تو بمان با من...


به تو می اندیشم 
ای سراپا همه خوبی ، 
تک و تنها به تو می اندیشم .
همه وقت ، 
همه جا ،
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم 
تو بدان این را ، تنها تو بدان !
تو بیا 

تو بمان با من ، تنها تو بمان !
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب 
من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند 
اینک این من که به پای تو در افتادم باز 
ریسمانی کن از آن موی دراز ، 
تو بگیر ، 
تو ببند !
تو بخواه 
پاسخ چلچله ها را ، تو بگو !
قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان !
تو بمان با من ، تنها تو بمان !

در دل ساغر هستی تو بجوش !من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است ، 
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش !


پ.ن:عاشقتم...


عشق...عشق...و عشق


بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم...

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم...

اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد...

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم...


حس خوبی دارم...همه چی خوبه ... :)



پ.ن:حوای تو خواهم بود همچنان که آدم منی... نیمه گمشده :)

پ.ن: آی حسودا خوب بدونید....عشق ما موندگاره...

پ.ن:یه سریام هستن میان با اسمای مختلف نظر میذارن که مثلا رابطه مارو خراب کنن...وقتی میبینی واسه حرفت تره هم خورد نمیکنم پس اینقد خودتو زجر نده :))


.........

من بهترین پسر آدم واسه تو!
تو بهترین دختر حوا واسه من!
میدونم شاید نشه حداقل سعی که میشه کرد...؟!

 تاريخ جمعه 12 مهر1392ساعت 2:56 AM نويسنده ســـــعـــــیـــــد برفی 

___________________________________________



پ.ن: بهت گفتم تو شرایط بدی هستم سر به سرم نزار ول میکنم میرم!گوش ندادی....

پ.ن: به قول مهران آتش:مگه حوای من بودی که حالا آدمت باشم...؟

تو که بهترینی...


از اینکه تورو کنارم دارم واقعا خوشحالم....خوشبختم....

بعد از مدتها میشه دوس داشتن رو حس کرد....میشه فهمید...درک کرد...

وقتی نگاهمون تو هم گره میخوره بهشت فاصله بین پلک بالا و پایین منه!

تو همونی هستی که سالهاست دنبالشم.....وقتی هم تو همینو بهم میگی انگار دنیا مال من شده

خیلی دوستت دارم ، ده تا !!!
مثل روزهای کودکی مان !

عمیق ، پاک و بسیــار …




پ.ن:با مهربانیت معجزه میکنی؛من به پیامبری ات مدتهاست ایمان آورده ام!

پ.ن:سعید عزیزم فعلا نمیتونه بنویسه...فعلا تنهام


یلدا...


اولین یلدا...

خوب نبود....سعید عزیزم یکی از عزیزاشو از دست داد....

الان هیشکدوم تو شرایط نوشتن نیستیم...


رفت تا نامش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند



امروز را برای بیان احساس به عزیزت غنیمت شمار

شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد...


تولدت مبارک


فاصله بین احساس عاشقانه ی من
تا حضور گرم تو
حبابی است از جنس هیچ...

اما

از دستای من
تا لمس نگاه تو
آسمانی است به اندازه ی عشق...

و تولدت رو تو این آسمان خانگی جشن میگیریم.

آسمانی که نه برای "من"
نه برای "تو"
که تنها برای "ما" آبیست


 تولدت شیرین ترین بهانه ایه که باهاش میشه به مشکلات زندگی هم دل بست...



تولدت هزاااااار بار مبارک




پ.ن:آرزویم این است: آرزویت ساکن کوچه ی بن بست نباشد هرگز...

پ.ن: تولدت 3 روز دیگس ولی چون تا 3 شنبه نیستم الان پست گذاشتم


اولین دیدار

به تو مي انديشم

اي سراپا همه خوبي 

تک و تنها به تو مي انديشم 

همه وقت، همه جا،

من به هر حال که باشم

 به تو مي انديشم

تو بدان اين را، تنها تو بدان

تو بيا؛

تو بمان با من، تنها تو بمان

 جاي مهتاب به تاريکي شب ها تو بتاب 

من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند



پ.ن: چقدر امروز خندیدیم.....دوستت دارم

پ.ن:هفت مقدسه....شانس میاره برامون



دست...

از دل و دیده،گرامی تر هم آیا هست؟
دست...
آری، ز دل و دیده گرامی تر: دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بی گمان دست گران قدرتر است.

دست هایی كه به هم پیوسته ست!

به یقین، هركه به هر جای در آید از پای
دست هایش بسته ست!
دست در دست كسی...
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی...
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر....
دانی، دست، 
چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست

 "فریدون مشیری"

 

برای تو نوشتن رو دوس دارم...

 

پ.ن: دستت را به من بده تا باهم از آتش بگذریم....آنها که سوختند همه تنها بودند.....


پسر آدم <> دختر حوا



من یه پسرم:

اگه برات غیرتی نشم
اگه روت حساس نباشم
اگه ته ریش نداشته باشم
اگه باهات مهربون نباشم
اگه بهت اخمای کوچولو نکنم
اگه دستتو محکم نگیرم
اگه نگم هرکاری کردی راست بگو تا ببخشمت
اگه سر به سرت نذارم
اگه قربون صدقت نرم
اگه نگرانت نشم
اگه ...
اون موقع که تو دیگه دیوونم و عاشقم نمیشی!
تو عاشق اینی که من یه مرد کامل باشم!مرد تو!

اما!

تو یه دختری:

من تو رو خانوم میخوام!
 تو رو خانومم صدا میکنم!
خانوم من!
من و تو همون آدم و حواییم!
بیا جاهامونو عوض نکنیم!
من صلابت نگه میدارم تو لطافت
تو نجابتتو نگه دار منم نگاهمو
بیا سعی کنیم بهترین هم باشیم!
من بهترین پسر آدم واسه تو!
تو بهترین دختر حوا واسه من!
میدونم شاید نشه حداقل سعی که میشه کرد...؟!



پ.ن: چند وقت بود احساس ميکردم زندگي بهم پشت کرده ,,, الان يه دور زدم باهاش روبرو شدم!!حالا من ميدونم و اون :)

باز پاییز است. . .

سلام خدمت همه دوستان خوبم چه اونایی که میشناسم چه نمیشناسم اونایی که تو نظرات مینویسند دوست دارند نوشته هام رو با اینکه نمیشناسمشون :) ظاهرا مشکل داره سرو سایت این و نوشتم که نگید بی توجه هست نسبت به دوستای گلم!! شرمنده که کم مینویسم ولی سعی میکنم بیشتر بیام...




پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند






تقدیم به مخاطب خاص خودم:



پ.ن: تنها برخی از آدمها بـــــاران را احساس می کنند بقیه فقط خیس می شوند

پ.ن: وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید :لباس هایی با جیبهای بزرگ به اندازه ی دو دست بخرید ! شاید همین پاییز عاشق شُدید