ماجرای سربازی (2)

 

474167l68h9nknqq.gif  

 

بلاخره این دوماه اول خدمت سربازیم تموم شد. دو ماه خدمتی که بجای اینکه تو

پادگان بگذره، نشستم خونه، خوردم و خوابیدم .............. وای که چه حالی داد.

دیــروز ساعت 6 صبـح دوباره واسه اعـزام رفتم میدون سپاه تهران.شـروع کردن به

تقسیم کردن. من افتام پادگان شهید مدرس کرج... وای کلی خوش به حالم شد.

اگه میفتادم شهرستان از غـم غربت پرپر میشدم. حالا جالب اینجاست که افـتادم

تو نیروی زمینی سپاه که از خدمت تـوی ارتش یا نیروی انتظامی خیلی راحت تره.

خدا رو شکر میکنم که امروز تنها پارتی من بود. بچه ها منو فراموش نکنید..........

هر وقت که اومدم مرخصی بهتون سر میزنم.

 

 706282kaaom301hk.gif

 

 اینم یه مطلب شاید تکراری ولی با مزه:

چرا میگن بچه ننه نمیگن بچه بابا ؟


- مامان
- بعله؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم؟
- من شوكولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- بعله؟
- من كوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله؟
- مامان
- بعله؟
- مامان
- ... جونم؟
- مامان حالت خوبه؟
- آره
- مامان
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام ... خیلی
- ...


   474167l68h9nknqq.gif



- بابا
- بعله؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه ... به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- هوم؟
- منو می بری پارك؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم؟
- بابا
- هان؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو ... دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود كه من به دنیا اومدم یا مامان؟
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- بابا منو دوس داری؟
- ها؟
- بابا
- ...
- بابا
- خوررررر پففففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد

                                         

                                           706282kaaom301hk.gif

چارشنبه سوری

 

 

فقط ۵ روز تا پایان سال مونده. می بینید اطلاعاتم چه بالاست، در حد تیم ملی. به جون خودم ۵ روز مونده. راست میگم بخدا. نیگا کنید الان یکشنبه است. جمعه هم که روز سال تحویله. پس میشه ۵ روز دیگه. حالا نکته اینجاست که چون امسال سال کبیسه است یک هفته مونده، وگرنه ۴ روز مونده بود. البته چهار سال پیش هم سال کبیسه بود ولی من اون موقع وبلاگ نداشتم که بگم چند روز مونده به سال نو. اما خب الان میگم که 4 سال پیش در چنین روزی ۵ روز مونده بود به سال تحویل. البته دقیق نمیشه گفت ۵ روز مونده چون لحظه تحویل سال ساعت ۳ و ۱۳ دقیقه بعد از ظهره و اگه من حول و حوش ساعت ۳ و ۱۳ دقیقه بعد از ظهر آپ میکردم، دقیقا میشد گفت که ۵ روز به سال نو مونده. حالا بگذریم. میخواستم اینو بگم که یه سال کبیسه دیگه هم تموم شد و 4 سال دیگه یه سال کبیسه دیگه میاد. به جون خودم. یعنی مثل مسابقات جام جهانی فوتبال هر 4 سال یکباره. یا مثل انتخابات ریاست جمهوری. پس نتیجه اخلاقی این میشه که ۵ روز مونده به پایان سال کبیسه ای که 4 سال بعد دوباره پیداش میشه. اینهمه مقدمه چیدم که بگم:

 

آقایون، خانوما، دخترا، پسرا، الهی که من بلاگردون همتون بشم، عاجزانه خواهش میکنم شب چارشنبه سوری بیخیال تی ان تی و نارنجک و ........ بشین (از من گفتن از شما نشنیدن). تو همین محله خودمون دیدم که بخاطر همین وروجک بازیا انگشتای یه پسر سوخت و فرداش شنیدم که فلان پیرمرد از صداهای وحشتناک شب قبل سکته کرد و طفل بیگناه یه خانم باردار از دست رفت. واقعا این انصافه؟

                    

بچه که بودم شب چارشنبه سوری با بچه های محل میریختیم تو خیابون. از این ترقه ها داشتیم که گوگرد سر چوب کبریت میرزن تهش. ترقه رو پرت میکردیم هوا وقتی میخورد زمین پخ صدا میکرد و ما کیف میکردیم. یادش بخیر............. ولی الان دیگه شب چارشنبه سوری جرات نمی کنم تا سر کوچه برم.

