گفتـــــــــگو بــــــا خـــــــدا:

I dreamed I had an interview with
god

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي
داشتم

 

God asked

خدا گفت

 

So you would like to interview me

پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

 

I said ,If you have the time

گفتم اگر وقت داشته باشيد

 

God smiled

خدا لبخند زد ! 

 

 

My time is eternity

وقت من ابدي است

ادامه نوشته

شکر...

به كوچه هاي فقر ، مسكیني ديدم با كفش پاره، شكر ميكرد خدا را،گفتم كه كفش پاره شكر خدا ندارد!
!گفتا يكي شكر ميكرد، ديدم كه پا ندارد........

جالب ترین نشانه های هوش بالا!

افراد باهوش در جایگاه خاصی در میان مردم هستند و همیشه مورد احترام قرار می گیرند و غالبا افراد موفقی در زندگی هستند. دانشمندان تا به حال افراد باهوشی را مورد بررسی قرار داده اند که در میان به یکسری نکات خاص دست پیدا کرده اند که در این افراد باهوش یکسان است:

چپ دست ها
مغز انسان به طور کلی به بخش های چپ و راست تقسیم می شود و هر فردی از یک بخش مغز خودش بیشتر کار می کشد. بسیاری از تحقیقات نشان می دهد افرادی که چپ دست هستند هوش بالاتری دارند و تست های مختلف هوش را با نمره های بالا پاس می کنند. محققان به این نتیجه رسیده اند که چپ دست ها به بخش هوش خودشان بیشتر دسترسی دارند اما این بدین معنی نیست راست دست ها به این بخش دسترسی ندارند.

ترتیب تولد
تحقیقات زیادی در مورد ترتیب تولد و میزان هوش انجام شده است که در آن دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که فرزندانی که به عنوان فرزند اول به دنیا می آیند هوش به نسبت بالاتری از باقی بچه ها دارند. این در حالی است که ممکن است در بچه های دیگر خانواده نیز نوابغی وجود داشته باشند. همچنین برخی از دانشمندان می گویند نحوه بزرگ شدن این بچه ها نیز می تواند در میزان هوش آن ها تاثیر داشته باشد.

موی بدن
تحقیقات انجام شده روی مردان نشان می دهد زیاد بودن موی بدن نیز می تواند نشانه از هوش بالا در آقایان باشد. محققان در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که افرادی که تحصیلات بیشتری دارند و بیشتر درس خوانده اند میان بیشتری مو روی بدنشان دارند. آن ها همچنین دریافتند آن هایی که نمره های خوبی میگرند حتی پر موتر از باقی دانش آموزان هستند.

شادی و خوشحالی
از گذشته تا به حال در مورد شادی و حال خوب موارد بسیاری گفته اند ولی شاید یک نکته بسیار منفی در آن ها وجود داشته است. در گذشته هوش را با افسردگی و حال بد یکسان می دانستند در حالی که در سال های اخیر دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هرچه احساسات بیشتر و خوشحالی بیشتر در افراد وجود داشته باشد آن ها هوش و استعداد بیشتری در یادگیری دارند.

مصرف شکلات
محققان چندی پیش مشغول به انجام تحقیقاتی شدند که به نظر افراد بسیاری تحقیقاتی بی مصرف و بدون نتیجه بود اما آن ها توانستند برخلاف انتظارات به نتایج جالبی دست پیدا کنند. در این تحقیقات مشخص شده که کشورهایی که مصرف شکلات بیشتری دارند تعداد جوایز نوبل بیشتری نیز دریافت کرده اند. البته دانشمندان این تحقیقات را خیلی درست نمی دانند اما عده ای دیگر آن را نشانه در مورد هوش می دانند.


http://download.pasak.org/wp-content/uploads/2012/09/BusinessIntelligence_II.gif


خیانت..........

رد نگاهش روی ساعت دیواری خشک شده بود.طول وعرض خانه را با قدم های  بلند و گاه کوتاه طی میکرد.

چقدر دیر کرده بود.کم کم دلشوره و نگرانی داشت توی دلش جا باز میکرد.

