شعر طنز گوجه

گوجه

الا یا ایهاالاحوال گوجه

نمودی سیب و موز پامال گوجه

عجب خوش مرکبی را زین نمودی

شدی بر این دلم آمال گوجه

کنون در سفره مان همچون طلایی

قد موز گشته پیشت دال گوجه

دلا نرخت فزون از ده تومن شد

گران تر از تمام سال گوجه

در این اوضاع نامرد گرانی

همی قیل و دمی هم قال گوجه

در این دوران تورم یک رقم بود

درآوردی پرو هم بال گوجه

میان میوه ها سر باز کردی

توهم رستم شدی هم زال گوجه

همه اهل بوتاکس و اهل تاتو

تو میخوانی حدیث و فال گوجه

چنان سرخی تو مانند لب یار

نداری تک سیاهی خال گوجه

من آن دیوانه و بی پول هستم

مرا در جعبه ات کن چال گوجه

دگر از وصف تو گشتم من عاجز

به این اوضاع خموش و لال گوجه

12/02/96(حسین اعتباری)

 

دل نوشته ای دیگر

در عجبم از خیل رفتار ما انسانها

از صبح تا شب فقط یه سر هم می زنیم و مدام در فکر تخریب همدیگریم و از طرفی دم از انسانیت و نوع دوستی میزنن

راز دل

راز دل با صاحب دل گفته ام

بر گُلي راز دل گِل گفته ام

 

وصف گُل بر حضرت گُل كمتر است       

من نسيمي بر گُل حائل گفته ام

 

گُل قشنگ و گُل لطيف و گُل ظريف     

وصف گُل با كلمه باطل گفته ام

 

از براي گُل دلي بايد سپرد             

صورت گُل حاكم دل گفته ام

 

دلبر من هم بسان نوگلي است         

نوگل بشكفته را گُل گفته ام

 

تو گلی و بنده گلدان توام

هفت سالی است بر تو حاصل گفته ام

 

همسرم ، در نوای چنگ دل

"دو" و "رِ" و "می" و هم "سل" گفته ام  

 

قصد من تنها به تو تبریک بود

آنچه قصدم بود را کامل گفته ام؟

01/11/92

تنها دلیل سرودن این شعر تبریک برای سالگرد ازدواجمان است

                             

 

دیوانه خاموش

دیوانه خاموش

 

دیوانه و خاموشم دیوانه تر از هر روز

خاموشم و لب بسته خاموش تر از دیروز

 

در حسرت یک واژه عقلم به تکاپو شد

آیینه ی خود گشتم با حسرت یک نوروز

 

ای وای جنون شب سر بر رخ ماه انداخت

بازیچه ی دل گشتم دل شد به دلم پیروز

 

از نعشگی عشقی بر خرقه زدم آتش

آتش به دلم افتاد تا اینکه شدم شب سوز

 

مهتاب به حوض دل اخمی به جنون انداخت

تا عمر جنون بارش پیدا نشود در روز

 

کی دل بکند توبه بر عشوه و طنازی

از شرم خدای عشق ای دل همه شب برسوز

 

ای یار نگار من هیوای دل پر غم

لطفی به کرم بنما کن این دل غم فیروز

 

01/11/92

سارقان شریف

سارقان شریف

در دنیایی که ما زندگی می کنیم انواع مشاغل وجود دارد که شاغلین هم در رفتارها و کردارهای مختلف هستند ولی همه مردم در دو مقوله " وجدان و شرف " مشترکند . در بین این همه شغل سرورانی هستند که به شغل کذایی سرقت اشتغال داشته و الحق و والانصاف درآمد خوبی هم دارند . این اندیشمندان هم دردو نوع سارقان باشرف و کم شرف هستند. من تا چند وقت قبل از هر دو نوع سارق دیده بودم ولی چندی قبل به سارقان بی شرفی برخوردم که جزو شریف ترین انسانهای روزگار شناخته می شوند و حتی یک نفر هم به ذهنش نمی رسد برای این دزدان سرگردنه لفظ سارق را بکار ببرد.