 

         2irlv6h.gif           

 

 

 

1008951xbh88shb03.gif دیروز دستامون دور از هم، تنها، از هم جدا

1008951xbh88shb03.gif امروز یک عشق بی پایان آغاز ماست ای همصدا

1008951xbh88shb03.gif دیروز قصه مون رویا بود، ما گم، ما سرگردون

1008951xbh88shb03.gif امروز ما تو آغوش هم پر می گیریم ای مهربون

1008951xbh88shb03.gif دیروز پوچ و بی معنا بود، تاریک، بی انتها

1008951xbh88shb03.gif امروز ما تو چشمای هم زنده میشیم با هر نگاه

1008951xbh88shb03.gif دیروز ذره های امید خاموش در ذهن ما

1008951xbh88shb03.gif امروز قطره های موندن جون می گیرن در بین ما 

 

 

 

229248abu3e9v4w9.gif

 

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد

انگار نه از یه شهر دور، که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه

هرچی که جاده است رو زمین به سینه من میرسه

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟

گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم؟

دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه؟

مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟

عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو

عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو

نه من تورو واسه خودم نه از سر هوس میخوام

عمر دوباره منی، تورو واسه نفس میخوام

ای که تویی همه کسم، بی تو می گیره نفسم

اگه تورو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم

 

 

IQ ؟؟؟

 

 

سلاممممممممممم  دوستای باهوش خودم

چند تا سوال هوش تو این پست گذاشتم. خیلی با مزه است.

اول به سوالات جواب بدین،  بعدش جواب ها رو در ادامه مطلب ببینین:

 

 

سوال ۱ - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول شش نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم سه نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند. راننده چند سال دارد ؟

 

 

 

سوال ۲ - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، سه تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند ؟

 

 

 

سوال ۳ - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

 

  

 

سوال ۴ - این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟

 

  

 

سوال ۵ - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش ۳۰ تومان می شود. اما یکی از آنها نباید ۲۵ تومانی باشد. چطور ؟

 

 

 

سوال ۶ - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی، ۶۰ درجه است و طرف دیگر ۳۰ درجه است. خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت می شود ؟

 

 

<<< پاسخ  سوالات در ادامه ی مطلب >>>

 

 

ادامه نوشته

ماجرای سربازی

 

رحلت پیامبر (ص) و شهادت امام حسن (ع) رو به همه دوستای خوبم تسلیت میگم و براتون آرزوی سلامتی و آرامش دارم. تو این شبای عزیز واسه منم دعا کنید. به دعای همتون محتاجم.

 

 30tlamc.gif                              30tlamc.gif                              30tlamc.gif 

 

بعد از عمری نوبت منم رسید که سرباز بشم. اونم چه سربازی. تو پست قبلیم یه جورایی خداخافظی کردم ولی حالا ماجرای خدمت رفتن منو بخونید:

 

پنجشنبه 1/12/87 ساعت 2:30 خودمو به نظام وظیفه (میدون سپاه تهران) رسوندم. خیلی شلوغ بود. کلی پسر هم سن و سال خودم که قرار بود همشون امروز اعزام بشن. حس بدی داشتم. همش دعا میکردم بیفتم تهران یا اگه شهرستان میفتم یه جای نزدیک باشه. آخه بچه آخرم و یه خورده لوس.

خلاصه ساعت 3 درو باز کردن و همه بچه ها رفتن تو حیاط. ما رو یه گوشه رو زمین نشوندن و منتظر شدیم تا یکی بیاد محل آموزشمون رو مشخص کنه.

بعد از یک ربع یکی اومد رو سکو پشت میکروفون. نمیدونم درجش چی بود. از شانس بد میکروفون خراب شده بود و اون آقاهه هی داد میزد که سرباز مخابرات کجاست که بیاد این میکروفونو درست کنه. سرباز مخابرات اومد مشکلو حل کرد ولی صدا سه لایه شده بود و بچه ها کلی می خندیدن. بگذریم.

