|
ماهیت صهیونیسم و فراماسونری
|
||
|
ماهیت صهیونیسم و فراماسونری |
اکنکار دانش باستانی سفر روح. طریقت معنوی انفرادی که در عصر جدید به عنوان راه سری خدا شهرت دارد و از ابزار رؤیا و سفر روح بهره می گیرد. فرقه اکنکار مدعیست برای هرکسی چارچوبی فراهم می آورد تا در تجربیات معنوی خود به سلوک بپردازد.
استادان اک بنا بر ادعای اکنکار استاد معنوی وجود دارند که انسان را در تعلیمات و سفرهای معنوی یاری و حمایت می کنند. استادان اک به سلسله ای طویل از ارواح خداشناس تعلق دارند که از مسئولیت همراه با آزادی آگاهند.
استاد حق استاد زنده و در قید حیات اک را استاد حق گویند. وی هدایت ارواح به سرمنزل الهی را به عهده دارد. در بعد فیزیکی به عنوان استاد ظاهر، و در رؤیا تحت عنوان استاد رؤیا و در عوالم معنوی به عنوان استاد درون
تمرینات معنوی اک فنون ویژه که انجام روزانه آن موجب برقراری انسان با نور و صوت خدا می شود.
آراهاتا آموزگار با تجربه و با صلاحیت کلاس های اکنکار
ماهانتا ماهانتا «کلام زنده است» و لقبی برای بالاترین مرتبه خداشناسی در زمین که غالبا در کالبد استاد زنده اک متجلی می شود.
وازی نام معنوی سری هارولد کلمپ است به معنی جهان بینی سری
وصل وصل مراسمی خصوصی است که از آن طریق متصل به نور و صوت خدا می شوند. اعضای اک به واسطه رشد معنوی و خدمت به خدا به این شایستگی می رسند.
هیو نام سری خدا که در مراسم نیایشی اک خوانده می شود، زمزمه کلمه هیو به منزله ترنم ترانه ای عاشقانه برای خداست
نیرانجان نیروی شیطانی که در رأس نیروهای جهان مادی است.
چلا دانشجوی معنوی یا هواداران فرقه
اک روح روح پیش از تولد وجود داشته و پس از مرگ جسم مادی به حیات خود ادامه می دهد. روح کانون آفرینش جهان خویش محسوب می شود. درونی ترین و مقدس ترین وجه انسان.
ست سنگ کلاس دانشجویان اک
سفر روح قابلیت روح در خروج از جسم مادی و سفر به عوالم معنوی الهی، تنها استاد زنده اک به تعلیم سفر روح می پردازند.
سوگماد یکی از نام های مقدس خداوند، سرچشمه تمام هستی، نه مذکر است و نه مؤنث
صوت و نور اک دو عنصری که خداوند به واسطه آنها در عوالم تحتانی ظهور می یابد. انسان با چشم گشودن و یا گوش سپردن به درون خود و نیز با سفر روح می تواند آنها را به تجربه درآورد.
طبقات مراتب بهشت شامل اثیری، علی، ذهنی، روح
راهنما کسی که راه را به سالک نشان می دهد
استاد رؤیا کسی که در عالم رؤیا به سالک آموزش می دهد
حامی کسی که سالک را مورد حمایت معنوی قرار می دهد
معلم کسی که اسرار را به سالک آموزش می دهد
روشنی بخش کسی که سالک را با نور و صوت الهی پیوند می دهد.
نسیم تحول کسی که موانع را از سر راه سالک برطرف می کند.
شفابخش کسی که بیماری های معنوی و روحی سالک را شفا می دهد
ناجی کسی که سالک را برای رسیدن به آزادی معنوی مورد حمایت قرار می دهد
خدامرد کسی که الگوی زنده سالک است
پیشگو کسی که نسبت به اراده و خواست الهی آگاهی دارد
وجود ازلی کسی که همواره و همه جا با سالک است
کلام زنده ابزار واقعی روح الهی
دیسکورس ها تعالیم شخصی و محرمانه دانشجویان معنوی اک. این دیسکورس ها در ایران مستقیما با سفارش قلبی از سایت مرکزی اکنکار آمریکا دریافت می شود. یک عضو فقط در صورت لزوم آن را با بستگان درجه یک که در زیر یک سقف زندگی می کنند، یا اعضای کلاس ست سنگ اک سهیم می شود. در غیر اینصورت موجب توقف شکوفایی معنوی خواهد شد. دیسکورس ها تحت نظارت استاد زنده تهیه و انتشار یافته و کلام زنده اک می باشد و هر آموزش نامه برای یک سال و بصورت دیسکورس های ماهانه طراحی شده است و اجرای آن تضمین کننده پیشرفت فرد در مسیر معنوی است.
خدای مطرح شده و شناخته شده اکنکار در میان دیگر خدایان سوگماد نامیده می شود. کلید ریشه شناسی این لغت را می توان در فراماسونری یافت. ماسون ها تنها زمانی که به درجه مشخصی از ایمان ماسونی برسند می توانند نام خدای اصلی و مهم خود را بر زبان بیاورند. قبل از رسیدن به این مرحله آنان از اصطلاح «نام توصیف ناپذیر» برای خواندن این خدا استفاده می کنند تا زمانی که به این درجه ارتقا یابند و واژه IHUH یا HU به آنها آموزش داده شود که پیش از این در مورد این واژه صحبت کرده ایم. نامی که در این مرحله به ماسون آموخته می شود تا با آن خدای خود را صدا بزند «جابیلون – Jahbulon» است.
این کلمه در نگاه اول ممکن است بی معنی به نظر برسد اما برای درک معنای نهفته در پشت این نامگذاری باید آن را به اجزای سازنده آن تقسیم کنید. استفان نایت در کتابی که در سال ۱۹۸۳ با نام «برادری» به چاپ رسید می گوید: «در آئین ستایش فراماسونری نام معمار بزرگ عالم Jah-bul-on است؛ این نام چتری نیست که بر سر همه چیز در عالم باز شد و همه چیز و همه کس را تحت فرمان و آفرینش خود داشته باشد، بلکه نام طراحی شده جامع و مختصر است که مبین یک موجود ماوراءالطبیعه خاص است، یک خدای مرکب از سه شخصیت مجزا که در یک شخصیت آمیخته شده اند. هر بخش از این نام توصیف ناپذیر معرف یکی از سه شخصیت است.
Jah = Jahew یهو خدای عبریان Bul = baal بال خدای باروری و حاصلخیزی کنعانیان (که با رسوم هوس بازانه ارتباط محکمی داشته است.) On = Osiris اوزیریس، خدای باستانی مصریان و خدای جهان زیرین یا عالم اموات.»
در ادیان مصر باستان آمده است که خدایان (سا و هو) نظم را از درون آشفتگی بوجود آوردند. نظم بوجود آمده توسط آنها «مات» خوانده می شود که یک خدای دیگر در مصر باستان است. یک مصر شناس معروف به نام هنری فرانکفورت در کتاب سلطنت و خدایان که در سال ۱۹۴۸ به چاپ رسید می گوید: «شاه در طول زندگی خود به ناچار ملزم است که به وجود مات اقرار کند و از قدرت او حمایت کند. مات معمولا به معنای حقیقت ترجمه می شود ولی در اصل در زبان مصری به معنی نظم صیحیح است. بخش اصلی و ذاتی خلقت که عدالت جزء جدایی ناپذیری آن بشمار می رود. مات یک الله یا خدای زن تجسم می شود که دختر «را»، خدای خورشید است که حرکت روزانه ای در مدارش قابل توجه ترین مظهر و جلوه نظم برقرار شده کیهانی است. بنابراین شاه همواره این جمله را تکرار می کند: سخن مطلق و توانا زبان توست (HU)، ادراک و فهم، قلب توست(saa). سخنان تو آرامگاه مقدس حقیقت است (مات). HU, Saa, Maat با تواند.»
بنابراین ما سه فاکتور داریم: سا الله هوش، ادارک و فهم. هو خدای سخن مطلق قادر یا فرمان سماوی و مات خدای حقیقت، نظم، هماهنگی و عدالت.
