معذرت خواهی


مامانی از اینکه عکسات همشون پریده و از به هم ریختن قالب وبلاگت مایوس بودم ولی بعد از مدتها دوری از اینجا، دوباره اومدم .....

کیک تولد (5)

شاینا 2ساله شد


امروز روز توست، امروز بی شک رنگ آسمون آبی تر از همیشه اس... تولد تو شیرین ترین بهونه اس برای این که تو این روزای شتابزده عاشقونه تر زندگی کنم. تولد تو معراج دستای منه وقتی که با همه وجودم به خاطر داشتنت شکرگزارم...  دخترم روز تولد تو ، تولد من هم هست... دومین سالروز زمینی شدنت مبارک ماچبغلقلب

ني ني شكلك

 


فردا 2ساله میشی....


سیصد و شصت و پنج روز سال را که در دو ضرب کنیم ، 

میشود تعداد روزهای هم آغوشی من و تو !

میشود تمام لحظه های خوشبختی ِ دنیا در یک زمان !

میشود همه آنچه خوشبختی مینامندش در جهان !

میشود دو سال ِ تمام ، تجربه بودن در بهشت !

میشود دو سال عشق و عشق و عشق !




فردا ، درست فردا صبح ، دو ساله شدنت را به نظاره مینشینیم !


اشک شوق ِ روهای نخستین دوباره بر گونه هامان می رقصد !

فردا ، دوباره ، پدرت ، انگشت اشاره اش را مابین انگشتان ِ دست راستت میگذارد تا تکرار کنی آن فشردگی ِ شب ِ نخستین را !


همان که مُهر ِ عاشقی زد بر قلب ِ پدرت  ، 

همان که هر وقت یادش می افتد اشک در چشم ترش میشکند !

همان گرفتن محکم ِ انگشتانی که برای تو غیر ارادی بود ، برای ما یک دنیاااااااا تفسیر ِ عاشقی !


و فردا دوباره من ، یاد ِ اولین لحظه می افتم ، لب های خیست !

و فردا دوباره من مرور میکنم تمام آن حس های ناب را !

و فردا من دوباره مادرتر میشوم ، اشک میریزم ، شکر میکنم !

و فردا دوباره من ، مرور میکنم ، مرور میکنم ، مرور میکنم ثانیه ثانیه بیست و سوم خرداد سال ِ نود را !

کیک تولد (13)

بیست و سوم خردادی که بهشت را شش دانگ به نامم زد !


هیچ تصویری شیرین تر از آن لب های به بغض نشسته خیس و بارانی ات نبود !

هیچ تصویری ماندگار تر از اولین نگاه ِ طلسم شده ات نبود ! 

همان نگاهی که مرا محکوم کرد به مادری تا ابد !

همان نگاهی که مرا زنجیر کرد به تمام تعلقات دنیا !

همان نگاهی که هنوز بعد از دو سال ، شیرین است و خرابم میکند !


چشات از جنس ِ مرغوبه                  چقدر حال ِ چشات خوبه 


اگر تا سپیده دم ِ فردا ، بنویسم از لحظه لحظه های بی قراری ام ، تمام نخواهد شد !

باقی اش باشد برای فرداهای مادری ات ، تا هزاران بار بازگویمشان، شاید کمی عطشم فروکش کند !

تولد یکسالگی یه فرشته

آپلود فايل و عكس


آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عكس براي وبلاگ , فضاي  رايگان براي آپلود عكس , آپلود عكس با لينك مستقيم , آپلود عكس رايگان, free image upload center , آپلود رايگان فيلم , آپلود عكس براي بلاگفا

روز مادر

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن

که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است .

مادرم دوستت دارم ، روزت مبارک …

روز زن و روز مادر وبه همه مامانهای دنیا ودوستهای گلم چه مامان باشن چه دارن میشن چه میخوان بشن وچه مامان نباشن ولی از همه مهمتر زن كه هستن تبریك میگم

 

ادامه نوشته

تولد مامانی

ادامه نوشته

آسوده بخواب

یکنفر در همین نزدیکی ها چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است … خیالت راحت باشد

آرام چشمهایت را ببند یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است

یکنفر که از همه زیبایی های دنیا تنها تو را باور دارد

سال نو  مبارک

ادامه نوشته

91

آخرین پست 90 و تبریک عید نوروز

آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عكس براي وبلاگ , فضاي  رايگان براي آپلود عكس , آپلود عكس با لينك مستقيم , آپلود عكس رايگان, free image upload center , آپلود رايگان فيلم , آپلود عكس براي بلاگفا


و یک فرشته نه ماهه

نه ماهه شدی عزیز دلم ...مبارک باشد نهمین ماهگرد تولد تو و نهمین ماهگرد مادر شدن من!