اول از همه فوق دیپلمه ها رو از لیسانسه ها جدا کردن و بردن اونور حیاط و تقسیمشون کردن و فرستادنشون خونه. دوباره بعد از نیم ساعت اومدن سراغ ما. آقاهه از پشت میکروفون گفت که هر کی داوطلب خدمت تو نیروی زمینیه بره اونور حیاط. یهو دیدم نصف بچه ها پا شدن رفتن. منم مردد بودم که برم یا نه ولی خب نرفتم و سر جام نشستم. بعد از 5 دقیقه دیدیم که همه اون بچه های داوطلب هورا میکشن. فهمیدیم که همشون آموزشی  افتادن تهران.

بعدش نوبت به ما رسید. از ما خواستن که منظم توی صف و ستون وایسیم. بعد دوباره گفتن که رو زمین بشینیم. آقاهه دوباره پرسید کیا مایلن که اعزامشونو تمدید کنن؟ فکر میکنم حدود 20 نفر از بین ما رفتن تا 2 ماه خدمتشونو تمدید کنن.

بعدش از سمت راست شروع کرد به تقسیم کردن:

شما دو ستون نیروی هوایی تهران

شما سه ستون نیروی دریایی بندر انزلی

شما 24 نفر نیروی انتظامی مرزن آباد

شما 90 نفر نیروی انتظامی تهرانسر

شما دو ستون نیروی زمینی اراک

و.........................

یه عده هم که دیر خودشونو رسوندن (یعنی بعد از ساعت 3) انداختنشون بیرجند

همه تقسیم شدن فقط 150 نفر باقی موندن. آقاهه گفت: دیگه جا نداریم. همه پادگانای اطراف پر شده. شما همگی ثشریف ببرید خونه هاتون تا دو ماه دیگه یعنی تا تاریخ 1/2/88 که اون موقع اعزام بشید. این دو ماه هم رو خدمتتون حساب میشه. یهو همه بچه ها هورا کشیدن و همدیگرو بغل کردن و از این کارا............

 یعنی الان من سربازم ولی فعلا تو خونه ام. دمش گرم   489936waplsb8efn.gif

 

حالا اینارو بیخیال. یه مشکل بزرگ واسم پیش اومده. چون فکر میکردم که میرم خدمت جوگیر شدم موهامو زدم. دو هفته دیگه هم عروسی پسرخالمه. حالا نمیدونم با این کله کچل چیکار کنم. شدم سوژه بچه های فامیل. شماها بهم بگید چیکار کنم؟

 

 

 

پ.ن:  اول قصد داشتم ماجرای سربازی رو بصورت طنز بنویسم ولی بعدش تصمیم گرفتم یه خورده احساسی و گریه دار بنویسمش. اما دیدم تو هیچ کدوم استعداد ندارم و خیلی معمولی ماجرا رو تعریف کردم.

 

 

نازنینم.....وقت رفتنه

 

ای عشق راه دور من، شكست دل مغرور من

حادثه رفتن تو بود، مهم نبود غرور من

مهم نبود شكستنم، به پای تو نشستنم

مهم تو بودی عشق من، نه قصه دلبستنم

جای تو آغوش منه، اين معنی دوست داشتنه

رفتی و خاطرات تو قلبمو آتيش ميزنه

اشكام به وقت رفتنت عذاب تلخ باختنه

ارزششو داشت عشق من، معجزه شناختنه

مهم نبود دلسوختنم، دور از تو پرپر زدنم

به افتخار عشق تو ميگم كه بازنده منم

 

 

 

 

 

 

دیشب خیلی دلم گرفته بود. تو این دلتنگی به یاد معلم کلاس اولم افتادم.

یادش بخیر.................مدرسه پیمان..........خانم گوهریان

 

بعد از 17 سال هنوزم دوسش دارم و آرزومه که دوباره ببینمش.

                                      دلم واسش تنگ شده.

 

 

 

 

 

 

 

بعضی از دوستان خواسته بودن که این دوتا میخ رو با هم آشتی بدم.

میخا هم قول دادن که دیگه با هم قهر نکنن.

