تدبیر یا تحقیر

سال گذشته تقریبا در همین ایام بود که دولت وقت، تصمیم گرفت که به همه ی مردم ایران،(حدود 85 هزار تومان) به عنوان عیدانه، پرداخت کند.

بلافاصله، بسیاری از عناصر همیشه منتقد دولت، مخصوصا افراد مخصوصا افرادی که اکنون، جایگاه اجرایی در دولت تدبیر و امید! را در اختیار دارند، این اقدام را (گدا پروری) و (توهین به شعور مردم) و ... خواندند، اما علیرغم جنجال آنان، این مبلغ در موعد مقرر به حساب تک تک افراد واریز شد و اتفاقا در آن شرایط توانست، تاثیر مطلوبی را بر مخارج شب عید مردم بگذارد.

اما واقعا آنچه در روزهای اخیر و در قالب (طرح سبد کالای) دولت تدبیر و امید!در حال وقوع هست را به چه چیز می توان تشبیه نمود؟!

طرحی که در مجموع، بیش از نیمی از مردم ایران –حدود 45 میلیون نفر حتی برخی از اقشار ضعیف و متوسط و کارگران و روستاییان_  از آن محرومند و بقیه نیز، باید در سرمای زمستان، صف های انتظار طولانی و تحقیر و ازدحام و ... را برای مقدار کمی برنج، تخم مرغ، روغن و پنیر، تحمل کرده و به جان بخرند!!

واقعا سوال اینجاست و اقعا این طرح، با شعار تدبیر و امید دولت سازگار است؟! آیا به واسطه ی این طرح، عزت و کرامت مردم ایران حفظ شد یا تنزل یافت؟

آیا جایگاه و عظمت ملت ایران در چشم رسانه های خارجی که شاهد این صف ها و ازدحام و شلوغی بی سابقه هستند ارتقا یافت؟! وقتی سهمیه این سبد، برای خانواده های دونفره با پنج نفره و .... یکسان است و وقتی این سبد به برخی مسئولان و دارندگان حقوق 8 میلیون تومان به بالا نیز تعلق گرفته و در مقابل، برخی کارگران و اقشار ضعیف، سهمی از آن ندارند، این طرح با کدام معیار تدبیر و با کدام منطق عادلانه، برنامه ریزی و اجرا شده است؟! آیا بعد از گذشت سال ها از دوران جنگ، که تجربه صف های طولانی و دریافت ارزاق سهمیه ای، به تاریخ پیوسته بود،تکرار این صحنه ها، (آن هم در سال حماسه اقتصادی) چه پیامی جز تصویر یک کشور بحرانی و جنگ زده را در ذهن دشمنان تداعی می کند؟!

آیا ملتی که صاحب بزرگترین مجتمع های خیریه و صرف کننده ی بیشترین هزینه ها برای مراسمات مذهبی خود هستند، شایسته ی این تصویر سازی بودند؟! آیا روش دولت گذشته که مردم بدون ثبت نام و استعلام از سامانه پیامکی و بدون ایستادن در صف و اجبار در گرفتن جنسی خاص (همچون برنج هندی و مرغ ترکیه ای که معلوم نیست امتیاز واردات و سود سرشار از آن قرار است به جیب چه کسی برود) و با رعایت کرامت انسانی شان، پول واریز شده به حساب را به صلاحدید خود مصرف می کردند گداپروری بود یا کشته و مجروح شدن و درگیری و معطلی مردم در صف سبد کالا تدبیر و امید؟

البته یادمان هم هست که برخی از همین منتقدین امروزی در دولت گذشته نیز تمام فشار خود را برای توزیع کالا به جای پول به رئیس جمهور وارد کردند و او  زیر بار طرح های ناپخته ی آنان نرفت.

