میزانسن عاشقی

با این "لانگشات"ی که تو بسته ای
چه قدرها که در کادر نیستند
بگذار کادر را "مدیوم شات" ببندیم
من باشم و تو باشی و آن بید مجنون
ولی اینطور هم
نمی توانم طرز نگاهت را لمس کنم
اجازه بده "کلوزآپ"ش کنیم
اینطوری صمیمی تر است
اما نه
شاید به تیغ ممیزی گرفتار شود
رهایش کن
حوصله جراحی را ندارم
میدانی اصلا "کلوزآپ"
حس غریبی دارد
بوی جدایی می دهد
بیا کادرمان را "توشات" ببندیم
من باشم و تو
حالا دیگر این یک کادر، عاشقانه است
مجوز هم ندادند
خیالی نیست
هر روز برای خودمان اکرانش می کنیم
تکرار مد شده است این روزها

ااعتبار


وقتی
تو
به لبخندها اعتبار می بخشی
چه غم
اگر
لبخندها بی اعتبار باشند

به همین سادگی


چه ساده

عاشق تو شده بودم
بی آن که
فکر کنم
پشت آن لبخند نازنین
هزار عاشق خونریز
در انتظار نشسته اند

,وفاداری یک

کفشهایم را واکس می زنم
موهایم را مرتب شانه میکنم
مواظبم پیراهنم اتو باشد
                             و تمیز
سال هاست
از این قاب عکس
به من لبخند می زنی
و من هنوز
با رایحه ای که تو دوست داشتی
قدم به کوچه های بی تو می گذارم.

لبخند


توی چشمی دوربین

تو را قاب می گیرم

تو  

   مراقب قشنگی لبخندت هستی

من  

   در هوس بوسیدن لبهایت


در انتظار

چقدر بمانم

پشت این چراغ قرمز

خورشید داغ

کفشهای تنگ

پاهای پینه بسته

تا شاید

بهاری بیاید

و نسیمی

عطر غنچه لبهایت را 

بیاورد


آهنگ غمگین


بنواز 

     آن 

        آهنگ غمگینی که داری

امشب برایم

یک آسمان غم

در انتظار است

رعدی بغرد

ابری ببارد


خاطرات روزهای خوب

  من نشسته ام  میان خاطرات
خاطرات روزهای خوب
یاد آن نگاه ها ی من به تو
و نازهای تو به من
چقدر زود می گذشت
لحظه های با تو بودن
و
سلام دستهای گرم
و گونه های سرخ بوسه های شرم
خاطرات روزهای رفته را
مرور می کنم
روزهای گرم
روزهای سرد
آسمان همیشه عاشقانه بود
عصرها قشنگ
خنده های تو پر از ترانه بود
دست های تو همیشه گرم
چشم های تو پر از نگاه مهربان
فکر می کنم
هنوز هم
رشک می برد به رنگ چشمهایت آسمان
.
.
.
حیف و صدهزار حیف
چقدر زود رفت و برنگشت
روزهای خوبمان
روزهای خوب زندگی

بهانه

با این بهانه های تو
دیگر نمی توان
با هیچ حربه ای

لبهای حسرت را

به هم نزدیک کرد

و بوسه

"دوستت دارم "

                  را آفرید.

آرامش

وقتی تو سال هاست
نیستی
که
نیستی
و من
دیگر امید به هیچ ام نمانده است
دلواپسی های به من وصله بسته را
کجا
و میان کدامین نگاه سرد
پنهان کنم
که نداند کسی
آرامشی که تو دادی به من
دیگر نمانده است.

انهایت بودن

ای مرگ!
ای نهایت بودن
مراببر

تا آن زمان

که نباشد زمان دگر

تا آن مکان

که نباشد مکان دگر

یا 

دستی تکان بده که بفهمم

هنوز
در آن
دوردستهای پر از اضطراب و ترس

یک نفر

آرامشی برای من آماده کرده است

بی شائبه

بی انتظار و خشم.



دونده



من الان موقعیت آن دونده ای را دارم که جلوتر از همه در حال دویدنه که یکهو پاش پیچ میخوره و به زمین می افته، و در نتیجه همه دونده ها، حتی آخرین نفر ازش جلو می زنن. بلند میشه و دوباره استارت میزنه تا به موقعیت قبلی خودش رو برسونه یعنی جلوتر از همه، حالا تصور کن باید چه فشاری رو متحمل بشه تا خودشو برسونه؛ یعنی باید بزنه به آب و آتیش.

