...اگردوست داشتیدجهت سلامتی وتعجیل در امرفرج منتقم زهرای مرضیه علیهماالسلام صلوات...

 

 

چند وقتی است....

حرفی زیباتر از سكوت برای گفتن ندارم...

چشمانم به مانند پاییز برگ ریزان است....

قلبم.....قلبم هم هوای دلتنگی دارد.... با این همه ....

اما بر لبانم لبخندی نقش بسته است... تا مجبور نباشم سكوتم را بشكنم....

دلم پاییز می خواهد

دلم پاییز می خواهد ، تا انتهای راه خلوتی بروم برگ ها را رسوا کنم زیر قدم هایم

و تمام رویاهای باران را با یک بوسه از نسیم سوزناک دم غروب به باد دهم..."

 

گم شده

    از چه بگویم؟ از درد؛ از تنهایی؛ از بی کسی بشر که خود مسبب تمام دردهایش است؛ از روزگار بی عشقی، از بی همدمی، از اینکه حتی مادران هم فرزندان وجگر گوشه هاشان را رها می کنند و به سویی می روند که سرشار از منافع مادیست.
زندگی را در چه می بینند؟ خود را در چه خلاصه می کنند؟مدام از روزگار شکایت می کنیم، از اینکه زمانه بد شده است:
      امّا نه، اشتباه می کنیم؛ما انسان هائیم که بد شدیم؛این مائیم که به خاطر هیچ و پوچ می جنگیم؛ حتی از دست فقیران هم چنگ می زنیم؛آن ها که ندارترند؛ غنی ترند؛ چون حداقل ایمانشان حفظ می شود. چرا احساس جدایی می کنیم؟
چرا حس می کنیم که برای دوست داشتن ودوست داشته شدن کسی را نداریم؟ چرا ترحم ها را می طلبیم تا عشق های واقعی؟ وجودم سراسر سؤال است که هرگز جوابی برای آن پیدا نمی کنم مرحمی برای زخم هایم نمی یابم! مدام شعار و شعار؟ ما از خود چه می خواهیم؛
از جهان و مردمیان چه می خواهیم؟ می خواهیم که بزرگ باشیم؛ مشهور و نامی؛ به چه بهایی؟ خود را چگونه بزرگ می کنیم؟
      با یافتن نقص در افراد؛ درحکومت؛ آری همه ی این ها آسان است اما آنکه سخت است و بصیرت می خواهد دیدن ارزش و اهمیت واقعی آن چیز است. ذهن پراکنده ام را متمرکز جواب سؤال هایم می کنم. سرگردان در میان هزاران راه و بی راه.
نمی دانم که از کدام سو بروم؟
قدم در کدام جاده بگذارم تا راه درست و پاسخ صحیح سؤالاتم را بیابم؟
تا اینکه ناگهان تا بلویی نگاه مرا به سوی خود جلب کرد:
 

«أنَا مَدینَه العِلم وَ عَلیٌ بابُها»

دوست من دوستدار علی علیه السلام !

دوست من دوستدار علی علیه السلام !

سلام بر تو و آنکه دوست می داری!

می دانی که همه جا سخن از علی علیه السلام است. این روزها از نام مولایمان حیدر کراربر در و دیوار نوشته و گفتار بسیار می بینی.

آری.... نامی آشنا که از هر نامی با آن آشناتری؛ چندان که شاید به یاد آوردی که هنوزنمی توانستیم پدر و مادرمان را صدا بزنیم یا حتی اسم خود را درست تلفظ کنیم که این نام را شناختیم .

چه می دانم؟ .... شاید نام خودت هم علی باشد؛ نامی که پدر از سر عشق به مولا بر تو گذاشته و چه بسا که مادر- در لالایی هایی که برایت داشته- با زمزمه علی بذر محبتش را در دلت کاشته باشد.

یادت می آید که در همان خردسالی و نوپایی ، هرگاه بر زمین می خوردیم ، پدر یا مادر یا حتی پدربزرگ و مادربزرگمان – با هزاران شوق و عشقی که به آموختن نام او به کودکش داشتند- می گفتند یا علی؛ بگو : یا علی و بلند شو!

.... و ما چنین برخاسته و بلند شدیم و با یاد و عشق علی علیه السلام بالیدیم و بر همه می بالیدیم که:

مولایمان علی است.

مثل قصه ها !

مثل قصه ها !

من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم
خط میخورم زهستی و تعطیل میشوم
من هم شبی به خواب زمین میروم فرو
بر دوش خاک حامله تحمیل میشوم
من هم شبی قسم به خدا مثل قصه ها
با فصل تلخ خاتمه تکمیل میشوم
قابیل مرگ، نعش مرا میکشد به دوش
کم کم شبیه قصه هابیل میشوم
حک میکند غروب، مرا شاعری به سنگ
از اشک و آه و خاطره تشکیل میشوم
یک شب شبیه شاپرکی می پرم ز خاک
در آسمان به آیینه تبدیل میشوم

بیا که لحظه

بياكه لحظه . لحظه درهواي هم باشيم

چو كبوتران دسته دسته در بال هم باشيم

درآسمان آبي سيركنيم وخوش باشيم

چو اختران فلك فوج فوج دركنارهم باشيم

به گاه حزن واندوه به داد هم برسيم

چو لاله ها به لحظه غم داغدارهم باشيم

به شادماني هم بانگ شوق برداريم

چو اختران فلك درمدارهم باشيم

سمندعمرشتابنده است وفرصت كم

بياكه تانفسي هست يارهم باشيم

دوری و دوستی

دوری و دوستی کدام است؟؟؟

 

افسانه ها رو رها کن...

فاصله هایند که عشق را می بلعند !

 

من اگر نباشم، دیگری جایم را پر میکند

 

به همین سادگی ...!

بی او تنهایم...

دلم تنگ است برای کسی که نمی داند....

نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم....

می دانم که اگر نزدیکش شوم....

دور خواهد شد.....

پس بگذار که نداند بی او تنهایم....

دور می مانم که نزدیک بماند.....

سیر بخند...

از صدای گذر آب چنان می فهمم

 

تندتر از آب روان عمر گران می گذرد

 

زندگی را نفسی است ارزش غم خوردن نیست

 

آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست . . .

مرد بارانی

اینجا صداے پا زیاد مـــے شنوم

امـــا ...

هـیچكدامـــ تـــ♥ــــو نیستــــے

"دلــ♥ـــم "

خوش كردهـ خودش را به این فكر

كه شاید " پا برهـنه " می آیے...

---- 

-----