موندن به بهانه ی.....

مبارکککککککککککککککککک

اس ام اس جدید روز دانشجو 91

دست وجیغوهوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

میگیم...

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا

نغمه خانم تونستن در رشته ی "شیمی کاربردی دانشگاه

 

امیرکبیر"درمقطع

 

کارشناسی ارشد برای دانشگاه گیلان افتخارافرینی کنن...

 

سارای عزیزم هم تونسته باقبولیش تو رشته ی "شیمی آلی دانشگاه

 

گیلان"ابروری

 

برو بچه های شیمی 89 رو حفظ کنه....

 

نغمه جون،سارا نازم مبارکتون باشه.....

بقول بچه های بالا گواراباد این پیروزی

 

 البته لازم به بقیه دوستامم تبریک بگم:

پس یه تبریک کلی برای بچه های ارشد کلاسمون:

سحرشکوری،سانازهاشمی زاد

زهراکاظمی،امیدنوروزی،سجادطالبی،محمد رستمی،سامدنگهدار،پژمان

سلیمی،نگارکرکودی،مهنازجون اسفندیاری،ستاره جشنانی،عاطفه

عاشوری ،زینب امیری،نیلوفراقایی و...

وتمامی بچه هایی که تونستید باقبولیتون دردانشگاه دولتی درمقطع کارشناسی ارشد افتخار افرینی کنید،دست مریضاد وخسته نباشید

 

چراپیازاشک درمی اورد؟

هنگامی که پوست پیاز را می کنید یافته های آن آسیب می بینند و آنزیمی در آنها با ترکیبی به نام سولفواکسید (به اختصار) ترکیب شده و مولکول نامبرده را به سه قسمت می شکند که یکی از این ترکیبات اشک آور است. زمانی که پیاز را زیر شیر آب یا پس از خروج از یخچال پوست می کنید دیگر اشک آور نیست زیرا: سولفواکسید در آب محلول است و آب سبب آبکافت آن می شود در نتیجه بقیه ی مراحل بالا که نتیجه ی آن ایجاد ترکیب اشک آور است انجام نمی شود. اگر پیاز سرد باشد سرعت واکنش آنزیمی نامبرده کاهش می یابد و کمتر تشکیل می شود و فشار بخار سولفواکسید هم کاهش یافته و غلظت آن در هوا کم می شود طوری که سبب ایجاد اشک نمی شود.

حواست باشه....

خودت باش...!!!

به اعتبار هیچ شانه ای اشک نریز،

به اعتبار هر اشکی شانه نباش،

آدم به خودی خود نمی افتد...!

اگر بیفتد، 

از همان سمتی می افتد که تکیه کرده است...

تکیه گاهتون خدا....

 

نگرانم...

من آنقدر دیوانه ام که،

وقتی دورم میزنی،

باز نگران توأم،

سرت گیج نرود...!

پ ن:دلم برا قلم عاشقانم تنگ شده بود...

البته select قلم عاشقانه دوستان.....

شاید.....

به پایان آمد این دفتر ، حکایت همچنان باقیست II

سلامی به زلالیه قطره های باران تابستانه  ^_^

ما دانشجویان شیمی کاربردی ورودی 89 دانشگـــــاه گیلان به درجه ی  رفیــــــــــــع فارق التحصیلی نائل شدیم .فارغ التحصیلی یعنی دیگر زحمت را کم میکنیم و میرویم خانه ی پدرمان و از پُستِ دانشجو بودن ،دوباره به پست مقدس دختر خانه بودن( شاید فقط برای سه ماه تابستان ) برمیگردیم  ولی حالا فرقش این است که لیسانس داریم و شده ایم لیسانسیه !!! آن قدیم ندیم ها دوران یکه تازیِ مادر بزرگ پدربزرگهایمان لیسانس گرفتن کار شاخی بود و پیشوند لیسانسیه!! هم رده ی پیشوند دکتــــر !!! ارزشمند بود و برای خود ابهتی داشت ... شخص لیسانسیه که می آمد از دوووووور مشخص (تابلو)بود ! یک کت و شلوار اتو کشیده ی دیپلمات به تن داشت که خط اتویش هندوانه را گلاب به رویتان سه شقه میکرد ! کراوات بسته و عینک فِرم گرد به چشم زده  و مدل سیبیلش هم حتمن فرنگی بوده ! بوی ادکلن فرانسوی اش از سه فرسخی به مشام میرسید ! آقا اصن برای خودش دبدبه و کبکبه ای داشت که نگــــــــــــــو ! خانم های لیسانسیه نیز همین جور! همچنان با فخر و البته طمانینه !! گام بر میداشتند که گویی بر رد کارپت،  کت واکینگ میروند!!و مایه ی فخـــــــر فامیل هستند ! مادر هایشان بین جمع های زنانه، نام دخترشان را جــــــــووووری بر زبان می آوردند و با آب و تاب ازشان تعریف و تمجید  میکردند که سقفـــــــــــــــــ ترک بر میداشت !!!  حالا ولی دوره و زمانه کمـــــــــــی تغییر کرده ! کمی مقام و منزله اش پایین تر آمده ! کمی بی اهمیت تر شده ! کمی بی ارزش تر شده و در یک کلام کمی بدبخت و بیچاره تر شده!