وقتی این سه خدا را در کنار هم بگذاریم کلمه سا هو مات بوجود می آیدنوعی دیگر از تلفظ کلمه ای نام آشنا برای اکیست ها، سوگماد! ابتکار هوشمندانه پاول توئیچل در انگلیسی مآب کردن یک لعت باستانی مصر برای معرفی خدای برتر در تثلیث اکنکاری!! وقتی کلمه سوگماد آوازگونه و بصورت کشیده توسط اکیست ها خوانده می شود، پیدا کردن وجه تمایز بین آن و کلمه سا هو مات بسیار دشوار است. همانند آنچه که در مورد جابیلون فراماسونری گفته شد، سوگماد یک لغت که به صورت تصادفی انتخاب شده باشد نیست، بلکه همانطور که نایت گفته است، یک لغت جامع و مختصر است که یک موجود مافوق الطبیعه را توصیف می کند.
در مجموع دینداران پس از ورود به چنین فرقه هایی، این گونه از خداپرستی واقعی دور می شوند و بدون اینکه خود بدانند یا بفهمند به پرستش خدایان مشرکین می پردازند و به خیال آنکه یک خدا را می پرستند چند خدایی به شمار می آیند.
اولین کتابی که در باب فراماسونری نوشته شده است کتاب «اخلاق و عقاید رسوم اسکاتلندی باستانی و پذیرفته شده فراماسونری» است که توسط آلبرت پایک نوشته شد و در سال ۱۸۷۱ در کاولینا به چاپ رسید. پایک فرمانده عالی سابق فراماسونری بود. تا همین چند سال اخیر، این کتاب نایاب بود و دسترسی به آن فقط توسط ماسون های دارای درجه ۳۳ ممکن بود که پس از مرگشان به محل قبلی خود بازمی گشت. باید به این نکته توجه کرد که ماسون های درجه بالا، مخصوصا درجات اول تا سوم، همواره ذهن درجات پایین تر خود را از حقیقت ماهیت و اهداف جریان فراماسونری منحرف می کنند و فقط ۳ درجه اول از واقعیت این تفکر آگاهند و همه دستورالعمل ها را در دسترس خود دارند.
افراد دارای درجه بالای ۱۹، لوسیفر را به عنوان خدا می پرستند و او را زاینده نور می خوانند. در یک عبارت مشهور، پایک می گوید: «لوسیفر: زاینده نور، نامی عجیب و اسرارآمیز برای آوردن روح تاریکی! لوسیفر، پسر صبح! آیا اوست که نور را میزاید و با زرق و برق تحمل ناپذیر خود روح های ضعیف، هوس ران و خودخواه را کور می کند؟ شک نکنید که خود اوست!»
فراماسون های این درجه به «نیرو» (Force) که یک انرژی جهانی غیر شخصی است اعتقاد دارند. آنها به آنچه که در مسیحیت روح مقدس یا روح القدس شناخته می شود به این شکل اعتقادی ندارند. اشراقیون نیز به لوسیفر اعتقاد راسخ دارند. همانطور که پیش از این هم اشاره شد، اشراقیون به شدت مخالف مسیح و تفکرات وی هستند. فلسفه اشراق غرب بر این پایه شکل گرفته است که انسان ها می توانند خدا شوند، برخلاف آنچه که دیگر ادیان معتقدند.
سی دبلیو لیدبیتر که فراماسون دارای درجه ۳۳ بود در کتاب خود با نام «زندگی پنهان در فراماسونری» می گوید: «داکون اعظم لوسیفر است، کسی که نور را برای پیروانش به ارمغان می آورد…»
او همچنین ماسون های درجه ۳۳ را فرشتگان غول پیکر می خواند. بنابراین پیروان این جریان در این مرحله تسلیم نوعی جن زدگی یا تسخیر توسط شیطان می شوند. با توجه به همه آنچه که در بالا ذکر شد یعنی اعتقادات ماسون ها در مورد لوسیفر و قدرت زایندگی او، نام هایی که برای خواندن Force و لوسیفر در درجه های بالاتر فراماسونری که از حقایق اصول ماسونی آگاهند استفاده می شود اهمیت زیادی می یابند. این اسامی یا لغات مشخص شده برای احضار قدرتی که ماسون ها در پی یافتن آن هستند استفاده می شوند. تکرار این اسامی تأثیر آن در آئین را افزایش می دهند. به ماسون های درجه ۲۸ که با نام شوالیه های خورشید شناخته می شوند یک «نام توصیف ناپذیر خدایی» داده می شود تا از آن برای خواندن خدا استفاده کنند.
پایک در کتاب اخلاق و عقاید خود می گوید: «کلمه صحیحه ماسون باید در معنای پنهان و عمیق نام توصیف ناپذیر خدا که توسط خدا به موسی گفته شد یافت شود. نامی که معنای آن با احتیاط هایی که برای پنهان کردن آن در دستور کار قرار گرفته بود گم شده بود. در حقیقت، تلفظ صحیح این نام یک راز بود، رازی که بسیار پنهانتر و ژرف تر از معنای آن است. در آن معنا همه حقیقتی که ما می توانیم درک کنیم وجو دارد، حقایقی که به ماهیت خدا ارتباط دارند …»
او در ادامه این نام توصیف ناپذیر خدا را «ای هیو» (IHUH) معرفی می کند، آنچه که در تلمود «هوَ و هیَ» نامیده می شود می تواند «هو – هی» هم نوشته شود که بر عکس نوشتن آن، کلمه IHUH را می سازد. و این، همان نام توصیف ناپذیر خداست از ریشه تلمودی یهوی! پس از مباحث زبان شناسی در مورد نام IHUH پایک ادامه می دهد:
«این همان راز نام توصیف ناپذیر خدا و نحوه صحیح قرار گرفتن حروف آن و تلفظ صحیح آن بود. این راز از مردم عادی پنهان شده بود و فقط به آنهایی که مورد اطمینان بودند بازگو شده است. زیرا افراد دیگر نمی توانستند درک درستی از خدا داشته باشند.»
از آنچه گفته شد برمی آید که ماسون معتقد است این کلمه صحیحه «IHUH» کاملا آگاهانه مفقود شده است. چون معنای واقعی آن حتی در بین خود یهودیان هم مشخص نبوده و دلیل این گم شدن آن است که پیروان آئین، شناخت درستی از خدای خود نداشته اند و نمی توانستند از معنای نام توصیف ناپذیر خدایی آگاه باشند و همه اینها در حالی است که آنچه به نظر ماسون ها این قدر مبهم، در کلاف پیچیده و از چشم پنهان است را می توان به وضوح در کلمه «هو – HU» در میان کاهنان برخی ادیان باستانی و کلمه «فو – هی» (Hi-Fo) در چین یافت!!
در ادامه پایک می گوید: «آنچه در همه چیز پنهان است و در توده انبوه وجود حاضر است، نام مقدس IHUH است.»
نام بسیار نقدس در اکنکار، همانطور که در نوشته های آنها بارها و بارها برآن تأکید شده است، (هو) است. این «هو» همان IHUH فراماسون هاست. هارولد کلمپ در جایی بر این ادعا مهر تأیید نهاده است: «عقیده ماسونی بر این است که یک جهان گم شده وجود دارد. این جهان گم شده در واقع صوت (هو) یا صوت خداست. این یکی از اسامی مقدس خداست.» در بخشی دیگر کلمپ می گوید: «ارگان های بسیاری وجود دارند که بسیار خوب و پسندیده هستند چون کلاس های درسی در مورد تعالیم روحانی در یک سطح مشخص برگزار می کنند، مانند فراماسون ها.»
تشابه در موضوع «HU» به اینجا ختم نمی شود نه تنها نام های خداوند در اکنکار و فراماسونری همسان هستند، بلکه راهنماهای درونی یا فرشتگان آنها هم متشابه اند. در جایی که فراماسون ها به لوسیفر به عنوان زاینده نور نگاه می کنند، اعضای اکنکار ماهانتا را پیش روی خود می بینند که در بین آنها «دهنده نور» شهرت دارد. منابع متعددی در نوشته های اکیست ها وجود دارد که در آن، ماهانتا را دهنده نور دانسته اند. به عنوان مثال در کتاب اصلی آنها با نام «شریعت – کی – سوگماد» این گونه آمده است: «ماهانتا اسامی دیگری هم دارد. او انسان خداوار است، ویگورو، دهنده نور …»
«ورود به اکنکار راه صحیح است و تشعشع نور ماهانتا ویگورو یا دهنده نور هر روحی که وارد این راه شود روشن می کند.»
«ماهانتا، ویگورو است، دهنده نور که جهان های خدا را روشن می کند.»
طراحی معبد اک در چنهسن بسیار شبیه به شکل اولیه بنای یادبود لینکلن در شهر واشنگتن است.

