"پــــُـســتِـــ ثـــــابـــــِــتـــــ" ϟÅⒿJѦḎ

اگــه خـوشت اومــد ctrl+D
اگــه هـم نـیومـد ctrl+W
تـــو بـــده مــا مــیکـــنـیــم
تـــــائید [ :D ]
اِســتــعــمــآل چـــرنــدیــات آزاد 
1عــَــدد مـــــَــن

اگــه خـوشت اومــد ctrl+D
اگــه هـم نـیومـد ctrl+W
تـــو بـــده مــا مــیکـــنـیــم
تـــــائید [ :D ]
اِســتــعــمــآل چـــرنــدیــات آزاد 
1عــَــدد مـــــَــن
این شاید اخرین پستم باشه دگ بلاگفا نمیام
چن وقتی نبودم ببخشید نتونستم به نظراتون پاسخ بدم
اگه خوبی بدی دیدین حلال کنید.البته من ایدی لاینم رو میزارم هرکسی خواست میتونه ادم کنه باهم ارتباط داشته باشیم
یاعلی...
Id line: sajjad.18
دوم دبستان بودم؛صبح سرخیابون منتظر سرویس بودم سرویسمم دیر کرده بود
آخر کلافه شدم؛رفتم از خانمه پرسیدم: خانوم ببخشید ساعت چنده؟
گفت ساعتی 5000بچه جون!!!!!!!!!
.
.
.
.
.
تا 1 هفته با خودم فکر میکردم مگه ساعت فقط تا 24 نیس؟!
شوق باران...
خشکسالی عنان طاقتم را بریده بود٬
هر روز به امید نیم قطره بارانی به آسمان چشم می دوختم...
تخم نا امیدی در شوره زار قلبم جوانه می زد٬
غرق در خیال باران در کنج منزل نشسته بودم که ناگهان صدای خروشان رعد مرا به خود آورد...
چترم را برداشته و از منزل خارج شدم...
جوانکی را دیدم که قطرات باران را بر وجودش حس میکرد..
زیر باران چنان پایکوبی می کرد و به دور خود میچرخید تو گویی باران به سفارش او می بارد!
گفتمش: زیر چترم بیا تا خیس نشوی!
نگاهی پرمعنا به من افکند و گفت:
برای سبک شدن باید خیس شد!
تو باران را نمی فهمی پس با چترت خوش باش!
باران برای تو نوازشگر پنجره ی اتاق است اما برای من موهبتی است الهی تا فراموش نکنم آسمان کجاست!
درخت سبز داند قدر باران
تو خشکی قدر باران را چه دانی؟!
بیاد سخنان سهراب افتادم:
« چترها را باید بست٬
زیر باران باید رفت٬
فکر را٬ خاطره را٬ زیر باران باید برد٬
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت٬
دوست را زیر باران باید دید٬
عشق را زیر باران باید جست٬
زیر باران باید چیز نوشت٬ حرف زد٬ نیلوفر کاشت»
چترم را بسته و وجودم را به قطره های باران سپردم٬
خدای من ...چه لذتی داشت؟!
باران را حس می کردم٬
همچو کودک داستان « باز باران» از خوشحالی می پریدم...
آه...چه سالها که این چتر ننگین مرا از باران محروم کرد..
برادر و خواهرم...
ماه رمضان فرا رسید..
باران رحمت الهی می بارد٬
بنگر کدامین چتر تو را از حس باران محروم می کند٬
چترت را ببند..
باران را حس کن.
(عادل حیدری)
دلم تنگ میشه برای بهانه های شیرین درس نخوندن...
برای پیچ پیچ های نیمکت آخرکلاس ....
برای مسخره کردنا و ادای معلمارو در آوردن...
برای یواشکی خوراکی خوردنا پشت سر جلوییت...
برای خوابیدنای سر زنگ معارف!!
برای بزن برقصای تو کلاس و حیاط...
دلم تنگ میشه حتی برای دعواهامون.......اونم سر چیزای بیخود!
دلم تنگ میشه واسه شب امتحانامون! که با sms معلم بدبختو به فحش میکشیدیم!
دلم تنگ میشه برای پیچوندن مدرسه به بهانه ی عیدوچهارشنبه سوری...
دلم تنگ میشه برای زنگ تفریحامون......
برای پاتوقمون تو پشت حیاط مدرسه......
برای خندیدنای از ته دلمون.....
هنوزنفهمیدم دبیرستانی که تادیروزدغدغه بودامروزدلتنگی وفرداحسرت است.حسودیم میشه به آنهایی که روی نیمکت من وبغل دستیم می نشینند
حسودیم میشه به هیاهوی (آقا نخوندیم.آقا امتحان نگیر)ها...
چقد سخته دل کندن از دوستات...
چقد سخته دیگه نتونی هرروز ببینیشون...
وجودم به بزرگترها پیوست.....
مـــدرســـ♥ــــه...دلم برات تنگ میشه...! خیلی.......