سوئیچ ماشین و تلفن همراهش  برداشت و از خانه بیرون زد.انگشتانش بدون مکث روی شماره گیر تلفن حرکت میکردند.بعد از  خاموش بودن مداوم تلفنش بالاخره با شنیدن صدای بوق ازاد توی دلش روشنی به وجود امد.

خودش گوشی را برداشت.صدایش برایش ارامش بخش بود. انگار او هم دلشوره داشته و به ارامش رسیده بود.

خیلی ارام شروع به صحبت کرد.

ـالو الو سلام عزیزم از صبح تا حالا شارژم تمموم شده بود.گوشی از دستم افتاده بود.خودمم حال ندار بودم.رفته بودم بیمارستان  اخه یه کم نفسم از صبح تنگ شده بود.الان تازه تلفن رو روشن کردم که زنگ خورد.باور کن همین الان میخواستم بگیرمت که زنگ زدی.

 

ـ خب خدارشکر که چیزیت نشده.پس حتما به جز ماموریت به خاطر این استرس ها هم کلی خسته شدی.از صبح تا حالا از دلشوره صد بار مردمو زنده شدم. حالا اشکالی نداره همین که خوبی برام یه دنیا ارزش داره.کی میرسی خونه عزیزم. میخوای بیام دنبالت؟

ـ نه بابا تو چرا زحمت بکشی خودم دارم میام پیشت.نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده.اینجا انتن خیلی کمه الو الو.. اگه قطع شد میبینمت عزیزم.

ـ باشه باشه پس منتظرم

صدای بوق های پشت سر هم خبر از قطع شدن ارتباط میداد.نگاهی به کمی جلوتر انداخت و نفسی راحت کشید.

ـ خداروشکر اتفاقی نیفتاده بود.بنده خدا خسته شده از این همه ماموریت.

اینهارو زمزمه میکرد به چراغ قرمز رسید.صدای ضبط را کمی بلند کرد.اهنگی را که هر دو خیلی دوست داشتند گذاشت.

چه جالب از ماشین بغلی هم همین صدا می امد

با نیم نگاهی به ماشین یغلی سر جایش وا رفت.مردو زن اهنگ را زمزمه میکردند و با هم میخندیدند.حتما از این که موفق شده بودند سرش را شیره بمالند  انقدر ذوق زده شده بودند.

دیگر هیچ رمقی نداشت.حتی از خودش نمی توانست سوالی بپرسد که جوابی داشته باشد.

نگاهی به چراغ کرد.خیلی وقت بود سبز شده بود و اثری از ماشین بغلی دیده نمیشد.

دوستی دختر و پسر...............

دوستی دختر و پسر
بر اساس تعاریف جامعه شناختی، نمی توان هر ارتباطی را "دوستی دختر و پسر" نامید، "دوستی دختر و پسر" یعنی رابطه ای که بین دو جنس مخالف بوجود می آید و در این رابطه، محبت، صمیمیت، عشق و علاقه ی قلبی ویژه وجود دارد و از این رو، ارتباط دو کودک یا ارتباط تحصیلی یا ارتباط معلم با شاگرد و مانند آن، که برای اهداف خاصی است، نمی تواند در تعریف مقوله دوستی "دختر و پسر" بگنجد.

انگیزه های ارتباط با جنس مخالف:

1-وعده ازدواج
یکی از بهانه های ارتباط بین پسران و دختران وعده ازدواج از ناحیه پسر است و معمولا با این وعده ها پسران با دختران ارتباط پیدا می کنند. در حقیقت، دختر و پسر با طرح مساله "ازدواج" با یکدیگر رفاقت کرده، سعی می کنند نیازهای عاطفی همدیگر را برآورده کنند، اما حقیقت امر این است که این وعده ها در حدّ خیال بافی می مانند و جامه عمل نمی پوشند.