رده اش شاید به دکتر نرسد ولی از سیکل! بالاتر است ! شاید تقریبن تو مایه های دیپلم باشد ! دیگر  از آن کت و شلوار  اتو شده ی دیپلمات ، لباس و ادکلن مارک دار  ،کراوات و عینک فِرم گِرد  خبری نیست ! به پوشیدن یک لباس خریداری شده در آخرین حراجی (Sale Sale off off )بسنده میکنند و حس خرسندی دارند ! دیگر از آن دبدبه و کبکبه خبری نیست ! از آن تعریف و تمجید ها حتا ! حالا دیگر مایه ی ننگ فامیل اند و در مواردی به بیکاره علاف نیز اشاره شده است !

فارغ التحصیلی ولی  چیز خوبی است ما فارغ التحصیلان یا به عبارتی فارغ از تحصیلان خوشحالیم که فارغ شده ایم از تحصیل!!! از استرس باز کردن پیج کارنامه ی نیمسال !  از اضطراب شب قبل از انتخاب واحد !  از سامانه ی خیر ندیده ی سماء  ....حالا شاید برای مدت کوتاه ولی ! ولی از دید ما فارغ التحصیلی  یعنی شکستن شاخ غول ! که سایز این غول بستگی به ماهیت دانشگاه دارد ! و این در مورد ما یه چیزی تو مایه های 2ایکس لارج است :)

دستو جیغو هوووورا /(^0^)\  24812_gholi_jaz.gif

 

 

به پایان آمد این دفتر ، حکایت همچنان باقیست I



و سرانجام فردا مورخ 27 خرداد یکهزار سیصد و نود و سه ! راس ساعت 10:30 آخــــــــــرین امتحان دوران کارشناسی رو میدیم و این دفتر رو برای همیشه میبندیم  519213_800179.gif


خــــــــــــــــــــلاص    /(^o^)\

دستو جیغو هـ ـ ـ ـ ـ ـوراااااا55342_(69).gif


 

از اثرات مخرب 4 سال تحصیل 56562_ghati1.gif

دست خودم نیست اگر می رنجم...

من صبورم اما

به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم میبندم
من صبورم اما
چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یك شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
بی دلیل از قفس كهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب
و چراغی كه تو را از شب متروك دلم دور كند
من صبورم اما
آه ، این بغض گران
صبر چه می داند چیست...

حمید مصدق

مثلن داشتیم رد میشدیم :-"

1 , 2 , 3 ....
1 , 2 , 3 ....امتحان میکنیم الو الو؟ صدا میاد؟
نه! دست به گیرنده های خود نزنید !  این یک وهم نیست
صدای ما را از رادیو شیمــــــــــیِِ گیلان میشنوید
با سلام خدمت شنوندگان عزیز ! اینجانب شیمیستِ کوچک بازگشت فاتحانه ی خودم رو به وب تبریک میگم این سعادتی بود ک نصیبتون شده باشد ک قدردان باشید
جدای از شوخی دلم برا تک تکتون تنگ شده بود البته خانم مدیر با غیرتمون چراغ وب رو روشن نیگه داشته و فکر پول برق هم نبوده دمش گرماز همینجا بهش سلام میگم
خولاصع بعده مدت ها داشتیم رد میشدیم ازین دورو ورا یهو دلمون برا دوزجونای وبلاگیمون تنگ شد گفدیم بیایم اینجا ببینیم کسی هست ک هنوز ما رو یادش بیاد



...