چیزی نمانده به اولین سالگرد آمدنت به زمین ... باور میکنی؟ ... زمینی شدی مثل ما.




همین دیروز نبود که برای اولین بار دیدمت؟

همین دیروز نبود که بلد نبودم بغلت کنم؟

همین دیروز نبود که برای اولین بار ناخن هایت را کوتاه کردم؟

مگر پریروز نبود که برای اولین بار حمامت دادیم؟

که بند ناف افتاده ات را به یادگار لای دستمال معطری پیچاندم؟

که شب ها تا صبح بیصدا بیدار بودی و اطراف را نگاه میکردی؟

که قدرت نداشتی در نور ، چشمان نازت را باز نگه داری؟

که رگ های نازکت از زیر پوست لطیف دستانت پیدا بود؟

که نمیدانستم عشق مادری سیری چند؟دیوانگی سیری چند؟ اسیر نگاهی شدن سیری چند؟

همین دیروز نبود؟...

چه زود گذشت ...زود تر از باز و بسته شدن پلک هایم . 

و من میخواهم تمام این روزها را هزاررررررر بار نفس بکشم تا تمام نشود.

کاش عقربه ثانیه شمار ساعت را پنهانش کنم لابه لای خاطرات شیرین تا نبرد اینهمه تند و تند دلخوشی هایم را .

یادم نمیاد وقتی نبودی روز و شبام چه رنگی بود، چه شکلی بود.

الان دیگه حتی یه شب بی تو بودن واسم محاله.

خدای مهربونم ، این شادی و خوشبختی رو به من و همسرم ببخش!

آمین!

الهی دلخوشی باشه پناهت !

     دختر شیرین و نازم....شاینای مهربون و صبورم


از کجا آغاز کنم ...

که زمان چنان شتابان و بی رحم میگذرد که فرصت رقص و پایکوبی را از عقربه ها میگیرد. 

کاش میشد زمان را در این روزها نگه دارم.

در این روزهایی که تو به من لبخندهای بی دلیل و با دلیل هدیه میدهی.

در این روزهایی که مدام صدایم میزنی.... ماما ... ماما

در این روزهایی که مثل یک گوله ی برفی از گوشه ای به گوشه دیگر می چرخی ، سرک میکشی ، لمس میکنی و من مدام مراقبم که در سلامت باشی.

دراینروزهایی که تلاش میکنی ازهرمانع و پلی ردشوی وآنزمان که موفق میشوی خنده ای ازسر شوق.

در این روزهایی که با هر ترانه ای دست های کوچکت را به هم میزنی تا شادیت را با ما تقسیم کنی.

در این روزهایی که لبانت را بر گونه ام میفشاری به نشانه بوسیدن !   و من ...

در این روزهایی که چشمهای تیزبین تر از عقابت هر خرده ریزه ای را به دام می اندازد.

در اینروزهایی که حتی فرصت نمیکنم خط نوشته ای از افکارم بنویسم تا یادم نرود این همه تازگی.

در این روزهایی که آنقدر مشتاق یاد گرفتن هستی که از خواب نیمروزی هم آنچنان خبری نیست.

در این روزهایی که هر جا میروم مانند جوجه اردکی دنبالم می آیی و آوبزان میشوی به امید آغوشم...

 و من میتوانم آیا از خط نگاهت بی تفاوت بگذرم؟

در این روزهایی که خسته از بی خوابی شب ولی زنده به لبخندت روزم شروع میشود.

در این روزهایی که لثه های صورتی ات کم کم دارد رنگ میبازد و من چقدر نگرانت که مبادا آب در دلت تکان بخورد.

در این روزهایی که هر ثانیه خدارا بیشتر حس میکنم و مادرم را قدر میدانم بی اندازه!