شهری که به وضوح براساس نقشه های شهرسازی نشان دهنده سمبل های ماسونی ساخته شده است. تقریبا همه مردم آمریکا آگاهند که بناهای یادبود اصلی شهر، به علاوه طراحی خیابان های اصلی و بسیاری از ساختمان های شهر توسط ماسون ها نقشه کشی و ساخته شده است.

در دسامبر ۱۹۹۷، در یک خبرنامه که هر ۳ ماه یک بار چاپ می شود، این ارتباط بین معبد اکنکار و بنای یادبود لینکلن بطور رسمی به اعضا اعلام شد و از آن به عنوان یکی از امتیازات معبد یاد شد! بیان این شباهت و ارتباط توسط رهبری اکنکار و اعلام خرسندی از رابطه با فراماسون نکته ای بسیار قابل تأمل و توجه است.
۴- استاد یا رهبر فراماسون
فراماسونرها عضوی که به درجه سی و سوم (۳۳) رسیده باشد را رهبر کشتی یا ناخدا می نامند. در کتاب «شرح حال یک خیال پرداز» جیمز دیویس می گوید: «خیال پرداز کیست؟ او یکی از چندین چهره ستاره روشن آبی است، یعنی همان رهبر زنده اک؛ و او رهبر کشتی (ناخدا) است…» با توجه به اینکه این کتاب توسط یک اکنکاری نوشته شده است، چنین اعترافاتی جای تأمل و تعمق بسیار دارد.
5- اعداد رمزی و اکنکار
اعداد سه، هفت، یازده و سیزده و بسیاری اعداد مربوط به این چند عدد اصلی در اکنکار بسیار مهم هستند. نوشته های اکنکاری تأکید به سزایی در قدرت عدد سه دارند. در شرح حال یک خیال پرداز، جیمز دیویس به نقش استاد اک در زندگی عضو برای رسیدن به هوشیاری سطح ۹ اشاره می کند و می گوید این ۹ همان ۳*۳ است. در همان کتاب توجه خواننده به اهمیت بسیار زیاد عدد ۱۱ و رابطه مستقیم آن با معبد اک جلب می شود: «اگر کتابی در مورد اعداد مقدس در اک – ویدیا نوشته می شد، یک فصل آن باید کاملا به عدد ۱۱ و معبد اک اختصاص می یافت.» و علاوه بر این گفته دیویس که عدد ۱۱ را به معبد اک مرتبط می سازد او چند تاریخ مهم که به نوعی با عدد ۱۱ ارتباط دارند را هم ذکر کرده است.
* اجازه ساخت معبد در ۲۲ می (۲ * ۱۱) ۱۹۸۹ صادر شد.
* آغاز به ساخت معبد در ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۹ اتفاق افتاد.
* معبد در ۲۲ اکتبر ۱۹۹۰ افتتاح شد.
در این کیش، از اعضا خواسته می شود که توجه بسیار زیادی به تاریخ ۱۱ سپتامبر داشته باشند و دلیل آن هم چند واقعه تاریخی مهم ذکر می شود:

