ااین روزا معلقم اونقدر که نمیتونم قراره روزای بعد چه اتفاقی برام میوفته

خدا کنه همه چی خوب پیش بره فکرایی تو سرم میره میاد که ممکنه خیلی 

راهمو عوض کنه خدایا این روزا خیلی بیشتر از قبل بهت احتیاج دارم 

کمکم کن رو پای خودم وایسم کمکم کن زودتر برم خونه ی خودم 

دلم آرامش میخاد آرامشی که تموم نشه دلم میخاد دیگ نگران این نباشم که 

قراره روزای بعد کجا باشم خدایا ی راهی پیش روم بزار

خسته باشی دل تو مرگ بخواهد اما

مرگ هی ناز کند

ناز کند......

ناز کند.....

اینجا دلی تنگ نیست اینجا دلی داغون و پرپر است...فقط همین


دلم به کما رفته است برای مردنش دست به دعا شوی.فقط همین

دلم گرفته اساسییییییییییییییییی  گریه


شکست عشقی شنیده بودیین؟!!!من درسیشو خوردم نگراننگران


یعنی شکست درسی خوردم نگران


نپرسید چراو چه جوری که نمیشه......


ولیییییی عجب حالی ازم گرفته شداااا افسوسافسوس


خدایی دلم گریه میخواد گریهگریهگریهگریهگریهگریه


کاش.........  گریهگریهگریهگریهگریه

من را زیر خاکستر جا گذاشتی !!! 


آهای با توام … تو یادت نرود ، من به خاطر تـو آتش گرفته ام …

رد پاهایم را پاک می کنم


به کسی نگویید


من روزی در این دنیا بودم.


خدایا می شود استعـــــفا دهم؟!


کم آورده ام …!

 مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..!



مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..



یـــک لبـــــخـنـــد ...



بــه بــازی میـــــگیــــری ..!



مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..



و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ..



مــــــی گویند ســــاده ام ..!



اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ...



همیـــــــــن!و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!!


 راستی


گذاشتــم به دارم بکشنــد!




بــی گنــاه بـــودم اما....



حوصلـــه اثبـــاتش را نـــداشتم....!

تنهــایـم …



اما دلتنگ آغــوشی نیستــم. . 



خستــه ام …



ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم. . 



چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز. . 



ولــی رازی نـدارم…



چــون مدتهــاست دیگــر کسی را “خیلــی” دوست ندارم…

دلتنگم!!



بــرای کسـی کـه مدتهـاســت ....



بــی آن کـه باشــد ....


هــر لحـظــه ....


زنــدگــی اش کـــرده ام !


بــدهــکاری بــه مــن....


بــه تــمام "دوســتت دارم" هــایــی که گــفتم ,


و تــو نــشنــیده گــرفتــی .....


واااااااااااااااای خدا نکنه دوباره دلم..


.ولی نه نباید من قول دادم...خدایا نه


دیشب دوباره دلم لرزید ولی نه...خواهش میکنم نه.....


آرام بگیر دلم . . .



تنگ نشو برایش . . .



مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !



“ چیزی بینمان نبوده ”



باور کنید فراموشش کرده ام اما


نمیدانم چرا بعضی وقتها


همین که اسمش را میشنوم


بی اختیار خاطره از چشمم فرو میریزد....

وفــــاداری بـه یـــه رابطــــه " معـــرفــت " میخــواد .....


ولــــی افســــوس معنــی " معــــرفـــــت " شده 


پایــــه بــــودن بــــرای هـــر " غلطــــی...

از سرم که بیفتی


دست و پای غرورت خواهد شکست


آن روز...


درد شکستن را خواهی فهمید


روزی که از چشمت افتادم را به یاد آر!!!

دیگر دل نخواهم بست


دوست نخواهم داشت


دیگر احساس را از هیچکس تمنا نخواهم کرد


گرچه محتاج احساسم ، گرچه محتاج تسکینم


سهم من ازعشق آنکس که


 امید محبت داشتم سراسر اشک ودلتنگیست

دیگر چه انتظار عشق ورزیدن از آنکس که 


ژرف نگاهم را نمی فهمد


تنهایم گذاشت آنگه که نیازمند احساس بودم 


دستانم را نفشرد آنگاه که تن سردم محتاج گرما بود


به انزوا می روم


به آن ژرفترین ژرفا


آنجا با خاطراتش زنده خواهم بود غیابش را حس نخواهم 

کرد


لااقل آنجا آرزوهایم را در آغوش دیگری نمی بینم...

هــی فـِلانـی ؟!


تـَـمام کـتاب هایـم را ریختـم کـف اُتاق


دانه دانه ورق زدم


کـلنجار رفتـم !


در هیچ لـغت نامه ای هیچ واژه ای نــبود


تا حماقـَت دلم را تــوجیح کــنـد . . . !!!


 بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود


چه بیقرار بودی زودتر بروی


از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی …


من سوگوار نبودنت نیستم


من شرمسار این همه تحملم !