دمشون گرم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیگه وقتشه

   وقتشه که برم

      باید برم تا درک کنم

         درک کنم که قدر خیلی از چیزا رو ندونستم

             دارم میرم

               مجبورم که برم

                  اما رفتنم همیشگی نیست

                     برمیگردم................. پس منتظرم باش

 

 


ترانه های معین

 

 

                               

 

 

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گريه كردم و نوشتم نازنينم يا تو يا مرگ

به تو گفتم باورم كن ميون اين همه ديوار
تو با خنده ای نوشتی همقفس خدا نگهدار

بنويس مهلت موندن يه نفس بود
سهم من از همه دنيا يه قفس بود

بنويس كه خيلی وقته واسه تو گريه نكردم
سر رو شونه هات نذاشتم، مثل دستات سرد سردم

من كه تو بن بست غربت زخمی از آوار پاييز
فكر چشمای تو بودم با دلی از گريه لبريز

شب عاشقونه من كه حروم شد
مهلت بودن با تو كه تموم شد

ندونستم بايد از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم

 

 

 

 

وقتی تو با من نيستی از من چه می ماند
از من جز اين هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز اين تكرار پی در پی
تكرار من در من مگر از من چه می ماند
غير از خيالی خسته از آوار تنهايی
غير از غباری بر لباس تن چه می ماند
از روزهای دير بی فردا كه می آيد
از لحظه های رفته روشن چه می ماند
از من اگر كوهم اگر خورشيد اگر دريا
بی تو ميان قاب پيراهن چه می ماند
بی تو چه فرقی ميكند دنيای تنها را
غير از غبار و آدم و آ هن چه می ماند
وقتی تو با من نيستی از من كه می پرسد
از شعر و شاعر جز شب و شيون چه می ماند
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شايد اونجوری كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايی بود توی قلبم، من نگفتم، نتونستم

نيومد روی زبونم كه بگم بی تو چی هستم

كه بگم ديوونتم من، زندگيمو به تو بستم

تور رو ديدم مثل آينه توی تنهايی شكستی

من كلامی نمی گفتم كه برام زندگی هستی

نميدونستی كه چون گل توی قلب من شكفتی

چشم تو پر از گلايه، اما هرگز نمی گفتی

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه رو به رومه

شايد اونجوری كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايی بود توی قلبم، من نگفتم، نتونستم

 

 

  

 

 

 

 

  

برای من نوشته: " گذشته ها گذشته، تموم قصه ها هوس بود "

برای او نوشتم: " برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود "

 

کاشکی خبر نداشتی دیوونه نگاتم

یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم تا پای جون دادن باهاتم

 

نوشته: " هرچی بود تموم شد "

نوشتم: " عمر من حروم شد "

نوشته: " رفته ای ز یادم "

نوشتم: " شمع رو به بادم "

نوشته: " در دلم هوس مرد "

نوشتم: " دل توی قفس مرد "

 

کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات

کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم

به این دل دیوونه راه گریزو ساده بستم

 

 

 

 

 

 

 

 

 خیلی دوست دارم بدونم نظرتون در مورد معین و ترانه هاش چیه

اصلا معین گوش می کنید؟

 

شکستم............نشکستی

 

 

یک شعله شکسته، یک شمع رو به بادم

خسته از این زمونه، فریاد گریه دارم

تموم زندگیمو به چشمای تو دادم

از همه کس بریدم، دل به کسی ندادم

شده فضای خونه سیه چو روزگارم

منتظرم که یک روز تو باشی در کنارم

عاشق شدم به چشمات، دادم دل رو به رویات

رفتی و پا گذاشتی به سادگی رو حرفات

با یاد تو همیشه عمرم تموم نمیشه

 

  

 

 

 

 

تو اين عشق و رفاقت نداشتى تو صداقت

همون عهدى كه بستى خودت اونو شكستى

عجب حوصله دارى كه بازم گله دارى

ولى اى گل نازم همينه همه رازم

فداى تو شدم من نگفتم كه فدا شو

فقط گفتم عزيزم تو يار دل ما شو

تو هم رفتى ز پيشم زدى تيشه به ريشم

كه با چشم پرآبم حالا خونه خرابم

ميشينم سر راهت به اميد نگاهت

ميگم نامهربونم شدى ورد زبونم

به پاى همه حرفات نشستم ننشستى

از اون زخم زبونات شكستم نشكستى

 

 

 

 

دوستای گلم ممنون که به وبلاگ شکسته های دل سر میزنید. تو ادامه مطلب عکسهایی از پول کشورهای مختلف دنیا گذاشتم. اگه حوصله داشتید اون عکسا رو هم ببینید. دیدنشون خالی از لطف نیست. راستی این عکسا خیلی زود باز میشه. معطل نمیشید.

