لیست مطالب ناب برای شما

امروز براتون کلی مطلب خوب و عالی اماده کردیم که خدمتتون ارائه میدیم ...

 

اگر میخواید بهترین عطر و ادکلن رو انتخاب کنید ما مطلب اموزش انتخاب عطر و ادکلن رو به شما توصیه میکنیم .

همچنین بهتون میگیم که نکاتی برای سلامتی دندان ها رو هم مشاهده کنید

دانلود نرم افزار winrar همیشه برای همه ما خوشایند بوده و هست !!

حتی اگر که بخواید بدونید چی بخوریم لاغر بشیم ؟ واقعا عالیه این مطلب

معرفی اسامی دخترانه خاص رو براتون در نظر گرفتیم که میتونید بخونید واقعا خوبه

اگه فکر میکنید باردارید ما آموزش استفاده بی بی چک رو بهتون یاد میدیم

اگرم دنبال این هستید که میکرودرم چیه ما بهتون معرفی کامل میکرودرم رو پیشنهاد میکنیم که اووووووف بیا و ببین ....

من میگم آموزش درست کردن کمپوت گیلاس رو هم ببین خالی از لطف نیست

اوه اوه یه سری مدل جدید مانتو زنانه براتون اوردم که عالیهههههههه

اگه فکر میکنی دور چشمت سیاه بیا آموزش برطرف کردن سیاهی دور چشم واسه توئه دیگه بالام جان !!!

 

 

بازی تراوین جدید

این روزها که اینترنت تمامی افراد جامعه رو درگیر کرده نقش بازی آنلاین بین افراد خیلی پررنگ تر و زیاد تر شده . باز های آنلاین تو سبک های مختلف خیلی ها رو درگیر خودشون کردن.

دنیای اساطیر

تراوین

بازی تراوین هم که یکی از بازی های قدیمی و پرطرفدار آنلاین بین کاربرا هست از این قاعده مستثنی نیست . شما تو تراوین میتونید دهکده خودتون رو بسازید و بین بقیه کاربرا نفر برتر باشید .

بازی دنیای اساطیر

ورژن جدید بازی تراوین با عنوان دنیای اساطیر تو ایران راه افتاده که ورژن تراوین اسپید هست که شما میتونید با سرعت خیلی بالا به بازی بپردازید و برنده جوایز نفیس نقدی و غیر نقدی بشید .

بازی دنیای اساطیر

پیشنهاد میکنم همین حالا تو دنیای اساطیر ثبت نام کنید و دهکده خودتون رو بسازید

سرورهای مخصوص تابستان به زودی با جوایز نقدی هفتگی برای برترین ها افتتاح خواهد شد

asatiran.com

     

    اشعار فروغ فرخزاد / مسافر

    همه شب با دلم کسی می گفت
    سخت آشفته ای ز دیدارش
    صبحدم با ستارگان سپید
    می رود می رود نگهدارش
    من به بوی تو رفته از دنیا
    بی خبر از فریب فردا ها
    روی مژگان نازکم می ریخت
    چشمهای تو چون غبار طلا
    تنم از حس دستهای تو داغ
    گیسویم در تنفس تورها
    می شکفتم ز عشق و می گفتم
    هر که دلداده شد به دلدارش
    ننشیند به قصد آزارش
    برود چشم من به دنبالش
    برود عشق من نگهدارش
    آه اکنون تو رفته ای و غروب
    سایه میگسترد به سینه راه
    نرم نرمک خدای تیره ی غم
    می نهد پا به معبد نگهم
    می نویسد به روی هر دیوار
    آیه هایی همه سیاه سیاه

     

    فروغ فرخزاد

    حسین جنتی / تُنگــم و ناچار فرصت‌های «تَنگی» در من است

     

    تُنگــم و ناچار فرصت‌های «تَنگی» در من است

    هر شب امّا خواب می‌بینم نهنگی در من است

    با دل تنگــــی کـــه من دارم، شکستن دور نیست

    کوزه‌ی غلطیده‌ای هستم که سنگی در من است

    ماهرویا! مشکن ایــــن عشق غــــرورآمیــــــز را

    خفته در اندیشه‌ی حُسنت، پلنگی در من است

    تا کِـــی از پشت حصـــار شهر می‌خواهــی مرا؟

    از چه می‌ترسی، مگر تیمور لنگی در من است؟

    سر بـــه روی سینه‌ام بگذار  تـــا بــــــــاور کنـــــی

    بر سر عشق است اگر هر روز جنگی در من است

    عاقبت می‌گیرم از می‌خانه سهم خویش را

    دامن مستانم و از عیش، رنگی در من است

    گر چه خاموشم شبیه گنجه در پستوی خویش

    چـــاره‌ی روز مبادایــــی، تفنگــــی در من است

     

