پست ثابت

تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures

امام جعفر صادق(ع) می فرمایند:

     از ناموس مردم چشم بپوشید تا دیگران از زنان شما چشم بپوشند.

3 آبان 98

دوباره گذرم به این خانه سوت و کور افتاد.

چه روزهایی بود. کلی رفیق و دوست مجازی داشتم که این وبلاگ ها شده بود نقطه مشترک ما!

درست یادمه 15 رمضان 89 بود که وبلاگ رو راه اندازی کردم به امید ایجاد یک تغییر در دنیای پیرامون!!

نمیدونم من خیلی اونموقع حوصله داشتم یا جو گیر بودم!

یادش بخیر 

اون زمانها برای پیدا نکردن مزاحم خودمو جای پسرا جا زده بودم . بعدا از دختر بودن خودم توی روز مرد پرده برداری کردم.

چقدر بابت چیزهای کوچیک و بزرگی که پیرامونمون اتفاق میوفتاد خوش بودیم.

پست مینوشتیم به اشتراک میگذاشتیم، 

بحث میکردیم، گاه تاب تحمل نظر مخالف و نقد رو نداشتیم و ...

قالب برای وبلاگمون انتخاب میکردیم،

آهنگ میگذاشتیم، کدنویسی میکردیم و اووووه کلی امکانات دیگه اضافه و کم میکردیم به خونه مجازیمون

کلا با این چیزا خوش بودیم

چه زود این * 9 سال * گذشت!! 

الان اون خوشی های به ظاهر کوچیک جاش رو به یک سکوت طولانی و مرگبار داده.

دلتنگ که میشم خیلی مقاومت میکنم که اینجا نیام اما دوباره میام فقط برای سر کشی .

خاطرات اینجا و آدمهاش! دیگه تکرار نمیشه.

 

خدایا! هرگز کسی را به آنچه که قسمتش نیست عادت نده


سلام

فقط اومدم یک سرکی بزنم و برم.

هم خوبم هم خوب نیستم.

این 9 سال برای من خوب نگذشت. نه اینکه بد بود، نه! اما تباه شد بخاطر در گذشته ماندن!

و همچنان در گذشته و در این خاطرات 9 سال مانده ام

 

امیدوارم هر جا که هستید خوب باشید

 

التماس دعا

 

شب جمعه اموات رو فراموش نکنیم   

دلتنگی و دیگر هیچ ...

 

ثانیه ها می گذرد!!

و من نشسته روی نیمکت دلتنگی ،

رفتن تو را به نظاره نشسته ام !!

و نا امید از بازگشت دوباره تو،

دل خوش کرده ام به خاطرات تلخ و شیرین گذشته، امان....

 

 

سلام

دوباره اومدم اما نه مثل قبل ترها اونقدر ماندگار. نه!

یک آمدن لحظه ای برای یادآوری یا مرور خاطرات ...

پای سیستم که نشستم دوباره هوس کردم بیام اینجا و سرکی بکشم به گذشته.

نمیدونم چرا؟ 

خیلی دوست دارم دوباره برگردم و بنویسم اما ...

نمیدونم کیا اینجا میومدن و سر میزدن ، اما در هر صورت خوش اومدن. امیدوارم خوب باشن. 

منم خوبم مثلا  .

.

.

.

ترسناکترین چیز در مورد "فاصله"

اینه که نمیدونی دلتنگت میشن

یا فراموشت میکنن

 

.

.

خدایا،

همیشه دلتنگی ام را

در دریای آغوش تو ریختم

عجیب این دریا معجزه میکند

مهربانا!

این معجزه را

برای عزیزانم مقرر فرما

تا تمام غمهایشان

دردریای بیکران آغوشت

به آرامش بدل شود

 

 

روزهایتان شاد و لحظاتتان مملو از آرامش ...

التماس دعا...

یا حق...

سخن

.

.

.

8 خرداد 96

 جالبه بخونید 👇🏻

.

.

چند وقتِ قبل یه جـایی خـوندم

 

🔰"زندگیت بازار نیست،که طرفت بره و دوراشُ بزنه و برگـرده..."🔰

 

همش فکر میکـردم چه جمله ی مضحکی...