* ساخت ساختمان پنتاگون در ۱۱ سپتامبر ۱۹۴ آغاز شد (که به ستاره پنج ضلعی اکنکار مرتبط دانسته شده است.)
* ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۲، ورزشکاران یهودی شرکت کننده در المپیک مونیخ به قتل رسیدند.
* ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳، سرنگونی رئیس جمهور شیلی، سالوادور آلنده
* ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۰، جرج بوش پدر طرح نظم نوین جهانی را معرفی کرد.
* ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، حمله به برج دوقلوی نیویورک
در عرصه سحر و جادوگری اعتقاد بر این است که زمان ها و تاریخ های خاص که حوادثی در آنها روی می دهد تا آخر دنیا دارای عواقب یا به نوعی پس لرزه هستند. یعنی به عنوان مثال تاریخ ۱۱ سپتامبر همواره در طول سال های متمادی همراه با نوع خاصی از حادثه های تلخ و شیرین بوده است. اکنکار معتقد است که این مسئله یا اعتقاد، اصل بنیادین در اک – ویدیا است. پاول توئیچل در فصل دوم اک ویدیا، علم باستانی رسالت می گوید: «قاعده ای بزرگ در اک ویدیا وجود دارد: هرکس یا هرچیزی که در یک لحظه خاص در زمان بوجود آمده باشد تا ابد مشخصه های آن را با خود خواهد داشت.»
با عنایت به اهمیتی که این اصل در اکنکار دارد، در مورد تاریخ و زمان آغاز ساخت ساختمان معبد اکنکار باید دقت بسیار زیادی شده باشد. در واقع این تاریخ تصادفی نیست. صبح روز ۱۱ سپتامبر!
پیروان این کیش همچنین نسبت هایی بین اسامی و اعداد مشخص کرده اند. ارزش عددی حروف از طریق منابع از پیش تعیین شده، مشخص و عدد هر اسم شناخته می شود (a=1 ,b=2) در اینجا این سوال پیش می آید که چرا رهبر زنده اک با حرف “Z” شناخته می شود که معادل عدد ۲۶ یا (۱۳*۲) است؟! سوالی دیگر در این زمینه آن است که چرا معبد اکنکار ۵۲ ستون (۱۳*۴) دارد؟!
اعداد ۳۹، ۳۳، ۱۳، ۱۱، ۹، ۷ و ۳ در ادبیات فراماسونی و اشراقی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار هستند. آنها این عدد را عدد شیطان و عددی خبیث می دانند. در برخی فرهنگ های باستانی مانند بانتو های آفریقا، این عدد به قدری شیطانی است که حتی از به زبان آوردن آن هم خودداری می شود.

فراماسون ها این اعداد را در جای جای آنچه که به آنها مرتبط است گنجانده اند. از لوگوها گرفته تا اسامی و … به عنوان مثال، در لوگوی ملی کشور آمریکا این عدد گذاری کاملا قابل مشاهده است. شاخه زیتونی که در چنگال چپ عقاب است ۱۳ برگ دارد. در چنگال راست عقاب ۱۳ پیکان وجود دارد. در زره وسط عقاب ۱۳ خط سفید و قرمز وجود دارد. بالای سر عقاب ۱۳ ستاره دیده می شود. روبانی که عقاب به دهان گرفته شامل عبارتی ۱۳ حرفی است.
پیش از ورود به مبحث رابطه اکنکار و اشراقیون لازم است اندکی به توصیف و معرفی اشراقیون بپردازیم. اشراقیون شبکه ای از خانواده ها هستند که هسته مرکزی آنها در سال ۱۷۷۶ بنا نهاده شد. این خانواده ها به نوعی بیشتر دولت های جهان را کنترل می کنند و به عنوان مغز متفکر اکثر اتفاقات و رخدادهای جهان در جنبه های مختلف شناخته شده اند. تقریبا سیستم اقتصادی کل دنیا در دستان این افراد است.
یکی از بارزترین مشخصه های این جریان، جذب متفکرین، اندیشمندان و نخبگان علوم و فنون مختلف است که این اقدام دست آنان را در انجام امور متنوع بسیار گشاده می کند. اشراقیون بصورت مخفیانه و در واقع در سایه به انجام فعالیت های خود می پردازند. رسوم و مناسک خاص این خانواده ها و قوانین ویژه مربوط به ازدواج که با خصوصیت ژنتیکی و موضوعات وابسته به خون و مشخصه های موروثی گره خورده است، اتصال ناگسستنی ای بین آنها ایجاد کرده و از طرفی دژی برای آنها ساخته است و آنان را از عالم خارج دور نگه داشته است تا دچار نفوذ، ناخالصی و از هم پاشیدگی نشوند. این خانواده ها کاملا شیطان پرست هستند و معتقدند که از قدرت شیاطین و دیوها بهره می برند. قرن های متمادی است که این گروه ها بدنبال تأسیس یک دولت نژادپرست جهانی هستند تا قدرت و اقتصاد را بطور کامل در انحصار خود درآورند و یک سیستم تک بعدی وابسته به لوسیفر (واژه ای لاتین به معنی آورنده نور) ایجاد کنند.
سیستمی که بر اساس حکمرانی شیطان شکل می گیرد. برای نیل به این هدف، یکی از عمده ترین اقدامات آنها تلاش همه جانبه برای نابودی مسیحیت و دیگر ادیان به هر طریق ممکن بوده است. این هدف در طی ۵۰ سال اخیر با سرعت و قدرت بیشتر دنبال شده است. در لیست جرائم این جریان عناوین ریز و درشت متعددی مشهود است، پخش افسارگسیخته مواد مخدر در سطح جهانی، ترویج عکسها، فیلمها و دیگر محصولات تحریک کننده جنسی، حمله بی نهایت و بی مرز به ارزش های ادیان بزرگ از جمله مسیحیت و اسلام، تصویر سازی مسحور کننده عقاید پوچ اشراقی از طریق هالیوود و دیگر رسانه ها، علمی جلوه دادن عقاید هرزی که هدفی جز حذف ادیان و کتب مقدس از عرصه تفکر و تقید بشر ندارند و همچنین تأسیس چندین ارگان تبلیغاتی، تحقیقاتی و شبه دینی جهت مطالعه شرق و دیگر مناطق با هدف ترویج عقاید.
فراماسونری با تمام پیچیدگی و گستردگی خود یکی از جریانات نشأت گرفته از اشراقیون است. در کنار این نام، اسامی بزرگ و کوچک دیگری نیز دیده می شود. از جمله آنها چندین خرده نظام شبه دینی بزرگ و کوچک مانند تفکر اکنکار است که از محصولات گزینه آخر لیست اجمالی جرائم اشراقیون به شمار می رود.
در اثبات این ادعا دلایل پرشماری می توان اقامه کرد از کتب و نوشته های اکیست ها گرفته تا تصاویر و شکل معابد آنها با مشاهده آنچه در ادامه ارائه می شود می توان به سادگی وجود رابطه ای مستحکم بین بینش و تفکرات بنیان گذاران و سردمداران فرقه اکنکار با جریان های فکری منحرف و همچنین برخی ادیان باستانی با وابستگی شدید به سحر و خرافه را مشاهده کرد. این وابستگی در طراحی های ظاهری و انتخاب اشکال معنی دار مربوط به فرقه هم نفوذ چشمگیری داشته است.
در ادامه برخی از این اقتباسات را مرور می کنیم.
۱- هگزاگرام یا ستاره ۶ ضلعی و پنتاگرام یا ستاره ۵ ضلعی

رهبر فعلی اکنکار هارولد کلمپ در کتاب خرقه آگاهی می نویسد: «اک – ویدیا یا علم باستانی رسالت، اشاره می کند که یک شکل با سه نقطه یا همان مثلث، نماینده یک انرژی بسیار خلاق است. همچنین یک شکل که از دو مثلث تشکیل شده باشد در حالی که یکی به بالا اشاره می کند و یکی به پایین (همانند ستاره داوود و یا ستاره شش ضلعی اک) نیز از انرژی بسیار زیادی برخوردار است. این شکل بیانگر تعادل بین کار و فعالیت در عالم روحانی و عالم فیزیکی در زمانی واحد است. شخصی که ستاره آبی شش ضلعی ماهانتا را ببیند قادر است که تجبیات درونی را برای استفاده در عالم بیرون بدست آورد یا بالعکس.»