  

 

ادامه نوشته

ای که طوفان در دلم انگیختی

 

 

باز كن آغوش خود ای هم نفس
بی نيازم كن دگر از همه كس

تا بگويم راز عشق در گوش تو
حل شوم در گرمی آغوش تو

ای كه طوفان در دلم انگيختی
تو مرا از نو به عشق آميختی

ای دو چشمت رنگ دشت سوخته
آتشی بر قلب من افروخته

رخت عشقی بر تن عريان من
بوسه هايت نم نم باران من

در حريم بستر سوزان تن
می تپد چون قلب تو بر قلب من

می شكافد پوست من از شور عشق
می طراود از نگاهم نور عشق

می دود خون در رگ من با شتاب
از تب داغ تنم در التهاب

مي فشارد قلب من را اسم تو
جسم من جاری شده در جسم تو

ای نفسهايت نسيم نو بهار
سقف خانه پر شد از عطر بهار

گاهی از من عاشقانه ياد كن
تو به يادم بوسه ای بر باد كن

" پاکسیما زکی پور"

 

 

ظلمت بی انتها

 

غزه در آتش می سوزد

دیگر از آسمان آبی و پرواز پرنده ها خبری نیست

 

 

  

 

 


خدایا، بار الها سینه ای آگه ما را ده

رفیقی، همزبانی، همدلی همره ما را ده

 

محبت رفته از دل ها، نمیدانم میدانی

رفاقت گم شده در ما، نمیدانم میدانی

 

خدایا، ایزد یکتا ز عرش کبریا بنگر

به کام کس نمی گردد دگر این چرخ بازیگر

 

نه جان نه جانانی، نه عشق و ایمانی که نور حق در دل افروزد

نه کفر انسان را امید پایانی، جهان در این آتش می سوزد

 

خداوندا در این ظلمت دل ما را به نور حق روشن کن

از این کینه، از این نفرت، ازاین سودا تو انسان را ایمن کن

 

 

فقط تو به ادامه مطلب برو. فقط تو عزیزم  

ادامه نوشته

بعد از 10 روز

 

سلام، خوبين؟ خوشين؟ ايام به كامتون هست؟؟؟
يه كوچولو خوشحالم، آخه دى اومده ، ماه تولدمه
از همه دوستاى خوبم كه تاحالا زحمت كشيدن و نظر دادن ممنونم
و حالا لطف كنيد به وبلاگم نمره بدين تا ببينم كجاى راهم
مثل نمره امتحان آخر ترم از 1 تا 20
                                          دست همتون درد نكنه

 

حالا اينم شعر خوشگل يكى از ترانه هاى اميد:

 

من به آن مى ارزم

كه در اين قربانگاه تو به دادم برسى

تو نجاتم بدهى از غم بى همنفسى

تو به آن مى ارزى

كه اسير تو شوم

و به يمن نفست آنقدر زنده بمانم تا كه پير تو شوم

تو به آن مى ارزى

كه گريه بارانم را به تو تقديم كنم

دوستم داشته باش

              دوستم داشته باش

من به آن مى ارزم

كه به من تكيه كنى

گل اطمينان را تو به من هديه كنى

 

 

نمره يادتون نره

 

همراه

 

واسه غمهات آرامشم

واسه خوابت نوازشم

اى عشق من براى خستگيهات سايه بونم

اى پرنده واسه پرواز تو من آسمونم

 

اگه دردى، يه همدرد

اگه  زخمى، يه مرهم

      اگه راهى، من يه همراهم

اگه بغضى، يه فرياد

         اگه رودى، يه دريا

       اگه اشكى، تكيه گاهم

 

چشماى تو دو آينه

نگاه تو چه غمگينه

با من بمون بذار غمها رو از چشمات بگيرم

اى مهربون واسه دلواپسيهات من بميرم

 

      اگه قلبم اسيره

اگه عشقم حقيره

        اگه جسمم يه كويره

     اگه هميشه تنهام

اگه خاليه دستام

       برات عاشقترين عاشق دنيام

 

                                                                                     " پاكسيما زكى پور"

 

گلکم

 

