تک بیتی ناب
ماه من تعجیل اگر دارد به رفتن باک نیست
آری او عمر است و دارد عمر در رفتن شتاب
"شیخ آذری"
ماه من تعجیل اگر دارد به رفتن باک نیست
آری او عمر است و دارد عمر در رفتن شتاب
"شیخ آذری"
شجاع باش
حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی...!!
هیچکس نمیتواندفرق این دو را از هم تشخیص بدهد...!
یک زندگی بسازیم که در درون ما
حس خوبی را ایجاد کند ،
نه اینکه فقط از بیرون
خوب به نظر بیاید ..
چشم براه کسی بمان ،
که آمدنش عجیب ،
بوی ماندن بدهد !
تو سیب سرخی
و من از تبار حوّایم
برای داشتنت اشتباه باید کرد...
شاهشطرنج منی بارخ ماهت چکنم
باسپید دل وچشمان سیاهت چکنم
💕
تا ابد در دلی و گاه بگاهی دیده
این همه زیر و بم گاه بگاهت چکنم
💕
سپهحسنتوازتابغزل بیرون است
منواماندهبهاوصافسپاهت چکنم
💕
بزمخورشیدودلمطاقتدیدارت نیست
درشبم با طپش صبح پگاهت چکنم
💕
یوسفم تشنه وصحراهمه گرگ آلوده
گر پناهم نشود گوشه چاهت چکنم
💕
روزها رفتهواین فاصلهها سال شده
وایباروز وشبوهفته وماهتچکنم
💕
چهره ماه تو تا جلوه گر برکه ماست
در مدار تو بیایم سر راهت چکنم؟
💕
یک سبد بابونه از من، دشت وصحرا مال تو
نسترن، مریم ، همه گلهای زیبا مال تو
💕
کلبه ای خاموش و کوچک روی ساحل مال من
سرزمین های طلایی، بیشه، دریا مال تو
💕
شهر در خواب، آسمان آرام ،دل لبریز عشق
راستی از شب نگفتم مال من یا مال تو
💕
من به کهنه خاطرات تلخ و شیرین دلخوشم
لحظه های روشن و سرسبز فردا مال تو
💕
آه مثل اینکه امشب زندگی را باختم
ناز شصتت، هر چه دارم ای اهورا مال تو
💕
تا نفس هست من از عشق تو دَم خواهم زد
بی تو برهستی خود مُهر عدم خواهم زد
💕
چون قناری زتب هجر توهرشام و سحر
بال حسرت به سرو ناله زغم خواهم زد
💕
گرکند قصد ستم با دل من پیر فلک
با تو آتش به سراپای ستم خواهم زد
💕
آنقدر از مِی حُسن تو به وجد آمده ام
که شرر بر دل پیمانه ی جَم خواهم زد
💕
گرچه هر پیچ و خَم راه وصال تو بلاست
با سر و دل به هوای تو قدم خواهم زد
💕
تا اشارت شود از سمت ضریح نگه ت
پنجه بر حلقه ی فولاد حَرم خواهم زد
💕
تار زلف تو و چنگ من و سرمستی جام
توبه بشکسته و هم قید قسم خواهم زد
💕
کوه عشقند اگروامق و مجنون و کسان
قله خواهم شد و این رتبه بهم خواهم زد
💕
بغلم کن که هوا سوزِ فراوان دارد
بدن یخ زده ام حالِ پریشان دارد
💕
مثل بیدی تنم از سوز هوا میلرزد
امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد
💕
لب به روی لب سرما زده ی من بگذار
لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد
💕
حسرت داغیِ آغوش تو بیمارم کرد
تب من با لب تو چاره و درمان دارد
💕
بغلم کن که در آغوش تو آرام شوم
روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد
💕
لحظه ای از من اگر دور شوی میمیرم
بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد
💕
من خلق شدم تا كه پريشان تو باشم
ديوانه و سرگشته و حيران تو باشم
💕
گفتم: تو جهانی! که بدانی! که بمانی!
آغوش گشودم كه جهانبان تو باشم
💕
حبسِ ابد و ضربه ی شلاق و شكنجه
خوبست اگر گوشه ی زندان تو باشم
💕
در خواب تو را خواندم و جانی که شنیدم...
در خواب ببينم كه مگر جان تو باشم!
💕
دور است كنار تو نشستن كه مرا بس_
گلدان گلی گوشه ی ایوان تو باشم
💕
پيغمبر من معجزه ات عشق و غزل بود
می خواهم از امروز مسلمان تو باشم
💕
زندگی یعنی بمیری در هوای یک نفر
مرده باشی جان بگیری با صدای یک نفر
💕
عمر اگر بسیار باشد، عمر اگر کم؛ هرچه هست
محض لبخند یکی باشی، فدای یک نفر
💕
عاشقانه- هرچه داری لابه لای شعر هات-
گفته باشی از همان اول برای یک نفر
💕
آخر این قصه خواهی دید خیل عاشقان
جان نمی بازند جز در ماجرای یک نفر
💕
عشق جز این نیست، جز این نیست، جز این نیست عشق
عشق یعنی "این و جز این نیست"های یک نفر
💕
ای عشق امیدی به تمنّای تو دارم
من عاشقم و عشق به دنیای تو دارم
💕
همواره ببین دفترِ شعر از تو سراید
شاعر تویی و خط به خط امضای تو دارم
💕
دردِ من و تو ضرب شود حجمِ سکوت است
تا آینه از چهره یِ گویایِ تو دارم
💕
با آبیِ احساسِ تو ، امواجِ خیالت
من آرزوی غرق به دریای تو دارم
💕
ای سبزترین دفتر و ای سرو و زمرّد
آرامشِ سبز و چمن آسای تو دارم
💕
ای دوست تو غمگینی و تلخ است جدایی
با این همه شیرینیِ رؤیایِ تو دارم
💕
ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستی
کاسه ای لبریزم و صبر و قرارم نیستی
💕
همچو برگ از شاخسار چشم تو افتاده ام
در خزان می میرم ای فصل بهارم نیستی
💕
روح غمگینم جهانی را مکدر می کند
غرق در اندوهم اما غم گسارم نیستی
💕
نا مسلمان بودم و ایمان من مهر تو بود
دین و دل سوزاندی و گفتی نگارم نیستی
💕
یوسف گمگشته ای در راه کنعانم چه سود
دل بریدی از من و چشم انتظارم نیستی
💕
سربه هوا نیستم اما
همیشه چشم به اسمان دارم
حال عجیبیست دیدن همان
اسمانی که شاید تو دقایقی
پیش به آن نگاه کرد
💕