به هر حال چهره ای که این روزها از ملت ایران مخصوصا در میان ملت های جهان و مخصوصا دشمنان ایران ترسیم شد، چهره ی مردمان فقیر و گرسنه ای بود که تحریم، آن ها را به زانو در آورده، امروز بعد از تسلیم و پلمپ تاسیسات هسته ای شان با دریافت اولین قسط از پول هایشان اینگونه همچون قحطی زدگان شکم های خود را سیر کردند، در همین راستا وندی شرمن، مسئول تیم مذاکره کننده آمریکا گفت: در شبکه ها دیدید که ایران اخیرا به طور قابل مشاهده ای غذا به مردم فقیر در جامعه داد که نشان دهنده ی این است که کاهش هدفمند و محدود تحریم ها، تاثیر مستقیم بر مردم کشور داشته است ! همانطور که روحانی قول داده بود که این پول صرف اهداف دیگری نشود.

 با این نتیجه گیری و جملات مشابهی که بر زبان دشمنان ایران جاری شده، اگر دل های زود باور بخواهند باور کنند که همه ی این وقایع در اوج مذاکرات هسته ای و دهه فجر، اتفاقی بوده است، اما اذهان بصیر و آگاه، باور خواهند داشت که با این کار جز دشمنان ملت ایران، سود نکردند و جز سرافکندگی و تحقیر، بر مردم ایران تحمیل نشد و قطعا این موضوع نمی تواند صرفا یک گاف اجرایی باشد؛ و می توان آن را بخشی از پیام های سیستماتیکی دانست که طی چند ماه اخیر در حال مخابره به دشمن است و قصد (ضعیف نمایی) ایران را دارد.

برگرفته از نشریه عبرت های عاشورایی

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در  شـــــام  ولادت دو  قــطب عالم / تبریک به  صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .

میلاد مسعود پیامبر رحمت، فخر آسمان و زمین، پیامبر آرامش و مهربانی حضرت محمد مصطفی (ص) و امام ششم، امام جعفر صادق (ع) ،را به محضر شما تبریک و تهنیت عرض می نمایم وموفقیت روزافزون شما را از خداوند متعال خواستارم. سربلند و با نشاط باشید.

طبقه دوم مخوف

اسمیت، کارمند عادی یک شرکت کوچک است. روزی او به خاطر کارهای اضافه بسیار دیر به ایستگاه اتوبوس رسید. او بسیار خسته بود و مجبور بود بیست دقیقه برای اتوبوس بعدی منتظر بماند. یک اتوبوس دو طبقه آمد. اسمیت وقتی دید در طبقه دوم کسی نیست بسیار خوشحال شد و گفت: «آه، می­توانم دراز بکشم و کمی بخوابم.» 

او سوار اتوبوس شد و در حالی است که به طبقه دوم می‌رفت، پیرمردی که کنار در اتوبوس نشسته بود به او گفت: «بالا نرو، بسیار خطرناک است.»

اسمیت ایستاد. از قیاقه جدی پیرمرد دریافت که او دروغ نمی‌گوید. نیمه شب بود و حتماً پیرمرد چیز خطرناکی دیده بود. اسمیت قبول کرد و در انتهای اتوبوس جایی پیدا کرد. با این که جایش کمی ناراحت بود اما به نظرش امنیت از هر چیزی مهم‌تر بود. او روز بعد هم دیر به خانه برمی‌گشت و سوار همان اتوبوس شد و از این که پیرمرد دیشبی همان جا نشسته بود متعجب شد. پیرمرد با دیدن او گفت: «پسرم بالا نرو، بسیار خطرناک است.»

اسمیت در پایین پله‌ها به بالا نگاه کرد، بسیار مخوف به نظر می‌رسید. دوباره در انتهای اتوبوس جایی پیدا کرد و نشست. شب‌های بعدی هم که اسمیت دیر به ایستگاه می‌رسید همین اتفاق تکرار می‌شد. 

یک شب پسری سوار اتوبوس شد و داشت به طبقه دوم می‌رفت که پیرمرد به او گفت: «پسرم بالا نرو، خطرناک است.»

پسر پرسید: «چرا؟»

پیرمرد گفت: «مگر نمی‌بینی؟ طبقه دوم راننده ندارد!» 

پسر در حالی که بلند می‌خندید به طبقه بالا رفت.