اين روزا اى گلكم خيلى بهونه گير شدى                   

نكنه ميخواى بگى از من ديگه تو سير شدى

تو خودت خوب ميدونى كه من چقدر دوست دارم

اگه تنهام بذارى بخدا كم ميارم

تو مثل نور اميدى توى زندگى من

كه اگه برى می ميره بعد تو اين روح و تن

مگه تو قول ندادى هميشه با من بمونى

پس چرا من رو زمين و تو روى آسمونى

گلكم، دار و ندار من تويى، تو خودت اينو كه بهتر ميدونى

اما از وقتيكه اينو فهميدى پر كشيده از نگات مهربونى

 

 

 

 

   الهى نسوزى تو گفتى بسوزم
   گذاشتى كه هر شب به ره چشم بدوزم
   من از گريه هر شب يه دريا می سازم
   همه زندگيمو به چشمات می بازم
   صداى دلم رو تو نشنيده رفتى
   خراب تو گشتم كلامى نگفتى
   تو را می سپارم به دست خدايم
   فقط او شنيده هميشه صدايم

 

 


يه شب عاشقانه برات گريه كردم
تو هرگز نديدى به لب آه سردم
تو با بى وفايى به خاكم نشوندى
من ساده دل رو به غربت كشوندى
نمی بخشمت من ببين روزگارم

ببين از جدايى چه بر سينه دارم
تو را می سپارم به دست خدايم
فقط او شنيده هميشه صدايم

 

                   

پی نوشت: این دو شعر زیبا رو از خواننده ای شنیدم که متاسفانه اسمشو نمیدونم.

 

 

...دوستت دارم

 

ميخواهم در پهنه لاجوردى نگاهت غرق شوم

                                              فارغ از همه چيز

                                                      فارغ از همه درد

                                                              فارغ از همه دنيا

ميخواهم بر نسيم شب بوسه بزنم

               و تا سحر بر دوش ماه بنشينم

                                   دعا كنم تا تو را بيابم

                                لحظه اى در نگاهت بنگرم

                      و شادى را كه در چشمان زيباى تو خانه كرده

                           براى ويرانه دلم به ارمغان بياورم

 

من تو را همچون نماز شب

         به پاكى گلها

                 به گرمى نگاه

                         و به زلالى اشك  .............. دوستت دارم 

 

منو ببخش كه ساده از عشق ميگويم و تو را تفسيرى ناملموس از محبت ميكنم

چون لياقت فرشته اى چون تو آرزوى هر معشوقى و عاشق كننده هر دلى است

                      و اين بهشتى در اين دنياى فانى است

 

گفتن دوستت دارم برای عاشقی چون من

                              يك جمله ساده و بی آلايش

                                          ولی پرمعنا و پرحرف خواهد بود...

 

 

وقتی بارون میزنه...

چي بگم ابری و بارون نميشی
درد و مي فهمی و درمون نميشی
خيلی وقته می بينم زير آوار جنون منو می بينی و ويرون نميشی
دل ديوونه خرابم مي کنی
چرا مثل قديما خون نميشی
سر به صحرا ميذاری
منو تنها ميذاری
لاله باغ کدوم گمشده ای
چرا بين گلها پنهون نميشی
وقتی بارون ميزنه
شاخه هامو ميشکنه
دل تنها چرا تو مثل گنجيشکها پريشون نميشی
منو ميبينی و حيرون نميشی
چی بگم با کی بگم راز تو رو
داری آتيش ميگيری خون نميشی
من که هر شب تا سحر قصه ی عشقو تو گوشت میخونم
واسم افسانه ای و افسون نميشی
تو بزرگی مثل دنيای خيال آدمها
دل زخمی لاله دشت بلا
نکنه غصه ليلی رو داری
واسه اين قصه ها مجنون نميشی

آسمان

 

... و از او پرسیدم: چقدر مرا دوست داری؟

جواب داد: به اندازه ستاره های آسمان

به آسمان نگاه کردم ...

                          ستاره ای نبود.

 

      پی نوشت: شاید هوا ابری بوده

                       یاشاید اصلاْ صبح بوده

 

سلام من اومدم

به عنوان اولين مطلب ميخوام از دوتا دوست تشكر كنم:
زهرا كه انديشه ايجاد وبلاگ رو تو ذهنم تداعي كرد
و مهرنوش كه تو اين زمينه خيلي به من كمك كرد
به وبلاگ اين دو عزيز سر بزنيد و لذت ببريد.


                  www.payizesahra.blogfa.com
        www.2nafarvalitanha.blogfa.com