آدم اگه عشقش"عشــق" باشه

طرف صد بار ازدواج کنـه و برگـرده سمتت قبولش میکنی...

میشه برات عین روزِ اول...

 

تا همین چنـد وقتِ قبل...

برگشت...

عشقِ افسانه ایِ پنج سالِ قبلَم...

برگشتُ گفت

همیشه منُ دوست داشته...

حالا و بعد از چنـدتا رابطه یِ ناموفق فهمیــده که منُ دوست داشته...

فقط با من میتونه خوشحال باشه..

 

میدونید

اولش ذوق کـردم...

کلی رویا بافتم...

به خـودم بالیدم...

که عشقم واقعی بوده و...

 

اما

کمتر از دوساعتِ بعد

هیچ خبری از اون ذوقُ شوق نبــود...

پر شده بودم از حسِ انزجـار...

حالم از خـودم و اون به هم میخــورد...

احساس کردم

یه شیءِ دم دستی ام

که هــروقت بقیه نبودن "هستم"...

مثلِ یه رستورانِ سرِ راهی که فقط میانُ خستگیِ راهُ در میکننُ میــرن...

شده بودم همون مغازه ای که میرن دوراشونُ میزننُ برمیگــردن...

همون موقع

گوشیمُ برداشتمُ یه جملـه براش نوشتـم

 

⚠️"عزیزِ سالهایِ دور... زندگی من بازار نیست، که بری دورهاتُ بزنی و برگـردی... برایِ همیشه، خدا نگهدارت"...⚠️

 

و کنار گزینه یِ مسدود کـردن

همه یِ علاقه یِ احمقانم رو چال کـردم...

زندگیِ من بازار نبـود

من رستورانِ سرِراهی نبودم...‌

 

⚜آدمی که به وقتش نبـوده

هـرگز لیاقتِ تویِ زندگیِ من بودن رو نداره...

هرگــز...

 

💟نویسنده متن: نامشخص 

اما هر کی نوشته گل گفته و درست گفته. قدر خود رو بدونید.

 

 


سلام

عیدتون با خیلی تاخیر مبارک

حلول ماه مبارک رمضان به همه تون مبارک باشه. باز خدا رو شکر سه روز بیشتر نگذشته  

 و تبریکم بابته این موضوع داغِ داغه. 

 

طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق ان شاء الله. 

نشسته بودم بعد نود و بوغی پای سیستم که گوشیمو که در حال انفجار بود خال کنم که گفتم بیام و یه سری هم به بچه رها شدم بندازم ببینم این بینوا در چه حاله. 

ممنون از دوستانی که تشریف آوردن و کامنت گذاشته بودن. پاسخ کامنتها رو که تعدادشون زیاد نبود در حد چند تا دونه  پاسخ دادم. بازم ممنون از اینکه منو فراموش نکردین و همچنان لطفتون شامل حالمه. 

متنی که در بالا خوندین از یه پیجی کپی کردم. دیدم بسیار با معنا و تامل برانگیزه و وصف حال خیلی هامون (من جمله خود من / البته خود قدیمی من) هست. گفتم اینجا هم با شما به اشتراک بذارمش.

منم دگیر روزمرگی ها زندگی هستم. کار و زندگی و پیج و کانال و این حرفها.

.

.

.

.

خوشحالم که یه بار دیگه اینجا اومدم. 

براتون بهترینها رو آرزو میکنم و امیدوارم که خداوند توفیق طاعت و بندگی رو از ما نگیره و لیاقت مهمان شدن بر سر سفره رحمت الهی رو در این ماه داشته باشیم و خداوند توان رو هم به همه مون بده.

ان شاء الله.

 

بر سر سفره افطار برای هم و برای آرامش هم دعا کنیم. 

برای رفع گرفتاریهای هم

برای شفای مریضهامون

برای جوونهامون

برا عاقبت بخیر شدن خودمون و خانواده و مردم مون

برای دوام زندگی هامون

و برای همه چی....

 

التماس دعا...

یا حق...


 

شاید شاااید شااااید آدرس کانال یا پیجمو دادم. 