نكته: هیچ وقت بدون دلیل و سؤال کردن، چیزی را قبول نکنید. چه بسیارند کارهایی که با دانستن علت آن، از انجام دادن یا ندادن آن­ها پشیمان می‌شوید.

چه زمانی به بالا نگاه می کنید؟

 
روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍهد ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰند.
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰند ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمیشود.
 ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک اسکناس 10 ﺩﻻﺭی به پایین می‌اندازد ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کند.
 ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭا ﺑﺮمی‌دارد ﻭ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ می‌گذارد ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند مشغول کارش می‌شود.
 ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮستد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند پول را در جیبش می‌گذارد.
ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭا می‌اندازد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ برخورد می‌کند.
 ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮش را ﺑﻠﻨﺪ می‌کند ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ می‌کند ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ کارش را به او می‌گوید.
 
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ،
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ می‌فرستد ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱﮔزﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
 ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮمان می‌افتد ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﯾﻢ.
 بنابراین هر ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﺱگزاﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ.

وضو ؛ راهی برای رفع انرژیِ منفی

... متافیزیک برای همه است . همه ی ادیان قبولش دارند . متافیزیک هیچ ربطی به دین ندارد

کاری به جنبه ی مذهبی وضو گرفتن در دین اسلام نداریم. 

...در واقع وضو گرفتن فلسفه ی خاصی برای خودش دارد و ربطی به دین و مذهب ندارد و تعریفی از دنیای تو در توی 

با اینکار شما انرژی منفی رو دفع میکنید ... به چه صورت ؟؟؟

آب یکی از پاک ترین و مقدس ترین منابع موجود روی کره خاکیست که با استفاده از آن شما دفع انرژی منفی میکنید و انرژی 

... مثبت و پاکی آب رو به درون وجودتان منتقل میکنید ...

کف دستان شما چاکراست هنگام شستن دست انرژی منفی رو تخلیه میکنید بعد نوبت به شستن صورت میرسد .

 بالای پیشانی شما یک چاکرای دیگر است که شما با ریختن آب از بالای صورت به سمت پائین تخلیه انرژی منفی میکنید ، 

نوبت شستن دستها میرسد آقایان روی آرنج چاکرا دارند و خانومها پشت آرنج که شما با شستن آن به صورت وارونه یعنی 

.ریختن آب از بالای آرنج به سمت پایین دفع انرژی منفی میکنید

نوبت به شستن چاکرای هفت که همان مسح سر است میرسد و باز همان عمل برعکس . یعنی از سمت فرق سر به پایین ...

اگر دقت کرده باشید هنگام وضو گرفتن تنها جایی که از پایین به بالا شسته میشود مسح پاست .

 شما از نقطه ی انگشت شست پا دست خود را به سمت بالا میکشید . چرا ؟؟؟ 

... تنها جاییکه انرژی مثبت به بدن برمیگردانید مسح پا میباشد 

.در تمام مراحل وضو گرفتن با هفت چاکرای بدن سر و کار داریم

 در تمام مراحل از تمام چاکراها به وسیله ی آب که منبع پاکی و قداسته انرژی های منفی بدن رو به سمت خارج دفع کرده و در 

... مرحله ی آخر وضو گرفتن انرژی مثبت رو وارد بدن میکنیم 

وضو گرفتن علاوه بر اینکه یکی از راه های دفع انرژی منفی و جذب انرژی مثبت است باعث آرامش انسان هم میشود ...

 مثلا هروقت که سردرد دارید ... عصبی هستید و یا احساس میکنید که روحتان سنگین شده وضو بگیرید . 

اینکار به شما آرامش میدهد

خلاصه یک سخنرانی

حاج آقا از هدف امام حسین (ع) برای قیامشون صحبت کردند. گفتند که امام حسین (ع) فرمودند: که برای اصلاح جامعه قیام کردم. اما امام حسین (ع)  یه کار را عملی انجام دادند و اون نماز خوندن بود. چرا فقط امام حسین (ع)  این یک کار رو انجام دادند؟ با این عمل امام حسین (ع)  می خواستند بگند که ای انسان ها نمازتونم درست نیست من می خوام نمازتون رو هم اصلاح کنم می خواستند  بگند بین همه ی اعمال این عمل خیلی مهمه که اصلاح بشه و درست خونده بشه چرا که نماز تنهی عن الفحشاء والمنکره.

