نوروز یک عید سنتی و ملی است که در میان ایرانیان، از جایگاه ویژه ای برخورد ار است. و به فراخور هر منطقه جفرافیایی، شمال، جنوب، شرق و غرب و همینطور میان زبان ها و لهجه های مختلف ایران آداب و رسوم متنوع و در عین حال زیبایی وجود دارد. در این میان در بین ترک زبانان و مناطق آذربایجان که شامل آذربایجان قدیم یعنی: شهرهای آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین و اراک که از مناطق ترک زبان می باشند از قدیم سنتی مرسوم بوده است که به آن «شال سالاماخ» یعنی شال اندازی می گفتند. طبق این رسم زیبا و قدیمی در ایام نوروز معمولن جوانترها(کودکان و نوجوانان) شالی به کمر بسته به پشت بام خانه ها می رفتند و با نگاه داشتن یک سر شال آن را از دریچه بام که در اصطلاح زبان ترکی به آن "باجا" یا "پاجا" می گفتند. به درون خانه می فرستاند و صاحب خانه هم هدیه ای به عنوان عیدی شامل جوراب و یا چیزهای دیگر به آن می بست. مرحوم شهریار این رسم کهن و بسیار زیبا را در مجموعه حیدر بابا به زیبایی هر چه تمام تر تصویر کرده است آنجا که می گوید:
بایرامیدی ,گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قیز , بیگ جورابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوری
آی نه گوزل قایدادی شال سالاماق !
بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق !
ترجمه: عید نوروز بود و پرندگان بر روی درختان آواز می خواندند، دختر برای نامزدش جوراب می بافت، هر کس شال خود را از دریچه بام خانه ای برای بستن عیدی آویزان می کرد. چه رسم خوبی است شال اندازی و بستن عیدی به شال.
شال ایسته دیم منده ائوده اغلادیم
بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم
"غلام "گیله قاشدیم شالی ساللادیم
"فاطمه " خالا منه جوراب باغلادی
"خان ننه می" یادا سالیب , آغلادی
ترجمه: من هم در خانه گریه کردم و شال خواستم، شال را به کمرم بستم و به پشت بام خانه خاله فاطمه رفتم و شال را از دریچه بام آویزان کردم، خاله ام جورابی به شال بسته، مادر بزرگم را یاد کرده و اشک ریخت.
البته ذکر این نکته ضروری است که مجموعه حیدربابای شهریار چند ترجمه مختلف به فارسی دارد اما اهل ادب این جمله مشهور را شنیده اند که شاهکار قابل ترجمه نیست. در واقع حیدر بابا نیز یک مجموعه سهل و ممتنع است که در ترجمه آن روح حاکم بر شعر و زیباییهای و دقایق آن را نمی توان انتقال داد.
به امید این که نوروز و سال خوبی داشته باشیم و آئین ها و مراسم دیرین خود را فراموش نکنیم.