اونم بیشتر از جونش دوستت داره
. . . اوج خوشبختیه . . .
اونم بیشتر از جونش دوستت داره
. . . اوج خوشبختیه . . .
نه کسی چشم به راه...
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه ...
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه...
زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم
ازقبیله زلیخا آمده ام...
آنقدر عشقت را جار میزنم تا خدا برایم کف بزند...
مردانه دوستم داری؟؟؟
این بی قراری ها دست من نیست...
باورکن...
عاقل ترین ادمها هم گاهی دلتنگ خاطرات احمقانه شان می شوند...
بگذار یادم نرود که مرا درشبی رو به انتهای زمستان به هیچ
بخدایی نسپردی ورفتی...
******
پشت قدمش عبور اشکم جاریست...
ای کاش بداندکه پس از او عمری در خلوت من همیشه جایش خالیست...
*****
دیریست اسیرم ...
اسیر انتظار...اسیر دلواپسی...
اسیر هرانچه مرا به یادش می اندازد

چقـــــــــــــدر دیـــــــــــر فهمیــــــــدم
کـــــــه مخـــــــــــاطب “خـــــــــــاص” مـــن متعــــلق بــه “عـــــــــــام” بــــود . . .!

سرگرمی ام شده گرفتنِ فال حافظ و من خسته از جواب های تکراری :
“غم تمام می شود”
“غصه نخور”
“مشکلات حل می شود ”
و …
دلم می گیرد ، چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی ؟!
سرددرد
دلپیچه
حالت تهوع
کسی چه میداند....
شاید باردار شده ام
ازغصه هایی که هرشب بامن نزدیکی میکند....!!!!

هـَمـیـشــه …
زمــِسـتـان کــه مـی رود،
یک چـیـز هــایـی جـا مـی مـانـَد
مـَثـلا چــَتـری در ایـسـتـگــاه قــَـطـار …
نـگـاهـی پــُـشـت بـُخـار شـیـشـه …
و رَد پـایـی روی بـَـرفــــ …

هــرزگی مـخـتـص بـه تــن فــروشـی نیـسـت !
ربـطـی بـه جـنسـیت هــم نــداره . . .
هـمیـن کـه از اعــتـمـاد کسی ســوء استـفاده کـنی هــرزه ای ،
هـمیـن که به دروغ بـگی دوسـتـت دارم هــرزه ای ،
هـمیـن که خــیانـت کـنی هــرزه ای ،
همیـن که عشــقـتـو بـه خــاطــر پــول بفـروشی هـرزه ای ،
اگه میخــوای تــن فــروشی بکـنی ،
صـاحـب اخـتـیار بـدنـتی . . .
امـا هــرزگی نـکن . . . !
چــون از احـساس و آبــروی و غــرور دیگران بایــد مـایـه بـذاری . . . !
مے פֿـواهمــ برگرבمــ بہ روزـهاے کوבکے آלּ زماלּ ها کہ :
پـבر تنها قهرماלּ بوב
cـشــقــ، تنـــها בر آغوشــِ ماבر פֿـلاصہ مےشـב
بالاتریـלּ نــقطہ ے زمیـטּ، شــانہ هاے پــבر بــوב
بـבتـریـטּ בشمنانمــ، פֿـواهر و براבر هاے פֿـوבمــ بوבنـב
تنــها בرבمـــ، زانو هاے زפֿـمـےام بوבنـב
تنـها چیزے کہ میشکستــ، اسبابـــ بـازیهایم بـوב
و معناـے פֿـבاحافـظ، تا فرבا بوב....



غمگینم ...!مثل عکسی در اعلامیه ی ترحیم که"لبخندش"دیگران را"میگریاند"...!
غــ ـــم هایـــــ ـش را خودش میـــ ــداند و دلش ...
که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند...
که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ...
بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ......
وهیــــــ ـــــــــ ــــــچکس جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت ...
که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد ...
از باخـــــــــ ــــــــتن ...
از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش ...
از یـــــ ـــــ ـــــخ زدن احسـ✘ـاس...

هیچ چیزی نیست
که مرا
سر شوق بیاورد
جز تو
که تو هم نیستی



×بایـَـد بــه بعضی ها گــُفت :
نــه عـَـزیزَم انقـَـנرام بیـکـار نیستـَـم . . .
کـه بخوآم حآل تـــو رو بگیرَمــ !
میشینـَـم ایـن جآ پام رو میذآرَم رو پاهآمــ
" ســرنوشتــ " خودش دهـنـتُ سـِـرویس مے کــُـنـه ×

لیلی...
به قصه ات بازگرد...!
اینجا مجنون باهمه ی لیلی ها محر؟؟م است...
به جز لیلی خودش...!
سلول هایم مدام سراغ ات را میگیرند...
ودوستت دارم هایت را برجانم میکوبند بگویم کجارفته ای؟
![]()
مجنون به قصه ات برگرد ....
اینجا همه ی فاحشه ها لیلی شده اند...!

بهانه نمیگیرم!
ولی نبودنت برای نبودنم کافیست...

چقدر کم توقع شده ام
نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را..
همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست
مرا به آرامش می رساند….
حتی اصطحکاک سایه هایمان…


نمی دانم چه دردیست دوست داشتن …
همین که پای کســـی به دنیایت باز می شود
پایت از این دنیــــــا بریده می شود …

ــنگاهتــــ
کافیستــــ تا در هوای آمدنتـــــ
بمیرمـــــ . . . !
تو همیشه دعـــوتی
راس ساعتـــــ دلتنگــــی . . .
'گفتی تاسیگاردودکنی برگشتم...
زندگی ام دود شدلعنتی...
کجاماندی...

✗ مـرد اگر بودم ، نبودنت را غـُروب هایِ پاییـز
در قهـوه خانه ی دوری سیگــآر می کشیـدمـ
نبودنت ، دود میشـُد و می نشست رویِ بخـار
شیشه هایِ قهـوه خانه
بـعد تکیه میدادمـ به صنـدلی
چشمهـآیمـ را می بستمـ و انگشتانمـ را دورِ استـکـان کمـر باریکِ
چـآی داغ حلقـه می کـردمـ ، تا بیشتر از یادم بـروی
نــامـرد اگر بودمـ ، نــبودنت را تا حآلا بایـد فـرامـوش کرده باشم
مـَرد نیسـتمـ ،
اما نـامـَرد هم نیســتمـ ،
زنـمـ و نـبـودنت پیــرهنمـ شـُده اسـت ...(!)

هــــﺮ ﺁﺩﻣـــﻲ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﻋـــﺎﺷﻖ ﻣﻴﺸــــﻪ ..!!..
ﺩﻓﻌﻪ ﻫﺎﻱ ﺑﺪ ﻟـــــﺎﺷـــــﻲ ﻣﻴﺸـــــﻪ ...




دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد...
یک بار قسمت کردم چندین برابر شد!


کلافه شدن یعنی:
دلتنگِ کسی باشی ؛ که نیست

هی تو…
نمیدانم نامت را چه بگذارم…
.مخاطب خاص!
.تمام زندگی!
.دلیل نفس کشیدن!
.همه ی وجود…یا تنها عشقم…
…به هرنامی که باشی بدان…
…ارام…
…برایت جان میدهم...