پیروان اکنکار هگزاگرام را یک سمبل جادویی و بسیار قدرتمند می دانند. آنان هم چنین اهمیت زیادی برای ستاره، به عنوان سمبل کیش خود قائلند. ستاره آبی اکنکار که به وضوح در معابد و همچنین در ادبیات اکنکار قابل مشاهده است در واقع تلفیقی از این دو سمبل است. این موضوع ستاره اک را تبدیل به یک سمبل دینی قوی و غیر عادی کرده است.
جیمز دیویس در کتابی که اکنکار آن را منتشر کرد و «شرح حال یک خیال پرداز» نام دارد اشاره می کند که ستاره شش ضلعی (ستاره اک یا ماهانتا) تصویر مرکزی معبد اصلی اکنکار (چنهسن) واقع در آمریکاست. او همچنین اظهار می کند که خود معبد نیز به گونه ای ساخته شده است که نشان دهنده پنج ضلعی که یکی دیگر از سمبل های قوی اکنکار است باشد. مثلا در جایی از کتاب می گوید: «این آتش مقدس اک است که در معبد بدن انسان و معبد اک اقامت دارد. برای خود من ستاره پنج ضلع نماینده و نشانگر معبد است، خانه ای که روح مقدس ساکن آن است.»

او در ادامه می گوید: «من معتقدم عدد ۱۱ اتحاد روح (ستاره شش ضلع) و معبد روح (ستاره پنج ضلع) را نشان می دهد؛ حال این معبد بدن انسان باشد یا یک عمارت سنگی.»
به عنوان مثال جشن سال نوی اکیست ها که ۲۲ اکتبر هر سال توسط افراد برگزار می شود نمونه گردهمایی اکیست هاست.

بزرگترین معبد فعلی اکیست ها معبد چنهسن واقع در ایالت مینسوتای آمریکاست.
اکنکار به جز این معبد در کشور های دیگری مانند غنا هم دارای معبد است. در لیست رسوم و مناسبت های اکیست ها موارد دیگری هم مشاهده می شود. از جمله جشن معارفه یا ورود اک که به مناسبت ورود اعضای جوان به اکنکار برگزار می شود، رسم عبور اک که به مناسبت عبور یک اکیست از جوانی به بزرگسالی برگزار می شود و همچنین جشن عروسی اک که به یمن ازدواج دو اکیست با هم برگزار می گردد. همانند خیلی دیگر از جنبه های اعتقادی، دینی و تاریخی تفکر اکنکار، بسیار از اصول مورد قبول اکیست ها نیز دارای ابهام و تیرگی زیاد است. بگونه ای که بعضی از اعضا ریشه و دلیل برخی عقاید خود را نیز نمی دانند.

به نظر می رسد تصمیم گیران و ریشه سازان این فرقه از همان ابتدا تاکنون سعی داشته اند که به هر طریق ممکن این فرقه و عقاید آن را مرموز و رازگونه جلوه دهند تا به طریقی تقدس و روحانیت برای آن کسب کنند. حتی اعضای خود اکنکار یا اکیست ها هم هنوز با حجم گسترده ای از افسانه ها و توده ای از اسرار مواجه اند چه رسد به کسانی که از خارج از این تفکر به آن می نگرند. جزئیات بسیار زیادی در گوشه و کنار این جریان وجود دارد که اعضا از آن آگاه نیستند و هیچ گاه هم آگاه نخواهند شد. به عنوان مثال می توان از کتاب «دریایی، کیهانی از لغات» هارولد کلمپ رهبر فعلی اکیست ها نام برد.
این کتاب در باب اصلاحات و لغات موجود در ادبیات اکنکار و در واقع نوعی ترمونولوژی اکنکاری است. در این کتاب، او در ذیل تعریف لغت Kaishavits می گوید: «نژادی از کره مریخ که حدود ۵ هزار سال در زمین و دیگر سیارات حکمرانی خواهند کرد!» نکته جالب در باب این موضوع آن است که بسیاری از اکیست ها حتی از وجود چنین کلمه و مفهومی هم اطلاع ندارند چه رسد به ریشه آن و دلیل وجود آن در میان توده اعتقادات اقتباسی اکنکاری! او در ادامه می گوید نژاد های دیگری نیز پیش از این بوده اند و در زمین حکمفرمایی کرده اند و پس از Kaishavits هم نژاد های دیگری پا به عرصه وجود خواهند گذاشت. برخی اکیست ها این عقیده را به اکتشافات علمی اخیر در سیارات دیگر بخصوص مریخ مربوط می سازند و اظهار می کنند گونه های متفاوت دیگری از حیات در گذشته و در حال حاضر در مریخ زندگی می کنند ولی چون ما از نظر زمانی و مکانی در شرایط متفاوتی زندگی می کنیم قادر به حس کردن وجودشان نیستیم.
کارکرد این رهبر نیزدر هر دو فرقه کاملا شبیه به هم است. کارکرد هدایت و نظارت و از طرفی مورد پرستش نبودن رهبر در هر دو نحله یکسان است. از طرفی در هردو فرقه تمرینات بصورت روزانه انجام می شود و فرد می بایست زمان مشخصی را در روز به تمرین و مراقبه اختصاص دهد. اما اصلی ترین اعتقادی که اکیست ها از راداسوامی برداشت کرده اند اعتقاد به کرمه یا بدهی روحانی به گذشته است. آنها نیز مانند راداسوامی ها و البته تفکرات قدیمی تری چون هندوئیزم معتقدند که آنچه انسان در زندگی از آن رنج می برد نتیجه عمل ناپسندی است که در گذشته انجام داده است و هر بدی ای که امروز انجام شود، در آینده گریبان گیر فرد خواهد شد.
آنچه که این اعتقاد را از دایره منطق خارج می کند اعتقاد به نسخه تنزل داده شده عقیده تناسخ روح در دیگر ادیان است. اکیست ها به نوعی معتقدند انسان فقط یک بار زندگی نمی کند بلکه هربار در کالبدی جدید ظهور کرده و به زندگی می پردازد. کرمه در واقع بهای بدهی های زندگی گذشته فرد است.
در میان منابع توئیچل در پایه ریزی جهان بینی اکنکار یک نام دیگر هم می درخشد؛ مادام هلنا پترونا بلاواتسکی.

