گاهی اوقات ملاحظه کاری و مطرح نکردن مسائل لازم است اما اگر این ملاحظه کاریها نشانه ضعف تلقی شود دیگر سکوت جایز نیست. من بنابه دلایل کاری هیچگاه فیسبوک نرفته و فیسبوک ندیده ام دیروز یکی از دوستان مطلبی و کامنتی نشانم داد گویا دو نفر از بزرگواران غیر ساکن (غیر ساکن شهرستان ) که می توان ضرب المثل از دور ایستاده و می گوید لنگش کن و یا بیکار در خانه خود نشسته و در افکار رویایی خود بسر می برند ، چیزهایی گفته اند و در مورد شورای وفاق و یاقوت هورامان مطالبی فرموده اند .
من این موضوع را دو قسمت می کنم :
قسمت اول شورای وفاق :
همه شماها میدانید بیشترین کسی که در تشکیل شورای وفاق سهم داشت چه کسی بود. شورای وفاق تشکیل شد نخبه های روستا و حتی شهرستان که در سطح منطقه ای مطرح هستند و هر یک با کوله باری از تجارب گوناگون انتخاب شدند. جلسات متعددی برگزار شد روال به خوبی پیش رفت همه آستینهای خود را برای خدمت بالا زدند اما بازتابها خوب نبود در داخل روستا همکاری نکردند اول کسانی که کارشکنی کردند شورای روستا بود سپس از دور زمزمه هایی شروع شد کسانیکه مصداق...... بودند و واقعا مرضی شیوع پیدا کرد وفاق را در هم شکستند. خیال می کنید با شکستن وفاقی که بنده تمام وقت خود را سر آن گذاشته بودم دل من نشکست ؟ چنان دلم را شکستند که هر کس جای من بود نام شرکان را هم نمی آورد آخر شما خودتان قضاوت کنید آنیکه باغش سرمایه اش خانه اش و تعلقاتش در شرکان است و هیچگاه به قدر من که هیچ تعلقی نداشتم تعصب نداشت . خطابم به کارشکنان : چرا نگذاشتید شورای وفاق بماند و کار کند چرا نگذاشتید از این همه سرمایه فکری استفاده شود تا روستا اینچنین به فلاکت نیافتد.
شورای وفاق چکار نکرد ؟
1- جاده : جاده پیگیری شد نه در بخش وشهرستان بلکه در استان و دهها بار مراجعه و پیگیری نهایتا به پیمانکار سپرده شد. عزیزی که از دور نجابت نجابت می کنی برایت بسیار احترام قائلم اما اینها همه ش شعار است . واقعیت این روزها نوشتن در دنیای مجازی نیست واقعیت کار کردن در میدان عمل است . جاده دارد روند عادی خود را طی می کند و تا مرحله اسفالت ادامه خواهد داشت.
2- برق : از روستا تا آرامستان قرار بود تیر برق نصب و برق روشن شود که این کار صورت گرفت .
3- مطرح شدن روستای شرکا به عنوان روستای هدف گردشگری اگر در این راستا دهها پیگیری نشده باشد و نهایتا این مهم به دست نیامده باشد شما راست می گویید. الان شرکان روستای هدف گردشگریست اما چرا همکاری اهالی وجود ندارد؟
4- وصل شدن جاده. این یکی نیازی به توضیح ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
5- چنار : چنار چند هزار ساله ما این روزها بدلیل بی تدبیری دارد از بین می رود وقتی خودما احترام میراث فرهنگی خود را نمی گیریم دیگران چکار کنند. برای همایش وفاق دور و بر چنار را بتن ریزی کردیم . من هفت بار برای بررسی روند کار به شرکان آمدم و نزدیک 12 میلیون خرج شد تا این فضا بوجود بیاید چند روز پیش بزرگترین کارشناسان باستانشناسی ایران را بردیم تا وضعیت چنار را ببینند. من واقعا با دیدن محل متاسف شدم. این کارشناسان گفتند این چنار کهنترین درختیست که در ایران موجود است.
6- کتابخانه : کتابخانه در اکثر روستاها وجود دارد. شما موقعیتش را فراهم کنید کتابخوانش را پیدا کنید تا ده روز دیگر هزار جلد کتاب تحویل شود. تاکنون در روستا چند نفر خواهان این موضوع بوده اند ؟!!
7- خود رو حمل زباله : بحمدالله با پیگیریهای دهیار محترم و بازهم و باز هم با بزرگواریهای کاک محمدرئوف این مشکل هم حل شد و نیسان به روستا تعلق گرفت.
و اما شورای وفاق الان کجاست ؟
شورای وفاق همکاری نشد نه در داخل و نه در بیرون و دوستان یک به یک شورا را ترک کردند و تا امروز حتی یک نفر نامی از شورا نیاورده است. آخرین جلسه شورا مربوط است به شش ماه پیش و تنها با سه نفر که در همانجا انحلالش اعلام گردید.
قسمت دوم وبلاگ یاقوت هورامان :
من بارها گفته ام این وبلاگ قدیمترین وبلاگ هورامان است. حداقل الان هیچ وبلاگی به قدمت یاقوت نیست. سالها من سعی کردم دوستان اهل قلم هم روستایی بیایند و مشارکت کنند تا یاقوت پایگاهی خبری شود برای روستا. چون من چندین وبلاگ دیگر در موضوعات مختلف داشتم و ضرورتی نداشت مطلبی غیر مبحث روستا در آن درج کنم. اما کسی طالب نبود تا اینکه قضیه همایش وفاق پیش آمد و اوایل یاقوت نقش بسیار خوبی ایفا کرد تمام دلها را به هم نزدیک نمود و کاری کرد که نزدیک به 150 نفر در آن کامنت گذاشتند و دهها نفر مقاله نوشتند . همایش وفاق با عظمتی وصف ناشدنی برگزار گردید. بنده دهها همایش و کنگره برگزار کرده ام اما هیچکدام عظمت همایش وفاق را نداشته اند. در اینجا نقش یاقوت هورامان صد چندان بود چرا که همایش وفاق را جهانی کرد. من دو ماه تمام تمام وقت خود را روی آن گذاشتم زندگی ام را تعطیل کردم تا به آن برسم . کارها خوب پیش می رفت اما یک هو عده ای افتادند به تمجید از خود و به بدگویی دیگران مهار کار از دست رفت جنگها شد وفاق را به شقاق تبدیل کردند و البته جرقه کار را من میدانم چه کسی زد آن را هیچوقت نخواهم گفت اما همین منیتها چنان بلایی سر وفاق و یاقوت آوردند که امروز نتیجه اش را می بینید.
بهر صورت من وقت نوشتن این مطالب را نداشتم اما آن دوستی که دیشب مطالب فیسبوک را نشانم داد سکون را جایز ندانستم. در این بین تنها کسی که بهش ظلم رفت و حقش پایمال شد و زحماتش نادیده گرفته شد من بودم.