2-انگیزه جنسی
از انگیزه های دیگر ارتباط دختر و پسر بهره بری جنسی است. این پدیده در میان اقشاری از جامعه که از لحاظ رشد فکری و فرهنگی در انحطاط شدیدی به سر می برند، بیشتر دیده می شود. این افراد برای ارضای غرایز جنسی خود، همه ی ارزش های خانوادگی و فردی خود را قربانی می کنند و دست به رفتاری می زنند که برای اغلب افراد جامعه، بسیار پست تلقّی می شود.
رابطه ی جنسی بین دختر و پسر، مشکلات زیادی را برای دختر، که قربانی اصلی این رابطه است به دنبال می آورد. اشتغال ذهنی درباره ی این موضوع که مبادا این ارتباط برای او در آینده مشکل ساز باشد، تعادل روانی او را به نحو چشم گیری بر هم می زند و فشار روانی زیادی بر او تحمیل می کند.
چنین دخترانی در ازدواج با مشکل روبه رو می شوند و حاضر به ازدواج نیستند و زمانی که با فشار خانواده روبه رو می شوند و تن به ازدواج می دهند، همیشه نگران افشای رابطه گذشته خود هستند و از اینکه همسرشان از رابطه مخفی آن ها در گذشته آگاه شود رنج می برند.

3-جذابیت، قدرت، توهمی کودکانه
یکی دیگر از انگیزه های دوستی با جنس مخالف این است که پسران، داشتن دوست دختر را یک قدرت اجتماعی برای خود تصور می کنند و دختران نیز داشتن یک دوست پسر را یک جاذبه فردی و اجتماعی برای خود به حساب می آورند.
اما طول نمی کشد که پی خواهند برد این قدرت نمایی و جاذبه ارائه شده به قیمت از دست دادن بسیاری از جاذبه ها و قدرت های اجتماعی و شخصیتی دیگر تمام شده، در نتیجه، دوستی ها به پایان می رسند و حسرت از دست دادن شرافت و ارزشمندی خویش، دنیایی از تعارض را در درون دختر و پسر باقی می گذارد.

4-پناهگاهی نا امن
دختران و پسرانی که مورد بی محبتی در خانواده قرار می گیرند و از وضعیت روانی و اجتماعی خویش ناراضی هستند، از طریق برقراری روابط پنهان با جنس مخالف، درصدد کسب رضایت و یا به عبارت دیگر، به دنبال یافتن شرایطی هستند که برای آن ها اطمینان خاطر و رضایتمندی بیشتری فراهم کند و پناه گاهی برای جبران کمبود محبت خود فراهم سازند.
اطمینان خاطری که دختران و پسران از طریق برقراری دوستی بین خود جستجو می کنند هیچ گاه حاصل نمی شود، زیرا این روابط پنهانی و به دور از چشم خانواده صورت می گیرد. به همین دلیل، دختر و پسر باید وقت و توان زیادی صرف کنند تا بتوانند زمینه این رابطه را فراهم کنند و تحمل ترس و اضطراب مستمری که دو طرف باید تحمّل کنند تا این روابط از چشم آشنایان پنهان بماند، رضایتمندی و آرامشی را که به دنبال آن هستند خنثی خواهد کرد.

5-رابطه جنسی در اوایل دوستی
بر اساس نتایج یک پژوهش که در مناطق شمالی پایتخت صورت گرفته است، اکثر دختران طی شش ماه الی یک سال اول رابطه خود باجنس مخالف، درگیر روابط جنسی می شوند.
اکثر قریب به اتفاق دخترانی که رابطه دوستی طولانی مدت با پسران دارند در آغاز رابطه دوستی علی رغم تصورشان درگیر روابط جنسی خواسته یا عمدتا ناخواسته می شوند.
این در حالی است که تقریبا همه دختران مورد مطالعه در ابتدای برقراری رابطه دوستی تصور می‌کرده‌اند که از درگیری جنسی مصون بوده، مهارت و قدرت کافی را در کنترل و هدایت روابط و دوستی دارند.
در بخش دیگری از این مطالعه آمده است اکثر قریب به اتفاق آنها در آغاز روابط دوستی با پسران بر این باور بودند که آنها خیلی زرنگ تر از آن هستند که دوستشان بتواند از آنها سوء استفاده جنسی کند.
یکی از علل درگیر شدن دختران در روابط جنسی برداشت نادرست آنها از روابط دوستی با پسران عنوان شده است. به عنوان مثال انگیزه و هدف اکثر دختران از برقراری رابطه دوستی با جنس مخالف جلب حمایت و عاطفه گزارش شده است، در حالی که در پسران، برقراری روابط جنسی انگیزه و هدف اصلی رابطه دوستی بوده است.