این فرد زنی اوکراینی است که در ۱۲ آگوست ۱۸۳۱ در شهر دنیپرا پتراوسک به دنیا آمد و در سال ۱۸۹۱ درگذشت. بلاواتسکی در طول عمر خود به کشورهای بسیار زیادی سفر کرد و در فرهنگ های مختلفی تحقیق و زندگی کرد. مهم ترین این فرهنگ ها، نظام فرهنگی حاکم بر کشورهای حاشیه فلات تبت و ادیان هندی و ایرانی بود. از رهگذر این سفرها و مشاهدات بینش جدیدی در زندگی بلاواتسکی ایجاد شد که در نهایت منجر به پایه گذاری سیستم جدیدی از اعتقادات معنوی وابسته به عرفان و تفکر شرقی شد. بلاواتسکی بعدا بنیان «جامعه وابسته به عرفان» یا «جامعه عرفانی» را پایه ریزی کرد.
عمده تصرفات توئیچل از تفکرات بلاواتسکی در زمینه غیب بینی، طی الارض و دیگر علوم رازگونه یا همان علم غیب بود. اعتقاد گسترده به طی الارض یا همان چیزی که بین اکیست ها به «سفر روح» مشهور است به میزان گسترده ای از تعالیم بلاواتسکی تأثیر پذیرفته است. بنظر می رسد دلیل عمده این تأثیرپذیری، تلاش توئیچل برای کسب آبرو و وجهه برای نظام بینشی خود با استفاده از نام یکی از مشاهیر و بنیان گذاران روح گرایی یا اعتقاد به عالم ارواح باشد.
این اقتباسات تنها کاری بوده که توئیچل آن را بخوبی و زیرکانه انجام داده است. استفاده از بنیان های نظری و اصول عقاید چند فرقه و نحله شبهه ناک ولی شهیر، برای ایجاد تقدس و معنویت برای یک آئین نوظهور و ناشناخته. توئیچل در این زمینه زیرکی خاصی از خود نشان داده است که این زیرکی، بخشی از شخصیت توئیچل به شمار می رود. جلوه های دیگر این هوشمندی را می توان در جنبه های دیگر دینی و تاریخی اکنکار دریافت. از اقوالش گرفته تا افکارش.
در ابتدای ظهور خود، اکنکار «علم باستانی سفر روح یا طی الارض» نامیده می شد و این به دلیل تأثیر عمده ای بود که این فرقه از تمرینات و آداب هندوها در ریاضت های خود برای رسیدن به درجات متعالی مرتاضی گرفته بود. عقاید و اصول اکنکاری ریشه در هند باستان و برخی فرقه های شناخته شده هند معاصر و بیشتر از آن در آموزه های مصر باستان دارند. در واژه شناسی نام این فرقه، می توان اقتباس از مکتب سیخیزم را دید. واژه اکنکار از ریشه IK Onkar گرفته شده است و به معنی همکار خدا استعمال می شود.
همکاری با خدا، هدفی است که به هر یک از اعضا و پیروان فرقه اکنکار دنبال می کنند. در واقع، انتظار می رود که در پایان تمرین ها و پایداری در اعتقاد به اصول نظام شبه دینی خود، هر عضو با خدا همکار شود؛ یعنی در نهایت خدا می ماند با چندین همکار و شریک !!!
گاهی گمان می رود که رهبر فرقه که رهبر زنده اک نامیده می شود مورد پرستش اعضاست ولی این اعتقاد اشتباه است. رهبر فرقه در هر زمان احترام بسیار زیادی دارد ولی پرستیده نمی شود. وظیفه اصلی او هدایت اعضای فرقه در مسیر روح نوردی است. از ابتدای تمرینات روحی و معنوی یک اکیست تا زمانی که به درجه همکاری با خدا نائل می شود، رهبر زنده اک با سخنرانی ها، نامه ها و همچنین از طریق کتب مقدس اکنکار با اعضا در ارتباط است و او را در این سفر معنوی همراهی می کند. پس از دست یابی این فرقه به برخی شبکه ها و رسانه ها، سخنرانی های تلویزیونی هم به امکانات ارتباطی رهبران اضافه شده است. این سخنرانی ها دو بار در سال انجام می شود که در آنها رهبر اکیست ها به صحبت در مورد امور جاری آیین و ارائه پیشنهادات و دستورالعمل های مورد نیاز اعضا می پردازد.
از سال ۱۹۸۵، اکیست ها نام فرقه خود را از «علم باستانی سفر روح» به «دین نور و صوت خدا» تغییر دادند. بنیانگذار اولیه این فرقه پاول توئیچل نام دارد که در سال ۱۹۶۵ بطور رسمی آغاز به فعالیت این فرقه را اعلام کرد. با وجود اینکه اکنکار از سال ۱۹۶۵ رسما اعلام وجود کرد ولی پیروان آن سابقه تاریخی این فرقه را به اندازه قدمت تفکر در زندگی نوع بشر می دانند. پاول توئیچل در تدوین منابع فکری و چارچوب آدات و رسوم این فرقه به میزان زیادی از تفکرات ادیان باستان و بخصوص ادیان هنو و ایرانی استفاده کرده است. عمده ترین منبع وی در تدوین شرایع این فرقه شبهه ناک تصوف بوده است. این تأثیر از طرز تفکر گرفته تا بخشی از مناسک اکیست ها قابل رؤیت است.
در تصوف یکی از عمده ترین مسائل مد نظر افراد، ترک دنیا برای کسب شناخت خداست. اکیست ها نیز معتقدند از طریق تمارین موجود در این فرقه می توان روح را در حالت بیداری از جسم جدا کرد و برای مدتی در جریان نور و صوت خداوند سفر کرد. جدایی روح از کالبد جسمانی در حالت بیداری برای سفر در عوالم روحانی و ملاقات با خدای اکنکاری، در صدر لیست آموزه های فکری و عملی ایدئولوژی اکنکار جای دارد و اولین چیزی که یک عضو تازه وارد با آن روبرو می شود اهمیت ویژه و تأکید بسیار بر روح و آنچه مربوط به روح می شود است. از دیگر آموزه های تصوف که به نظر می رسد اساس بخش دیگری از بینش اکیست ها باشد مبحث جذبه است. در این مرحله صوفی، بزرگی و عظمت خداوند را به چشم می بیند و مات و مبهوت این جلال می شود و در واقع مجذوب زیبایی خداوند می شود.
در تفکر اکنکاری این موضوع به گونه ای بسیار تنزل داده شده و خفیف قابل مشاهده است. از نظر اکیست ها گاهی رهبر پیشین اک و گاهی رهبر زنده اک خود را به شکل نوری آبی رنگ که ماهانتا نام دارد به اکیست نشان می دهد و فرد را در شوقی مضاعف فرو می برد. به نظر می رسد مسأله داشتن رهبر یا راهنما نیز (همان که رهبر زنده اک خوانده می شود) نیز به نوعی از تصوف و ریشه قدیمی تر آن، عرفان اقتباس شده باشد. مشخصات رهبر «پیر» در تصوف به میزان زیادی شبیه به رهبران اکیستی است. در تصوف موضوع سلسله ای بودن رهبری شباهت زیادی با ریاست فرقه در اکنکار دارد.
پیروی از رهبر در تصوف بدون چون و چرا برای سال های متمادی ادامه دارد و در طی زمان، هیچ یک از پیروان نمی توانند به درجه ای هم تراز با رهبر خود دست یابند. رهبر بعدی توسط رهبر فعلی انتخاب می شود و دیگران همه ملزم به اطاعتند، حتی اگر از لحاظ شخصیتی یا علمی و دینی از رهبر فعلی برتر و والاتر باشند. بهاءالدین نقشبند بخاری ۲۰ سال تمام را صرف شاگردی در محضر سید محمد بابا کرد و پس از فوت وی نیز مدت زیادی در خدمت اساتید دیگر بود تا به عنوان پیر انتخاب شد. اکیست ها نیز بطور تمام و کمال پیرو رهبر زنده خود و آموزه های رهبران پیشین هستند و به نوعی حتی به رهبر شدن فکر هم نمی کنند. اما مسأله رهبری در اکنکار تفاوت هایی نیز با تصوف دارد. به عنوان مثال، در تصوف پیر طریق، کارکردی جز راهنمایی و هدایت سالک در راه رسیدن به شناخت خدا ندارد.
او سالک را در تمام طول مسیر راهنمایی می کند و همراه با او طی طریق می کند تا فرد به مقام معرفت نائل آید. این راهنمایی بیشتر در مناسک مربوط به طی طریق سالک است و جنبه های شخصی تر زندگی سالک به خود او واگذار شده است. (البته باید توجه داشت که در تصوف امروزی این موضوع تقریبا به طور کامل تغییر یافته است یعنی داعیه داران تصوف این روزگار خود را مجاز به دخالت در تمامی جنبه های زندگی سالک می دانند.) این در حالی است که اکیست ها اعتقاد دارند رهبران آنها زندگی غیر دینی این افراد را نیز تحت نظر و هدایت دارند. این مسئله شبهات زیادی درباره کارکرد رهبری در اکنکار و میان اعضا ایجاد می کند.

