بوی سرزندگی
قدیمیها میگفتن : وقتی بهار داره میاد از ۴۰ روز قبل گل رو باید خبر کرد ،
می خواستم خبرتون کنم بهار ۴۰ روز دیگه میاد عزیزای گلم

کم کم داره بوی بهار می یاد ..لطیف لطیف ....پر از خاطرات خوب .....گل و سبزه و ماهی و آجیل و لباس نو ....مملو از خاطرات کودکیم ......آراسته و سر زنده .....مادری که تا لحظه آخر در حال تمیز کردن خانه بود ...پدری که تر گل و ور گل همه خریدارو کرده بود و عاشقانه نتیجه کارشو نظارت می کرد و با وسواس خاصی چک نهایی نظافت رو انجام می داد .....خواهر و برادری که لباس نو پوشیده منتظر بودن عیدیشونو بگیرن و کفشای نوشونو بپوشنو و زود تر برن تو ماشین ، تا گوشه ماشین ماله اونا باشه !!!! همیشه از وسط نشستن بدمون می یومد ....و سر این مسئله دوئلی بر پا می شد .....
خونه مادر بزرگ پر بود از دختر خاله و دختر دایی و پسر خاله .....هر کسی با صمیمی ترین فامیلش گرم می گرفت و من و پچ پچای ریزمون با دختر دایی های گلم .......
موج آرامش به وجودم می یاد با یاد آوری خاطرات کودکیم و خدا رو از داشتن خانواده خوبم شکر می کنم ...
الهی همیشه زنده باشن وسالم ..........
************************************************
این منم !!!! بر فراز زندگیم ...در کنار کودکم .....گاهی نگاهی به عقب می اندازم و گاهی هم اینده ای را ترسیم می کنم که دوستش دارم .......
این منم ....سر زنده از بوی بهار ....بوی تنددددددددد سرزندگی ....لبریز می شم باز ....من می خواهم و می خواهممممممممممم که شادی در خانه ام موج بزند و بهانه ای برای غم و ناراحتی نباشد و از خدایم کمک می خواهم که روزهایم را بسازد .....آنچنان که لایقش هستم ....البته کمی سخاوتمندانه تر .....
خدایی که هوایم را دارد می دانم .......
**********************************************
من می گم ادم یه وجب باشه مرد باشه ....![]()
وقتی اقا ساتیارمون واسه دختر دایی دوردانش غیرتی می شه ......
اینم عکسای یه روز در اداره مامان هست .......عشق منی تو
گل مامان در حال نقاشی رو وایت برد مامانی
*******************************************
بعضی روزا با ساتیار حرف می زنیم ...از هر دری .....
چند وقت پیش بهم می گفت مامان خیلی دوستت دارم بزرگ بشم یه عینک برات میگیرم ...یه کیف ....یه عالمه لباس ...
منم با هیجان گفتم وای ساتیار مرسی ..یه وقت یادت نره ....
گفت نه ...تو سایتم !!!! بنویس تا یادم بمونه ...
**********************************************
اماااااااااااااااااااااااااا امان از روزی که دعوامون بشه.....
دو تا بچه پرو هیچ کدومم کوتاه نمی یایم ...
تا جایی که دوردانه پدر میانجیگری می کند ....![]()
یکی روزا که دعوا می کردیم ...بهم گفت بزار پیر بشی ....اصلنم با زنم بهت سر نمی زنم ...هیچ چیزم برات نمی خرم ..حتی عینک![]()
************************************************
و گاهی خدا انسانی را به انسانی هدیه می کند ........
شاید تو
از شعرهای من چیزی نفهمی اما…
شعرهای من…
خیلی خوب تو را می فهمند …




































! 












