رجعت دوباره
پنجشنبه 25 تیر حدود ساعت 6 راه افتادیم . محل اقامتمون هتل خانه بهروزی ها بود که خیلی دلنشین و جذاب بود . شنبه بعد از ظهر هم سمت تهران راه افتادیم .
هوا توی این دو روز بخصوص شباش خنک بود . جاهای دیدنی که رفتیم و برای هانا جذاب بود - خیابان سپه (اولین خیابان ایران ) . موزه قزوین . آب انبار سردار . خانه امینی ها بود که کلی توی خانه امینی ها بازی کرد . اونجا بود که دلم خونه بزرگ ویلایی خواست !!!!!!فقط برا بپر بپر هانا
ولی من خودم ارامگاه حمدلله مستوفی و البته روایت بنای کلیسای کانتور برام جذاب بود . هر چند محصور شدن بنای تاریخی و عدم رسیدگی به اون برام جای سوال داشت
سرای سعد السلطنه هم رفتیم که عکاسخونه قدیمیش تو روزای تعطیل بسته بود ! هم جمعه و هم شنبه سر زدیم ولی صاحبش رو روش کاریش تعصب داشت و نیومد . خیلی دوست داشتم هانا اونجا یه عکس یادگاری داشته باشه ولی خب قسمت نشد .
از قبل برای یکشنبه نوشهر رو اقامت گرفته بودیم . شنبه شب و استراحت کردیم و برای سفر سه روزه شمال اماده شدیم . ظهر یکشنبه راه افتادیم . از مسیر فیروز کوه رفتیم راهمون طولانی تر شد ولی چون چالوس بسته بود و از مسیر قزوین هم نمیخواستیم بریم چون اون مسیر هم احتمال میدادیم ترافیکش سنگین باشه . به هانا هم مدت ها بود قول جنگل جوارم رو داده بودیم . چون برگشت رو از چالوس قصد برگشت داشتیم امکان رفتن به جوارم رو نداشتیم .
حول و حوش ساعت هشت بود که خبرای طوفان تهران و سیلاب و شنیدیم . نمی دونستم از اینکه تهران نیستیم خوشحال باشم . از اینکه تو مسیر چالوس نیستیم .!!!! ولی خبرایی که می رسید هیچ کدوم جای خوشحالی نمی ذاشتن . خبر غرق شدن مسافرا و اب بردن ماشین ها و خراب شدن خونه ها ........ واقعن خسارات ناشی از بلایای طبیعی رو نمیشه کاهش داد
شب که رسیدیم بارون شدیدی میومد . فقط توی فیلما دیده بودم . البته موقعی شروع به باریدن با شدت کرد که ما رسیده بودیم .
شمال هم که دریا و جنگل و تله کابین و الوچه و تمشک جنگلی و ....
این دفعه برا هانا از نور و رویان خرید کردم به نظرم قیمت بعضی اجناس خوب بود . ساحل نور هم کلن از نوشهر بهتره . جنگل هم که سی سنگان و ارتفاعات نمک ابرود .
ولی هوای شمال خیلی خنک بود بخصوص نمک ابرود .
چهارشنبه برگشتنی از چالوس اومدیم که میشه گفت ترافیک چندانی نداشت .
در مجموع سفر خوبی بود کلی انرژی گرفتیم .
سلام
مثلا فرجه ی امتحاناتمه ! خیر سرم فقط استرس دارم ! نمیدونم بعدشش سال دوران
طلایی دانشجویی و ورود به هفتمین سال از این دوران تحصیلی من کی یاد می گیرم که از طول زمان بهره برده و امورات رو بین نود دقیقه برنامه ریزی کنم . مطمئنم باز روز رفتن به خطه سرسبز شمال تا ساعت پرواز در حال انجام کارام هستم و همش میگم کاش یه روز فقط یه روز بیشتر فرصت داشتم !!!!
و اما هانا !
امروز جلسه ماهانه مدرسه بود . کارنامه ها هم توزیع شد و دختر گلمون همون طور که انتظار می رفت تمامی فیلد ها رو بسیارخوب کسب کرده بود . یعنی بالاترین امتیاز !