این گفته ی مایر روچیلد است . یکی از قدرتمند ترین کسانی که تاریخ بشر تا کنون به خود دیده است.
سالها بود که کلمات " بانکدار جهانی"، " روچیلد"، " پول" و " طلا" نوعی شیفتگی مرموز در بسیاری از مردم سراسر جهان ، علی الخصوص مردم آمریکا، به وجود می آورد.
اما اکنون چندین سال است که در آمریکا، بارانی از انتقاد توسط طیف وسیعی از کسانی که از پایگاه رفیعی در اعتماد عمومی برخوردارند، بر سر بانکداران جهانی در حال باریدن است. این افراد کسانی هستند که نظراتشان قابل تامل است و به دلیل مسئولتهایشان موقعیتی دارند که باعث میشود بدانند در پشت پرده ی سیاست و اقتصاد چه می گذرد.
رئیس جمهور اندرو جکسون ، تنها رئیس جمهور امریکا که با سیاست هایش موفق شد بدهی ملی را منسوخ کند، از بانکداران جهانی با لفظ " لانه ی افعی ها " نام برد و با تمام توان تلاش کرد آنها را از عرصه ی آمریکا محو کند. جکسون معتقد بود که اگر روزی مردم آمریکا بفهمند که چه طور این افعی ها کشورشان را اداره می کنند، پیش از آن که آفتاب روز بعد طلوع کند انقلابی به وقوع خواهد پیوست.
لوئیس تی مک فیدن نماینده کنگره که بیشتر از 10 سال به عنوان رئیس کمیته بانکداری و امور مالی مشغول به کار بوده است عنوان می کند که بانکداران جهانی " خدمه ی تبهکار دزدان دریایی مالی هستند که برای بیرون کشیدن یک دلار از جیب افراد حاضرند حتی گلوی آنها را هم ببرند … از نظر آنها مردم ایالات متحده طعمه ای بیش نیستند."
جان . اف. هایلان ، شهردار نیویورک، در سال 1911 گفت : " بزرگترین تهدید برای جمهوری ما حکومت نامرئی است که مانند هشت پایی عظیم الجثه سیطره ی لزجش را بر شهر، ایالت و ملت ما گسترانیده است. در راس آن هم گروه کوچکی از بانکداران هستند که به طور کلی با نام " بانکداران جهانی" شناخته می شوند.
آیا این چهره های مطرح توصیف درستی از اوضاع ارائه کردهاند، یا اینکه به نوع بسیار حادی از بیماری پارانویا مبتلا بوده اند؟
بیایید به دور از احساسات تاریخ را واکاوی کرده و به حقایق بشت پرده دست بیابیم. حقایقی که پس از روشن شدن، چشمانمان را به روی واقعیت های بسیاری گشوده، و برای کسانی که می خواهند از اتفاقات محیرالعقولی که در صحنه های ملی و بین المللی روی داده ( و می دهد ) درک بهتری داشته باشند، آموزنده خواهد بود.
آغازی نه چندان شکوهمند
اروپا در واپسین سالهای قرن هجدهم ، همزمان با انقلاب آمریکا ، با آنچه ما امروز می بینیم ، تفاوت زیادی داشت. اروپای آن روزگار از مجموعه ای از کشورهای پادشاهی کوچک و بزرگ، دوک نشین ها ، و ایالت هایی تشکیل شده بود که مدام با یکدیگر در حال جنگ و ستیز بودند. بیشتر مردم تا رده ی رعیتی تنزل داده شده و از هیچگونه حقوق سیاسی برخوردار نبودند. امتیازات ناچیزی هم که توسط "مالکانشان" به آنها داده شده بود، می توانست با کوچکترین اشاره ای بازپس گرفته شود.
در چنین روزگاری مرد جوانی در صحنه ی اروپا پدیدار شد که مقدر بود تاثیرات شگرفی برتاریخ جهان بگذارد. نام او مایر آمشل باوئر بود. سالها بعد نام او ، که البته آن را تغییر داده بود ، مترادف با ثروت، قدرت و نفوذ گردید. او نخستین فرد از خاندان روچیلد بود ، اولین بانکدار واقعاً جهانی!
نمونه های بسیاری برای تصدیق این ادعا وجود دارد که کشتار بی رحمانه مردم فلسطین تنها بخشی از آنهاست.
دراین بین یکی از مهمترین موضوعاتی که تاکنون به آن بی توجهی شده، سلطه ای است که جریانهای صهیونیستی بر رسانه های جهان ایجاد کرده وسوء استفاده های فراوانی می باشد که از طریق این سلطه انجام داده اند. جنایتهای فرهنگی صهیونیسم بین المللی در حق فرهنگ جهانی ورفتار انسانی واخلاقی در جهان آن چنان زیاد است که بی تردید، چنین جنایت پنهانی در طول تاریخ بی سابقه است وخواهد بود،هرچند که تاکنون بر زوایای آشکار وپنهان این جنایت تا حد ممکن با پوششهایی مانند مدرنیسم روکش توجیه کشیده شده است.
اولین موجهای جنسی،ساخته اولین حرکت صهیونیست
برای درک بهتر این موضوع اگر کمی به تاریخچه ورود یهودیان به آمریکا ودست یابی به جریانهای رسانه ای مکتوب وتصویری نگاهی بیاندازیم متوجه این موضوع خواهیم شد که یهودیان در ابتدا چیزی برای بیان نداشتند وبه جرات می توان گفت یهودیان دراین عرصه بدون حمایت ها توانایی ورود نداشته اند،تا اینکه آنها تصمیم گرفتند که برای به دست آوردن جایگاه دراین زمینه وبه دست آوردن ثروت به صنعت پرنوگرافی روی بیاورند.هرچند که پرنوگرافی یک صنعت نیست اما صهیونیست جهانی پس از مدتی به دلیل استثمار فرهنگ جهان وتولید انبوه محصولات پرنو ومستهجن آنقدر از طریق این مسئله ثروت نامشروع به دست آورد که کم کم به یک صنعت پول ساز تبدیل شد.
داستان استر و هولوکاست ایرانی
وشتی همسر خشایار شا بود و ملکه ایران.
برسم عادت شاهانه ، همیشه و هر ساله جشنهایی در دربار برگزار میشد. یکی از این جشنها سالگرد پادشاهی و تاجگذاری بود. خشایارشا تمام بزرگان مملکت را برای حضور در این جشن به یکی از قصرهای خود در شوش دعوت کرده بود. این جشنها همواره با شراب و میگساری و ملاعبه با زنان و کنیزان همراه بود.

