کشک

ظاهرا از کنترل خارج شده رفتار کشک

 چون گره خورده به انواع مسایل کار کشک

از ازل با این که کشکی بوده کشکیات ما

چیست آیا علت ابقا و استقرار کشک؟

مال الان نیست این کشییت موجود ما

بوده انسان نخستین از ازل در غار کشک

چاشنی هم نیست دیگر کشک در انواع آش

مانده حتی آش رشته زیر استکبار کشک

چون که خشت اولش قر دار بوده رفته است

تا ثریا هم به شکل منحنی دیوار کشک

کشک سابیدند جای قند روی کله ها

از همین جا پر شده در کله ها افکار کشک

 تارهای صوتی ما از طلا باشد اگر

حاصل افکار کشکی می شود گفتار کشک

کشکها هی دیگران را آش خور تر می کنند

کشوری بسیار کشکی می شود بیمار کشک

آشها آرام قوت غالب ما می شوند

می شود بی آش هر کس می کند انکار کشک

کشک را از شیر می گیرند پس آگاه باش

گاو می باشد اساسا مخرن الاسرار کشک

در چنین اوضاع کشکی پادشاهی می کند

بهره هر کس می برد بهتر از این ابزار کشک

گرچه شعرم بوده کشکی باز اما می رسد

از طریق وایبر و وی چت به ما اخطار کشک

گرچه من همواره از این کشک بودم در فرار

گاه گاهی می روم ناچار زیر بار  کشک

آمده سرویس کشکی نیست دیگر فرصتی

بااجازه می روم من نیز در انبار کشک

 

چاپ شده در سومین شماره ماهنامه ی طنز اصفهان نیمروز

تقدیم به جناب اقای سلطانی و خانواده محترمشان

تقدیم به جناب آقای سلطانی و خانواده ی محترمشان از طرف همکاران دفتر طنز حوزه هنری اصفهان

تقدیم به جناب سلطانی که حق پدری به گردن ما دارند با عشق

 

صبح وقتی می شود رقصان به دست باد برگ

می شود از دست های هر درخت آزاد برگ

ما در این اندیشه که او رفته اما غافل از

اینکه شاید باشد از آزادیش دلشاد برگ

های او پنهان شده در هوی باد از گوش ما

سر خوش از آزادی خود می کشد فریاد برگ

آدمی افتادنش را خواریش تعبیر کرد

می زند بر خاک بوسه هر کجا افتاد برگ

او زمین را مثل معشوقی نوازش می کند

تا به شیرینی زمین را می شود فرهاد برگ

می شود آزاد هر چیزی طلایی می شود

باز با رنگ طلا این را شهادت داد برگ

بارها افتاد اما بار دیگر بر دمید

پس نباید گفت هرگز، می رود از یاد برگ

موعد افتادگی همواره در پاییز نیست

گاه گاهی در بهاران می شود سجاد برگ

آرش فرهنگ پژوه

27/1/94

 

سال بز

شد پهنه ی تاریخی ما بازه بز

هر چیز که ساختیم شد سازه ی بز

هر سال به حکم حاکمان سال شماست

وقتی که نفهمید به اندازه ی بز!

سال نو بر همه ی انسان های فرهیخته و بزرگوار ایران و جهان مبارک باد

پا و چیز های دیگر فشاری

((ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش))

بیرون نمی کشیم ولی ما به هیچ وجه!

آدم

وسط سفیدی چشمانت دو خال سیاه در آمده
زیر دماغت دو سوراخ درست شده
وسط صورتت درست زیر دماغت یک زخم بزرگ دهان باز کرده
فکر کنم آدم شده ای
نمی دانم این جور مواقع چه کار می کنند
ولی یک چیز را فراموش نکن
دکترها هم آدمند!

باتشکر از حافظ و دیوید بکام!

((ساقی بیا که کار جهان شد بکام ما))

دیوید نیز این همه امشب بکام نیست!

حرکات موزون

باید که به اندازه یک سال برقصیم

ما فال گرفتیم که با فال برقصیم

بهتر که شب عید پدر سوخته باشیم

تا صبح به یک شیوه فعال برقصیم

گفتند بده مال و ببر مال به منزل

مامال نداریم که با مال برقصیم!

با میم اگر نیست میسر که دهی قر

خوش باش و بیا خانه که با دال برقصیم!

امسال بیا از غم رسمی بگریزیم

قانونی شکنی کرده و خوشحال برقصیم

منظور من از رقص همان هرزه دراییست

شرعا به همان حالت اشکال برقصیم

آزادی این خط نشود زود میسر

باید که در این حالت اشغال برقصیم

تکرار شود کار شب عید همیشه

برخیز که تا آخر این سال برقصیم


سال نو بر همه شما مبارک

پلو کلماتور

آدم که سر کار می رود دیگر به کارش نمی رسد!

دریای سیاه


کشتی که شکست بی پناه افتادیم

ما داخل دریای سیاه افتادیم

از داخل چاه نفت تا بیرون زد

از هول حلیم توی چاه افتادیم!

جرح و تعدیل

((امشب صدای تیشه از بیستون))شنیدم

((شاید ز خواب شیرین فرهاد))هم پریده!