دلیل اصلی در درست نبودن نماز چیه؟ دلیل اصلی بی حضور بودن در نماز و بی معرفت بودنه. نماز می خونیم اما معرفت نداریم. باید معرفتمون رو بالا ببریم.

نماز بی معرفت  عبادتی است بی وضو.

به قول آقای حسن زاده آملی: خدایا رو به سوی کعبه داشتن چه سود آن را که دل به سوی خدای کعبه ندارد.

امام حسین(ع) میخواستن که ما نمازمون روعبادتی کنیم که توش معرفت باشه.

بعد حدیثی از پیامبر نقل کردن که مضمون حدیث این بود: دو نفر از امت من به نماز می ایستند در حالی که رکوع و سجودشان یکی است اما فاصله نماز های آنان با هم به فاصله بین زمین تا آسمان هست.

در اهمیت نماز همین بس که قبولی تمامی اعمال در قبول شدن آن است.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: از بعضی نمازها نصف،یک سوم، یک چهارم،..یک بیستم اش قبول میشود. و بعضی چون جامه ای در هم پیچیده و به روی صاحبش زده می شود.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: کسی که دو رکعت نماز بخواند و زمانی که دارد نماز می خواند هیچ چیز از امور دنیا در فکرش نگذرد خداوند گناهانش را می بخشد.

خوب چطور نماز با معرفت بخونیم؟

 

 بریم ادامه مطلب ببینیم که حاج آقا چه دستور العملی داده.

ادامه نوشته

جملات قصار

      
امام علی(ع) : هرگاه یکی از شما در نماز پس از رکوع برای قیام بلند شود باید کمرش صاف شود و خم نباشد و مقداری مکث نماید آن گاه به سجده برود. تحف العقول صفحه 113

جمله زیبا

اگر روزی...محبت کردی بی منت،لذت بردی بی گناه،بخشیدی بدون شرط
.....
بدان آن روز زندگی کرده ای

بی ریا ترین راه بیان عشق

یك روز آموزگار از دانش‌آموزانی كه در كلاس بودند پرسید: “آیا می‌توانید راهی غیر تكراری برای بیان عشق، بیان كنید؟” برخی از دانش‌آموزان گفتند با “بخشیدن “عشقشان را معنا می كنند.برخی “دادن گل و هدیه” و “حرف های دلنشین”را راه بیان عشق عنوان كردند. شماری دیگر هم گفتند “با هم بودن در تحمل رنج‌ها و لذت بردن از خوشبختی” را راه بیان عشق می‌دانند.
در آن بین پسری برخاست و پیش از اینكه شیوه‌ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان كند، داستان كوتاهی تعریف كرد: “یك روز زن و شوهر جوانی كه هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخكوب شدند.
یك قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شكاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت آنها پریده بود و در مقابل ببر، جرات كوچكترین حركتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حركت كرد. همان لحظه مرد زیست‌شناس فریاد زنان فرار كرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان كه به اینجا رسید دانش آموزان شروع كردند به محكوم كردن آن مرد.
پسری که داستان را تعریف می‌کرد پرسید: “آیا می‌دانید آن مرد در لحظه‌های آخر زندگیش چه فریاد می‌زد؟”
بچه‌ها حدس زدند از همسرش معذرت خواسته كه او را تنها گذاشته است!
او جواب داد: نه! آخرین حرف مرد این بود: “عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسر و دخترمان خوب مواظبت كن و به آنها بگو پدرتان همیشه عاشقتان بود.”
قطره‌های بلورین اشك، صورت پسر را خیس كرده بود كه ادامه داد: “همه‌ی زیست‌شناسان می‌دانند ببر فقط به كسی حمله می‌كند كه حركتی انجام می‌دهد یا فرار می‌كند. پدر من در آن لحظه‌ی وحشتناك، با فداكردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