کلاه گشاد


دنبال آویزی میگردم

شاید

برای این کلاه گشادی که چند سالی است به سرم رفته

با من سفر کن

 

یکی دو روز پیش مونده بودم خونه پیش دخترم که مریض شده بود، تا استراحت کنه و مهد کودک نره.
راستش من با این سیستم مهد کودک و اینها اصلن موافق نیستم و دلایل خودم رو هم دارم که یه فرصت دیگه میطلبه که راجع بهش صحبت کنیم.
خلاصه خانه ماندن در روزهای کاری هم داستانی داره، خلاصه حال و هوای خودشو داره. مشغول آشپزی و رسیدن به امور منزل در غیاب خانم بودم. یکی از نتایج این خونه موندها اینه که از روی اجبار بعضی از برنامه های تلوزیون رو هم میبینی. مثلن برنامه آشپزی و اینها. یه برنامه ای داره شبکه دو به اسم تصویر زندگی. تیتراژ این برنامه یه آهنگی داره که فوق العاده زیباست. من که خیلی خوشم اومد. دانلودش کردم و اینجاهم لینکشو میذارم برای دوستانی که علاقه مند هستند دانلود کنند. توصیه میکنم حتمن دانلود کنید خیلی قشنگه. متن ترانه اش هم اینه:

وقتی نگاهم می کنی
تکرار دنیای توام
تو آرزوهای منی
 من مثل رویای توام
با من سفر کن تا تو را مثل خودم عاشق کنم
با هر نفس با هر تپش با هر قدم عاشق کنم
دستت که تو دست منه
دنیا توی دستای ماست
وقتی که همراه منی
دنیا دیگه دنیای ماست

با من سفر کن

بایرام

نوروز یک عید سنتی و ملی است که در میان ایرانیان، از جایگاه ویژه ای برخورد ار است. و به فراخور هر منطقه جفرافیایی، شمال، جنوب، شرق و غرب و همینطور میان زبان ها و لهجه های مختلف ایران آداب و رسوم متنوع و در عین حال زیبایی وجود دارد. در این میان در بین ترک زبانان و مناطق آذربایجان که شامل آذربایجان قدیم یعنی: شهرهای آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین و اراک که از مناطق ترک زبان می باشند از قدیم سنتی مرسوم بوده است که به آن «شال سالاماخ» یعنی شال اندازی می گفتند. طبق این رسم زیبا و قدیمی در ایام نوروز معمولن جوانترها(کودکان و نوجوانان) شالی به کمر بسته به پشت بام خانه ها می رفتند و با نگاه داشتن یک سر شال  آن را از دریچه بام که در اصطلاح زبان ترکی به آن "باجا" یا "پاجا" می گفتند. به درون خانه می  فرستاند و صاحب خانه هم هدیه ای  به عنوان عیدی شامل جوراب و یا چیزهای دیگر به آن می بست. مرحوم شهریار این رسم کهن و بسیار زیبا را در مجموعه حیدر بابا به زیبایی هر چه تمام تر تصویر کرده است آنجا که می گوید:

بایرامیدی ,گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قیز , بیگ جورابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوری
آی نه گوزل قایدادی شال سالاماق !
بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق !

ترجمه: عید نوروز بود و پرندگان بر روی درختان آواز می خواندند، دختر برای نامزدش جوراب می بافت، هر کس شال خود را از دریچه بام خانه ای برای بستن عیدی آویزان می کرد. چه رسم خوبی است شال اندازی  و بستن عیدی به شال.

شال ایسته دیم منده ائوده اغلادیم
بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم
"غلام "گیله قاشدیم شالی ساللادیم
"فاطمه " خالا منه جوراب باغلادی
"خان ننه می" یادا سالیب , آغلادی

ترجمه:
من هم در خانه گریه کردم و شال خواستم، شال را به کمرم بستم و به پشت بام خانه خاله فاطمه رفتم و شال را از دریچه بام آویزان کردم، خاله ام جورابی به شال بسته، مادر بزرگم را یاد کرده و اشک ریخت.

البته ذکر این نکته ضروری است که مجموعه حیدربابای شهریار چند ترجمه مختلف به فارسی دارد اما اهل ادب این جمله مشهور را  شنیده اند که  شاهکار قابل ترجمه نیست. در واقع حیدر بابا نیز یک مجموعه سهل و ممتنع است که در ترجمه آن روح حاکم بر شعر و زیباییهای و دقایق آن را نمی توان انتقال داد.
به امید این که نوروز و سال خوبی داشته باشیم و آئین ها و مراسم دیرین خود را فراموش نکنیم.