ماجرا از اینجا شروع شد که خداوند کریم بعد از مدتی عنایتی کرده و یک پسر ناز به من هدیه فرمود . همه میدانیم که برای پسربچه ها دو عمل واجب است یکی بجا آوردن سنت اسلامی و دیگری خدمت سربازی ، گزینه دوم که معلوم است تا به سن قانونی خود نرسیده مقدور نمی شود و گزینه اول از همان اول قابل اجراست .

تا چهل روز این طفل از دنیا بی خبر تمام شد عزممان را جزم کردیم و کودک بی نوا را به دست تیغ جلادان بی انصافی سپردیم که نه تنها هیچ توجهی به گریه سوزناک بچه نمی کنند بلکه بعد از ریختن خون طفل معصوم با خنده و رضایت مژدگانی هم از آدم می گیرند و ما هم هزار بار جلویشان دولا راست می شویم که سر ما منت بزرگی گذاشتید و ایشان هم با افتخار توضیح می دهند که خیلی سخت بود و اضافه داشت و کج بود و از این حرفها انگار که می خواستیم کت و شلوار بدوزیم .

من بی نوا با دست مبارک خود مزد خشونت دکتر را که انصافا هزینه هنگفتی هم بود در کمال نداری از پدرزنم قرض گرفته و پرداخت کردم . این انسان با شرف هم پول را با اشتیاق تمام انگار که دیه پدرش را مطالبه می کند گرفت و گفت که دفترچه بیمه بچه ام یا مادرش را برای نوشتن مرهمی جهت تسکین درد به او بدهم . آنروز از بس پسملکم از درد گریه می کرد فقط دفترچه را از دست دکتر گرفتم و راه خانه را در پیش گرفتیم . فردای آن روز همکاران در اداره ضمن تبریک بخاطر اینکه پسرم در چهلمین روز زندگیش مرد شده گفتند که بیمه ما تکمیلی است و هزینه این خشونت زمانه را پرداخت می کند . بلافاصله مرخصی ساعتی گرفتم و روانه بیمه شدم . از جزییات که بگذریم تازه بعد از توضیح مامور بیمه متوجه شدم که این انسان باشرف و سارق شریف هم پول عملش را نقد از من گرفته هم در دفترچه بیمه نوشته و برگه اش را پاره کرده و از بیمه هم همان مبلغ را اخذ کرده است . بر حسب اتفاق پس فردای مرد شدن پسرم برادر بزرگتر از من برای انجام یک عمل جراحی روانه بیمارستان شد و دکتر دوپای قلم شده اش را در یک خورجین کرد که اول باید این مقدار به خود من بدهید تا عملش کنم . حرکتی که دزدان سرگردنه فیلم " روزی روزگاری " هم آن را نمی کردند حالا می خواهد بیمار بمیرد یا نه بسته به این داشت که چه وقت پول را تقدیمش بکنیم . وقتی این را دیدم و جریان ختنه پسرم هم که تازه اتفاق افتاده بود کله ام داغ شد و شروع به اعتراض کرده و سراغ مطب دکتر که نه دزد شرافتمند رفتم . در آنجا بعد از یک بگو مگوی مختصر با منشی دکتر ایشان در کمال ناباوری سندی را نشانم دادند که در جا میخ کوب شدم و تازه فهمیدم نه تنها دزدی پزشکان محترم قانونی است بلکه من هنجارشکنی کردم و موجب اخلال در نظم و آرامش مکان سرقت ایشان شدم جالب است بدانید در آن سند نوشته بود " هرکس به هر دلیلی در مطب دکتری سروصدا راه بیندازد و مخل آرامش آن مکان مقدس شود باید در حبس رود تا با خوردن آب تگری عقلش سرجایش بیاید و هرکس بخواهد از دکتری شکایت کند اول باید مبلغ قابل توجهی به حساب دولت واریز کند تا متن شکایت وی خوانده شود" از آن روز مدام با خود کلنجار رفتم چطور با این قضیه کنار بیایم و بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم تا کمی آرام شوم و چون با عصبانیت و غضب نوشتم نتوانستم آنطور که باید از کلمات طنز استفاده کنم .

