بعضی روزها داد می زنم، درسته بعضی وقتها بغضم می ترکه و می زنم زیر گریه ،

امـــــــــــــــــــــــــــــــا

- وقتی برام گل پینک می چینی و می گی مامان دخترا پینک دوست دارن پسرا بلو کیف می کنم

- وقتی بغلم می کنی و با احساس بوسم می کنی تمام خستگی هام در می ره

- وقتی حروف انگلیسی رو می نویسی و با خودت تمرین می کنی اسمال ای ...کپتال ای ......به خودم و تو می بالم

پسر زیبای من ۳ سال و ۷ ماه و ۹ روز که زندگی مارو زیباتر کردی ، همیشه باش

 این روزها پسر ورجک ما عاشق عکس انداخته اینم ژستای اخیرشه وقتی ساتیار غم انگیز می شود:

 

وقتی ساتیار خوشحال می شود

شدیدا نقاشی می کنه خدایی خیلی هم پیشرفت کرده .و کلی هم هر شب کلاس زبان داریم حروف انگلیسی رو می نویسه و بد تمرین می کنه گویی که فردا کنکور داره !!!! اینی که می بینید یه ملخه یا شایدم هزار پا

 

این ژست یکی از ژستهای محبوب پسرکمونه

 

اینم یکی دیگه

 

خدایا دستانم را بگیر ... رهایم مکن ..... خدایا تو خوب می دانی مادر بودن چقدرررررررر سخت است تنهایم مذار....

این روزهایم را تفسیری ندارم ...

فقط می گذرد گاه شیرین و گاه خیلی خیلی تلخ ...

این روزها ارامم ....گاه چنان آرام که از من می پرسند چرا ؟؟؟ ولی نمی دانم .....

این روزهایم را با تمام دلخستگی ها ، با تمام سکوتهایش دوست دارم ....سکوتش را ، ارامشش را ، بی تفاوتی هایم را .... کودکم را کودکم را ....

نگاه می کنم ...به چشمانت ، مژگان بلندت را ، چشمان تیره و نافذت را .... لبانت را ....موهایت را ...نگاهم به قدری طولانیست که اجزاء صورتت در اعماق ذهنم رخنه می کند ....

با خود و زیر لب می گویم ...کاش می شد این همه زیبایی را جایی ثبت می کردم

ولی نه " هیچ لنز دوربینی قادر نیست از زاویه نگاه من تو را ثبت نماید ...."

احساسات متناقضی دارم این روزها .....نمی دانم که خودخواهی خوب است یا از خود گذشتگی ؟؟؟؟ نمی دانم که باید من باشم ؟؟؟ یا آنچه باید باشم !!!!!

امـــــــــــــــــــــا دوست دارم حسی که تو در آنی ....مادری که تو به او تکیه کردی .....احساس آرامشت را وقتی کنارم خوابی و دستت در دست من است را دوست دارم ......

وقتی می پرسی : مامان تو قوی هستی ....حتی می تونی هیولای بن تن رو بکشی ...وقتی می گویم بخواب عزیزم ، چیزی برای ترس وجود ندارد ...من هستم ..مراقبت ...و تو با رضایت و خیال راحت می خوابی ..در دلم آشوب است اما باید قوی باشم ...

این روزهایم را دوست دارم که دوست داشته باشم .....در آن غرق باشم ...لذت ببرم از تمام  لحظه هایم

 

بقیه آپ می زارم یه روز خوش حوصله تر ...