گفــت: با پـــ♥ـــدر یه جمـــله بســـاز
گفتــم: من با پدر جمله نمیســازم،
دنیــــــــامو میــــ سازم♥
♥به سلامتی همه باباها♥
از خـــط پایان زندگی می گذریم کسی دستـ نزند...
تو حضور مبهمه پنجره ها
روبروم دیوار های آجریه
خورشیدروشن فردا مال تو
سهم من شبای خاکستریه
توی این دلواپسی های مدام
جز ترانه های زخمی چی دارم
وقتی حتی تو برام غریبه ای
سر رو شونه های بارون می زارم
اسم تو برای من مقدسه
تا نفس تو سینه پرپر می زنه
باورم کن که فقط باور تو
میتونه قفل قفس رو بشکنه
منمو یه آسمون بی دریغ
منمو یه کوره راهه نا گزیر
ای ستاره شبای مشرقی
پر پرواز منو ازم نگیر..
بـــِهــ حــَقــیـقـَتــ گــُفـــتــَم خــوتــو بــِـشـکــافــ
بــِهــم جــوابــ داد اول خــوتــــو بــِشــنــاس !
+آقــــا مــَن فــَمــیــدَم :
بــنــی آدم رو اعــصــابِ یــِکدیـگــَـــــرَنــد !

دوستان این واقعیت داره که
فرهنگستان زبان فارسی گفته به جای واژه
"تبلت"
از واژه
"رایانک مالشی"
استفاده کنید؟؟؟
فکککککککککک کن یه درصد ......
دوستم رایانکتو بده یه دقیقه بمالیم :))) :|
خاک به سرم!!!
بخورید و بیاشامید ولی تابلو نکنید...
.
.
.
.
.
.
زکریای رازی بعد از کشف الکل


وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟
.........................
خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر
گردم
نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه
بسپارم
از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو
بردارم
بخش منو که باعث عذاب وجدانت شدم
ببخش منو که بچگی کردم و خواهانت شدم
ببخش که التماس من می لرزونه دل تو رو
ببخش که میخوام بدونم هر لحظه ای حال تو رو
تو رو خدا ببخش اگه غرورم و جا می ذارم
وقتی که اسم تو میاد رو همه چی پا میذارم
عزیز من ببخش اگه فراموشت نمی کنم
ببخش که تو خیالمم حتی بوست نمی کنم
ببخش که نیمه های شب فاصله رو داد میزنم
ببخش که توی خوابمم اسمت و فریاد میزنم
ببخش که دست من هنوز لایق دستات نشده
راستی بدون که قلب من دلخور از حرفات نشده
ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻣﻌﺪﻟﺶ ﺑﯿﺴﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ
ﻭﺍﺳﺖ ﮐﯿﻒ ﺑﺨﺮﻡ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ
ﺗﺎ ﭘﻨﺠﻢ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻣﻌﺪﻟﺶ ﺑﯿﺴﺖ ﻣﯿﺸﺪﻩ ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺑﺎﺑﺎﺵ
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﺶ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺧﻮﺏ ﺑﺨﺮﻩ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻧﻪ ﻣن ﺗﻮﭖ
ﺗﻨﯿﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﺶ ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯿﮕﻢ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ . ﺩﯾﭙﻠﻤﺶ رو ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻝ ﺑﺎﻻ
ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﺳﺖ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺑﺨﺮﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﺗﻮﭖ
ﺗﻨﯿﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ . ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﺳﺖ
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺨﺮﻡ ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ . باباش ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ
ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﺭﺩﺕ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ؟ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯿﮕﻢ .
ﻭﻗﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺎﺑﺎﺵﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻭﺍﺳﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺨﺮﻡ
ﻣﯿﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ . ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ پدره ﺪﺭ
ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻔﺴﺎﯼ ﺁﺧﺮﺷﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﭘﺴﺮﺵ
ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻮ ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ ها رو ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻮ . ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺎﻡ ﭘﯿﺸﺖ و ﺑﻬﺖ
ﻣﯿﮕﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ .
ﺗﻮﺭﺍﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺑﺎﺑﺎﻫﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ
آخرش هم ﻫﯿﭽﮑﺴﻢ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ که پسره ﺍﻭﻧﻬﻤﻪ
ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