به نام ائمه به کام دشمن

  
به نام خدا
سلام

یک موضوع جدّی که اگه دقت نکنیم، مایه‌ی سرافکندگی ما در قیامت خواهد بود، بدون تعارف به نظرتون چرا دیگه هیچ کس حاضر نیست که اسم بچه‌اش رو «غضنفر» بزاره؟! (غضنفر: شیر، مرد با صلابت، شجاع؛ از القاب امیرالمؤمنین علیه السلام).
بله، چون به مرور زمان اینقدر توی جوک‌هامون لقب غضنفر رو مسخره کردیم که می‌ترسیم وقتی بچه‌مون بزرگ بشه همه بهش بخندن
چرا بعضی‌ها به نام‌های مبارک امامان نهم و دهم عليهما السلام، می‌خندن؟!
چون هرجا معتادی بود اسمش رو می‌ذاشتیم «نقی» (= پاکیزه و تمیز) یا «تقی» (آتقي) (= با تقوا و پرهیزگار) و اصلا هم حواسمون نبود که چه می‌کنیم
اگر تونستید به من بگید که چرا به اجناسی که از مد افتاده می‌گیم «جواد» (به آدم پرت ميگيم جواتي)؟!!! مگه بین «جواد = بخشنده و با سخاوت» و از مد افتادن یک جنس رابطه‌ای هست؟
چه کسی اولین بار جوک‌های اصغری و اکبری رو ساخت؟ منظورش چی بود؟   و... ما چرا حساسيت نشان نداديم؟
شايد دقت نكرده باشيد؛ مدتي داشتند در جوك‌هاي تركي، كنيه «ابوالفضل» را وارد ميكردند...

همين طور درباره عباراتي مثل كوچه علي چپ يا حسن كچل يا گيج علي و از اين دست كه كم نيستند و طبق توطئه دشمن در بين ما رواج پيدا كردن...
 
شما را به خدا و خواهش می‌کنم اگه تاحالا این طور بودید، دیگه این کارها رو نکنید که بقیه هم جرأت نکنند که مقدّسات را مسخره کنند و هرکس هم این کار رو کرد لااقل یه تذکر زبانی مؤدبانه بدید (جوك، عليه قوميتها اشكال شرعي داره چه برسه كه اسامي والقاب ائمه هم درش گنجونده بشه).
حالا هم اگه قبول دارید که این کارها اشتباه بوده و اگه خجالت نمی‌کشید از اینکه بقیه بهتون بگن اُمّل، این پست رو برای دوستاتون بفرستید،
و
1. اگه ایمیل یا پیامکی حاوی این اسامی مقدس بود، فروارد نکنیم و یا اسامی رو حتما تغییر بدیم و به فرستنده هم به بهترین زبان، تذکر بدیم.
2. اگر در جمعی بودیم که کسی با این کلمات جوکی تعریف کرد یا به نحو بدی از این اسامی استفاده کرد، واکنش ما با دیگران متفاوت باشه، طوری باشه که گوینده متوجه بشه ما از این کار خوشمان نیامد و این کار درست نیست.
ممنون که وقت گذاشتید و اندیشه کردید؛ با رعايت اين نكته ساده، شايد چند سال ديگه خبري از اين استهزاء (القاب ائمه) نباشه. ان شاء الله.

وحرف آخـر:

فرق اروپايي‌هايي كه كاريكاتور رسول خدا وائمه رو ميكشن، با مايي كه القاب آنها را در جوك‌هايمان استفاده ميكنيم چيه؟

صلاح چیست؟

ساعت 10 صبح دکتر به همراه مامور آشپز خانه وارد اتاق بیماران می شود.
ده تخت هم داخل اتاق است،
دکتر می گوید: "به این چلو کباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید،
به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب."
مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند.
حتی به کسی هم که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراض
نمی کند.
 حالا اگر بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و به من ندهند، دکتر می فهمد که این شخص روانی است.

خداوند تبارک و تعالی فرمود: اگر بنده بداند من خدای او هستم و هرچه صلاح اوست به او می دهم، در دلش از من ناراضی نمی شود. در حدیث است که "انتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب." ما همه مانند مریض هستیم و خدا مانند طبیب.