شاینای مامان :

الهی دلخوشی باشه پناهت ....گلهای اطلسی تن پوش راهت

از خدا ممنونم که همیشه گلچینی از بهترین ها نثارم کرده ... 

سپاس ای بیکران مهربان دوستم خدایم.

آهویی دارم...


آهویی دارم خوشگله   فرارکرده زدستم     دوریش برایم مشکله کاشکی اونومیبستم ای خدا چیکارکنم آهومو پیداکنمآی چه کنم وای چه کنم

کجا اونو پیداکنم  کاشکی اونو میبستم

هشت ماهگی شاینا مبارک

لوس لوس من ؛چندین روزه که هشت ماهت رو تموم کردی ولی من نتونستم بیام واینو اینجا ثبت کنم .

الهی قربونت بره مادر

ناز گلک من ؛خیلی خیلی دوستت دارم


کشف دنیا ...

          
قراره دنیا رو با همه پیچیدگی هاش کشف کنی فرشته کوچولو؟

قراره با پاهای کوچولوت قدم های استوار برداری؟

قراره دست من و بابا رو بگیری و به قدم هات جهت بدی؟ 

برو ... نترس نازنین کوچکِ مهربونم. 

همراهتیم ... کنارتیم ... مراقبتیم .

چند روزی هست که تمرین چهار دست و پا رفتن میکنی ... چه بی اندازه تلاشت را دوست میداریم.

قدم هات مستدام ، حرکت هات پی در پی ، بالندگیت پیاپی کودک شیرینم. 


کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

تقدیم به تو دختر نازم ...


کنارم هستی و اما  ...   دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم

میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق  ، میاد زیر چتر برف

اگه هاله منو داری می فهمی یعنی چی این حرف


نشستی ، هم در قلبم هم روی زمین خدا

نشستی ، هم در قلبم هم روی زمین خدا


چگونه بازگویم این عشق بی مثال را که هر ثانیه اش ارزش هزاران بار تکرار را دارد.

شاینای من ، امروز به مدت ۴۰ ثانیه نشستی ، بی کمک ، بی تکیه گاه !


  باور میکنم که نرم نرمان بی نیاز میشوی و بالنده.

باز هم به سان گذشته ، هم دلم میخواهد زمان یخ بزند در این لذتهای بی مثال ،

هم دلم میخواهد تازگیهایت را به نظاره بنشینم.

هنوز تکلیفم با خودم روشن نیست ،

 چه هراسی دارم از روزی که دیگر هیچ نیازی نیستت مرا

 و چه شوقی دارم از روزی که پریدن را آموخته ای و من پروازت میدهم 

تا اوج بیکران ، برای همیشه ، بدون هراس.

همین حالا که مینویسم تو درخوابی به مانند یک فرشته ناز ، 

و همیشه خواب که هستی دلم برای نگاهت تنگ میشود زیاد. 

و من همیشه قبل از بیدار شدنت پیش بینی میکنم زمانش را ، 

و متعجب است پدرت از این همدلی من با تو 


نشستنت مبارک بی همتای من.

خدا را حس میکنم آن لحظه که نگاهت در نگاهم گره میخورد...

شکرانه اش با من



بارالها،

به خواب کودکم آرامش،

به بيداری اش عافيت،

به عشق اش ثبات،

به مهرش تداوم،

وبه عمرش بركت جاودان عطا كن،

شكرانه اش بامن.

7سالگرد ازدواج مامان و بابا و هفتمین ماهگرد جوجو

هفت ، عددی مقدس

هفت ماهه شدی جان دلم.




هفت عددی مقدس و خوش یُمن است در باور بسیاران، 

ولی برای مادری عاشق ، میتوان نوشت و نوشت تا هفت آسمان از هفت شهر عشق .

هفت ماه بندگی ، هفت ماه عاشقی ، هفت ماه دلبری ، هفت ماه مادری ، هفت ماه کودکی .

هفت ماه و هفت ساعت و هفت دقیقه است که تو با منی !

تو ، چه کرده ای با من ، فقط خدا میداند و بس.

دوستت دارم کوچک ِ خنده روی ِ مهربانم .

با وجود کوچکیت خوب نشان میدهی که دختری ، دلبری میکنی عجیب !

لبخند میزنی ملوس و لوند ، آواز میخوانی خوش آهنگ و بلند.