 

لطفا به سوال تصویر آخر جواب بدین

انصافا بگین من خوشگلم یا پسرم؟

انصافا بگین بچه خوشگله یا باباش؟

حدیث نذر

حدیث نذر

پدر یعنی فشار این زمانه

پدر یعنی قدی همچون کمانه

به دوران گرانی و فزونی

پدر یعنی مکافات شبانه

 

همه بار جهان بر دوش بابا

نمی گویی قلنجش رفت بالا؟

برای  ده عدد نان لواشت

پدر خم شو همین الان حالا

 

پدر یعنی خر یک طفل ناچیز

فقط بلی بگو شکوایه هست جیز

خریت کافیه من خسته گشتم

بشو اسبم قدم ها را نکن ریز

 

بهشتی زیر پای مادران است

همه مهر و محبت ها در آن است

پدر اما ندارد تکه جایی

تمام انتظار ما در آن است

 

بجنب بابا که رفت پوشاک بالا

اجاره خانه یک غوغاست حالا

اگر افسرده و پژمرده گشتی

مشو غمگین بهشت است مال ماما

 

 

پدر یعنی که طفل از اوج فرقش

بفرماید محبتهای نرمش

پدر به پا به چشمت رفت مشتی

بکش بابا بفهمی چیست دردش

 

شکایت نزد حق بسیار کردی

چرا باید کشم اینگونه دردی

اجاقم کور و خود مفلوک گشتم

چرا با من چنین بی مهر و سردی

 

خدا نذرت چنان کرده اجابت

که میریند سر ورویت به غایت

حدیث نذر ما هم این چنین بود

خدا شکرت به این لطف و عنایت

 

04/08/92

 

 

 

دو بیتی دنباله دار

خورشید برآمد صبحی دگر شد

عشقی قدیمی شعری دگر شد

ای یار رعنا دلدار زیبا

صبح و سلامی از نو بسر شد

نیمه شب

در این زمان نیمه شب

دلم فقط دعا می خواهد

من زبانم قاصر

کس زبانش نمی چرخد

وای بر آن دنیای من ...

اورک سوزی

گورسن بیر گون اولار منده سنه چاتمیش اولام

سنی گورجک گوزلیم غملریمی آتمیش اولام

 

نچه مدتی منی مجنون ادیب اوینادیسان

نه اولار منده سنی بیر گئجه اوینادمیش اولام

 

گئجه نی صبحه کیمین گووزلروه فیکر ادیرم

گون اولار گووزلروه عمرو بویی باخمیش اولام

 

اوره گیم محبتین آتشینه شعله لنیب

تاری گورستمه او گون کی بو اوتو ساتمیش اولام

 

گول اوزوون عاشیقیم تا کی قیامت یتیشه

بونو فیکر اتمه گولو من تیکانا قاتمیش اولام

 

سنی گول سویلیورم دوزدی گول عمری آز اولار

عمر آلارسان گر اورک گولدانینا ساچمیش اولام

 

گئجه نی ساچلاروون موجی منی زار ایلییر

نه اولار زولفوون اوسته بی گئجه یاتمیش اولام

 

سنی دریا عوضی وصف ایلیم واردی یری

اولار الله توزومی دریادا ایسلاتمیش اولام

 

منی بیمار ایله دی لبلروون غنچه لری

لطف ایله لب غنچوی تک دنیا دا من آچمیش اولام

 

دنیایون یوخدی وفاسی منی سن آتماگینان

قویما بی مهریلره منده سنی قاتمیش اولام