هر ثانیه که می‌گذرد

چیزی از تو را با خود می‌برد

زمان غارتگر غریبی است

همه چیز را بی اجازه می‌برد

و تنها یک چیز را همیشه فراموش می‌کند ...

حس" ِ دوست داشتن ِ" تو را...

ادم هااااا

احساسی

ادم ها می ایند

زندگی می کنند

می میرند ومی روند...

امافاجعه زندگی تو ان هنگام اغاز میشود که

ادمی می رودامانمی رود

می ماند....

ونبودنش دربودن تو چنان ته نشین می شود که تو می میری......


لی لی لی لی تولده عیدشمامبارککککککککک

سلام م م م

بله بله درست اومدید....

اینجاتولده ه ه ه ه ه ه ه ه

تولدکی؟؟؟؟؟؟

خب معلومه دیگه درحال حاضرکس دیگه  ای جزمن اینجانیست......

بله ،ازامروز من یکسال بزرگترشدم......

وپابه وادی بزرگترها گذاشتم.....

وواقعالحظه ی خاصیه این لحظه هاااااا

کادوهامو پیشاپیش گرفتم  وبعضیاشم امروز میگیرم(غصتون بشه)ههههههه

نمی تونم دروغ بگم بچه ها من منتظرتبریک همتون هستم.....

هروقت این پستو دیدین تفلتد مبارک یادتون نره هاااااااااا

از همه ممنونم چه اونایی که باکادوهای خوشگلشون جلو جلومنو واقعا شرمنده کردن وچه ادمای مهربونی که تولدمو تبریک میگن وچه حتی ادمهایی که یادشون میره اینجا، دراین حوالی ،بیستو اندی سال پیش نوزادی دیده به جهان گشود.....

همتونو از ته ته ته دلم دوست دارممممممممم از انتهایی ترین نقطش.....

بفرماییدکیک بچه ها:


 

یلدامبارک دوس جونااااااااااااااااااااااااااااااا


yalda car کاریکاتور شب یلدا

بدون شرح!!!!!!!!!!

لطفا خودت باش....


http://8pic.ir/images/62994077927506208992.jpg

تاتوانی....

http://persian-star.net/1391/6/20/lovepic/Romantic_Persian-Star.org_34.jpg

تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است ، اشکی پاک کن

ملك الشعرا بهار

جوری ک من میبینم O_o

http://s2.picofile.com/file/7952864622/a_25_.jpg

خودا به سر شاهدع من کلاس طیف رو دقیقن همینژوری نشسدم

باز آمد ! بـــــــــــــــــــــــوی ماه مدرسه!

این روزا جدیدن ی بوهایی میاد  یکـــــــــم عمیـــــــــــــــق ک بو  کنی میبینی دقیقن بوی مدرسه و دانشگاهه

ینی من که حاضرم آمونیاک خالص رو عمیقن  تنفس کنم ولی بوی ماه مدرسه به مشامم نرسه

 البته ما ک دم به تله نمیدیم ولی  از ورودی های ۹۲  ( معروف به شکوفه های انقلاب) تقاضا می کنم پس از ثبت نام در دانشگاه فرداش ساعت ۷ تو دانشگاه نباشن …!

عجله واسه چیع !! خو بذارید قشنگ دو سه هفته دیگه با هم میریم دیگه

عصن این ورودی جدیدا عجیب صفر کیلومترن !  مورد داشتیم دانشجو ترم اول با لیوان تاشوی طرح” دی جی مون ” و “Ben10″ میومده دانشگاه!!!!

امروزم ک کلن با چمدون و پتو در دانشگاه رویت شدن

عصن آدم بره باعاشون مصاعبه ک انگیزتون چیع

یکم از ورودی 89 ها یاد بگیرین چقد بچه های متیـــــــــــــن محترم جنتلمنگ

ینی  89 های اصیــــل!! بدو ورود به دانشگاه  با چنین صحنه ای مواجه شدن

بعله عصن این پست رو باید به پستِ 89ای سنجاق کنم   از بس ک حرف دارم از 89 ای ها




پانوشت 1: فردا حذف اضافست و من به عنوان یک 89 اییِ اصیل از الان زانوی غم به بغل گرفته ام
پانوشت 2: ماشالله لوازم تحریر انقد ک گرون شده عصن مدرسه رفتن دیگه صرف نمیکنه واسه عادم


پانوشت 3 : فردا شاهد دیدن بچه های ریزه میزه و صورت نقلی با کوله پشتی هایی 3 برابر خودشون و یک دسته گل در دست در خیابان ها راهی مدارس خوهیم بود

فردا  هرکی با این مشخصات رو دیدین از طرف من لپشو بکشین  smile

البته به رده ی سنی هم دقت کنین 


پیکسِــــلیــــزیشن O_o

.خلقتی خـ ـ ـ ـ ـدا...

