روایت علی اکبر دهخدا از رابطه پدرش با چگینی های قزوین
در تحریر زندگینامه دهخدا هیچ سخن رساتر از آنچه خود وی در یادداشتی آورده است و ظاهراً به حدود سال 1321 ه.ش بازمیگردد، نخواهد بود. مندرجات آن یادداشت چنین است: «حالا نزدیك شصت و سه سال شمسی از عمر من میگذرد. پدر من خان باباخان پسرآقاخان پسرمهرعلی خان پسر رستم خان (پسر قلیچ خان) پسر سیف الله خان است. مهرعلی خان سپاهی بوده است و سمت سرداری داشته و از او شمشیرها و چند عدد نیزه و سه خنجر با دسته عاج سنگ نشانده و پیراهنی كه دوبار تمام قرآن در پشت و روی او نوشته بود برجای بود كه من در طفولیت آنها را دیده بودم. پدر من كه اول با زن عموی خود ازدواج كرده بود از او فرزندی نداشت و در كهولت مادر مرا به زنی گرفت و از او خدا به او دختری عطا كرد كه در دو سالگی فوت نمود و پس از آن من و بعد از من خواهری و بعد از آن برادرم یحیی خان و پس برادر دیگرم ابراهیم خان حفظهم الله بوجود آمدیم. مولد من در طهران در كوچه قاسمعلی خان به محله سنگلج بود. چه در این وقت پدرم دو ده خود را یكی موسوم به «یاكند» و دیگر مسمی به «كی خنان» كه در حدود چگینی (مراد ناحیه ایل نشین چگینی است در بلوك قاقازان واقع در شمال غرب و غربی قزوین) بود فروخته و به قصد اقامت به طهران آمده بود. در نه سالگی من، پدرم رحمه الله علیه درگذشت و دو سال بعد پسرعموی او مرحوم میرزا یوسف خان رحمه الله تعالی كه از پیش، پیشكار مرحوم آقا ابراهیم امین السلطان بود وصی پدرم شد.
http://www.iribresearch.ir/paygah_marakez/cities/shakhsiat_text.aspx?id=506&ccode=22
این وبلاگ گزیده ای از اشعار لری خودم و همچنین اشعار لری و لکی منطقه قزوین است شایان ذکر است لرها و لکهای قزوین در ادوار مختلف مخصوصا دوران صفویه از مناطق غرب کشور مانند لرستان و کرمانشاه به این استان آمده اند . نکته قابل تامل این است که این اقوام خوشبختانه پس از گذشت چند قرن هنوز هم اصالت خود مانند زبان و پوشش و سایر شاخصه های فرهنگی خود را که از سرزمین آبا اجدادی خود به این دیار آورده اند کماکان حفظ کرده اند. اشعار زیر بخشی از هویت این خطه از ایران عزیزمان است .دوستانی که می خواهند ما را در این کار یاری نمایند می توانند با شماره همراه بنده تماس بگیرند :09127882769