نحوه آشنایی دختر و پسر
طبق یک نظر سنجی انجام شده از دختران و پسران در خصوص نحوه آشنایی، میزان تمایل به دوستی، مکان دوستیابی و اطلاع والدین؛۶۱ درصد پسرها معتقدند که روابط با دوستان دختر خود را به شکل مقطعی ادامه می دهند و ۵۰ درصد دخترها نیز به قطع ارتباط در صورت احساس بازیچه بودن از سوی پسرها ابراز تمایل کرده اند.
بر اساس این گزارش ۵۹ درصد پسرها پارک و مراکز تفریحی را مکان دوستیابی عنوان و تنها دو درصد خیابان را محل مناسبی دانسته اند.
در خصوص اطلاع والدین از دوستی ها،۸۱ درصد دختران اظهار داشته اند دور از چشم والدین خود با پسرها ارتباط داشته و ۱۰ درصد بیان کرده اند که مادرانشان مطلع هستند و تنها سه درصد به اطلاع کامل والدین خود اشاره کرده اند.
تحقیقات غیر رسمی در ایران نشان می دهد که بیشتر دخترها قصدشان از دوستی با پسرها ارضاء نیازهای عاطفی، احساسی و پرکردن تنهایی است و انگیزه اصلی اکثریت پسران کامجویی و سوء استفاده بوده که با فرایند موسوم به “مخ زنی” و دادن وعده ازدواج انجام می گیرد.

...............

نوروز پیشاپیش بر همه مبارک

وقتی خدا داشت بدرقم میکرد .............

وقتی خدا داشت بدرقم میکرد بهم گفت جایی که میری مردمی داره که می
شکننت

نکنه غصه بخوری من همه جا با تو هستم تو تنها نیستی تو کوله بارت
عشق

میزارم که بگذری. قلب میذارم که جا بدی. اشک میدم که همراهیت کنه و
مرگ که

بدونی برمی گردی پیشم

شکر که میگذرد............

از شیخ ِ بهایی پرسیدند :
خیلے سخت می گذرد ، چـه باید کرد ؟

شیخ می فرماید : خودت که می گویی ، سخت مےگذرد ، سخت کــه نمی ماند!

پس خـــدا را شکــر کــه می گذرد و نمی ماند ...

محرم...

 

 سلام بر حسین ع

 

به این زودی رفتی پیش خدا....

 چه راحت چه بی خبر چه ناگهانی و  چه زود....

دوست خوبم  رفت پیش خدا به همین راحتی سر یه تصادف اونم درجا

نمیتونم باور کنم اصلا نمیتونم خیلی سخته

هیچ کاری از دست هیچ کس  دیگه بر نمیاد

 فقط برای شادی روحش میتونم فاتحه بخونم

 همین

جات خوب باشه دوست من...

زندگي دفتري از خاطرهاست ...

زندگي دفتري از خاطرهاست ...

 يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

يک نفر همدم خوشبختي هاست ،

 يک نفر همسفر سختي هاست ،

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم....

شک ندارم ...

.اشک میریزند ماهی ها در آب   اشک ماهی ها نباشد آب دریا ...شور.... نیست.......!!

حتما امتحان کنید...

روی نقاط رنگی روی بینی در عکس تمرکز کنید، تا ۳۰ بشمارید، حالا به دیوار یا سقف سفید رنگ یا هر جایی که سفید یکدست باشد نگاه کنید و شروع به پلک زدن کنید.
تبریک! شما فقط بامغزتان یک نگاتیو را ظاهر کردید!

نوروز بر همه مبارک

بهاربيست                   www.bahar-20.com

خدا خوشحال بود چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود ....

یک مرد بود که تنها بود. یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود.
خدا هم آنها را می دید و غمگین بود .
خدا گفت :
شما را دوست دارم پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد؛ مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه می کرد، مرد را دید .
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .
مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود . زن خندید .
خدا به مرد گفت :
به دستهای تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن آسوده زندگی کنید .
مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .
خدا به زن گفت :
به دستهای تو همه ی زیبایی ها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد، زیبا کنی

مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم و زیبا کرد . آنها خوشحال بودند .
خدا خوشحال بود .
یک روز زن ، پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد . دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند . اما پرنده نیامد . پرواز کرد و رفت و دستهای زن رو به آسمان ماند . مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .
خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بودند . فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .
خدا خندید و زمین سبز شد .
خدا گفت :
از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .
فرشته ها شاخه ای گل به دست مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت . خاک خوش بو شد.
پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد . زن اشک های کودک را می دید و غمگین بود . فرشتها به او آموختند که چگونه طفل را دی آغوش بگیرد و از شیره جانش به بنوشاند .
مرد زن را دید که می خندد . کودکش را دید که شیر می نوشد . بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .
خدا شوق مرد را دید و خندید . وقتی خدا خندید، پرنده بازگشت و بر شانه ی مرد نشست .
خدا گفت :
با کودک خود مهربان باشید ، تا مهربانی را بیاموزد . راست بگویید ، تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید ، تا همیشه به یاد من باشد .
روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت . زمین پر شد از گل های رنگارنگ و لابلای گل ها پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم می دویدند و بازی می کردند .
خدا همه چیز و همه جا را می دید .
خدا دید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است ، که خیس نشود . زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه ی گلی را می کارد .
خدا دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند و نگاه هایی که در آب رودخانه به دنبال مهربانی
می گردند ...
خدا خوشحال بود
چون دیگر
غیر از او هیچ کس تنها نبود

ولنتاین...

                          روز جهانی عشق مبارک

خدا جونم

 خدایا شکر به خاطر همه چی

داستان مرد میلیونری که چشم درد داشت:

در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.

به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند .

همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید.راهب وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟

مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.”

مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد. آسان بیندیش راحت زندگی کن !!

رنجش:

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .
سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
" بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است .
 

عذاب قبر یک ظالم:

مرحوم سید محمد علی عراقی میگوید در ایام طفولیت که در وطن اصلی

خود بودم  مردی به نام نسب  او را میشناختم وفات کرد و او را در مقبره ای

 که در روبروی خانه ی ما بود دفن کردند.تا مدت چهل روز  وقتی که مغرب میشد

 اثر اتش از قر او نمایان بود و ناله ی جانسوزی از ان قبر میشنیدم.در ارایل  شبی

 چنان جزع و ناله او شدت پیدا کرد که من ترسان و هراسان شده و بر خود لرزیدم

 و حالت غش به من دست داد.بستگانم متوجه یمن شدند  مرا برداشته و به خانه ی

خود بردند. زمانی که به خود امدم  و حالم خوب شد .از این حالتی که از ان مرده دیده شد

در تعجب بودم زیرا با وضعیت زندگی او مطابقت نداشت.تا اینکه معلوم شد ان مرد مدتی مباشر

 حکومتی بوده و از یک نفر سید  رسید وجه مالیاتی میخواسته است و ان سید بر دادن ان وجه قادر

 نبوده است و این شخص  ان سید را زندانی کرده بود.

زنان جهنمی:

حضرت (ع) فرمودند: روزی من و فاطمه به حضور رسول اکرم (ص)

شرفیات شدیم و ان حضرت را بسیار گریان دیدیم.گفتم پدر و مادرم به

فدایت یا رسول ال.. !چرا گریه میکنید؟ایشان فرمودند:یا علی !شب

معراج که مرا به اسمان بردند  زنانی از امت خود را در عذاب شدیدی دیدم .

گریه ی من به خاطر انهاست.

زنی را دیدم که به موی سرش اویخته بودند ان زنی بوده  که موی

 سرش را از  مردان(نا محرمان)نمی پوشانیده .

زنی را دیدم که به زبانش اویخته بودند ان زن زنی بوده که با زبان شوهر

خود را اذیت کرده است.

زنی را دیدم که او را به پستانش اویخته بودند ان زن زنی بوده که همسرش

 را تمکین نمیکرده است.

زنی را دیدم که به پاهایش اویزان بود ان زن زنی بوده که بی اجازه شوهرش

از خانه بیرون رفته است.

زنی را دیدم که گوشت بدن خود را میخورد ان زن زنی بوده که بدن خود را برای نا محرمان زینت میکرده است.

زنی را دیدم که دستهایش را به پاهایش بسته بودند ان زن زنی بوده که

خود را نمیشسته و لباسهایش را پاک نمیکرده و غسل جنابت بجای

نمی اورده است و به نماز نیز اعتنایی نداشته است.