این بلاله یا تسـ ـ ـ ـ ـبیح

                 Inline image 1

دخترا سیب گلابن مثه برفن مثه آبن دخترا شاخه نباتن چشمه ی آب حیاتن  !^ـ^!

دخترا یه اکسیر توی وجودشونه ک گاهی خودشون از وجودش بیخبرن... فقط کافیه توی یک لبخند متمرکزش کنن، کافیه توی رنگ آمیزی  نگاهشون اضافه ش کنن فقط و فقط بفهمنش و بهش ایمان داشته باشن اونوقته ک دنیاشون گلستون میشه انقدر قوی میشن ک هیچ شکستی نمیتونه ناامیدشون کنه 

دخترا روزمون مبارکـــــــــــــــــ

اندر احوالات دانشجوی مفلوک 89 ک از قضا شیمی کاربردی هم عست

عایا دانشجوب هستید؟ آیا از دانشگاه خود ناراضی هستید؟ عآیا از  مشکلات در آموزش خود رنج میبرید ؟ عآیا سایت دانشگاهتان زاقارت است؟ عآیا با مشقت انتخاب واحد میکنید؟ عآیا در انتخاب واحد خود ارواح رئیس دانشگاه تا خدماتیون را به خوبی و خوشی () یاد میکنید؟ عآیا دوستتان با دایل آپ توانست انتخاب واحد کند آن هم 18تـــا ولی شما با ای دی اس ال 512 هنوز اندر خم اِرور های سایت دانشگاه هستید؟   عآیا آرزو به دلتان ماند یکبار بی استرس انتخاب واحد کنید؟ ...عایا

دیگر نگران نباشید

کافیست یک دانشجوبِ 89 شیمی کاربردیِ گی.لان باشید تا قدر دانشگاهِ زاقارت خود را بدانید

از اندر احوالات دانشجوی مفلوک 89 ک از قضا شیمی کاربردی هم عست ؛ همین کافی ک هشتادو نُهی باشی و شیمی کاربردی و از بد روزگار طالعت در فنجان قهوه همین یونی گی.لان افتاده باشد! دیگر تمام! دیگر همین بس  برای عذاب این دنیای فانی و آن دنیای باقی ات !


همین بس ک بعنوان ترم اولی89 وارد یونی شدی! یک تبریک خشک و خالی  خبری نیست ک نیست ولی حالا برای ورودی جدید ها مراسم اردو و تور آنتالیا میگذارند حتا !! همین ک  از بدو ورود باید از زیر نگاه  آن نگهبانیِ نسبتن محترم ورودی ک چپ و راست به کارت موقتِ دانشجوییت گیر میداد و حافظه اش ب مثال ماهی ، تنها 2دقیقه قبل را بیاد میاورد و چهره ی  مه رویت را از خاطر میبرد بگذری و  حالا ورودی جدید ها فوج فوج می آیند و کرور کرور میروند و البسه ی اجانب غربی برتن دارند842313_3exp.gif  و جفت جفت  دست در دست به مثال کبوتران آشغ می مآنند ! .....همین ک نگاه های زیر چشمی آن دانشجویان ترم بالایی ک برایمان ب مثال کاهِنان هزار ساله ی معابدبودندو ک تمام عمر خود را ریاضت کشیده اند و ب مدارج عالیه عرفان رسیده اندو بعنوان یک دانشجوی سرخورده سر بزیر آوری و بدون معطلی خود را به کلاس مذکور برسانی و حالا ورودی جدید ها گروه گروه همانند جنگل های استپ در محوطه و لاو استریت حتا! جمع میشوند گپـــــــ میزنند و اکانت فـ ـیـس BOOK چک میکنند و add میکنند و لایک حتا! و گویا واژه ی ترم بالایی از فرهنگ لغتاشان جا مانده !

وحتا انتخاب واحد! 