حرف میزنی به زبان خودت چه قشنگ : با با با با  ...  دّ دّ دّ دّ ...... .ما ما ما ما..  ...گّ گّ گّ گّ

در این واژه ها یک دنیا عشق نهفته است برای هر پدر و مادری .

با هر صدایی که از دهانت بیرون میاید غرق در شادی میشویم ،

و سراسیمه دوربین را جستجو میکنیم ، تا مگر دوربین بتواند اندکی این لذت های طلایی را ثبت کند.


بار الها عاشقم کردی ، مادرم کردی سپاس . 

بچشان این حس زیبا را به آنانی که هم من میدانم و هم تو !


شیرین ترین چهار حرفیه دنیا !

گفتی  ما ما ؟ تو گفتی ما ما ؟ واسه اولین بار گفتی ما ما ؟

حالا من چیکار کنم؟!! ...

میدونی چه روزها و شب هایی تو ذهنم تجسم میکردم که داری صدام میکنی ...

و از خوشحالی غرق رویا میشدم؟

حالا من چیکار کنم؟

اشکمو در آوردی....تو چقدر مهربون و دوست داشتنی هستی آخه؟

بینهایت خوشحالم ... 

نمیدونم داری آگاهانه صدام میزنی یا نه...ولی هر چی که هست قشنگه... 

و برای یه مادره عاشق نهایته عشقه!


دلم همیشه با تو بودن را میخواهد و بس ..سیرابم کن از این عشق ناتمام !

شاینا و عروسکش

این عروسکه میخونه:

دست کوچولو پا کوچولو                   گریه نکن بابات میاد

   تا خونه,همسایه ها                          صدای گریه هات میاد

شیطونی جشن تولد

این نیینی اسمش عرفانه هست و 2هفته از شاینا کوچیکتره .

پاهاش رو بالا میگرفت و با دست مچ پاشو میگرفت که یه دفعه!!!!


شاینا خانوم کف پای اونو گرفت و شروع کرد به خوردن و لیس زدن.!!!!

عرفانه بنده خدا هم گریش گرفت و باباش بلندش کرده ولی شاینا ول کن نبود و دوباره دنبالش رفت!!!شاینا از کارخودش میخندید و نی نی میترسید!!!

اینجا هم نینی به باباش میگه منو از اینجا ببر ،این دیگه کیه؟؟؟!!!

یه نکته:شاینا تاحالا نینی ندیده بود .

عکسهای جشن 6ماهگی شاینا



(شب به یاد ماندنی) یلدا

و زمستان

 ثانیه ثانیه نزدیک می شود ...

یادت نرود اینجا کسی هست

که به اندازه

تمام برگهای رقصان پاییز

برایت آرزوهای خوب دارد ...

http://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gifیلدایتان خوش http://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gif

http://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gifو http://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gif

http://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gifپر ازخاطرات ماندگارhttp://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gif

 یلدا مبارک 

ادامه نوشته

شب یلدا

محصل

محصل

 

  

 

 اولین یلدات مبارک نازگلم






5تا6ماهگی به روایت تصویر














نازگل من تا ازت خواستم عکس بگیرم بیدار شدی .













واکسن 6ماهگی

  شاینای ما 6 ماهه شد و نوبت واكسنش رسيده.......شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

نزدیک ظهر 4شنبه 30 آذر ،من و  شاینا جون رفتيم براي زدن واكسن به  مرکز بهداشت محل.........شاینا سرماخوره بود و با یه هفته تاخیر رفتیم....

دخترک  ناز من تا مطب همش ميخنديد و دل مامان را شاد كرد،بی خبر از اینکه این ارامش قبل از طوفانه !!!............

خلاصه رفتيم تو اتاق واكسيناسيون......

...به ادامه مطلب بروید..

.


ادامه نوشته

ناخن بلند

شانی  ناخوناش بلند شده بود ولی بابایی نزاشت کوتاه کنم گفت از ته میگیری و بد شکل میشه و......

نتیجه اینکه دوروز پیش وقتی خواب بوده با  ناخنش که کمی گوشش  شکسته بوده زده خودش رو زخم و زیلی کرده

(به علت سرماخورگی و کیپ شدن بینی)اینم عکسشه که24ساعت بعد گرفتم