زنی را دیدم که کور و کر و لال بود ان زن زنی بوده که از زنا دارای

فرزند شده و به گردن شوهر خود انداخته است.

زنی را دیدم که سر و صورتش مانند خوک و بدنش مثل الاغ بود ان زن

سخن چین و دروغگو بوده است.

زنی را دیدم که به صورت سگ بود و اتش از پشتش داخل میکردند

 ان زن خواننده و اوازه خوان بوده است.

 و زنی را دیدم که بدنش را می سوزانیدن  و  او روده های خود

را میخورد ان زن زنی بوده  که از راه حرام مرد وزن را به یکدیگر میرسانده است.

انگاه حضرت فرمودند:وای به حال زنی که شوهر خود را به 

خشم اورد!و خوشا به حال زنی که همسرش

را راضی بدارد.

ملاقات ایت ا.. گلپایگانی با ارواح در وادی السلام:

ایشان میگوید:روزی در قبرستان بودم.چون هوا بسیار

گرم بود رفتم  در زیر طاقی که بر روی قبری زده بودند

 نشستم.عمامه را برداشته  و عبا را کنار گذاشتم که

قدری استراحت نموده و بعد برگردم.در این حال دیدم 

جماعتی از مردگان با لباس های پاره و وضعی بسیار

کثیف بسوی من امدند و از طلب شفاعت کردند که

:(وضع ما بد است تو از خدا بخواه که ما را عفو کند)

 من به انها پرخاش کردم و گفتم:هرچه در دنیا به شما

گفتند گوش نکردید و حالا که کار از کار گذشته است طلب

عفو میکنید؟بروید ای مستکبران! این مستکبران شیوخی

از عرب بودند که در دنیا  مستکبرانه زندگی میکردند و قبورشان

در اطراف همان قبری بود که من بر روی  ان نشسته بودم!!

اثر فریادهای کافر در قبر بر حیوانات:

رسول اکرم (ص)فرمودند:پیش از بعثت  گوسفندهای عمویم ابوطالب

   می چرانیدم.گاهی میدیدم گوسفندان بدون اینکه حادثه ای پیش

  امده باشد جست و خیز میکردند!توقف میکردند!و یک دفعه خوراکی

  را رها میکردند.از جبرئیل علت ان را پرسیدم؟

جبرئیل گفت:هر گاه صدای ناله ی میتی در عالم برزخ بلند میشود

 غیر از جن وانس  همه میشنوند.این حیوانات از ناله ی مردگان

  وحشت زده میشوند.خدای عالم به حکمت بالغه اش این صدای مرده ها

را از گوش زنده ها مخفی داشت تا عیش و راحتی انها از بین نرود!!!

راه هفتاد ساله ی جهنم:

حضرت رسول(ص)فرمودند:شبی که به معراج میرفتم در طول راه صدای

مهیبی شنیدم.جبرئیل گفت:یا محمد شنیدی؟

گفتم:بلی.

گفت:این سنگی بود که هفتاد سال قبل از این  در جهنم انداخته بودم

و اکنون به قعرش رسیده است!!!

جملاتی زیبا از دکتر شریعتی:

زندگي چيست ؟

زندگي چيست ؟اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم اگه عشق نيست چرا عاشقيم ؟

حق و باطل
اگر در صحنه حق و باطل نيستي، اگر شاهد عصر خودت و شهيد حق بر باطل نيستي، هر جا كه ميخواهي باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ايستاده. هر دو يكيست

قضاوت
اي خداي بزرگ به من كمك كن تا وقتي مي خواهم درباره ي راه رفتن كسي قضاوت كنم, كمي با كفش هاي او راه بروم

انسانيت
انسان بيش از زندگي است ؛ آنجا كه هستي پايان مي يابد،او ادامه مي يابد

بگذار تا شيطنت عشق...
خدايا اضطراب هاي بزرگ غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم بر روح ام عطا كن و لذت ها را به بندگان حقيرت ببخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز

سلام
در شگفتم كه سلام آغاز هر ديداريست ، ولي در نماز پايان است . شايد اين بدين معناست كه پايان نماز ، آغاز ديدار است

ادامه نوشته