    حسین جنتی

    می روم بی خبر

     

    می روم بی خبر این بار خیالت راحت…

    تو بمان با دگران یار خیالت راحت…

    بعد از این همنفس هر شب من خواهد شد…

    فقط این پاکت سیگار خیالت راحت…

    چند روزی است که تلخینگی تنهایی…

    می شود بر سرم آوار خیالت راحت…

    سهم تو پنجره هایی که تو را می خوانند…

    سهم من این همه دیوار خیالت راحت…

    بعد از این یاد تو و بغض من و خاطره ها…

    نه امیدی و نه دیدار،خیالت راحت!

     

    اینجا جاییست که پشت دوستت دارم ها هم نوشته شده: ساخت چین…

    پونه مقیمی / بعد از تمام شدن هر رابطه ای

    بعد از تمام شدن هر رابطه ای سعی نکنیم کسی که با او در رابطه بوده ایم را در ذهن خودمان و دیگران "کوچک" جلوه دهیم.
    هر آدمی که به نوعی وارد رابطه با ما شده است قابل احترام است. 
    در بسیاری از مواقع ما فکر میکنیم که تنها راه رد شدن از دردِ تمام شدنِ رابطه، تحریف تصویر و کوچک کردنِ آدم قبلی ست.
    اما ما نیاز داریم بیاموزیم که همدلانه با تمام شدنها کنار بیاییم نه تخریب گر و تحریف کننده! 
    در هر تمام شدنی، بیشتر از اینکه خشم وجود داشته باشد، غم وجود دارد.
    در هر رابطه ای که به جایی نمیرسد، هر دو طرف غمگین میشوند که به پایان نزدیک شده اند و به نظر میرسد رو به رو شدن با این نوع "غم" بسیار سخت است!
    ما بیشتر از اینکه نیاز داشته باشیم بعد از تمام شدنِ رابطه هایمان حرف بزنیم، نیاز داریم" سکوت" کنیم و شاید بیشتر از اینکه نیاز داشته باشیم آدمهایی را بیابیم که "مقابلمان "بنشینند و به داستانهای ما در مورد کوچک و حقیر بودنِ آن آدم گوش کنند، نیاز به آدمهایی داریم که "کنار" ما بنشینند و ما را در آغوش بگیرند و در سکوت نگاهمان کنند!
    اما ما عادت کرده ایم.
    ما هنوز بسیار کودکانه در داستانِ آدمهای خوب و آدمهای بد گیر کرده ایم.
    داستانی افسانه ای و غیرواقعی که هر آنکه در نزدیکِ ماست و با او رابطه ای دوستانه داریم جز آدمهای خوب است و آنکه از دایره ی امنِ ما بیرون رفته است، آدم بدی ست. ما به اشتباه تصور میکنیم چون او آدم بدی است، اجازه داریم تخریب کنیم و میتوانیم هر طور که دوست داریم تصویرِ او را در ذهن دیگران کوچک و درگیر نشان دهیم. حقیقت این است که گاهی رابطه های ما کار نمیکنند و قطعا این غم انگیز است. 
    یادمان نرود که آدمها، رابطه ها را شروع نمیکنند که تمام کنند! 
    یادمان نرود که در تمام شدنها بیشتر از خشم، " غم" وجود دارد و غم نیاز به همدلی دارد.
    همدل باشیم با درونِ غمگینِ خودمان.
    تغییر از ما شروع میشود. از ما زمانی که یادمان بماند آدمها قابل احترامند حتی اگر دیگر در زندگی ما نباشند. 
    آدمها با کوچک شدنِ تصویرشان در ذهن ما و دیگران به واقع کوچک نمیشوند.
    آدمها ارزشمندند. چون زمانی با "ما" در رابطه بوده اند.
    به خودمان که ارزشمند و قابل احترام نگاه کنیم آنگاه به انتخاب هایمان هم ارزشمند نگاه میکنیم و آنگاه به آدمهایی هم که با ما در رابطه بوده اند، ارزشمند نگاه میکنیم.
    آدمهایی که دیگر با ما در رابطه نیستند، لایق احترامند. هم در ذهن ما و هم در تصویری که از آنها به دیگران ارائه میدهیم. 
    احترام به رابطه هایی که تمام شده اند، احترام به خودمان و انتخاب هایمان است.