اعتراف

گفتی دروغ نگو
 گفتم
گفتی غیبت نکن
 کردم
گفتی زور نگو
 گفتم
گفتی نخور
 خوردم
گفتی نباش
 بودم
گفتی نرو
 رفتم
گفتی دریغ نکن
 کردم

آه...

اینقدر تو گفتی و من گوش نکردم
که حالا دیگر

حالم از خودم به هم میخورد

وقتی

دهان به خواهش دیگری میگشایم.


نامردانه

با اين همه اخمی که كردي
با اين همه حرفي كه بر من بار مي كردي
گفتي كه بي دردي
گفتي كه نامردي
با من چو اسفندي
بي برگي و سردي
نه رومي رومي نه زنگي زنگي
خيلي تو نامردي
من دوستت دارم
هرچند نامردم
هر چند نامردي

قسمت

قسمت حوالتم به خرابات می کند

خاتون

ببین که بی تو چه بودم چه سان شدم

بانوی آسمان شعر من

ای ناب

ای غزل

خالی است ترک من که تو را بر کمان کشم

من یک نگاه خسته که در راه مانده ام

این نقش عاشقی که سپردی

چه سان کشم

یک پای بر رکاب و یکی پای بر زمین

ای ساربان بگو که بمانم

 و یا روم

قسمت،

حوالتم به خرابات می کند.

دلخواسته

این روزها
جایی باشم
کلبه ای باشد
محصور در برف
هیمه ای در انبار
اجاقی گرم
اتاقی پر از کتاب
سماوری
چایی
سیگاری
و دیگر هیچ

عاشق

با تسلیت ایام سوگواری سید الشهدا(علیه السلام) و یاران باوفای ایشان. یک دوبیتی قدیمی تقدیم علمدار کربلا و در ادامه یک شعر جدید. 



تويي مولي كه دريا بنده تو

شريعه تا ابد شرمنده تو

نوشته اين سخن بر قلب تاريخ

جوانمردي فقط زيبنده تو

................................................................................

عاشق

در طول حیاتم

وقتی، خوب
از پس این بغض فروخورده بدمست زمان
می بینم
 من
یک سره عاشق بودم
اما
نتوانستم عشقم را
در یک روز قشنگ
به تماشای بلندای جهان
پشت آن دهکده نور و گل رنگارنگ
 که به خوابم آمد
ببرم
آه
می ترسم
این حس غم انگیز جدا ناشدنی
یک روز مرا مات کند.

باده بده ساقیا ، ولی ز خم غدیر





«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي»
امروزه دينم را براي شما كامل گردانيدم و نعمتم را بر شما تمام نمودم

عید غدیر آنقدر قشنگ است که آدم نمیداند در موردش چی بنویسد. روز اکمال نعمت و اتمام نعمت، ضمن تبریک این روز بزرگ به تمامی شیعیان امیرالمومنین علی بن ابی طالب(علیهما السلام) به آوردن یک شعر از مرحوم کمپانی متخلص به مفتقر شما را میهمان می کنیم و منتظر برکات این روز نورانی هستیم.

باده بده ساقیا ، ولی ز خم غدیر
چنگ بزن مطربا ، ولی به یاد امیر
تو نیز از چرخ پیر ، بیا ز بالا به زیر
داد مسرت ستان ، ساغر عشرت بگیر
بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد
که زهره در آسمان ، به نغمه دمساز شد
محیط کون و مکان ، دایره ساز شد
سرور روحانیون ، هو العلی الکبیر
نسیم رحمت وزید ، دهر کهن شد جوان
نهال حکمت دمید ، پر ز گل و ارغوان
مسند حشمت رسید ، به خسرو خسروان
حجاب ظلمت درید ، ز آفتاب منیر
فاتح اقلیم جود ، به جای خاتم نشست
یا به سپهر وجود ، نیر اعظم نشست
یا به محیط شهود ، مرکز عالم نشست
روی حسود عنود ، سیاه شد مثل قیر
صاحب دیوان عشق ، زیب و شرافت گرفت
گلشن خندان عشق ، حسن و لطافت گرفت
نغمه دستان عشق ، رفت به اوج اثیر
به هر که مولامنم ، علی است مولای او
نسخه اسما منم ، علی ست طغرای او
یوسف کنعان عشق ، بنده رخسار اوست
خضر بیابان عشق ، تشنه گفتار اوست
کیست سلیمان عشق ، بر در جاهش فقیر
ای به فروغ جمال ، آینه ذو الجلال
"مفتقر" خوش مقال ، مانده به وصف تو لال
گرچه براق خیال ، در تو ندارد مجال
ولی ز آب زلال ، تشنه بود ناگزیر

