فکر نکنم نظر شما چیه؟؟؟/

من خوب بودم تا این شهر , با خشکسالیش بدم کرد
خوب شد خدا رحم کرد و عشق تو دریا زدم کرد
دریا واسه کشتی های بی سرنشین جا نداره
پس من چرا غرق بودم تهران که دریا نداره؟؟؟
"اِنّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النّجاة"

یکی از مصادیق فتنه:
مردي بپا مي خيزد و مي پرسد اي اميرمؤمنان ما را از فتنه آگاه ساز. آيا از پيامبر در اين زمينه پرسشي داشته اي؟
امام فرمود: آنگاه كه خداوند آيه: «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» را نازل فرمود؛ از پیامبر پرسيدم: منظور از اين آزمايش و فتنه چيست؟
فرمود: اي علي پس از من پيروانم در بوتة آزمايش قرار مي گيرند.
عرض كردم: اي پيامبر مگر نه اين است كه در جنگ احد پس از آنكه افرادي شهيد شدند و من به سعادت شهادت نرسيده بودم ناراحت شدم و به من فرمودي بشارت باد بر تو كه سرانجام شهيد خواهي شد!
در پاسخم فرمود: آن مطلب درست است ولي بگو در آن موقع چگونه صبر خواهي كرد؟
عرض كردم: چنين موردي از موارد صبر نيست، بلكه از موارد (شكر) است!
آنحضرت به من فرمود:
اي علي اين مردم پس از من با ثروتشان آزمايش مي گردند
و ديندار بودن را منتي بر خدا قرار مي دهند
و با اين حال انتظار رحمتش را دارند.
از قدرت و خشم خداوند، خود را در امان مي بينند.
حرام او را با شبهات دروغين و هوسهاي غفلت حلال مي شمرند.
شراب را نبيند،
رشوه را بنام هديه
ربا را به اسم تجارت حلال مي دانند!
پرسيدم كار آنها را در چه مرتبه اي قرار دهم؟ ارتداد يا فتنه؟
فرمود : فتنه!
دلم کمی خدا می خواهد…
کمی سکوت…
کمی آخرت…
دلم دل بریدن می خواهد…
کمی اشک …
کمی بهت…
کمی آغوش آسمانی…
دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست!! و یک خدا!!
تا کمی با هم قدم بزنیم ..
فقط همین!

ظریف والیبالیست دو ست امتیاز از دست داد، اما ! آمریکایی های مغرور از پیروزی دو بر یک را؛ در گام آخر شکست داد ؛ آیا ظریف دیپلمات می تواند این گونه آمریکایی ها را مست و النگ کرده و در دقیقه نود، ضربه کاری را وارد کند؟

سلطان پرواز - علی اقبالی دوگاهه
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
عین از عین خدا آمد پدید شین هم شد مظهر شاه شهید
قاف یعنی قامت آن بی مثل انتظار مقدمش خیرالعمل
تاکه اینها یک به یک باهم شدند روشنی بخش دل راهم شدند
عشق یعنی هر_نفس_یار ولی همره و همراه با سید علی

شکسته بال تر از من میان مرغان نیست
دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است
طواف میکنم هر روز و شب حریمش را
چرا که ضامن آهو ضامن پرم است
تا آن زمان کز پرده غیبت در آیی
مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی: در جلسه آخری كه ایشان با مقام معظم رهبری دیدار داشتند پیرامون مسائل زیادی صحبت كرده بودند منتهی حاج آقا نبوی به بنده می فرمودند كاری كه تا به حال مرحوم دولابی نكرده بود و كسی هم ندیده بود، این بود كه در جلسه آخر هنگامی كه به رهبر نزدیك شدند دست آقا را گرفتند و بوسیدند و این خیلی عجیب بود چون ایشان نه مریدباز و مریددار بودند و نه كسی بودند كه تواضع بی جایی انجام دهند.
اما دست مقام معظم رهبری را بوسیدند و فرمودند ایشان خیلی نورانی هستند و حتی به خود بنده می فرمودند كه سرعت ایشان ( مقام معظم رهبری) در نور گرفتن بسیار بالاست و خیلی سریع و لحظه به لحظه به نورانیت شان افزوده می شود و حتی در مسائل سیاسی نیز ایشان اینچنین هستند گفتند با این وصف بنده لایق و اصلح از ایشان سراغ ندارم.
این تعبیر را مرحوم دولابی نیز در مسائل عرفانی برایاشان به كار می برند می فرمودند ایشان (رهبر معظم) یك مجموعه نوری است كه با سرعت بر نورانیتشان افزوده میشود و خداوند متعال در این راه افاضات زیادی به ایشان دارند و حتی در جریانات نخست وزیری و پیش از رهبری آقا هنگامی كه در مسایل سیاسی عده ای ایشان را اذیت می كردند مرحوم دولابی می فرمودند:
اگر ایشان ( آیت الله خامنه ای) را دیدید بگویید نگران نباشید. اینها برای آن است كه شما آبدیده تر شوید و تمام این برنامه ها فقط برای تعالی شخص شما است.« استاد علی اكبر پرورشی»
هیچکس کامل نیست ...
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم
هیچ کس کامل نیست
اینگونه نگاه کنيد...
مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به وفايش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به کلامش
عاشق را به صبرش نه به ادعايش
مال را به برکتش نه به مقدارش
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش
نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش
شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش

سوز دل بهر عزای تو دمادم داریم
هفت سین کرمت جور همیشه آقاما فقط یک "سفر کرببلا" کم داریم
برای حضرت علی علیهالسلام اهدائی آوردند (فالوذج)، حضرت سؤال کردند اینها برای چیست؟ عرض کردند اهدائی روز نوروز است فرمودند: هر روز را اگر میتوانید نوروز قرار دهید یعنی هر روز اهدا کنید به یکدیگر و صله بنمایید در راه خدا
شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عج) رو ببینم؟
استاد: شب یک غذای شور بخور،آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.
شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب میدیدم! خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم،کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...!
استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی؛ تشنه امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) ببینی...!
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد
مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت
روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت:
...
حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان
بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی،
من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید:
برو هر جا دلت می خواهد! زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده!
غروب به خانه آمد . مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟
چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد . زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید! زن باز هم
متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟ مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت:
تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم،
مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم
خدایا بهارامامتت را برای دلهای گناه آلوده زمستانی ما برسان