وشتی
در حین برگذاری این جشن خشایارشا از غیبت همسر خود ،ملکه وشتی، مطلع شد و پس از جویا شدن علت ،خواستار حضور وی در مراسم شد.
پس از مطلع کردن وشتی از امر خشایارشا، وشتی بدلیل اینکه این جشن با زیاده روی و بدمستی مردان همراه بود و در این وضعیت به زنان بی حرمتی میشود بطوری که زنان بازیچه دست مردان قرار میگرفتند، از حضور در این جشن امتناع کرد.

خبر به گوش شاه رسید. مست و خشمگین با مشاورنش صحبت کرد و مشاورنش هم به او هشدار دادند که این امر ممکن است باعث عادت شود و زنان دیگر هم یاد بگیرند و از مردان تمکین نکنند و در اینصورت اقتدار مردان خدشه دار میشود.
شاه در همان حالت مستی تصمیم به جدایی از ملکه وشتی میگیرد و او را از قصر اخراج میکنند و خبر ان را به سرتاسر کشور میرسانند.
و ملکه وشتی برای حفظ پاکدامنی خود از این مقام عزل میشود.
استر
قصر و دربار خشایارشا بدون ملکه مانده بود. شاه هم پس از چند روز از این کار پشیمان شد و خواستار بازگشت وشتی شد اما دیگر دیر بود.
مشاوران پیشنهاد دادند که اجازه بدهد تا از سرتاسر کشور زیباترین دختران رو بیاورند تا شاه ، ملکه را انتخاب کند.شاه میپذیرد.
مهمترين دليل براي ماسوني خواندن اين پروژه اين است كه:
تقريبا در تمامي فيلم ها و كتاب هاي پروژه 2012 انجمن هاي مخفي فراماسونري به عنوان كانون هايي متشكل از انسان هاي صديق و خيرخواه كه به علوم باطني و پنهاني دسترسي داشته و دارند، معرفي شده و در تلاش براي يافتن راه آينده به آموزه هاي آنان اشاره و اتكا مي شود.
هرچند ادعاي غالب اين محصولات اين است كه مسأله 2012 را از تقويم بلند مدت تمدن ماياهاي امريكاي مركزي اخذ كرده اند ولي تقريبا در تمامي فيلم ها و كتاب هاي اين پروژه، مسأله به صورت مقايسه اي بر اساس آموزه هاي ماسوني و كاباليستي، تبيين مي شود.
عدد 11 و مضارب آن از جمله اعدادي هستند كه در تعاليم ماسوني و همچنين در علم حروف و حساب يهودي، اهميت ويژه اي دارند. براي ماسون ها 11 عدد شهود، 22 عدد شهود و اقدام و 33 عدد پايان، كمال و هدايت دانسته مي شود. سناريوي 11 سپتامبر كه بعدها ارتباط آن با محافل صهيونيستي و دستگاه هاي امنيتي امريكا برملا شد، با عدد 11 پيوند داشت. روز 11م ماه، پرواز شماره 11 و تركيب دو ساختمان تجارت جهاني به صورت نمادي از عدد 11 از جمله اين موارد است. در محافل مطبوعاتي براي اشاره به اين روز مشخصا از تركيب 9 استفاده مي شود. جمع جبري اين اعداد نيز عدد 11 را تشكيل مي دهد (9+1+1= 11). مقام استاد اعظم در لژ ماسوني كه بالاترين مرتبه و پايان و انتهاي تعاليم ماسوني است، با رتبه 33 (از مضارب يازده)، معرفي مي شود. عدد 33 در تعاليم ماسوني همواره به معناي كامل شدن و به انتها رسيدن يك امر، به كار مي رود. سال 2012، عمر جمهوري اسلامي ايران به 33 سال خواهد رسيد.

براي حادثه پاياني سال 2012 در فيلم ها و كتاب هاي منتشر شده، تاريخ 1212 اعلام شده است؛ جمع جبري اعداد اين تاريخ نيز 11 مي شود. (1+2+2+1+2+0+1+2=11) جالب اينكه لحظه پايان دنيا در اين روز نيز ساعت 11:11 صبح اعلام شده است!
سال 2012 با سال 2001 كه حادثه 11 سپتامبر در آن رخ داد 11 سال فاصله دارد. اگر در سال 2012 سناريويي مشابه 11 سپتامبر به نمايش در آيد، مي توان نتيجه گرفت براي سال 2023 يعني 11 سال پس از آن نيز حادثه ديگري تدارك شده است تا در يك چرخه 33 ساله، هدف خاصي محقق گردد. گفتني است در برخي از فيلم ها و كتاب هاي شناسايي شده درباره سال 2023 نيز پيشگويي هايي براي تدارك برخي سناريوها ارائه شده است.
1. آشنايي با متال
در سال 1981 يك نوازنده درام به نام «لارس الريچ» با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي ميشود.
فعاليت اين گروهها مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمانهاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش مييابد .
اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكلگيري گروه هاي بعدي فراهم آورد .

|
|