آی اوزومو او ازدیرن گونلریم



کاش
روزی از خواب بیدار می شدم
و می دیدم
که هنوز پسر بچه کوچکی هستم

که آروز دارد
دوچرخه ای داشته باشد
و تیله هایش را در انباری
داخل یک شیشه مربا قایم می کند.
و خسته از الک دولک سرتاسر روز
شب هنگام
روی دفتر مشقش به خواب می رود.

چقدر خوب گفت مرحوم شهریار که با روح و جان آدمی سخن می گوید:

آی اوزومو او ازدیرن گونلریم
آقاش مینیپ آت گزدیرن گونلریم

***
من قاییدیب بیرده اوشاق اولئیدیم
بیر گول آچیپ اوندان سورا سولئیدیم.


خواب عمیق

هو


سحر کرشمه چشمت به خواب می​دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلم میخواهد به خوابی عمیق فرو بروم و فارغ از تمامی هیاهو ها باشم.

مفرد خیال



من مرده ام و این جسد خسته من است

هر روز با خیال تو تشییع می شود

لاست


تب دیدن سریالهای خارجی از سریالهای کره ای  مخصوصن  جومونگ  شروع شد و بعد فرار از زندان Prison Break  و لاست Lost که در واقع در لاست به یک رستاخیزی رسید که خیلی ها رو  مشتاقانه پی گیر  و به شدت در گیر کرد و تحسین خیلی ها رو به دنبال داشت. فصل پنجم سریال لاست رو  دیشب تمام کردم و مثل همه اونایی که این سریال رو دیدن به یک نقطه ای رسیدم  که سریال تو رو در یک موقعیت کاملن گیج کننده رها می کنه و در عین ناباوری  داستان جدیدی آغاز میشه. حال باید منتظر موند و دید در فصل پایانی یعنی فصل ششم که قرار است از سال 2010 پخش بشه، عوامل سریال چگونه داستان را ادامه می دهند و چه سر انجامی را برای شخصیتها و از همه مهمتر جزیره اسرار آمیز لاست طراحی کردند.میگویند :به جز "متیو فاکس" بازیگر نقش جک، حتا بازیگران دیگر هم چگونگی پایان داستان را نمیدانسته اند. تا ببینیم.

پاییز

با خش خش برگها
قدم به پاییز می گذارم
اما
چشمهام
در بهار گیسوان تو جای مانده است

دستهایم را بغلم می کنم
و تا بهاری دیگر
با خورشید خاطرات تو گرم می شوم.

ويژه نامه كوثر آفرينش


زندگینامه حضرت زهراء
میلاد کوثر
فضائل مشترک حضرت زهراء (س) و آل عبا در قرآن
شفاعت حضرت زهرا در محشر
سیمای فاطمه(سلام الله علیها) در روز قیامت
فضیلت صلوات فرستادن بر پیامبر و حضرت زهرا 
سخن های گهربار آن حضرت
40 حدیث از فضایل حضرت زهراء (س) در منابع أهل تسنّن
 «مصحف فاطمه» چیست ؟


پيروزي هر چه دشوارتر به دست آيد، لذتش بيشتر است.
«ويليام شکسپير»

نكته

بسیار دان و كم گو باش نه کم دان و بسیار گوی که گفته اند: خاموشی دوم سلامت است و بسیار گفتن دوم بی خردی از آنکه بسیار گوی اگر چه خردمند باشد، مردمان عامه او را از جمله بی خردان شناسند و اگر چه بی خرد کسی باشد چون خاموش باشد مردمان خاموشی او از جمله عقل دانند. و هر چند پاک روشن و پارسا باشی خویشتن ستای مباش که گواهی تو بر تو کس نشنود و بکوش تا ستوده مردمان باشی نه ستوده خویش.

«عنصرالمعالي_قابوسنامه»      

سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام

سالروز ميلاد آفتاب عالم آراي عرفان و باغبان گلستان مهدي صاحب الزمان، حضرت امام حسن عسکري(عليه السلام) خجسته باد


ويژه‌نامه ولادت امام حسن عسكري عليه السلام