89 ای ک باشی در هر صورت می مانی آخر! حتا اگر خیر سرت سال آخری باشی سر انتخاب واحد ورودی 89 ک میرسد، سایت ملق و پشتک میزند  در مواردی دیده شده آفتاب بالانس و مهتاب بالانس حتا! ساعت " تمام:8 "  ک میشود خط فقر سرعت سایت، از روی ورودی 89 میگذرد ، 89 ایی اِرور هایی را از سایت مشاهده کرده ک هیـــــــــــــــــــــچ ورودیی در تاریخچه ی  این دانشگاه تجربه نکرده عست!!! کلــــــــــــــن 89 ایی ک باشی با کلیک های مکرررررر روی لینک انتخاب واحد آشنایی ، با پیامک های متوالی و زنگ های مکررررر دوستان، با کوفتن ها بر فرق سرت حتا ! و  گفتن ناسزاهایی ک حتا معنیشان را نمیدانی ! موقع ی انتخاب واحد 89 ای های مفلوک تمامی درها بر روی دانشجوی  89  بسته است ! اعم از آموزش ،گروه و حتا روم ب دیفال دبلیو سی!

 یک 89 ایِ اصیل با برداشتن یک درس 2واحده ی عمومی حتا ذوق میکند و در مواردی دیده شده ک از انفاکتوسِ ناشی از هیجان راهی ِ بیمارستانِ قلب منطقه میگردد!

خولاصع اینکه این داستان سر دراز دارد من هرچه بکشم باز کش میآید و از رو نمیرود حتا

اصلن روایت داریم نسل سوخته به ورودی های 89 اطلاق میگردد  حدیثی از ترم بالایی نقل شده ک با 89 ای مهربان باشید وگرنه اعصاب ندارد میزند لت و پارتان میکنه هر که یک 89 ای آن هم از نوع شیمی اَش را بیازارد غضب حراست را ب جان خریده 

باشد ک رستگار شوید

بیمـــــی بــه دل ز مـــرگ ندارم


نربودن یک جنسیت است

ولی مردبودن یک هویت...

چه بسیارند زنانی که نر نیستند ولی مردهستند.....

تقـــــــــویم آموزشی

یکـــ داستان شاید تکراری!

فرق یک مهــــــندس و یک برنامه نویس!

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانی هوائی کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. 

برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: «مایلی با همدیگر بازی کنیم؟»
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روی خودش کشید.
برنامه‌نویس دوباره گفت: «بازی سرگرم‌کننده‌ای است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.»
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روی هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگری داد.گفت: «خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولی اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازی کند.»
برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟»
مهندس بدون اینکه کلمه‌ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود.
مهندس گفت: «آن چیست که وقتی از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتی پائین می‌آید ۴ پا؟»
برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزی کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخوری پیدا نکرد. سپس برای تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکی دو نفر هم گپ (chat) زد ولی آنها هم نتوانستند کمکی کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
برنامه‌نویس بعد از کمی مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»
مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.

برنامه نویس :

مهندس:

چاشنیِ پوزش!

اول از همه قبل از سلام حتا !  بخاطر رکودِ فعالیت وبلاگ شیمی عذرخواهی میکنم . بخاطر تاخیر در ارسال پست از طرف خ ـــودم و در دیدن کامنت های تایید نشده و بعضن خصوصی اظهار شرمندگی با چاشنیِ پوزش را پذیرا باشید!


بخاطر برخی مسائل امنیتی انفجاری (!) جای خالی پست های خانم مدیر احساس میشه ایشاللا ک موشکلات حل میشه و ما رو با پست های معنویشون مستفیض (!) میکنن

فعلن یک پست مخاطب آزاری رو داشته باشین تا بعد ک از خجالتتون در بیایم \(^o^)/ 


ادامه نوشته

اخ ـــتتامیهـ

سلام مراسمــ اختتامیه ی این ماه عسل هم تموم شد  دلمون واسش تنگ ميشه

ام ــروز با اينكه روزه نميگيريم ولي خوشحال نـيستيم

دلمون قنج ميره واسه لحظه هاي افطار واسه نفس كشيدن تو ماه عسل  واسه ماهي كه حتي خوابيدنشم واسه آدم كار بيهوده به حساب نمياد