 ما هم اگر به خدا بگوییم: خدایا، چرا به فلانی خانه ی دوهزار متری دادی و به من ندادی؟ ما هم روانی هستیم. ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم،
باید بفهمیم. همان طور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند، ما هم به
خدا نباید اعتراض کنیم و هرچه به ما می دهد راضی باشیم.

آیت الله مجتهدی تهرانی

دخترا روزتون مبارک

تقدیم به تمامی دختران

این یک کلیپ زیبا برای روز دختر هست که به شما تقدیم می کنم.  فقط برای یک بار هم که شده ببیندیش خیلی زیباست.

اینم لینکش

دختران

روزتون مبارک

قانون دانه


نگاهی به درخت ســـیب بیندازید. شاید پانـــصد ســـیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»

اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»

از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:

- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.

- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.

- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.

- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.

وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
1_2086109kwdpcurr84.gif1_2086109kwdpcurr84.gif

دعا

تلخند

این دخترایی که گوششون رو میزارن بیرون روسری و مقنعشون
دقیقا منظورشون چیه !؟ 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

1) من گوش دارم شما ندارین 
2) گوش من خیلی گوشه ... گوشه شما گوش نیست 
3) من خیلی باگوشم ... اصن من خود خرگوشم 
4) گوشم تو حلق شما
5) شمارت رو بگو من سرتا پا گوشم :|

جملات قصار

دخترم! خجالت نکش

به نام خدا
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه
داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان
جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای
برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت
شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ "
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
--------------
پی‌نوشت:

داشتم فکر میکردم حواسمون به‌اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و
مطمئن باشیم که
مشت خدا از مشت ما بزرگتره




امام صادق علیه السلام در دعایی می‌فرماید:

يَا مُعْطِيَ الْخَيْرَاتِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ
أَعْطِنِي مِنْ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ مَا أَنْتَ أَهْلُه‏


ای عطا کننده‌ی خیرها! بر محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و به من خیر
دنیا و آخرت را ـ آن چنان که در خور تو است ـ عطا نما.

کافی، ج 2، ص 259

تسلیت

گر نهادی تاج قرآنی به سر

یا نهادی سر به سجد تا سحر

دل شکست و آمدت اشک بصر

زیر لب آهسته نامم را ببر

شب قدر بر تمامی شما عزیزان تسلیت باد.

نام من بر ک دستت بنویس تا به هنگام قنوتت نبری از یادم، ترسم امشب که مقبول شود از تو دعا، گویم افسوس که من از قلمت افتادم.

التماس دعای فروان از همگی شما دارم.

جملات زیبا

چه دلمان بخواهد ، چه دلمان نخواهد ،

خدا یک وقتهایی دلش نمی خواهد

ما چیزی که دلمان می خواهد را داشته باشیم . . .

عشق را وارد كلام كنيم

عشق را وارد كلام كنيم

تا به هر عابري سلام كنيم

 

و به هر چهره اي تبسم داشت

ما به آن چهره احترام كنيم

 

هركجا اهل مهر پيدا شد

ما در اطرافش ازدحام كنيم

 

چشم ما چون به سروسبز افتاد

بهرتعظيم او قيام كنيم

 

گل و زنبور، دست به دست دهند

تا كه شهد جهان به كام كنيم

اين عجايب مدام دركارند

تا كه ما شادي مُدام كنيم

 

شُهره زنبور گشته است به نيش

ما ازو رفع اتهام كنيم

 

علفي هرزه نيست در عالم

ما ندانيم و هرزه نام كنيم

 

زندگي در سلام و پاسخ اوست

عمر را صرف اين پيام كنيم

 

«سالكا» اين مجال اندك را

نكند صرف انتقام كنيم

در عمل بايد عشق ورزيدن

گفتگو را بيا تمام كنيم

 

عابري شايد عاشقي باشد

پس به هر عابري سلام كنيم.

 

مجتبي كاشاني (سالك)