البته فکراموو بکنم بعد 

19 بهمن 95

  

الابذکرالله

 

آرامش بخش ترین آیه قرآن

 

سلام

(اونقدر از این فضا و محیط و وبلاگ و سیستم دور بودم که نمیدونم اصلا باید چه جوری شروع کنم و چی بگم و از چی و کجا بگم...)

اولین روزی که وبلاگ رو زدم سال 89 بود. دقیقا یادمه. بعد از شرکت در یک برنامه در 15 رمضان اون سال که مصادف با میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام بود تصمیم گرفتم برای رسیدن به یک هدف بزرگ و گفتن یکسری حرفها اینجا رو درست کنم.

همیشه هم فکر میکردم که وبلاگ مثل بچه آدم می مونه. باید حواست بهش باشه. بزرگش کنی. مراقبش باشی. تنهاش نذاری و ....

حتی یادمه وقتایی که میدونستم نمی تونم سر بزنم اینجا و پست بذارم از قبل پستها رو برای تاریخ مورد نظر آماده میکردم. چه روزایی بود.

شادی ها و ناراحتی ها و غمها رو اینجا و در خونه تنهاییم با دوستان مجازی به اشتراک میذاشتم که ندیده هر کدوم برام عزیز بودن.

حس متقابلی بود

با خوشی هاشون شاد و با ناراحتیهاشون ناراحت میشدم.

تصمیم گرفته بودم بعد اون اتفاقات چند سال قبل دیگه نیام اینجا. میخواستم وبلاگمو حذف کنم. اما منصرف شدم. چون حذف اینجا به منزله نابود کردن بچه خودم بود با دستان خودم و دفن هزاران خاطره خوب و بد..

از اون تاریخ به بعد دیگه نیومدم اینجا تا خرداد ماه فکر میکنم. 

که آمدنم مصادف شد با سر زدن به وبلاگها و بهم ریخته شدن مجدد...(چی و چراش بماند)

=============

اما امشب دوباره یاد وبلاگمو کردم.

اومدم دیدم بابته اون پست قبلی چند تا کامنت گذاشته شده. (پاسخ دادم بهشون. توی پست قبلی بخونید. تعدادش زیاد نیست) و اسامیشونو هم در زیر نوشتم بابت تشکر

ببخشید که من نمیام وبلاگتون و سر بزنم. ولی امیدوارم که هر جا که هستید سالم و تندرست باشید.

 

تشکر از دوستان قدیم :

1- آقای وفادار سلام. ممنون از کامنتتون. خدا رو شکر خوبم. نایب الزیاره ما در مشهد باشید. التماس دعا

2- نسیم عزیزم سلام. نگرانت بودم. ممنون که خبرم کردی از حالت. میبوسمت و مبارک باشه.

3- آقا امیرمحمد سلام. ممنون از لطفتون. شاد و پیروز باشید.

4- الهه عزیزم سلام. نمیدونم کجایی و در چه حالی و چه کردی. امیدوارم به مرادت رسیده باشی عزیزم

5- برادر حسین سلام. وبلاگتون گویا حذف شده. امیدوارم هر جا هستید سالم باشید

اینها دوستانی بودند که کامنت گذاشته بودند و به بنده لطف داشتند. 

 

==========

 نمیدونم چی نوشتم اصلا. فقط میدونم که خیلی محتاج دعای خیرتون هستم. برای من برای ارامشم برای دلم برای طاقتم برای تحملم دعا کنید... چیزهایی که میبازیم جبران نمیشه. مثل عمر... عشق... محبت... اعتماد... علاقه... خود ... برای همین فکر بهشون ذره ذره آبت میکنه... 

نمیدونم که بازم بیام اینوری یا نه. اما پیشاپیش سال 96 رو بهتون تبریک میگم. امیدوارم سال خوبی رو داشته باشید.

 

 

 

ید.

11 خرداد 95

خاطره یعنی گذشته ها نگذشته 

خاطره همون چیزیه که پاک نمیشه 

 

 

 

لعنت به من

لعنت به امروز 

ای کاش امروز نمیومدم اینجا . اینهمه مدت سر نزده بودم خب امروزم روش