زنده ام ...............
به نام او که همیشه می ماند
حس غریب تنهایی
نمی دانم، شاید به تنهایی عادت کرده ام.....
شایدم.......

خیال-رویا-عشق-نمی دونم ........
معنایی برایش پیدا نکردم

کاش....................................................................




نامه ای به خدا
تنهایی .................

تو چتر برندار....................
باهم زیر چتر من قدم میزنیم...

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟
زندگی شاید همین باشد
یك فریب ساده و كوچك
آن هم از دست كسی
كه تو دنیا را جز با او
و
جز برای او
نمــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خواهــــــــــــــــــــــــی
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
من از این دنیا چی می خوام
یه جعبه مداد رنگی..........
بکشم رو تن دنیا
رنگ خوبی و قشنگی
من از این دنیا چی می خوام
دو تا بال برای پرواز......
..........برم تا روز تولد
برسم به فصل آغاز........
من از این دنیا چی میخوام
دو تا صندلی چوبی
که من و تو رو بشونه
واسه ی گفتن خوبی

شما چطور خالی می کنید؟
روانپزشک گفت: «ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالی کند.»
مرد گفت: «آهان! فهمیدم. آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.»
روانپزشک گفت: «نه! آدم عادی درپوش زیر آب وان را بر میدارد... شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟»
شرح لطیفه
1. راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.
2. در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود. در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی.
3. همه راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیستند.
کربلا

به یاد همه دوستان بودم..................
هویجوری
اگر نیلوفری دیدیم غمگین برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریب سایه باشیم
بیا هر شب کنار ساحل رود برای پیچکی همسایه باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا یکبار با احساس باشیم
گدایان جامعه ما چه کسانی هستند؟
آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است
آن پادشا که مال مردم خورد گداست


اگر کسی که در مقابلتون کم آورده بخواهد برای اثبات حقانیتی که نداره با دروغ و تهمت کاری از پیش ببره٬ چه واکنشی در برابرش نشون می دین؟

شاد باشین
ویل المکذبین
روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در اورد و دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت . از ان روز همیشه حقیقت عریان و زشت است اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری اراسته نمایان می شود ............

آخه بسه هر چی که سادگی بود
با خودم می گم عجب ساده بودی
وقتی هیچ آدم صادقی نبود........
این همه دیوونه بودی عاقبت.......
……واسه عشقت حتی لایقی نبود
سلام سلام سلام
عید همگی مبارک
راسش من اصولاْ آدمی نیستم که آمار کسی رو بگیرم.یعنی این کار رو
اخلاقی نمی دونم.
ضمناْ همیشه سعی می کنم در مورد دیگران قضاوت نکنم.این رو بارها به
خودم می گم که من شایستگی قضاوت کردن در مورد دیگران را
ندارم.اما..............
بازم پش میاد که عجولانه در مورد دیگران قضاوت می کنم و بعد احساس
شرمندگی.....
چرا ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاد باشین
آدمها از دور دوست داشتنی ترند...........
اگر دو نفر به قیمت دوستی مجبور بشن تا آخر عمر به
هم دروغ بگن..........
بهتره تنهایی بنشینن و به چیزایی فکر کنند که دوست
دارند ......
یه سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پول بهتر است یاثروت؟

عید مبارک
فردا روز تولد تنها امید زندگیم

تولدت مبارک عزیزم
گفت بنزین ندارم...............بنزین ندارم....بنزینا..همینی که منبعش زیر پای همه ماهسش.
پیش خودم گفتم ما چه ملت .........هستیم.
آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ما حق نداریم تو گرما از کولر ماشینم استفاده کنیم.
گناه ما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دنیا خاکستری شد..............

آخه ای سنگ صبور
باز تحمل چه جوری............
به من گفت بیا........................
به من گفت بمان...............................
به من گفت بخند....................................
به من گفت بمیر...........................................
آمدم................................................................
ماندم....................................................................
خندیدم........................................................................
مردم................................................................................
من از دیوانه بودن ها................................................................
من از بازی یک شعله سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها..................................................................
از عشق نداشتن ها................................................................
از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم....................................

شادکامی
Happiness cannot come from without It must come
It is not what we see and touch or that which others
do for us which makes us happy
it is that which we think and feel and do
first for the other fellow and then for ourselves

Helen Keller