خـوش به سـعـادت اونايي كه قدر شیرینی اين ماه و  بزرگیِ شبهای قدرش  رو فهميدن اون تکونه رو به دلشون دادن و اون ثوابه رو کندن بردن خداحافظي با ماه رمضون آسون نيست اما چيزي كه اين تلـخـي رو شيرينش ميكنه ع ـيدي كه خداوند اولين روز بعد از ماه رمضون رقم  ميزنه  اون لبخنـ:)ــــد شیرینی ک میپاشه توو زندگیمون خدا کنه دوباره فردا اون آدم بیخیاله نباشیمحداقل حال ثوابـ نداریم گناه نکنیم  میشه واقعن؟ میشــــــه؟ خدايا كاري كن واسه هممون اتفاقاي خوبي رقم بخوره توو آمپاس ، دستامونو بگیر کلی دعای خوب واسه همه  واسه همه رفقايي كه دلشون واسه ماه بندگيت تنگ ميشه و لـحـظه شماري مي كنن واسه ماه رمضون بعدي

عيد فطر بر همگي شما مبارك

التماس دعا

زندگيتون عـسل


یه جعبه مدادرنگی....

عکس های عاشقانه و رمانتیک | عکس های احساسی | عکس عاشقانه | عکس های عاشقانه غمگین | عکس عاشقانه دختر و پسر | تصاویر عاشقانه | مجموعه عکس عاشقانه | عاشقانه | lovely photos | عکس رمانتیک | عکس های فانتزی | عشق | i love you

برای من دوست داشتن
آخرین دلیل ِ دانایی‌ست
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامت ِ رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامشِ عمیق ِ سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل ِ سکوتش طولانی‌ست
چقدر...
"سید علی صالحی

بعد مدتهاسلام

اومدمو یه جعبه مدادرنگی اوردم باخودم...

ادامه نوشته

دو دقیقه مونده به اذان صبح کیا اینجورین؟

بارون زدگی با چاشنیِ ِ کتلت شدگی !

سلام اینجا رشت است شهـــــــــر سیلاب های نقره ای~  آی لاب یو  شبکه ی باران~

خب دیگع جمله ی فوق ، گویای جریانات آب و هوایی امروز عست! صبح ک نم نم های باران به پیشواز ما آمدند دست گلشون درد نکنه حتا! کلی به ما انرژی مثبت و این حرفا ! ما هم ک چتر داژتیم  با طمانینه! از معابر در میان  عابرین پیاده ی بدون چتر ک شتابان میگرخیدند همچین خوشال و خندان ؛ خرمان خرامان  میگذشتیم و سوار بر تاکسیِ زرد پشت آقای نارنده نشستیم و آقای نارنده هم اهل دل بودن و با شیشه ی پایین و با سرعت 120 کل خیابان را طـــــــــــی کشیدند! دیگه قیافه ی منو میتونین تصور کنین !فقط تا اینجا بگم ک فقط زحمت حمل چتر ! برام موند

توی راه با خانم مدیر بودیم ک با صحنه ی بسی دِهشتناک مواجه شدیم یک گربه ی کتلت شده بر روی زمین ک فکِ مبارکش هم در رفته بود گویا ! دچار مرگ مغزی شده بود ولی جــــــــــــــــــــوری کتلت شده بود ک به ضرس قاطع (!)  امکان اهدای عضو هم نبود حتا ! دیگه منو نیلو خواستیم عکس بگیریم ولی ازونجایی ک درصد کتلت شدگی خیلی بود و خودمون حتا  وقتی دیدیمش توو آمپاس شدید قرار گرفتیم گفتیم با اون عقبه ای ک ما از خودمون خبر داریم الان باید یه هفته خوابشو ببینیم

پس نوشت 1: آقا این سرعت نت چی میگه؟! ینی ویندوز بالا نیومده دی سی میشه (داریم همچین چیزی عصن؟)

پس نوشت 2: نیلو دمت گرم  شوفاژ،  کُرسی ، شومینه حتا با اون بلوتوثت

پس نوشت 3: این جریان سایت یونی گیلان و  مدارکــ و این چیزا چیه؟یکی با رسم شکل بیاد توضیح بده

پس نوشت 4: آقای روحانی تبریکات ما شیمیست ها رو هم بی قیف و قُپی پذیرا باشید آقا بدون اِنقولت یکمم به فکر کاروبار ما شیمیستا باشین جای دوری نمیره !