    پونه مقیمی

    قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس - شهریار

    قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس 
    کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس 
    جوانی‌ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است 
    شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس 
    قراری نیست در دور زمانه بی‌قراران بین 
    سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس 
    تو 
    ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده 
    شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس 
    تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی 
    حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس 
    عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده 
    عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس 
    جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است 
    برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس 
    به هر زادن فلک آوازه‌ی مرگی دهد با ما 
    خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس 
    سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی 
    نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس 
    به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید 
    چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس 
    گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز 
    به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس

    ایها الناس عشق یعنی چه؟

     

    کودکی کنجکاو میپرسید:                       

    ایها الناس عشق یعنی چه؟

    دختری گفت: اولش رویا
    آخرش بازی است و بازیچه

    مادرش گفت: عشق یعنی رنج
    پینه و زخم و تاول کف دست
    پدرش گفت: بچه ساکت باش
    بی ادب! این به تو نیامده است

    رهروی گفت: کوچه ای بن بست
    سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
    در کلاس سخن معلم گفت:
    عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

    دلبری گفت: شوخی لوسی است
    تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
    مفلسی گفت: عشق پر کردن
    شکم خالی زن و فرزند

    شاعری گفت: یک کمی احساس
    مثل احساس گل به پروانه
    عاشقی گفت: خانمان سوز است
    بار سنگین عشق بر شانه

    شیخ گفتا:گناه بی بخشش
    واعظی گفت: واژه بی معناست
    زاهدی گفت: طوق شیطان است
    محتسب گفت: منکر عظما ست

    قاضی شهر عشق را فرمود
    حد هشتاد تازیانه به پشت

    جاهلی گفت: عشق را عشق است
    پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

    رهگذر گفت: طبل تو خالی است
    یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
    دیگری گفت: از آن بپرهیزید
    یعنی از دور کن بر آتش دست

    چون که بالا گرفت بحث و جدل
    توی آن قیل و قال من دیدم
    طفل معصوم با خودش می گفت:
    من فقط یک سوال پرسیدم!

     

     

    سید محمد علی رضا زاده / خميرت را به خون ماه ورزانيد و در آنی

     

    خميرت را به خون ماه ورزانيد و در آنی

    تـــو را پيكر تراشيدند معماران يونانی !

    تو را پيكر تراشيدند و از تن خستگی ها را

    در آوردند با نوش دو فنجـــان چای سيلانی

    حنا بستند گيسوی تو از خــون عميق شب

    كشيده چشم و ابروی تو را "محمود" ايرانی

    بــرای رنگ چشمت جوهر دريا و جنگل را

    چه زيبا ريخت در بوم نگاهت حضرت مانی

    خميرت تـا بخشكد داغ لب بود و تن خيس ت

    از آن دم باز شد بازار گــــرم بوسه پنهــــانی!

    تو را عرفان و عشق آموخت خواجه حافظ شيراز

    سخن آموختـــی در محضر سعدی و خاقانــــی!

    كشيده از ازل دوردهانت نقش بوسيدن :

    نبات سرخ تحتانی نبـــات سرخ فوقانی!

    تو شاگرد اول هر چه دروس دلبری هستی

    تو استاد همه معشوق از عاشق گريزانی !

    بريد و دوخت با باد صبـــا پيراهنی از عشق

    نشانده حسن بلقيس تو بر تخت سليمانی

    "زليــــخا"دلبری گـــر از تــــو می آموخت ميدانم

    به عشقش جامه از تن می دريد آن ماه كنعانی!

    به محض ديدنت از جای برخيزند بيماران

    بنا شد باتماشای تو طب ديده درمانی!!

    چنين شوريدگی از نشئه ی سرشار چشم تو

    كشانده عقل را تا خانــــه ی خواب زمستانــی

    نصيب من چه كردی جز پريشانی و حيرانی

    نصيب از تو چه بوده غيـــر حيرانی پريشانی

    موافـــق با جهـــانــــی ساكت و ،  منهــــای آدمهـــا

    جهانی بی جنايت ، بی خيانت ، بی... كه می دانی!

     

    سید محمد علی رضا زاده

    غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسی

     

     
    غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسی
    به غم انگیزترین صفحه ی دفتر برسی

    به سرت هی بزند تا بروی رو به عقب
    که به یک حادثه یا یک غم بهتر برسی

    از غزل کام بگیری و بسوزی هر شب
    سر این رابطه اینبار به باور برسی

    عشق یعنی که بخواهی و بمیری، ای وای!
    آنقَدَر دیر ، دمِ رفتن او سر برسی

    باخدا عهد ببندی و بگوید باشد
    دست آخر که به یک شانه ی دیگر برسی!

    آرزوهای محال دل بی تو یعنی
    لحظه ای چشم ببندم ، تو هم از در . . . 


    ____________
    پویا جمشیدی