موضوع گروه هانا تو مسابقات جابربن حیان " زندگی یک درخت " بود که کار پاورپوینتش بر عهده اینجانبان یعنی بابا و مامان هانا بود . تو مدرسه بین دو کلاس پایه اول رتبه برتر شد ولی راه به منطقه پیدا نکرده بود ! اینجا بود که باز برای چندمین بار دیدم کار انفرادی از گروهی برای ما بهتر جواب میده ! هر چند وقتی هانا بین سی و سه نفر جزء نفرات برتری بود که برای این مسابقات انتخاب شده بود بعد کارشون هم بین دو کلاس برتر شده باز ارزشمنده .
و اما مسابقات کتاب نویسی ! هانا که کتاب سومش رو در راستای همین مسابقات منتشر کرده به مرحله منطقه راه پیدا کرد . عنوان کتاب هانا جون " همکاری حیوانات " هست . ایشالله تو نمایشگاه کتاب امسال غرفه بابایی ازش رونمایی می شه
.
هانا ریاضی و خوندن فارسی رو خیلی دوست داره و بدون هیچ یاداوری کتاب کار و سی دی های اموزشی رو خودش کار می کنه ولی برای نوشتن اشک هایی به بزرگی مروارید از چشمان قشنگش سرازیر میشه ![]()
ایشالله بعد امتحاناتم با عکس و خبرای تازه آپ میکنم ![]()
دوستون دارم
سلام
دی ماه که میشه من دیگه منتظر بهارم ! نمیدونم چرا اینقدر فصل زمستون برای من زود طی میشه . هانا که هنوز منتظر یه بارش درست و حسابی برفه و زمستون رو فقط با برفش به رسمیت میشناسه و وقتی بهش پوشیدن لباس گرمتر رو توصیه می کنم و میگم مامان زمستونه هوا سرده اخماش میره تو هم که نخیر برف که هنوز نیومده من که هنوز برف بازی نرفتم .
چند وقت پیش سه تایی رفتیم برج میلاد ولی آسمون تهران جز دود چیزی نداشت .امادیدن تهران از اون ارتفاع برای هانا جالب بود . گالری هم دیدنی بود . موزه مشاهیر و مجسمه های مومی که خیلی زیبا ساخته شده بودن .
ماه پیش هانا از طرف مدرسه موزه تنوع زیستی رفتن که کلی تعریف برامون داشت و به توضیحاتی که داده بودن خوب گوش داده بود .
میان ترم رو هانا با امتیاز " خیلی خوب " یعنی بالاترین امتیاز گذروند و امروز هم بدون اطلاع قبلی یه امتحان جامع داشتن که به نظر میرسه امتحان پایان ترمشون بوده باشه . از این حالت توصیفی امتحانات خیلی راضیم حداقل امتیازش که خیلی پرارزش هم هست اینه که هم از اون حال و هوای استرس خبری نیست و هم اینکه هدف گرفتن نمره مطلوب نیست اونم با هر قیمتی که خب اون موقع ها تجربش بود . و الان بچه ها فقط به فکر یاد گرفتن هستن . کاش زمان ما هم این شکلی بود !
هانا تو مدرسه " نویسنده کوچک " لقب گرفته و طی این یک ماه گذشته دخترم دو کتاب تالیف کرده البته به تیراژ یک نسخه ! و الان هم در دست داوری هستند . هانا خیلی دوست داره که حتما به مرحله بعد راه پیدا کنه ولی بهش گفتم که همین که بین دو کلاس انتخاب شدی و تونستی یه تجربه جدید داشته باشی خودش خیلی ارزشمنده !
خدا رو شکر خیلی مشتاقه برای انجام تکالیفش و هر روزی که یه حرف جدید یاد می گیرن کلی ذوق زده میشه و شروع میکنه به خوندن کلمات جدید .
خدا بخواد این دو هفته رو کلاس دارم و بعدشم امتحانات ! بعد منم و یه ترم آموزشی دیگه !
هنوز رفت و آمد ها برام عادت نشده و هر هفته موقع رفتن کلی دلم برای همسری و هانا و خونمون تنگ میشه !